بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۰۴ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
anita77 آواتار ها
 
anita77 به Yahoo ارسال پیام
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض هیچوقت اعتراف نکن | anita77 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

سلااام بچه ها این اولین رمانیه که دارم میذارم توی سایت به خاطردرسام مجبورم یواش یواش بذارم دیگه تروخداببخشید
ولی اگه دوست داشتید برام نقدش کنید وتشکر بزنید
خلاصه داستا:درمور نفس که به همراه دخترخالش میرن پیش یک روانپزشک که دراین بین اتفاقاتی برای نفس واین دکتر شیطون میفته
میدونم خلاصشوبدنوشتم ولی بخونیدش بعضی جاها ش خنده داره

ویرایش توسط anita77 : ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۵۸ قبل از ظهر
anita77 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۵۳ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش کتاب
 
honey_x آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

دوست عزیز در بخش نقد نباید کتابتونو بزارید! پستای بی ربط حذف شدن! اینجا دوستانی که داستانو خووندن نظر میدن!
در بخش تایپ هم پستی بجز متن رمانتون ندید لطفا!



honey_x آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۲۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
redmoon333 آواتار ها
 
redmoon333 به Yahoo ارسال پیام
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلام
من اولین نفر هستم که دارم نقد می کنم...
آنیتا جون من تا یه قسمتی از رمانت رو خوندم.
اسم خوبی براش انتخاب کردی : هیچوقت اعتراف نکن
به اندازه کافی اسم وسوسه کننده ای هست که خواننده رو وادار به خوندن کنه...آفرین.
درباره نوع نگارشت هم باید بگم خیلی جاها غلط املایی داشت که مطمئن هستم از روی عجله در تایپ بوده...لطفا به این نکته دقت کن چون ممکنه خواننده ها رو دلسرد کنه...
سعی کن زیاد عامیانه ننویسی ...
به نظرم بهتره عامیانه نویسی (خودمونی حرف زدن) فقط توی مکالمه ها باشه...هر چند خواننده های نودهشتی لحن صمیمانه رو بیشتر ترجیج میدن ولی تو سعی کن اصولی بنویسی که ایشالا در آینده رمان های قشنگت چاپ بشه...
با توجه به سنت ، به نظرم استعداد داستان گویی خوبی داری و در آینده با تمرین هم بیشتر خواهد شد...
لطفا زیاد کل کل ننویس....
درسته هیجانی تر میشه...ولی باور کن خسته کننده هم میشه...
یه نگاه به پست های اول رمانت بنذار....بیشتر سطرها مکالمه هست...
نمیگم رمانت طنز نداشته باشه...طنز چیز خیلی خوبیه مخصوصا برای یک رمان...یکی از نقاط قوت رمان محسوب میشه!
ولی در نظر داشته باش که هر چیزی که با افراط باشه زود دل رو می زنه...

سعی کن برای مکالمه ها مشخص کنی که فلان جمله از دهان کدام شخصیت بیرون آمده است...اینطوری باعث سردرگمی نمیشه.

درباره سیر ماجرای رمانت تا به الان :
من نتونستم با این موضوع که یک دکتر 29 ساله اینقدر زود با یک دختر صمیمی شود و پیامک بزند و از واژه عسلم استفاده کند و قرار بگذارد ، کنار بیام...
شخصیت یک دکتر با جوان های سر کوچه و خیابان فرق دارد...
لطفا به این نکات توجه کن...
رمان خوبی خواهد شد اگر بیشتر به این نکات دقت کنی...هر چند که الان هم با توجه به سن و اینکه اولین کار ت هست خوب هست....
امیدوارم از من ناراحت نشده باشی...
چون دوستت دارم و می خوام رمان هات عالی باشه اینا رو گفتم...
موفق باشی


redmoon333 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۷ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
مرگم آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام اجي من رمانتو دوست دارم ولي ارتباط يه پزشك با 2 تا مريض انقد سريع به نظرم جالب نيست ولي قسمتاي خودمونيشو خوب نوشتي
مرگم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۴۸ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
drdevil آواتار ها
 
پست معمولی  0 امتیاز     
پیش فرض

عزیزم چند سالته شما؟
غلط های املاییت مطب رو متب نوشتی!!خسیس رو خصیص نوشتی!آخه ناسلامتی داری رمان می نویسی که اولین شرطش تسلط به ادبیات و دستور زبان فارسیه.....هیچ چیز این غلط های املایی رو توجیه نمیکنه.بعدش یه پزشک هرچقدر هم آدم هوس باز و عیاشی باشه هیچ وقت با مریضش دوست نمیشه.بقیه چیزایی که نوشتی بماند...من خودم دانشجو پزشکیم..کاش یه ذره راجب چیزی که مینوشتی مطالعه میکردی..طول دوره پزشکی هفت ساله..تخصص روان پزشکی 5 ساله.این آقا پسر داستان شما چجوری تو 29 مطب زده؟جزو نوابغ بوده آیا!!سربازی و دوره طرحش و قورت داده؟فقط میتونم بگم الان ننویس.خیلی برات زوده.نوشته های ادبی بزرگ دنیا رو بخون.زیاد هم بخون...
drdevil آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۰ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
cole آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام آنیتا جون؛
دست گلت درد نکن، قلم زیبایی داری، بهت تبریک میگم. همین طور به نظر من موضوعی خوبی را برای رمانت انتخاب کردی .
نمیدونم چی در مصر گذشته ولی اونطور که مشخص دوتا دختر خاله را حسابی دگرگون کرده، به نظر میرسه که سپهر تا اینجا مثل یک دوست خوب بهشون کمک کرده ولی رزا و نفس هنوز نتونستن با موضوع کنار بیان و این نقش شهاب به عنوان یک دکتر مهمتر میکنه.
حالی باید دید که چی بین رها، رامین، رزا و نفس گذشته.......... و چرا مادر بزرگ چنین تصمیمی رو گرفته بود...........
من بی صبرانه منتظر ادامه رمانت هستم.
موفق باشی



دنیا را بغل گرفتیم ، گفتند امن است ، هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد ، بیدار شدیم

دیدیم آبستن تمام دردهایش شدیم

cole هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۱۱ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
مرواریدجووون آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
Wink

سلام عزیزم من رمانتوخیلی دوست دارم
ولی به نظرمن دوستمون drdevil عزیزدیگه داره زیادسخت می گیره جزنوابغ نباشه ولی می تونه جهشی خونده باشه
یاسربازی نرفته باشه شایدشرایطی داشته که معاف گرفته باشه
درضمن انیتاجون ممنون به خاطررمانت منتظرادامه اش هستم



من نميگويم درين عالم
گرم پو، تابنده، هستي بخش
چون خورشيد باش
تا تواني،
پاك، روشن،
مثل باران،
مثل مرواريد باش



رمانهایی که دارم می خونم:

.....................................
اعترافی شیرین اما دیر | *bi gharar* کاربر انجمن:
...............................

مرواریدجووون آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۰۴ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
anita77 آواتار ها
 
anita77 به Yahoo ارسال پیام
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط drdevil نمایش پست ها
عزیزم چند سالته شما؟
غلط های املاییت مطب رو متب نوشتی!!خسیس رو خصیص نوشتی!آخه ناسلامتی داری رمان می نویسی که اولین شرطش تسلط به ادبیات و دستور زبان فارسیه.....هیچ چیز این غلط های املایی رو توجیه نمیکنه.بعدش یه پزشک هرچقدر هم آدم هوس باز و عیاشی باشه هیچ وقت با مریضش دوست نمیشه.بقیه چیزایی که نوشتی بماند...من خودم دانشجو پزشکیم..کاش یه ذره راجب چیزی که مینوشتی مطالعه میکردی..طول دوره پزشکی هفت ساله..تخصص روان پزشکی 5 ساله.این آقا پسر داستان شما چجوری تو 29 مطب زده؟جزو نوابغ بوده آیا!!سربازی و دوره طرحش و قورت داده؟فقط میتونم بگم الان ننویس.خیلی برات زوده.نوشته های ادبی بزرگ دنیا رو بخون.زیاد هم بخون...
drdevilعزیز ممنون از نقدت ولی باید چندتانکترو بگم بهت من خسیس رو خسیس نوشتم دوباره برین نگاه کنید
ولی چون من تند مینویسم شدیدا احتمال غلط املایی هست نکته دوم اینه که بعدا توی کتاب نفس ازشهاب میپرسه که چرا سربازی نرفتی اونم میگه به خاطر صاف بودن کف پامه اگه بدونی کسی که پاش صافه نمی تونه سربازی بره وبه قول مروارید جون شهاب به خاطر چشم وهم چشمی بافامیل دبستانشو جهش خونده بعدشم کجایه شهاب عیاشه اگه دوست داری یک بار دیگه کتاب و بادقت بخون اون به خشایار میگه اصلا نفهمیدم چجوری اینو گفتم و کلی هم پشیمون بود

ویرایش توسط anita77 : ۱ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۴:۲۲ بعد از ظهر
anita77 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
drdevil آواتار ها
 
پست معمولی  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام آنیتاجان.راجب سریع نوشتن.اوکی.خب میتونی یه دور پستتو ویرایش کنی.نه؟فرهنگ لغات معین رو هم تهیه کنی خیلی خوبه.
من حرف شما رو در مورد سربازی قبول کردم.ولی بعدش میدونی که.پزشکی عمومی دو سال طرح داره(برای مردای مجرد که اگه نرن نمی تونن تخصص شرکت کنن)که من اینجا تصور کردم شاهین دانشگاه آزادی بوده و طرح نداشته!!آخه دوره تخصصص هم طرح داره!!تا نگذرونی حق کار نداری!لابد اونو هم پیچونده ها؟به نظر من سنشو حدود 32 ..33 سال بنویسی خیلی موجه تره..دوستای من که مشخصاتی مشابه شخصیت داستان شما دارن همه تو این رنج سنی هستن..البته ما یه استاد داریم که 28 سالشه و فوق تخصصه..جزو نوابغه و خب استثناست. باور کن آدمی که تو سن کم به مدارج عالی رسیده شخصیتی مثل شاهین براش سبکه.چه برسه به این که روانشناس هم باشه چون روانپزشکا ترفند های رفتاری خاصی دارن.

نمیدونم می تونم منظورمو برسونم یا نه؟البته تو پستای جدیدت حس میکنم بهتر شده.
.سیر داستانیتو دوست دارم.نمی تونم حدس بزنم چه اتفاقاتی قراره بی افته...فقط یه چیز دیگه..فضا سازی رو هم بیشتر کن...همش مکالمه نباشه مثلا این قسمت و که خودت نوشتی بخون:
"بیتربیت !
-خوب بخشید حالاعزیزم بدوبریم که دیرشد
-باشه ولی هستی تاجای ماشین من مسابقه بدیم
-آراهستم
{همین که می خواستیم شروع کنیم به دویدن یک دفعه قلبم وایستاد.


آرا کیه!!کجاست!اصلا حرفش اونجا چه معنی میده!من دو بار متنو خوندم تا متوجه شدم چی نوشتی...مثلا قبلش باید توضیح میدادی:که صدایی از پشت سرم بلند شد که منو میخکوب کرد...این فقط مثال بود البته..منتظر پیشرفتت هستم..
drdevil آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۴۲ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
drdevil آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

یا مثلا مینوشتی شنیدن صداش باعث شد قلبم برای چند لحظه از کار بایسته!من اولش حس کردم دختره ناراحتی قلبی داشته و قلبش قبل از دویدن گرفته!
خصیص رو هم فکر کنم یه جا دیده بودم ولی نمیدونم شاید اشتباه کردم!!در هر حال هیچ علتی داشتن غلط املایی رو توجیه نمیکنه...غلط هاتو درستش کن.آخی متولد 77 هستی؟خب اگه اینجوریه رمانت خیلی نسبت به سنت خوبه...باز هم میگم..راجب هر چیزی که مینویسی تحقیق کن...مثلا من نمیدونم واقعا قصد داری رزا رو بفرستی مصر یا نه!اما اگه این کارو کردی انقدر تحقیق کن راجب اون دانشگاه و کلاسا و شرایط آب و هوایی مصر که وقتی داری مینویسی خواننده حس نکنه خیلبافیه و غرق بشه تو رمانت(مثلا رمان های فهمیه رحیمی اصلا مطالعه نداره!!برغکس تکین حمزه لو که چقدر دلنشین و ملموس مینویسه...)
drdevil آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
اعتراف, معرفی, نقد, نکن, هیچوقت, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
بازگشت | New Age کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب New Age نوشته کاربران سایت 206 ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ بعد از ظهر
هیچوقت اعتراف نکن | anita77 کاربر انجمن anita77 تایپ کتاب 71 ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۰ بعد از ظهر
ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب تهمتن نوشته کاربران سایت 28 ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۱۲ قبل از ظهر
تپش | javoone کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب javoone نوشته کاربران سایت 9 ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۵۹ بعد از ظهر
رها | MICROOOB کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب MICROOOB نوشته کاربران سایت 14 ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۵۵ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان