| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 778
تشکرها: 2,744
تشکر شده 11,643 بار در 747 پست
کتاب مورد علاقه : غزال حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام دوستان بیایید اینجا در مورد این رمان حرف بزنیم از چه چیزاییش خوشتون اومد؟ از چه چیزایی بدتون اومد ؟ به نظر من که خیلی رمان جالبی بود. فقط آخرش یه جورایی دلم برا استاد سوخت از شخصیت مهتاب خیلی خوشم اومد. به نظرتون کار مهتاب درست بود که از شایان جدا شد یا نه؟ در کل اگر شما بودید چی کار می کردید ؟ توضیح مختصر : اون یک جفت چشم صحرایی که می رقصیدند در اون نیمه شب طوفانی ،اون نگاه جادویی کهدر اون روز یخی به دیدگانم دوخته شده بود،اون گرمای وجود که زیر پوستم دویدو عمری دوباره بهم بخشید و اون سجده طولانی و راز نیاز که نشان از ایمانش داشت... خلاصه رمان : در مورد دختر شیطونی به نام مهتاب که با مادر و مادر بزرگش زندگی میکنه طی حادثه ای عاشق شایان پسر همسایه ای که به تازگی به محله اونا اومدن میشه اما فکر میکنه شایان هیچ علاقه ای به اون نداره و برای همین از لج اون با برادر شایان شروین ازدواج میکنه که بعد از مدتی میفهمه شروین یه جاسوس و خلاف کار برای همین تصمیم به برگشت میگیره که متوجه میشه حامله است در این حین شایان ............ جایی که دل باید به دریا زد همینجاست... ستاره (setareh_star) ![]() | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : بندر جنوب
نوشته ها: 139
تشکرها: 0
تشکر شده 83 بار در 35 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر منم رمان جالبي بود به خصوص افكار درپيت دختره و افكار درهم برهمش ادمو به خنده مينداخت. تا حدي با جدايي مهتاب از شايان موافق بودم البته با توجه به طرز فكرش كه نبايد سر بار كسي بود ! راستش منم يه كم به خاطر عرفان دمق شدم اما خب سوسول بود و بدرد زندگي مشترك نمي خورد . [color=red]من از روئيدن خار سر ديوار دانستم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 778
تشکرها: 2,744
تشکر شده 11,643 بار در 747 پست
کتاب مورد علاقه : غزال حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز چرا چیزی نمی گید؟ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 159
تشکرها: 528
تشکر شده 1,307 بار در 112 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز رمان اسکن شد | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۷ محل سکونت : my rOom
نوشته ها: 2,644
تشکرها: 448
تشکر شده 761 بار در 243 پست
کتاب مورد علاقه : بیوتن | پست معمولی : +1 امتیاز به نظر من كه خيلي مزخرفه!! دختره همش داشت يا از حال ميرفت يا گريه مي كرد!! يا مسخره بازي در مي اوورد!! مثلا اين كه مدام توي كلاس سوال هاي مسخره مي كرد و دو زار سواد نداشت حرص من يكي رو كه در مي اوورد!!دريغ از يه كار درست حسابي كه توي كتاب بكنه! خوب شد اون دانشگاه و رفت وگرنه من يكي كه دق مي كردم از دستش!!!! شخصيت پردازي رمانش هم كه واقعا مسخره بود! خود رمان هم كه ضايع؛ مثل اينكه زرتي [فكر مي كنم يه هفته هم نشد] زن شروين شد بعد زرتي از شروين طلاق گرفت و زن شايان شد [اين سري هم انگار به يه هقته نكشيد] و تمام خانواده هم با روي باز قبول كردن!! اينكه يه كلام يه شايان اصل ماجرا رو نمي گفت تا سو تفاهم ها تموم شه كه ديگه نوز اعلا نور بود!! جالب اين جاست كه كلي هم كشته مرده داشت به نظر من كه كتاب خيلي خيلي ضعيفي بود!! حيف پول براي خريدن ، حيف وقت براي خوندن! نام منـــ چهار حرفیست مرا از جنــــــــس درد ساخته اند به سختـــــــ جاني ام نگاه نكن سراغ دل نازكــــــــم را بگير وقتــــــ ِ ساختنِ دلم، دســـت خدا مي لرزيد/. | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,111
تشکرها: 0
تشکر شده 405 بار در 105 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز مزخرف ترین رمانی بود که تو عمرم خونده بودم... نویسنده اش با چه رویی همچین چرندیاتی رو سرهم کرده؟!!! همه میگفتن این کتاب خیلی خنده داره... من که نفهمیدم کجاش خنده دار بود؟! این که دختره اندازه سرسوزن فهم و شعور نداشت؟ همه پسرام که عاشقش میشدن!!! از اول داستان یا شرح غذا خوردنشون بود... یا حرفای مزخرفی که به قول خودش ربطی نبود... واقعاً حیف... حیفِ وقتی که رو این رمانا میزارین... از چه دلتنگ شدی ... دلخوشی ها کم نیست ... | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 317
تشکرها: 0
تشکر شده 232 بار در 77 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز من تازه ميخوام بخونمش ايتجوري يعني نخونم؟ ديروزها كسي را دوست ميداشتي اين روزها دلتنگي....تنهايي تمام عمر ما به همين سادگي گذشت | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,111
تشکرها: 0
تشکر شده 405 بار در 105 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز [quote="onlylove";p="149198":2fhc2auq]من تازه ميخوام بخونمش ايتجوري يعني نخونم؟ بستگی به سلیقه ات داره!!! متاسفانه اینجا همه عاشق این جور رمان ها هستن... | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۸ محل سکونت : اصفهان
نوشته ها: 34
تشکرها: 0
تشکر شده 42 بار در 9 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز واي نه! اتفاقا به نظر من خيلي عالي بود. نقل قول:
بالاخره اينهم عاقبت يك دختري بود كه خيلي بچگانه فكر مي كرد.،خنده دار هم اصلا نبود موافقم شايد به شيطنت هاش مي گن خنده دار! اما در كل به نظر من رمان حالبي بود. موفق كسي است كه با آجرهايي كه به طرفش پرتاب مي شود يك بناي محكم بسازد. | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت : گلاسگو
نوشته ها: 190
تشکرها: 1,997
تشکر شده 1,573 بار در 170 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی هستن که! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز چقدر سلیقه ها متفاوته.من فکر می کنم کسایی که اخلاقشون شبیه مهتابه(خود درگیری دارن...عین خود من)خوششون میاد.اتفاقا نکته جالبی که داشت همین افکار شلخته ی مهتاب بود.من فقط حرصم می گرفت که چرا به شایان راستش رو نمی گفت.من که اصلا نمی تونم خواسته قلبی مو از کسی که دوست دارم مخفی کنم.می گم اگه قراره سو استفاده کنه بذار بکنه تا من طرفم رو بشناسم بیشتر از این غرق نشم. من خیلی این رمان رو دوست دارم.مشتاقانه هم منتظرم که یه کتاب دیگه از مریم رضاپور بخونم زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد، قدر این خاطره را ، دریابیم ******************************* رمان هایی که درگیرشونم ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| تراود, رضا, رمان, مریم, معرفی, مهتاب, می, نقد, و, پور, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| اشک مهتاب | شهلا ابراهیمی | معرفی کتاب | math | ایرانی | 3 | ۸ آبان ۱۳۹۰ ۰۷:۱۵ بعد از ظهر |
| مهر و مهتاب | تکین حمزه لو | معرفی و نقد کتاب | yazdi | ایرانی | 128 | ۱۸ مهر ۱۳۹۰ ۰۳:۰۶ بعد از ظهر |