تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: از کدوم شخصیت رمان بیش از اندازه خوشتون اومده

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 35 از 62 نخستنخست ... 10253132333435363738394560 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 341 تا 350 , از مجموع 611
  1. Top | #341

    تاریخ عضویت
    1391,03,15
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    212
    میانگین پست در روز
    0.27
    تشکر از کاربر
    25,190
    تشکر شده 566 در 167 پست

    پیش فرض

    امیر خان اگه تلخ تمومش کنی خیلی ازت دلگیر میشم
    من اصلا دوس ندارم اخرش تلخ باشه
    حالا اروین یه اشتباهاتی داشته دلیل نمیشه زندگیش بد بشه اون تا الان سختی کشیده بسشه دیگه
    کسای دیگه تو داستان باید اذیت بشن مثل اریا،لطفا خوب تمومش کن

  2. 7 کاربر از پست nikoo 123 تشکر کرده اند .


  3. Top | #342

    تاریخ عضویت
    1391,03,03
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    20
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    خونمون
    تشکر از کاربر
    734
    تشکر شده 33 در 19 پست

    پیش فرض

    به نظرمن اروین تو زندگیش خیلی سختی کشیده
    پایان تلخ برای هم چین کسی خیییییلی تلخ میشه
    Man Edame Midam....

  4. 7 کاربر از پست vampire007 تشکر کرده اند .


  5. Top | #343

    تاریخ عضویت
    1391,01,16
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    286
    میانگین پست در روز
    0.34
    محل سکونت
    فرانکفورت
    تشکر از کاربر
    12,323
    تشکر شده 623 در 200 پست
    حالت من
    ShadOsarhal

    پیش فرض

    حیفه عزیزم حیفه ....تازه به بودنش عادت کردیم ....زود تمامش نکن ....این لطف ودر حق ما بکن برادر من....

    اخر داستان اگر غمگین باشه که میشه واقعیت .ما رمان می خوانیم که از واقعیت فرار کنیم .

    بذار ما هم اگر چه تو رمان واقعیت و رویائی ببینیم.

    قصه ی خیانت اقایون چیزه تازه ای نیست .اما اینکه ببینیم بلاخره یکیشون سرش به سنگ خورده اگر چه تو

    داستان لذت بخشه.ما واقعیت وخوب میدونیم.احساساتی که تو رمان بیان میکنی خیلی ملموسه واین بخاطر

    اینکه با تمام وجودت مینویسی .کمبودهای این دوتا باید یطوری جبران بشه بهتره با احساس قشنگت این

    ضعف خوانواده ها را از بین ببری.

    در اخر مسیییییییییییییییییییییی از رمانت واینکه قصدم توهین به اقایون نبود .

  6. 5 کاربر از پست milana تشکر کرده اند .


  7. Top | #344

    تاریخ عضویت
    1390,05,09
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    563
    میانگین پست در روز
    0.51
    محل سکونت
    hamin dor o vara
    تشکر از کاربر
    12,402
    تشکر شده 4,406 در 659 پست

    پیش فرض

    نهههههههههههه
    پایان تلخ؟؟؟
    اگه یکیشون قراره بمیره اشکالی نداره
    یعمی اگه این دوتا اخر داستان داشتن به هم میرسیدن بعد طی یه اتفاق مردن یا یکیشون مرد اشکالی نداره نه اینکه اخرش حقیقتو نفهمن و بمیرن
    حالا انگار گفتن قراره بمیرن
    به طور کلی منظورم اینه کههههههههههههه این دوتا از حقیقت ماجرا خبر دار بشن بعد هر بلایی می خوای سرشون بیار
    حقیقتم خیلی بد نباشه ها
    اروین بابای بچه ی پانا نباشه
    همین دیگهههه
    موفق باشیییییییییی
    پ.ن:با این بالاییم موافقم اروین گناه داره خیلی بهش سخت گذشته اگه پایان خوب باشه بهتره
    فقط هندی نشع.مثه این داستانا که پایان داستان اینا به هم ابراز علاقه میکنن و به خوبی و خوشی عروسی میکنن
    منظورم اینه به طور مستقیم به هم نگن دوست دارم و اینا و داستان با دل و قلوه گرفتن اینا تموم بشه
    ویرایش توسط desert girl : 1391،06،21 در ساعت ساعت : 08:26 بعد از ظهر

  8. 5 کاربر از پست desert girl تشکر کرده اند .


  9. Top | #345

    تاریخ عضویت
    1391,04,05
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,042
    میانگین پست در روز
    1.36
    محل سکونت
    ایران
    تشکر از کاربر
    2,426
    تشکر شده 70,137 در 758 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ♔ αϻἰг κнаη ♔ نمایش پست ها
    هه هه اون قسمتو من با خورشيد نوشتم نويسنده سايت بايد بشناسيش متاسفانه از لباساي دخترونه هم سر در نميارم دقيقا مث خودتون
    من از لباسای دخترونه سر درنمیارم؟ناسلامتی من دخترم ها...

  10. 6 کاربر از پست صحرا71 تشکر کرده اند .


  11. Top | #346

    تاریخ عضویت
    1391,02,18
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    579
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    تو رویاها
    تشکر از کاربر
    17,680
    تشکر شده 2,643 در 579 پست

    پیش فرض

    اصلن به متن و رویه رمانت نمیخوره بخواد تلخ تموم شه.
    مثل این میموونه یهو یه پسر نوجوون تو 15 سالگی سکته کنه،
    کسی مرگشو باور نمیکنه.. رمان تو هم یه جوری پیش رفته که تا الان
    فضا روشن بوده حالا یهو می خواد تاریک شه؟؟
    یجورایی غیرقابل پذیرشه

    در ضمن حریف شراب که چیزی ننوشتی.. کجاش سوت و کوره؟؟
    تو تاسیسات برقی رو راه بنداز تا ملت بیان کلید بزنن..
    این جا شکستن قلب آدم ها پیگرد قانونی دارد

  12. 5 کاربر از پست فانتین تشکر کرده اند .


  13. Top | #347

    تاریخ عضویت
    1390,06,30
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    305
    میانگین پست در روز
    0.29
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    19,952
    تشکر شده 2,057 در 328 پست

    پیش فرض

    سلام
    اول یه تشکر حسابی بابت دوتا پست بلند و زیبای امروز ممنون داداشی گلم
    امیرجان چرا فکر می کنی نویسنده نیستی عزیزم.... مگه نویسنده ها چه چیز متفاوتی دارن که تو نداری؟؟ به نظر من علاقه داشتن به ادبیات دلیل بر نویسنده شدن و نشدن نداره.... مهم اینه که یه روز اون چیزی که تو ذهنت میاد رو دست به قلم بشی و بیاری رو کاغذ و دیگران هم از خوندنش لذت ببرن.... حالااون نوشته می تونه یه متن ادبی باشه یه شعر و یا یه داستان و رمان باشه...... به نظر من که خودت میدونی چندسالمه و عاشق رمان خوندنم و از 15-16 سالگیم دارم رمان می خونم(می خورم ) قلم روان و زیبایی داری... درسته شاید جاهایی نتونستی خوب توصیف کنی اما این مشکلیه که همه نویسنده ها دارن تو توصیف بعضی زمان ها و مکان ها و یا شخصیت هاشون در می مونن.... اما من واقعا از قلمت لذت می برم..... مخصوصا که نسبت به شیطنت پیشرفتی فوق العاده داشتی....... این دوقسمت آخر عالی بود و به نظرم خوب به تصویر کشیده بودی تمام لحظات رو..... البته قسمت قبل از این دوقسمت رو هم که آیتان با دوستش رفت خرید رو هم خیلی دوست دارم چون حرفایی که زدی رو از زبان یه دوست عاقل زدی که عاقلانه و نه احساسی دوستش رو راهنمایی میکنه....
    درباره پایانش هم اختیار با خودته که غمگین باشه ویا...... اما زیاد بچه ها رو نچزون داداشم...... اما خوب می تونی شرایط رو سخت و نفس گیر کنی و بعد پایان خوشی بهش بدی ولی در هر حال نویسنده خودتی و اختیار داستانت هم با خودته......
    امیر منو یاد اول مهر ننداز و اعصابمو خط خطی نکن...... تو میری دانشگاه من چیکار کنم که دوباره دارم دوران ابتدایی رو می گذرونم......
    و آخرین مورد خوب آخه عزیز من میشه بگی حریف شراب چی رو بریم بخونیم؟؟؟ آخه تو که هنوز چیزی ننوشتی برادر من.... اون یه خط نوشته رو هم که خوندم قبلا....
    امروز با پسرکم باهم عضویم، شاید روزی که به تنهایی به اینجا آمد یادی هم از مادر خودکرد
    دخترکم تو را هم فراموش نکرده ام تو عشق مامانی

  14. 4 کاربر از پست amirhessam تشکر کرده اند .


  15. Top | #348

    تاریخ عضویت
    1391,03,31
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    221
    میانگین پست در روز
    0.29
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    12,570
    تشکر شده 966 در 217 پست

    پیش فرض

    سلام....سلام
    خسته نباشید ،داستان جالبیه و البته با قلم و بیان خوبی هم نوشته شده فقط این جمله رو فکر میکنم با بیان شمالی نوشتید !!!
    توآشپزی هم یاد داری ؟
    ..............................
    آخر داستان رو حیفه ...تلخ ننویسید ،البته خواهشا لطفا
    دیگه ما رو با روحیه ی خراب راهی کلاس نکنید ...بیچاره اول سالی بچه های مردم باید هی جریمه بنویسن ... طفلکیا معلمشون اعصاب نداره به اونا جریمه میده

  16. 5 کاربر از پست خانوم معلم تشکر کرده اند .


  17. Top | #349

    تاریخ عضویت
    1391,01,08
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    424
    میانگین پست در روز
    0.50
    محل سکونت
    زندان عشق
    تشکر از کاربر
    4,436
    تشکر شده 6,900 در 416 پست
    حالت من
    Ashegh

    پیش فرض

    واسه پایان رمان یه پایان تلخ افتاده تو مخم هرکاریم میکنم ازمخم بیرون نمیره با پایان تلخ موافقید ؟ نهههههههههههههههههههههههه . میشه محترمانه ازش خواهش کنم بره بیرون ؟اخه دلت میاد رمانت پایان تلخ داشته باشه ؟من حتی شخصیت های رمان خودم را به اندازه ی اروین و ایتان دوست ندارم گناه دارن .راستی کولاک کردی واقعا عالی بود می دونی منم موقع نوشتن رمانم همین حس های تو را داشتم ولی صبح که داشتم بعضی قسمتاش را مرور می کردم باورم نشد که واقعا این کاره منه یا زا یه کتابه دیگه برش داشتم ماله تو هم همینجوره . احساسات به خوبی بیان شدن و فضا سازی خوبه دیالوگا بیسته و
    اگه بفهمید یه سرطان خیلی وخیم دارید چیکا رمیکنید؟سرطانی که ذهن
    شمارو دربرمیگیره،سرطانی که باعث میشه دقایق عمرت مثل یه ساعت
    شنی به نظر بیاد؟

    از تلاشی که خانوادت نمی کنن؟از اتفاق هایی که میخواستی بیفته و نمیفته؟
    از امید ها هایی که شاید...ناامیدی هستند؟

    رمان روز های آخرین

    بزودی از یک کاربر جدید

    درگیر زندگی نشو با ان بازی کن، این روز ها با همه بازی میکند اما درگیر کسی نمی شود ،تو هم مثل او باش ولی فراموش نکن این تنها یک بازی است چه تو برنده باشی و چه بازنده، و باز هم ان ادامه خواهد داشت .


    رمان فوق العاده ی دوستم:
    هیچ کسان2(دژاوو)




  18. 5 کاربر از پست هورتاش تشکر کرده اند .


  19. Top | #350

    تاریخ عضویت
    1391,05,17
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    نوشته ها
    136
    میانگین پست در روز
    0.19
    محل سکونت
    اتاق 1408
    تشکر از کاربر
    1,256
    تشکر شده 387 در 100 پست

    پیش فرض

    امیر خان تو رو خدا رمانتو تلخ تموم نکنیااااااااا..... اروین تازه رنگه خوشختی رو دیدههههه راستی هم این رمانت هم شیطنت عشق خیلی قشنگهه
    يه اهنگ عاليييييييييي3>3>


    ورس 1 [ اس آر ]:
    دیگه نمیفهمم ، مغزه داغونه // تازه فهمیدم که هفته رفته چهار روزش
    کی میگه سخته؟ خیلیم خب آره آسونه // زندگی وقتی یادت بره قانونش
    تو بودی صدای عربده نمیومد از این اتاق // مامانم صدا خندمو میشنید نه جیغ و داد
    منم تو فکرم نه بود همش لعنتی کجایی؟ // کجایی؟ خستم از این اوضام

    ورس 2 [ مافی ]:
    فقط بگم من یه چی بهت / میفهمم چشی چته / گذاشتی رفتی که چی بشه؟
    مغزم دیگه نمیکشه بریدم // ولی بود دوخت خودم کار گذاشتم
    روت سوبل مخم تو این باغا نبودم // یهو دیدم باغبونم دارم میدم هر روز کود به گلم
    یادش بخیر آخره شب روی سطح آینه // میکشیدی یه چیز انگار نقش آلپه
    هرچی میری بالا نمیرسی تهش چشات گرد میشه // نمیزدی شب لب به شام بیبی گرل ( Baby Girl )
    هر سکانس هی میره // هنوزم بالا تخت خواب عکس ما هستشا
    چقدر خنده دار هندیه

    کروس [ اس آر ]:
    "کدوم کوچه ها" به تو راه دارن؟ // کدوم گوشا به تو راز دارن؟
    آنا" بگو ، وگرنه نمیبره خوابم به زور [2]

    ورس 3 [ ساعی ]:
    فیلم دیدن شب کار ما بود // تا که بشه لپ تاپه خاموش
    چشا مثل "ومپایرا" خون / بعد ، حرفای آروم / بعد ، پاکــــــ کنی رنگای ناخون
    بعد ، بیهوشیم و شصتای پامون // بره لای شصتای پامون
    دلم تنگــــــ شده که ، ببینمت از 5 سانتی // این همه خاطره ما داشتیم حیف که این همه عکس ننداختیم
    دنبال یه عاشق واقعی // یکی هم که هست نشناختیش
    همه چی خوب بود الان چی بگم؟ // بشینم بگم بد شانسیم

    ورس 4 [ اس آر ]:
    میگن همه دوستام کوشش این دختره که
    روی میز عکسش هست این که باهاته اون که نیست
    میگم که خب ببین یادمه رفتی جمعه ای // و بعدم کلی بهونه آورد و من نه تو جمله ای
    نگفتم بر نیومدم از عهدش // میگفتم چرا میگفت من نمیدونم نپرس پس
    منم که تعطیلم خب ترجیح دادم نپرسم // تو هم که پیشو نگیر نه تو روم نه پشت سر


    "کدوم کوچه ها" به تو راه دارن؟ // کدوم گوشا به تو راز دارن؟
    آنا" بگو ، وگرنه نمیبره خوابم به زور

  20. 4 کاربر از پست Breaking dawnnn تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط تهمتن در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 31
    آخرین نوشته: 1392،08،01, ساعت : 01:56 بعد از ظهر
  2. به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط Mahdis @69 در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 23
    آخرین نوشته: 1392،06،14, ساعت : 12:52 بعد از ظهر
  3. رمان نامزد من | ♔ αϻἰг κнаη ♔ کاربر انجمن
    توسط ♛Ironside♛ در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 187
    آخرین نوشته: 1392،04،29, ساعت : 01:19 قبل از ظهر
  4. معرفی و نقد رمان رزا | پدیده کاربر انجمن
    توسط پدیده در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 106
    آخرین نوشته: 1391،05،29, ساعت : 02:44 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •