بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: به نظرتون رمان تكيه گاهم باش 1 قوي تر بود يا جلد 2 قوي تره ؟
جلد 1 33 48.53%
جلد 2 35 51.47%
رأی دهندگان: 68. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۲۶ قبل از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
همکار بخش مسابقات
 
# NEGAR # آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط afsaneh52 نمایش پست ها
سلام نگار جون خسته نباشی گلم.خوشحالم که به تقاضای ما مبنی بر ادامه داستان توجه کردی واین نشون میده به نظر خواننده هات احترام میگذاری .خوب کردی رژان را عروس کردی .اینهمه بدم میاد که تو داستانها پسره داماد میشه بچه داره ولی دختره هنوز وفادار هست و به هیچ کس حق جلو اومدن را نداده.نگار حون خواهش میکنم سایز پستهات را بزرگتر کن به خدا چشمهامون گناه دارند. موفق باشی

سلام عزيزم .......
خوشحالم از اين روال داستان خوشت اومده ....
من رو سايز پيش فرض مي گذارم :دي
ولي سعي مي كنم سايزش رو تغيير بدم ....
نقل قول:
نوشته اصلی توسط کاساندا نمایش پست ها
دوباره سلااااااااااااااااااااام
خیلی کم میذاری با این یه ذره که خماریم نمی پره ، من هنوزم خماره خمارم
بیشتر بذار تورو خدا لفططططططططططططططططططاَ میدونم کار داری اما خوب چی کار کنم معتاد رمانتیم خاااااااااااااااااااااانو م
سلام گلم .......
واااااااو همه ي دوستان لطف دارن ....
عزيزم چشم سعي مي كنم پست هام طولاني تر بشه ....
خيلي ها بهم براي داستان 2 پيام دادن ولي نمي دونستم تا اين حد استقبال مي شه ....:دي
ممنونم كه بهم لطف داريد



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


* رمان تــــــــــك ستاره *
عروسك شكستني
ز مثل زندگي
بعد سالها


اطلاعيه جلد كتاب !







# NEGAR # آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۰۶ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
afsaneh52 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط کاساندا نمایش پست ها
دوباره سلااااااااااااااااااااام
خیلی کم میذاری با این یه ذره که خماریم نمی پره ، من هنوزم خماره خمارم
بیشتر بذار تورو خدا لفططططططططططططططططططاَ میدونم کار داری اما خوب چی کار کنم معتاد رمانتیم خاااااااااااااااااااااانو م


نگار جون خسته نباشی.داستانت خیلی خوب داره پیش میره .فقط تو رو خدا الکی الکی راستین را وارد ماجرا نکن. بگذار زندگیشون را بکنند و به همدیگر هم خیانت نکنند.از اینکه سایز پستهات را بزرگ کردی متشکرم ولی عزیزم من نمی خواستم تو اذیت بشی هر طور راحتی انجام بده .من هم بعد داستانت را میخونم.با اینکه عینکی نیسنم و مشکل خاصی هم ندارم ولی چشمهام خسته میشه .قربونت موفق باشی
afsaneh52 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۰۸ قبل از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
samid آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

مرسی نگارجان ازلطفت ک ادامه دادی..فقط خیلی حیفه ک رژان وراستین بهم نمیرسن واقعا دلم سوخت...ممنون ادامش بده عزیزم.......رژان خوشبخت بشه هااااااا مرسی



(مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بیقرارت باشن)
samid هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۱۷ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
همکار بخش مسابقات
 
# NEGAR # آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط afsaneh52 نمایش پست ها
نگار جون خسته نباشی.داستانت خیلی خوب داره پیش میره .فقط تو رو خدا الکی الکی راستین را وارد ماجرا نکن. بگذار زندگیشون را بکنند و به همدیگر هم خیانت نکنند.از اینکه سایز پستهات را بزرگ کردی متشکرم ولی عزیزم من نمی خواستم تو اذیت بشی هر طور راحتی انجام بده .من هم بعد داستانت را میخونم.با اینکه عینکی نیسنم و مشکل خاصی هم ندارم ولی چشمهام خسته میشه .قربونت موفق باشی
سلام عزيزم
بهم لطف داري
نه گلم سايزش رو همين طوري مي گذارم كه اذيت نشيد

نقل قول:
نوشته اصلی توسط samid نمایش پست ها
مرسی نگارجان ازلطفت ک ادامه دادی..فقط خیلی حیفه ک رژان وراستین بهم نمیرسن واقعا دلم سوخت...ممنون ادامش بده عزیزم.......رژان خوشبخت بشه هااااااا مرسی
خواهش مي كنم گلم ....
چشم .....الان رژان خوبه و احساس خوشبختي مي كنه ....ديگه اون آدم ضعيف و وابسته هم نيست
# NEGAR # آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۲۴ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
dokhtare babash آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سام گلی خانوم خودم .........
خسته نباشی 100000000000 تا
عالی عالی
چقدر حال کردم که رزان محکم شده وبا اعتماد به نفس..... و چقدر احساس الکساندر رو خوب بیان کردی قلمت طلا........



لبخندش را تقسیم کرد......
خنده اش به من رسید....
لبهایش به دیگری.....
dokhtare babash آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۰۰ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
نگین آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام نگار جون....خیلی عالیه....فقط تند تند بزار مرسی عزیزم...بیصبرانه منتظره ادامش هستم...
اولش از اینکه رژان ازدواج کرده بود یکمی شوک شدم ولی روند داستان عالبیه





زندگی بافتن یک قالیست ،نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهى.
نقشه از قبل مشخص شده است.
تو در این بین فقط مى بافى .
نقشه را خوب ببین! نکند آخر کار،قالى زندگیت را نخرند!



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




نگین هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
my heart آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی. ولی یه سوال: پسر راستین که هنوز 1سالش هم نشده پس چجوری میتونه صحبت کنه؟؟؟؟ یه بچه بخواد خیلی خیلی زود شروع به صحبت کنه تو سن 1 تا 1.5 نه کمتر!!!
my heart آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۵۳ بعد از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
aahh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم خیلی خیلی ممنون. بازم مثل همیشه داری شاهکار می کنی.
قضیه آشناییش با الکساندر خیلی جالب بود. بیچاره سمانه. راستی چرا رژان به سمانه زبان یاد نداده ؟!



می پسندم زمستان را
که معافم می کند
از پنهان کردن دردی که در صدایم می پیچد
و اشکی که در نگاهم می چرخد
آخر همه می دانند
سرما خورده ام...!
aahh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۵۳ بعد از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
همکار بخش مسابقات
 
# NEGAR # آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط dokhtare babash نمایش پست ها
سام گلی خانوم خودم .........
خسته نباشی 100000000000 تا
عالی عالی
چقدر حال کردم که رزان محکم شده وبا اعتماد به نفس..... و چقدر احساس الکساندر رو خوب بیان کردی قلمت طلا........
سلااااااام عزيز دلم
ميسي گلم ....
بلي من 2 رو نوشتم كه بگم رژان اول راه بود ...اون قدر فرصت داره كه از زندگي ياد بگيره قوي باشه ...
ميسي گلم بوس بوس

نقل قول:
نوشته اصلی توسط نگین نمایش پست ها
سلام نگار جون....خیلی عالیه....فقط تند تند بزار مرسی عزیزم...بیصبرانه منتظره ادامش هستم...
اولش از اینکه رژان ازدواج کرده بود یکمی شوک شدم ولی روند داستان عالبیه
سلام نگين جون
بلي هيچ كس انتظار نداشت رژان عروسي كرده باشه ....
ميسي از اين كه داستان رو دنبال مي كني

نقل قول:
نوشته اصلی توسط my heart نمایش پست ها
سلام عزیزم تا اینجا که خیلی خوب پیش رفتی. ولی یه سوال: پسر راستین که هنوز 1سالش هم نشده پس چجوری میتونه صحبت کنه؟؟؟؟ یه بچه بخواد خیلی خیلی زود شروع به صحبت کنه تو سن 1 تا 1.5 نه کمتر!!!
سلام عزيزم
مرسي كه داستان رو مي خوني و نظر مي دي ....
رامبد داره ميره تو يه سالگي ...يعني چند ماه بيشتر به يه سالش نمونده ...
فكر نمي كنم حرف زدنش چيز عجيبي باشه . من تا اين جا خيلي كم از رامبد ديالوگ نوشتم ...چون هنوز همه ي جملات و حرف ها رو نمي تونه بگه ولي حرف مي تونه بزنه دست و پا شكسته ....
در كل اين مورد براي من عاديه چون تو فاميل خودمون يكي از بچه ها از 10 ماهگي شروع به حرف زدن كرد .....

نقل قول:
سلام عزیزم خیلی خیلی ممنون. بازم مثل همیشه داری شاهکار می کنی.
قضیه آشناییش با الکساندر خیلی جالب بود. بیچاره سمانه. راستی چرا رژان به سمانه زبان یاد نداده ؟!
سلام عزيزم ....فكر كنم بد برداشت شده ....اون قسمت كه تو تركيه تو كشتي بودند يه مرد تركي از سمانه درخواست رقص كرد وگرنه سمانه آلماني بلده صحبت كنه

ویرایش توسط # NEGAR # : ۵ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۳:۵۶ بعد از ظهر
# NEGAR # آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mehr68 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام نگار عزیز ! میدونم هنوز بابت کار قبلی ت استراحت نکرده بودی که اینو شروع کردی پس خسته نباشی و خدا قوت
نگار جان نمیدونم میخای چیکار این داستان بکنی ولی تا الان که برای من جالب بوده و کنجکاو شدم ببینم چی میشه اخرش! در کل مثه دیگر داستانهای مشابه این ،ادامه ش ندادی و برای همین جذابش کرده!
منتظر بقیه ش هستیم ! توروخدا بیشتر بذار



اگر نام مرا با الماس بنویسند یا ننویسند ، چه تفاوت ؟
تو مرا بشناس
تو مرا بخوان
تو مرا دریاب


************************************

مهم بودن خوب است، ولی خوب بودن مهم تر است

************************************
کتابایی که عاشقشونم
آنتي عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~
تاریک است | شهریور کاربر انجمن

http://www.forum.98ia.com/t417239.html#post3943914
mehr68 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
negar, باش, تكيه, تكيه گاهم باش 2 | # negar # رژان راستين سمانه شهاب ترگل, گاهم

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
تكيه گاهم باش | negar89 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب # NEGAR # نوشته کاربران سایت 186 ۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۲۲ قبل از ظهر
تكيه گاهم باش 2 | # NEGAR # کاربر انجمن # NEGAR # کتابهای کامل شده نوشته کاربران 200 ۲۶ فروردين ۱۳۹۱ ۰۲:۰۰ قبل از ظهر
تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن | دانلود honey_x نوشته کاربران سایت 0 ۲ آذر ۱۳۹۰ ۱۰:۱۳ قبل از ظهر
تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن | موبایل farnaz58 رمان نوشته کاربران سایت 1 ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۳۱ بعد از ظهر
تكيه گاهم باش | نگار کاربر انجمن # NEGAR # کتابهای کامل شده نوشته کاربران 89 ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۱۱ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان