بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > ایرانی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۱۲:۴۰ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
paradise آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
Talking یاسمین | مودب پور | معرفی و نقد کتاب

خب داستان درباره ی پسری به اسم بهزاده که عاشق دختری به اسم فرنوش(اسمش دقیق یادم نیست).بهزاد پسری فقیر و دانشجوی پزشکی بوده و فرنوش دختری خوشگل و بسیار پولدار بوده و پسرخاله ش یکی از خواستگاران اون بوده و خودش رو نامزد فرنوش میدونسته اما از اونجایی که فرنوش عاشق بهزاد بوده محل نیده تا اینکه مادر فرنوش که مخالف ازذواج این دو بوده از بهزاد میخواد که به دیدنش بیاد و اونجاست که از بهزاد میخواد که بگذاره فرنوش با پسر خاله ش ازدواج کنه و بهزاد بیاد با خودش رابطه پیدا کنه اما...
خب به نظر من توی رمانهای مودب پور این بهترینش بود.ولی این استاده یه ذره داستانش چرت بود ولی من عشق بهزاد و فرنوش رو دوست داشتم و این یکی از رمانهایی بود که واقعا من چقدر سرش گریه کردم و تا چند روز دپسرده بودم ولی جالب اینجاست که ایندفعه بجا دو تا پسر پولدار یه پسر بدبخت بود و یه پسر پولدار ولی من اخر نفهمیدم این بیتا چی شد یعنی تکلیفش چی شد

لینک دانلود از صفحه اصلی

یاسمین | م.مودب پور



زندگی باور میخواهد ان هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد یک امید قلبی به تو گوید که خدا هنوز هست.....

رمانای پیشنهادی من:
رسوب
خالکوبی..
ضربان
اسطوره
بادلم عجین شده ای
بانوقصه
رایحه ممنوع
فرستاده
paradise آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
simaN آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این داستانش یه خرده متفاوت بود!! ولی بد تموم شد



خـدایـــــا!!!
دلم بـه سان قبلـه نماستـــــ؛
وقتـی عقربـه اش
بـه سمتــــــــــ “تــــو” مــی ایستــد ،
آرام مــی شود …



حــوصــله ام بـــرفــی سـت !بــا یـک عــالــمه قنـــدیـــل ِ دلتـــنگی ،
از گــوشـه ی دلــــم آویـــــزان !آهــــای !کـــافــی ســت کمــی “هــا” کنــید ، تـــا کــه “آب” شــــوم
simaN آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۰۲:۰۲ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
مُحی آواتار ها
 
مُحی به AIM ارسال پیام مُحی به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به مُحی
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این داستانش رو دوست البته نه به اندازه ی یلدا
ولی یه چیز تو داستان اعصابم رو بهم ریخت مثلا این که بهزاد این قدر بدبخت بود ......خوب می تونست بره یه جایی کار کنه



justg2m

من واقعا موندم بعضیا این اعتماد به نفسو از کجا میارنبابا به خدا هیچ پخی نیستی
مُحی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۸ تير ۱۳۸۹, ۰۸:۴۱ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر فعال داستان و حکایت
 
.RAHA. آواتار ها
 
.RAHA. به Yahoo ارسال پیام فرستادن پیام با Skype به .RAHA.
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

از نظرم بهترين كار مودب پور بود ولي توش بهزاد سمبل بدي بود اگه ميخواست يه انسان فقير رو بكشه بهتربود يكم بيشتركار ميكرد .بايد قبول كنيم كه خيلي كليشه اي بود ولي باحال.زبانشم كه مثل بقيه ي كاراي مودب پور عاميانه بود.ماشالله تعليق هم كه آخراي كتاب وجود داشت.

ولي من تا 3نصف شب خوندمشو گريه كردم خيلي خوب بود......




در تنگنای حيرتم از نخوت رقيب
يا رب مباد آنکه گدا معتبر شود

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


.RAHA. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۹ تير ۱۳۸۹, ۱۰:۱۰ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
paradise آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط gharibe aseman نمایش پست ها
از نظرم بهترين كار مودب پور بود ولي توش بهزاد سمبل بدي بود اگه ميخواست يه انسان فقير رو بكشه بهتربود يكم بيشتركار ميكرد .بايد قبول كنيم كه خيلي كليشه اي بود ولي باحال.زبانشم كه مثل بقيه ي كاراي مودب پور عاميانه بود.ماشالله تعليق هم كه آخراي كتاب وجود داشت.

ولي من تا 3نصف شب خوندمشو گريه كردم خيلي خوب بود......
با این دوستمون موافقم ولی یه ذره هم درباره ی این استاده نظر بدید به نظر من که اون قسمت خیل مسخره بود با اینکه من سرش خیلی گریه کردم
paradise آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۹ تير ۱۳۸۹, ۱۰:۲۶ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
arezoo184 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

چندان جالب نبود البته شايد چون من از داستانهايي كه اخرشون بد تموم ميشه خوشم نمياد نويسنده يه سوتي بزرگ داده بود در حد جام جهاني اول داستان ميگه دانشجوي سال اخر پزشكي اما اخراش اگه دقت كرده باشين مادره ميگه مهندس و اينكه كي مهندس ميشين و از اين حرفا كه اينا دانشجوي مهندسي بودن فكر كنم خود نويسنده هم يكم اعصابش بهم ريخته بوده من كتاب شيرين رو بيشتر دوس داشتم و ركسانا حداقل تا اخراي كتاب ميخندي و 20 ص اخر دو دستي ميكوبي تو سرت كه چي شد تو اين كتاب بايد از اول تا اخر بشيني موهاتو بكني كم خودمون قصه داريم بايد كتابهاي اين جوري هم بخونيم
arezoo184 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ شهريور ۱۳۸۹, ۰۱:۱۰ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sargoli آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

شیرین و رکسانا به گرد پای یاسمین نمی رسن ولی با اون سوتی موافقم
من بهزاد مخصوصا کاوه رو خیلی خیلی زیاد دوست دارم من از باحالی کارای کاوه خندم به اشک می رسید
ولی فوق العاده ترین کتابی بود که تاحالا خواندم من از داستان هدایت بیشتر از بهزاد خوشم اومد هرچند که اولش چرت به نظر می اد سرگذشتش واقعا اشکمو دراورد من تو کمتر کتابی گریه می کنم ولی سر یاسمین سر درد گرفتم
انقدر از روحیات بهزاد و عشق فرنوش قشنگ نوشت که من تحت تاثیرش قرار گرفتم
چون معمولا کتابای م.مودب پور مثل همند وقتی اولیش رو بخونی خیلی خوشت میاد ولی از بقیه نه چون برات تکراری میشه شاید واسه همینه که من از یاسمین انقدر خوشم اومد چون اولین از م.مودب پور بود
من هیچ نکته غیر طبیعی ندیدم و به نظر من واقعا هر کس نخونه خیلی ضرر کرده ارزش چند دور خوندنشم داره
sargoli آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۷ شهريور ۱۳۸۹, ۰۱:۱۴ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
Banned
 
tyler darden آواتار ها
 
tyler darden به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  -1 امتیاز     
پیش فرض

كلا رمان هاي مودب پور همش مزخرف و چرت و پرته و اصلا ارزش نقد كردن نداره..
tyler darden آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ شهريور ۱۳۸۹, ۰۱:۱۵ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
farhad1 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این رمان با همه ی رمان های موب پور فرق داره ! وقتی خط اول فصل آخرشو خوندم یه لحظه جاخوردم ! گفتم یعنی چی ! چرا کاوه داره ادامه میده ! جدا بدجور ضدحال خوردم ! تا یه مدت دپسرده بودم ! فصل آخرشو بیش از 10 بار تا حالا خوندم !



تو مرا می فهمی ؛
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است !
تو مرا می خوانی ؛
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی ؛
تا ابد در دل من می مانی ...

farhad1 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ شهريور ۱۳۸۹, ۰۱:۱۷ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
mahsajoni آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

واقعا خوب عشقشونو به تصوير كشيد اما آخرش كلي گريه كردم تا يه مدتم تا يادش مي افتادم حرص ميخوردم.تو طول داستان از دست كاراي كاوه كلي آدم ميخنده بعد تهش ميشه بعد خنده گريس كلي گرنه ميتونه.



mahsajoni آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
رمان, معرفی, مودب, نقد, و, پور, یاسمین

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رکسانا | م. مودب پور | معرفی و نقد کتاب خندون ایرانی 84 ۳ فروردين ۱۳۹۳ ۰۹:۰۱ بعد از ظهر
شيرين | مرتضي مودب پور | معرفی و نقد کتاب s.love ایرانی 37 ۲۳ دي ۱۳۹۲ ۰۷:۲۶ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۳:۴۴ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا