بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ کتاب > تایپ کتاب غیر رمان

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۷ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Mi Na آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض عاشقانه ها عارفانه ها جاودانه ها/سه کتاب جبران

نام کتاب:سه کتاب جبران
128 صفحه
چاپ 84

عشق همانگونه که تاج بر سرتان میگذارد به صلبتان میکشد.
همان گونه که شمارا میپروراند شاخ و برگتان را هرس میکند.
همان گونه که از قامتتان بالا میرود و نازکترین شاخه هایتان را که در آفتاب میلرزد نوازش میکند به زمین فرو میروید و ریشه هاتان را که به خاک چسبیده ان میلرزاند.
عشق شمارا همچون بافه های گندم برای خود دسته میکند و میکوبدتان تا برهنه تان کند
سپس غربالتان میکند تا از ان کاه جداتان کند.
آسیابتان میکند تا سپید شوید.ورزتان میدهد تا نرم شوید.
آنگاه شمارا به آتش مقدس خود میسپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید.
عشق رازی است مقدس.
برای کسانی که عاشقند.عشق برای همیشه بی کلام میماند.
اما برای کسانی که عشق نمیورزند عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.
عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش _ لبنان است.
عشق واژه ای است از جنس نور که با دستی از جنس نور بر صفحه ای از جنس نور نوشته میشود.
زندگی بدون عشق به درختی میماند بدون شکوفه و میوه.
عشق بدون زیبایی به گل هایی میماند بدون رایحه و به میوه هایی که هسته ندارند...
زندگی عشق و زیبایی یک روحند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا میشوند و نه تغیر میکنند.
عشق تنها آزادی در دنیاست .زیرا چنان روح را تعالی میبخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمیدهد.فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک میکند نه زشتی را.




تو هرچه می خواهی باش،اما...آدم باش
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن هااست كه به این مردم،آسایش وخوشبختی بخشیده است مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر،از گرسنگی نان فاجعه انگیزتراست.
برای خوشبخت بودن،به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن
زنده یاد دکتر شریعتی

Mi Na آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۰ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
farnaz58 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید

آمارکتابهای در جریان سایت

توضیحاتی راجع به کتاب، تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید .

از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.

کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!


برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد!
ممنون



زندگی غم کده ای بیش نبود
سهم ما جز غم وتشویش نبود
به کدام خاطره اش خوش باشیم
که کدام خاطره اش نیش نبود


farnaz58 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۸ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Mi Na آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

عشق از ژرفای خویش آگاه نمیشود جز در لحظه ی جدای
خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودن مجدانه است.عشق ثمره ی خویشاوندی روحی است و اگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد در طول سالیان حتی نسل ها نیز تحقق نخواد یافت.
عشق میزبانی مهربان است گرچه برای میهمانان ناخوانده خانه ی عشق سراب است و مایه ی خنده .
هنکامی که عشق دامن می گسترد کلام خاموش میشود
من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم من اینجایم زنده.مردم نمیتوانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
هنگامی که عشق میورزید مگویید:"خدا در دل من است" بلکه بگویید:"من در دل خداوند هستم ".
روح در جست و جوی خداست.همان طور که حرارت به بالا میرود یا آب در دریا می جوید.
توان جستجو و میل جست و جو .دارایی ذاتی روح است. و روح هیچگاه راه خود را گم نمیکند همانطور که آب به بالا نمیرود همه ی روح ها در خداوند (جمع)خواهند شد.
خداوند شرارت نمیکند .او به ما خرد و قدرت یادگیری میدهد تا همواره مراقب دام های گمراهی و تباهی باشیم.
غم مخورید ای عزیزان ناتوانم.زیرا قادری متعال در پس و پشت آن سوی این جهان مادی هست.قادری که همه عدل است و رحمت است و شفقت است و عشق.
تصور هر کس از خداوند با تصور دیگری از او متفاوت است.
بنابرین کسی نمیتواد خویش را به دیگری بدهد و اگر میخواهید خداوند را بشناسید در پی کشف راززها نباشید.بلکه به گرداگرد خویش نگاه کنید اورا خواهید دید که با کودکتان سرگرم بازی است.و به آسمان بنگرید.اوراخواهید دید که در میان ابرها گام ب میدارد در حالی که دست هایش را در آذرخش دراز کرده است و در باران پایین می آید.
Mi Na آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۹ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۳۹ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Mi Na آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

او را خواهید دید که در گل ها میخندد.آنگاه بپا میخیزد و در لابلای درختان دستانش را برای شما تکان میدهد ای کاش میتوانستیم (امور غیر ضروری )ادیان گوناگون را کنار بگذاریم انگاه خود را متحد میافتیم.از یک ایمان بزرگ مومن به یک دین بزرگ و سرشار از احساس برادری.
تو برادر منی و من تورا دوست دارم.
من تورا دوست میدارم زمانی که در مسجدت به سجده می افتی در کلیسایت زانو میزنی و یا در کنیسه ات دعا میخوانی.
من و تو فرزندان یک کیش هستیم.کیش مهر انان که در راس شاخه های گوناگون این کیش قرار گرفته اند به مثابه انگتانیند در دست واحد الوهیت.دستی که به کمال روح اشارت دارد.
شادمانی شما همان اندوه شماست که نقاب از چهره برگرفته است.
مسیح مرد شادمانی ها بود و در مسیر شادمانی بود که اندوه همه ی آدمیان را دیدار کرد.
ایمان دانشی است که در دل ورای دسترسی دلیل و برهان.
دین کشت زاری است کاملا آماده که با اشتیاق کسی که در آرزوی بهت یه سر میبرد ویا کسی که از آتش جهنم میترسد کاشته و آبیاری میشود.
دین از آن هنگام آغاز شد که انسان شفقت خورشید را در حق دانه هایی که در خاک کاشته بود مشاهده میکرد.
بسیاری از نظریه ها مانند شیشه ی پنجره اند اما همان شیشه میان ما و حقیقت فاصله می اندازد.
علم و دین کاملا با هم سازگارند اما علم وبارو یک سره با هم ناسازگارند.
مسیح آمد تا از قلب آدمی معبدیو از روح او محرابی و از اندیشه ی او کاهنی بسازد.
مسیح اندیشه ی بشری را دگرگون ساخت و برای انسان راهی نو هموار کرد.
میگویند او مرده را به زندگی بازمیگرداند اگر به من بگویید مرگ چیست آنگاه من به شما خواهم گفت زندگی کدام است.
در کشتزاری دانه ی بلوطی دیدم چیزی به ظاهر مرده و بی خاصیت و در بهار همان دانه ی بلوط را دیدم ریشه دوانده و قد کشیده بود
این آغاز زندگی بلوط بودد که به سوی خورشید بالا میرفت و بی تردید شما این را معجزه می انگارید.با وجود ای چنین معجزه ای در رخوت هر پاییز و در شوروشوق هر بهار هزاران هزار بار اتفاق می افتد.
Mi Na آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۵۰ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Mi Na آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به یک دیگر عشق بورزید اما از عشق بند مسازید.
بگذارید عشق دریایی مواج باشد و در میان سواحل روح شما دل های خود را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگهداشتن.
زیرا تنها دست زندگی شایسته است دل های شمارا نگه دارد.
در کنار یکدیگر بایستید اما نه بسیار نزدیک و به یکدیگر.زیرا ستون های معبد جدای از هم می ایستند. و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمیبالند.
ازدواج یگانگی دو فطرت خدایی ست تا فطرت خدایی سومی نیز بتواند روی زمین زاده شود.ازدواج یگانگی دو روح در بستر عشقی سوزان است برای پایان دادن به جدایی وحدتی است متعالی که یگانه های جدارا در خود ذوب میکند.حلقه ای است زرین در زنجیری که آغازش یک نگاه و پایانش جاودانگی است.
بارانی است پاک که از آسمان _نیالوده میبارد تا طبیعت خداوندی را بارور و متبرک سازد.
دوستی و مسئولیتی شیرین است نه یک فرصت
خوشبختی بشریت زاده ی قلب حساس زن است و در احساسات اصیل روح های انسانی زاده میشوند
آیا شما شوهری هستید که خطاهای خود را مشروع میدانیدو خطاهای همسرش را نا مشروع؟
اگر چنین است پس شما مانند نسل منقرض شده ی وحشیانید که در غارها زندگی میکردندو برهنگی خود را با پوست میپوشاندند یا آنکه شما رفیقی هم دمید کسی که همسرش هموراه درکنارش بوده و شریک افکار شور و شعف و پیروزی های اوست؟اگر چنین است پس شما مانند کسی هستید که در سپیده مان پیشاپیش ملتی گام برمیدارد و به سوی نیمروز _ بلند عدالت خرد و فرزانگی پیش میرود.قانون کور وسنت های پوسیده زنی را که سقوط کرده مجازات میکنند اما در برخورد با مرد نگاهی آمیخته به مدارا دارند .
مردانی که خطاهای کوچک همسرشان را نمیبخشند از فضیلت هتی بزرگ آنان نیز محروم میمانند.
Mi Na آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۴۴ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Mi Na آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

اگر میخواهید زنی را بفهمیدگاه خندیدن به دهانش بنگرید اما برای ارزیابی یک مرد سفیدی چشمانش را هنگام خشم ببینید..
کسی که به زن ترحم میکند از قدر او میکاهد کسی که پلیدی های جامعه را به زن نسبت میدهد به او ستم میکند.کسی که خوبی های زن را نتیجه ی خوبی های خود میداند و بدی های اورا نتیجه ی بدی های خود ادعلی بی شرمانه ای دارد اما کسی که زن را همان گونه که خدا آفریده میپذیرد عدالت را در مورد او روا داشته است.
مرد افتخار و شهرت میخرد اما زن بهایش را میپردازد.شاعر و نویسنده هردو تلاش میکنند تا حقیقت زن را دریابند اما تا به امروز رازهای پنهان قلب اورا نیافته اند زیرا آنها از ورای حجاب جنسیت به زن نگریسته اند و جز ظاهر اورا ندیده اند انها با ذره بین نفرت در جستجوی زن بوده اند و در نتیجه جز ضعف و فرمان برداری چیزی نیافته اند.
زن ممکن است چهر ی خود رابا لبخندی بپوشاند هر انسانی دو نفر است یکی بیدار در تاریکی دیگری خواب است در روشنایی.
بچه ی سر راهی طفلی ست که مادر اورا در میانه ی عشق و ایمان باردار شده و در هنگام ترس و جنون _ مرگ زاده است.
مادر اورا در تکه پاره های دلش پیچیده و در کنار در یتیم خانه گذاشته و سپس با سری که زیر بار سنگین صلیبش خم شده او را ترک کرده.
انگاه من و تو برای اینکه مصیبت اورا تکمیل کنیم با گوشه و کنایه گفته ایم آه از این رسوایی داد از این بی آبرویی....
فرزندان توسط شما به دنیا می آیند اما نه از شما و گرچه با شمایند اما از آن شما نیستند.
آوازی که خاموش در دل مادر خفته است بر لبان فرزند او مترنم میگردد.

Mi Na آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۰۷ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
Mi Na آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

اگر هدف دین پاداش است اگر وطن دوستی در خدمت منافع شخصی است اگر آموزش و پرورش برای ترفیع دنبال میشود پس ترجیح میدهم یک فردبی اعتقاد آدمی بدون حب وطن و انسانی معمولی و نادان باشم .
میگویند کسی که خود را بشناسد همه ی مردم را شناخته است اما من به شما میگویم کسی که مردم را دوست بدارد چیزی درباره ی خود خواهد فهمید.
هر روز به درون وجدان خویش بنگرید و خطاهای خود را اصلاح کنید.اگر از انجام این وظیفه دربمانید آنگاه با حقیقت و خردی که در درونتان است صادق نیستید.
انسان همچون ستونی از نور در میان خراب های بابل نینوا و پالمیر و پمپئی استاد و در همان حال ستون جاودانگی سر داد.بگذار زمین هر آنچه داده است باز پس بگیرد.زیرا من انسان پایانی ندارم .
فراموش مکنید که من به سوی شما باز میگردم اندک زمانی دیگر اشتیاق من غباری و کفی دیگر برایم گرد می آوردبرای ساختن بدنی دیگر.
اندگی زمان دیگر دمی چند بر بستر باد می آسایم سپس زنی دیگر مرا به ددنیا می آورد در طبیعت مرگی وجود ندارد و گوری نیز در آن تعبیه نکرده اند اگر طراوت بهار ناپدید شود چه باک که موهبت شادمانی ترکمان نخواهد کرد.
من قدرت بابل و شکوه مصر و عظمت یونان را دیده ام چشمان من هیچ گاه از دیدن خردی و حقارت کارهای آنان باز نایستاده .
با ساحران <عین دور>و کاهنان <اشر>و پیامبران فلسطین نشسته ام و دمی از خواندن سرود حقیقت باز نمانده ام.
من آن فرزانگی را که برهند نازل شد آموخته ام در شعری که از قلب عرب جاری بود استاد شده ام و به موسیقی ملل غرب گوش سپرده ام.
Mi Na آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
جاودانه, جبران, عارفانه, عاشقانه, ها, ها or سه, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
عارفانه هاي پيامبر | جبران خليل جبران | معرفي كتاب رابين هود ایرانی 0 ۷ دي ۱۳۹۰ ۱۱:۵۴ قبل از ظهر
نامه های عاشقانه پیامبر | جبران خليل جبران | دانلود mahdiyeh خارجی 2 ۹ بهمن ۱۳۸۹ ۱۰:۴۵ قبل از ظهر
جاودانه ها از جبران خلیل جبران ستاره یخی کتاب شعر 0 ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ ۰۱:۳۹ بعد از ظهر
نامه های عاشقانه یک پیامبر از جبران خلیل جبران ستاره یخی کتاب شعر 0 ۲۶ مرداد ۱۳۸۹ ۰۱:۳۸ بعد از ظهر
عاشقانه ها ( گزيده ي آثار ) | جبران خليل جبران (تایپ) mahshid2 کتابهای کامل شده خارجی 14 ۱۱ تير ۱۳۸۹ ۰۴:۰۸ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان