ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
ابریشم و عشق | لیلین کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب - صفحه 40
bamilo

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 40 از 54 نخستنخست ... 153036373839404142434450 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 391 تا 400 , از مجموع 533
  1. Top | #391

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    نوشته ها
    21
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    یه جای دور
    تشکر از کاربر
    4,312
    تشکر شده 22 در 8 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز مرسی از رمانت من تازه خوندمش قشنگه بنظر این حاجی خیلی شبیه فردوس توفیلم ستایش هس نه؟؟؟؟؟؟؟واینکه توپست اخر گلاره ازنزدیکی بابهراد ترسید بابهادادن بهش میشه داستان رو جذاب تر کنی
    چه رسم جالبی است !!!
    محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
    صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
    سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
    نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
    و وفاداریت را پای بی کسیت …
    و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و ساده و بیکس و محتاج...

  2. 4 کاربر از پست shooookajojo تشکر کرده اند .


  3. Top | #392

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    1,285
    میانگین پست در روز
    1.22
    محل سکونت
    زیر پوست شهر شیراز
    تشکر از کاربر
    18,543
    تشکر شده 6,447 در 1,406 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    ذلم واسه عکس العمل گلاره خیلی سوخت. بیچاره چه زجری می کشه. حتی حاضر شد بابهرادم بره تو اتاق. هیچ حرفی نزد فقط به خاطر احترامی که به بهراد می ذاره ولی دیگه لحظه ی آخر خب نتونست تحمل کنه. راستش برام جالبه که انقد خوب خودشو نگه می داره. قانونا زیاد باید عکس العمل نشون بده. وای چه قد احسان پدر سوخته اس. فاطمه من اعصابم خیلی ضعیفه. با اعصاب من بازی نکن که میام با اعصابت بازی می کنم. هی میام تو پروت می نویسم ق ق ق. ولی جدا از شوخی خیلی فرصت طلبه. من اگه جای بهراد بودم تا حالا زنده اش نذاشته بودم.

  4. 3 کاربر از پست kurda smahlt:< تشکر کرده اند .


  5. Top | #393

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    2,166
    میانگین پست در روز
    1.75
    محل سکونت
    زیربارون کنار ساحل
    تشکر از کاربر
    16,330
    تشکر شده 314,085 در 2,338 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط saniya72 نمایش پست ها
    امشبمم مثل همیشه عالی.
    مثل این که خبرای خوب دارن کم کم شنیده میشن.خیلی خوب شد که گلاره قضیه رو به سمیرا گفت
    شاید سمیرا به خاطر کلیه و شنیدن این قضیه تلاششو برای گرفتن رضایت از پدرش بیشتر کنه.
    مثل همیشه.....بازم منتظر ادامه هستم
    ممنونم عزیزم.شما لطف دارین.بله دیگه باید گلاره همه چیز رو میگفت.سکوت اون یعنی نادیده گرفته شدن حقش به عنوان یه انسان.یعنی خودشو مقصر دونستن.در صورتیکه اون باید از این به بعد سرشو بالا بگیره.
    منم مثل همیشه منتظر نظرات خوبتون هستم دوست گلم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط قاصدک* نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز.
    خیلی ممنونم از لطفت.
    راستش بهتر بود من همون اوایل فصل سه این نقد رو میکردم،چون به نظرم بیشتر این نزدیکی مشخص بود که متاسفانه اون زمان وقت خیلی محدودی داشتم. من بهراد الان رو قبول دارم، درکش میکنم، رفتارهای در خور توجهی را دارد.
    این هم که "نزدیکی وعشق بهراد به اون دختر و اون حس آشنایی بی دلیل ،واسه همین نزدیکی افکار بود" را کاملا قبول دارم، اما این نزدیکی توی فکر ها شاید توی بیان و لحن از ابتدا اثر نداشته باشه بلکه با همنشینی و مصاحبت بیشتر هست که خودشو نشون میده، مثلا الان که مدتی از ارتباط و مکالمات آنها گذشته کاملا قابل قبول هست.اما اون ابتدا که بهراد دوباره بر میگرده، درسته که اون تجربه کرده، و رویی دیگه از زندگی رو دیده و قوی برگشه، اما فکر میکنم طرز بیان افکارش توی اون مدت که همنشینی با گلاره هم نداشته نمیتونه اینقدر تغییر داشته باشه.
    ممنونم از داستان زیباتون.
    سلام قاصدک جان.حرفاتونو کاملا قبول دارم.نقدتون درست وبه جاست.امیدوارم منو از این نقد های درست وحساب شده محروم نکنین.
    نقل قول نوشته اصلی توسط saniya72 نمایش پست ها
    راستی هر چند وقت پست میذاری ؟؟؟
    دیگه از این به بعد هر روز
    کجای چهار فصل نام تو می گنجد . . .؟
    رویش از توست

    بهار ، بهانه ، باران هم !
    تو ...
    فصل پنجم عاشقانه های منی ...!









  6. 5 کاربر از پست لیلین تشکر کرده اند .


  7. Top | #394

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    2,166
    میانگین پست در روز
    1.75
    محل سکونت
    زیربارون کنار ساحل
    تشکر از کاربر
    16,330
    تشکر شده 314,085 در 2,338 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط shooookajojo نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز مرسی از رمانت من تازه خوندمش قشنگه بنظر این حاجی خیلی شبیه فردوس توفیلم ستایش هس نه؟؟؟؟؟؟؟واینکه توپست اخر گلاره ازنزدیکی بابهراد ترسید بابهادادن بهش میشه داستان رو جذاب تر کنی
    سلام عزیزم.خوشحالم که به جمعمون اضافه شدین.تشبیهی که در مورد حاجی و شخصیت فردوس تو فیلم ستایش ارائه دادین برام جالب بود.خب یه جورایی بهم شباهات دارن.اما فکر میکنم لااقل فردوس جنم وجسارت بیشتری تو رو در رو برخورد کردن داشت.ولی این حاجی مقدم مثل عمروعاص میمونه.از پشت خنجر میزنه.
    خودمم در مورد بهراد وگلاره یه همچین فکرایی رو دارم.منتها نمی خوام این فاصله گرفتن شبیه داستانهایی که تا حالا خوندیم باشه وتکراری از آب در بیاد.مشکلات روحی گلاره از اینجا به بعد بیشتر به چشم می یاد.
    ممنونم از نظرات خوبت.خوشحالم میشم دیدگاه ونقطه نظراتت رو بازم داشته باشم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ~kurda smalt~ نمایش پست ها
    ذلم واسه عکس العمل گلاره خیلی سوخت. بیچاره چه زجری می کشه. حتی حاضر شد بابهرادم بره تو اتاق. هیچ حرفی نزد فقط به خاطر احترامی که به بهراد می ذاره ولی دیگه لحظه ی آخر خب نتونست تحمل کنه. راستش برام جالبه که انقد خوب خودشو نگه می داره. قانونا زیاد باید عکس العمل نشون بده. وای چه قد احسان پدر سوخته اس. فاطمه من اعصابم خیلی ضعیفه. با اعصاب من بازی نکن که میام با اعصابت بازی می کنم. هی میام تو پروت می نویسم ق ق ق. ولی جدا از شوخی خیلی فرصت طلبه. من اگه جای بهراد بودم تا حالا زنده اش نذاشته بودم.
    می دونی چرا میتونه خودشو نگه داره ودم نزنه؟چرا در برابر بهراد مثل احسان موضع نمیگیره؟
    چون عاشقه.منتها این علاقه ودر کنارش حفظ این فاصله عذابش میده.دلش میخواد که به بهراد نزدیک تر باشه اما نمی تونه.
    بابا تو چرا اینقدر از احسان بدت می یاد.این طفلک هم به عنوان یه وکیل دنبال راه چاره ست.وکلا برای نجات موکلینشون راه درو های زیادی رو همیشه درنظر میگیرن.

    منم دیروز به عشق تو اون دوتا ق رو گذاشتم.وگرنه اصلا حسش نبود عزیزم.

  8. 5 کاربر از پست لیلین تشکر کرده اند .


  9. Top | #395

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    519
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    9,745
    تشکر شده 1,026 در 423 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام فاطمه جان،خوبی خانم؟
    خدارو شکر که به پستات داری کم کم شادی تزریق میکنی.چقدر خوشحال شدم که بهراد آبروی حاجیو نبرد و مثل خودش نامردی نکرد(البته بگما هنوز جیگرم داره میسوزه،دلم میخواد یه جوری این حاجیو تو قوطی کنسرو حبس کنم و حالشو بگیرم،ولی جدیدا یه جمله دیدم که هی با خودم تکرار می کنمش تا آروم بگیرم:نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان،آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند،خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی )وچقدر خوب که گلاره همه چیزو به سمیرا گفت،فکر کنم با کاری که امیر میخواد واسه پسرش بکنه ،اونم رو قولش بمونه و چیزی به حاجی نگه.ولی یه چیزی که هست اگه حاجی با این موضوع بخواد آبروی گلاره رو ببره،اول آبروی خودش میره با این پسر تربیت نکردنش ،بعدم آبروی پسر بی معرفت و نامردش.الانم تو جایگاهی نیست که بتونه از این موضوع به نفع خودش استفاده کنه.راستی دیگه کم کم مشکل امیر داره حل میشه،ولی به نظرم هنوز تلخی داستان باقی مونده،الان تازه گلاره فرصت پیدا میکنه به خودش فکر کنه و به بلایی که سرش اومده،فکر نمی کنم هنوز با این موضوع کنار اومده باشه،البته چیزی نیست که بشه باهاش کنار اومد،ولی واقعا شخصیت گلاره قابل تحسینه که تا الانم تونسته دووم بیاره،ولی بهراد چی؟هنوز معلوم نیست اون نسبت به این اتفاق چه حسی داره.یعنی من هنوز نفهمیدم چه طوری قراره با خودشو و گلاره کنار بیاد.
    راستی اون شعر که درباره امام حسین بود خیلی به دلم نشست،یه لحظه به خودم لرزیدم.
    بازم مرسی واسه داستان قشنگت عزیزم،بی صبرانه منتظر ادامش هستم.موفق باشی
    کودکی اندیشید:خدا چه می خورد،چه می پوشد و در کجا منزل دارد؟ندا آمد:غم بندگان می خورد،گناه آنان می پوشد و در دل های شکسته جای دارد...

    *****

    مردم دو نوع هستند:گیرنده و بخشنده.درست است که گیرنده ها بهتر می خورند،اما بخشنده ها بهتر می خوابند....

    *****

    عروسک جون | لیلین کاربر انجمن

  10. 4 کاربر از پست *spectacular* تشکر کرده اند .


  11. Top | #396

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    192
    میانگین پست در روز
    0.23
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    تشکر از کاربر
    1,217
    تشکر شده 952 در 199 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام رمان داره به جاهای خوب میرسه حاجی میخواد آبروی گلاره رو ببره واز اونجا که دایره دیدش محدوده وخشم وخودبینی کورش کرده باید بدونه که دهن مردم رو ننیشه بست چون خیلی ها هم در صوزتی که بفهمند چه اتفاقی افتاده بجای محکوم کردن گلاره عمادرو به عنوان یه مهاجم محکوم خواهندکردواین چیزیه که آبروی حاجی را به خطر میندازه اون باید متوجه این ریسک بشه جون اگر آتیشی بپابشه تروخشک باهم میسوزند به نظر من این آدم پوشالی خیلی آسیب پذیر خواهد بود وباتوجه به مشکل علی برگ برنده دست بهراده اگه یدونه چطوری بازی کنه حاجی در خلوت ضعیفه چون نمیتونه هوچیگری بکنه.

  12. 4 کاربر از پست behikhanoom تشکر کرده اند .


  13. Top | #397

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    2,166
    میانگین پست در روز
    1.75
    محل سکونت
    زیربارون کنار ساحل
    تشکر از کاربر
    16,330
    تشکر شده 314,085 در 2,338 پست
    حالت من
    Khoshhal
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط *spectacular* نمایش پست ها
    سلام فاطمه جان،خوبی خانم؟
    خدارو شکر که به پستات داری کم کم شادی تزریق میکنی.چقدر خوشحال شدم که بهراد آبروی حاجیو نبرد و مثل خودش نامردی نکرد(البته بگما هنوز جیگرم داره میسوزه،دلم میخواد یه جوری این حاجیو تو قوطی کنسرو حبس کنم و حالشو بگیرم،ولی جدیدا یه جمله دیدم که هی با خودم تکرار می کنمش تا آروم بگیرم:نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان،آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند،خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی )وچقدر خوب که گلاره همه چیزو به سمیرا گفت،فکر کنم با کاری که امیر میخواد واسه پسرش بکنه ،اونم رو قولش بمونه و چیزی به حاجی نگه.ولی یه چیزی که هست اگه حاجی با این موضوع بخواد آبروی گلاره رو ببره،اول آبروی خودش میره با این پسر تربیت نکردنش ،بعدم آبروی پسر بی معرفت و نامردش.الانم تو جایگاهی نیست که بتونه از این موضوع به نفع خودش استفاده کنه.راستی دیگه کم کم مشکل امیر داره حل میشه،ولی به نظرم هنوز تلخی داستان باقی مونده،الان تازه گلاره فرصت پیدا میکنه به خودش فکر کنه و به بلایی که سرش اومده،فکر نمی کنم هنوز با این موضوع کنار اومده باشه،البته چیزی نیست که بشه باهاش کنار اومد،ولی واقعا شخصیت گلاره قابل تحسینه که تا الانم تونسته دووم بیاره،ولی بهراد چی؟هنوز معلوم نیست اون نسبت به این اتفاق چه حسی داره.یعنی من هنوز نفهمیدم چه طوری قراره با خودشو و گلاره کنار بیاد.
    راستی اون شعر که درباره امام حسین بود خیلی به دلم نشست،یه لحظه به خودم لرزیدم.
    بازم مرسی واسه داستان قشنگت عزیزم،بی صبرانه منتظر ادامش هستم.موفق باشی
    سلام مطهره جان.به یمن حضور گرم ومداومتون تو این صفحه حالم خیلی خوبه.امیدوارم شما هم خوب باشی.
    از جمله ای که عنوان کردی واقعا خوشم اومد.خیلی جالبه والبته تکان دهنده.
    پیش بینیت در مورد احتمال عکس العمل حاجی کاملا درسته.اون هیچ وقت همچین کاری نمیکنه.
    در مورد تلخی داستان فکر میکنم می تونم این قول رو بدم که با پستای چند روز آینده م کم بشه.مشکل گلاره هنوز پابرجاست.من حاضر نیستم با سهل انگاری وسطحی نگری ازش بگذرم.درمان اون آخرین فاز ماجرایی داستانه.مطمئنم بهتر شدن تدریجی حالش در کنار اتفاقاتی که براش میفته وتدبیر های روانشناسش میتونه جوابگوی انتظاراتتون ازش باشه.
    امیدوارم ناامیدتون نکنم.شما هم حضور وپشتیبانیتون رو ازم نگیرین.چون این داستان متعلق به شماست.حق مخاطب فعال بودن رو درموردش ادا کنین.بذارین یه بارم که شده داستانی بخونین. که تو روند نوشتنش تاثیر مستقیم داشتین.

    نقل قول نوشته اصلی توسط behikhanoom نمایش پست ها
    سلام رمان داره به جاهای خوب میرسه حاجی میخواد آبروی گلاره رو ببره واز اونجا که دایره دیدش محدوده وخشم وخودبینی کورش کرده باید بدونه که دهن مردم رو ننیشه بست چون خیلی ها هم در صوزتی که بفهمند چه اتفاقی افتاده بجای محکوم کردن گلاره عمادرو به عنوان یه مهاجم محکوم خواهندکردواین چیزیه که آبروی حاجی را به خطر میندازه اون باید متوجه این ریسک بشه جون اگر آتیشی بپابشه تروخشک باهم میسوزند به نظر من این آدم پوشالی خیلی آسیب پذیر خواهد بود وباتوجه به مشکل علی برگ برنده دست بهراده اگه یدونه چطوری بازی کنه حاجی در خلوت ضعیفه چون نمیتونه هوچیگری بکنه.
    منم بازم اعتراف میکنم خود خود شما خالق شخصیت حاجی هستی.باور کن.
    کاملا درست تحلیلش میکنی.گاهی خودمم انگشت به دهن می مونم.من این شخصیت رو خلق کردم یا شما.
    امیدوارم بازم از این تحلیل های جانانه بخونم واز نقد هاتون بی نصیب نمونم.

  14. 6 کاربر از پست لیلین تشکر کرده اند .


  15. Top | #398

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    787
    میانگین پست در روز
    0.90
    محل سکونت
    بالای سرت
    تشکر از کاربر
    5,635
    تشکر شده 11,561 در 1,043 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام عزیز دلم.وای من اصلا به ذهنم نرسید که پای پیوند کلیه وسط باشه این حرکتت عالی بود یعنی داری همه چی رو منطقی می کنی خوشم اومد.برخورد بهرادو حاجی هم تو حسینیه هم خوب نوشتی و نشون دادی اینم عالی بود فقط من تو پستات یه چیز برام پیش اوده حالا نمی دونم شاید حرف من اشتباه باشه .اینکه دیگه خیلی داری همه چیو زیاد توجیح می کنی انگار زیادی با منطق داری سرو کله می زنی یه جوری صحبت های گلاره و بهرادو به نظرم بیشتر به جایه اینکه احساسی کنی خیلی داری منطقی و با حساب کتاب پیش می ری اخه به نظرم تو رمان وقتی داره پایه عشق میاد وسط یه خورده ترازویه احساس از منطق باید بالا تر بره.می گم بازم این نظره منه شاید اشتباه باشه.از خط به خطش لذت بردم خانوم گل قربونت
    من که زندگیمو باختم
    اما...
    تو از خدا بترس...!

  16. 3 کاربر از پست solijoon تشکر کرده اند .


  17. Top | #399

    همکار بخش معرفی و نقد کتاب


    تاریخ عضویت
    آذر 1390
    نوشته ها
    640
    میانگین پست در روز
    0.62
    محل سکونت
    یه جایی که همیشه اسمونش ارومم میکنه
    تشکر از کاربر
    17,012
    تشکر شده 7,085 در 843 پست
    حالت من
    Mehraboon
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام این اولین پست من تو نقده، نمیدونم چی شد اما دلم خواست بنویسم
    گلاره: صداقت،پاکی،محبت،از خود گذشتگی.زنی از تبار ایران زمین.
    دلیل کار اخرشو نمیدنم،اما از گلاره قصه توقع دارم یه دلیل منطقی برای قبول خواسگاری احسان داشته باشه؛گلاره عاشق نمیتونه جز بهراد اونم حالا که اعتراف کرده به کس دیگه ای برای زندگی فکر کنه
    بهراد: دوتا بهراد دیدیم،بهرادی که ترس همه چیزشو ازش گرفت،بهرادی که داشته هاش رو خیلی زیاد و بزرگ میدید؛بهرادی که به خاطر روزمرگی که گریبان گیر ادما میشه ذات اصلیشو رو نمیکرد و حالا بهرادی که رشد کرده تو شش ماه قد شش سال بزرگ شده،بهرادی که مردیو مردونگیش لبخند به لب میاره؛منطقیه و به خاطر احترام به عشقش از کنار خیلی چیزا میگذره.به احترام این بهراد میتونم بلند بشمو کف بزنم.
    جیگرم براش کباب شد وقتی شنید ماجرای خواسگاری،درک حالش برام مثل تکرار یه خاطره بود
    احسان: اول قصه که وارد ماجرا شد برای خودش،عرورش و احساسش احترام قائل بودم و خوب دوسش داشتم اما تو اون جایی که به خاطر موقعیت گلاره خودشو مناسب گلاره دونست و یه جورایی از شرایط گلاره سوءاستفاده کرد شکست،مثل یه کوه که جلو چشمت میریزه احسان برای من فرو ریخت.اصلا دیگه دلم نمیخواد ببینمش،بچه پررو
    عماد: پسر بچه ای که از وقتی یادش میاد چیزی نبوده که بخواد اما نتونه داشته باشدش، یه پسر بچه کوچیک و پاک و لجباز و مهمتر از همه خودخواه که این مدل تربیتش باعث شده نتونه شکست رو تحمل کنه،نتونه ببینه چیزیو که بیشتر از همه تو عمرش واسش صبر کرده نمیتونه داشتخ باشه و یه جنون انی گنر میزنه به همه عماد،به همه خوبیهای عماد.این پسر بچه قربانی حماقت و مدل تربیتش میشه،نمیشه گفت همش تقصیر اونه!!!!
    حاجی: مردی از تبار غرور،از تبار شخصیتهای پوشالی، مردی که با بزرگ نمایی های اطرافیانش،با پولش و با ظاهرسازیهاش حاجی شده ولی خودش هم میدونه که چه خبره و واسه همین بازیگری رو خوب بلده.اونم در جای خودش قابل ترحمه
    ویرایش توسط s_masroury : 1391,06,22 در ساعت ساعت : 20:23


    خنک آن قماربازی،که بباخت آن چه بودش......بنماند هیچش الا،هوس قمار دیگر...
    توصیه میکنم بخونید

    کتابهای کامل شده:


  18. 3 کاربر از پست s_masroury تشکر کرده اند .


  19. Top | #400

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    نوشته ها
    213
    میانگین پست در روز
    0.25
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    14,241
    تشکر شده 995 در 226 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    وای لیلین جونم عالــــــــــــــــــــــ ی بود اصلا حرف نداشت.(اعتراف بهراد )
    حدس میزدم گلاره همچین کاری کنه .....ای بترکی احسان
    ولی دلمون روشنه خواهر ..
    خواهشا ...لطفا این آخر تعطیلاتی ما رو با عروسی گلاره و احسان راهی مدرسه نکن ...یچاره بچه های مردم ...اول سالی معلم اخمو می خوان چه کار ..
    وای من بی صبرانه منتظر پست بعدیم
    ممنونم عزیزم
    ویرایش توسط خانوم معلم : 1391,06,22 در ساعت ساعت : 21:40

  20. 4 کاربر از پست خانوم معلم تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. دانلود رمان موبایل دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن | پرنیان . کتابچه . اندروید
    توسط Farnaz در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1392,10,22, ساعت : 22:44
  2. دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط لیلین در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 119
    آخرین نوشته: 1392,07,04, ساعت : 21:32
  3. رمان ابریشم و عشق | لیلین کاربر انجمن
    توسط لیلین در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 280
    آخرین نوشته: 1391,08,02, ساعت : 23:36
  4. دانلود رمان دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن
    توسط honey_x در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1391,02,18, ساعت : 12:33
  5. رمان دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن
    توسط لیلین در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 175
    آخرین نوشته: 1391,02,15, ساعت : 01:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •