بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۷ آذر ۱۳۸۸, ۰۶:۴۶ بعد از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

کوه پرسید ز رود،
زیر این سقف کبود
راز ماندن در چیست؟ گفت: دررفتن من
کوه پرسید :و من؟ گفت:در ماندن تو
بلبلی گفت: ومن؟
خنده ای کرد و گفت: در غزل خوانی تو
[CENTER][img]http://salimehyasari.googlepages.com/koohorood-87-6-22.jpg[/img]
آه از آن آبادی
که در آن آبادی
که در آن کوه رَوَد ،
رود ،مرداب شود،
و در آن بلبلسر گشته سرش را به گریبان ببرد،
و نخواند دیگر،
من و تو ،بلبل و کوه ورودیم
راز ماندن جز،
در خواندن من،ماندن تو،رفتن یاران سفر کرده یمان نیستبدان!

شاعر:ابوالفضلسپهر



دشمنان بدانند اگر از سرهایمان کوه ها بسازنند فرزندانمان هرگز در کتاب تاریخ خود نخواهند خواندکه خامنه ای تنها ماند.
اللهم عجل لولیک الفرج
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۸ آذر ۱۳۸۸, ۰۴:۴۸ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

آهای آدم بزرگا...
آهای آدم بزرگا این ماجرا رو دیدین؟
آهای آهای بچه ها این قصه رو شنیدین؟

قصه ی ازدواج جوونمرد پهلوون
قصه ی ازدواج دخت شاه پریون

یه روزی روزگاری یه پهلوون عاشق
رفت به خواستگاری دخت ماه و شقایق

پدر می گفت پهلوون تو ای روز بهاری
قول میدی که تو هرگز اونو تنها نذاری؟

پهلوونه مکثی کرد چشماشو به زمین دوخت
انگار جوابی نداشت انگار دلش خیلی سوخت

پدر قهقهه ای زد چشم پدر درخشید
انگاری با این سوال خیلی چیزا رو فهمید

گفت که منتت رو به جون و دل خریدم
آهای آهای عزیزم چایی بیار دخترم

از توی آشپزخونه یکدفعه و خیلی زود
دختره با خجالت که شادی هم درش بود

قدم گذاشت به روی دیده های پهلوون
چایی گرفت جلوی جوونمرد قصه مون

وقتی سینی رو گرفت جلوی اون جوونمرد
پهلوون قصه مون با اون نگاش سوال کرد

«اگه اینو بفهمی اگه اینو بدونی
تو این دنیای خاکی من میرم تو می مونی

من میرم و تو دندون روی جیگر میذاری
بعد من این تویی که پرچم و بر میداری

و اونایی که امروز میخندن و زبونن
فردا که من نبودم قلب تو می سوزونن
[img]http://salimehyasari.googlepages.com/ea2z3s.jpg[/img]
برای بچه ی ما مادری و هم پدر
حالا جوابت چیه چیه جواب آخر؟

برای عشق پاکت یه پهلوون قابله؟»
دختره با نگاهش انگار جواب داد « بله»

بابای من سوال کرد مادر من جواب داد
چشم نرگس هر دو ابری شد و گلاب داد

پهلوون بانگاش گفت « دلم می خواد بدونی
تو گود این زمونه تو خیلی پهلوونی»

عقد این دو تا عاشق چقدر قشنگ و زیباست
اسم بابام اباالفظل اسم مامان فریباست

دو روز بعد عروسیش از باباجون جدا شد
بابای تازه داماد راهی جبه ها شد

می گن بابام دوید و زد از تو خونه بیرون
مادر نو عروسم دوید به دنبال اون

بابای تازه داماد دویدش و دویدش
مادر نو عروسم دیگه اونو ندیدش

آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه
یه پهلوون تو جبهه فرشته ای تو خونه

پهلوونه تو جبهه تفنگ گرفت به دستش
فرشته توی خونه به پای اون نشستش
[img]http://salimehyasari.googlepages.com/bvnbv.jpg[/img]

پهلوونه تو جبهه حماسه ها آفرید
فرشته توی خونه خواب تشنگی رو دید

خواب دیدش توی باغه نشسته روی تخته
پرنده ای تو قفس به شاخه ی درخته

خواب می دیدش پرنده نفس نفس میزنه
آب دونه داره اما تن به قفس میزنه

مامان جونم توی خواب سوی قفس دویدش
بابام میون دشمن نعره ز دل کشیدش

انگار یه دستی از غیب در قفس رو وا کرد
دشمن سر بابا رو از بدنش جدا کرد

یکدفعه اون پرنده از تو قفس پریدش
رفت و رسید به خورشید مامان دیگه ندیدش
[img]http://salimehyasari.googlepages.com/raha_dar_bad.gif[/img]

بابای بی سر من می خورد هی پیچ و تاب
همین جا بود که مادر یهو پریدش از خواب

مامان پریدش از خواب با یک دل پر از درد
بابا جونو صدا زد گریه کرد و گریه کرد

با گریه گفت:« پهلوون پهلوون آهای آهای
همون وقتی که رفتی فهمیدم که نمی آی

فهمیدم که نمی آی آهای آهای شنفتی؟
خواستگاریم یادته با اون نگات چی گفتی؟

وقتی بابام بهت گفت تو اون روز بهاری
قول بدی که تو هرگز من و تنها نذاری

سکوتتو یادته؟یادته مکثی کردی؟
اونجا بودش که گفتم میشه که بر نگردی

فهمیدم که پهلوون مرد جهاد و جنگه
راضیم اما دلم بی قراره و تنگه»

سلام بدیم به اون دل که تنگ و بی قراره
صبری کنید جوونا قصه ادامه داره

آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه
پهلوونه قصه رو آوردنش به خونه

مامان نشست کنارش باباجون و نگاش کرد
با اون نگاه نازش بابا جون و صداش کرد

با اون نگاش می پرسید بالاخره اومدی؟
با اون نگاش می گفت : « چقدر خوشگل شدی؟

چقدر خوشگل شدی اومدی خواستگاری؟
دیگه باید قول بدی من و تنها نذاری»

با چشماش اینجوری گفت:« پهلوون آهای آهای
چیزی بگو جوونمرد مگه منو نمی خوای؟»

با دیده بوسه میزد به پیکر پهلوون
چشاش به کاغذی خورد توی جیب پهلوون

یه کاغذ سوخته رو دیدش تو جیب بابا
با این جمله ی زیبا دوست دارم فریبا

فرشته ی عزیزم همسر بی قرارم
حالا بهت قول میدم تو رو تنها نذارم


این بار مامان سوال کرد بابای من جواب داد
آهای آهای جوونا بوی گلاب نمیاد؟

فکر نکنین جوونا که این آخر کاره
تا این بوی گلاب هست قصه ادامه داره

بیاین با هم ببینیم تو گود این زمونه
کیه که پهلوونه؟کیه که پهلوونه؟!

بعدش بگیم پهلوون خیلی خیلی نوکریم
می پرسین برای چی؟ برای این ...... بگذریم!!!
[img]http://salimehyasari.googlepages.com/84_12_3_rose.jpg[/img]
شهید عشق ابوالفضل سپهر
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۹ آذر ۱۳۸۸, ۰۴:۲۲ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

این شعر را که ازشاعر دلسوخته بسیجی مرحوم ابوالفضل سپهر است تقدیم میکنم به ۳
شهید غریب ایرانی که درسال۱۳۸۳درحین درگیری رو در رو با متجاوزان امریکائی درعتبات
عالیات به شهادت رسیدند

خبر آمد که دگر بار کمین کرده عدو فوج سرباز مسلح به ره آورده عدو
چاووشی بانگ بزد بار سفر بر بندید عزم ره کرده و دستار به سر بربندید
همه خویش به غیر از خودِ خود بر دارید همگی کاسه سر را به خدا بسپارید
مسپارید به تن دل،همه بیدل هستیم و جز این نیست اگر هست همه باطل هستیم
پایمان نیست مگر بهر رسیدن به هدف دست دارید اگر،دشنه بگیرید به کف
ناگهان بادیه از غرش شیران پر شد دل این راه ز پافنگ دلیران پر شد
همه گفتند،به تأکید که آنک مائیم پایمان هست-اگر هم نبود-بر پاییم
دست اگر هست و اگر نیست علمدار هستیم ما همه پرچم غیرت به سر دار هستیم
خنجری نیست مگر بهر رجز خواندن ما نیست جز در گروِ رفتن ما،ماندن ما
هر که در بند زمانه است بماند بی ما هر که پابسته خانه است بماند بی ما
طبلِ راندن زده شد قافله راهی شد و رفت آخرین حرف سپه برق نگاهی شد و رفت
رفت تا دشت،پُر از بانگ دلیران بشود زوزه گرگ،گُم از نعره شیران بشود
رفت تا طعنه زند عشق به سرپنجه مرگ رفت تا پنجه در اندازه،در پنجه مرگ
رفت بر هجمه فرعون زمان نیل شود یورش ابرهه را فوج ابابیل شود
رفت با زنده کند خاطه خیبر را زوزه حارث و مرحب،علمِ حیدر(ع) را
راه این واقعه را دید و به خاطر بسپرد هر که می رفت دو صد قافله دل با خود برد
(وَ اِن یَکاد)ی ز عزیزی به پر شالش بود آنکه میرفت چه دلها که به دنبالش بود
رفت و دیگر نشنیدم بجز سوختنش و ندیدیم بجز سوخته پیرهنش
مرحبا عود صفت سوختنش در میدان وای از عطر دل انگیز درون کفنش
همسرش گفت:برو،منتظرت خواهم ماند رفت و برگشت و ندیدیم،سری بر بدنش
مرحبا بوسه آخر به رخ فرزندش وای از بوسه فرزند به صد پاره تنش
آیه خواندیم و دمیدیم که تا برگردد وای از آمدنش،آمدنش،آمدنش
آری آسوده از رفتن او خانه ماست آنکه خوابیده به تابوت رو سرِ شانه ماست
وقت تدفین عزیزان،دل شب غمگین بود عََلَمِ قافله برگرده ما سنگین بود
اینکه بر زیر سر ماست نه بالشت پَر است پیک مرگی است که از تیغ عدو دشنه تر است
تن ما زخمی از دشنه آسودن هاست مقصد ما نه در این بستر فرسودن هاست
چشم کفتار عداوت،به زمین خوردن ماست جمله موجیم که آسودن ما مردن ماست
دم فرو بسته مپرسید چه بر جا مانده است هم چنانت علمی هست که بر پا مانده است
گر چه رفتند ولی قافله راهش بر جاست در دل بیشه کنون برق نگاهش بر پاست
دست داریم و به کف دشنه نداریم چرا؟ آب داریم و لب تشنه نداریم چرا؟
آنکه بر نیزه کند جلوه،سَر ماست،ببین زیر پا نیست،فَرای همه سرهاست،ببین
ای برون رفته از قافله عشق،بیا تو مپرس از ره پُر غائله عشق،بیا
باید این راه پُر از غرش شیران بشود راه،سر مست ز پافنگ دلیران بشود
تا دل راه بداند که هنوزم هستیم باز دستار به سر،بار سفر بر بستیم
هر که در بند زمانه است بماند،بی ما هر که پا بسته خانه است بماند،بی ما
اللهم رزقنی شفاعهٌ الحسین یوم الورود
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ دي ۱۳۸۸, ۰۱:۳۸ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sogoli7 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض re: دفتر سرخ اشعار زنده یاد ابوالفضل سپهر !

اتل متل یه جعبه
اتل متل یه جعبه
پر از مداد رنگى
اتل متل یه بچه
چه بچه زرنگى
با یک مداد هاش ـ ب

توى اتاق نشسته

فکر مى کنه
به باباش
جفت چشاشو بسته

قربون برم بابامو
الان اگه زنده
بود
صورت مهربونش
حتماً پر از خنده بود
با قهوه اى کمرنگ

دهان و لب رو کشید
صورتشو عقب برد
قشنگ نگاه کرد و دید
قهوه اى رو گذاشته
مداد حنایى برداشت
رو صورت بابا جون
ریش قشنگى رو کاشت
بعد با مداد هاش ـ ب
چشمى کشید و بعدش
با یک مداد هاش ـ ب
چشمارو مشکى کردش
پیشونى رَم کشیدش
بعد هم موهایى بلند
بعد با مداد سبزش
براش کشید یه سربند
بعد با مداد زردش
رو سربند سبز اون
گنبدى از طلا زد
زیرش نوشت «بابا جون»
بینى رو هم کشیدش
دو چشم و ابرو گذاشت
براى رنگ صورت
سفید و زرد و برداشت
با زرد و با سفیدش
صورتو رنگ کردش
بابا چه نورانیه
چشمها رو تنگ کردش
یواش یواش و کم کرد
از توى چشم تنگش
بارون چکید بروى
نقاشى قشنگش
مداد سرخو برداشت
رو سر بند بابا جون
یه خال قرمز کشید
خیره شد به خال اون
لب رو گذاشت رو خالش
سرخى لبهاى اون
حالشو سرختر کرد
سرختر از رنگ خون
یه کمى فکر کردش
یه دفعه بغضش گرفت
بعد مى دونید چیکار کرد؟
یه کارى کرد بس شگفت
با اون مداد سرخش
بابا رو سرخ کردش
عکس رو قلبش گذاشت
با اون دودست سردش
بس که بابا بابا گفت
ناله زد و غصه خورد
کنار عکس بابا
خسته شد و خوابش برد
خواب دیدش توى یک باغ
تو یک باغ پر از گل
نشسته رو درختى
بدل شده به بلبل
ناز غریبونه کرد
چَه چَهِ مستونه زد
یه وقت دید از آسمون
نور اومد و نور اومد
دید که تو تختى از نور
بابا جونش نشسته
هزار ملک دور اون
جمع شده حلقه بسته
پریدو رفتش نشست
رو شونه بابا جون
بابا نوازشش کرد
بوسه زد به روى اون
زد زیر گریه و گفت:
میگن دیگه نمیاى!
منو گذاشتى رفتى؟
بابا منو نمى خواى؟
بابا اونو بوسیدش
توى بغل گرفتش
اشک چشاشو پاک کرد
نیگاش کردش و گفتش:
اگه نرفته بودم
یه غول بى شاخ و دُم
اومده بود تو خونه
تا زور بگه به مردم
با هرچى که ما داشتیم
مى خواست تجارت کنه
ما رو اسیر بگیره
خونه رو غارت کنه
رفتم باهاش جنگیدم
تا که بره به خونش
اگه باور ندارى
بیا اینم نشونش
دسترو گذاشت رو خالش
همون خال پیشونیش
همون خال قشنگش
خال قرمز و خونیش
لب رو گذاشت رو خالِ
بابا جون و بوسیدش
بعد صورت و عقب برد
قشنگ بابا رو دیدش
یهو پریدش از خواب
دید که وقت اذونه
بوى تن بابا جون
پیچیده بود تو خونه
دنبال نقاشیش گشت
دید که روى متکّاس
یعنى چى مگه مى شه؟
این خط که خط باباس
دید که زیر نقاشیش
به خط نازِ بابا
نه تنها امضا شده
داده یه بیست زیبا
ابوالفضل سپهر
sogoli7 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۲۹ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
مریم1390 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ممنون . عالی بود
مریم1390 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۴۷ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
Asho0oB آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض حاجی نیستی ببینی بد حجابی قشنگ شد.(ابوالفضل سپهر)

اتل متل یه قصه/از غربت یه دایی/جانباز هشت سال جنگ/موجی و شیمیایی
خسته و دل شکسته/همیشه سرفه می کرد/میخندید اما آروم/به خود می پیچید از درد/دایی جونم تو خونه/نور نگاه ما بود/بعد بابای خوبم/پشت و پناه ما بود/توی خونه با اینکه/جای بابام خالی بود/اما با داییجونم/زندگیمون عالی بود/تو جبهه با هم بودن/خردل اونارو سوزوند/بابای من شهید شد/داییم به یادگار موند/موج که اونو میگیره/خونه به هم میریزه/داد میکشه بخوابید/نوبت سینه خیزه/یا خیلی آروم میره/نقشه جنگ میکشه/برای غافلگیری/طرحی قشنگ میکشه/یه شب که موج گرفتش/همه توی خواب بودیم/بی تاب بود اما همه/توی خواب ناب بودیم/بی تاب وپر تلاطم/هی بی قراری میکرد/با سر میزد تو دیوار/هی گریه زاری میکرد/
آروم آروم بی صدا/گریه میکرد میخندید/انگار که توی جبهه اس/چون رفیقاشو میدید/
انگار یهو حاجی رو/دیدش و گرم گرفتن/از بی وفایی های/بعد جبهه ها گفتن/دویدو رفت توی حال/فریاد کشید خمپاره/همه پناه بگیرید/از موجای ماهواره/یه لحظه داد زد حاجی/اینقده سرد نبودی/منو تنها گذاشتی/تو که نامرد نبودی/
نمیبینی چه سخته/بعد جبهه ها جدل/جنگ با بد حجابی/با سی دی مبتذل/نمیبینی چه سخته/بعد جبهه ها فریاد/نبرد با بی غیرت/نبرد با اعتیاد/نمیبینی چه سخته/بهد جبهه ها نبرد/شناسایی دشمن/تمیز مرد و نامرد/
حاجی نیستی ببینی/جوونو قرتی کردن/اونو به جای مسجد/مشغول پارتی کردن/
حاجی نیستی ببینی/به ماها نیش می زنن/به عشقمون می خندن/طعنه به ریش می زنن/حاجی نیستی ببینی/یه عده ای کمونیست /میگن زمان جنگ نیست/میگن شهید الگو نیست/حاجی نیستی ببینی/چفیه عار و ننگ شد/مانتوها کوتاه شدن/بد حجابی قشنگ شد/حاجی نیستی ببینی/یه عده دلسنگ شدن/یه عده غرق دنیا/پشیمون از جنگ شدن/حاجی میخوام دلم رو/پر از شقایق کنم/از غصه ها بمیرم/دلم میخواد دق کنم/
حال دایی که خوب شد/ماجرا رو که فهمید/با شرمندگی گفتش/منو باید ببخشید/
این اواخر دایی جون/ذره ذره آب می شد/میسوختش و میساختش/عینهو آفتاب شد/خیلی وقتا دایی جون/شبا تا صبح بیدار بود/توی قفس پرنده/همش فکر فرار بود/یه شب که رفتیم هیئت/روضه کوچه خوندن/از حضرت فاطمه/قلب اونو سوزوندن/روضه رسید به اوجش/غربت و خوب حس میکرد/سیلی و کوچه و در/با دست بسته مرد/رفتش تو حال سجده/از ته دل گریه کرد/هم نوای عرشیا/ناله کشید از این درد/وقتی تموم شد هیئت/دیدیم دایی افتاده/انگار که بیست ساله که/دایی جونم جون داده/هرچی تکونش دادیم/هیچ تکونی ندیدیم/هر چی صداش می کردیم/صدایی نشنیدیم/رسوندیمش به اورژانش/دکترا گفتن مرده/داد کشیدم دروغه/دایی من نمرده/
پا شو بریم به خونه/مامان چشم انتظاره/بعد بابا به جز تو/پناهگاهی نداره/آره داییم راحت شد/از دست بی وفاها/با غصه و خون دل/دق کردش از جفاها/به تشییعش اومدن/مسئولای زیادی/هرکدوم از مسئولا/می کردن از اون یادی


اتل متل یه قصه/از غربت یه دایی/جانباز هشت سال جنگ/موجی و شیمیایی
خسته و دل شکسته/همیشه سرفه می کرد/میخندید اما آروم/به خود می پیچید از درد/دایی جونم تو خونه/نور نگاه ما بود/بعد بابای خوبم/پشت و پناه ما بود/توی خونه با اینکه/جای بابام خالی بود/اما با داییجونم/زندگیمون عالی بود/تو جبهه با هم بودن/خردل اونارو سوزوند/بابای من شهید شد/داییم به یادگار موند/موج که اونو میگیره/خونه به هم میریزه/داد میکشه بخوابید/نوبت سینه خیزه/یا خیلی آروم میره/نقشه جنگ میکشه/برای غافلگیری/طرحی قشنگ میکشه/یه شب که موج گرفتش/همه توی خواب بودیم/بی تاب بود اما همه/توی خواب ناب بودیم/بی تاب وپر تلاطم/هی بی قراری میکرد/با سر میزد تو دیوار/هی گریه زاری میکرد/
آروم آروم بی صدا/گریه میکرد میخندید/انگار که توی جبهه اس/چون رفیقاشو میدید/
انگار یهو حاجی رو/دیدش و گرم گرفتن/از بی وفایی های/بعد جبهه ها گفتن/دویدو رفت توی حال/فریاد کشید خمپاره/همه پناه بگیرید/از موجای ماهواره/یه لحظه داد زد حاجی/اینقده سرد نبودی/منو تنها گذاشتی/تو که نامرد نبودی/
نمیبینی چه سخته/بعد جبهه ها جدل/جنگ با بد حجابی/با سی دی مبتذل/نمیبینی چه سخته/بعد جبهه ها فریاد/نبرد با بی غیرت/نبرد با اعتیاد/نمیبینی چه سخته/بهد جبهه ها نبرد/شناسایی دشمن/تمیز مرد و نامرد/
حاجی نیستی ببینی/جوونو قرتی کردن/اونو به جای مسجد/مشغول پارتی کردن/
حاجی نیستی ببینی/به ماها نیش می زنن/به عشقمون می خندن/طعنه به ریش می زنن/حاجی نیستی ببینی/یه عده ای کمونیست /میگن زمان جنگ نیست/میگن شهید الگو نیست/حاجی نیستی ببینی/چفیه عار و ننگ شد/مانتوها کوتاه شدن/بد حجابی قشنگ شد/حاجی نیستی ببینی/یه عده دلسنگ شدن/یه عده غرق دنیا/پشیمون از جنگ شدن/حاجی میخوام دلم رو/پر از شقایق کنم/از غصه ها بمیرم/دلم میخواد دق کنم/
حال دایی که خوب شد/ماجرا رو که فهمید/با شرمندگی گفتش/منو باید ببخشید/
این اواخر دایی جون/ذره ذره آب می شد/میسوختش و میساختش/عینهو آفتاب شد/خیلی وقتا دایی جون/شبا تا صبح بیدار بود/توی قفس پرنده/همش فکر فرار بود/یه شب که رفتیم هیئت/روضه کوچه خوندن/از حضرت فاطمه/قلب اونو سوزوندن/روضه رسید به اوجش/غربت و خوب حس میکرد/سیلی و کوچه و در/با دست بسته مرد/رفتش تو حال سجده/از ته دل گریه کرد/هم نوای عرشیا/ناله کشید از این درد/وقتی تموم شد هیئت/دیدیم دایی افتاده/انگار که بیست ساله که/دایی جونم جون داده/هرچی تکونش دادیم/هیچ تکونی ندیدیم/هر چی صداش می کردیم/صدایی نشنیدیم/رسوندیمش به اورژانش/دکترا گفتن مرده/داد کشیدم دروغه/دایی من نمرده/
پا شو بریم به خونه/مامان چشم انتظاره/بعد بابا به جز تو/پناهگاهی نداره/آره داییم راحت شد/از دست بی وفاها/با غصه و خون دل/دق کردش از جفاها/به تشییعش اومدن/مسئولای زیادی/هرکدوم از مسئولا/می کردن از اون یادی
Asho0oB آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
ابوالفضل, اشعار, دفتر, زنده, سرخ, سپهر, کتاب, یاد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دفتر اشعار رضا کاظمی ! م.ن دفتر شعر و مشاعره 66 ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۷:۳۹ بعد از ظهر
انتشار مجموعه اي از اشعار دفاع مقدس «ابوالفضل سپهر» Star-crossed اخبار کتاب 0 ۲۲ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۱۳ قبل از ظهر
داستان ها و حکایات و اشعار | ابوالفضل زرویی نصرآباد Breaved داستان های کوتاه و حکایات 7 ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۷:۵۱ بعد از ظهر
بیوگرافی ابوالفضل سپهر | شاعر م.ن نویسندگان و شعرا 0 ۵ بهمن ۱۳۸۹ ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
دفتر اشعار سید حسن حسینی ! hiva دفتر شعر و مشاعره 6 ۲۸ دي ۱۳۸۹ ۰۹:۰۸ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان