آپلود سنتر
ابزار
تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1389,07,18
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    میانگین پست در روز
    0.21
    محل سکونت
    سلسله جزاير خندان
    نوشته ها
    284
    تشکر
    12,876
    سپاس شده 11,485 در 4,460 پست

    Wink مطمئن باش خدا همیشه با توست .........

    کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان، وصلهای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی مینشست. صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین میپیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت، نازیباییها فقط سهم اوست و نظام احسن، عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود.
    کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را میبست تا دیگر آواز نخواند.
    خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آنرا بلد نیست. فرشتهها با صدای تو به وجد میآیند. سیاه کوچکم، بخوان. فرشتهها منتظرند؛ و کلاغ هیچ نگفت. خدا گفت: بخوان، برای من بخوان. این منم که دوستت دارم، سیاهیت را و خواندنت را. کلاغ خواند، این بار عاشقانهترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.
    *اگر تو هم فراموشش کنی او تو را فراموش نمی کند پس بیا و تو هم فراموشش نکن



    نویسنده : عرفان نظر آهاری


    ممنون نیلوفر جون
    ویرایش توسط hasti_24 : 1390,12,01 در ساعت ساعت : 10:45 قبل از ظهر

    سکوت
    سکوت
    سکوت

    پژواک همه ی ناگفته هایم
    در ضرب آهنگ عقربه های ساعت
    شکست....
    همه خیره که: حرفی, کلامی؟
    من فقط سکوت
    و .....هیچ ندانستند
    همه ی حرفهایم را در سکوت گریستم
    همه ی خودم را در سکوت گریستم






  2. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1390,08,19
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    میانگین پست در روز
    0.71
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    700
    تشکر
    530
    سپاس شده 1,236 در 568 پست

    پیش فرض

    خوب حالا باید یه چیزیرو سر بسته بگم هستی بهت
    تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره هان
    ایشالا که خداوند همه مارو به راه راست هدایت بکنه و از این گمراهی نجات بده
    خدایا همیشه به یادت بود و هستم نجاتم بده
    به سلامتی کسایی که مارو دوست دارن و ما نمی دونیم
    و
    به سلامتی اونایی که ما اونارو دوست داریم و اونا نمی دونن

  3. 2 کاربر از پست مجید کی تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1390,07,06
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    میانگین پست در روز
    0.15
    محل سکونت
    نصف جهان
    نوشته ها
    156
    تشکر
    524
    سپاس شده 499 در 292 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط hasti_24 نمایش پست ها
    *اگر تو هم فراموشش کنی او تو را فراموش نمی کند پس بیا و تو هم فراموشش نکن


    این رو واقعآ قبول دارم خیلی وقتها شده ما یادمون رفته چه حامی بزرگی داریم که وقتی یه جایی کارمون گیر میکنه اگه از اعماق وجودت بخوای بدون هیچ منتی کمکت میکنه راست گفتی خدا همیشه با ماست فقط باید با توکل کامل ابه این جمله دقت کنی

  5. 3 کاربر از پست طلائی تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1390,11,22
    عنوان کاربر
    کاربر فعال درسی و دانشجویی
    میانگین پست در روز
    5.19
    محل سکونت
    ܓܨღدر مسیر موفقیت
    نوشته ها
    4,642
    تشکر
    5,600
    سپاس شده 13,120 در 4,679 پست

    پیش فرض

    قشنگ بود مرسی اینم خودم خیلی دوست دارم حتما بخونیدش

    جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت .
    جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ...دیده ... ولی حرفی نزد.
    مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست .
    بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
    چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"
    گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
    بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
    همیشه به خاطر داشته باشید:
    خدا همیشه پشت پنجره ایستاده!!!!؛

    امشب رو لبا گلـــــهای خنده واسه توست
    آرزوی من بخت بلند در طالــــــــعِ توست



  7. 6 کاربر از پست "Angel" تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1390,07,08
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    میانگین پست در روز
    3.39
    محل سکونت
    خوزستان_ دزفول
    نوشته ها
    3,478
    تشکر
    52,665
    سپاس شده 199,439 در 14,468 پست

    پیش فرض

    خیلی زیبا بود دوست عزی هم نوشته ی شما و هم داستان کوتاه مهس=شید عزیز
    من به این جمله اعتقاد دارم که خدا همین نزدیکی هاست فقط کافیه سرت رو بلند کنی و یه نگاه به اطراف بکنی حتما می بینیش که منتظره تا صداش کنی و اونم به طرفت پرواز کنه
    امید ساحل دریایه زندگیست پس امیدتون رو به رحمت خدا از دست ندید
    به جهنـم که نیــــستی ..؛
    مگـر مغـول ها یک قـرن تمـام حمله نکردنـد ..؟
    مگر نگـذشت ..؟
    نبـودن تـو هـم مـی گـذرد ..!

    ♥♥♥
    رمان جدید و در حال تایپم ... (یه عاشقانه ی آرام یه نوع دین به مردم جنگ زده ی خوزستان)
    رمان حواسم هست، حواست نیست | رز صورتی ... کاربر...
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


    Reza Sadeghi – Havasam Behet Bood

  9. 2 کاربر از پست رز صورتی ... تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1390,04,07
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    1.01
    محل سکونت
    فارس
    نوشته ها
    1,130
    تشکر
    3,535
    سپاس شده 7,423 در 1,583 پست

    پیش فرض

    خدا از رگ گردن هم به ما نزدیکتره


    مادر پول و طلاهاشو که داد از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد . مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !! مادر خندید و گفت : من برا دادن دو تا پسرم هم رسید نگرفتم... .
    شهدا را یاد کنید حتی با یک صلوات


    سایت خبری و سرگرمی جنوب نما
    http://jonoubnama.ir

    و وبلاگ نینوا

    http://nainava.mihanblog.com/

  11. 3 کاربر از پست ارتافرن تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1389,06,02
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    میانگین پست در روز
    2.14
    محل سکونت
    همیشه بهار ِ گـــیلان
    نوشته ها
    3,066
    تشکر
    25,979
    سپاس شده 22,170 در 3,551 پست

    پیش فرض

    نویسنده ی متن عرفان نظرآهاری بود خیلی قشنگ و پرمفهموم می نویسه.



  13. 2 کاربر از پست نیلوفر دختر دریا تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1389,02,19
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    میانگین پست در روز
    2.02
    محل سکونت
    کنج دل مهربونا
    نوشته ها
    3,099
    تشکر
    7,594
    سپاس شده 8,508 در 3,204 پست

    پیش فرض

    خیلینوشته ی زیبایی بودممنون
    من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم/زیرا من سرگرم دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند...

  15. 3 کاربر از پست S@H@R_70 تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1390,05,19
    عنوان کاربر
    کاربر خودمونی
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    درجوارحضرت معصومه(س)
    نوشته ها
    112
    تشکر
    7,513
    سپاس شده 943 در 284 پست

    پیش فرض

    خیلی ممنون بابت متنتون،خیلی دوسش دارم،حقیقت همینه که خدای مهربونمون همیشه باهامونه،توهمه لحظات خوب وبد
    زنگیمون،امامابنده های ناشکرسرغفلت گاهی وقتایاشایدهم بیشتروقتاحضورمهربون وگرم وآرامش بخش خداجونمون روفراموش میکنیم،امابازم خدای ستارالعیوب که راه گریز وبازگشت به خودش رو جلوی راهمون قرارمیده،تابگه گرچه توناخلفی کردی،امامن
    همیشه هواتوداشتم.
    دلم خیلی گرفته،دلم گریه می خواد،دلم می خوادمنم سیاه کوچولوی خداباشم،دلم یه بغل آرامش می خواد،یه قلب پاک وبدون
    گناه؛برای هم دیگه دعاکنیم.
    خــــدایا
    همه از تو می خواهند ، بدهی
    من از تو می خواهم ، بگیری
    خـــــدایا
    این همه حس دلتنگی را از من بگیر . . .
    --------------------------------------------------------
    آیت الله بهجت:
    هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛زیرابه مهربانی مادرش ایمان دارد؛ای کاش من هم مثل اوبه خدایم ایمان داشتم...

  17. 3 کاربر از پست ف.الف تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1390,10,17
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    میانگین پست در روز
    0.37
    محل سکونت
    iran
    نوشته ها
    340
    تشکر
    6,112
    سپاس شده 622 در 318 پست

    پیش فرض

    واقعا همینطوره
    ای کاش همه اینو درک کنیم که خدا بنده هاشو تنها نمیذاره
    اینجا زمین است ، زمین گرد است !
    تویی که مرا دور زدی ..... فردا به خودم خواهی رسید !!!!حال و روزت دیدنیست..... !

  19. 3 کاربر از پست malmal91 تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. کدام گربه مال توست!!؟
    توسط Zahra_niki در انجمن حیوانات ، پرندگان و ...
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: 1391,10,22, ساعت : 12:22 قبل از ظهر
  2. ای عاشق همه بهانه از توست
    توسط عیدی در انجمن کاریکاتور
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 1391,10,21, ساعت : 05:50 بعد از ظهر
  3. مشکل توست به ما ربطی ندارد!
    توسط Marooti در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 1390,09,28, ساعت : 03:45 بعد از ظهر
  4. دست دل های جگرسوخته بر دامن توست...
    توسط یگانه در انجمن اخبار کتاب
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 1390,04,16, ساعت : 02:18 قبل از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 0

You do not have permission to view the list of names.

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •