تور


نودهشتیا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    1388,02,21
    نوشته ها
    1,059
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    یه جا
    تشکر از کاربر
    2,935
    تشکر شده 4,617 در 1,101 پست

    Smile خودکشي هاي عاشقانه !

    زن نامهاي از طرف شوهرش دريافت کرد. دو سال از زماني که مرد ديگر دوستش نداشت و او را ترک کرده بود ميگذشت. نامه از يک سرزمين دور آمده بود.
    «اجازه نده بچه توپش را به زمين بزند. صداي آن قلب مرا ميشکند.»
    زن توپ را از دختر نه سالهاش گرفت...
    دوباره نامهاي از طرف شوهر آمد. اين يکي از پستخانهي ديگري بود.
    «بچه را با کفش به مدرسه نفرست. من ميتوانم صداي پاي او را بشنوم. اين صدا قلب مرا ميشکند.»
    زن به جاي کفش، صندلهاي نرم پاي بچه کرد. دختر گريه کرد و ديگر حاضر نبود به مدرسه برود.
    يک بار ديگر نامهاي از طرف شوهر آمد. فاصلهاش با نامهي گذشته يک ماه بيشتر نبود اما دست خط مرد به نظر زن خيلي قديمي آمد.
    «اجازه نده بچه از کاسهي چيني غذا بخورد. ميتوانم صدايش را بشنوم. اين صدا قلب مرا ميشکند.»
    زن با قاشق چوبي خودش به دختر غذا داد. درست مثل سه سالهگياش. بعد دوراني را به ياد آورد که دختر واقعاً سه ساله بود و مرد روزهاي خوشي را کنار او گذرانده بود. دختر خودش رفت از قفسهي آشپزخانه کاسهي چينياش را برداشت. زن فوراً آن را از دست او گرفت و در باغچه به سنگ کوبيد: صداي شکستن قلب مرد! زن ناگهان ابروهايش را بالا برد. کاسهي خود را به طرف ديوار پرتاب کرد و آن را شکست. آيا اين صداي شکستن قلب شوهرش نبود؟ زن ميز ناهارخوري کوچک را از پنجره به باغچه پرتاب کرد. اين صدا چي؟ زن خود را به ديوار زد و شروع به مشت کوبيدن کرد. خود را روي پارتيشن کاغذي پرت کرد و مثل نيزه از ميان آن گذشت و سقوط کرد. اين صدا چي؟
    «مامان، مامان، مامان!»
    دختر شيونکنان به طرف او دويد. زن به او سيلي زد. آه، به اين صدا گوش کن!
    هم چون پژواکي از آن صدا، نامهي ديگري از طرف شوهر آمد. از سرزمين و پستخانهيي دور و جديد.
    «هيچ صدايي در نياوريد. درها را نه ببنديد نه بازکنيد همينطور پنجرهها را. نفس نکشيد. حتا نبايد اجازه دهيد صدايي از ساعتي که در خانه است بيرون بيايد.
    «هردو شما، هردو شما، هردو شما!» زن همانطور که نجوا ميکرد اشکش جاري شد. بعد از آن، ديگر از هيچکدام آن دو، هيچ صدايي شنيده نشد. آنها حتا به کوچکترين صداها پاياني جاودانه بخشيدند. به عبارت ديگر، مادر و دختر هر دو مردند.
    و عجيب اينجاست که شوهر زن هم کنار آنها دراز کشيد و مرد.

  2. کاربر زیر از پست kimia تشکر کرده است .


  3. Top | #2

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    1388,04,26
    نوشته ها
    921
    میانگین پست در روز
    0.50
    محل سکونت
    A place far away
    تشکر از کاربر
    10,665
    تشکر شده 3,218 در 915 پست

    پیش فرض re: خودکشي هاي عاشقانه !


    کیم کیممممممممممممممممممممممم مممم گلیه ام گرفت
    نشستـــہ بـــود
    ڪتابـــ مے خوانـــد
    قســـم مے خـــورم

    ڪہ تـــا آ
    טּ لحظــه
    هیـــچ ڪتابے را

    آنقـــدر خوشبختـــ
    ندیـــده بــــودم

  4. Top | #3

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    1388,04,28
    نوشته ها
    144
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 66 در 27 پست

    پیش فرض Re: خودکشيهاي عاشقانه (داستان)

    مرسی خیلی قشنگ بود
    اگر تنها ترین تنها باشم بازهم خداهست او جانشین تمام نداشتن هاست

    ریما -16ساله

  5. Top | #4

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1388,04,31
    نوشته ها
    660
    میانگین پست در روز
    0.36
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر از کاربر
    1,534
    تشکر شده 2,888 در 935 پست

    پیش فرض re: خودکشي هاي عاشقانه !

    الهی
    چه ناز
    اسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است
    بــاران
    بهانـه است...






  6. Top | #5

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1391,04,20
    نوشته ها
    515
    میانگین پست در روز
    0.68
    محل سکونت
    ............
    تشکر از کاربر
    82
    تشکر شده 640 در 407 پست

    پیش فرض

    اخیییییییییییییی الهییییییییییییییییییییی

  7. Top | #6

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1390,03,19
    نوشته ها
    630
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    تشکر از کاربر
    7,903
    تشکر شده 1,484 در 632 پست
    حالت من
    Ghamgin

    پیش فرض

    ممنون جالب بود
    دلم میگیرد… دلم برای دلم میگیرد
    برای غربت غریبانه اش،پذیرش بی چون و چرایش و سهم نه چندان عادلانه اش میگیرد و دلم برای غمهای دلم می گیرد…
    میخواهم دل داریش دهم آرام نمیگیرد،میخواهم ندیده اش بگیرم تحمل نمی آورد، گاه توبیخش میکنم از تمام گردشهای احساس محکومش میکنم و در قفس احساس محکوم به ماندن ، اما باز دلم برای دلم میگیرد…
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  8. Top | #7

    کاربر فعال


    تاریخ عضویت
    1391,05,11
    نوشته ها
    546
    میانگین پست در روز
    0.75
    محل سکونت
    هرجاخدابخواد
    تشکر از کاربر
    604
    تشکر شده 2,215 در 516 پست
    حالت من
    Asabani

    پیش فرض

    اخیییییییییییییی

موضوعات مشابه

  1. عاشقانه ها
    توسط giso در انجمن سرگرمی
    پاسخ ها: 3
    آخرین نوشته: 1388،05،03, ساعت : 09:27 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •