ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
معرفی و نقد رمان خالکوبی | shadow_das کاربر انجمن - صفحه 5
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 5 از 827 نخستنخست 123456789153055105255505755 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 8264
  1. Top | #41

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    574
    میانگین پست در روز
    0.61
    محل سکونت
    پلاک صفر
    تشکر از کاربر
    13,307
    تشکر شده 539,819 در 1,262 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam124 نمایش پست ها
    چقدر این دوست ساره کتک خورش ملسه...اینقد بدم میاد به جای آدم تصمیم میگیرن.
    منم جای ساره بودم دیگه به خودکاره دست نمیزدم.....احساس بیزاری مفرط نسبت به کیانی با اون طرح نوار ورساچه ی دور لباس زیرش دارم
    احساس بیزاری مفرطتو نگه دار، به وقتش خدمت ایشونم می رسیم!!


    نقل قول نوشته اصلی توسط banner نمایش پست ها
    سلام دنیا خااااااااااانوووووووووووو ووممممممممممممممممم
    جزئیات رو تا حالا عالی اومدی، اون شک و پست اول هم که حرف نداشت ،
    کلا اولِ داستان تا شکل گیریش و اینکه محیط دستِ خوانندهها بیاد اینجا تو فروم سختترین قسمتِ کاره ..


    "من لازمه اولا اینجوری اسه اسه پیش برم تا شما شرایط موجودو بشناسید! بعد که رسیدیم به زندگی خصوصیش، همه تون چهار چشمی میاین تو مونیتور!!! من می دونـــــــــم دیگه!!!!!!!!"


    وگرنه ما منتظره تو مانیتور کله ملّق زدنیم ...


    ۳۰۰ چیه ، تو بیشتر از ۱۰۰۰ خواهی بود، از من میشنوی به امتیازها و تشکرها نگاه نکن ، به تعداد بار هائ که پستت نگاه شده ، توجه کن !!!!!!!!! دختر تو ۸ تا پست ۳۰۰۰ بار ویو شد!!!!!!!!!!!!!! این یعنی کولاک .. این یعنی هر پستت رو ۴۰۰ نفر خوندند!!
    حالا دیگه بچهها متاسفانه به هر دلیلی این دکمههایِ تشکر و امتیاز رو چرا نمیزنند به خودشون مربوطه!!
    اگه کم میام نقد برایِ اینه که دست رسی نتم زیاد خوب نوست ولی الان همه نقهایِ بچهها رو خوندم و با خیلیها هم در وصفِ کمالات تو و داستان موافقم ... بعدشم شما که نقد نداری که!!
    سلام بر نویسنده ی دنیا دیده ی ما.....!!
    خیلی دارم رو این اوایل داستان دقت می کنم چون پایه ریزی از همین جا شروع می شه..
    می تونستم فلش بک داشته باشم مث کتی ولی خب ترجیح دادم دور باشم از تکرار....
    هی.... منم امیدوارم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط sollmaz نمایش پست ها
    سلام روز بخیر،ممنون از شروع رمان جدید ومرسی ازپستای جدید،مثل همیشه شما اونقدر دقیق عمل میکنید وتوجه میکنید به نوشتن وانتخاب حتی یه جمله ساده ،(ومن ازاین نکته خیلی لذت میبرم وبه نظرم نقطه قوت شماست )،این باعث میشه که حتی قسمتی ازداستان که وارد اصل ماجرا هم نشده باشه ،اما جذاب باشه ،آدم دوست داشته باشه که این پستا رو هم بادقت بخونه ،دنبال اشاره های ریز شما بگرده ،مثل حکایت میگ میگ که چقدربه من چسبید،یا اشاره ی به جای شما به حکایت دیدن وندیدن پیغمبر وحکایت مریدان...!!!کنایه های به جا وظریف شما رو خیلی دوست دارم ،سوژه ی خاصی دارید مثل همیشه ومن سبک نوشتنتون رو خیلی دوست دارم ،مرسی وموفق باشید.
    به، سلام سولماز خانوم!
    باز شما اومدی منو شرمنده کردی.........!

    نقل قول نوشته اصلی توسط aryan daughter نمایش پست ها
    سلام..!
    دنیا دوباره اومد...
    نمیدونی دنیا وقتی درگیر من مشو پاک شد چه شکستی خوردم...
    منم به اندازه ی کتی از اوون لحظه ها سهم داشتم.. از اوون لحظه های شیرین با هم بودنشون....
    منم مثل کتی اوون روز روی ایوون به عاشق خسته نگاه کردم...باهاش برف بازی کردم...
    کفش های پاشنه بلند کتی...دست های بی دستکشش...منم دستکش دوست ندارم... قد منم بلده..173...قد کتی چند بود؟!
    و اینارو همش از تو دارم دنیای خوبم..با نوشتن عالی و فوق العادت که وقتی ادم میخونه حسش میکنه...درگیرش میشه...
    و حالا....
    خالکوبی! دنیا من ادم سطحی نیستم اما به هر جهت اسم داستان خیلی مهمه...دختر اگه یکی غیر از تو اینو نوشته بود نمی خوندمش... من بیشتر رمان های سایت رو خوندم..کم نظر میدم..آدم معاشرتی نیستم...
    بگذریم...
    ساره! اسم قشنگیه...کتایون فارسی خالص بود و ساره عربی شده ی یک اسم ... سارا اصلش بوده...
    دختر آرومی به نظر میاد... دنیا این تغییر زمان ها چطوریه؟؟؟ یعنی چند سال چندسال عقب و جلو میکنی..؟؟؟
    میدوونی...فکر کنم بهتره روش قبلیت رو در پیش بگیری... توصیف های فوق العاده تو زمان هایی که اصلا انتظار نداریم..یا ترکیب های قشنگ... یک جوورایی مثه قدیم که با شعر مینوشتی...
    فقط سعی کن کلیشه نشه... میفهمی که؟؟ مثله عصیان و نبض تپنده... خانواده های بد... بچه هاشونو زیاد محدود کنن...
    عمه خانم رو خیلی دوست داشتم...فکر کنم در اینده روش زیاد حساب کرد...
    باز میگردم..بوووس
    راستی مای نیم ایز آرینا...

    سلام ارینا....
    اول ممنونم بابت همراهیت با کتی...
    دوم... اسم!!! من خیلی فکر کردم! همه چیز اماده بود و من یک ماه داشتم ب اسم داستان فکر می کردم.... راستش دوستم می گفت ادمو یاد فیلم فارسیای قدیم میندازه خالکوبی!!!
    ولی خب... طی یکم فکر و جفت و جور کردن ایده ها و شور.....
    اسم اسم خشنیه، اما شیطنت داره! که امیدوارم خواننده متوجه این بخشش شده باشه.... و دلیل داشتم برای نامگذاریش که تقریبا یک چهارم نهایی داستان بهش پی می بریم..... و اسم خالکوبی، تنها ب اون خالکوبی پست کتف چپش برنمی گرده.....
    در مورد توصیفات....
    ببین!! کتی 70 درصد از شخصیتش ، خودم بود!!! اما اینجا من ساره و با دستای خودم ساخته م! بخش اعظمی شو ساختم و شخصیتش خیلی جاها از من دوره!! و من مجبورم کم کم به درونش حلول کنم..... و این جز با یکم پیش رفتن داستان میسر نمی شه....
    امیدوارم متوجه منظورم شده باشی.....
    مرسی از حضورت!

    پشت مژگان تَر مهتاب می خواند خروس
    بامداد شسته از باران فردا دیدنی ست
    گونه ی گل آتشین شد، چشم گل گشتی نماند
    چشم خوش بینی اگر می بود، دنیا دیدنی ست...




    - نیازمند استراحتِ بسیار -

    " لــذت های پراکنــده "



    داستان خالکوبی به درخواست نویسنده، جهت ویرایش، نامرئی شده است.



  2. 9 کاربر از پست shadow_das تشکر کرده اند .


  3. Top | #42

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    2,507
    میانگین پست در روز
    2.71
    محل سکونت
    عالم هپرووت
    تشکر از کاربر
    19,493
    تشکر شده 17,138 در 2,542 پست
    حالت من
    Bitafavot
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دنيا جون
    اول تبريک به خاطر داستان جديد و دوباره اومدنت
    دنيا جون انقده خوشحالم از اينکه دوباره برگشتي و يه داستان جديد گذاشتي که حد نداره... خانومي من هميشه تو دوران مدرسه ام انشا نوشتنم افتضاح بوده واسه همين نميتونم خيلي مثل شما نويسنده ها خوشجل حرف بزنم ولي بدون اغراق ميگم که عاشششششششششششششششششششششق رمان درگير من مشو ... لحن و بيان بي نهايت قشنگ و پر احساست بودم و هستم... الان هم دارم عاشق داستان جديدت ميشم ... عاشق ساره... عمه جون... ولي از اين مردسالاري که توي خاندان ساره وجود داره خوشم نمياد يعني ميترسم به ضرر ساره بشه...
    يه سوال اون دختري که اول داستان گفتي همين ساره بود؟؟؟ يعني چه جوري شده که اينجوري شده؟
    خيلي مشتاقم که زودتر بفهمم
    من خودت و نوشته هات رو خيلي دومسش دارم خانومي
    کاش ميشد آدم گاهي به اندازه ي نيـــاز بميرد
    بعد بلند شود، آهسته آهسته خاک هايش را بتکاند، گردهايش بماند
    اگر دلش خواست برگرد به زندگي، دلش نخواست بخوابد تا ابد
    کاش ميشد آدم گاهي به اندازه ي نيـــاز بميرد...

    *****



  4. 7 کاربر از پست *Nahayat* تشکر کرده اند .


  5. Top | #43

    کاربر فعال معرفی و نقد کتاب


    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    نوشته ها
    1,558
    میانگین پست در روز
    1.55
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    31,095
    تشکر شده 10,744 در 1,606 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دنیا جون

    داستانت خوب شروع شد وداره پیش میره اینکه داری یکسره گذشته رو میگی تا به حال برسی بهتره اینجوری تکلیف گذشته زودتر مشخص میشه و بعد میریم سراغ حال.
    ساره رو دوست دارم هم ساده و آرامه و هم آرزوهای بزرگ داره وبه وقت شیطونه.
    بازم میام.

  6. 4 کاربر از پست shadi1356 تشکر کرده اند .


  7. Top | #44

    Banned


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    640
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    ایران
    تشکر از کاربر
    11,599
    تشکر شده 8,012 در 817 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    این تیکه:
    یقه ی دیپلماتش....


    یاد فیلم "دلشکسته" افتادم که خسرو شکیبایی به شهاب حسینی می گه: قدیما می گفتن آخوندی، الان می گن دیپلمات!

    در مورد اسم "خالکوبی".... اولین بار که این اسم رو شنیدم در ذهنتیم این اومد:

    به زیر پوست رفتن..... چون خالکوبی معمولا همراه با درد است این جور برداشت کردم که یک سری واقعیت های زندگی در حین دردناکی واقعا به خورد ما می رن و می شینن زیر پوستتمون و اثرش تا همیشه توی ذهنمون می مونه....
    نمی دونم دنیا منظورش چیه؟

  8. 10 کاربر از پست نیکــی تشکر کرده اند .


  9. Top | #45

    همکار بخش عکس


    تاریخ عضویت
    تیر 1389
    نوشته ها
    5,015
    میانگین پست در روز
    3.33
    تشکر از کاربر
    53,262
    تشکر شده 20,566 در 5,943 پست
    حالت من
    Gig
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بهجت خانوم داشت دم گوش پسرش پچ پچ می کرد... بدم آمد..... بدم.....

    منم بدم میاد!خیلی زیاد...حس بدی بهم دست میده...
    و احمد،واقعا بهش می اومد مادرش بهجت خانم باشه،حدس میزنم شاید یکم بی دست و پا و یکم به مقدار زیاد وابسته به والده محترمش باشه.
    بهجت خانم که از همون حضور مبارک اسمش تو داستان موج منفی داد ،با وجود حاج آقا مثبتشون خنثی بودن این پسر عجیب نیست.
    حاج خانم به نظرم خیلی مادر نیست!!...یعنی هست اما یه جورایی نچسبه،محبتش یخه(هر چند تا اینجا حسشم نکردم)جذب نمیشه،شبیه معلم هاست،نه از نوع مهربون و دلسوزش...شاید بیشتر شبیه مامورهاست،همه چیزش بایده!باید....
    چشممون به علی و شاید پدر ساره است. که به نظر میاد با همه اهن و تولوپ و مرده و حرفش...نرمتر ازحاج خانمه

  10. 6 کاربر از پست niloofarane تشکر کرده اند .


  11. Top | #46

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    179
    میانگین پست در روز
    0.18
    محل سکونت
    مشــــــــهد
    تشکر از کاربر
    21,313
    تشکر شده 809 در 181 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نمونه ی حاج خانمو دوروبرم دارم .

    به نظرم حاج خانم هم یه مادره که با دلسوزی ها و نگرانی های خاص خودش که بدلیل فرهنگی که توش بزرگ شده و شایدم کم سوادیش و شاید هم دلایل دیگه ناخواسته باعث مشکلات بوجود اومده واسه ساره ی طفلی میشه
    الهی کیانی بمیره واسه ساره

  12. 5 کاربر از پست ratanaz تشکر کرده اند .


  13. Top | #47

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    تیر 1390
    نوشته ها
    391
    میانگین پست در روز
    0.34
    محل سکونت
    توو قلب همه کسایی که دوستم دارن
    تشکر از کاربر
    9,378
    تشکر شده 1,933 در 512 پست
    حالت من
    Khaste
    اندازه فونت

    پیش فرض

    دنیا جونم ممنون بابت پستای جدید وهمچنین برگشت به روال قبلیت یعنی نوشتن سرفصل که من عاشقشم.
    دنیای عزیز یه سوال برام پیش اومده اونم اینه رفتار پدر ساره اونجور که خیلی خشک باشه نیس و از رفتارش پیدا بود ناراضیه این خواستگاریه پس چرا اجازه داد؟یعنی حرف اصلی مال حاج خانمه؟رفتار علی هم برام جاافتاده نیس.از قماش احمده یا شوخه،چه جوریه؟
    ببخشید انقدر سوال پرسیدم.خب پیش اومد دیگه.
    مرسی عزیزم.
    راستی sms باهالی بود.بسی چسبید.

  14. 4 کاربر از پست VAHIDEH / P تشکر کرده اند .


  15. Top | #48

    Banned


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    6,261
    میانگین پست در روز
    6.44
    محل سکونت
    Mahshahr
    تشکر از کاربر
    18,825
    تشکر شده 25,146 در 5,116 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    یه سوال

    تو یکی از پستها نوشته بودی که ساره تو امامزاده میگه نمی خواد سایه مردی مثه علی یا پدرش بالا سرش باشه اما تا اینجا به نظرم که علی از نظری عقاید و اخلاق مخالف پدر و مادرشه و هم ذهن با خود ساره س

    چرا ساره همچین گفت منظورش که مردی میخواد متفاوت با عقایدش و یا کلا می خواد بدون مرد و مستقل باشه

  16. 4 کاربر از پست .ZeinaB. تشکر کرده اند .


  17. Top | #49

    Banned


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    640
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    ایران
    تشکر از کاربر
    11,599
    تشکر شده 8,012 در 817 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط اذرین نمایش پست ها
    یه سوال

    تو یکی از پستها نوشته بودی که ساره تو امامزاده میگه نمی خواد سایه مردی مثه علی یا پدرش بالا سرش باشه اما تا اینجا به نظرم که علی از نظری عقاید و اخلاق مخالف پدر و مادرشه و هم ذهن با خود ساره س

    چرا ساره همچین گفت منظورش که مردی میخواد متفاوت با عقایدش و یا کلا می خواد بدون مرد و مستقل باشه

    سلام
    فکر کنم منظور دنیا کلا بدون مرد باشه!
    آخه یک جایی وقتی ساره از دانشگاه میاد و می ره بالا روی تختش زیر کولر دراز می کشه اشارات مستقیمی می کنه که اینجا قلمرو اونه و چقدر خوبه که تنها اونجا باشه.....

    نظر منه ها!

  18. 7 کاربر از پست نیکــی تشکر کرده اند .


  19. Top | #50

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    41
    میانگین پست در روز
    0.02
    تشکر از کاربر
    7,094
    تشکر شده 349 در 44 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام .خسته نباشید
    میدونی خانم دنیا من حس میکنم در وجود ساره یک پسیشه ( psyche) که در برخی ترجمه ها سایکی هم خوانده شده و یک آفرودیت (aphrodite) وجود دارند.توضیح توی پرانتز اینکه افرودیت یکی از قوی ترین ایزدبانوهای یونانیست که بیشتر نماد میل مفرطیست که هیچ چیز نمیتونه جلودارش باشه و به طبع اگر که خشمگین بشه میتونه به شدت ویرانگر باشه. و پسیشه که بیشتر نماد سازشکاری و حل شدن در عشق و رنج هست. و قانع بودن و رنج کشیدن . و الان حس میکنم بیشتر این پسیشه هست که بر ساره حاکمه و احتمالا در اینده که حال اکنون میشه افرودیت غالب میشه.
    و حال تبدیل این دو که با وقایعی اتفاق می افته و که من شخصا فکر میکنم این حاج خانوم (مادر) نقش کیفی مهمی رو در این تکوین ایفا میکنه. من حاج خانوم رو شخصیتی منفی نمیدونم. اون زاییده ی نسل خودشه و رفتارهاش زاییده ی تفکرات خودش. اون در عین حال که بی تقصیره مقصرترین هم هست.اون یک مادره به سبک خودش و خوش بختی دخترش رو میخواد به سبک خودش و دنیارو میبینه بازهم به سبک خودش.
    اندیشهو فکر و رفتاری خارج از چهارچوبه ی قراردادی حاج خانوم نادرست تلقی میشه . و این شاید دلیلی باشه براین مدعا که حاج خانوم میتونه کمی هم حتی ترسناک باشه.
    معیارهای حاج خانوم از قبل مشخصه و حالا حکم میده .اون فقط از دریچه ی خودش به زندگی نگاه میکنه و محبت میکنه و از نظرش کاری که میکنه درسته. اون بد دخترشو نمیخواد...بد خانواده اشو نمیخواد ولی حاضر نیست کمی درک کنه شایدچیزی که از نظر اون یعنی خوشبختی شاید از نظر دیگری چندان هم خوب نباشه .و اینکه حاج خانوم نمیخواد بد باشه . حاج خانوم وقتی پیش بند سپیدو توی وایتکس شسته بازهم لکه های قرمه سبزیش مونده ...اون زن بدی نیست ولی فکر میکنه سفید مطلق چون لکه ها رو نمیبینه.و این حاج خانوم که با طرز فکرش تاثیر عمیقی بر زندگی اطرافیانش گذاشته و میذاره .چه زن و چه مردش.
    و ساره...
    وکه میدونم مخالفت با این حاج خانومهای از این دست تا چه حد میتونه عواقب بدی داشته باشه . و باید پیه ی خیلی چیزا رو به تنش بماله .چیزایی شاید مثل طرد شدن .مثل متهم شدن...مثل ظالم جلوه کردن و بده شدن.و عکس العمل ساره که هنوز نامشخصه و یکجور باعث شده رمان تعلیق داشته باشه .
    دنیای ساره با توجه به شرایط زندگیش و دور بودن از خانواده اش با خوشی های ساده و کوچیک پر شده و ساره اموخته که با شادی های کوچک خوش باشه اما سوال اینه تا کی میتونه؟ و تا چه حد جاداره تا این تنگ شدن دنیاشو بربتابه؟!
    ساره هنوز نمیدونه چه معاری برای همسرش داره.اون صرفا منتظره تا خودش از راه برسه. خودی که نیمه ی مکمل باشه.که درک کنه و ساره اونو حس کنه. و ظاهرا احمد تا اینجا نتونسته اون حسو به ساره القا کنه.
    و احمد و خانواده اش که من حس میکنم هنوز زوده برای قضاوت در موردشون . و شاید بهتر باشه که واکنش احمد و جوابش در برابر سوال ساره رو بخونیم.
    و این وسط میمونه سرنوشت ساره که بین دستهای بهجت خانوم و حاج خانوم و نوع نگاهشون و معادلاتی که برای این ازدواج بستن به کجا قراره برسه که باز هم در ادامه مشخص میشه.
    شاد زی
    ویرایش توسط tarama : 1391,03,02 در ساعت ساعت : 02:13

  20. 9 کاربر از پست tarama تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. انگاری که گم شده ام | shadow_das کاربر انجمن نودهشتیا
    توسط shadow_das در انجمن اشعار و دلنوشته های کاربران سایت
    پاسخ ها: 80
    آخرین نوشته: 1393,04,22, ساعت : 14:16
  2. هنوز عیدها، سردم می شود | shadow_das کاربر انجمن نودهشتیا
    توسط shadow_das در انجمن اشعار و دلنوشته های کاربران سایت
    پاسخ ها: 67
    آخرین نوشته: 1393,03,05, ساعت : 17:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •