ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
نژاد ترک
bamilo

asiatech



نودهشتیا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: نژاد ترک

  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    بهمن 1390
    نوشته ها
    2,073
    میانگین پست در روز
    2.09
    محل سکونت
    UNDER THE BLUE SKY
    تشکر از کاربر
    10,934
    تشکر شده 199,921 در 2,688 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض نژاد ترک

    نژاد ترک


    فارسی زبان های امروز، و نیز آذربایجانی ها، به لحاظ نژادی تاثیر خاصی از نژاد زرد ترک نپذیرفته اند و مطالعات ژنتیکی تاکنون چنین تاثیر و ارتباطی را آشکار نساخته است. امروزه ایرانیانی که هویت ایرانی دارند هویت شان به آریایی ها، یعنی پارس ها و مادها باز می گردد. همان ایرانیانی که دین زردشتی و اسطوره ها و آیین ها و زبان مشترک داشته اند. بنابراین هویت ایرانیان کاملا روشن و پایدار است، اما برخلاف این، پان ترک ها خود را به صدها قوم مختلف غیر ترک می چسبانند چه را که ریشه و خاستگاه خود را نمی شناسند! زبان هایی مانند فارسی، کردی، و... همگی ریشه در زبان های کهن تر ایرانی (پهلوی وپارسی باستان) دارند و پارسی زبانان امروزی همراه با سایر ایرانیان برخوردار از میراث اقوام آریایی پیشین هستند. اما از لحاظ نژادی پارسیان باستان هم با اقوام دیگر آمیخته اند و لذا ما اینک قوم ایرانی (آریایی) داریم ولی نژاد خالص آریایی نداریم اما نژاد غالب داریم. زردشتیان ایران هم هیچ فرقی از لحاظ تبار با سایر ایرانیان ندارند. اما مساله ترک ها کاملا متفاوت است و نژاد اصلی آنان کاملا دچار دگرگونی شده است. کافی است فقط به یک آزمایش گسترده ژنتیکی و نتایج آن توجه کرد:



    این هم منبع:
    http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/14586639?dopt=Abstract



    پژوهش ژنتيكي گسترده اي كه در سطح تركيه انجام شده است، به وضوح نشان مي دهد كه بيشينه مردم تركيه داراي مخزن ژنتيكی ای هستند كه بزرگترين بخش آن، يعنی ۹۴.۱٪، با مردم مجاور آن در بالكان و خاورميانه مشترك است:


    The major components (haplogroups E3b, G, J, I, L, N, K2, and R1; 94.1%) are shared with European and neighboring Near Eastern populationsو اين در حالي است كه تبار پدري تركي آناتوليايي ها به کم تر از ۹٪ مي رسد!:


    high resolution SNP analysis provides evidence of a detectable yet weak signal (<9%) of recent paternal gene flow from Central Asia

    گمان مي كنم پان ترکیسم ترکیه تنها مسلکی در جهان باشد كه به تباری که فقط ۹٪ مردم شان دارند افتخار مي كند!



    در مقاله دیگر درباره آرانی های ترکزبان و ارمنی ها می خوانیم که این دوم قوم از لحاظ جنیتیکی با هم بقدری نزدیک هستند که حتی آرانی ها به ارمنی ها بسیار به ارمنی ها نزدیکترند تا ترکهای ترکیه. نقل قول:



    The presence, in the Caucasus, of groups who geographic neighbors are not their linguistic neighbors aloows us to address the question as to which better explains the genetic relationships of these groups: geography or language? In particular, Azerbaijananians speak a Turkic language but are surrounded by non-Turkic speakers, and Armenians speak an Indo-European language but are surrounded by non-Indo-European Speakers. Previous mtDNA analyses have shown that both Azerbaijanians and Armenians are more closely related genetically to other Caucasus groups than to their linguistic neighbors (Nasizde and Stoneking 2001), which indicates that the Azerbaijanian and Armenian languages were introduced via replacements. .. Indo-European-speaking Armenians and Turkic-speaking Azerbaijanians are genetically more closely related to their geographic neighbors in the Caucasus than to their linguistic neighbors elsewhere… Thus, all of the genetic evidence agrees that the Armenian and Azerbaijanian languages reflect language replacements, which occurred without any detectable genetic contribution of the original Indo-European and Turkic groups, respectively. This may still reflect an “elite dominance” scenario, a presumably the original Indo-European/Turkic migrant groups were very small and/or did not mix exensively with the resident groups. In any event, the migrant groups had a negligible genetic impact on the resident groups.



    Hum Genet. 2003 Mar;112(3):255-61. Epub 2002 Dec 14

    Testing hypotheses of language replacement in the Caucasus: evidence from the Y-chromosome.
    Nasidze I, Sarkisian T, Kerimov A, Stoneking M.

    http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/12596050?dopt=Abstract

    نتیجه این مقاله اینست که ارمنی ها و آرانی ها از لحاظ د-ن-آ با سایر مردم قفقازی زبان نزدیکترند تا هندو اروپایی ها و ترکزبانان برون از قفقاز.



    در کتاب دیگری می خوانیم:

    “Another important replacement occurred in Turkey at the end of the eleventh century, when Turks began attacking the Byzantine Empire. They finally conqured Constantinopole (modern Istanbul) in 1453. The replacement of Greek with Turkish was especially significant because this language belongs to a different family—Altaic. Again the genetic effects of invasion were modest in Turkey. Their armies had few soldiers and even if they sometimes traveled with their families, the invading populations would be small relative to the subject populations that had along civilization and history of economic development. After many generations of protection by the Roman Empire, however, the old settles had become complacent and lost their ability to resit the dangerous invaders”

    (Luigi Luca Cavalli-Sforza , in “Genes, People and Languages”, 2000, pg 152).

    و باز به طور مختصر این محقق والامقام ژنتیک شناسی می گوید که نژاد مردم ترکیه با حمله های ترکان سلجوقی بسیار اندک تغییر کرد اما روند ترکی زبان شدن جمعیت بخاطر برتر شدن حاکمان ترک و مسلمان اتفاق افتاد.



    اما چون نژاد اصلي ترکها زرد بوده است امروزه پان ترک ها بيشتر دچار بی هويتی هستند و کوشش می کنند که ديگران را ترک تبار نشان دهند وقوام غیر ترکی مانند ایلامی ها را تصاحب کنند. چون آذربایجانی از لحاظ تاریخی و نژاد و فرهنگ ایرانی و غیر ترک هستند و چون قوم ترک دارای فرهنگ ناچیزی است٬ پان ترک ها به ناچار باید برای قوم ترک دروغ بنویسند و تاریخ اختراع کنند. آشکار است که ايرانيان در طول زمان با اقوام دیگر آميخته اند (پارسها با ایلامی ها، و مادها با ماناها و...) اما عنصر نژاد ترک/ مغول زرد در میان ایرانیان بسيار کم است و اغلب مردم ایرانی کمتر اثری از ترکها/مغولها گرفته اند و کما اینکه ترکهایی هم که به ایران هجوم اوردند اغلب خالص نبودند بلکه از منطقه های ایرانی زبان آلانی/سکایی/سغدی.. گذر کرده اند. تركان براي نخستين بار در نيمه ي دوم سده ششم ميلادي به ماوراء النهر راه يافتند و در جوار مرزهاي ايران ساساني قرار گرفتند. تا پيش از آن، ايران ارتباطي با تركان نداشته است. رچارد فراي استاد دانشگاه هاروارد می نویسد: «مردم ايران را مي توان روي هم رفته جزو قفقازيان يا هندواروپاييان به شمار آورد كه در ميان شان از هر سه شعبه اين نژاد، يعني شمالي Nordic و آلپي و مديترانه اي يافت مي شود. آلپي ها يا جمجمه گردها اكثريت را دارند … ولي بي شك دست كم تا هزاره اول پيش از ميلاد اين مردم خلوط شده بودند و بنابراين ما بايد توجه خود را به جاي نژاد به زبان و گروه هاي شبان و كشاورز معطوف كنيم» (ميراث باستاني ايران، ترجمه مسعود رجب نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368، ص 17). پان عربیست ها نیز در حالی سخت از یکپارچگی قومی عرب زبانان ایران می گویند که خود عرب ها نیز دچار چندگانگی قومی و دارای تفاوت های فاحشی هستند. مصر و لبنان و سوریه و عراق تا آن جا که تحقیق شده است با عرب های ساکن عربستان تفاوت هایی دارند. همچنین عرب های سودان و الجزایر و... در هر جای جهان هم آنانی که خود را از نسل پیغمبر می دانند مانند مردم کشور خود هستند و نه مردم عربستان. یعنی در نژاد غالب حل شده اند.




    در کتاب:
    Cavalli-Sforza, Menozzi and Piazza, The History and Geography of Human Gene
    تصاویری هستند که نشان می دهد که نژاد غالب ایرانیان از ترک ها و مغول ها کم تر اثر پذیرفته است. در این کتاب نژاد غالب مردم ایران و افغانستان و مردم کردستان همانند است. به این نکته هم بایست توجه کرد که با وجود اینکه زبان ترکیه و آران و بخش هایی از ایران ترکزبان شدند، اما تغییر نژادی و جنتیکی این منطقه ها بسیار اندک بوده است و کمتر آثاری از نژاد اصلی ترک در این منطقه ها می شود یافت. در حالیکه پارسی زبانان و اغلب ایرانیان زبانهای ایرانی خود را نگه داشتند و ناچار به این نتیجه می رسیم که تاثیر نژادی ترکها بر بیشینه مردم بسیار اندک بوده است.
    در پایان نکته قابل ذکر دیگر این است که پان ترک ها به شاهان ساسانی و اشکانی و شاهان بزرگ هخامنشی و اقوامی با تاریخ و تمدن کهن تر و برتر از خویش با بهانه ای کودکانه می تازند. اگر شاهان ساسانی را نمونه ی افرادی بدانیم که خود را زردشتیان مؤمنی و برجسته ای می دانستند، به یقین، ازدواج با خویشان هم خون در میان آنان بسیار اندک بوده است. اگر به تاریخ این سه سلسله نگاه کنیم نمونه های اندکی از رسم خویدوده یافت می شود و همانطور که گفتیم این رسم در میان ایلامیان و کاسیان و مصریان و اعراب پیش از اسلام هم رواج داشته است و چیز غیر عادی در زمان خود نبوده است. همچنین در تورات نمونه های واضحی آمده است مانند ابراهیم و سارا، لوط و دخترانش ، یعقوب و دخترانش leah و Rachel و... همچنین پان ترک ها به سبب نداشتن قهرمانان تاریخی به ربودن مصادره کردن قهرمانان ایرانی روی آورده اند که یکی از این قهرمانان همان بابک خرمدین است. چنان که همه می دانند بابک خرمدین یک آریایی بود و زبان اش هم ایرانی و غیر ترکی بود زیرا در آن زمان، اساسا زبان ترکی در ایران وجود نداشت. « ابن الندیم» در جایی که از خرم دینان٬ پیروان بابک٬ سخن می گوید، چنین اظهار می کند: اینان با نزدیکترین خویشاوندان خودشان معاشرت و مخالطت دارند و نزدیکترین رابطه ها را در میان همخونها و زنان همخون حرام نمی دانند ( ولهم مشارکه فی الحرام والاهل ولا یمتنع الواحد منهم من حرمه الاخر ولایمنعه لا با حتهم المحرمات و المحارم). در رابطه با رسم آیین خویدوده هنوز بحث هایی است که خود مقاله دیگر می طلبد. اما معلوم نیست پان ترک ها چگونه این روایت را در مورد بابک خرمدین که دینش شاخه ای از دین زردشت بوده است را برای خود توجیه می کنند! کما اینکه ازدواج میان پسرعمو و دختر عمو در بعضی اقوام و ملل ناپسندیده و در حکم ازدواج با محارم است؛ در حالی که در میان ملل شرق میانه این مزاوجت شاید مستحب نیز به شمار آید. یا ازدواج های دیگر که مقدس ترین اشخاص شرق به عمل آورده اند ولی امروز بسیاری که دیدگاه سنجیدن مسئله های تاریخی در زمان و مکان خود را ندارند، ان را قبیح شمرده اند.



    جمع بندی:

    دروغ بافی و جعل تاریخ و ادعاهای یاوه و بی سند و دلیل پان ترک ها تنها و تنها نشان دهنده عقده های تسکین ناپذیر آنان نسبت به تمدن ایرانیان و دولت بزرگ ساسانی است. به نظر داشته باشیم که سه دولت بزرگ هخامنشی و اشکانی و ساسانی ابرقدرت های زمانه خود بودند و ایرانیان همواره جلال و شکوه این سه دولت را در نظر داشته اند.
    همانطور که قطران تبریزی در مدح یکی از فرمانروایان ایرانی به نام لشکری می گوید:

    این جهان بودست دایم ملک ساسانیان خواست سالارش خدا در ملک ساسان کند نیست کست در گوهر ساسانیان چون لشکری تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند
    همچو افريدون بگيرد ملك عالم سر بسر و آنگهي تدبير ملك خيل فرزندان كند
    روم و گرجستان به فرمان منوچهر آورد هند و تركستان بزير حكم نوشروان آورد
    او بتخت ملک ايران بر نشيند در سطخر کهترين فرزند خود را مهتر آران کند
    تا همی فرمان داور خاک را ساکن کند تا همی تقدير يزدان چرخ را گردان کند
    ملک او را از زوال ايمن همی گردون کند جان او را از فنا ایمن همی یزدان کند
    شاد بنشيند بکام دل بر ايوان شهی وز فروغ روی خويش آراسته فرمان کند

    و خاقانی نیز درباره یکی از شروانشاهان (که تبار خود را به ساسانیان می رساندند) می سراید:

    شاه عجم اخستان که دین را//پیرایه ز عدل پروری ساخت فرمان ده اسلامیان ، دارای دوران اخستان//عادلتر از بهرامیان ، پرویز ایران اخستان


    و نظامی گنجوی دو تا از پنج گنجش را درباره ساسانیان سراییده است. محبوبیت و ارجمندی ساسانیان تا به حدی بود که غزنویان با جعل شجره نامه جعلی نسب خود را به ساسانیان می رساندند. «بعدها تبارنامه نویسان چاپلوس تبارنامه ای برساخته اند که نسب سبکتگین را به یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی می رساند» (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، 1379، ص 145.) و سلطان محمود چنان در فرهنگ برتر ایرانی ذوب شده بود که چامه سرایی به نام فرخی در وصف محمود می گوید:

    زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون//

    زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان//

    و در دوران صفویان نسب سیادت را از سوی مادر به پادشاهان ساسانیان باز می بردند و حتا کار به جایی رسید که واپسین پادشاه ایلخانی (نوادگان چنگیز مغول) انوشیروان عادل نام داشت. جالب آن که او را ملک اشرف برادر شیخ حسن چوپانی به ایل خانی برگزید و گویا در آن دوران شایع بوده است که او از نژاد کاویانی است (البته برخی نیز او را قبچاقی و برخی از نوادگان هولاکو دانسته اند). با توجه به نام او که انوشیروان است و شایعه نژاد کاویانی اش می توان حدس زد که مردم ایران حتی در دوره سلطه مغولان نیز پادشاهانی را که به نوعی (به راستی ویا به دروغ) به گذشته پرشکوه ایران مربوط می شدند به شاهی می پذیرفتند. وگرنه چه ضرورتی داشت که ملک اشرف پس از به قتل رساندن هر دو عمویش و از میان بردن همه رقیبان داخلی و خارجی خود بر تخت ننشیند و کسی را به مقام ایلخانی برساند که نه نام اش مغولی است و نه نسب اش؟ در دوران اسلامی بسياری از فرمانروايان تلاش داشتند با ساختن نسب نامه تبار خود را به شاهان باستانی ايران برسانند. اين نشان دهنده آن است که گذشته شکوهمند ايران برای عامه مردم مهم بوده و به فرمانروايان محلی اعتبار و مشروعیت می بخشيده است. تاريخ ساختگي و جعلي تركها، بر مشتي اوهام و تخيلات روانپريشانه و جاهلانه استوار است؛ قومي كه در طول تاريخ بشريت، جز خونريزي و ويرانگري، نام و نشان ديگري نداشته و ندارد و اينك، اين تكاپو و هياهوي مذبوحانهي اعقاب چنگيز و تيمور، فقط براي پنهان داشتن و پوشاندن همين سابقهي اسفبار و مفتضح است.

  2. 2 کاربر از پست ستاره چشمک زن تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1391
    نوشته ها
    1,300
    میانگین پست در روز
    1.38
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    6,092
    تشکر شده 1,316 در 910 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    پژوهش هایی که در طی این ۶سال اخیر ( از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ میلادی ) توسط یک تیم تحقیقاتی به سرپرستی یک دانشمند آذری ایرانی با نام دکتر مازیار اشرافیان بناب از دانشگاه کمبریج صورت گرفت، نشان داد که نه تنها کلیۀ تیره های ایرانی ( اعم از بلوچ، کرد، لر، پارسی، آذری و غیره ) از نظر مادری با هم خویشاوند و از یک تبار می باشند، بلکه حتی مردمان کشور ترکیه نیز ترک نژاد نیستند. به عبارت دیگر بر پایۀ این پژوهش های دقیق علمی که بر پایۀ بارزترین دستاوردهای دانش ژنتیک صورت گرفتند ثابت نمودند که مردمان ساکن در کشور کنونی ایران همگی آریایی نژادند و اگر برخی از آنان به زبان های غیر آریایی، مثل ترکی در میان مردمان آذربایجان، صحبت می کنند، به علت سلطۀ چند صد سالۀ ترکان مهاجم و متجاوز بر منطقۀ مذکور بوده است. بنابراین زبان هرگز معیار تعریف نژاد یک گروه نیست.
    پژوهش های دکتر اشرافیان بناب نشان داد که آذری های ایران هیچ گونه مشابهت خاصی از نظر مارکرها یا شاخص های DNA مادری یا mtDNA نظیر FST با ترکان ساکن در آناتولی ( چند درصد ترک واقعی کشور ترکیه ) و یا ترکان ساکن در اروپا ( نظیر گروه هایی از مردمان بلغارستان و مجارستان ) ندارد.
    بلکه بر عکس Fst و سایر صفات ژنتیکی آن ها همانند MRca همسان با پارسیان و دیگر تیره های ایرانی می باشد.
    برای اینکه کمی بهتر درک کنیم که چرا تیم پژوهشی دکتر بناب، DNAمادری را به جای DNA پدری مورد بررسی قرار داد، این مسئله است که در طول تاریخ، هر گاه ارتش یک کشور بر سرزمینی دست می یافت، مردان فاتح بر زنان مغلوب دست درازی می نموده و به این صورت، فرزند حاصل از نظر پدری، خون بیگانه را دارا می شده اما وراثت مادری وی همچنان حفظ می گشت. بنابراین اگر شما خط ژنوم مادری در طی نسل ها را دنبال کنید، حتی اگر در طول تاریخ یک ملّت بارها به زنان آن ملت یورش برده شده باشد، باز هم این خطّ وراثت مادری دست نخورده به فرزند منتقل خواهد شد. بر این اساس مشابهت DNA مادری مردمان آذری با سایر تیره های ایرانی این مسئله را روشن کرد که آذری ها نیز همانند سایر ایرانیان دارای تباری آریایی بوده و بنابراین در کنار آن ها در تاریخ کهن این سرزمین آریایی مشترک و سهیم هستند.همچنین باید اشاره کرد که تیم بناب حتی اعلام نمود که ترکمن های ساکن در ایران نیز از نظر مادری ایرانی بوده و بنابراین علّت زردپوستی بودن چهره های آنان، آمیختگی نیاکان مادریشان با متجاوزان ترک زردپوست می باشد.
    این مورد نیز به مفهوم این بود که اگر مردمان آذری ( چه آذرپادگان ایران چه جمهوری آذربایجان) و چه حتی مردمان ترکیه، به راستی ترک نژاد بوده اند، بایستی همانند ترک های ایرانی، دارای چهره ای زردپوستی می شدند، اما چنین نیست و بنابراین هیچ یک از آنان ترک نژاد نیستند.
    نتایج تیم پژوهشی کمبریج در کنار موارد ذکر شده پیرامون خصوصیات نژادی، ثابت نمودند که کلّیۀ مردمان آذرپادگان از تباری آریایی برخوردار بوده و بنابراین تمامی ادعاهای جریان های تجزیه طلب و غیر علمی پان ترکیست پیرامون هم تبار بودن آذری ها با ترکان پوچ است.
    نکتۀ جالب اینجاست که حتی داعیان این جریان های فکری، خود ترک تبار نیستند، و چه بسا با انجام آزمایش های مشابه گروه بناب ( اگر خصوصیات ظاهری آنان نظیر چشم ها و موهای روشن، این مسئله را ثابت نکند) آریایی می باشند، اما به طور پیوسته و با شور عجیبی دم از اتحاد ترک تبارها می زنند!!!
    از طرف دیگر پژوهش هایی که موسسۀ ژنتیک عمومی فافیلوف Vavilof از آکادمی علمی روسیه انجام داد، مشخص نمود که مردمان آذرپادگان به دو نظر توزیع فراوانی شاخص های ( نظیر Kell -Chellano , Lewis , -E , P , Rhesus – D , – C, MN, ABO) و همچنین بیوشیمیایی ( نظیر HP, ACP1, ESD, GLO1, 6PGD, TF, C’3, GC, PGM1) کاملاً مشابه وضعیت موجود در پارسیان، کردها، اوستی ها و تاجیک ها هستند که این مورد نیز به نوبۀ خود روشن گر یکسانی تبار تمامی تیره های نامبرده شده و در نتیجه آریایی بودن آنان می باشد.
    از طرف دیگر اگر هم پایه دعاوی گروه های پان ترکیست، بر یکسانی زبان تکلم و یا نام های رایج میان مردمان ترک زبان باشد و نه نژاد یکسان، باید چنین اذعان کرد که کلّیه کاوش های باستان شناسی انجام گرفته در منطقۀ آذرپادگان، منتج به یافته شدن آثار آریایی شده است. آثاری که دست کم چند هزارسال از ورود نخستین دستجات ترک سلجوق به منطقۀ یاد شده کهن ترند.
    همچنین ما هنوز اسناد بی شماری داریم مبنی بر آنکه تا همین چند سدۀ قبل، زبان برخی نقاط آذرپادگان هنوز پهلوی بوده و علی رغم فشارهای وارده، مردمان متمدن آریایی آذری، همچنان زبان با اصالت خودشان را حفظ نموده بودند. ( نظیر اظهارات اولیا چلبی، پژوهشگر دولت عثمانی در سدۀ هفدهم میلادی که از رواج زبان پهلوی در میان مردمان مراغه و نخجوان یاد کرده بود.)
    همچنین گزارش های متنوع و متعدد مورخان کهن نظیر استرابو، استخری، مقدّسی، مسعودی، ابن ندیم، تبری، یعقوبی و دیگران پیرامون رواج زبان های آریایی مثل پارسی در میان مردمان آذری به دورۀ خود از دیگر مدارک غیر قابل انکار پیرامون زبان شایع میان آذری های آریایی تبار در سده های دور می باشند.
    در کنار موارد ذکر شده مشاهدۀ بسیاری از مناطقی که هنوز نام هایی با ریشۀ زبان پارسی دارند ( همانند: گنجه، باکو، تبریز و یا حتی اردبیل ) همگی دال بر رواج زبان پارسی در سده های پیش در این منطقه می باشند.
    و یا آنکه کلّیه فرهیختگان آذری نظیر شمس تبریزی، قطران تبریزی، نظامی گنجوی و یا خاقانی خسروانی همگی آثار خود را چه در دوران پیش از یورش ترکان و چه در دوران استیلای متجاوزان زردپوست یاد شده به زبان آریایی پارسی نگاشته اند.
    تمامی این موارد نشان دهندۀ وجود تبار و فرهنگ آریایی میان مردمان کهن و متمدن آذری می باشند که باید از آنها در جهت دفاع از ارزش های ملّی به طور پیوسته یاد کرد.
    من مرده اي ان دمم كه ساقي گويد

    يك جام دگر بگير و من نتوانم

  4. کاربر زیر از پست sadaf.sh تشکر کرده است .


  5. Top | #3

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    1,662
    میانگین پست در روز
    1.98
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    4,737
    تشکر شده 7,293 در 2,180 پست
    حالت من
    Khoonsard
    اندازه فونت

    Cool نادرستی فرضیه های نژادی ترک

    نادرستی فرضیه های نژادی ترک
    نویسنده پروفسور شاپور رواسانی
    مقدمه:
    تغییرات و تحولات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در درونجوامع استعمارگر و مهاجم اروپایی در دوران رشد و توسعه کلنیالیسم و امپریالیسمسرمایهداری، زمینه و بستر اصلی تولد، رشد و توسعه فرضیههای نژادی «آریا» و «سامی» و تحولات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در درون جامعه درحال فرو ریختن عثمانی کهبه گونهای فزاینده تحت نفوذ و سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی محافل استعمارگراروپایی قرار میگرفت زمینه اصلی رشد تئوریهای نژادی «پان تورانیسم» و «پانتورکیسم» بود.
    فرضیههای نژادی و به دنبال آن فرضیههای نژادی «آریا» و «سامی» نخست در جوامع استعمارگر اروپا متولد شد و سپس به صورت پایه و زمینه اصلی فرهنگاستعماری در جوامع شرقی تبلیغ گردید تا از طرفی نفوذ و سلطه اقتصادی و سیاسیامپریالیسم سرمایهداری بر این جوامع تثبیت شود و از طرف دیگر با ایجاد خصومت «نژادی» میان اقوام شرقی و تجزیه آنها مانع همبستگی این اقوام بر اساس تاریخ، فرهنگو قومیت مشترک چند هزار ساله گردند. فرضیههای نژادی «پان تورانیسم» و «پان ترکیسم» نیز به دنبال فرضیههای نژادی ساخت جوامع استعمارگر اروپایی با ابتکار، پیشسازی ودخالت عوامل فرهنگی و سیاسی استعماری برای وصول به هدفهایی که بدانها اشاره شد بهیک جامعه استعمارزده القا گردید.
    به نظر ضیاء گوک آلپ (Ziagokalp) شاعر ونویسنده ترک، واژه توران نام مشترک تمام اقوام ترک است. «... لذا باید توران را بهسرزمین بزرگ ترکها محدود کنیم که تمام شاخههای ترک را دربرمیگیرد. اگر قبول کنیمکه تاتارها، ازبکها و قرقیزها که فرهنگ خاص خودشان را دارند، یک ملت خاص را تشکیلمیدهند که تحت نام خودشان شناخته میشود، این ضرورت و نیاز پیش میآید که تمامخویشاوندان قدیمی را مانند... یک جامعه به هم پیوند دهیم و این واژه (پیوند دهند) توران خواهد بود.. و ما میتوانیم تورکیسم (Turkgilik) را از نظر عظمت ایدهآل بهسه مرحله تقسیم کنیم:
    1- ترکیهای بودن (Turkijagylyg)
    2- اوغوزیبودن(Oghusgylyg)
    3- تورانی بودن(Turangylyg) ...»1
    این تقسیمبندی نشانمیدهد که پان تورانیسم و پان تورکیسم از نظر اجتماعی و تاریخی به هم آمیخته ومراحل مختلف یک نظریهاند به گونهای که توضیح یکی بدون بررسی و توضیح دیگری ممکننیست.
    الف- پان تورانیسم
    در قصیده معروف «توران» ضیاء گوک آلپ مبلّغ نظریهپان تورانیسم آمده: «... سرزمین پدری برای ترکها نه ترکیه است و نه ترکستان بلکهسرزمین پدری بزرگ و جاویدان توران است...»2 و در قصیده دیگری میگوید: «... فرزنداناوغوزخان هرگز وطنشان را که توران نام دارد فراموش نمیکنند.»3 با توجه به اشعار ومقالات گوک آلپ و دیگر نظریهپردازان و مبلّغان پان تورانیسم و پان تورکیسم میتوانگفت که «توران» چه از نظر جغرافیایی و چه از نظر ترکیب قومی ساکنان آن سنگ بنایاصیل نظریات «پان» محسوب میشود.
    برخلاف آنچه تبلیغ میشود، ضیاء گوک آلپ مبتکرو پدر نظریه پان تورانیسم و پان تورکیسم نیست بلکه تنها مبلّغ محلی آن میباشد. ضیاء گوک آلپ مینویسد: «... وقتی من در سال 1896 به استانبول رسیدم اولین کتابی کهخریدم کتاب لئون کاهون بود که تهییج کننده و مشوق نظریه پان تورکیسم بود.»4 و «... بعداً من با حسین علی بیگ ملاقات کردم و با نظریات او درباره پان تورانیسم آشناشدم.»5 شعر حسینزاده درباره توران «اولین تظاهر و بیان پان تورانیسم (در ادبیاتترک) بود.»6 در حالی که از حدود سال 1832 واژه توران از طرف دانشمندان بلغاری براینامگذاری سرزمینهای ترک آسیای مرکزی و جنوب شرقی به کار میفت.7 و از سال 1839 دربلغارستان تبلیغات فراوانی در باب توران به منظور اتحاد اقوام تورانی صورتمیگرفت.8 آرمینیوس وامبری استاد زبان در بوداپست و جاسوس معروف انگلستان9 نیز درسال 1868، یعنی سالها پیش از شروع فعالیتهای سیاسی و فرهنگی علی بیک و ضیاء گوکآلپ، از نژاد تورانی در مقابل نژاد ایرانی سخن میگفت.10 در سال 1911 (دو سال پیشاز درگذشت وامبری در سال 1913) «... در بوداپست سازمانی به نام جامعه (سازمان) تورانی (Turanische Ge sellschaft) که حداقل تا سال 1941 فعالیت داشت پایهگذاریشد.11 مبلّغ دیگر پان تورانیسم مویس کوهن با نام مستعار تیکن آلپ بود که در آثارخود از سرزمین توران بعنوان «گهواره خلقها و مبدأ نژاد و ... سرزمین ایدآل پدری» ترکها یاد میکرد12 بدون آنکه بتواند دلیل و مدرک روشنی درباره اقوام تورانی وسرزمین توران و این تعلق تاریخی ارائه کند.
    توران «این وطن اولیه» کجا وترکیب قومی ساکنان آن چه بوده است؟
    درباره ترکیب قومی تورانیان نظریات بسیارمتفاوت و متناقضی وجود دارد که هیچ یک از نظر علمی قابل اثبات نیست. به نظر ضیاءگوک آلپ: «توران ... ترکیب و تجمع ترکها، مغولها، تونگوزها (قومی از مغولها)است که به نامهای مختلف نامیده میشوند و فنلاندیها و مجارها که از نظر زبانشناسیگروه اورال – آلتایی (Ural altaic) شناخته شدهاند...»13 در حالی که به عقیده برخیاز مورخان ایرانی، تورانیان و ایرانیان از یک «نژاد»اند14 و این امکان نیز از نظردور نمیماند که تورانیان ترکیبی از اقوام مختلف بودهاند: «... اقوام صحراگردایرانی استپهای شمال و شمال شرقی که ما آنها را اغلب تورانی میخوانیم هرگز ازلحاظ نژاد یکدست نبوده بلکه گاه با عناصر دیگر نژادها آمیزش داشتهاند. با توجه بهرویدادهای تاریخی چنین به نظر میرسد که لسان ترکی از سدههای قبل از میلاد در میانتورانیان آریائی نژاد آشنا بوده است.»15 در شاهنامه فردوسی حضور اقوام ترک در تورانبه دوران فریدون میسرد که مانند قومی در کنار اقوام دیگر زندگی میکردهاند. تورفرزند فریدون به فرمان پدرش شاه «ترکان و چینیان» شد و سرزمینی که تور شاه آن شدتوران نام گرفت. در شاهنامه از افراسیاب (فرزند پشنگ شاه توران) که نوه تور بود وبه خونخواهی پدربزرگش (تور) که به دست منوچهر نوه ایرج (فرزند فریدون) کشته شده بودبه جنگ با ایرانیان پرداخت، بعنوان پهلوان و سردار لشکر توران (تورانیان) به تفصیلسخن گفته شده است. با توجه به اینکه تور مانند سلم و ایرج فرزند فریدون شاه بودنسبت خویشاوندی نوهاش افراسیاب نیز به همین خاندان سلطنتیِ (ایرانی) فریدونمیرسد. درباره ترکیب قومی لشگر تورانیان (افراسیاب) هیچ اطلاعی در دست نیست اما بهنظر میرسد که ترکان و ایرانیان در آن شرکت داشتهاند. اگر قبول کنیم تور که شاه (ترکان و چینیان) شده بود با قشون و همراهان خود بدان دیار رفته، میتوان پذیرفت کهترکان و چینیان قبل از آمدن تور در آنجا سکونت داشتهاند و میتوان احتمال داد کهتورانیان از اقوام متعددی تشکیل میشدهاند که حداقل ترکان، چینیان و بخشی ازایرانیان در آن بودهاند. بدین ترتیب، واژه توران نمیتواند نام مشترک فقط اقوامترک باشد زیرا حداقل افراسیاب که عضوی از خاندان سلطنتی فریدون ایرانی محسوب میشود «تورانی» بوده است. ایرانی دانستنِ همه تورانیان نیز کنار گذاشتن ترکان و چینیان وانکار اطلاعی است که شاهنامه به ما میدهد.
    در بسیاری از موارد ترکیب قومی «تورانیان» بر حسب مصلحت سیاسی روز تغییر کرده است:«در دوره جنگ جهانی دوم، به نظرآلوآس فون پایکرت (Alois Von Paikret) که از پایهگذاران اصلی سازمان تورانی بهشمار میرفت اقوام تورانی شامل: مجارها، فنلاندیها، بلغارها، ترکها، بخش بزرگی ازساکنان قفقاز، ترکهای تاتار، بخش عمدهای از اقوام ساکن سیبری، تبتّیها، ساکنانهیمالیا، تامیلها، مانجوها، چینیها، کرهایها، ژاپنیها ... جمعاً به 610 میلیوننفر می رسیدند.»16 چنان که اشاره شد، درباره ترکیب قومی تورانیان نظریات بسیارمتفاوت و متناقض ارائه میگردد. به نظر عدهای «توران و تورانی از نظر علمی یکنامگذاری زبانشناسی است و به نامگذاری جغرافیایی یا قومی»17 و «... مانند مفهومآریا، واژه توران در زبانشناسی برای نامگذاری گروههای اورال- آلتایی به کارمیرود.»18 ماکس مولر زبانهای اورال- آلتایی را تورانی نام نهاد.19 (توران واژهایواژهای فارسی است).? محل توران)
    همچون بررسیها در مورد محل جغرافیایی «ایرانویج» بعنوان موطن اولیه «آریاییان»، و موطن اولیه «سامیان»، در مورد محلجغرافیایی توران نیز اختلاف نظر بسیار وجود دارد. نقاطی که معرفی میگردد بیشتر بهتعلق وطنی و ملی و نظریات سیاسی پژوهشگران مربوط میشود تا به دلایل علمی؛ و تازمانی که درباره ترکیب قومی تورانیان نظریات مختلف وجود داشته باشد ناگزیر در موردمحل جغرافیایی «موطن اولیه» نیز اختلاف نظر خواهد بود. اما حتی اگر وجود قوم معینیبه نام تورانی و سرزمین مشخصی به نام توران را بپذیریم باز این پرسش بدون پاسخمیماند که این قوم یا اقوام از کجا به سرزمین توران آمدهاند. یا باید ثابت کرد کهمحل جغرافیایی توران اقامتگاه اولیه حضرت آدم و حوا بوده یا چنان که فرضیههایمربوط به علوم طبیعی مطرح میکنند تکامل در آن محل صورت گرفته است. با توجه به عدمامکان اثبات هر یک از دو نظر فوق، میتوان گفت که اصولا بحث درباره «موطن اولیه» هرقومی که مطرح باشد، و در این نوشته «تورانیان» بحث بیحاصلی است.
    در مورد محلتوران نیز مانند ترکیب قومی تورانیان، عمدتا به زبان شناسی مراجعه میشود. بسیاریاز مورخان محل جغرافیایی توران را «ماورالنهر بر آن طرف آب آموری و خوارزم تادریاچه آرال، تا دشتهای روسیه و ناحیت ترک و خزر و چین و ماچین و تبت و شرق...» پنداشتهاند.20 با توجه به متن شاهنامه، توران محل سکونت ترکان و چینیان رادربرمیگرفته و بوسیله رود جیحون از سرزمین ایران جدا میشده است.21 در این صورتچین یا بخشی از کشور چین جزئی از توران خواهد بود. پژوهشگرانی نیز هستند که تورانباستانی را منطقهای در آسیای میانه اما «موطن اولیه آریاییان» می دانند.22 به نظرمورخان دیگر «... محل توران آسیای مرکزیست در منطقه کوههای اورال- آلتایی... و یااز دریای خزر تا فلات ایران تا سرچشمه رودخانه سیر دریا از رودخانهایرتیش(Irtisch) تا فلات آکمولینسک (Akmolinsk)23 در «اوستا نام کشورِ توران است.. از وجه تسمیه تور و تورانی در عصر اوستا بدرستی آگاهی نداریم.... یادکردهایی که دراوستا به توران و تورانیان شده کم نیست. یکی از صریحترین این اشارات در یشت پنجموجود دارد. در یشت هشتم نیز جایی که از داستان ارخش (Erekhsa) (=آرش) تیراندازمعروف ایرانی یاد شده درباره مرز ایران و توران میتوان استنتاج کرد...»24
    دربررسیهای دیگری محل توران در سیبری کشف میشود: «ناحیهای به نام مینوسینسک (Minoussinsk) (شهری واقع در سیبری در محل التقای شط ینی سئی و رودخانه مینوسینسک) یکی از مناطق باستانی است که آثار مکشوفه آن سیر تمدن بعضی اقوام و ملل مانندسیتها و سارماتها را که ایرانیالاصل بودهاند بر ما معلوم میدارد. پارهای ازاین اقوام در منظومههای حماسی ایرانی بنام تورانیان معروفاند... سرزمین توران دراین دوران (تقریبا قرن 6-5 میلادی) دقیقاً در محلی نزدیک مینوسینسک و پازریک قراردارد که زمانی پایگاه سیت ها (تورانیان) بوده است...25 و نظر دیگر این که «... نامتوران اغلب به منطقهای داده شده که تاتار نامیده میشود. هیچجا در میان ترکهایآسیایی نام توران پیش نمیآید اما به اندازه کافی در میان قبایل ترک که تاتارهایسیبری نامیده میشوند به گوش میخورد.»26
    چه درباره ترکیب قومی تورانیان و چهدرباره محل زندگی و سرزمین تورانیان اطلاعاتی که ارائه میگردد کاملا درهم و متفاوتاست. به کمک زبانشناسی هم مسئله حل نشده و نخواهد شد. چون مفاهیم زبانشناسی را (چنان که در مورد آریاها و سامیها نیز گفته شد) نمیتوان به قومشناسی تعمیم داد. زیرا «... عالم علم درباره زبان گذشته مردم آسیای میانه تا آستانه هزاره سوم و دومقبل از میلاد هیچ اطلاع مثبتی در دست ندارد.»27
    با توجه به آنچه درباره ترکیبقومی و محل جغرافیایی توران آمد میتوان گفت که واژه توران برخلاف نظر ضیاء گوک آلپو دیگر جانبدارانِ نظریه پان تورانیسم نمیتواند نام مشترک فقط «اقوام ترک» باشدبلکه در این مورد با ترکیب اقوام مختلف سروکار داریم و هر یک از این اقوام میتواندخود را تورانی بداند و بخواند. «... ممکن است ترکهای تورانی عقیده داشته باشند کهبقایای نژاد قدیمی ترک هستند که در طول زمان تحولات فراوانی را در آسیای مرکزیگذرانده و در دورههای اولیه هینگ نو (Hiung- Nu) نامیده میشدند، اما این اقوام درطول زمان بر اثر جنگها، مهاجرتها و اختلاطهای قومی و فرهنگی که طی قرنها در اینمنطقه از دنیا فراوان رخ داده با سایر اقوام مخلوط شدهاند.»28
    ب- پانتورکیسم
    در مورد فرضیههای مربوط به پان ترکیسم نیز مانند بررسیها در مورد اقوام «آریا» و «سامی» با بررسیهای تاریخی و کشفیات مورخان مصلحتی و زبانشناسان سروکارداریم. در این خصوص نیز افسانهها و خیالپردازیهای شاعرانه که در پارهای موارد بهآنها جنبه دینی نیز داده میشود ارائه میگردد.
    گفته میشود: «... یافث پسر نوحهشت پسر داشت که برادر بزرگتر ترک نامیده می شد و بر برادران دیگر ریاست داشت و درنزدیکی رودخانه ایزیک کول (Issik-kol) در محلی به نام سهلنکی (Selenkej) زندگیمیکرد. ترک دو پسر به نامهای توئک (Tuek) و هاکال (Hakal) داشت... توئک دارایفرزندان دوقلو به نامهای تاتار و مغول شد. ترکهای اصلی و واقعی از نسل مغولاند نهتاتار.»29 و «... کارا (Kara) پسر بزرگ مغول بود. یکی از فرزندان او به ناماوغوزخان مسلمانی متعصب بود که در تاریخ ترک اولین و پرقدرتترین شاهزاده ترک معرفیمیشود. اوغوزخان شش پسر داشت که هر یک را چهار پسر بود و چنان که در افسانه آمدهدر دوران او مردم تحت فرمانش به خود نام ترکمن (Turkman) یعنی ترکها (Turkentum) دادند.30 بر طبق منابع دیگر، اوغوزخان پسر کاراخان پسر بزرگ دیک بوکوی (Dik- Bukui) پسر بزرگ معروف آبلوجیخان که بطور مستقیم از فرزندان نوح بود منشأ ترکان است.31اگر آنچه را در این افسانهها آمدهاند بپذیریم، برادری یافث با حام و سام و لذاخویشاوندی فرزندان و اعقاب آنان با یکدیگر و اگر پیرو فرضیههای نژادی باشیم «همنژادی» اقوام منتسب به این سه برادر را پذیرفتهایم.
    افسانه دیگری که دربارهمنشأ اولیه قوم یا اقوام ترک شهرت دارد افسانه گرگ خاکستری است. بر پایه این افسانهکه در منابع چینیِ قرن ششم میلادی ذکر شده: «توکوئه (T,U,-K ?üe) طایفهای از هیونگنو (هونها) هستند و نام خانوادگی آنان آشینا A-schina است. آنها (هیونگ نوها) گروه خواصی را تشکیل میدادند که از یک کشور همسایه شکست خوردند. تمام وابستگان اینقوم جز یک پسر ده ساله از میان رفتند. سربازان دشمن ... او را نکشتند اما پاهایش رابریده و او را به داخل باتلاقی که از علف پوشیده شده بود انداختند. در آنجا مادهگرگ به سر میبرد که پسر بچه را با گوشت تغذیه میکرد. بدین ترتیب پسربچه بزرگ شد وبا ماده گرگ آمیزش نمود و گرگ آبستن شد. اما وقتی شاه (کشور مجاور) مطلع شد که اینپسربچه هنوز زنده است مجددا کسانی را فرستاد که این جوان را بکشند. فرستادگان گرگمادهای را نزد این جوان دیدند و خواستند گرگ را هم بکشند اما گرگ به کوهی در شمالکاو- چه آنگ (Kao- tschang) (تورفان Turfan) فرار کرد. در این کوه غاری بود که درآنجا دشتی ... با چند صدمایل وسعت که دورادوش را کوهها حلقهوار گرفته بودند قرارداشت. گرگ ماده خود را در این کوهها پنهان نمود و پس از مدتی ده فرزند پسر زائید. وقتی این پسر بچهها بزرگ شدند با زنانی از سرزمینهای دیگر ازدواج کردند کهفرزندانی زاییدند.
    هر یک از اعقاب آنان نام خانوادگی (معیّنی) بر خود گذاشت. یکیاز این خانوادهها خود را آشینا نامید. فرزندان آنان و فرزندان فرزندانشان افزایشیافتند تا این که چند صد خانواده شدند. بعد از چند نسل همه با هم از غار خارج شدندو به یو-یوها (Ju-Ju) خدمت می کردند (یو-یوها همان قوم یو- یوان (Jou-Jan) هستند کهدر بخری منابع یوان- یوان (Juan-Juan) یا یوئی- یوئی (Jui-Jui) نیز نامیدهمیشوند.) آنها در دامنه جنوبی کین-شان (آلتائی) بعنوان آهنگر برای یو-یوها کارمیکردند. از آنجا که کین- شان مانند کلاه خُود به نظر میرسید (درههای اطراف شبیهکلاه خُود بود) و آنها به کلاه خُود تو-کوئه میگفتند خود را نیز تو کوئه نامدادند... و به روایت دیگر از منابع چینی: اجداد تو- کوئه (جمع کلمه ترک) از کشور سوکه در شمال هیونگ نو قرار داشت آمدهاند. فرمانروای طایفه آنان آپانگ پو (A-Pang-Pu) هفده برادر داشت که یکی از آنان ایچینیشیتو (I-Tschi-Ni-Schi-Tu) نام داشت و از ماده گرگ متولد شده بود. آپانگ پو و برادرانش بطور طبیعی عقبماندهبودند بدین جهت کشورشان از جانب دیگران نابود شد اما چون ایچینیشیتو را یک روح (شبه) لمس کرده بود او این توانایی را داشت که باد و باران را احضار کند. او با دوزن ازدواج کرد. گفته میشود که یکی دختر خدای تابستان و دیگری دختر خدای زمستانبود. یکی از آنان چهار فرزند پسر آورد. یکی از پسران به یک قوی سفید تبدیل شد ودیگری کشوری میان رودخانه آفو (Afu) و کین (Kien) تأسیس نمود، سومی بر رود چوچوئهفرمانروایی میکرد و برادر چهارم در کوه گروههای دیگری از طایفه آپانگپو زندگیمیکردند اما در آنجا سرمای شدیدی حکفمرما بود. برادر بزرگتر برای آنان آتش تهیهنمود تا خود را گرم کنند و زنده بمانند. بدین ترتیب آنان نجات یافتند و برادربزرگتر را بعنوان خاکم خودشان انتخاب کردند و او را تو- کوئه نامیدند.»32
    درپارهای از منابع دیگر گفته میشود که گرگ خاکستری زنی به نام زنا (Zena) و بهروایت دیگر بورا (Bura) بوده که به معنای گرگ خاکستری است. این زن پسر بچهای را کهتنها مانده بود یافت و تربیت کرد و این پسربچه، پدر اولیه قبیله ترک (یا به نظرمغولها پدر اولیه قبایل مغول) شد.(33) به نظر میرسد عدم توجه به این نکته که «گرگخاکستری» میتوانسته نام یک انسان هم باشد موجب بروز سوءتفاهمی شده که هنوز ادامهدارد. به نظر پارهای از مورخان، افسانه گرگ خاکستری اصولاً منشا اروپایی دارد (اشاره به افسانه مربوط به ایجاد شهر رم در ایتالیا و دوپسر بچه به نامهای رموس (Remus) و رمولوس (Romulus) که از شیر گرگ تغذیه میشدند) و به وسیله هونها بهفرهنگ و افسانههای آسیایی منتقل شده است.(34)
    درباره تو- کوئه نظریات دیگری نیزابراز شده است: «...از میان قبایل ترک ساکن شمال چین 500 خانواده یا قبیله آشینا رامیتوان نام برد که از امتزاج قبایل گوناگون پدید آمدهاند... چینیان اتباع خانهایآشینا را به این نام نمیخواندند بلکه آنان را تو- کیو میگفتند... چینیان در زبانخود مخرج (ر) ندارند... . این نام بعدها... به صورت تورکیوت خوانده شد که در واقعتلفظ درست واژه تو-کیو است که با مخرج (ر) همراه شده و به صورت تورکیو درآمده است. واژه تورک به معنای نیرومند و استوار است... واژه آشینا را برخی به معنای گرگدانستهاند. گرگ در زبان ترکی باستانی «بوری» و «کاسگیر» است ولی در زبان مغولی گرگرا شینو مینامند. پیشوند «آ» که پیش از شینو آمده است در زبان چینی نشانه احتراماست. بدین روال واژه «آشینو» یا «آشینا» به معنای گرگ محترم و نجیب است... نکتهمسلم این است که در سده ششم میلادی نام گرگ در میان ترکان از اهمیت و احترامفراوانی برخوردار بوده است (مانند شیر در افسانهها و داستانهای ایرانی – ش- ر). بنابر این افسانه تورکیوتها، ترکان از دودمان هونهای غربی هستند که با نسل گرگدرآمیختهاند. باید یادآور شویم که هونهای غربی به سال 469 میلادی تار و مار شدنداما 77 سال بعد به سال 545 میلادی مردمی در این سرزمین پدید آمدند که خود را (تورکیوت) مینامیدند. از اینجا میتوان به روشنی دریافت که ترکان نه از امتزاج گرگو انسان بلکه از اختلاط اقوام و قبیلهها پدید آمدهاند... . از پژوهشهایدانشمندان معلوم شده است فراریانی که منشاء آنان از قبیله هونها بود و به زبانترکی سخن میگفتند در جنوب رشته کوههای آلتای سکنی گرفتند. اینان با گروههایی ازقبایل آشینا درهم آمیختند و تورک یا تورکیوت نامیده شدند.»(35)
    پایگاه و محتواینظری، سیاسی و تاریخ پانتورکیسم آثار شرقشناسان اروپای قرن هیجدهم و نوزدهم بود (36) با توجه به فهرست کتب سیاسی، فلسفی و تاریخی که از
    آثار نویسندگان اروپایغربی ترجمه شده و در عثمانی انتشار یافته(37) و همچنین فعالیتهای فرهنگی و سیاسیسازمان یافته میتوان به خوبی نشان داد که روشنفکران ترک سخت تحت تاثیر فرهنگاستعماری و القائات سیاسی و نژادی و جهتدار محافل سیاسی کشورهای سرمایهداریاستعماری قرار گرفتهاند. از مهمترین این آثار میتوان کتاب «تاریخ عمومی هونها،ترکها، مغولها و دیگر تاتارانغربی» اثر ژوزف دو گوئینیه (J.De.Guigne) را نامبرد. به طوری که ضیاء گوک آلپ مینویسد: «... نوشته دوگوئینیه در اواخر سلطنتسلطان عبدالعزیز و اوایل سلطنت سلطان عبدالحمید در استانبول مورد توجه عمیقروشنفکران قرار گرفت... یک انجمن علمی در سال 1851، یک دارالفنون در سال 1863، و یکمدرسه نظامی که با این روح جدید پالایش یافته بود تشکیل شد و به سازمان دادن وتبلیغ پرداخت... در این دارالفنون سلیمان حسین پاشا (1893-1838) تدریس میکرد. سلیمان پاشا نخستین پایهگذار پانتورکیسم است. کتاب تاریخ دوگوئینیه بطور مشخصتورکیسم سلیمان پاشا را تحت تاثیر قرار داد و او براساس منابع این کتاب تاریخ ترکیهرا نوشت.»(38) و ادامه میدهد: «...این سلیمان پاشا بود که به ما یاد داد کههونها، در تاریخ هیونگ نو (Hiungnu) در تاریخ چین، اولین اجداد ترکها هستند واوغوزخان باید همان مهته (Mete) پایهگذار دولت هیونگنو باشد.»(39) دوگوئینیه درتاریخ بسیار مفصل خود درباره هونها، ترکها و مغولها سعی در اثبات این نکته داردکه: «... ترکها که سرزمین تاتارها را تصرف کردهاند بدون واسطه از اعقاب هونهایقدیمی بودهاند...»(40) و «... منشاء اولیه مغولها ترکهای قدیمی بودهاند...»(41) بدین ترتیب، خویشاوندی تاریخی هونها، ترکها و مغولها همچون یک حقیقت تاریخی بهروشنفکران ترک عرضه گردید و چنان که اشاره شد بعنوان پایگاه نظری و تاریخی درتالیفات و نظریات سلیمان پاشا، ضیاء گوکآلپ و دیگر نظریهپردازان پانتورکیسم بهکار رفت. هونها اقوامی بودند که در توندراهای شمال اورال مسکن داشتند و در قرنپنجم میلادی از طریق ولگا به شرق اروپا هجوم بردند.
    آتیلا شاه هونهابود.
    درباره ترکیب قومی هونها نظریات متفاوتی وجود دارد و گفته میشود که: «هونها اسمی است که بیزانس به این گروه از اقوام داده است. اینها (این اقوام) چهنامی به خود میدادند، نمیدانیم.»(42) اثر دیگر در این باره (پان تورکیسم) کتابقواعد زبان ترکی تالیف لولملی داویدز (Lumley-Davids) (لندن- 1832) است. این اثر نهفقط بدین جهت که در آن به قواعد زبان ترکی نظم و ترتیبی داده شده بود اهمیت یافتبلکه به عنوان یک اثر مهم تاریخی مورد توجه روشنفکران ترک قرار گرفت زیرا در مقدمهآن، تاریخ اقوام ترک، زبان و گویشهای ترکی از زمانی که بدانها سخن گفته شده بودهمراه با احترام و تحسین فراوان درباره نقش ترکها در تمدن جهانی مورد بررسی قرارگرفته بود.(43) از نظر سیاسی میتوان آرمینیوس (هرمان) وامبری زبانشناس، استاددانشگاه بوداپست و جاسوس برجسته و معروف انگلستان را پایهگذار پانتورکیسم دانست. هرمان وامبری، که همان آرمینیوس وامبری است، در سال 1873 درباره وحدت اقوام ترکچنین اظهارنظر کرد: «برای سلطنت بر ترکیه، خاندان عثمانی در قیاس با خاندان بزرگرومانف (خانواده سلطنتی روسیه ش- ر) که توانسته عناصر متفاوت را با زور و حیله بهمربط دهد میتوانست از عناصر ترک که با زبان، مذهب و تاریخ مشترک از سواحل آدریا (دریای آدریاتیک ش- ر) تا دوردستهای چین (سکونت دارند) امپراتوری قویتری بنیانبگذارد. آناتولیها، آذربایجانیها، ترکمنها، اوزبکها، قرغیزها و تاتارها عناصریمجزا هستند که میشد از آنها یک غول نیرومند ترک به وجود آید که بهتر بتواند خود رابا خصم شمالی مقایسه کند (رقابت کند) تا ترکیه امروزی.»(44)
    آرمینیوس وامبری کهدر خدمت استعمار انگلستان بود: «... در مدت اقامتش در استانبول کوشش میکرد توجهروشنفکران ترک را به خویشاوندی نژادی و فرهنگیشان با ترکهای آسیای مرکزی جلبکند.»(45) وامبری «... با بسیاری از ترکها تماس و با سلطان عبدالمجید شخصاً دوستیداشت... او از رابطه قومی و زبانی میان ترکها و مغولها سخن میگفت و نظریاتی راکه به وسیله دانشمندان بلغاری تکامل یافته بودند ارائه میداد. آنها ترکها،فنلاندیها، بلغاریها و استونیها و دیگر اقوام را در گروه تورانی قرارمیدادند.»(46) وامبری که میکوشید در رقابت استعماری روسیه و انگلستان در آسیادشمن نیرومندی در برابر روسیه به وجود آورد، سخت پانتورکیسم را تبلیغ میکرد و برمسئله خویشاوندی ترکها و مغولها تکیه مینمود و معتقد بود که ترکهای اصلی از نسلمغولها هستند نه تاتار، و نظر میداد که اقوام ترک در هجوم هونها به اروپای شرقیشرکت داشتهاند.(47)
    یکی از نتایج خویشاوند شمردن ترکها و هونها این شد کهآتیلا و چنگیز از جانب پانتورانیستها و پانتورکیستها به عنوان قهرمانان بزرگتاریخ ترک مورد تکریم و تجلیل قرار گرفتند. ضیاء گوکآلپ در اشعار خود میگوید: «...آتیلای من، چنگیز من، این قهرمانان که شهرت بزرگ نژاد مرا میسازند دچار تهمت وافترا شدهاند در حالی که کمتر از اسکندر و سزار نبودهاند.»(48) نکتهای که موردتوجه گوکآلپ و بسیاری از پانسازها و پانبازها در همه اقوام و ملل قرار نگرفته ونمیگیرد این است که چه آتیلا، چه چنگیز و چه سزار و اسکندر و همتایانشان از سایراقوام و ملل، از نظر تاریخ و تمدن بشری در سطح بسیار نازلی قرار دارند زیرا تجاوز،خونریزی و کشتار و غارت از طرف هر کس و رهبر و پیشوای هر قوم و نمایندگان هر ملت وطبقهای صورت گیرد کاری غیرانسانی و غیراخلاقی است و تجاوز به حیات انسانها، بدونتوجه به قومیت متجاوز و متجاوزان چه در گذشتههای دور یا نزدیک و چه در زمان حاضرانجام گرفته باشد محکوم و مردود است. نه فقط تجاوز و ظلم و غارت بلکه باید متجاوز،ظالم و غارتگر را در همه اشکال آن محکوم دانست و رد کرد نه اینکه متجاوز خودی را «فاتح» شمرد و به او افتخار کرد اما متجاوز بیگانه را «وحشی و غارتگر» دانست و بهاو لعنت فرستاد. درباره نژاد ترکها نظریات دیگری نیز ابراز شده است: «جلالالدینپاشا این نظر را که ترکها با هونها و مغولها از یک نژاد هستند رد میکرد وجانبدار این نظر بود که ترکها و اروپاییها به یک نژاد تعلق دارند- تور – آریا (Turo-Aria).»(49) (اثرات سیاسی و اجتماعی این نظر تا به امروز هم میرسد و بخشی ازطبقات متوسط و ثروتمند ترکیه خود را از اروپا میدانند.) درباره خویشاوندی قومیترکها با سایر اقوام نیز اظهارنظر شده که: «ترکها از نسل هیتیها هستند و بدینجهت ترکها موجد بزرگترین فرهنگ تاریخ شدهاند.»(50) و درباره مقام فرهنگی ترکهاگفته شده که: «ممکن است ترکها خط را به آشوریها یاد داده باشند.»(51) و «... زبانسومریها به وجود آورنده فرهنگ بابل، با ترک خویشاوند است.»(52) نظیر چنین سخنانیرا در میان جانبداران فرضیههای نژادی «آریا» و «سامی» نیز میتوان یافت. ناسیونالیستهای نژادی و پانسازهای همه اقوام و ملل میکوشند منحصراً و تنها، قومو ملتی را که بدان تعلق دارند پایهگذار و مشعلدار فرهنگ جهان معرفی کنند و برایوصول به هدفهای طبقاتی و سیاسی با سهلانگاری و بزرگواری یک جانبه به بررسی مسائلتاریخی میپردازند.
    درباره اقوام آخایی (هیتیتها) که از هزاره سوم در شرقآسیای صغیر اقامت داشتهاند میتوان نشان داد که: «... ختییان ملت واحدی نبودندبلکه مجموعهای از ساکنان اولیه آسیای صغیر و مهاجرین بودند... در کشور آخایی علاوهبر زبان ختییان هشت زبان مختلف دیگر نیز رایج بود که این امر نشانه وجود و نفوذاقوام و فرهنگهای مختلف در این منطقه است.»(53) هیتیتها قوم واحدی نبودند تا قومواحدی نیز از آنان منشعب گردد. چه در ترکیب قومی و چه در ترکیب فرهنگی هیتیتهاتعداد زیادی از اقوام شرقی (از جمله اقوامی که بدانها آریا گفته میشود) شرکتداشتهاند و بدین لحاظ نمیتوان پیشرفتهای فرهنگی در کشور آخایی را به حساب قومخاصی گذاشت. و اما درباره سومر: «سومر نامی فرضی است که اوپرت به مناسبت اینکه زبانمردم این ناحیه (جنوب بینالنهرین) دارای لغات غیرسامی بود به ساکنان این منطقهداد. نام فرضی سومر دارای ریشه و محتوای تاریخی، قومی و فرهنگی نیست و تنها لفظیقراردادیست و چیزی به نام کشور و ملت سومر وجود نداشته است.»(54) مردمی که در جنوببینالنهرین زندگی میکردند چه از نظر قومی و چه از نظر فرهنگی ترکیبی از اقواممختلف شرق بودهاند، اعم از ساکنان اولیه و مهاجرین از نواحی مختلف (درباره منشاءاین مهاجران نظریات بسیار متفاوت و متضادی ارائه میگردد). «در زبان سومری علاماتیوجود دارد که میتواند دلیل رابطه آنان با شرق، اقوام هندی موهنجودارو، مغول یاآفریقایی (بانتو) یا اقوام ایلامی (حلتمتی) باشد.»(55) در این مورد هم با ترکیبقومی و فرهنگی اقوام شرق در جنوب بینالنهرین سر و کار داریم. خط آشوری نیز چنان کهاسناد تاریخی ثابت میکند مرحلهای از تکامل خط در جامعه بزرگ شرق بوده(56) که درآن اقوام مختلف و متعدد سهم داشتهاند. این که قوم خاصی خطی را به قوم دیگر یادداده باشد فاقد مبنای علمی و تاریخی است.
    فرضیههای پانتورکیسم و پانتورانیسمگر چه در طول زمان از حیث محتوای نظری و تاریخی دستخوش تغییرات فراوان گردید اماجنبش سیاسی «پان» که آغاز شده بود ادامه یافت. روشنفکران ترکیه (عثمانی) در دورهعبدالحمید سخت تحت تاثیر مطالب کتاب لئون کاهون (Leon Cahun) (1900-1841) نویسندهفرانسوی قرار گرفتند. کاهون با سازمان ترکهای جوان تماس داشت.(57) «به نظر کاهونترکها رابط میان تمدن چینیها و ایرانیها بودند... کاهون با یک سبک بسیار شاعرانهکه بر خواننده ترک اثر میگذاشت از آیندهای بسیار مثبت برای ترکها و فعالیتهایفرهنگی آنان سخن میگفت.»(58) در آثار ضیاء بیک که (بعداً ضیاء پاشا شد) و نام آدبیگوکآلپ را در اثار خود به کار میبرد میتوان تحول و ادامه فرضیههای پانتورکیسمو پانتورانیسم را نشان داد. او مینویسد: «از وقتی پانزده ساله بودم... کتاب تاریخسلیمان پاشا در من گرایش به ناسیونالیسم ترک را رشد داد. وقتی در سال 1312 (1896) به استانبول آمدم اولین کتابی که خریدم کتاب لئون کاهون بود... به نظر میرسد اینکتاب برای آن نوشته شده بود که به ایدهآل پانتورکیسم حرکتی شدید بدهد.(59) بامقایسه نظریات گوکآلپ با اصول نظریات کاهون و این که: «تاریخ داستانوار ترکیه کهبوسیله کاهون نوشته شده بود بر ضیاء گوکآلپ اثر فوقالعادهای داشت»(60)، میتواناثرات کتاب کاهون را از نظر فرهنگی و سیاسی دنباله نفوذ فرهنگی و سیاسی کتابدوگوئینیه روی ضیاء گوکآلپ و دیگر نظریهپردازان پان در ترکیه دانست.
    با توجهبه تفاوتهای جسمانی کاملاً آشکار میان ساکنان ترکیه و اقوام ساکن در آسیای مرکزی وسیبری، فرضیههای نژادی که بر تفاوتهای جسمانی انسانها تکیه کرده و بر این اساسمیان گروههای انسانی نژادهای «والا و پست» را تعیین میکند نمیتوانست پایه و اساسنظریه پانتورکیسم و تجمع اقوام مختلف در یک واحد سیاسی و اجتماعی باقی بماند ونیاز به شیوه استدلال جدیدتری برای مشروعیت بخشیدن به فرضیه پانتورکیسم کاملاًمحسوس بود. ضیاء گوکآلپ، ناسیونالیسم (پانسازی) براساس نژادی و خونی را با صراحترد میکرد و ملت را چنین تعریف مینمود: «ملت چیست؟ چه پیوندی که ما داریم میتواندبر پیوند نژادی، قومی، جغرافیایی، سیاسی برتری داشته باشد؟ جامعهشناسی تعیینمیکند که این پیوند وحدت در تربیت و فرهنگ یعنی وحدت در احساس است. ملت (ناسیون) به هیچ وجه یک گروه نژادی، خونی، جغرافیایی یا تجمع اجباری نیست بلکه ملت از افرادیتشکیل شده که زبان مشترک، مذهب مشترک، اخلاق مشترک و ... داشته باشند یعنی از یکتربیت بهرهمند شده باشند... هر جا یک فرهنگ غالب باشد آنجا یک ملت است... هدفناسیونالیسم ترک این است که در این اجتماع بزرگ کشورها فقط یک فرهنگ غالب باشد.(61) ضیاء گوکآلپ به عنوان نظریهپرداز پانتورکیسم بطور مفصل از اخلاق صحبت میکند ومینویسد: «هر ملت بزرگ در یک زمینه معین از تمدن مقام اول را یافته است، یونانقدیم در ورزش، رومیها در قانون، اسرائیلیها و اعراب در دین، فرانسویها درادبیات، آنگلوساکسونها در اقتصاد، آلمانها در موزیک و متافیزیک و ترکها در اخلاقمقام اول را به دست آوردهاند.»(62) این سخنان و تجلیل ضیاءگوکآلپ از آتیلا و چنگیز، نظرش درباره فرهنگ غالب )ترک) و تخیلات شاعرانهاشدرباره سرزمین پدری توران و ... نشان میدهد که میان اصول آراء وی و نظریاتپانتورکیستهایی که بر خویشاوندی نژادی و خونی تکیه میکنند فاصله زیادی وجودندارد و در آخرین تحلیل – گر چه با شیوههای مختلف – همه خواستار سلطهاند و به یکنتیجه میرسند. کوشش برای خالص کردن زبان ترکی با بیرون راندن تمام لغات و ریشههایعربی و فارسی از آن، همراه با تلاش برای جانشین کردن آنها با لغاتی دارای ریشه قدیمترکی و صرف جدید(63) از جلوههای بارز پانتورکیسم و کوششی برای تحریف واقعیت جامعهترک، جدا کردن اقوام ترک از اقوام خویشاوند در جامعه بزرگ شرق و القای بیگانگی وشکاف میان آنها به شمار میرود. در چنین کوششی که فقط به خالص کردن زبان محدودنمیشود، این حقیقت مورد توجه قرار نمیگیرد که فرهنگ اقوام شرقی به معنای وسیع آندر طول هزاران سال چنان به هم عجین و آمیخته شده که تلاش برای تجزیه آن نفی خوداست. پانتورکیستها: «... یک زبان جدید، ادبیات جدید و یک فرهنگ جدید را وعدهدادند. قول داده شد که زبان از کلمات عاریتی از فارسی و عربی پاک و جبهه مبارزه باادبیات قدیم گشوده شود.»(64)
    از آنچه گذشت میتوان دید که پانتورکیسم در طولزمان همیشه دارای محتوای معینی نبوده و پارهای از پانتورکیستها بر وحدت فرهنگی (فرهنگ غالب) و گروهی دیگر بر خویشاوندی نژادی و خونی تکیه میکردهاند (ومیکنند)(65) درباره غیرعلمی بودن فرضیههای نژادی تا حدی سخن گفته شده است. نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که هر کجا سخن از «فرهنگ غالب» درمیان باشد ناگزیر سخن از «فرهنگ مغلوب» و «فرهنگ والا» و «فرهنگ نازل» نیز در میانخواهد بود. اما آن کس و آن گروه که فرهنگ قوم خود را «والا» بدانند و «غالب» بخواهدو به ترکیب آن با دیگر فرهنگها توجه نکند خود را در حقیقت و عمل در حد یک نژادپرستخجالتی قرار میدهد که با شیوه ظریفتری در پی پانسازی است؛ اما دم خروس از جیبقبایش دیده میشود. این نکته نه فقط درباره پانتورکیسم بلکه درباره همه پانهایدیگر نیز صادق است.
    بررسی های مفصل و دقیق نشان میدهد که: «پانتورکیسم وپانتورانیسم جنبشی سیاسیاست»(66) جنبشی که از نظر فرهنگی و سیاسی سخت تحت تاثیرفرهنگ استعماری و سیاسی استعماری دول اروپایی قرار داشته است. این جنبش در مراحلآغازین از طرف افرادی مانند آرمینیوس وامبری که در پی یافتن متحدی برای انگلستان درمبارزه با نفوذ روسیه در آسیا بود تبلیغ میشد، اما پس از افزایش روابط نظامی،اقتصادی و سیاسی آلمان با عثمانی پانتورکیسم مورد حمایت محافل آلمانی که در حالمبارزه با انگلستان و روسیه (اسلاوها) بودند قرار گرفت و سخن از برادری جنگی چندهزار ساله میان ترکها و آلمانها و دشمنی مشترک آنان با اسلاوها به میان آمد.(67) پانتورکیسم و پانتورانیسم نیز مانند جنبشهای سیاسی پانایرانیسم، پانعربیسم وپانهای دیگر (پانژرمانیسم، پاناسلاویسم و ...) ابزاری سیاسی برای وصول بههدفهای سیاسی معیناند. برحسب نیاز استعمار سرمایهگذاری آگاهانه و با قصد، میاناقوام و گروههای انسانی اختلاف میاندازد تا حکومت کند و تاکنون توانسته اقوامخویشاوند در جامعه بزرگ شرق را از یکدیگر جدا کند و به جان هم بیندازد و موفق همبوده است. در این باره به سخن ادامه خواهم داد.

    منابع :


    وبلاگ www.azararan.ir

    ویرایش توسط الهه1374 : 1393,03,12 در ساعت ساعت : 14:08
    یا حسین
    .................
    به سراغ من اگر می آیید
    نرم و آهسته بیایید
    مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهایی من
    elahehــ


    قوانین بخش داستان های کوتاه کاربران سایت

  6. 6 کاربر از پست الهه1374 تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1391
    نوشته ها
    1,662
    میانگین پست در روز
    1.98
    محل سکونت
    تبریز
    تشکر از کاربر
    4,737
    تشکر شده 7,293 در 2,180 پست
    حالت من
    Khoonsard
    اندازه فونت

    Wink تارخچه و اصل و نسب ترکان ایران

    تاریخچه و اصل و نسب ترکان ایران
    ترکان از قبیله فینو اویغوری از قوم هونها بودند.کلمه ترک به معنای کلاه خود می باشد که به یکی از لهجه های ترکی دورکو بوده است.زبان ترکی ترکیبی از لغات چینی و مغولی است که بعدها کلمات فارسی و عربی هم به ان افزوده شده اند.مسکن اولیه ترکان اطراف مغولستان بین چین تا صحراهای تبت بوده است.چهار قوم ترک-تاتار-تیموری و مغول از یک ریشه هستند و ترکان پسر عموی مغولان هستند که از نظر زبان و اداب و رسوم صحرا نشینی بسیار به مغولان شباهت دارند.چنان که خان یک کلمه مغولی و ترکی می باشد.ترکان در دوره های د گماتیگ و کاهنی گرگ را توتم خود می دانستند .گرگ برای انان مقدس بود و اعتقاد داشتند نیا و اجداد ایشان ابتدا گرگ بوده اند.امروزه هم پان ترکیستها می گویند پدر در پدر مرا گرگ بود که اشاره به همین موضوع است.ترکان در دوره ساسانیان چندین بار قصد حمله به ایران را داشتند که ارتش ساسانیان همواره انان را تار و مار می کردند.در زمان سامانیان در قرن سوم و چهارم که خلفای مسلمان به دنبال مسلمان کردن مردم شرق اسیا بر امدند و در زمان غزنویان پای ترکان به ایران باز شد و حداکثر تاریخ ترک در ایران به 800 سا ل می رسد .همان طور که ذکر شد ورود ترکان به ایران حداکثر 800 سال می باشد.اما بعضی ترکهای ترکان ایران مانند اویغورها و ... از نسل سربازان چنگیز مغول در حمله به ایران بودند.در حمله چنگیز مغول بیشتر سربازان چنگیز ترک و تاتار بودند که از شعب متعدد زرد پوست مانند تاتار-قونقرات-جلایر-اویرات-نایمان-تنگوت-اویغور-قنقلی و قفچاق بودند.حمله مغولان به ایران وحشتناکترین حادثه تاریخ ایران به شمار می رود.چنگیز بعد از تسلیم مدافعان دستور می داد همه را از شهر خارج کنند .ان گاه فرمان غارت و کشتار می داد.زنان و دختران را مورد تجاوز قرار می دادند و جوانان را برای تفریح به جان یکدیگر می انداختند و سپس تیغ در میان انها می نهادند.شماره اسیران بسیار زیاد بود به طوری که 12000 دختر زیبا را برای چنگیز بردند و حتی در موقع مرگ چنگیز 40 نفر از زیباترین دختران ایران زمین را همراه با چنگیز زنده به گور کردند تا چنگیز پس از مرگ با انان همبستر شود. اما نکته بسیار غم انگیز که قلب هر ایرانی با شرف را به درد می اورد این است که گروهی که هرگز تاریخ را مطالعه نکرده اند مردم با صفا و خون گرم اذربایجان را ترک می نامند تا به اهداف پست پان ترکیستهای ترکیه کمک کنند .اذری یک کلمه اریایی و به معنی اتش است چون اذربایجان اتشکده های زرتشتی زیادی داشت مثل اتشکده اذر گشنسب .تا قبل از زمان صفویه مردم اذربایجان به زبان فارسی صحبت می کردند چون شاعران ان دیار به زبان فارسی شعر می سرودند اما از زمان صفویان که تبریز به عنوان پایتخت ایران محسوب می شود چون زبان دربار ترکی بوده است صفویا ن این زبان را به سراسر اذربایجان انتقال دادند. درست مانند مردم مصر که با ان تمدن با شکوه چندین هزار ساله بعد از ورود اسلام به ان سرزمین زبان مردم مصر عربی شد در حالی که مردم سوریه و مصر اصلا عرب نیستند و زبان مردم انجا عربی است.در اذربایجان هم مردم ان اریایی اصیل هستند به طوری که زادگاه زرتشت را در 4000 سال قبل از اذربایجان می دانند . حمله ها و تجاوزهای مغولان و ترکان در ایران زمین در خراسان و اذربایجان چیزی نیست که هر ایرانی با شرف و ما مردم با شرف اذربایجان ان را فراموش کنیم. مگر مردم اردبیل نبودند که سالها در مقابل اعراب متجاوز ایستادگی کردند یا بابک قهرمان دلیر اذربایجان که امپراتوری عرب را به لرزه انداخت.مگر ما مردم تبریز نبودیم که در مقابل حمله ترکان به ایران مردانه جنگیدیم و ترکان را شکست دادیم . پس ما مردم اذربایجان به دور از هر گونه تعصب باید تاریخ کشور خود را مطالعه کنیم و همه فریاد بر اوریم چو ایران نباشد تن من مباد در این بوم و بر زنده یک تن مباد. زبان ما ترکی هست.اما ما همه اریایی و از مادها هستیم. پدر بزرگ کوروش هم از ما بود.پس ای پان ترکیستها خفه شوید.ما تجزیه طلب نیستیم و از ایران جدا نمی شویم- فر زند اذربایجان. اذری سرافراز ایران-اذر ابادگان من جان جانان من است قدرت خون ارس رگ دستان من است.
    حمله ترکان به دربند ایران در زمان ساسانیان
    موسی کاگان کتواتسی مولف کتاب تاریخ اغوانک می نویسد های شاه دربند و قفقاز خطر وحشتناکی که از سوی مردم پلید و غداری که صورتهای پهن داشتند و شبیه و همانند زنان بودند مشاهده کرد. موهای دراز انان از سر بر چهره و بدنشان فرو ریخته بود. انان نیزه و کمان و تیر به دست داشتند و مانند گرگهای وحشی حمله می کردند . کمترین اثر ی از شرم و حیا در چهره انان نبود. انها به مردم شهر حمله می کردند و انها را در کوچه ها و میدانها قطعه قطعه می کردند . دیدگان این دز خیمان بر زیبارویان نیز رحمت نمی اورد. پسران و دختران را می کشتند. انها بر موجودات بی ازار و پیرانی که قادر به جنگ و پیکار نبودند هم رحم نمی کردند. انها به کودکان و خردسالان نیز رحم و شفقت روا نداشتند و قلبشان از دیدن کودکان شیر خوار به رحم نمی امد. این کودکان بی گناه بر جسدهای سوراخ سوراخ مادرانشان افتاده از پستانهایشان به جای شیر خون می مکیدند. همین که انان به خانه ای گام می نهادند چون اتشی که به نیستان افتاده باشد همه جا را می سوزاندند و نابود می کردند. انها همین که به خانه ای وارد و از ان خارج می شدند راه را برای درندگان و پرندگان وحشی مردار خوار هموار می کردند.



    در زمان حمله چنگیز مغول به ایران پادشاه ایران سلطان محمد خوارزمشاه ترک بود که خود را اسکندر دوم می خواند. او با کشتن تجار مغول جنگ ویرانگری را اغاز کرد که ایران و تمام دنیای اسلام را به ویرانی کشاند. محمد خوارزمشاه که از نسل سلجوقیان ترک بود در این زمان به جای این که مردم را دعوت به مقاومت در برابر مغولان وحشی کند با گفتن قره تاتار گلدی پا به فرار گذاشت و همه جا در روحیه مردم ترس و تزلزل ایجاد کرد. در شهر بخارا و سمرقند مردم ان ایرانی و اریایی بودند اما نگهبانان انها ترک بودند که سربازان ترک به جای این که از جان و مال و ناموس مردم دفاع کنند به ایرانیان خیانت کردند و به این بهانه که همنزاد مغولان هستند به لشکر مغولان پیوستند و مغولان هم در روز بعد به 30000 سرباز ترک لباس مغولی پوشاندند و تمام این نامردان خاین را گردن زدند و به درک واصل کردند. چنگیز با این که با ترکها اقوام و همخون بود ترکان خوارزم را دزد و حرامزاده می دانست.
    همان گونه که ذکر شد در ابتدا تمام سربازان چنگیز مغول بودند اما به تدریج که در جنگها سربازان مغول کشته می شدند سربازان ترک جای انها را می گرفتند. مثل نایمانها- کراییت ها- ترکان قبچاق- ترکان اویغور- ترکان قرلق. و در حمله مغول به ایران- ارمنستان و اروپا 80 درصد سربازان چنگیز ترک بودند. ماتیوپاریس ذکر می کند مغولان مثل سکنه بدکار دوزخ ملخ وار روی زمین را فرا گرفتند . مردم را در خون و اتش فرو کردند. شهرها را از بن برکندند. باغها را با خاک یکسان کردند. شهری و روستایی را از دم تیغ گذراندند و اگر کسی زنده می ماند ایشان را به بدترین وضع بندگی وا می گذاشتند که علیه نزدیکان و همسایگان خود در صف اول اردوی مغول بجنگند و اگر افرادی فرار می کردند مغولان انها را تعقیب می کردند و قصاب وار به کشتن انها می پرداختند. انها زنان و دختران را اسیر می کردند همه انها را عریان می کردند . چند شبانه روز به انها به صورت گروهی و دسته جمعی تجاوز می کردند و در اخر انها و کودکانشان را به زشت ترین صورت به قتل می رساندند. مغولان به سرعت برق به اروپا رسیدند و هر کجا قدم گذاشتند انها را به فجیع ترین صورت کشتند.


    پاسخ به پان ترکها.
    پانترکها به دروغ خود را از نسل سومریها می دانند و همان گونه که اشاره شد مردم اصیل اذربایجان ایران-ترکیه و البانیای قفقاز که به غلط کشور اذربایجان نام گرفته است هیچ خویشاوندی با ترکان نداشتند. ترکان از قرنهای دراز در سرزمینهای شمال چین و مغولستان و سیبری می زیستند. اما تاریخ نگاران مبدا تاریخ ترکان را سال 545 میلادی می دانند. تاسیس حکومت ترکان از موغان خان است که در سال 553 میلادی زوزانها راشکست داد و ترکان بر همه دشتهای شرقی تا مرزهای سرزمین کره فرمانروایی یافتند. از میان قبایل ترک ساکن شمال چین یعنی مغولستان 500 خانواده یا قبیله اشینا را می توان نام برد که از امتزاج قبیله های گوناگون پدید امدند. وازه ترک نام مجموعه ای از اقوام و قبیله هست که در سال 439 میلادی به صحرای گوبی نقل مکان کردند و بعدها چنگیز مغول تمام این قبیله ها را با هم متحد کرد و به چین- ایران و اروپا حمله کرد.
    پان ترکها و گرگ خاکستری.
    درقرن ششم میلادی نام گرگ در میان ترکان از اهمیت و اعتبار فراوان برخوردار بود. خان ترکی به معنای گرگ است. در طرح حمله چین به ترکان امده است که باید تصمیم به راندن کوچ نشینان گرفت و به گرگها یا ترکها حمله برد. طبق نوشته های باستان بر پرچمهای ترکان سر گرگ نقش بسته بود. طبق افسانه ها ماده گرگی از پسری ابستن شد. ماده گرگ به سرزمین التای یا مغولستان رفت و در انجا 10 فرزند زایید از این ده فرزند ده قبیله ترک مغول پدید امد. اقوام ترک در قرن پنجم میلادی از اختلاط قبایل ساکن دامنه کوههای التای پدید امدند. این قبیله ها چنان با هم ترکیب شدند که صد سال بعد مجموعه واحدی تشکیل دادند که انها را ترکان باستان یا تورکیوت نامیدند.
    مذهب و خدای ترکان
    همان گونه که اشاره شد با توجه به سفرنامه ابن فضلان که به سرزمین ترکان سفر کرده بود گروهی از ترکان الت تناسلی مردانه را خدای خود می دانستند. در مقابل ان سجده کرده و می پرستیدند اما گروهی دیگر از انها روح اسمان را می پرستیدند مثل چنگیز مغول.چون ترکان از در امیختگی قبایل گوناگون پدید امدند معتقدات انها هم متفاوت بود. ترکان باستان قدیمی ترین نیاکان خود را گرگ زاده می دانستند. شاید مقصود از پرستش نیاکان پرستش گرگ و یا شاید انسان باشد. فردوسی از جادوگران و جادوی ترکان هم سخن گفته است. . مورخانی که از ترکان سخن گفته اند به هنگام بحث پیرامون پیکارهای چنگیز خان از افسون و جادو گری ترکان سخن گفته اند. کلمه ایل هم به معنای جمع قبیله های ترک و غیر ترک است که در ان قبیله های غیر ترک از ترکان اطاعت و پیروی می کنند.
    مبدا تاریخ ترکان
    ترکان از قرنهای دراز در سرزمینهای شمال چین و مغولستان و سیبری می زیستند. اما مورخان تاریخ مبدا ترکان را سال 545 میلادی دانسته اند. موغان خان در سال 553 میلادی زوزانها را شکست داد و ترکان بر همه دشتهای شرقی تا مرزهای سرزمین کره فرمانروایی یافتند به تدریج در اسیای میانه راه یافتند و سرزمین کاشغرو ختن چین را که از هزاران سال قبل اریاییها در ان ساکن بودند تصرف کردند و زبان مردم ان نواحی ترکی شد
    توران ترک نبودند. اریایی بودند
    استاد بارتولد می گوید نام توران در کتاب اوستا امده است. تورانیان شاخه ای از اریاییان بودند که از فرهنگ کمتری برخوردار بودند. ایرانیان و تورانیان از یک دودمان هستند و سلسله نسب پادشاهی توران به فریدون پیشدادی می رسد. اسامی کلیه نامداران توران مانند فرنگیس- افراسیاب و تهمتن و سرزمین جغرافیای انها مانند امو دریا همه اریایی است نه چینی یا ترک. در اساتیر ایران پیرامون مرز ایران و توران داستانی وجود دارد که با نام ارش کمانگیر مربوط است. . استاد ابایف به اشتراک نام اریا در اقوام ایرانی - تورانی و سکایی اشاره دارد. دیاکونوف اقوام تور را سکایی و سرزمین انها را ایران شمال شرقی می داند. استاد ابایف هم قوم تور را همان قوم سکایی اریایی دانسته است. . مارکوارت المانی هم تورانیان را مردمی ایرانی و چادرنشین می داند که از جهت فرهنگ پایین تر از شهرنشینان بودند و میان انها و ایرانیان همواره جنگ و درگیری وجود داشت. انها ایین زرتشت را نپذیرفتند و خدای اهریمن یا دیوها را پرستش می کردند و زرتشت در جنگ با انها در بلخ افغانستان به دست یک سرباز تورانی کشته شد. از قرن ششم میلادی که ترکان به اسیای میانه راه یافتند شباهت نام ترک و توران سبب شد فردوسی به اشتباه فکر کند تورانیان ترک بودند. در حالی که انها هیچ گونه رابطه ای با چینیها و ترکان نداشتند و زبان و نزاد و سرزمین انها با هم به کلی متفاوت بود. بطلمیوس هم سرزمین تور را ناحیه خوارزم دانسته است. در اوستا از سرزمین تور به عنوان بخشی از ملک فریدون سخن رفته است. . نام تور در فصل 31 از فقره 7 بندهشن به صورت توچ ذکر شده است. میان نامهای تورانی مانند فرنگیس با نامهای ترکی مانند موغان خان و چینی هیچ شباهتی نیست. از قرن ششم میلادی ترکان به اسیای میانه راه یافتند . قبایل ترک غز و قبچاق در ماورالنهر سکونت گزیدند و در دشتهای اسیای میانه زبان ترکی رواج گرفت . بنا به نوشته استاد بارتولد زبان ایرانی را از میدان به در کرد.
    سرزمین ترکستان چین و ترکمنستان امروز سرزمین قوم سکاها یا اقوام اریایی است.
    مردم اصیل ترکیه- اذربایجان و قفقاز اریایی بودند نه ترک
    تا قرن چهارم هجری ما هیچ اثری از نامهای جغرافیایی ترکی در ماورالنهر نمی یابیم. بارتولد روسی می گوید ترکان پس از سقوط دولت سامانیان بیشتر از گذشته به ان سامان مهاجرت کردند و به تدریج نام ماورالنهر عربی به ترکستان و اکنون ترکمنستان تبدیل شد و نامهای جغرافیایی ترکی پدید امد و زبان ترکی به تدریج ایرانی را از میدان به در کرد. بازماندگان همین ترکان در زمان حمله مغول به ایران در بخارا و سمرقند ساکن بودند که به جای این که از مردم خود دفاع کنند به سربازان مغول پیوستند. استاد بارتولد عقیده دارد نامهای ترکی از قرن چهارم هجری بعد از سقوط سامانیان پدید امدند. مردم اصیل ترکستان چین- ترکمستان امروز - اذربایجان و ترکیه نه از نزاد ترکان بودند و نه ترکی سخن می گفتند. سرزمین خوارزم و امودریا و سیر دریا زادگاه زرتشت است که سرزمین خونیرث نامیده می شده است که بنا به عقیده بعضی تاریخ نگاران سرزمین اولیه اقوام اریایی ماد- پارس و پارت بوده است نه سرزمین ترکان و مغولان. از لحاظ نزادی سرزمین ماورالنهر که در اغاز توسط اریاییان مسکون بوده نیز دچار افت ترک زدگی شد و اکنون نه تنها صحرانشینان ان سرزمین حتی مردم ترکمنستان- اذربایجان- ترکیه و قفقاز هم به زبان ترکی سخن می گویند. در حالی که ترکان اصیل زرد پوست هستند قیافه های انها مغولی است و در سیبری و مغولستان زندگی می کنند و مجسمه جد انها در موزه پایتخت مغولستان اولان باتور قرار دارد.

    تاریخ ترک در ایران
    همانگونه که شد.بنا بر این حداکثر تاریخ ورود ترک به ایران 800 سال تخمین زده می شود.ورود ترکان به ایران نتیجه سیاستهای خلفای بغداد بود که می خواستند نواحی ترکستان و سیحون و جیحون را مسلمان کنند.خود همین ترکها از ترس اعراب خودشان مسلمان شدند و گروه گروه از شمال شرق وارد ایران شدند و شروع به کشتار مردم-دزدی و چپاول و هتک ناموس کردند.ترکها از زمان ساسانیان به خصوص طایفه های قراخانیان ودو قز لو که از گروه قشقایی بودند قصد حمله به ایران را داشتند که همیشه ساسانیان انها را نیست و نابود می کردند.بعد از اسلام با روی کار امدن حکومتهای عرب مانند حجاج یوسف – هارون الرشید و مامون که خون و غیرت ایرانی در رگها ی انها وجود نداشت ترکان جرات کردند وارد خاک ایران شوند و خلفای بغداد هم از ترکها در سپاه خود استفاده کردند .ترکان که اینک قدرت را به دست گرفته بودند در شهر بغداد شروع به دزدی و تجاوز به ناموس مردم کردند که شرح یکی ازانها در کتاب داستانهای کوتاه مرتضی مطهری جلد 2 امده است. ترکان بعد از غزنوی سلسله سلجوقیان را تشکیل دادند که همین سلجوقیها باعث بروز جنگهای صلیبی میان مسیحیان و مسلمانان شدند که هزاران نفر در این جنگهای بیهوده جان خود را از دست دادند.جنگهای صلیبی باعث کینه و تنفر شدید مسیحیان از مسلمانان شد. در واقع کشتار مسلمانان بی گناه بوسنی به دست صربها در اواخر قرن بیستم یکی از دلایل نفرت صربها از مسلمانان به علت جنگهای صلیبی بود.این فتنه ای که ترکان در 700 سال قبل به راه انداختند. تا قبل از زمان صفویه زبان رسمی مردم اذربایجان اذری بود که یکی از زبانهای پهلوی ساسانی بود اما از زمانی که شاه اسماعیل تبریز را به عنوان پایتخت خود انتخاب کرد چون زبان دربار ترکی بود این زبان به تدریج با زبان اذری اریایی اذربایجان مخلوط شد و زبان مردم اذربایجان ترکی شد .بهترین دلیل این ادعا این است که شاعران اذربایجان تا قبل از زمان صفوی فقط به زبان فارسی شعر می سرودند و زبان رسمی مردم تبریز فارسی بود نه زبان ترکی. صفویان هیچ علاقه ای به زبان فارسی نداشتند و فقط در ترویج زبان ترکی می کوشیدند. امروزه در اذربایجان ایران گروههای پان ترکیست ادعا می کنند سومریهای 3500 سال قبل در بین النهرین ترک بوده اند یا این که زبان ترکی در 2600 سال قبل در اذربایجان رواج داشته است.این گروه که هدف انها تجزیه اذربایجان از ایران و الحاق ان به ترکیه است ادعاهای انان همه دروغ و خلاف حقیقت است و تمام مورخان جهان می دانند که مسکن ترکان شرق اسیا در همسایگی مغولان خون خوار بوده است و انان 700 سال قبل به ایران وارد شدند و قوم سومر در غرب اسیا هیچ ارتباطی با ترکان و هونهای مغولی ندارد. البته این دروغها کار پان ترکیستهای اذربایجان روسیه و ترکیه است که اکثر نظریه پردازان انها از کمونیستها و یهودیان هستند. ضیا گوک الپ نظریه پرداز پان ترکیسم که همیشه هندوانه زیر بغل ترکان می گذارد تا حقارت خود را بپوشانند می گوید میهن ترکان ترکیه نیست.ترکستان هم نیست .یک کشور پهناور و جاودانی است. هدف پان ترکها ایجاد یک امپراتوری بزرگ مانند حکومت جدشان چنگیز خان است تا دوباره جهان را در خاک و خون فرو برند.کاهون یک پان ترکیسم دیگر می گوید مغولان ابر قهرمان بودند. مغولان یک اشرافیت نزادی بودند.ترکها از اعقاب مغولان هستند و به عنوان جنگجو بسیار برتر از اعراب و ایرانیان هستند.اعراب از طریق قران خود ذهن ترکها را مسموم کرده اند.ملیت را از ترکها گرفته و مانع از ان شده اند ترکها امپراتوری بزرگ خود را به وجود اورند. ترکها در تاریخ ایران بسیار جنایت کردند . به طور مثال تیمور لنگ که یک ترک بود در اصفهان 70 هزار نفر از مردم را قتل عام کرد. سپاهیان اقا محمد خان ترک در کرمان با چاقو چشمهای مردم را بیرون می اوردند. شاه سلطان حسین اخرین پادشاه صفوی ترک در مقابل 20 هزار نفر افغان از پا در امد و تمام زنان-دختران و خواهران شاه سلطان حسین به تصرف افغانها در امد تا افغانهای خسته از سفر مشامی تازه کنند.
    دین و خدای ترکان باستان....ابن فضلان که یک جهانگرد بوده است و به سرزمین ترکستان سفر کرده می نویسد. دین ترکان الت پرستی است. یعنی انها مجسمه چوبی به شکل الت مردانه را به گردن خود می اویزند و در مقابل ان سجده می کنند و ان را می پرستند و انها شپش تن خود را می خوردند .برای اطلاع بیشتر در گوگل سرچ کنید سفرنامه ابن فظلان و دین ترکان. در حالی که ما مردم اذربایگان پیرو دین زرتشت بودیم و در اتشکده نیایش می کردیم و ما الت پرست نبوده ایم.


    منبع وبلاگ: Powered By

  8. 3 کاربر از پست الهه1374 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. سگی با نژاد خاص
    توسط Asheghetam-Sam در انجمن حیوانات ، پرندگان و ...
    پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 1390,09,27, ساعت : 13:12
  2. پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1390,06,03, ساعت : 15:43
  3. چند نژاد ببر یه جا
    توسط heartsicklover در انجمن جالب و خنده دار
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1389,08,16, ساعت : 20:54
  4. نژاد انسان ها !
    توسط الیکا در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1388,04,05, ساعت : 22:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •