بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: از کدوم شخصیت رمان بیش از اندازه خوشتون اومده
آروین بد اخلاقه 209 74.11%
آقا آریا بچه مثبتمون 9 3.19%
آیتان خانووم 59 20.92%
پانا 5 1.77%
رأی دهندگان: 282. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۷:۵۷ بعد از ظهر   #341 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
nikoo 123 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

امیر خان اگه تلخ تمومش کنی خیلی ازت دلگیر میشم
من اصلا دوس ندارم اخرش تلخ باشه
حالا اروین یه اشتباهاتی داشته دلیل نمیشه زندگیش بد بشه اون تا الان سختی کشیده بسشه دیگه
کسای دیگه تو داستان باید اذیت بشن مثل اریا،لطفا خوب تمومش کن
nikoo 123 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۷:۵۹ بعد از ظهر   #342 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
vampire007 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

به نظرمن اروین تو زندگیش خیلی سختی کشیده
پایان تلخ برای هم چین کسی خیییییلی تلخ میشه



Man Edame Midam....
vampire007 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۱۱ بعد از ظهر   #343 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
milana آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
پیش فرض

حیفه عزیزم حیفه ....تازه به بودنش عادت کردیم ....زود تمامش نکن ....این لطف ودر حق ما بکن برادر من....

اخر داستان اگر غمگین باشه که میشه واقعیت .ما رمان می خوانیم که از واقعیت فرار کنیم .

بذار ما هم اگر چه تو رمان واقعیت و رویائی ببینیم.

قصه ی خیانت اقایون چیزه تازه ای نیست .اما اینکه ببینیم بلاخره یکیشون سرش به سنگ خورده اگر چه تو

داستان لذت بخشه.ما واقعیت وخوب میدونیم.احساساتی که تو رمان بیان میکنی خیلی ملموسه واین بخاطر

اینکه با تمام وجودت مینویسی .کمبودهای این دوتا باید یطوری جبران بشه بهتره با احساس قشنگت این

ضعف خوانواده ها را از بین ببری.

در اخر مسیییییییییییییییییییییی از رمانت واینکه قصدم توهین به اقایون نبود .
milana آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۲۲ بعد از ظهر   #344 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
desert girl آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

نهههههههههههه
پایان تلخ؟؟؟
اگه یکیشون قراره بمیره اشکالی نداره
یعمی اگه این دوتا اخر داستان داشتن به هم میرسیدن بعد طی یه اتفاق مردن یا یکیشون مرد اشکالی نداره نه اینکه اخرش حقیقتو نفهمن و بمیرن
حالا انگار گفتن قراره بمیرن
به طور کلی منظورم اینه کههههههههههههه این دوتا از حقیقت ماجرا خبر دار بشن بعد هر بلایی می خوای سرشون بیار
حقیقتم خیلی بد نباشه ها
اروین بابای بچه ی پانا نباشه
همین دیگهههه
موفق باشیییییییییی
پ.ن:با این بالاییم موافقم اروین گناه داره خیلی بهش سخت گذشته اگه پایان خوب باشه بهتره
فقط هندی نشع.مثه این داستانا که پایان داستان اینا به هم ابراز علاقه میکنن و به خوبی و خوشی عروسی میکنن
منظورم اینه به طور مستقیم به هم نگن دوست دارم و اینا و داستان با دل و قلوه گرفتن اینا تموم بشه




ویرایش توسط desert girl : ۲۱ شهريور ۱۳۹۱ در ساعت ۰۸:۲۶ بعد از ظهر
desert girl آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۳۰ بعد از ظهر   #345 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
صحرا71 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ نمایش پست ها
هه هه اون قسمتو من با خورشيد نوشتم نويسنده سايت بايد بشناسيش متاسفانه از لباساي دخترونه هم سر در نميارم دقيقا مث خودتون
من از لباسای دخترونه سر درنمیارم؟ناسلامتی من دخترم ها...
صحرا71 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۳۱ بعد از ظهر   #346 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
فانتین آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

اصلن به متن و رویه رمانت نمیخوره بخواد تلخ تموم شه.
مثل این میموونه یهو یه پسر نوجوون تو 15 سالگی سکته کنه،
کسی مرگشو باور نمیکنه.. رمان تو هم یه جوری پیش رفته که تا الان
فضا روشن بوده حالا یهو می خواد تاریک شه؟؟
یجورایی غیرقابل پذیرشه

در ضمن حریف شراب که چیزی ننوشتی.. کجاش سوت و کوره؟؟
تو تاسیسات برقی رو راه بنداز تا ملت بیان کلید بزنن..



این جا شکستن قلب آدم ها پیگرد قانونی دارد
فانتین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۳۷ بعد از ظهر   #347 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
amirhessam آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام
اول یه تشکر حسابی بابت دوتا پست بلند و زیبای امروز ممنون داداشی گلم
امیرجان چرا فکر می کنی نویسنده نیستی عزیزم.... مگه نویسنده ها چه چیز متفاوتی دارن که تو نداری؟؟ به نظر من علاقه داشتن به ادبیات دلیل بر نویسنده شدن و نشدن نداره.... مهم اینه که یه روز اون چیزی که تو ذهنت میاد رو دست به قلم بشی و بیاری رو کاغذ و دیگران هم از خوندنش لذت ببرن.... حالااون نوشته می تونه یه متن ادبی باشه یه شعر و یا یه داستان و رمان باشه...... به نظر من که خودت میدونی چندسالمه و عاشق رمان خوندنم و از 15-16 سالگیم دارم رمان می خونم(می خورم ) قلم روان و زیبایی داری... درسته شاید جاهایی نتونستی خوب توصیف کنی اما این مشکلیه که همه نویسنده ها دارن تو توصیف بعضی زمان ها و مکان ها و یا شخصیت هاشون در می مونن.... اما من واقعا از قلمت لذت می برم..... مخصوصا که نسبت به شیطنت پیشرفتی فوق العاده داشتی....... این دوقسمت آخر عالی بود و به نظرم خوب به تصویر کشیده بودی تمام لحظات رو..... البته قسمت قبل از این دوقسمت رو هم که آیتان با دوستش رفت خرید رو هم خیلی دوست دارم چون حرفایی که زدی رو از زبان یه دوست عاقل زدی که عاقلانه و نه احساسی دوستش رو راهنمایی میکنه....
درباره پایانش هم اختیار با خودته که غمگین باشه ویا...... اما زیاد بچه ها رو نچزون داداشم...... اما خوب می تونی شرایط رو سخت و نفس گیر کنی و بعد پایان خوشی بهش بدی ولی در هر حال نویسنده خودتی و اختیار داستانت هم با خودته......
امیر منو یاد اول مهر ننداز و اعصابمو خط خطی نکن...... تو میری دانشگاه من چیکار کنم که دوباره دارم دوران ابتدایی رو می گذرونم......
و آخرین مورد خوب آخه عزیز من میشه بگی حریف شراب چی رو بریم بخونیم؟؟؟ آخه تو که هنوز چیزی ننوشتی برادر من.... اون یه خط نوشته رو هم که خوندم قبلا....



امروز با پسرکم باهم عضویم، شاید روزی که به تنهایی به اینجا آمد یادی هم از مادر خودکرد
دخترکم تو را هم فراموش نکرده ام تو عشق مامانی
amirhessam آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۴۴ بعد از ظهر   #348 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
خانوم معلم آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام....سلام
خسته نباشید ،داستان جالبیه و البته با قلم و بیان خوبی هم نوشته شده فقط این جمله رو فکر میکنم با بیان شمالی نوشتید !!!
توآشپزی هم یاد داری ؟
..............................
آخر داستان رو حیفه ...تلخ ننویسید ،البته خواهشا لطفا
دیگه ما رو با روحیه ی خراب راهی کلاس نکنید ...بیچاره اول سالی بچه های مردم باید هی جریمه بنویسن ... طفلکیا معلمشون اعصاب نداره به اونا جریمه میده
خانوم معلم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۵۱ بعد از ظهر   #349 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
هورتاش آواتار ها
 
هورتاش به  ICQ ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

واسه پایان رمان یه پایان تلخ افتاده تو مخم هرکاریم میکنم ازمخم بیرون نمیره با پایان تلخ موافقید ؟ نهههههههههههههههههههههههه . میشه محترمانه ازش خواهش کنم بره بیرون ؟اخه دلت میاد رمانت پایان تلخ داشته باشه ؟من حتی شخصیت های رمان خودم را به اندازه ی اروین و ایتان دوست ندارم گناه دارن .راستی کولاک کردی واقعا عالی بود می دونی منم موقع نوشتن رمانم همین حس های تو را داشتم ولی صبح که داشتم بعضی قسمتاش را مرور می کردم باورم نشد که واقعا این کاره منه یا زا یه کتابه دیگه برش داشتم ماله تو هم همینجوره . احساسات به خوبی بیان شدن و فضا سازی خوبه دیالوگا بیسته و



اگه بفهمید یه سرطان خیلی وخیم دارید چیکا رمیکنید؟سرطانی که ذهن
شمارو دربرمیگیره،سرطانی که باعث میشه دقایق عمرت مثل یه ساعت
شنی به نظر بیاد؟

از تلاشی که خانوادت نمی کنن؟از اتفاق هایی که میخواستی بیفته و نمیفته؟
از امید ها هایی که شاید...ناامیدی هستند؟

رمان روز های آخرین

بزودی از یک کاربر جدید

درگیر زندگی نشو با ان بازی کن، این روز ها با همه بازی میکند اما درگیر کسی نمی شود ،تو هم مثل او باش ولی فراموش نکن این تنها یک بازی است چه تو برنده باشی و چه بازنده، و باز هم ان ادامه خواهد داشت .


رمان فوق العاده ی دوستم:
هیچ کسان2(دژاوو)



هورتاش آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۱ شهريور ۱۳۹۱, ۰۸:۵۳ بعد از ظهر   #350 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
Breaking dawnnn آواتار ها
 
Breaking dawnnn به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

امیر خان تو رو خدا رمانتو تلخ تموم نکنیااااااااا..... اروین تازه رنگه خوشختی رو دیدههههه راستی هم این رمانت هم شیطنت عشق خیلی قشنگهه



يه اهنگ عاليييييييييي3>3>


ورس 1 [ اس آر ]:
دیگه نمیفهمم ، مغزه داغونه // تازه فهمیدم که هفته رفته چهار روزش
کی میگه سخته؟ خیلیم خب آره آسونه // زندگی وقتی یادت بره قانونش
تو بودی صدای عربده نمیومد از این اتاق // مامانم صدا خندمو میشنید نه جیغ و داد
منم تو فکرم نه بود همش لعنتی کجایی؟ // کجایی؟ خستم از این اوضام

ورس 2 [ مافی ]:
فقط بگم من یه چی بهت / میفهمم چشی چته / گذاشتی رفتی که چی بشه؟
مغزم دیگه نمیکشه بریدم // ولی بود دوخت خودم کار گذاشتم
روت سوبل مخم تو این باغا نبودم // یهو دیدم باغبونم دارم میدم هر روز کود به گلم
یادش بخیر آخره شب روی سطح آینه // میکشیدی یه چیز انگار نقش آلپه
هرچی میری بالا نمیرسی تهش چشات گرد میشه // نمیزدی شب لب به شام بیبی گرل ( Baby Girl )
هر سکانس هی میره // هنوزم بالا تخت خواب عکس ما هستشا
چقدر خنده دار هندیه

کروس [ اس آر ]:
"کدوم کوچه ها" به تو راه دارن؟ // کدوم گوشا به تو راز دارن؟
آنا" بگو ، وگرنه نمیبره خوابم به زور [2]

ورس 3 [ ساعی ]:
فیلم دیدن شب کار ما بود // تا که بشه لپ تاپه خاموش
چشا مثل "ومپایرا" خون / بعد ، حرفای آروم / بعد ، پاکــــــ کنی رنگای ناخون
بعد ، بیهوشیم و شصتای پامون // بره لای شصتای پامون
دلم تنگــــــ شده که ، ببینمت از 5 سانتی // این همه خاطره ما داشتیم حیف که این همه عکس ننداختیم
دنبال یه عاشق واقعی // یکی هم که هست نشناختیش
همه چی خوب بود الان چی بگم؟ // بشینم بگم بد شانسیم

ورس 4 [ اس آر ]:
میگن همه دوستام کوشش این دختره که
روی میز عکسش هست این که باهاته اون که نیست
میگم که خب ببین یادمه رفتی جمعه ای // و بعدم کلی بهونه آورد و من نه تو جمله ای
نگفتم بر نیومدم از عهدش // میگفتم چرا میگفت من نمیدونم نپرس پس
منم که تعطیلم خب ترجیح دادم نپرسم // تو هم که پیشو نگیر نه تو روم نه پشت سر


"کدوم کوچه ها" به تو راه دارن؟ // کدوم گوشا به تو راز دارن؟
آنا" بگو ، وگرنه نمیبره خوابم به زور
Breaking dawnnn آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
انجمن, من|, نـــــامزد, کاربر, ♛ironside♛

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان رزا | پدیده کاربر انجمن پدیده نوشته کاربران سایت 127 ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ ۱۰:۳۳ بعد از ظهر
ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب تهمتن نوشته کاربران سایت 34 ۱۲ اسفند ۱۳۹۲ ۰۸:۳۱ بعد از ظهر
به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Mahdis @69 نوشته کاربران سایت 23 ۱۴ شهريور ۱۳۹۲ ۱۲:۵۲ بعد از ظهر
رمان نامزد من | ♔ αϻἰг κнаη ♔ کاربر انجمن ♛Ironside♛ رمان های کامل شده نوشته کاربران 187 ۲۹ تير ۱۳۹۲ ۰۱:۱۹ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۱:۳۷ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا