بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۴۱ بعد از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
*رویا* آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام خورشید حونم وای باز هم یک رمان عالی دیگه ممنون
اول از همه مقدمه که همیشه خیلی خوب و عالی مینویسی
بعد هم ممنون از اسمهایی که انتخاب میکنی همه اسمهای قدیمی و زیبا و بعضی از اسمها هم که ممکنه برای خیلی عجیب باشه مثل نوتریکا یا ونداد
اما داستان
شخصیت ارمیتا که از زمان رانندگی نشون دادی چطوری بخوبی اعتماد داره و میتونه خونسردیشو نشون بده و چطور در شرکتش رفتار میکنه در حد یک مدیر منظبط و سرسخت اشاره به تمام زوایای دفترش که این وسط لیوان با نقش سیلوستر و توییتر با بقیه خیلی متفاوت بود
شیوه استخدامش برای یک زن جالب بود اینکه دوست نداشت مصاحبه رو خودش انجام بده و بعد وقتی براساس موارد مختلف پرونده ها رو جدا میکرد فکر کردم فقط میخواد کاری کرده باشه و اهمیتی به موضوع نمیده اما برعکس شد و باز هم یک مدیر خوب رو نشون داد و بعد هم استخدام یک زن کاری که در بقیه جاها برعکسه متاسفانه و به اقایون بیشتر بها میدن
و باز هم برخوردی که با مازیار داشت من که خیلی خوشم اومد
موفق باشی
*رویا* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۴۸ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
لیلین آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ببین من الان نقدم میاد اما چیزی تو چنته ندارم آخه هیچی نمیدونم خداییش اول داستان رفتم توبحر این ترانه اما چیزی دستگیرم نشد.از مقدمه ش خوشم اومد.دستت درد نکنه
اما مثل اینکه بهت آسایش نیومده حالا بزار زندگی غیر مشترک از گلومون بره پایین بعداین یکی رو بزار جلومون.دختر چقدر هولی
لیلین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۵۲ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
zahra_jk آواتار ها
 
zahra_jk به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به به سلام خورشید گلم بابا بچه ها راس می گن یه ذره استراحت می کردی بعد می اومدی سراغ این یکی ولی به هر حال رمانت جذابیت خاص خودشو داره من که خیلی خوشم اومد



زندگی بال و پری دارد با وسعت عشق
و پرشی دارد با وسعت مرگ
zahra_jk آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۵۵ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
zahra.gol آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی موضوعش باحاله...........دوسش دارم......از قیافه دختره هم بگو گلم مرسی..........



زندگی زیباست.......!!
آری
واقعا زیباست.





شاهکارای نویسندگان نودو هشتی



zahra.gol آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۵۷ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
asoodeh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سانی تو آخرش منو دیوونه می کنییییییی!!!!!!
اومدم دیدم دو تا رمان دیگه............ اینو با قایمکی............
ای خدا.....
ولی در هر صورت عاشق خودت و رماناتم.........
برانت فدات فرندت.....









 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




asoodeh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۳۳ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
مترجمین نودهشتیا
 
!@farimah آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام !!!
چه خبر ؟؟؟
تبریک به خاطر شروع رمان جدیدت !
دیگه سعی می کنم با دیدن اسمت جلوی یه رمان جدید شوکه نشم ! ولی یه مقدار سخته !!!
آرمیتا آرمند ... اسم دوسته من هم آرمیتا ست. برم بهش بگم بیاد بخونه ولی جدا از این من واقعاً از اسم آرمیتا خوشم میاد. جزء اسم های موردعلاقمه.
هنوز که داستان روند خودش رو که پیدا نکرده ولی تا همین جا هم خیلی خوب بوده. اول از همه اون قسمت سلام کردنا خیلی بامزه بود بعد توصیف اتاق خیلی خیلی جالب بود. می دونی ... توصیفات یه جورین که آدم خوشش میاد بخونتشون. انگار فرق دارن. به نکات ریز توجه می کنی و این آدم رو جذب می کنه. از این توصیف ها بیشتر بکن ! من عاشقشونم !!
راستی توصیف پرستو هم خیلی خوب بود. کاملاً تونستم تو ذهنم تصورش کنم. ولی هنوز از تصور آرمیتا عاجزم !
شاید قضیه مازیار یه مقدار دیرتر اتفاق می افتاد بهتر بود. می دونم که اینطوری می خواستی نشون بدی که آرمیتا چطور شخصیتی داره ... اما یه کم فضا زود تغییر کرد ، البته شاید هم اشتباه می کنم ! با این حال خوب بود. ولی درمورد مازیار نظر نمی دم ... چون نفهمیدم چطور شخصیتی داره !
ولی آرمیتا رو فوق العاده به وجود آوردی !!
همونطور که خودتم می دونی شخصیت هایی که می سازی متفاوتن و من از این قسمت رمانات واقعاً خوشم میاد !
دیگه فکر کنم تا اینجا همین !
مرسی به خاطر رمان های عالیت!!!!
راستی ولنتاینت هم مبارک

ویرایش توسط !@farimah : ۲۵ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۰۶:۴۷ بعد از ظهر
!@farimah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۰ بعد از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
redmoon333 آواتار ها
 
redmoon333 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

یک خورده با دک شدن مازیار مشکل دارم!....نمی دونم احساس کردم خیلی عجیب بودکه یه مرد اینقدر راحت خودشو بکشه کنار...
دستت طلا....
تا حالا که قشنگ بوده ببینم چکار می کنی...
redmoon333 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۱۰ بعد از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
liza76 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عليكم................
واي بهتر نيست يه كم فاصله بدي بين رمانات چند تا چند تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرم با اين كارت كيفيت رماناي خودت مياد پايين.............
ديدي كه از اين جديده زياد استقبال نكردن.ولي بدك نبود...........
شما كه انقد قلم روون و خوبي داري.الكي ارزش كارتو با اين رمانا نيار پايين منظورم اين نبود در كل گفتم............
اگه دقت كرده باشي نويسنده هاي خوب رمانشون كمه..........
يه چيز ديگه غلط املاييات زياد بود خيلي جا به جا نوشته بودي...........
شرمنده كه زيادي ركم..........ولي چه كنيم ديگه ببخش.........
والسلام عليك و بركاته.......



!خدايا عاشقتم!
فقط همينو دارم كه بگم!


خدا تنها معشوقي است كه خيانت نمي كند.



خوشحال ميشم به كلبه ي تنهايي منو خدا سر بزنيد




liza76 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۰ بعد از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط liza76 نمایش پست ها
سلام عليكم................
واي بهتر نيست يه كم فاصله بدي بين رمانات چند تا چند تا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرم با اين كارت كيفيت رماناي خودت مياد پايين.............
ديدي كه از اين جديده زياد استقبال نكردن.ولي بدك نبود...........
شما كه انقد قلم روون و خوبي داري.الكي ارزش كارتو با اين رمانا نيار پايين منظورم اين نبود در كل گفتم............
اگه دقت كرده باشي نويسنده هاي خوب رمانشون كمه..........
يه چيز ديگه غلط املاييات زياد بود خيلي جا به جا نوشته بودي...........
شرمنده كه زيادي ركم..........ولي چه كنيم ديگه ببخش.........
والسلام عليك و بركاته.......
سلام دوستم
مرسی از نظرت
اینو امروز گذاشتم یعنی از ساعت دقیقا 3:18
یعنی این همه خط تشکر و امتیاز نزدیک 100 استقبال نیست
من استقبال و تشکر و امتیاز اصلا برام ارزش نداره.
ارزش کارمو با کدوم رمانا پایین نیارم؟؟؟
من خودمم به شخصه خیلی رکم .
اره میدونم ... ولی حوصله ی ویرایش نیست. ای شالا برای پی دی افش ویرایشش میکنم و تمیز تحویل میدم.
ممنون از این که میای نقد.
من ادعایی بر خوب بودن و نویسنده بودن ندارم.
فقط وفقط محض سرگرمی خودم مینویسم... چیزی هم بهم نمیدن ولی ...!
مرسی از نظرتون ن ن ن
رک صحبت کردید منم رک جواب دادم. دوستون دارم. بوس بوس
=======================
الهامی(ردمون )
قصه رو دنبال کن ... حالا مونده هنوز...




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۲ بعد از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط !@farimah نمایش پست ها
سلام !!!
چه خبر ؟؟؟
تبریک به خاطر شروع رمان جدیدت !
دیگه سعی می کنم با دیدن اسمت جلوی یه رمان جدید شوکه نشم ! ولی یه مقدار سخته !!!
آرمیتا آرمند ... اسم دوسته من هم آرمیتا ست. برم بهش بگم بیاد بخونه ولی جدا از این من واقعاً از اسم آرمیتا خوشم میاد. جزء اسم های موردعلاقمه.
هنوز که داستان روند خودش رو که پیدا نکرده ولی تا همین جا هم خیلی خوب بوده. اول از همه اون قسمت سلام کردنا خیلی بامزه بود بعد توصیف اتاق خیلی خیلی جالب بود. می دونی ... توصیفات یه جورین که آدم خوشش میاد بخونتشون. انگار فرق دارن. به نکات ریز توجه می کنی و این آدم رو جذب می کنه. از این توصیف ها بیشتر بکن ! من عاشقشونم !!
راستی توصیف پرستو هم خیلی خوب بود. کاملاً تونستم تو ذهنم تصورش کنم. ولی هنوز از تصور آرمیتا عاجزم !
منتظر باش ... تصویر ارمیتا هم میگم
شاید قضیه مازیار یه مقدار دیرتر اتفاق می افتاد بهتر بود. می دونم که اینطوری می خواستی نشون بدی که آرمیتا چطور شخصیتی داره ... اما یه کم فضا زود تغییر کرد ، البته شاید هم اشتباه می کنم ! با این حال خوب بود. ولی درمورد مازیار نظر نمی دم ... چون نفهمیدم چطور شخصیتی داره !
مازیار یهو وارد نشده که یهو پرت بشه... یه دوست خانوادگیه که حالا باهاش کار داریم
ولی آرمیتا رو فوق العاده به وجود آوردی !!
همونطور که خودتم می دونی شخصیت هایی که می سازی متفاوتن و من از این قسمت رمانات واقعاً خوشم میاد !
دیگه فکر کنم تا اینجا همین !
مرسی به خاطر رمان های عالیت!!!!
راستی ولنتاینت هم مبارک
مرررررررررررررررررررسی
قربونت برم
امیدوارم باز م تو نقد بیای هرچند در س ومدرسه داری عزیزم
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
daughter, sun, بررسی, معرفی, منتواودیگری, نقد, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
آنتي عشق | ~shahrivar~ و ~sun daughter~ کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 1065 دیروز ۰۹:۵۱ بعد از ظهر
راننده سرویس | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 388 ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
نوتریکا | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 432 ۱۳ فروردين ۱۳۹۱ ۰۸:۲۵ قبل از ظهر
خط هشتم | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 145 ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان