| |||
| | #61 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 84
(View Stats)
تشکرها: 1,427
تشکر شده 232 بار در 100 پست
کتاب مورد علاقه : توایلایت-پارلا...... حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام انیتا جونم ![]() من عاشق کاراتم انقدرک همه جا ازپارلا حرفیدم وتعریفشوکردم همروکنجکاو کردم بخوننش![]() هنوز اینو نخوندم ازاینکه پلیسیه خیلی خوشحال شدم........میرم بخونم میام نقد ....فعلا بایموفق باشی عزیزم ![]() (مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بیقرارت باشن) ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| | #62 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: خونمون
نوشته ها: 419
(View Stats)
تشکرها: 1,356
تشکر شده 2,835 بار در 642 پست
کتاب مورد علاقه : زیادن حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلااااااااااااام.تا الان داشتم میخوندم.من اولین باره که یه رمانو تو کامپیوتر میخونم اصلا حوصلم نمیگیره.ولی خب رمان تورو نمیشه نخوند ![]() تا اینجاش که خیلی خوب بود.میگم این شخصیت اولا چقدر علاقه ی زیادی به چشم غره رفتن دارن.اون از پارلا اینم از ترلان بوی شوم امتحان آید همی, یار صفر مهربان آید همی, ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم،دل به امید تقلب بسته ایم، مابرای کسب مدرک آمدیم،نی برای درک مطلب آمدیم ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #63 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت: TehRun
نوشته ها: 1,357
(View Stats)
تشکرها: 5,523
تشکر شده 4,953 بار در 1,804 پست
کتاب مورد علاقه : هر چی آنیتا نوشته ..... حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز اول مرسی که زیاد زیاد میذاری ![]() قیافه سایه رو خیلی خوب توصیف کردی ![]() و اینم بگم که ماجرای رضا و رادمان داره مثل خوره وجودمو میخوره ! I Would Be Your Girl We Keep All Our Promises Be Us Against The World ~~ In Another Life ~~ I Would Make You Stay So I Don't Have To Say You Were The One That Got Away | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #64 (لینک مستقیم) | ||||||||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 702
(View Stats)
تشکرها: 8,209
تشکر شده 66,410 بار در 799 پست
کتاب مورد علاقه : بر باد رفته حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز نقل قول:
![]() مرسی عزیزم از وقتی که می ذاری ![]() نقل قول:
نقل قول:
مرسی که سر می زنی ململی... ایشالا همه چی مشخص می شه ![]() نقل قول:
![]() ![]() نقل قول:
![]() مرسی برای همراهی همیشگیت... بارمان و آرمان و رادمان ( چه اعصاب خورد کنه ) مشخص می شه چطوریان... یه نمه باید صبر کنید![]() شکلک ها چه باحال بودن ====> عاشقش شدم![]() نقل قول:
![]() سعی می کنم گیج شدن و اینا نباشه... داستانش با دو شخص کامل تر می شه... مرسی که همیشه برای نقد می یای سولماز هر وقت اسمت و می بینم کلی ذوق می کنم![]() نقل قول:
![]() ممنون گلممممم ![]() رادمان یه مقدار زمان می خواد که واضح شه ![]() نقل قول:
![]() نمی گممممم بذار یه مقدار خبیث باشم... خباثت لذت داره... ![]() مرسی که سر زدی آرزو جونممممممم آن نیمه دیگر... | anital | نقد و معرفی کتاب تابستان سال 91 ![]() حُکم ِ دل| sun daughter+ anital دوران جوونی: برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||||||||||
| | |
| | #65 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: USA
نوشته ها: 64
(View Stats)
تشکرها: 1,156
تشکر شده 206 بار در 70 پست
کتاب مورد علاقه : dalane behesht, hamlet, leili & majnon حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز رمانت خیلی جالب انیتا جونم هر حدسی که می زنم با هر پست حدسام عوض میشه فقط تورو خدا اخرش بد تموم نشه اصولا رمانی که بد تموم شه رو نمی خونم چون تا یه هفته افسردگی میگیرم | ||||||||
| | |
| | #66 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 247
(View Stats)
تشکرها: 1,869
تشکر شده 494 بار در 220 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه . دالان بهشت . ک حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلامی دوباره. اگه داستان از زبون یه نفر گفته بشه بهتر نیست ؟ابهامات هم بیشتر میشه . این طوری ادم فکر میکنه داره دفترخاطرات مشترک بین د و نفرو می خونه البته این نظر شخصی منه . جوری شخصیتای خاکستری رو در میاری که حس ترس از طرف و همینطور دلسوزی و دوست داشتن ادم نسبت بهش برانگیخته میشه . مثل علیرضا تو پارلا که به نظرم کاملا سیاه بود ولی ازش نفرت نداشتم دلمم براش سوخت. این توانایی شماست . مرسی. من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی ابی ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم ان نیمه دیگر http://www.forum.98ia.com/t421288.html پرتو http://www.forum.98ia.com/t412755.html رییس کیه؟ http://www.forum.98ia.com/t392367.html فرشته من http://www.forum.98ia.com/t454695.html#post4450699 | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #67 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت: اصفهان
نوشته ها: 29
(View Stats)
تشکرها: 281
تشکر شده 144 بار در 29 پست
کتاب مورد علاقه : پدر آن دیگری حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز ![]() ![]() ![]() سلام خدمت تمامی نود و هشتیای گل و آنیتا خانم نویسنده ی خوب انجمن ![]() ![]() ![]() خوب باید بگم که داستان تازه شروع شده و نمیشه نقد پر و پیمونی کرد و اگه هم کوتاه باشه زیادی حال نمی ده ولی چه میشه کرد بذار شروع کنیم با اجازه از آنیتا خانو امید وارم که نقد این دوست حقیر رو پذیرا باشند در مورد روند داستان باید بگم که داره عالی پیش می ره و روند رو به رشدی رو نسبت به نقاب عاشق و پارلا رو شاهد هستیم و این باعث می شه که خواننده مشتاق بشه و به وجد بیاد غالب داستان هم عالی هست اینکه به صورت اول شخص هست و به زبان دوشخصیت اصلی داستان باعث می شه که تمامی واقعات داستان رو بشه تشریح کرد این سبک نگارش یکی از عالی ترین سبک ها هست که توی همین سای توسط بعضی از دوستان نویسنده به کار گرفته شده یا کاملا به شبیه سبک شما مثل آنتی عشق خورشید خانم و شهریور و یا با کمی تغییر مثل خانم مدیر عامل توسط feedback در مورد حوادثی که تا حالا رخ داده باید بگم که اول داستان با هیجان و تعقیب و گریز شروع میشه که معلوم می کنه که خیلی هیجان در پیش داریم و حوادث خاصی که روند حال داستان رو تغییر بده رو شاهد نیستیم هر چند هر چه که داریم جلو می ریم حقایق دارن غاش می شن اینکه دو شخصیت اصلی داستان خیلی سریع با هم آشنا شدن میشه گفت هم خوبه و هم بد این یه سلیقه ی شخصی هست ولی خوب هست البته از نظر من چون مقدمه طولانی و کسل کننده نمی شه اما در مورد محیطی که داستان در اون اتفاق می فته باید بگم که توصیف شما عالی و بدون نقص هست و به نظرم توی این قسمت شمکا گوی سبقت رو از سایر دوستان به راحتی گرفتید توصیف ها زنده و قابل لمس هستن به طوری که وقتی من توسیف خونه ی ترلان و می خوندم کاملا جلوی چشمام می تونستم تصورش کنم یا نمای بیرونه خونه ی راد هم کاملا حرفه ای بود یا وضع شلخته ی داخل خونه بگذیم از این قسمت ولی یه چیزی که اذیتم می کنه اینه که توی توصیف اشخاص یه مشکل هست البته واسه من اونم اینه که شما ابتدا یه توضیح کامل در مورد اونها میدید و احتمالا تا اخر داستان ما فقط اونها رو با اسم میشناسیم ولی توصیفشون کامل هست یعنی من الان یه تصور ذهنی عالی در مورد ترلان و راد دارم ولی با گذر زمان ممکنه مخاطب اون ها رو از یاد ببره به خصوصو در اوسط داستان که اتفاقات به اوج میرسه و باعث می شه مه مخاطب قیافه و خصوصیات اشخاص رو از یاد ببره به نظر من اگه به مرور زمان به توصیف اشخاص بپردازید باعث میشه که مشخصات اون ها توی ذهم مخاطب تثبیت بشه و حالا در مورد شخصیت های داستان باید بگم که شخسیت پردازی خوبی داره اول از ترلان شروع کنم که میشه گفت که یه دختر پر شور هست که پتانسیل زیادی واسه جذاب شدن داره ولی خودش نمی خواد و اینکه عاشق سرعت هست چیزیه که باعث می شه از سایر دختران ممتاز باشه هر چی هست اون شخصیت اصلی هست باید یک سری برتری هایی رو نسبت به سایرین داشته باشه در مورد اون نیمه ی دیگش باید بگم چیزی معلوم نیست و همش به خلاقیت ذهن با انسجام شما بر میگرده میتونه اون نیمه ی دیگرش یه دختر محکم و یه راننده ی حرفه ای باشه و یا جذاب شه و..... در مورد راد هم باید بگم شخصیتش برای من جالب تر از ترلان هست بخصوص به خاطر گذسته اش که اگه در حین داستان فاش بشه جذابیت زیادی رو به دنبال داره اینکه چه چیزی بر اون گذشته یه سوال بزرگه بخصوص در مورد اینکه چه اتفاقی برای برادرش افتاده و وضع بد مادرش شاد قبلا هم خلاف کار بوده باشه یا فقط همون پارتی هایی باشه که با رضا می رفته بهر حال احتمال دوم بیشتره چون سایه اون رو برای فریب دادن دخترا می خواد حالا برای چی بعدا معلوم میشه!! در مورد سایر شخصیت ها باید بگم که احتمالا یکی از افراد منفی داستان هست و حلقا ی گم شده بین رابطه ی آینده ی ترلان و راد هستش و اینکه چه طور سرنوشت ترلان با راد با هم یکی میشه باید بخش هیجان انگیز و احساسی داستان دونست در مورد رضا و اوا هم باید بگم که معلوم نیست که در آینده نقش مهمی رو در داستان ایفا می کنند با نه واقعا پیش بینی سخته و همش بر می گرده به خلاقیت ذهن با انسجام شما از این بگریم و بریم سراغ قسمت پایانی نقد اول باید بگم که رمان پتانسیلاین رو داره که به یکی از برترین های سایت و انجمن تبدیل بشه مثل پارلا هر چند نقاب عاشق هم ای پتانسیل رو داشت و.لی باید کمی بیشتر مورد توجه قرار می گرفت از این بگذریم و بریم سراغ یک نکته ی بسیار آزار دهنده برای من اونم اینه که وقتی میام توی سایت و امتیاز پست ها رو می بینم دلم میخواد سرم رو بزنم ما دیوار داستان به این عالی ای امتیاز بسیار کمی داره ![]() چیز بسیار بد تر اینه که من توی لیست تشکر ها اسم بسیاری از کاربرای نام آشنا ی سایت و نویسندگان محترم رو نمیبینم نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() شاید به خاطر وفقه ی طولانی بین پایان پارلا و شروع این رمان باشه ![]() ولی بازم نباید این طوری باشه به نظرم دوستان کمی که نه خیلی کم لطفی می کنن ![]() ![]() شاید بشه این موضوع رو با کارایی مثل تبلیغ رمان یا تبادل نظر با سایر نویسندگان و ... حل بشه امید وارم و در آخر عذر می خوام به خاطر نقد خود خواهانم و جمله ی معروف زود زود بذارید در ضمن منتظر حکم دل هم هستین چون به نظرم می تونه واقعا عالی به چون با همکاری خورشید خانوم که هست و هر دوی شما عضو نویسندگان موفق و عال سایت هستید با ارزوی سلامتی و موفقیت ![]() ![]() ![]() ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #68 (لینک مستقیم) | |||||||||||||||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 702
(View Stats)
تشکرها: 8,209
تشکر شده 66,410 بار در 799 پست
کتاب مورد علاقه : بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز ممنون یلدا جونم ![]() نقل قول:
![]() والا من خودمم این مشکل و گاهی پیدا می کنم... ![]() ایشالا خانواده همجا می افتن به مرور زمان من خودمم از راد بدم می یاد... ![]() یه وقت؟؟؟!!! ![]() نقل قول:
![]() ویرایش شد... یخچال و تازه کامل تر توصیف کرده بودم چون مامان رادمان کلی با اون یخچال برنامه داشت ولی بعد گفتم شلوغش نکنم و حذفش کردم... بعد یادم رفت توصیف آشپزخونه رو تغییر بدم. ویرایش شد... مرسی از این دقت ![]() منظور از اسم ها رو متوجه نشدم... هر چند می دونم رادمان و بارمان یه کم ناملموس اند ولی خودم دوستشون دارم برای همین گذاشتم قضیه ی ونداد نمی دونم چیه؟!![]() مرسی بلوط جونم برای همراهی همیشگی ![]() ![]() ![]() نقل قول:
![]() مرسی عزیزم رادمان به معنی رادمنش، کریم و سخاومت منده اسم سرداری در زمان ساسانی ها بوده بارمان به معنی دارای روح بزرگ و شخص محترمه توی شاهنامه سردار تورانی بوده که با هدیه های مختلف از طرف افراسیاب می یاد پیش سهراب تا نذاره سهراب و رستم همدیگه رو بشناسن... تا آخرم کنار سهراب می مونه آرمان و سامان هم که اسم معمولین ![]() مرسی دوست جونم ![]() نقل قول:
![]() ![]() فریماه جونم تو هر وقت بیای من کلی ذوق می کنم و خوشحال می شم ![]() خوشحالم که همراهی می کنی دلیلش اینه که من یه کم توی سبک محاوره نویسی ضعیفم گفتم بنویسم که قوی تر شم مگه نه سبک پارلا رو قوی تر می دونم خصوصا توی کار اکشن اون جوری بهتر در می یاد![]() مامانشون به پسوند (( مان )) علاقه ی خاصی داشته ![]() ممنون گلمممم ![]() نقل قول:
![]() نقل قول:
![]() نقل قول:
![]() هر چه قدر جلوتر بریم مسائل حل می شه مرسی عزیزمنقل قول:
![]() ![]() ببینیم چی می شه نقل قول:
![]() شاگردتیم استاد... ![]() لطف داری کلی بهم ![]() ![]() نقل قول:
![]() مرسی ![]() منتظرتم ![]() مرسی گلم ![]() نقل قول:
مرسی که همراهی می کنی ![]() آخه نویسنده خودش هم ارادت خاصی به این حرکت داره ![]() ![]() نقل قول:
بازم یلدا جون خودم ![]() سند رادمان و زدم به اسمت ![]() می رسیم بهش نقل قول:
![]() نه خوب تموم می شه ![]() ![]() نقل قول:
![]() این ابهامات که به وجود اوردم به اصل داستان خیلی مربوطه اگه از زبون یه شخص بنویسم حل شدنش نزدیک 200 صفحه بیشتر کار می بره. ![]() مرسی دوست جونم ![]() نقل قول:
![]() کلی این نقد و که خوندم انرژی گرفتم... مرسی بابت همراهیت و وقتی که برای نوشتن نقد خوب و کامل و جامعت گذاشتی ![]() ![]() ![]() | |||||||||||||||||||||||
| | |
| | #69 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: گوشه اي از دنيا
نوشته ها: 373
(View Stats)
تشکرها: 2,739
تشکر شده 557 بار در 277 پست
کتاب مورد علاقه : تمام رمان هاي زيبا حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خيلي خيلي خوب بود اين قسمت... دلم واسه رادمان سوخت خيلي :( خيلي خوب با نوشتنت تحت تاثير داستان قرار گرفتم... تو عالي مينويسي پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!... آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند غم، صدایت نکند ظلمت شام، سیاهت نکند و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #70 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۹ محل سکونت: خیلی دور،خیلی نزدیک
نوشته ها: 1,021
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : در امتداد حسرت.همخونه. حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خسته نباشی انیتا جونم داستانت فوق العاده است مثل بقیه کارات اصلا غصه نخور خودم هر تایپیکتو 100 بار میخونم تا یه تنه جبران کمبود محبت دوستان رو کرده باشم فقط حیف که نمیتونم بیشتر از ی بار بهت مثبت بدم.هر کس داستانت رو نخونه نصف عمرش بر فناست ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() یعنی این پسر خوشمله اسمش چی بود؟رادمان؟یا بارمان؟حالا هر چی تو کار اغفال دختراست؟(بلا به دور )یعنی تو کار مواد هم هست؟فکرمان را بد جوری دارد قلقلک میدهد!!!!!!!!!!!!!!!! امامیدونی چیه؟به نظرم این کارت خیلی کاملتر از پارلاست برای اینکه داستان پارلا با اینکه پلیسی بود اما خیلی رو بود و نقطه ی ابهامی تقریبا میشه گفت نداشت اما این داستانت واقعا فکر ادم رو درگیر میکنه من که خیلی دوسش دارم و دوست دارم خیلی منطقی و درست ماجرا پیش بره نه اینکه خیلی زود یا توی یه قسمت همه ی ابهامات برطرف بشه دوست دارم اونقدر تو شک و دودلی پیش بری تا با رو شدن فقط ی قسمت از حقیقت برق از سرمون بپره و همه اینجوری بشیم ![]() ![]() ![]() ![]() منتظرادامه داستان زیبات هستم بازم ممنون این روزها دلم فقط امن یجیب میخواند نه برای اجابت! برای بودنت!!! ******************* دیدگانت را نبند...نگاهت را ندزد....تو که می دانی آیه آیه زندگیم از گوشه چشمان تو تلاوت می شود!!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| anital, آن, انجمن, دیگر, معرفی, نقد, نیمه, و, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| آن نیمه دیگر... | anital کاربر انجمن | anital | تایپ کتاب | 62 | ۱ خرداد ۱۳۹۱ ۱۱:۲۸ بعد از ظهر |
| آن روی دیگر عشق | SaMirA.Ha کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | SaMirA.Ha | نوشته کاربران سایت | 3 | ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۳:۱۱ بعد از ظهر |
| یک بار دیگر تولد | سیاوش 68 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | سیاوش 68 | نوشته کاربران سایت | 107 | ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ ۰۳:۴۰ بعد از ظهر |
| سرزمینی دیگر | آرشام کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | فرودو | نوشته کاربران سایت | 57 | ۵ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۰۹ بعد از ظهر |
| نیمه ی گمشده | sokout _shab کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Sokout_shab | نوشته کاربران سایت | 0 | ۹ بهمن ۱۳۸۹ ۱۰:۱۷ قبل از ظهر |