| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۸ محل سکونت : هر جا که دل انجاست
نوشته ها: 1,965
تشکرها: 24,869
تشکر شده 23,452 بار در 2,855 پست
کتاب مورد علاقه : مجنون تر از فرهاد-مهر حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز خب داستان درباره ی پسری به اسم بهزاده که عاشق دختری به اسم فرنوش(اسمش دقیق یادم نیست).بهزاد پسری فقیر و دانشجوی پزشکی بوده و فرنوش دختری خوشگل و بسیار پولدار بوده و پسرخاله ش یکی از خواستگاران اون بوده و خودش رو نامزد فرنوش میدونسته اما از اونجایی که فرنوش عاشق بهزاد بوده محل نیده تا اینکه مادر فرنوش که مخالف ازذواج این دو بوده از بهزاد میخواد که به دیدنش بیاد و اونجاست که از بهزاد میخواد که بگذاره فرنوش با پسر خاله ش ازدواج کنه و بهزاد بیاد با خودش رابطه پیدا کنه اما... خب به نظر من توی رمانهای مودب پور این بهترینش بود.ولی این استاده یه ذره داستانش چرت بود ولی من عشق بهزاد و فرنوش رو دوست داشتم و این یکی از رمانهایی بود که واقعا من چقدر سرش گریه کردم و تا چند روز دپسرده بودم ولی جالب اینجاست که ایندفعه بجا دو تا پسر پولدار یه پسر بدبخت بود و یه پسر پولدار ولی من اخر نفهمیدم این بیتا چی شد یعنی تکلیفش چی شد ![]() لینک دانلود از صفحه اصلی یاسمین | م.مودب پور | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | *مهشید*, .Anahit., arnavaz, book worm, DE2MISS, down13, Elysium, fahimeh1986, farhad1, Khale.Ghezi, mahsajoni, misagh joon, mojan_23, nioosha 76, S.keyvan, sanaz.p, ShaRaM, simaN, taraneh24, yada, آنالیا, بلوط, سكوت ابريشم, مینو*, پروانه! |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸
نوشته ها: 971
تشکرها: 11,531
تشکر شده 2,233 بار در 961 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این داستانش یه خرده متفاوت بود!! ولی بد تموم شد باران که می بارد ، همه پرنده ها به دنبال سرپناهند اما عقاب برای اجتناب از خیس شدن ، بالاتر از ابرها پرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند . . . برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۸ محل سکونت : دوقوز آباد
نوشته ها: 987
تشکرها: 3,607
تشکر شده 7,965 بار در 1,183 پست
کتاب مورد علاقه : راندشدگان حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این داستانش رو دوست البته نه به اندازه ی یلدا ولی یه چیز تو داستان اعصابم رو بهم ریخت مثلا این که بهزاد این قدر بدبخت بود ......خوب می تونست بره یه جایی کار کنه justg2m![]() من واقعا موندم بعضیا این اعتماد به نفسو از کجا میارن بابا به خدا هیچ پخی نیستی![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال داستان و حکایت ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸
نوشته ها: 13,127
تشکرها: 23,706
تشکر شده 36,735 بار در 8,240 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز از نظرم بهترين كار مودب پور بود ولي توش بهزاد سمبل بدي بود اگه ميخواست يه انسان فقير رو بكشه بهتربود يكم بيشتركار ميكرد .بايد قبول كنيم كه خيلي كليشه اي بود ولي باحال.زبانشم كه مثل بقيه ي كاراي مودب پور عاميانه بود.ماشالله تعليق هم كه آخراي كتاب وجود داشت. ولي من تا 3نصف شب خوندمشو گريه كردم خيلي خوب بود......
| ||||||||
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۸ محل سکونت : هر جا که دل انجاست
نوشته ها: 1,965
تشکرها: 24,869
تشکر شده 23,452 بار در 2,855 پست
کتاب مورد علاقه : مجنون تر از فرهاد-مهر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
| |||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹
نوشته ها: 405
تشکرها: 5,532
تشکر شده 1,732 بار در 732 پست
کتاب مورد علاقه : نبرد خدایان اشوریها حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز چندان جالب نبود البته شايد چون من از داستانهايي كه اخرشون بد تموم ميشه خوشم نمياد نويسنده يه سوتي بزرگ داده بود در حد جام جهاني اول داستان ميگه دانشجوي سال اخر پزشكي اما اخراش اگه دقت كرده باشين مادره ميگه مهندس و اينكه كي مهندس ميشين و از اين حرفا كه اينا دانشجوي مهندسي بودن فكر كنم خود نويسنده هم يكم اعصابش بهم ريخته بوده من كتاب شيرين رو بيشتر دوس داشتم و ركسانا حداقل تا اخراي كتاب ميخندي و 20 ص اخر دو دستي ميكوبي تو سرت كه چي شد تو اين كتاب بايد از اول تا اخر بشيني موهاتو بكني كم خودمون قصه داريم بايد كتابهاي اين جوري هم بخونيم | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : مازندران
نوشته ها: 151
تشکرها: 363
تشکر شده 422 بار در 198 پست
کتاب مورد علاقه : یاسمین حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز شیرین و رکسانا به گرد پای یاسمین نمی رسن ولی با اون سوتی موافقم من بهزاد مخصوصا کاوه رو خیلی خیلی زیاد دوست دارم من از باحالی کارای کاوه خندم به اشک می رسید ولی فوق العاده ترین کتابی بود که تاحالا خواندم من از داستان هدایت بیشتر از بهزاد خوشم اومد هرچند که اولش چرت به نظر می اد سرگذشتش واقعا اشکمو دراورد من تو کمتر کتابی گریه می کنم ولی سر یاسمین سر درد گرفتم انقدر از روحیات بهزاد و عشق فرنوش قشنگ نوشت که من تحت تاثیرش قرار گرفتم چون معمولا کتابای م.مودب پور مثل همند وقتی اولیش رو بخونی خیلی خوشت میاد ولی از بقیه نه چون برات تکراری میشه شاید واسه همینه که من از یاسمین انقدر خوشم اومد چون اولین از م.مودب پور بود من هیچ نکته غیر طبیعی ندیدم و به نظر من واقعا هر کس نخونه خیلی ضرر کرده ارزش چند دور خوندنشم داره | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۸ محل سکونت : بهش میگیم افسریه!
نوشته ها: 4,324
تشکرها: 3,148
تشکر شده 7,475 بار در 2,230 پست
کتاب مورد علاقه : زنده به گور حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز كلا رمان هاي مودب پور همش مزخرف و چرت و پرته و اصلا ارزش نقد كردن نداره.. | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : شیراز
نوشته ها: 428
تشکرها: 2,746
تشکر شده 3,832 بار در 701 پست
کتاب مورد علاقه : کتاب های کافکا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این رمان با همه ی رمان های موب پور فرق داره ! وقتی خط اول فصل آخرشو خوندم یه لحظه جاخوردم ! گفتم یعنی چی ! چرا کاوه داره ادامه میده ! جدا بدجور ضدحال خوردم ! تا یه مدت دپسرده بودم ! فصل آخرشو بیش از 10 بار تا حالا خوندم ! تو مرا می فهمی ؛ من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است ! تو مرا می خوانی ؛ من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی ؛ تا ابد در دل من می مانی ... | ||||||||
| | |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : سرخوش آباد
نوشته ها: 199
تشکرها: 1,194
تشکر شده 591 بار در 189 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز واقعا خوب عشقشونو به تصوير كشيد اما آخرش كلي گريه كردم تا يه مدتم تا يادش مي افتادم حرص ميخوردم.تو طول داستان از دست كاراي كاوه كلي آدم ميخنده بعد تهش ميشه بعد خنده گريس كلي گرنه ميتونه. ![]() | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| رمان, معرفی, مودب, نقد, و, پور, یاسمین |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| رکسانا | م. مودب پور | معرفی و نقد کتاب | خندون | ایرانی | 72 | ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ۱۰:۵۰ بعد از ظهر |
| شيرين | مرتضي مودب پور | معرفی و نقد کتاب | s.love | ایرانی | 32 | ۲۱ دي ۱۳۹۱ ۱۰:۴۹ بعد از ظهر |