ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
من...تو...او...دیگری! | sun daughter کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب - صفحه 54

asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 54 از 110 نخستنخست ... 429445051525354555657586479104 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 531 تا 540 , از مجموع 1096
  1. Top | #531

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    3,921
    میانگین پست در روز
    2.18
    محل سکونت
    خوزستان، ماهشهر
    تشکر از کاربر
    22,687
    تشکر شده 488,042 در 4,797 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ~sun daughter~ نمایش پست ها
    من همیشه میفهمیدم چی می گفتی... ولی الان نمیفهمم
    اون قسمتی ک پر رنگ کردم یعنی چی؟؟؟
    منظورم رو اینجا و دقیقا و واضح نمیتونم بگم ... بعضی وقتها آدم برای اینکه راحت زندگی کنه ، بهتره که بحث رو عوض کنه ... بهتره که از بحث جدی ای مثل زندگی برانوش و اون خیانتی که بهش روا شده ، با بحث آبکی ای مثل رژیم از این شاخه به اون شاخه بپره ... بعضی وقتها آدم با پریدن به شاخهای آبکی ، اعتراض خودش رو نسبت به شرایط موجود نشون میده و خودش رو به خریت میزنه ... تو توی این کار تبحر خاصی داری خورشید ... و این تمایل تو رو به راحت تر زندگی کردن نشون میده ... لازم نیست آدم خودش رو به آب و آتیش بزنه ، تا بخواد اون حس بدی که داره رو یه جوری خالی کنه ... میتونه خیلی راحت به یه شاخه آبکی بپره و نفسش رو اوووف مانند بده بیرون و راه رو برای نفسهای بهتر باز کنه ... این بهتر از اونه که خر فرض شه ... به قول خورشید : تمارض کنه بر خریت

  2. 5 کاربر از پست miss.no1.2004 تشکر کرده اند .


  3. Top | #532

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    81
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    کره زمین
    تشکر از کاربر
    1,576
    تشکر شده 472 در 79 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اول داستان، برانوش محکم، با اعتماد به نفس و حتی کمی از خود متشکر به نظر میومد اما انگار همۀ اون صفات پوششی بودن برای پوشوندن درون درهم ریخته و آشفتۀ برانوش. برانوش الان یه آدم متزلزله که لب یه پرتگاه ایستاده و به نظر میاد که پشت سرس دستای زیادی مشتاقانه کمین کردن تا در فرصت مناسب هلش بدن پایین.

  4. 4 کاربر از پست Water Lily تشکر کرده اند .


  5. Top | #533

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    21
    میانگین پست در روز
    0.01
    محل سکونت
    کرمان (دزفول)
    تشکر از کاربر
    21,576
    تشکر شده 98 در 22 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شخصیت برانوش کمی گیج کننده س. انگار سر در گمه ،ثبات نداره!
    پایبندی به بچه ش، دوست داشتن زن خیانتکارش ، رابطه ش با دخترای دم دستش و خیابونی.
    بعضی وقتا به نظر میاد خیلی بی خیاله بعضی وقتا غد، گاهی احساسی ،بی منطق یا زیادی منطقی ،مردم آزار ،مهربون......

  6. 4 کاربر از پست amini2004 تشکر کرده اند .


  7. Top | #534

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    3,266
    میانگین پست در روز
    2.16
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    31,550
    تشکر شده 1,318,560 در 4,698 پست
    حالت من
    ShadOsarhal
    اندازه فونت

    Talking

    نقل قول نوشته اصلی توسط Water Lily نمایش پست ها
    اول داستان، برانوش محکم، با اعتماد به نفس و حتی کمی از خود متشکر به نظر میومد اما انگار همۀ اون صفات پوششی بودن برای پوشوندن درون درهم ریخته و آشفتۀ برانوش. برانوش الان یه آدم متزلزله که لب یه پرتگاه ایستاده و به نظر میاد که پشت سرس دستای زیادی مشتاقانه کمین کردن تا در فرصت مناسب هلش بدن پایین.
    وای چ توصیف قشنگی.... ازش میتونم تو قصه استفاده کنم؟
    شخصیت برانوش کمی گیج کننده س. انگار سر در گمه ،ثبات نداره!
    پایبندی به بچه ش، دوست داشتن زن خیانتکارش ، رابطه ش با دخترای دم دستش و خیابونی.
    بعضی وقتا به نظر میاد خیلی بی خیاله بعضی وقتا غد، گاهی احساسی ،بی منطق یا زیادی منطقی ،مردم آزار ،مهربون......
    توصیف بالا جواب شما هم میتونه ب نوعی باشه ..
    و... تمام می شود | تایپ * * * و... تمام می شود ! | نقد و بررسی

    زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم

    که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند
    سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند
    و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.
    توصیه : شکست حباب | دچار | روزگار وصل |آوای فاخته
    دل نوشته : O0pS | از من به من رسیدن | لطفا بخندید | عقب کشید | مراقب خودت باش | پیشرفت | یادش به خیر | حک | برای همسرم امیر | قلبم در حوالی تو می تپد | پریا | برای دخترم | سکوت خاکستری | نارنجی | دوره ی ارزانی است | اسمشو بذارید خورشید
    رمان نوشته: همه ی هستی من: pdf . jar . نقد |راننده سرویس:jar. pdf .نقد|نوتریکا1: jar . pdf. نقد|نوتریکا2: jar. pdf .نقد|خط هشتم: pdf. jar. نقد|زندگی غیرمشترک: pdf. jar. نقد|پدرخوب: pdf . jar.نقد|من تواودیگری: pdf . jar. نقد|روزان دیروزم: .pdf . jar.نقد|دردَم: pdf . jar .نقد | رسوب: تایپ
    رمان مشترک نوشته: مرد کوچک: pdf . jar. نقد |انتی عشق : pdf . jar . نقد |قایمکی :pdf . jar |حکم دل: تایپ


  8. 8 کاربر از پست SunDaughter☼ تشکر کرده اند .


  9. Top | #535

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    3,921
    میانگین پست در روز
    2.18
    محل سکونت
    خوزستان، ماهشهر
    تشکر از کاربر
    22,687
    تشکر شده 488,042 در 4,797 پست
    حالت من
    LEH
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سایه ؟! ... سایه هایی که همه جا هستند ... تو پارک روی یه نیمکت ... تو اتوبوس خط واحد ، سر پا ، دست به میله گرفته ، تو فشار جمعیت ... تو مترو ، روی یه صندلی کنار پنجره ، چشم به فضای خالی زیر ریلهای مترو گرفته ... صندلی جلو یه اتو مرسی ... تو یه بوتیک لباس فروشی آدامس تو دهن و لبخند به لب ... وسط یه پیاده رو مست و ملنگ ... تو حجم شلوغی وسط بازار ، دست تو جیب ... لبخندی اغواگر و چشمکی رو چشم ... تیپی جلف ... اندامی هیکلی روسپیگرانه ... پشت اون سایه ها ، رنجهایی خفته و دستهایی که بجای اینکه حمایت گر باشن ، هول دهنده هستند بطرف مرداب ... بطرف تاریکی و ظلمات ... فقر و فح***شاء همزاد هم ... دنبال هم ... در پی هم ... با هم ... من نسبت به این سایه ها ، حس مشمئز کننده ای ندارم ... چون سایه ها هویت ندارن ، اونی که به این سایه ها جون میده و اونها رو زنده میکنه و بوجود میاره ، اونها مشمئز کننده تر هستند ... کسایی که وجدان ندارن ... حق سایه ها رو میخورن تا خودشون رو بزرگتر و برجسته تر کنن ... نور دروغی به خودشون بدن ... سایه نباشن ، ولی از سایه هم کثیف ترن ... اسم سایه ، شخصیت سایه ... واقعیت اجتماعی که دیدنیه و قابل لمس ... نه تنها خورشید اونها رو توی پارک روی صندلی میبینه که همه ما از صبح تا شب از کنارشون رد میشیم و پشت سرشون رو ، اون همه درد و رنجی که کشیدن و میکشن رو نمیبینیم و فقط رد میشیم ...

  10. 10 کاربر از پست miss.no1.2004 تشکر کرده اند .


  11. Top | #536

    همراه نودهشتیا


    تاریخ عضویت
    بهمن 1389
    نوشته ها
    2,256
    میانگین پست در روز
    1.64
    محل سکونت
    همسایه روشنی و همخونه تاریکی
    تشکر از کاربر
    35,950
    تشکر شده 34,661 در 9,736 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خورشید یه چیزی خب روخوب ننویس .....فهمیدی چی گفتم؟
    من کلا توکل پستات یه سره گفتم مرسییییییییییییی آرمیتا هلاکتممممم
    مرصاد لبخندی زد وگفت: من افسانه رو دوست دارم.
    ارمیتا: پنهان شدن پشت یک جمله کافی نیست...
    مرسیییییییییی جمله عااااااااالی

    مرصاد: افسانه خیلی مهربونه ... خیلی ساده است... کسی که اینقدر بی ریا و پاکه... کسی که بخاطر یک سلام از جون مایه میذاره... خوب قابل ستایشه... من تمام توانمو بعهده میگیرم که خوشبختش کنم.
    آخی چه خوب شناختتش این جا به نظرم یه جمله ای آرمیتا توفکرش در این مورد میزد بدنبود نه؟؟؟؟/
    ارمیتا: این یه نوع خواستگاریه؟
    ازاین حرف آرمیتا خوشم نیومد چرا همش دنبال خواستگاری بود مگه خواهرش رودستش مونده بود ( کمم نهخودم جواب خودمو میدم)
    به اندازه ی کافی دغدغه ی پرداخت بدهی همسایه ی رو به رویی را داشت... وای به حال کادو!
    با توجه به اتفاق چند ساعت پیش هم..
    به شدت منتظر اینم که ببینم کادو واسش چی میخره . چه حالی میده یادش بره .......البته از آرمیتا بعیده
    ... بی نگرانی برای همسایه ی رو به روی... ولی کادو چی میخرید
    خدابود این جملههههه ..... دربرابر اون جمله بالا تونقل قول
    پست 11 یه خرده گیجم کرد .....اما با پست 12 حل شددددد
    پستتو ویرایش میکنی یه خبر بده شاید ملت ندونن پست 12 رواولین نفر خوندم ویرایشتو ندیدم هی باخودم فکر میکردم اول پست 13 چرا اینجوری شد ///////
    عادت کرده بود همیشه از کنارخیابان برود ... عادت گندی بود!
    چشمهایش پر وخالی شد... الان داشتن برانوش خیلی دیر بود!
    جمله های شیک خورشیدی عاااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااالی (الفشو داشتی؟)
    راستی به شدت فکر میکنم فکرای آرمیتا درمورد بیمارستان و اون جمله یشیک نظر شخصی خودته نه؟؟؟؟؟؟؟ حس کردم قشنگ حرفای خودته
    اینارومیگم
    کاش زاده ی ان روزها بود!!!
    چه ارزوی احمقانه ای... چه طنزی بود ان عکس دعوت به سکوتی که کنار استیشن پرستاری قرار داشت.
    دختر درون عکس چنان محجبه بود که نوک مقنعه اش تا روی انگشت اشاره ای که روی بینی اش بود می امد.
    دستش هم ساق بود.... واقعا به یک عکس هم رحم نمیکنند؟!
    عجبا...
    پایش را روی پایش انداخت یک جوان تصادفی داشت ناله میکرد ... اورژانس چندان شلوغ نبود... هیچ وقت دوست نداشت پرستار یا پزشک شود. حوصله ی تماشای خون دیدن و زخم دیدن نداشت فقط عاشق ابراز تاسف پزشکی بود که گان سبز رنگی به تن کرده است و به خانواده ی منتظر پشت در اتاق عمل میگوید: هرکاری از دستمون برمیومد کردیم... متاسفم!
    این عبارت را درعین سادیسم بازی دوست داشت. خیلی عبارت شیکی بود ... کلا ان صحنه زیادی شیک بود!
    و چه شیک تر وقتی یکی از اعضای خانواده ی متوفی با دکتر دست به یقه شود ... از دعوا خوشش می امد! البته منهای دعوای شرخر ... دوست داشت بیننده ی دعوا باشد...
    ایناروهم خیلی دوست داشتم حرف نداش
    من همینجوریش نقد بلد نیستم وای به حال اینکه خسته هم باشمممم ....... ببخش
    مرسیییییییییی بینظیر به خاطر پستات
    هر روز از این مسیر بر می گردم
    از رفتن ناگزیر بر می گردم
    تو شام بخور بخواب تنهایی جان!
    من مثل همیشه دیر بر می گردم !
    جلیل صفربیگی

  12. 8 کاربر از پست ✿KhanomGol تشکر کرده اند .


  13. Top | #537

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    اسفند 1390
    نوشته ها
    1,143
    میانگین پست در روز
    1.18
    محل سکونت
    نمیدونم!
    تشکر از کاربر
    8,876
    تشکر شده 3,217 در 654 پست
    حالت من
    Ghamgin
    اندازه فونت

    پیش فرض

    چرااینقدرافسانه زودباوروساده است؟بعضی وقتامیخوام سرشوبکوبم دیوار
    اگه بهم نمیرسیم...
    توباتمام من برو
    همین برای من بسه
    که آرزوکنم تورو..
    به من که فکرمیکنی
    پرمیشم ازیکی شدن
    همین برای من بسه
    که فکرمیکنی به من.......


  14. 4 کاربر از پست مهشید7 تشکر کرده اند .


  15. Top | #538

    کاربر متوسط


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    227
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    همین جا ها
    تشکر از کاربر
    138
    تشکر شده 408 در 224 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    به نظرم اون قسمت که همسایه داشتن به ارمیتا و خواهرش تهمت میزدن به شخصیت ارمیتا نمی خورد که همونجا بشنوه بعد بره و از خودش و خانوادش دفاع نکنه

  16. 4 کاربر از پست z.s.l تشکر کرده اند .


  17. Top | #539

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1389
    نوشته ها
    43
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    France
    تشکر از کاربر
    8,944
    تشکر شده 222 در 46 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    مرسی خورشید چون امروز خیلی زحمت کشیدی و خسته شدی ولی نمی شه امشب کلا صحنه های مهمونی رو تمومش کنی...آخه امتحانات نزدیکه.....موفق باشی

  18. 3 کاربر از پست khakbaz تشکر کرده اند .


  19. Top | #540

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    دی 1390
    نوشته ها
    2,017
    میانگین پست در روز
    1.94
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    تشکر از کاربر
    24,771
    تشکر شده 2,123 در 1,097 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    اول از همه مرسی دختر امروز ترکوندی مارو که خیلی خوشحال کردی خدا خیرت بده.....بنظر منم برانوش قبلا غد ویک دنده بودوغرور خاصی تو رفتارش داشت که خیلی دوست بداری بود اما حالا اون پشت بام وگریه کردنش.....میدونم که شاید خیلی از مردها هم غمی در دل داشته باشن وبتون با اشکهاشون اون زخم وغم رابشورن ولی کمی باشخصیت بانوش نیفته....مرسی عزیزم من عااااااااشقشم مثل همیشه تکی به قول خودت دوز دارمت خیلی زییییییییییییاد
    آری ، آغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دوست داشتن زیباست

  20. 2 کاربر از پست nasrin22 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. روزان ِدیروزم | sun daughter کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط SunDaughter☼ در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 246
    آخرین نوشته: 1393,02,02, ساعت : 22:53
  2. پدر خوب | sun daughter کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط SunDaughter☼ در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 1260
    آخرین نوشته: 1392,05,14, ساعت : 15:42
  3. رمان من...تو...او...دیگری! | sun daughter کاربر انجمن
    توسط SunDaughter☼ در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 370
    آخرین نوشته: 1391,04,21, ساعت : 21:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •