بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +24 امتیاز     
Smile من...تو...او...دیگری! | sun daughter معرفی و نقد و بررسی کتاب

سلام سلام سلام
خوبین؟
خوشین؟
سلامتین؟
نقدش هم همین الان گذاشتم تا با نظرات و پیشنهادات و انتقاداتون روند کار بهتر پیش بره.
دوستتون دارم زیاد زیاد هرچی بگم کمم میاد

لینک داستان:
من...تو...او...دیگری! | sun daughter کاربر انجمن
مقدمه اش و از یه جمله ی دکتر شریعتی نوشتم.

مقدمه:

من تو را دوست دارم و دیگری مرا و تو دیگری را و در این میان همه تنهاییم...
(دکتر علی شریعتی)
****
این سرشت زمانه است
زنجیره ی افسوس های سرگردان
این رسم وادی دیو سیرت است
من از همین جا
درست اینجا
همین دنیای فانی
در این بدرود ها
در این ایام وانفسا
فریاد وارانه می گویم :
من عاشق تو هستم
تو عاشق او
او عاشق دیگری
...
همه درد مندیم و گلاویز با تنهایی
جان به ستوه امد از این همه بی کسی
و درد مشترک بی هم نفسی
خورشید. ر



با سپاس فراوان از بلــوط عزیزم برای طراحی جلد.
خلاصه:

مهندس آرمیتاآرمند دختری خودساخته است که شرکت بزرگ مهر که ارائه دهنده ی تجهیزات پزشکی هست و مدیریت میکنه ...
افکار خاصی داره ... سعی میکنه روشنفکر باشه ... و فکر میکنه که عشق به هیچ وجه وجود نداره و هیچ وقت عاشق نمیشه ... اما با کسی اشنا میشه که تصمیم میگیره : کلا فکر نکنه و تز نده!!!

*پاورقی*
آرمیتا: پرهیزکار/ ارامش یافته/الهه ی ارامش
پی نوشت:
عکس و بلوط عزیزم زحمت درست کردنشو کشیده یک دنیا ازش ممنونم




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




ویرایش توسط ~sun daughter~ : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۳۹ قبل از ظهر
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
!@farimah, # بلوط #, * ترنم بهار *, *anahit*, *aras*, *bi gharar*, --nadin--, ...rainy, alonesachlie, Astrgirl, baran72, believe me, bella persiana, blue-girl, cemira, D0nya, fatima1390, flavia, fosa, harimeshgh, hassanbarbarz, homaa, icicle, khanom gol, Khate Siah, KHJ.N, ladyscreamerr, leila.kh, liza76, mahisadun, mahsa/k, Mari958, mehr68, Memolina, Mina, mobinaa, nasibe1388, negin-joon, NIKSA, nilou6, nutty, parmis86, pary kocholo94, raScal, ratanaz, redmoon333, REMIX, rose33, sahely, samid, sanaz_, SaRa, sara_n, sargashteh, shabtab, si.genza, siah, sollmaz, Star-crossed, taraneh24, tghyasfr, vanas, Z.BITA, zahra.gol, zahra_jk, ~anahita~, آرتمیس 98, بلــوط, حاجی بلا, خانم فسقلی, راحله 19, زهرا.الف, ستاره یخی, سرتق, سیاوش 68, فاطمه1, فافانی, نازنین جونم, ناهور, ياابالفضل, گل باقالی سفید, گيس گلابتون, ✔شــــاد ی20 ๏̯͡๏
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۴۹ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
زهرا.الف آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام. خسته نباشی عزیزم!
من اینو خیلی مطمئن نیستم اما فکر کنم معنی این جمله:
نقل قول:
coz you were my homie lover friend
چون تو بودی هم خونه ی عشاق دوستای من
احتمالا میشه: چون تو دوست و هم خونه ی عاشق من بودی!
بازم میگم... خیلی مطمئن نیستم!



از آجیل شب عید چند پسته ی لال مانده است،
آنها که لب گشودند، خورده شدند
و آنها که لال ماندند، شکستند...
دندانساز راست می گفت:
" پسته ی لال دندان شکن است! "...

حسین پناهی



هستي من | كريستين هيگينز | مترجمين نود و هشتي
زهرا.الف آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۵۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
tghyasfr آواتار ها
 
tghyasfr به AIM ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلااااااااااااااااااااااا م
آخجون یه رمان جدید دیگه از خورشید عزیز
خوب من هنوز نمیتونم تو یک قسمت نقد کنم ولی شروعش خوب بود آدمو جذب میکنه که بخواد بدونه بقیه ش چه جوریه
به نظر دختر مغرور و از خودمتشکری میاد آرمیتا البته شاید تو قسمتای بعدی نظرم عوض شه




منو رها کردی و واست شدم غريبه
حرفات همش دروغ بود ؟ خيلی برام عجيبه!
-----------------------------------------------


tghyasfr آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۵۳ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط زهرا.الف نمایش پست ها
سلام. خسته نباشی عزیزم!
من اینو خیلی مطمئن نیستم اما فکر کنم معنی این جمله:


احتمالا میشه: چون تو دوست و هم خونه ی عاشق من بودی!
بازم میگم... خیلی مطمئن نیستم!
مررررررررررسی
اون چون کلمه به کلمه ترجمه شده اینطوری شده.
هر جفتش همین معنی و میده.
مرسی از اینکه گفتی
نقل قول:
سلااااااااااااااااااااااا م
آخجون یه رمان جدید دیگه از خورشید عزیز
خوب من هنوز نمیتونم تو یک قسمت نقد کنم ولی شروعش خوب بود آدمو جذب میکنه که بخواد بدونه بقیه ش چه جوریه
به نظر دختر مغرور و از خودمتشکری میاد آرمیتا البته شاید تو قسمتای بعدی نظرم عوض شه
قربونت برم عزیزم
مرسی ک میخونیش
فدات بشم امیدوارم تا تهش همراهی کنی
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۵ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
shadow_das آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام...
تبریک واسه رمان جدید!

فقط خواننده ی موزیکم بنویسی ممنون می شم.



در انتظار لبخند یک گنجشک روز را به شب باید رساند هنوز بر این باورم که معجزه٬ چیزی بیشتر از عاشق شدن یک کرگدن نیست!






دل نوشته و داستان کوتاه

یادداشتی بر داستان ها

معرفی کتاب
shadow_das آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۸ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط shadow_das نمایش پست ها
سلام...
تبریک واسه رمان جدید!


فقط خواننده ی موزیکم بنویسی ممنون می شم.
مرسی عزیزم.
ایکون هستن خواننده
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۰ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فراخوان تایپ
 
*anahit* آواتار ها
 
*anahit* به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلاممممم
چه عالییییی.. تا دیروز میگفتم کاش زندگی تموم نشده بود.. الان خیلی خوشحالمم
مقدمه اینات خیلی قشنگ بوود .. پست اولو هنوز نخوندم
عکس.. انگیزشون چی بوده با همن واقعا جمله بندی بلد نیستم!
آخ جون دختر خود ساخته.. بدم میاد از دخیای لووس
موفق باشییییی



اینجا شهر قصه های مادر بزرگ نیست !
آسمانش را هرگز آبی ندیده ام ...
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمیکند
که چراغی داشته باشم یا نه ..
کسی که می گریزد، از گم شدن نمی هراسد ! ..
*anahit* هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۳ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر فعال تایپ کتاب
 
حاجی بلا آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام خورشید خانومی- تازه به دوسام اس دادم همه ابراز خوشحالی کردن اجیمم خندید اخه همه طرفدارتیم-سحردوسم ابادانی-گفت خورشیدی لطفا اخر اینم..اهوم..همون دیه خوب تموم کن-خیلی سلام رسوندن-دوستای خوابگاهیم هستن من رمان ها رو براشون میبرم...مرسی گلی باارزوی موفقیت...بوسسس



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



/hajibala.blogfa.com/
متنفرم!
از خاطره هایی که وقتی بهشون فکرمیکنم میگم:وای من چقدراحمق بودم!
حاجی بلا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۹ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
سلاممممم
چه عالییییی.. تا دیروز میگفتم کاش زندگی تموم نشده بود.. الان خیلی خوشحالمم
مقدمه اینات خیلی قشنگ بوود .. پست اولو هنوز نخوندم
عکس.. انگیزشون چی بوده با همن واقعا جمله بندی بلد نیستم!
آخ جون دختر خود ساخته.. بدم میاد از دخیای لووس
موفق باشییییی
قربونت برممممممممممم
مرسی که میخونیش
اره منم بدم میاد از دخترای لوس.
امیدوارم خوب در بیاد.مرسی بازم نقد بیا
========================
سلام خورشید خانومی- تازه به دوسام اس دادم همه ابراز خوشحالی کردن اجیمم خندید اخه همه طرفدارتیم-سحردوسم ابادانی-گفت خورشیدی لطفا اخر اینم..اهوم..همون دیه خوب تموم کن-خیلی سلام رسوندن-دوستای خوابگاهیم هستن من رمان ها رو براشون میبرم...مرسی گلی باارزوی موفقیت...بوسسس
قربونت برم حاجی بلا جونم
مرسی از لطف و مهربونیت.
امیدوارم این یکی هم خوب باشه
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۲۷ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
redmoon333 آواتار ها
 
redmoon333 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام خورشیدی
نه خسته...آفرین...خوشم میاد تموم نکرده یکی دیگه شروع می کنی...
خب می رسیم به رمان جدیدت...من تو او دیگری....
اسم جذابی داره...و اون جمله دکتر شریعتی....خیلی ها شنیدیم و خیلی ها بهش فکر کردیم...رمان تو هم حتما قصد داره درباره این جمله به ماچیزایی رو بگه که در قالب داستان باید یاد بگیریم....
عکس رمانت رو هم دوست دارم هم دوست ندارم....
دوست ندارم :
عکس رمانهایی که چهره دارن ناخودآگاه باعث یک تصویرسازی ذهنی از شخصیت ها میشه....قیافه هاشون خیلی غربی هست!
دوست دارم :
بخاطر جهت نگاهشون....همانطور که خودت نوشتی....کاملا تداعی کننده اسم رمان هست.

درباره رمان :
فقط پست اول رو خوندم ....دیدم پست دوم گذاشتی هنوز نخوندم....
تصویر سازی از محیط اتاق کار آرمیتا فوق العاده بود....کاملا از صحبت های پست اول و نحوه گزینش حسابدار تونستم شخصیت آرمیتا رو درک کنم.....
تا اینجا قوق العاده بود...امیدوارم بتونم تا آخرین پست همراهیت کنم....چون خیلی تند تند میذاری....من عقب می یفتم از خوندن...

redmoon333 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
daughter, sun, بررسی, معرفی, منتواودیگری, نقد, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
آنتي عشق | ~shahrivar~ و ~sun daughter~ کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 1065 دیروز ۰۹:۵۱ بعد از ظهر
راننده سرویس | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 388 ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
نوتریکا | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 432 ۱۳ فروردين ۱۳۹۱ ۰۸:۲۵ قبل از ظهر
خط هشتم | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 145 ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان