| |||
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸
نوشته ها: 3,808
تشکرها: 15,491
تشکر شده 268,870 بار در 3,834 پست
حالت من : | پست بسیار مفید : +66 امتیاز پانتی بنتی سلام این سومین داستانیه که من توی این سایت میذارم . پانتی بنتی یه داستان از تلفیق دو فرهنگه . فرهنگ پارسی و عربی . درمورد این داستان اول باید یه سری توضیحات و یه سری نکاتی رو یادآوری و گاها تذکر بدم . اول اینکه پانتی یه اسم پارسی اصیل متعلق به همسر آریاسب یکی از سرداران بزرگ کوروش کبیر پادشاه هخامنشیه و بنتی یه کلمه عربی به معنی دخترم . دوم اینکه این داستان بر پایه یه سری قوانین متعلق به عشیره ای از اعراب خوزستان نوشته شده . اعراب خوزستان ، جدای از مردم ایران نیستند . همگی هم وطن و ایرانی هستند که گویش عربی دارند . گویش اونها با اون عربی ای که متعلق به کشورهای عرب زبانه فرق میکنه مثلا اعراب « گ ، ژ ، پ ، چ » رو در زبانشون ندارند ، درصورتیکه اعراب خوزستان از این حروف در گویششون استفاده میکنند . اعراب خوزستان هم یه طایفه از طوایف ایران هستند مثل کردها ، ترکها و لرها ... هر طایفه ای چه کرد ، چه لر ، چه عرب و چه ترک تقسیم شده به عشیره های مختلف که هر عشیره قوانین و مسلک و اعتقادات و گاهی خرافات مخصوص خودشون رو دارند . ولی چیزی که بین اونها تقریبا مشترکه ، پایبندی تمام اونها به بزرگ عشیره و تحت سلطه بودن اونهاست . قراردادهایی که بین اونها نوشته و امضاء میشه و کلیه افراد اون عشیره باید بهش پایبند باشند . اعراب خوزستان هم تعداد زیادی عشیره دارند که هر عشیره پایبند به بزرگ طایفه خودش و قوانین عشیره خودش هست . اگر موردی توی این داستان میخونید که مطابق میل شما نیست یا عربی این داستان رو میخونه و از اون موارد بدش میاد یا ترکی اینو میخونه پیش خودش فکر نکنه که اعراب خوزستان اینجورین یا اینجوری نیستند و اصولا جبهه گیری صورت بگیره . اعراب خوزستان یه مورد مشترک دارند و اون مهمون نوازیشونه . همگی خصوصیات خوبی دارند که قابل تامله ولی اگه تو این داستان مواردی ذکر میشه لطفا کسی برداشت منفی نکنه . یه داستان باید برپایه یک چیز خاص نوشته بشه و اصولا اگه اون چیز خاص نباشه ، داستانی هم درخودش نداره . حالا این چیز خاص ممکنه یه برتری خیلی برجسته باشه یا یه چیز خیلی منفی برجسته . من از بین تمام عشیره های عربی بدترینشون رو انتخاب کردم پس این نهایت منفی بودنه . لطفا به کسی برنخوره و یا کسی که با اعراب خوزستان آشنایی نداره برداشت منفی نکنه این خواهش منه . خوب بعد از این همه تذکرات و اعلامیه بپردازیم به اصل داستان : داستان درمورد دختری بنام پانتی هستش که پدری عرب و مادری تهرانی داره . پدر این دختر زاده این عشیره خاص هستش و میراث دار این فرهنگ . پانتی ساکن تهران هست ولی قبلا بنا به دلایلی توی اون عشیره زندگی کرده . من عادت دارم که توی داستانهام گره ایجاد کنم و همراه با داستان این گره ها رو باز کنم ، برای همین خلاصه خاصی برای داستانهام نمینویسم . کل داستان توی ذهنم آماده و ساخته و پرداخته است ولی هنوز چیزی ننوشتم . پس به همراهی و راهنمایی دوستان گلم احتیاج مبرم دارم لطفا تنهام نذارین . ![]() با تشکر از نیکی عزیز برای طراحی جلد « پانتی امروز میای بریم دور دور ؟ مراسم پوز زنون داریم » « نه به جون تو ، اصلا حسش نیست ، خیلی خسته شدم . از سر صبح سگ دو زدم تازه رسیدم خونه ، اصلا نا ندارم تکون بخورم . هنو تا مسترابم نرفتم . فک کن ! » « چیکار کردی ؟ بالاخره مراحلش طی شد یا هنو اندر خم یه کوچه ای ؟ » تعداد فصول و صفحات : ؟؟؟؟ ژانر : اجتماعی - عاشقانه نویسنده : ژیلا طراحی جلد : نیکی پانتی بنتی | ژیلا کاربر انجمن « ژیلا 26 اردیبهشت ماه سال 1391 مطابق 15 می 2012 » ویرایش توسط miss.no1.2004 : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۰۶:۴۸ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : در آرامش 3567
نوشته ها: 46
تشکرها: 14,740
تشکر شده 261 بار در 63 پست
کتاب مورد علاقه : مهر و مهتاب حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز خوشحال هستم که دوباره میخوای برامون بنویسی. منتظر یه اثر تاثیر گذار دیگه ازت هستم.![]() موفق باشی ژیلا جان. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | * Star, ahoo16, ashoka, azam 24, Banner, cemira, dezy, esike, leila.kh, miss.no1.2004, niloofarane, noperson, samiagirle, tondar1365, ترنم, ساحلی, لیلین, نوشین66, نیکــی, پرستو خانم |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت : شهر کریمه اهل بیت
نوشته ها: 31
تشکرها: 9,715
تشکر شده 94 بار در 31 پست
کتاب مورد علاقه : عشقه مهرنوش صفایی حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام امیدوارم هرچه زودتر داستانت رو شروع کنی نبض تپنده رو خیلی دوست دارم موفق باشی | ||||||||
| | |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : زیربارون کنار ساحل
نوشته ها: 1,453
تشکرها: 9,275
تشکر شده 148,930 بار در 1,523 پست
کتاب مورد علاقه : سلطانه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز ژیلا جان شروع داستانتو بهت تبریک میگم.امیدوارم این یکی هم بتونه مثل نبض تپنده تاثیر گذار باشه. برات آرزوی موفقیت میکنم خانومی به آن دانه های سپید برف که رقص کنان بروی حریر نگاهت می نشیند، غبطه می خورم. هوا سرد اما اینجا برای دویدن در خیال تو! هنوز دو سه گامی نفس هست. دریچه ی نگاهت را، به سوی آمدنم باز بگذار. من به روشنای فرداهایمان خوشبینم، آخرین برف زمستان در راه است. آخرین برف زمستان | لیلین کاربر انجمن آخرین برف زمستان | لیلین کاربر انجمن |نقد وبررسی اسمش شبیه کار منه ولی کار واقعا متفاوتیه.ازدستش ندین. زیر شلاق زمستان | satiris کاربر انجمن | ||||||||
| | |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : یه جایی همین نزدیکی ها
نوشته ها: 862
تشکرها: 18,450
تشکر شده 3,217 بار در 879 پست
کتاب مورد علاقه : اوه..خیلی زیادن! حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز مرسیییییی ژیلا جون ذوق مرگ شدم!مطمئنم مثل همیشه متفاوت می نویسی من که از همین قدم اول ازش خوشم اومد رمان میوه ی منحوس نوشته miss.no1.2004 http://www.forum.98ia.com/t685826.html رمان بهار زندگی نوشته blast off http://www.forum.98ia.com/t326956.html رمان خوان خرچنگ نوشته miss.no1.2004 http://www.forum.98ia.com/t863873.html رمان یادم تو را فراموش نوشتهfArzane.Far http://www.forum.98ia.com/t762646-14.html | ||||||||
| | |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸
نوشته ها: 3,808
تشکرها: 15,491
تشکر شده 268,870 بار در 3,834 پست
حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز | ||||||||
| | |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : یک قدم به پرتگاه
نوشته ها: 13,238
تشکرها: 59,165
تشکر شده 75,206 بار در 10,849 پست
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلااااااااااااااام ژیلا جونــــــــــــــــــــــ ــــــــــم به بهههههههههه مبارکههههههههههههه اولش که خیلی جالب و جذب کننده س مخصوصا اینکه موضوع متفاوتی رو برای نوشتن اتنتخاب کردی اینکه به فرهنگ های مختلف ایراتی توجه کردی و اونا رو در قلب رمان برای ما نشون می دی مطمئنم رمان خوبی میشه من پشتمم بدجوووووووووووووووور مجازی هستیم اما دل هایمان مجازی نیست. می شکند اطلاعیه جدید بخش کتاب مخصوص نویسنده ها و خواننده های عزیز! قوانین بخش خبر | قوانین بخش مسابقات | قوانین بخش ورزش | قوانین مشترک بخش فرهنگ و هنر و اخبار نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت | قوانین بخش نقد و بررسی کتاب | قوانین بخش ویرایش کتاب | اطلاعیه های بخش کتاب | راهنمـای بخش کتاب | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | * Star, ahoo16, ashoka, azam 24, Banner, cemira, dezy, esike, leila.kh, miss.no1.2004, niloofarane, samiagirle, ترنم, نیکــی |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت : شیراز
نوشته ها: 289
تشکرها: 37,047
تشکر شده 715 بار در 249 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب ,جنگ و صلح , حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام و خسته نباشی خیلی خوشحال شدم رمان جدیدتو دیدم امیدوارم تو این کارتم مثل کارای قبلت موفق باشی | ||||||||
| | |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت : teh
نوشته ها: 540
تشکرها: 12,392
تشکر شده 2,462 بار در 730 پست
کتاب مورد علاقه : فرانی و زویی ناتور دشت حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز واااااااااااااااااااااااا اااااااای خیلی خوشحال شدم ژیلا جوون...یه کار جدید از شما کلی به من انرژی داد خانم نوسنده عزیز.....از همین پست اول بدجوری منو جذب کرد...مرسی باختیم آخر بازی همگی دست زدن.... ![]() پوکر | Havva7 کاربر انجمن | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | * Star, ahoo16, ashoka, azam 24, Banner, dezy, esike, leila.kh, miss.no1.2004, niloofarane, samiagirle, ترنم, ساحلی, مهشید7, نیکــی |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰
نوشته ها: 71
تشکرها: 4,563
تشکر شده 256 بار در 81 پست
کتاب مورد علاقه : بوف کور-سمفونی مردگان حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز من سردرگم این بودن خودمم ... از اینی که هستم ، دل خوشی ندارم » کاملا قابل درکه حسی که داره.واقعا میفهمم چه حسی داره . تا اینجا خوب توصیف شده شخصیت پنتی. دغدغه هاش واسم آشناست. | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| انجمن, بنتی, معرفی, نقد, و, پانتی, ژیلا, کاربر |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| به کسی نگو | redmoon333 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | redmoon333 | نوشته کاربران سایت | 16 | ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۰۶:۵۶ بعد از ظهر |
| لیموهایش چلانده، کودکش مرده بود... | ژیلا کاربر انجمن نودهشتیا | miss.no1.2004 | داستان های کوتاه کاربران سایت | 100 | ۲۸ فروردين ۱۳۹۲ ۰۴:۵۲ بعد از ظهر |
| پانتی بنتی | ژیلا کاربر انجمن | miss.no1.2004 | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 231 | ۸ شهريور ۱۳۹۱ ۰۲:۲۸ قبل از ظهر |