| |||
| |||||||
| نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: به نظرتون رمان تكيه گاهم باش 1 قوي تر بود يا جلد 2 قوي تره ؟ | |||
| جلد 1 | | 33 | 48.53% |
| جلد 2 | | 35 | 51.47% |
| رأی دهندگان: 68. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید. | |||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #21 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| همکار بخش مسابقات ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۹ محل سکونت: RASHT*¤.¸¸.
نوشته ها: 4,079
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : رمان،روانشناسي،تخيلي حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
سلام عزيزم ....... خوشحالم از اين روال داستان خوشت اومده .... من رو سايز پيش فرض مي گذارم :دي ولي سعي مي كنم سايزش رو تغيير بدم .... نقل قول:
واااااااو همه ي دوستان لطف دارن .... عزيزم چشم سعي مي كنم پست هام طولاني تر بشه .... خيلي ها بهم براي داستان 2 پيام دادن ولي نمي دونستم تا اين حد استقبال مي شه ....:دي ممنونم كه بهم لطف داريد
| ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #22 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹
نوشته ها: 50
(View Stats)
تشکرها: 2,754
تشکر شده 97 بار در 46 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
نگار جون خسته نباشی.داستانت خیلی خوب داره پیش میره .فقط تو رو خدا الکی الکی راستین را وارد ماجرا نکن. بگذار زندگیشون را بکنند و به همدیگر هم خیانت نکنند.از اینکه سایز پستهات را بزرگ کردی متشکرم ولی عزیزم من نمی خواستم تو اذیت بشی هر طور راحتی انجام بده .من هم بعد داستانت را میخونم.با اینکه عینکی نیسنم و مشکل خاصی هم ندارم ولی چشمهام خسته میشه .قربونت موفق باشی | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #23 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 84
(View Stats)
تشکرها: 1,427
تشکر شده 232 بار در 100 پست
کتاب مورد علاقه : توایلایت-پارلا...... حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مرسی نگارجان ازلطفت ک ادامه دادی..فقط خیلی حیفه ک رژان وراستین بهم نمیرسن واقعا دلم سوخت...ممنون ادامش بده عزیزم.......رژان خوشبخت بشه هااااااا مرسی (مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بیقرارت باشن) ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #24 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| همکار بخش مسابقات ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۹ محل سکونت: RASHT*¤.¸¸.
نوشته ها: 4,079
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : رمان،روانشناسي،تخيلي حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
بهم لطف داري نه گلم سايزش رو همين طوري مي گذارم كه اذيت نشيد ![]() ![]() نقل قول:
چشم .....الان رژان خوبه و احساس خوشبختي مي كنه ....ديگه اون آدم ضعيف و وابسته هم نيست | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #25 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت: نا کجا آباد
نوشته ها: 1,766
(View Stats)
تشکرها: 7,841
تشکر شده 3,603 بار در 1,573 پست
کتاب مورد علاقه : خیلی زیاده... حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سام گلی خانوم خودم ......... خسته نباشی 100000000000 تا ![]() عالی عالی چقدر حال کردم که رزان محکم شده وبا اعتماد به نفس..... و چقدر احساس الکساندر رو خوب بیان کردی قلمت طلا........ لبخندش را تقسیم کرد...... خنده اش به من رسید.... لبهایش به دیگری..... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #26 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,093
(View Stats)
تشکرها: 10,341
تشکر شده 4,534 بار در 1,321 پست
کتاب مورد علاقه : لحظه های ناب و حقیقی حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام نگار جون....خیلی عالیه....فقط تند تند بزار مرسی عزیزم...بیصبرانه منتظره ادامش هستم... ![]() اولش از اینکه رژان ازدواج کرده بود یکمی شوک شدم ولی روند داستان عالبیه ![]() زندگی بافتن یک قالیست ،نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهى. نقشه از قبل مشخص شده است.تو در این بین فقط مى بافى . نقشه را خوب ببین! نکند آخر کار،قالى زندگیت را نخرند! برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #27 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : دي ۱۳۹۰ محل سکونت: خوزستان
نوشته ها: 81
(View Stats)
تشکرها: 429
تشکر شده 107 بار در 58 پست
کتاب مورد علاقه : زیاده حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزیزم تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی. ولی یه سوال: پسر راستین که هنوز 1سالش هم نشده پس چجوری میتونه صحبت کنه؟؟؟؟ یه بچه بخواد خیلی خیلی زود شروع به صحبت کنه تو سن 1 تا 1.5 نه کمتر!!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #28 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 73
(View Stats)
تشکرها: 1,256
تشکر شده 169 بار در 55 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزیزم خیلی خیلی ممنون. بازم مثل همیشه داری شاهکار می کنی. قضیه آشناییش با الکساندر خیلی جالب بود. بیچاره سمانه. راستی چرا رژان به سمانه زبان یاد نداده ؟! می پسندم زمستان را که معافم می کند از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد و اشکی که در نگاهم می چرخد آخر همه می دانند سرما خورده ام...! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #29 (لینک مستقیم) | ||||||||||||
| همکار بخش مسابقات ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۸۹ محل سکونت: RASHT*¤.¸¸.
نوشته ها: 4,079
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : رمان،روانشناسي،تخيلي حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
ميسي گلم .... بلي من 2 رو نوشتم كه بگم رژان اول راه بود ...اون قدر فرصت داره كه از زندگي ياد بگيره قوي باشه ... ميسي گلم بوس بوس نقل قول:
بلي هيچ كس انتظار نداشت رژان عروسي كرده باشه .... ميسي از اين كه داستان رو دنبال مي كني نقل قول:
مرسي كه داستان رو مي خوني و نظر مي دي .... رامبد داره ميره تو يه سالگي ...يعني چند ماه بيشتر به يه سالش نمونده ... فكر نمي كنم حرف زدنش چيز عجيبي باشه . من تا اين جا خيلي كم از رامبد ديالوگ نوشتم ...چون هنوز همه ي جملات و حرف ها رو نمي تونه بگه ولي حرف مي تونه بزنه دست و پا شكسته .... در كل اين مورد براي من عاديه چون تو فاميل خودمون يكي از بچه ها از 10 ماهگي شروع به حرف زدن كرد ..... نقل قول:
ویرایش توسط # NEGAR # : ۵ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۳:۵۶ بعد از ظهر | ||||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #30 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: دزفول
نوشته ها: 81
(View Stats)
تشکرها: 1,547
تشکر شده 238 بار در 104 پست
کتاب مورد علاقه : برزخ اما بهشت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام نگار عزیز ! میدونم هنوز بابت کار قبلی ت استراحت نکرده بودی که اینو شروع کردی پس خسته نباشی و خدا قوت ![]() نگار جان نمیدونم میخای چیکار این داستان بکنی ولی تا الان که برای من جالب بوده و کنجکاو شدم ببینم چی میشه اخرش! در کل مثه دیگر داستانهای مشابه این ،ادامه ش ندادی و برای همین جذابش کرده! ![]() منتظر بقیه ش هستیم ! توروخدا بیشتر بذار ![]() ![]() اگر نام مرا با الماس بنویسند یا ننویسند ، چه تفاوت ؟ تو مرا بشناس تو مرا بخوان تو مرا دریاب ![]() ************************************ مهم بودن خوب است، ولی خوب بودن مهم تر است ************************************ کتابایی که عاشقشونم ![]() آنتي عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~ تاریک است | شهریور کاربر انجمن http://www.forum.98ia.com/t417239.html#post3943914 | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| negar, باش, تكيه, تكيه گاهم باش 2 | # negar # رژان راستين سمانه شهاب ترگل, گاهم |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| تكيه گاهم باش | negar89 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | # NEGAR # | نوشته کاربران سایت | 186 | ۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۲۲ قبل از ظهر |
| تكيه گاهم باش 2 | # NEGAR # کاربر انجمن | # NEGAR # | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 200 | ۲۶ فروردين ۱۳۹۱ ۰۲:۰۰ قبل از ظهر |
| تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن | دانلود | honey_x | نوشته کاربران سایت | 0 | ۲ آذر ۱۳۹۰ ۱۰:۱۳ قبل از ظهر |
| تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن | موبایل | farnaz58 | رمان نوشته کاربران سایت | 1 | ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۳۱ بعد از ظهر |
| تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن | # NEGAR # | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 89 | ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۱۱ بعد از ظهر |