| |||
| | #391 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۱ محل سکونت : یه جای دور
نوشته ها: 24
تشکرها: 4,296
تشکر شده 22 بار در 8 پست
کتاب مورد علاقه : خیلیییییییییه حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام دوست عزیز مرسی از رمانت من تازه خوندمش قشنگه بنظر این حاجی خیلی شبیه فردوس توفیلم ستایش هس نه؟؟؟؟؟؟؟واینکه توپست اخر گلاره ازنزدیکی بابهراد ترسید بابهادادن بهش میشه داستان رو جذاب تر کنی چه رسم جالبی است !!! محبتت را میگذارند پای احتیاجت … صداقتت را میگذارند پای سادگیت … سکوتت را میگذارند پای نفهمیت … نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت … و وفاداریت را پای بی کسیت … و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و ساده و بیکس و محتاج... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #392 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت : زیر پوست شهر شیراز
نوشته ها: 1,327
تشکرها: 15,847
تشکر شده 5,721 بار در 1,325 پست
کتاب مورد علاقه : بادبادکباز-ریشه ها حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز ذلم واسه عکس العمل گلاره خیلی سوخت. بیچاره چه زجری می کشه. حتی حاضر شد بابهرادم بره تو اتاق. هیچ حرفی نزد فقط به خاطر احترامی که به بهراد می ذاره ولی دیگه لحظه ی آخر خب نتونست تحمل کنه. راستش برام جالبه که انقد خوب خودشو نگه می داره. قانونا زیاد باید عکس العمل نشون بده. وای چه قد احسان پدر سوخته اس. فاطمه من اعصابم خیلی ضعیفه. با اعصاب من بازی نکن که میام با اعصابت بازی می کنم. هی میام تو پروت می نویسم ق ق ق. ولی جدا از شوخی خیلی فرصت طلبه. من اگه جای بهراد بودم تا حالا زنده اش نذاشته بودم. love me? GREAT! hate me? EVEN BETTER! think I'm ugly? DON'T LOOK AT ME! don't you konw me? DON'T JUDGE ME! think you know me? YOU HAVE NO IDEA! | ||||||||
| | |
| | #393 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : زیربارون کنار ساحل
نوشته ها: 1,463
تشکرها: 9,335
تشکر شده 150,487 بار در 1,533 پست
کتاب مورد علاقه : سلطانه حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز نقل قول:
منم مثل همیشه منتظر نظرات خوبتون هستم دوست گلم. ![]() نقل قول:
![]() دیگه از این به بعد هر روز به آن دانه های سپید برف که رقص کنان بروی حریر نگاهت می نشیند، غبطه می خورم. هوا سرد اما اینجا برای دویدن در خیال تو! هنوز دو سه گامی نفس هست. دریچه ی نگاهت را، به سوی آمدنم باز بگذار. من به روشنای فرداهایمان خوشبینم، آخرین برف زمستان در راه است. آخرین برف زمستان | لیلین کاربر انجمن آخرین برف زمستان | لیلین کاربر انجمن |نقد وبررسی اسمش شبیه کار منه ولی کار واقعا متفاوتیه.ازدستش ندین. زیر شلاق زمستان | satiris کاربر انجمن | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #394 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : زیربارون کنار ساحل
نوشته ها: 1,463
تشکرها: 9,335
تشکر شده 150,487 بار در 1,533 پست
کتاب مورد علاقه : سلطانه حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز نقل قول:
خودمم در مورد بهراد وگلاره یه همچین فکرایی رو دارم.منتها نمی خوام این فاصله گرفتن شبیه داستانهایی که تا حالا خوندیم باشه وتکراری از آب در بیاد.مشکلات روحی گلاره از اینجا به بعد بیشتر به چشم می یاد. ممنونم از نظرات خوبت.خوشحالم میشم دیدگاه ونقطه نظراتت رو بازم داشته باشم. ![]() نقل قول:
چون عاشقه.منتها این علاقه ودر کنارش حفظ این فاصله عذابش میده.دلش میخواد که به بهراد نزدیک تر باشه اما نمی تونه. بابا تو چرا اینقدر از احسان بدت می یاد.این طفلک هم به عنوان یه وکیل دنبال راه چاره ست.وکلا برای نجات موکلینشون راه درو های زیادی رو همیشه درنظر میگیرن. منم دیروز به عشق تو اون دوتا ق رو گذاشتم.وگرنه اصلا حسش نبود عزیزم. | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #395 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 509
تشکرها: 8,933
تشکر شده 990 بار در 415 پست
کتاب مورد علاقه : هم سایه من،قرار نبود حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام فاطمه جان،خوبی خانم؟ خدارو شکر که به پستات داری کم کم شادی تزریق میکنی.چقدر خوشحال شدم که بهراد آبروی حاجیو نبرد و مثل خودش نامردی نکرد(البته بگما هنوز جیگرم داره میسوزه،دلم میخواد یه جوری این حاجیو تو قوطی کنسرو حبس کنم و حالشو بگیرم راستی اون شعر که درباره امام حسین بود خیلی به دلم نشست،یه لحظه به خودم لرزیدم. بازم مرسی واسه داستان قشنگت عزیزم،بی صبرانه منتظر ادامش هستم.موفق باشی کودکی اندیشید:خدا چه می خورد،چه می پوشد و در کجا منزل دارد؟ ندا آمد:غم بندگان می خورد،گناه آنان می پوشد و در دل های شکسته جای دارد... *********** مردم دو نوع هستند:گیرنده و بخشنده;درست است که گیرنده ها بهتر میخورند،اما بخشنده ها بهتر می خوابند... *********** یک انسان منفی به دنبال مشکل است در هر فرصت و یک انسان مثبت به دنبال فرصت است در هر مشکل . . . *********** آخرین برف زمستان | لیلین کاربر انجمن | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #396 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۱ محل سکونت : زیر آسمان خدا
نوشته ها: 179
تشکرها: 995
تشکر شده 872 بار در 189 پست
کتاب مورد علاقه : دمیان،صدسال تنهایی حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام رمان داره به جاهای خوب میرسه حاجی میخواد آبروی گلاره رو ببره واز اونجا که دایره دیدش محدوده وخشم وخودبینی کورش کرده باید بدونه که دهن مردم رو ننیشه بست چون خیلی ها هم در صوزتی که بفهمند چه اتفاقی افتاده بجای محکوم کردن گلاره عمادرو به عنوان یه مهاجم محکوم خواهندکردواین چیزیه که آبروی حاجی را به خطر میندازه اون باید متوجه این ریسک بشه جون اگر آتیشی بپابشه تروخشک باهم میسوزند به نظر من این آدم پوشالی خیلی آسیب پذیر خواهد بود وباتوجه به مشکل علی برگ برنده دست بهراده اگه یدونه چطوری بازی کنه حاجی در خلوت ضعیفه چون نمیتونه هوچیگری بکنه. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #397 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : زیربارون کنار ساحل
نوشته ها: 1,463
تشکرها: 9,335
تشکر شده 150,487 بار در 1,533 پست
کتاب مورد علاقه : سلطانه حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز نقل قول:
از جمله ای که عنوان کردی واقعا خوشم اومد.خیلی جالبه والبته تکان دهنده. پیش بینیت در مورد احتمال عکس العمل حاجی کاملا درسته.اون هیچ وقت همچین کاری نمیکنه. در مورد تلخی داستان فکر میکنم می تونم این قول رو بدم که با پستای چند روز آینده م کم بشه.مشکل گلاره هنوز پابرجاست.من حاضر نیستم با سهل انگاری وسطحی نگری ازش بگذرم.درمان اون آخرین فاز ماجرایی داستانه.مطمئنم بهتر شدن تدریجی حالش در کنار اتفاقاتی که براش میفته وتدبیر های روانشناسش میتونه جوابگوی انتظاراتتون ازش باشه. امیدوارم ناامیدتون نکنم.شما هم حضور وپشتیبانیتون رو ازم نگیرین.چون این داستان متعلق به شماست.حق مخاطب فعال بودن رو درموردش ادا کنین.بذارین یه بارم که شده داستانی بخونین. که تو روند نوشتنش تاثیر مستقیم داشتین. ![]() نقل قول:
![]() کاملا درست تحلیلش میکنی.گاهی خودمم انگشت به دهن می مونم.من این شخصیت رو خلق کردم یا شما. امیدوارم بازم از این تحلیل های جانانه بخونم واز نقد هاتون بی نصیب نمونم. ![]() | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #398 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : بالای سرت
نوشته ها: 803
تشکرها: 5,609
تشکر شده 11,077 بار در 1,034 پست
کتاب مورد علاقه : سرطان عشق حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام عزیز دلم.وای من اصلا به ذهنم نرسید که پای پیوند کلیه وسط باشه این حرکتت عالی بود یعنی داری همه چی رو منطقی می کنی خوشم اومد.برخورد بهرادو حاجی هم تو حسینیه هم خوب نوشتی و نشون دادی اینم عالی بود فقط من تو پستات یه چیز برام پیش اوده حالا نمی دونم شاید حرف من اشتباه باشه .اینکه دیگه خیلی داری همه چیو زیاد توجیح می کنی انگار زیادی با منطق داری سرو کله می زنی یه جوری صحبت های گلاره و بهرادو به نظرم بیشتر به جایه اینکه احساسی کنی خیلی داری منطقی و با حساب کتاب پیش می ری اخه به نظرم تو رمان وقتی داره پایه عشق میاد وسط یه خورده ترازویه احساس از منطق باید بالا تر بره.می گم بازم این نظره منه شاید اشتباه باشه.از خط به خطش لذت بردم خانوم گل قربونت من که زندگیمو باختم اما... تو از خدا بترس...! | ||||||||
| | |
| | #399 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال معرفی و نقد کتاب ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت : یه جایی که همیشه اسمونش ارومم میکنه
نوشته ها: 192
تشکرها: 8,399
تشکر شده 2,269 بار در 222 پست
حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام این اولین پست من تو نقده، نمیدونم چی شد اما دلم خواست بنویسم گلاره: صداقت،پاکی،محبت،از خود گذشتگی.زنی از تبار ایران زمین. دلیل کار اخرشو نمیدنم،اما از گلاره قصه توقع دارم یه دلیل منطقی برای قبول خواسگاری احسان داشته باشه؛گلاره عاشق نمیتونه جز بهراد اونم حالا که اعتراف کرده به کس دیگه ای برای زندگی فکر کنه بهراد: دوتا بهراد دیدیم،بهرادی که ترس همه چیزشو ازش گرفت،بهرادی که داشته هاش رو خیلی زیاد و بزرگ میدید؛بهرادی که به خاطر روزمرگی که گریبان گیر ادما میشه ذات اصلیشو رو نمیکرد و حالا بهرادی که رشد کرده تو شش ماه قد شش سال بزرگ شده،بهرادی که مردیو مردونگیش لبخند به لب میاره؛منطقیه و به خاطر احترام به عشقش از کنار خیلی چیزا میگذره.به احترام این بهراد میتونم بلند بشمو کف بزنم. جیگرم براش کباب شد وقتی شنید ماجرای خواسگاری،درک حالش برام مثل تکرار یه خاطره بود ![]() احسان: اول قصه که وارد ماجرا شد برای خودش،عرورش و احساسش احترام قائل بودم و خوب دوسش داشتم اما تو اون جایی که به خاطر موقعیت گلاره خودشو مناسب گلاره دونست و یه جورایی از شرایط گلاره سوءاستفاده کرد شکست،مثل یه کوه که جلو چشمت میریزه احسان برای من فرو ریخت.اصلا دیگه دلم نمیخواد ببینمش،بچه پررو ![]() ![]() عماد: پسر بچه ای که از وقتی یادش میاد چیزی نبوده که بخواد اما نتونه داشته باشدش، یه پسر بچه کوچیک و پاک و لجباز و مهمتر از همه خودخواه که این مدل تربیتش باعث شده نتونه شکست رو تحمل کنه،نتونه ببینه چیزیو که بیشتر از همه تو عمرش واسش صبر کرده نمیتونه داشتخ باشه و یه جنون انی گنر میزنه به همه عماد،به همه خوبیهای عماد.این پسر بچه قربانی حماقت و مدل تربیتش میشه،نمیشه گفت همش تقصیر اونه!!!! حاجی: مردی از تبار غرور،از تبار شخصیتهای پوشالی، مردی که با بزرگ نمایی های اطرافیانش،با پولش و با ظاهرسازیهاش حاجی شده ولی خودش هم میدونه که چه خبره و واسه همین بازیگری رو خوب بلده.اونم در جای خودش قابل ترحمه لطفا، خواهش میکنم بخونید و کمی فقط کمی به عمق گفته ها فکر کنید، همین.... http://www.forum.98ia.com/t912338.html توصیه میکنم بخونید خالکوبی...میوه منحوس...اخرین برف زمستان...عصیان....به سادگی یک احساس...انار دلم...دختری به اسم من...نیمه تو را پرسه میزنم...زنانه یا مادرانه...تراکم تنهایی...اسمان دیشب، اسمان امشب کتابهای کامل شده: معشوقه شیطان///سقوط ازاد///در امتداد باران///طواف و عشق///ابریشم و عشق///روی خط صفر///ان نیمه دیگری///پانتی بنتی///نبض تپنده ویرایش توسط s_masroury : ۲۲ شهريور ۱۳۹۱ در ساعت ۰۸:۲۳ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #400 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۱ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 146
تشکرها: 5,615
تشکر شده 670 بار در 151 پست
کتاب مورد علاقه : قرآن حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز وای لیلین جونم عالــــــــــــــــــــــ ی بود اصلا حرف نداشت.(اعتراف بهراد ) حدس میزدم گلاره همچین کاری کنه .....ای بترکی احسان ![]() ولی دلمون روشنه خواهر .. خواهشا ...لطفا این آخر تعطیلاتی ما رو با عروسی گلاره و احسان راهی مدرسه نکن ...یچاره بچه های مردم ...اول سالی معلم اخمو می خوان چه کار .. وای من بی صبرانه منتظر پست بعدیم ![]() ممنونم عزیزم ویرایش توسط خانوم معلم : ۲۲ شهريور ۱۳۹۱ در ساعت ۰۹:۴۰ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| |نقد, ابریشم, انجمن, لیلین, وبررسی, وعشق, کاربر |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | لیلین | نوشته کاربران سایت | 118 | ۲۵ بهمن ۱۳۹۱ ۰۷:۱۸ بعد از ظهر |
| ابریشم و عشق | لیلین کاربر انجمن | لیلین | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 280 | ۲ آبان ۱۳۹۱ ۱۱:۳۶ بعد از ظهر |
| دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن | موبایل | farnaz58 | رمان نوشته کاربران سایت | 2 | ۷ مهر ۱۳۹۱ ۰۹:۵۴ بعد از ظهر |
| دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن | دانلود | honey_x | نوشته کاربران سایت | 0 | ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۲:۳۳ بعد از ظهر |
| دختر شمالی | لیلین کاربر انجمن | لیلین | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 175 | ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۱:۰۳ قبل از ظهر |