| |||
| | #61 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,889
(View Stats)
تشکرها: 34,158
تشکر شده 67,386 بار در 1,767 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
ممنونم ... لطف داری ... ![]() ولی خوب همون احساستتون مثلا" الان سیامک اومد یه حرفایی بینشون رد و بدل شد ... شما متوجه چیزی نشدین ... چه حسی پیدا کردین ... همینطوری داستان پیش بره خوبه ؟ ...![]() سیامک باشه نباشه ... مسعود رو بکشم نکشم ... مهرزاد رو دو دستی تقدیم سارا بکنم نکنم ... ![]() هوم ؟ ... ![]() | |||||||||
| | |
| | #62 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۹ محل سکونت: تو باغچه!
نوشته ها: 3,511
(View Stats)
تشکرها: 18,438
تشکر شده 7,579 بار در 3,021 پست
کتاب مورد علاقه : هر چی که اسمش کتاب باش حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز دل این سیامکم رفته ها این عموی مهرزاد بدجوری منو فکری کرده...........کوروش یه بلای سرش آورده،احتمالا همه چیزشو بالا کشیده(دارم نوستراداموس می شم با این پیش بینی هام )الان دارم به جمله ایی که تو صفحه 3 بود فکر می کنم اونجایی که کوروش تو ماشین به کتی گفت: با خنده شونه هاشو بالا انداخت : شاید ... کی می دونه ... شاید حتی پشت این خنده های منم نیت بدی پنهون شده باشه ... و با نگاه جدی توی چشام زل زد : کسی چه می دونه ... ....منم دارم مشکوک می شم به این محبت!!! ![]() باید باکره باشی، باید پاک باشی برای آسایش مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند! چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است، سنت است، دین است قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا و گاهی فکر میکنی شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!! | ||||||||
| | |
| | #63 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,889
(View Stats)
تشکرها: 34,158
تشکر شده 67,386 بار در 1,767 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
چه بگویم شاید ... شک چیز خوبیه ... ادامه بدین ... ![]() | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #64 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸
نوشته ها: 52
(View Stats)
تشکرها: 8,228
تشکر شده 424 بار در 83 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
![]() دوست دارم سیامک حسش برادرانه باشه مسعود زنده بمونه که کتی بی پشتوانه نباشه مهرزاد رو ندی به سارا که پایبنده هیچ اصولی نیست(هرچند الآن به نظر میاد مهرزاد و عموش یه مشکلی با کوروش دارن ولی اینکه بی ربطه به کتی) آخه قشنگی داستان به اینه که از ذهن نویسنده اش باشه نه اون چیزی که من می خوام ولی مسعود و نکش آنی از تنهایی معصومانه ی دستهایتتکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشم هایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #65 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: یه جایی زیر اسمون شب
نوشته ها: 835
(View Stats)
تشکرها: 8,521
تشکر شده 29,817 بار در 851 پست
کتاب مورد علاقه : تا ته دنیا ...همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزیزم اول یه دنیا تشکر بابت رمان زیبات و خسته نباشید بابت هرروز اپ کردنت... ![]() به نظر من تو ایران حداقل ما رابطه ای به نام برادر و خواهر نداریم اونم واسه دوتا دختر و پسر غریبه پس مطمعنا سیامک عاشق کتی شده مسعود هم یه پشتوانه ست واسه کتی و زنده بمونه بهتر...یعنی اگه بمیره من میدونم و تو coral ![]() مهرزاد هم با اینکه مشکوکه و من احساس میکنم دوستیش با مسعودم از قبل برنامه ریزی شده ولی من دوسش دارم و به کتی جان بهم برسن ![]() کتی فلک زده چقدر سختی کشیده دلم واسش سوخت این کوروشو اخر داستان بده دست کتی زجر کشش کنه توروخدا یکم دلش خنک شه در پایان مرسی از رمان خوشجلت و مرسی از خودت آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند از آدم های یک ساعت دیگر میترسم! چون درگیر هزاران ثانیه اند… ثانیه هایی که در هرکدام رنگی دگر به خود میگیرند … | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #66 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,889
(View Stats)
تشکرها: 34,158
تشکر شده 67,386 بار در 1,767 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
باشه عزیزم ![]() سعی می کنم همه چی خوب پیش بره ولی خوب شایدم ... ![]() | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #67 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,889
(View Stats)
تشکرها: 34,158
تشکر شده 67,386 بار در 1,767 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
![]() منم باهات موافقم به قول معروف هیچ گربه ای واسه رضای خدا موش نمی گیره ... اصولا" یه خرده روابط صمیمی تر بشه همه اونو به عشق ربط می دن و می گن ما عاشق طرفیم ... ![]() خوب در مورد مسعود و مهرزاد هم بهتره هیچ توضیحی ندم خودتون بخونید بهتره ... خواهش می کنم گلم ... | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #68 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 614
(View Stats)
تشکرها: 13,063
تشکر شده 28,618 بار در 637 پست
کتاب مورد علاقه : با بهار حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز داستانت خیلی قشنگه سبک نوشتنت رو خیلی دوست دارم مهرزاد رو به کتی برسون مسعودم زنده بذار ولی هرکار میخوای بکنی اخرش رو خوب تموم کن بعد از این همه ناراحتی کتی به یک زندگی خوب برسه مرسی رمان بعدا اسم می ذارم http://www.forum.98ia.com/t264502.html رمان ترس از عشق http://www.forum.98ia.com/t180706.html دوست داشتن را باید از دختر بچه ها یاد گرفت. آنها در مقابل محبتی که به عروسک خود می کنند از او انتظار محبت متقابلی ندارند آنها بدون هیچ توقعی عروسکشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعی یعنی همین. | ||||||||
| | |
| | #69 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر فعال تایپ کتاب ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,889
(View Stats)
تشکرها: 34,158
تشکر شده 67,386 بار در 1,767 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
مرسی عزیزم ... ![]() خوشحالم که تا اینجا از داستان راضی بودین ... ![]() سعی می کنم ولی خوب هنوز مونده تا آخر داستان ... ![]() | |||||||||
| | |
| | #70 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸
نوشته ها: 52
(View Stats)
تشکرها: 8,228
تشکر شده 424 بار در 83 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز چرا نمیشه یه حس خواهر برادری بین آدما باشه من خودم خیلی از آدمای اطرافمو دوس دارم براشونم احترام قائلم اما عاشقشون نیستم البته شایدم حق با شما باشه این از دیدگاه من دختره شاید پسرا نگاه متفاوتی به این موضوع داشته باشن این تیکه از داستانت که سه پسر با کتی... شاید از تخیلت استفاده کرده باشی اما مصداقش در واقعیت رخ داده... امممممممممممممم...یه چیز دیگه ام می خواستم بگم اما یادم رفت... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| corsl, بازیچه, سایت, معرفی, نقد, و, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| شب خيس | Amirhos72 کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | amirhos72 | نوشته کاربران سایت | 31 | ۲ خرداد ۱۳۹۱ ۰۷:۳۹ بعد از ظهر |
| بازیچه | coral کاربر سایت | coral | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 160 | ۵ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹ بعد از ظهر |
| blue_prince | عسل کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | sعسلs | نوشته کاربران سایت | 93 | ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ ۰۸:۱۳ بعد از ظهر |
| زیر نور ماه | آزالیا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | آزالیا | نوشته کاربران سایت | 19 | ۲۴ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۱۴ بعد از ظهر |
| تو مال منی | ادرینا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | ادرینا | نوشته کاربران سایت | 13 | ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ۰۷:۳۶ بعد از ظهر |