بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۷ مرداد ۱۳۸۸, ۰۹:۰۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mahboobeh آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
Wink دفتر اشعار ابوالفضل سپهر !

سلام من می خواستم کتاب دفتر سرخ (مجموعه شعر) نوشته ابوالفضل سپهرو بذارم این قسمتی از یه شعراشه به نظر شما قشنگه؟

اتل متل یه بابا
اتل متل یه بابا
که اون قدیم ندیما
حسرتشو می خوردند
تمومی بچه ها
اتل متل یه دختر
دردونه باباش بود
هر جا که بابایی می رفت
دخترشم باهاش بود
اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته رفیقا
بابا چه مهربون بود
یه روز آفتابی
بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه ها شد
دخترو جا گذاشتش
چه روزای سختی بود
اون روزای جدایی
ایام بی بابایی
چه لحظه ی سختی بود
اون لحظه رفتنش
ولی بدتر از اون بود
لحظه ی برگشتنش
هنوز یادش نرفته
نشون به اون نشونه
که اون خودش رفته بود
آوردنش به خونه
زهرا به اون سلام کرد
بابا فقط نگاش کرد
ادای احترام کرد
بابا فقط نگاش کرد
خاک کفش بابا رو
سرمه ی تو چشاش کرد
هی بابا رو بغل کرد
بابا فقط نگاش کرد
زهرا براش زبون ریخت
دو صد دفعه صداش کرد
پیش چشاش ضجه زد
بابا فقط نگاش کرد
....
mahboobeh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۸ مرداد ۱۳۸۸, ۰۶:۳۵ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mahboobeh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر اشعار ابوالفضل سپهر !

اینم ادامه شعر و یه شعر دیگه:
اتل متل یه بابا
یه مرد بی ادعا
می خوان که زود بمیره
تموم خواستگارا
اتل متل یه دختر
که برعکس قدیما
براش دل می سوزونن
تمومی بچه ها
زهرا به فکر باباس
بابا به فکر زهراس
گاهی تو فکر دیروز
گاهی به فکر فرداس
یه روز می گفت که خیلی
براش آرزو داره
ولی حالا دخترش
زیرش لگن می ذاره
یه روز می گفت دوست دارم
عروسیتو ببینم
ولی حالا دخترش
می گه به پات می شینم
می گفت برات بهترین
عروسیو می گیرم
ولی حالا می شنوه
تا خوب نشی نمی رم
وقت غذا که می شه
سرنگو ور می داره
یه زرده تخم مرغ
توی سرنگ می ذاره
گوشه لپ بابا
سرنگو می فشاره
برای اشک چشماش
هی بهونه میاره
"غصه نخور بابا جون
اشکم مال پیازه"
بابا با چشماش میگه
خدا برات بسازه
هر شب وقتی بابا رو
می خوابونه توی جاش
با کلی اندوه و غم
میره سر کتاباش
حافظو ور می داره
راه گلوش می گیره
قسم میده حافظو
خواجه بابام نمیره
دو چشمشو می بنده
خدا خدا می کنه
با اهی از ته دل
حافظو وا می کنه
فال و شاهد فالو
به یک نظر میبینه
نمی خونه چرا که
هر شب جواب همینه
دیشب که از خستگی
گرسنه خوابیده بود
نیمه ی شب چه خواب
قشنگی رو دیده بود
تو یک باغ پر از گل
پر از گل شقایق
میون رودی بزرگ
نشسته بود تو قایق
یه خرده اون طرف تر
میون دشت لاله
بابا سوار اسبه
مگه میشه؟ محاله
بابا به آسمون رفت
به پشت یک در رسید
با دستای مردونش
حلقه در رو کوبید
ندایی اومد از غیب
دروازه رو وا کنید
مهمون رسیده از راه
قصری مهیا کنید
وقتی بلند شد از خواب
دید که وقت اذونه
عطر گل نرگسی
پیچیده بود تو خونه
هی بابا رو صدا کرد
دیگه نگاش نمیکرد
بابا چشاش بسته بود
بابا چقدر خسته بود
آی قصه قصه قصه
یه دختر شکسته
که دستای ظریفش
چند ساله پینه بسته
چند سالیه که دختر
زرنگ و ساعی شده
از اون وقتی که بابا
قطع نخاعی شده
نشونه بیعته
پینه دست زهرا
بهترین شفاعته
نگاه گرم بابا
اتل متل یه مادر
اتل متل یه مادر
نحیف و زار و خسته
با صورتی حزین و
دستایی پینه بسته
بپرس ازش تا بگه
چه جور میشه سوخت و ساخت
با بیست هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت
اجاره های سنگین
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دوای مینا
بپرس ازش تا بگه
چه جوری میشه جنگ کرد
یا اینکه بی رنگ مو
موی سیاهو رنگ کرد
بپرس ازش تا بگه
چطوری میشه جنگ کرد
با سیلی جای سرخاب
صورتا رو قشنگ کرد
وقتی که گفتند بابا
تو جبهه ها شهید شد
خودم دیدم یک شبه
چند تا موهاش سفید شد
می خوای بدونی چرا
نصف موهاش سفیده
بپرس که بعد بابا
چی دیده چی کشیده
یا میره داروخونه
برا دوای مینا
یا که میره سمساری
یا که بهشت زهرا
یه روز به دنبال وام
مامان میره به بنیاد
یه روز به دنبال کار
پیر آدم در میاد
هر وقت به مامان گفتم
طعم غذا عالیه
مامان با گریه میگه
جای بابات خالیه
بعضی روزا که توی
خونه غذا نداریم
غذای روز قبلو
برا مینا میذاریم
مینا با غم می پرسه
غذا همش همینه
مامان با گریه میگه
بابات کجاس ببینه؟
وقتی که بیست می گیرم
میاد پیشم میشینه
نوازشم می کنه
نمره هامو می بینه
میگم معلمم گفت
که نمره هات عالیه
مامان با گریه میگه
جای بابات خالیه
یه بار گفتم مامان جون
این آقا بقالیه
با طعنه گفت تو خونه
جای بابا خالیه؟
تا حرف من تموم شد
با دست تو صورتش زد
با گریه گفت ای خدا
بی شرفی تا این حد
میگم مامان راست بگو
اگه بابام دوست داشت
چرا ازت جدا شد؟
پس چرا تنهات گذاشت؟
چشم میدوزه تو چشمام
لب می گزه می خنده
بیرون میره از اتاق
محکم درو می بنده
رفتم از لای در
توی اتاقو دیدم
صدای گریه هاشو
از لای در شنیدم
داشت با بابام حرف میزد
چشماش به عکس اون بود
انگار که توی گلوش
یه تیکه استخون بود
مرتضی جون میدونم
زنده ای و نمردی
بعد خدا و مولا
ما رو به کی سپردی؟
دست خوش آقا مرتضی
خوش به حالت که رفتی
ما اینجا مستاجریم
تو اون جا جا گرفتی
خواستگاریم یادته؟
چند تا سکه مهرمه؟
مهریه مو کی میدی؟
گره توی کارمه
مهریه مو کی میدی؟
دخترمون مریضه
بیا ببین که موهاش
تند تند داره می ریزه
مهریه مو کی میدی؟
اجاره خونه داریم
صاحب خونه می گفتش
دیگه مهلت نداریم
امروز که صاحب خونه
اومد برا اجاره
همسایمون وقتی گفت
"مهلت بده نداره"
یهو تو کوچه داد زد:
"اینا همش بهونه اس
دق اجاره داره
دردش اجاره خونه اس
به من چه شوهرش رفت
یا که زن شهیده
خونه اجاره کرده
یا خونه مو خریده؟"
درد دل خسته مو
فقط برا تو گفتم
چون از تموم مردم
به من چه می شنفتم
میگم اجاره داریم
خیلی مریضه بچه
سایه سر نداریم
همه میگن به من چه !
با اه خود به عکس
باباجونم جون میده
چادر رو ور می داره
موهاشو نشون میده
صورتشو میذاره
رو صورت شهیدش
بابام نگاه میکنه
به موهای سپیدش
اشک مامان میریزه
رو چشمهای باباجون
بابا گریه می کنه
برای غمهای اون
بابا با چشماش میگه
قشنگ مهربونم
همسر خوب و تنهام
غصه نخور میدونم
اتل متل یه مادر
نحیف و زار و خسته
با صورتی حزین و
دستایی پینه بسته
دستای پینه سازش
عجب حماسه سازه
دستایی که شوهرش
به اون می نازه
دستایی که پرچم
بابا رو ور میداره
توی خزون غیرت
دستایی که بهاره
دستایی که عینهو
دست بابام می مونه
نمی ذاره سلاح
بابام زمین بمونه
دستی که بچه هاشو
بسیجی بار میاره
بذر غیرت و ایمان
تو روحشون می کاره
درسته که شوهرش
تو جبهه ها شهید شد
درسته که موی اون
بعد بابا سفید شد
اما خون بابا وو
موهای مادر من
وقتی باهم جمع شدن
سیلی زدن به دشمن
سرخی صورت اون
سرخی خون باباست
موی سفید مادر
افتخار بچه هاست
اتل متل یه مادر
خیلی چیزا میدونه
از بی مروتی ها
از بازی زمونه
باید فهمیده باشی
چه جوری میشه جنگ کرد
با سیلی جای سرخاب
صورتا رو قشنگ کرد
باید فهمیده باشی
چه جوری میشه جنگ کرد
یا اینکه بی رنگ مو
موی سیاهو رنگ کرد
ای که در این حوالی
غربت مارو دیدی
صدای ناله های
مادرمو شنیدی
دست رو گوشات گذاشتی
چشماتو خیره کردی
زل زدی به مادرم
فکر کردی خیلی مردی!
تو که به زخم قلب
مامان نمک گذاشتی
اگه مامان بمیره
مادرمو تو کشتی
اگه بابام نبودش
هرچی داشتی می بردن
مال و منالت که هیچ
مادتم می بردن
اگه مامان بمیره
دق میکنم میمیرم
پیش خدا و بابام
من جلوتو می گیرم
mahboobeh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۰۶:۰۹ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

بابام شده نردبون ؟
اتل متل توتوله
چشم تو چشم گلوله
اگر پاهات نلرزيد
نترسيدي قبوله
ديدم كه يك بسيجي
نلرزيد اصلاً پاهاش
جلو گلوله وايستاد
زُل زده بود تو چشاش
گلوله هم اومد و
از دو چشم مردونه
گذشت و يك بوسه زد
بوسهاي عاشقونه
عاشقي يعني اينكه
چشمهايي كه تا ديروز
هزار تا مشتري داشت
چندش مياره امروز
اما غمي نداره
چون عاشق خداشه
بجاي مردم خدا
مشتري چشماشه
يه شب كنار سنگر
زير سقف آسمون
مياي پيش رفيقت
تو اون گلوله بارون
با اينكه زخمي شده
برات خالي ميبنده
ميگه من كه چيزيم نيست
درد ميكشه ميخنده
چفيه رو ور ميداري
زخم اونو ميبندي
با چشماي پر از اشك
تو هم به اون ميخندي
انگاري كه ميدوني
ديگه داره ميپّره
دلت ميگه كه گلچين
داره اونو ميبره
زُل ميزني تو چشماش
با سوز و آه و با شرم
بهش ميگي داداش جون
فدات بشم دمت گرم
ميزني زير گريه
اونم تو آغوشته
تو حلقه دستاته
سرش روي دوشته
چون اجل معلق
يه دفعه يك خمپاره
هزار تا بذر تركش
توي تنش ميكاره
يهو جلو چشماتو
شره خون مي گيره
برادر صيغهايت
توبغلت ميميره
هيچ ميدوني چه جوري
يواش يواش و كمكم
راوي يك خبرشي
يك خبر پراز غم

هيچ ميدوني چه جوري
يواش يواش و كمكم
راوي يك خبرشي
يك خبر پراز غم
به همسفر رفقيت
كه صاحب پسر شد
بري بگي كه بچه
يتيم و بيپدر شد
اول ميگي نترسين
پاهاش گلوله خورده
افتاده بيمارستان
زخمي شده، نمرده
زُل ميزنه تو چشمات
قلبتو ميسوزونه
يتيمي بچه شو
از تو چشات ميخونه
درست سال شصت و دو
لحظة تحويل سال
رفته بوديم تو سنگر
رفته بوديم عشق و حال
تو اون شلوغ پلوغي
همه چشارو بستم
دستهاتوي دست هم
دورسفره نشستيم
مقلب القوب رو
با همديگر ميخونديم
زوركي نقل ونبات
تو كام هم چپونديم
همديگر و بوسيديم
قربون هم ميرفتيم
بعدش برا همديگر
جشن پتو گرفتيم
علي بود و عقيلي
من بودم و مرتضي
سيد بود و اباالفضل
اميرحسين و رضا
حالا ازاون بچه ها
فقط مرتضي مونده
همونكه گازخردل
صورتشو سوزونده
آهاي آهاي بچه ها
مگه قرار نذاشتيم
هميشه با هم باشيم
نداشتيما، نداشتيم
بياين برا مرتضي
كه شيميايي شده
جشن پتو بگيريم
خيلي هوايي شده
ميسوزه و ميخنده
خيلي خيلي آرومه
به من ميگه داداش جون
كار منم تمومه
مرتضي منم ببر
يا نرو، پيشم بمون
ميزنه تو صورتش
داد ميزنم مامان جون

مامان مياد ودست
بابا جون و ميگيره
بابام با اين خاطرات
روزي يه بار ميميره
فقط خاطره نيست كه
قلب اونو سوزونده
مصلحت بعضيها
پشت اونو شكونده
برا بعضي آدما
بندههاي آب و نون
قبول كنين به خدا
بابام شده نردبون
همونايی كه راه
دزدی رو خوب می دونن
ما خون داديم و اون ها
عين زالو می مونن
دشمنای انقلاب
ترسوهای بی پدر
آهای غنيمت خورا
بپا بابا ، يواش تر
ای كه به اين انقلاب
چسبيدی عين كنه
خط و نشون می كشی
النگوهات نشكنه
فكرنكنی علی رو
ماها تنها می ذاريم
مااهل كوفه نيستيم
دخلتونو مياريم...



دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه ها بسازنند فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواندکه خامنه ای تنها ماند.
اللهم عجل لولیک الفرج
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۰۶:۲۸ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

بوسه عاشقونه

آي قصه قصه قصه
نون و پنير و پسه
هيچ تا حالا شنيدي
تانکا بشن قناصه؟

ميدوني بهضي وقتا
تانکا قناصه بودن
تا سري رو مي ديدن
اون سر و مي پپروندن

سه راه شهادت کجاست؟
ميدو ني دوشکا چيه؟
ميدوني تانک يعني چي؟
يا آر.پي. جي زن کيه؟

آر.پي.جي زن بلند شد
"وما رَميتَ " رو خوند
تانک اونو زودتر زد
يه جفت پوتين ازش موند

يه بچه بسيجي
اونور ميدونه مين
زير شنيهاي تانک
له شده بود رو زمين

خودم تو ديده باني
با دوربين قرارگاه
رفيقمو مي ديدم
تو گودي قتلگاه

آر.پي.جي تو سرش خورد
سرش که از تن پريد
خودم ديديم چند قدم
بدون سر مي دويد

هيچ مي دوني يه گردان
که اسمش الحديده
هنوزم که هنوزه
گم شده ناپديده

اتل متل توتوله
چشم تو چشم گلوله
اگر پاهات نلرزيد
نترسيدي، قبوله

ديدم که يک بسيجي
نلرزيد اصلا پاهاش
جلو گلوله وايساد
زل زده بود تو چشاش

گلوله هم اومد و
از دو چشم مردونه
گذشت و يک بوسه زد
بوسه اي عاشقونه

عاشقي يعني اينکه
چشمهايي که تا ديروز
هزار تا مشتري داشت
چِندش مياره امروز

اما غمي نداره
چون عاشق خداشه
به جاي مردم، خدا
مشتري چشاشه
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۰۶:۵۴ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

اتل متل یه بابا

[img]http://www.sharifnews.com/imgs/83/830629.sepehr3-r.jpg[/img]

[img]http://www.aviny.com/news/83/06/29/sepehr.jpg[/img]
اتل متل یه بابا
که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خورن
تمامی بچه ها
*
اتل متل یه دختر
دردونه باباش بود
بابا هرجا که می رفت
دخترش هم باهاش بود
*
اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته بچه ها:
بابا چه مهربون بود
*

یه روز آفتابی
بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه ها شد
دخترو جا گذاشتش
*
چه روزای سختی بود
اون روزای جدایی
چه سالهای بدی بود
ایام بی بابایی
*

چه لحظه سختی بود
اون لحظه رفتنش
ولی بدتر ازاون بود
لحظه برگشتنش
*
هنوز یادش نرفته
نشون به اون نشونه
اون که خودش رفته بود
آوردنش به خونه
*
زهرا به او سلام کرد
بابا فقط نگاش کرد
ادای احترام کرد
بابا فقط نگاش کرد
*
خاک کفش بابا را
سرمه توچشاش کرد
بابا جونو بغل زد
بابا فقط نگاش کرد
*
زهرا براش زبون ریخت
دو صد دفعه صداش کرد
پیش چشاش ضجه زد
بابا فقط نگاش کرد
*

اتل متل یه بابا
یه مرد بی ادعا
براش دل می سوزونن
تمامی بچه ها

*
زهرا به فکرباباست
بابا توفکر زهرا
گاهی به فکر دیروز
گاهی به فکر فردا
*

یه روز می گفت که خیلی
براش آروز داره
ولی حالا دخترش
زیرش ، لگن می ذاره
*
یه روز می گفت : دوست دارم
عروسیتو ببینم
ولی حالا دخترش
می گه به پات می شینم
*
می گفت : برات بهترین
عروسی رو می گیرم
ولی حالا می شنوه
تا خوب نشی نمی رم
*
وقت غذا که میشه
سرنگ را بر می داره
یک زرده تخم مرغ
توی سرنگ می ذاره
*
گوشه ی لپ بابا
سرنگ رو می فشاره
برای اشک چشمش
هی بهونه میاره
*
عضه نخوره بابا جون
اشکم مال پیازه
بابا با چشماش میگه :
خدا برات بسازه
*
هر شب وقتی بابا رو
می خوابونه توی جاش
با کلی اندوه و غم
می ره سرکتاباش
*
" حافظ" رو برمی داره
راه گلوش می گیره
قسم می دهد حافظو
" خواجه ! " بابام نمیره
*
دو چشمشو می بنده
خدا خدا می کنه
با آهی از ته دل
حافظو وا می کنه
*
فال و شاهد و فالو
به یک نظر می بینه
نمی خونه ، چرا که
هر شب جواب همینه
*
اون شب که از خستگی
گرسنه خوابیده بود
نیمه شب ، چه خواب
قشنگی رو دیده بود
*
تو خواب دیدش تو یک باغ
تو یک باغ پر از گل
پر از گل و شقایق
میون رودی بزرگ
*
نشسته بود تو قایق
یه خرده اون طرف تر
میان دشت و صحرا
جایی از اینجا بهتر ...
*
بابا سوار اسبه
مگه میشه محاله ...
بابا به آسمون رفت
تا پشت یک در رسید....
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۰۷:۰۴ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

اتل متل يه مادر

نحيف و زار و خسته

با صورتي حزين و

دستاي پينه بسته


بپرس ازش تا بگه

چه جور ميشه سوخت و ساخت

با بيست هزار تومن پول

اجاره خونه پرداخت


اجارههاي سنگين

خرج مدرسه ما

خرج معاش خونه

خرج دواي مينا


بپرس ازش تا بگه

چه جوري ميشه جنگ كرد

با سيلي جاي سرخاب

صورتا رو قشنگ كرد


بپرس ازش تا بگه

چه جوري ميشه جنگ كرد

يااينكه بي رنگ مو

موي سياهو رنگ كرد


وقتي كه گفتند بابا

تو جبههها شهيد شد

خودم ديدم يك شبه

چند تا موهاش سفيد شد


مي خواي بدوني چرا

نصف موهاش سفيده؟

بپرس كه بعد بابا

چي ديده، چي كشيده


يا ميره داروخانه

برا دواي مينا

يا كه ميره سمساري

يا كه بهشت زهرا(س)


يه روز به دنبال وام

مامان ميره به بنياد

يه روز به دنبال كار

پيرِ آدم درمياد


هر وقت به مامان ميگم:

«طعم غذات عاليه»

مامان با گريه ميگه:

«جاي بابات خاليه»


بعضي روزا كه توي

خونه غذا نداريم

غذاي روز قبلو

برا مينا ميذاريم


مينا با غم ميپرسه:

«غذا فقط همينه؟»

مامان با گريه ميگه:

«بابات كجاس ببينه؟»


وقتي كه بيست ميگيرم

مياد پيشم ميشينه

نوازشم ميكنه

نمرهها مو ميبينه


ميگم: «معلمم گفت

كه نمره هات عاليه»

مامان با گريه ميگه:

«جاي بابات خاليه»


يه بار گفتم: «مامان جون

اين آقا بقاليه

با طعنه گفت تو خونه

جاي بابات خاليه؟»


تا حرف من تموم شد

با دست تو صورتش زد

با گريه گفت: «اي خدا

بيشرفي تا اين حد؟»


ميگم : «مامان راست بگو

اگه بابا دوست داشت

چرا ازت جدا شد

پس چرا تنهات گذاشت؟»


چشم ميدوزه تو چشمام

لب ميگزه ، ميخنده

بيرون ميره از اتاق

محكم در و ميبنده


رفتم و از لاي در

توي اتاقو و ديدم

صداي گريههاشو

از لاي در شنيدم


داشت با بابام حرف ميزد

چشاش به عكس اون بود

انگار كه توي گلوش

يه تيكه استخون بود


«مرتضي جون ميدونم

زندهاي و نمردي

بعد خدا و مولا

ما رو به كي سپردي؟


دست خوش آقا مرتضي

خوش به حالت كه رفتي

ما اينجا مستأجريم

تو اونجا جا گرفتي؟


خواستگاريم يادته؟

چند تا سكه مهرمه

مهريه مو كي ميدي؟

گره توي كار مه


مهريهمو كي ميدي

دختر مون مريضه

بياببين كه موهاش

تند تند داره ميريزه


مهريهمو كي ميدي؟

اجاره خونه داريم

صاحب خونه ميگفتش

ديگه مهلت نداريم


امروز كه صاحب خونه

اومد برا اجاره

همسايمون وقتي گفت

مهلت بده نداره


يهو تو كوچه داد زد:

اينا همش بهونهاس

دقّ اجاره داره

دردش اجاره خونهاس


به من چه شوهرش رفت

يا كه زن شهيده

خونه اجاره كرده

يا خونه مو خريده؟


درد دل خستهمو

فقط برا تو گفتم

چون از تموم مردم

«به من چه» ميشنفتم


ميگم خونه نداريم

خيلي مريضه بچه

ساية سرنداريم

همه ميگن «به من چه»


با آه خود به عكس

بابا جونم جون ميده

چادرو وَرميداره

موهاشو نشون ميده


صورتشو ميذاره

روصورت شهيدش

بابام نگاه ميكنه

به موهاي سفيدش


اشك مامان ميريزه

روصورت باباجون

بابام گربه ميكنه

براي غمهاي اون


بابا با چشماش ميگه

قشنگِ مهر بونم

همسر خوب و تنهام

غصه نخور ميدونم


اتل متل يه مادر

نحيف و زار و خسته

با صورتي حزين و

دستاي پينه بسته


دستاي پينهدارش

عجب حماسه سازه

دستايي كه شوهرش

خيلي به اون مينازه


دستايي كه پرچمِ

بابا رو ورميداره

توي خزون غيرت

دستايي كه بهاره


دستايي كه عينهو

دست بابا ميمونه

نميذاره سلاحِ

بابام زمين بمونه


دستي كه بچههاشو

بسيجي بار مياره

بذر غيرت و ايمان

تو روحشون ميكاره


درسته كه شوهرش

تو جبههها شهيد شد

درسته كه موي اون

بعد بابا سفيد شد


اما خون بابا و

موهاي مادر من

وقتي با هم جمع شدن

سيلي زدن به دشمن


سرخي صورت اون

سرخي خون باباست

موي سفيد مادر

افتخار بچههاست


بايد فهميده باشي

چه جوري ميشه جنگ كرد

با سيلي جاي سرخاب

صورتا رو قشنگ كرد


بايد فهميدهباشي

چه جوري ميشه جنگ كرد

يا اينكه بيرنگ مو

موي سياهو رنگ كرد


اتل متل يه مادر

خيلي چيزا ميدونه

از بيمروّتيها

از بازي زمونه


اي كه در اين حوالي

غربت مارو ديدي

صداي نالههاي

مادرمو شنيدي


دست رو گوشات گذاشتي

چشماتو خيره كردي

زل زدي به مادرم

فكر كردي خيلي مردي؟


تو كه به زخم قلب

مامان نمك گذاشتي

اگه مامان بميره

مادرمو تو كشتي


اگه بابام نبودش

هر چي داشتي ميخوردن

مال و منالت كه هيچ

مادرتم ميبردن

اگه مامان بميره

دق ميكنم، ميميرم

پيش خدا و بابام

من جلو تو ميگيرم
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۹ آذر ۱۳۸۸, ۰۷:۲۸ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

اتا متل یه بابا(الو الو کربلا)
[HIGHLIGHT=#ffffff]اتل متل یه بابا [/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]دلیر و زار و بیمار[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]اتل متل یه مادر[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]یه مادر فداکار[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff][/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]اتل متل بچهها[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]که اونارو دوست دارن[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]آخه غیر اون دوتا[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]هیچ کسی رو ندارن[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]مامان بابا رو میخواد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بابا عاشق اونه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]به غیر بعضی وقتا [/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بابا چه مهربونه[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]وقتی که از درد سر[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]دست میذاره رو گیجگاش[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]اون بابای مهربون[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]فحش میده به بچههاش[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]همون وقتی که هرچی[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]جلوش باشه میشکنه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]همون وقتی که هرچی[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]پیشش باشه میزنه[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]غیر خدا و مادر[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]هیچکسی رو نداره[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]اون وقتی که باباجون[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]موجی میشه دوباره[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]دویدم و دویدم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]سر کوچه رسیدم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بند دلم پاره شد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]از اون چیزی که دیدم[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]بابام میون کوچه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]افتاده بود رو زمین[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]مامان هوار میزد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]شوهرمو بگیرین[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]مامان با شیون و داد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]میزد توی صورتش[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]قسم میداد بابارو[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]به فاطمه، به جدش[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]تو رو خدا مرتضی[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]زشته میون کوچه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بچه داره میبینه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]تو رو به جون بچه[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]بابا رو کردن دوره[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بچههای محله[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بابا یه هو دوید و[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]
زد تو دیوار با کله

[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]هی تند و تند سرش رو[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بابا میزد تو دیوار[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]قسم میداد حاجی رو[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]حاجی گوشی رو بردار[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]نعرههای بابا جون[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]پیچید یه هو تو گوشم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]الو الو کربلا[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]جواب بده به گوشم[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]مامان دوید و از پشت[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]گرفت سر بابا رو[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بابا با گریه میگفت[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]کشتند بچههارو[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]بعد مامانو هلش داد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]خودش خوابید رو زمین[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]گفت که مواظب باشین[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]خمپاره زد، بخوابین[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]الو الو کربلا[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]پس نخودا چی شدن؟[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]کمک میخوایم حاجی جون[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بچهها قیچی شدن[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]تو سینه و سرش زد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]هی سرشو تکون داد[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]رو به تماشاچیا[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]چشماشو بست و جون داد[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]بعضی تماشا کردن[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بعضی فقط خندیدن[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]اونایی که از بابام[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]فقط امروزو دیدن[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]سوی بابا دویدم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بالا سرش رسیدم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]از درد غربت اون[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]هی به خودم پیچیدم[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]درد غربت بابا[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]غنیمت َنبرده[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]شرافت و خون دل[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]نشونههای مرده[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]ای اونایی که امروز[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]دارین بهش میخندین[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]برای خندههاتون[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]دردشو میپسندین[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]امروزشو نبینین[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بابام یه قهرمونه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]یهروز به هم میرسیم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]بازی داره زمونه[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]موج بابام کلیده[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]قفل در بهشته[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]درو کنه هر کسی[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]هر چیزی رو که کشته[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]یه روز پشیمون میشین[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]که دیگه خیلی دیره[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]گریههای مادرم[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]یقه تونو میگیره[/HIGHLIGHT]


[HIGHLIGHT=#ffffff]بالا رفتیم ماسته[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]پایین اومدیم دروغه[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]مرگ و معاد و عقبی[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff]کی میگه که دروغه؟[/HIGHLIGHT]
[HIGHLIGHT=#ffffff][/HIGHLIGHT]
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۰:۱۲ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

اتل متل شهادت
اتل متل گم شدم تو این جاده باریک
دنبال تو میگردم تو این مسیرتاریک
راه من از تو دوره گم شده این بی زبون
دنبال تو میگرده ، گمنامه و بی نشون
عطش فرا گرفته ، چند سالی هست که تشنه ام
برای دل بریدن ، دنبال تیغ و دشنه ام
تو تشنگی اسیرم ، اینم یه عادت شده
قدم زدن تو ظلمت واسه من راحت شده
حرف دلم رو دارم با تاریکی میسازم
دارم کم کم بازی رو خود منم میبازم
خدای مهربون ، دلهای عاشقونه
بگو بنده ت تو مرداب ، تا کی باید بمونه؟

[img]http://salimehyasari.googlepages.com/shohadda0278.jpg[/img]
باید هر روز بشینه دست به دعا بمونه؟
یا که باید بجنگه ، ذکر فرج بخونه؟
چونکه تنهای تنهاست باید یه جا بشینه؟
تو تاریکی این شهر بی شرمی رو ببینه؟
جماعت تو جاده.... تاریکی خیلی آشناست
حرفای ایندفعه هم فقط برای شماست
کجا رفته دینتون؟ چند از شما خریدن
که تو دانشگاهمون چادر زسر کشیدن
به جایی که صورتت، سرخ شه و آب شی، از شرم
میگی کاری نکرد که .... تازه استاد، دمت گرم!
دارم واسه کی میگم وقتی که شهر تو خوابه
به عینه گفتند رسول(ص) دروغه و سرابه
یه دفعه چی شد خدا؟ که دلهامون جدا شد
یعنی با یک ماهواره . مسلمون بی خدا شد؟
چه جوریه؟ که خورشید مونده از جاده حیرون
که روزهای جاده هم تاریکه و بی نشون
شاید برای اینه ، که چشمامون رو بستیم
یا تو شک خداوند ، تو دوراهی نشستیم
دلم روا نیست بگم پشت علی(ع) چی گفتن
اونایی که استاد چرندیات مفتن
بغض توی گلو هم انگاری دیگه مرده
نگفته های قبلی حالا شده یه عقده
آرزوهای ما شد همش خیالات خام
تو این کویر فقط من، یک آرزو رو میخوام
همون که خیلی وقته رنگ جدایی شده
همون که دیگه ، برام تیر رهایی شده
آرزوی پریدن فقط میخواد سعادت
کاشکی که قسمت بشه ، اتل متل شهادت
[img]http://salimehyasari.googlepages.com/sepehr-bimarestan-87-6-18.jpg[/img]
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۸۸, ۱۰:۲۶ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

[img]http://salimehyasari.googlepages.com/102056_orig.jpg[/img]

آی دونه دونه دونه / نون و پنیر و پونه / قصه بگم براتون؟ / قصه ای عاشقونه؟


یه وقت نگین دروغه / یه وقت نگین که وهمه / اون که قبول نداره / نمی تونه بفهمه


بریم به اون فصلی که / اوج گرمی ساله / ماجرای قصه مون / داخل یک کاناله


کانالی که تو این دشت
مثل قلب زمینه
دور و بر این کانال
پر از میدون مینه


یک کانال که تو این دشت
مثل قلب زمینه
دور و بر این کانال
ببین چه دلنشینه


اون یکی پا نداره
روی زمین افتاده
اون یکی رو ببینین
چقدر قشنگ جون داده


رنگ و روی اون یکی
از تشنگی پریده
همون که روی پاهاش
سر دو تا شهیده
اونجا که نوزده نفر / کنار هم خوابیدن / ببین چقدر قشنگن / تمامشون شهیدن
یکی ازش خون میره / ببین چقدر آرومه / فکر می کنم که دیگه / کار اونم تمومه


مجتبی پا نداره / سر علی شکسته / مجید دمر افتاده / کریم به خون نشسته




[img]http://salimehyasari.googlepages.com/00002.jpg[/img]
گلوله و گلوله
انفجار و انفجار
پاره های بچه ها
قاب شده روی دیوار


هر جا رو که می بینی
دلاوری افتاده
هرجا جگر گوشه
یه مادری افتاده


حالا تو بهت این دشت
میون فوج دشمن
از اون همه دلاور
فقط رضا بود و من


آی قصه قصه قصه
اتل متل توتوله
خمپاره و آر پی جی
نارنجک و گلوله


صورت مهدی رفته / مصطفی سر نداره / رضا نعره می کشه / خیز برو ، خمپاره




این جمله توی گوشم / مونده واسه همیشه / التماس رضا رو / فراموشم نمیشه




الو الو کربلا / پس نخودا چی شدن؟ / یاور دو به گوشم / بچه ها قیچی شدن



کربلا ، کبوترا
از تو قفس پریدن
ما آذوقه نداریم
مهمونامون رسیدن


کربلا جون به گوشی؟
جواب بده برادر
بی سیم اینطور جواب داد:
‹‹ الو به گوشی یاور؟


چیزی نداریم که تا
سر سفره بذاریم
یاور دو به گوشی؟
دیگه غذا نداریم››


رضا منو نیگا کرد
صورتشو تکون داد
بغضی کردشو بی سیم
از توی دستش افتاد


عجب کربلائیه / نشون به اون نشونه / عطش نعره می کشه / پنج روزه تشنه مونه !


پنج روزه که میجنگیم/کشته می شیم،می میریم/بی سیم میگه:‹‹عقبگرد››/ولی عقب نمی ریم
رضا تشنه و زخمی / به زیر نور آفتاب / من از پی گلوله / دنبال یک قطره آب




[img]http://salimehyasari.googlepages.com/picpage208.jpg[/img]
هیچی پیدا نکردم
خسته شدم نشستم
برای چند لحظه ای
هر دو چشامو بستم


دیدم که توی باغی
شهیدامون نشستن
می خندن و می خونن
درهای باغ رو بستن


چه باغ با صفایی
درختها از جنس نور
نهرهایی از عسل
کاخ هایی از بلور


عجب باغ بزرگی
چه باغ رنگارنگی
پر از صفا ، پر از عشق
عجب باغ قشنگی


بالهای ملائک / روی دست بچه ها / جامهایی از شراب / توی دست بچه ها


من و رضا از بیرون / توی باغ رو می دیدیم / صدای بچه ها رو / اینجوری می شنیدیم :


‹‹ آهای آهای بچه ها / اینجا عجب حالیه / بچه ها هستن ولی / جای شما خالیه ››



صدا پیچید تو عالم
صدا رو می شنیدم
یهو با یک صدایی
از توی خواب پریدم


رضا نعره می کشید
آهای آهای بسیجی
تانک ها دارن می رسن
بدو بدو آر پی جی


تانک بعثی خودش رو
پشت کانال رسونده
نعره کشیدم رضا !
گلوله ای نمونده


رضا سرش رو با بغض
روی سجده میذاره
خشابی تو دستاشه
دستو بالا میاره !


دستو میاره بالا / انگار داره جون میده / می زنه زیر گریه / خشابو نشون میده


میگه ببین خدایا/ روحیه ها عالیه ! / ولی چکار باید کرد ؟ / خشابمون خالیه


صداش یهو بند میاد / توی دست یک شهید / عینهو یک معجزه / یه گولٌه آر پی جی دید



رو بسوی اون شهید
خندید و سر تکون داد
یواشی گفت مرتضی
گلوله رو نشون داد


حرف اونو گرفتم
نگاهشو فهمیدم
جون تازه گرفتم
سوی شهید دویدم


و ناگهان صدایی
صدای سرد سوتی
و ناگهان خمپاره
و ناگهان سکوتی


رضا یهو نعره زد
بی شرفا اومدن
ماسکو بذار مرتضی
که شیمیایی زدن


سینه م پر از آتیش شد / چشمامو هم گذاشتم / اومد یه شیمیایی / ماسک ، ولی نداشتم


لبخند زدم و گفتم / ماسک نداریم رضا / نعره کشید حرف نزن / نفس نکش مرتضی


چفیه تو آب بزن / حمله شیمیاییه / گفتم داری جوک میگی / قمقمه ها خالیه



رضا پرید ماسکشو
گذاشت رو صورت من
نعره کشیدم رضا
ماسکتو خودت بزن


خندید و گفت مرتضی
برادرم بی خیال !
من رو گذاشتش و رفت
رفتش بالای کانال


نفهمیدم چه چیزی
قلب اونو می آزرد
نفهمیدم واسه چی
پیرهنشو درآورد


رضا نعره می کشید
بی شرفا ، با شمام
کانال هنوز مال ماست
بیاین ،بیاین ، من اینجام



دوشکاچی از روی تانک / اونو هدف گرفتش / کار رضا تموم بود / نعره کشید و گفتش


بیاین بیاین من اینجام / گردان هنوز روی پاست / بیاین بیاین ببینین / کانال هنوز مال ماست


گلوله های دوشکا / هزار هزار ده هزار / رضا دوید سوی تانک / و ناگهان انفجار ...


فضای توی کانال
ز دود و گاز پر شد
هیچی دیگه ندیدم
نفهمیدم چطور شد


خلاصه توی کانال
اون روز عجب حالی بود
آهای غنیمت خورا
جاتون عجب خالی بود


یه وقت نگین دروغه
یه وقت نگین که وهمه
اونکه قبول نداره
نمی تونه بفهمه


قصه فرود نداره
فراز قصه اینه
گلوله آر پی جی
هنوز روی زمینه


هر کی می خواد خدافظ / هر کی می خواد بمونه / باید تموم عالم / این حرفها رو بدونه




باید اینو بدونه / گردان هنوز روی پاست / هنوزم که هنوزه / قلب زمین مال ماست




آهای آهای با شمام/ گردان هنوز روی پاست / هنوزم که هنوزه


قلب زمین مال ماست
[img]http://salimehyasari.googlepages.com/27_iran_iraq_war.jpg[/img]
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۸۸, ۰۱:۱۸ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

اتل متل پهلوون
اتل متل یه بابا...یه بابای شکسته...خیلی پهلوون ولی ....نحیف و زار و خسته


بپرس ازش تا بگه.... چه جور میشه سوخت و ساخت....با فروش زندگی ...اجاره خونه پرداخت


بپرس رنگ فاطمه ...برای چی پریده....یا از کجا میاره ...اجاره خونه میده


آی قصه قصه قصه...نون و پنیر و پسته...مامان،بابا،بچه ها...کنار هم نشسته


حمیده پشت بابا...نشسته رو شونه هاش....محمد و ملیحه .....دست میکشن رو موهاش


یه خورده اون طرف تر....مامان کنار دیوار....زل زده به باباجون...با اون دو چشم بیمار


تو خونه هر کی امروز ...از بابا چیزی میخواد.....چون که قراره بابا...با دستهای پر بیاد


با صد هزاران امید...برای دریافت وام.....لچه ها رو میبوسه....میگه ،دست پر میام


کقشها رو پا کرد و بعد....اون بابای مهربون....برای دریافت وام....زد از توخونه بیرون


الهی که بمیرم.... با صد هزاران امید.....اون بابای امید وار ...رفت وبه مقصد رسید


پاگذاشت تو ساختمون ...یه گوشه آروم ایستاد.....وقتی که نوبتش شد...تقاضای وام رو داد


تقاضا رو اون آقا ..گرفتش و خیلی سرد....یک نگاه به تقاضا...یه نگاه به بابام کرد


با تلخی گفت:ببینم...علی ملک تو نیستی؟....من تو رو میشناسم....چهل درصدی تو هستی!


اون که یه تیکه ترکش....جا خوش کرده تو سرش......یه جا سالم نداره..... تو همه ی پیکرش


یه بار که وام گرفتی ...دیگه واسه چی میخوای؟...مگه خونه خالته ...راه به راه اینجا میای؟


چرا جواب نمیدی؟....بگو که نگرفتی.....دیگه نداریم بدیم...به ما چه جبهه رفتی


سرو پایین میندازه ...راه گلوش میگیره.....آبروش رو میبرن ..میگن برو نمیره


قلب بابام شکسته....رنگ بابام پریده...اگه بره جوابِ ....صابخونه رو کی میده؟


شیر خشک فاطمه....خرج دوا و درمون......اشکهای چشم مادر...آذوقه ی خونمون


فاطمه بیقراره...در انتظار شیره....قسطها عقب افتاده ...باید وامو بگیره


صد دفعه توی اتاق...زنده میشه میمیره.....میگن برو نمیره....میگن برو نمیره


هر چی غمه تو دنیا .....تو قلب اون میشینه.....یک دفعه پشت اون میز...دوشکاچی رو میبینه


حس میکنه تو فکه.....توی کانال اسیره....فضای توی اتاق....پر از ترکش و تیره


خون جلوی چشمای.... باباجونو میگیره....میگن برو نمیره.....میگن برو نمیره


داد میزنه :نمیرم...چرا میگی نمیشه؟.....میزنه تو صورتش....با سر میره تو شیشه


بچه من مریضه....در انتظار شیره.....صابخونه امروز میاد...اجارشو بگیره


یقه شو وا میکنه...سینشو نشون میده.....داد میزنه یا حسین ...علی داره جون میده


اون مرده داد میزنه:...این همه دور ور ندار....اینجا دیگه جبهه نیست ...صداتو پایین بیار


سو استفاده کردی ...هر چی هیچی نمیگیم....حالا که این جوریه ...داریم ولی نمیدیم


قلب بابام میگیره.....با سوز و آه و با شرم....میگه دیگه نمیخوام...خیلی مردی دمت گرم


بیرون میاد از اتاق....سر رو میندازه پایین....با بغض میگه حسین جان(ع)....عشقه و عشقه همین


تکیه میده به دیوار...روی زمین میشینه.....عکس حسینش رو بر.... روی دیوار میبینه


اشک آقا (ع)میچکه....از توی چشم ترش....نشسته بود کنار...نعش علی اکبرش
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
ابوالفضل, اشعار, دفتر, زنده, سرخ, سپهر, کتاب, یاد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دفتر اشعار رضا کاظمی ! م.ن دفتر شعر و مشاعره 66 ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۷:۳۹ بعد از ظهر
انتشار مجموعه اي از اشعار دفاع مقدس «ابوالفضل سپهر» Star-crossed اخبار کتاب 0 ۲۲ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۱۳ قبل از ظهر
داستان ها و حکایات و اشعار | ابوالفضل زرویی نصرآباد Breaved داستان های کوتاه و حکایات 7 ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۷:۵۱ بعد از ظهر
بیوگرافی ابوالفضل سپهر | شاعر م.ن نویسندگان و شعرا 0 ۵ بهمن ۱۳۸۹ ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
دفتر اشعار سید حسن حسینی ! hiva دفتر شعر و مشاعره 6 ۲۸ دي ۱۳۸۹ ۰۹:۰۸ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان