بازگشت   نودهشتیا > عمومی > سرگرمی > مطالب جالب و خواندنی

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۴ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
hasti_24 آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
Wink مطمئن باش خدا همیشه با توست .........

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان، وصلهای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی مینشست. صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین میپیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت، نازیباییها فقط سهم اوست و نظام احسن، عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود.
کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را میبست تا دیگر آواز نخواند.
خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آنرا بلد نیست. فرشتهها با صدای تو به وجد میآیند. سیاه کوچکم، بخوان. فرشتهها منتظرند؛ و کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: بخوان، برای من بخوان. این منم که دوستت دارم، سیاهیت را و خواندنت را. کلاغ خواند، این بار عاشقانهترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.
*اگر تو هم فراموشش کنی او تو را فراموش نمی کند پس بیا و تو هم فراموشش نکن



نویسنده : عرفان نظر آهاری


ممنون نیلوفر جون




سکوت
سکوت
سکوت

پژواک همه ی ناگفته هایم
در ضرب آهنگ عقربه های ساعت
شکست....
همه خیره که: حرفی, کلامی؟
من فقط سکوت
و .....هیچ ندانستند
همه ی حرفهایم را در سکوت گریستم
همه ی خودم را در سکوت گریستم





ویرایش توسط hasti_24 : ۱ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۴۵ قبل از ظهر
hasti_24 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۴۷ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
مجید کی آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خوب حالا باید یه چیزیرو سر بسته بگم هستی بهت
تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره هان
ایشالا که خداوند همه مارو به راه راست هدایت بکنه و از این گمراهی نجات بده
خدایا همیشه به یادت بود و هستم نجاتم بده



به سلامتی کسایی که مارو دوست دارن و ما نمی دونیم
و
به سلامتی اونایی که ما اونارو دوست داریم و اونا نمی دونن
مجید کی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۵۴ قبل از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
طلائی آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط hasti_24 نمایش پست ها
*اگر تو هم فراموشش کنی او تو را فراموش نمی کند پس بیا و تو هم فراموشش نکن


این رو واقعآ قبول دارم خیلی وقتها شده ما یادمون رفته چه حامی بزرگی داریم که وقتی یه جایی کارمون گیر میکنه اگه از اعماق وجودت بخوای بدون هیچ منتی کمکت میکنه راست گفتی خدا همیشه با ماست فقط باید با توکل کامل ابه این جمله دقت کنی
طلائی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۰۹ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر فعال درسی و دانشجویی
 
"Angel" آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

قشنگ بود مرسی اینم خودم خیلی دوست دارم حتما بخونیدش

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت .
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ...دیده ... ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست .
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
خدا همیشه پشت پنجره ایستاده!!!!؛



امشب رو لبا گلـــــهای خنده واسه توست
آرزوی من بخت بلند در طالــــــــعِ توست



"Angel" آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۳۸ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
رز صورتی ... آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی زیبا بود دوست عزی هم نوشته ی شما و هم داستان کوتاه مهس=شید عزیز
من به این جمله اعتقاد دارم که خدا همین نزدیکی هاست فقط کافیه سرت رو بلند کنی و یه نگاه به اطراف بکنی حتما می بینیش که منتظره تا صداش کنی و اونم به طرفت پرواز کنه
امید ساحل دریایه زندگیست پس امیدتون رو به رحمت خدا از دست ندید



چقدر پیراهن های مردانه پشت ویترین مغازه ها قشنگند...!
تو را که درآنها تصور میکنم
وسوسه خریدنشان به سرم میزند...
می بینی
فقط مانده بودکه اینهانبودنت را به رخم بکشند که کشیدند

♥♥♥
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


Reza Sadeghi – Havasam Behet Bood
رز صورتی ... آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۴۶ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
ارتافرن آواتار ها
 
ارتافرن به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خدا از رگ گردن هم به ما نزدیکتره





مادر پول و طلاهاشو که داد از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد . مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !! مادر خندید و گفت : من برا دادن دو تا پسرم هم رسید نگرفتم... .
شهدا را یاد کنید حتی با یک صلوات


سایت خبری و سرگرمی جنوب نما
http://jonoubnama.ir

و وبلاگ نینوا

http://nainava.mihanblog.com/
ارتافرن آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۵۴ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
همکار بازنشسته
 
نیلوفر دختر دریا آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نویسنده ی متن عرفان نظرآهاری بود خیلی قشنگ و پرمفهموم می نویسه.





نیلوفر دختر دریا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۵۸ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
S@H@R_70 آواتار ها
 
S@H@R_70 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلینوشته ی زیبایی بودممنون



من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم/زیرا من سرگرم دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند...
S@H@R_70 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۰۳ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
ف.الف آواتار ها
 
ف.الف به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی ممنون بابت متنتون،خیلی دوسش دارم،حقیقت همینه که خدای مهربونمون همیشه باهامونه،توهمه لحظات خوب وبد
زنگیمون،امامابنده های ناشکرسرغفلت گاهی وقتایاشایدهم بیشتروقتاحضورمهربون وگرم وآرامش بخش خداجونمون روفراموش میکنیم،امابازم خدای ستارالعیوب که راه گریز وبازگشت به خودش رو جلوی راهمون قرارمیده،تابگه گرچه توناخلفی کردی،امامن
همیشه هواتوداشتم.
دلم خیلی گرفته،دلم گریه می خواد،دلم می خوادمنم سیاه کوچولوی خداباشم،دلم یه بغل آرامش می خواد،یه قلب پاک وبدون
گناه؛برای هم دیگه دعاکنیم.



خــــدایا
همه از تو می خواهند ، بدهی
من از تو می خواهم ، بگیری
خـــــدایا
این همه حس دلتنگی را از من بگیر . . .
--------------------------------------------------------
آیت الله بهجت:
هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛زیرابه مهربانی مادرش ایمان دارد؛ای کاش من هم مثل اوبه خدایم ایمان داشتم...
ف.الف آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۳۳ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
malmal91 آواتار ها
 
malmal91 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

واقعا همینطوره
ای کاش همه اینو درک کنیم که خدا بنده هاشو تنها نمیذاره



اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!حال و روزت دیدنیست..... !
malmal91 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
با, باش, توست, خدا, مطمئن, همیشه

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
کدام گربه مال توست!!؟ Zahra_niki حیوانات ، پرندگان و ... 16 ۲۲ دي ۱۳۹۱ ۱۲:۲۲ قبل از ظهر
ای عاشق همه بهانه از توست عیدی کاریکاتور 8 ۲۱ دي ۱۳۹۱ ۰۵:۵۰ بعد از ظهر
مشکل توست به ما ربطی ندارد! Marooti داستان های کوتاه و حکایات 2 ۲۸ آذر ۱۳۹۰ ۰۳:۴۵ بعد از ظهر
دست دل های جگرسوخته بر دامن توست... یگانه اخبار کتاب 0 ۱۶ تير ۱۳۹۰ ۰۲:۱۸ قبل از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۲:۰۸ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا