| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 422
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : حس مبهم عشق , کتاب خودم حالت من : | پست بسیار مفید : +6 امتیاز سلااام بچه ها این اولین رمانیه که دارم میذارم توی سایت به خاطردرسام مجبورم یواش یواش بذارم دیگه تروخداببخشید ولی اگه دوست داشتید برام نقدش کنید وتشکر بزنید خلاصه داستا:درمور نفس که به همراه دخترخالش میرن پیش یک روانپزشک که دراین بین اتفاقاتی برای نفس واین دکتر شیطون میفته میدونم خلاصشوبدنوشتم ولی بخونیدش بعضی جاها ش خنده داره ویرایش توسط anita77 : ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۵۸ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: Neverland
نوشته ها: 5,120
(View Stats)
تشکرها: 54,666
تشکر شده 93,332 بار در 7,755 پست
کتاب مورد علاقه : Pride & prejudice حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز دوست عزیز در بخش نقد نباید کتابتونو بزارید! پستای بی ربط حذف شدن! اینجا دوستانی که داستانو خووندن نظر میدن! در بخش تایپ هم پستی بجز متن رمانتون ندید لطفا! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 1,180
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : وارث عذاب عشق حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام من اولین نفر هستم که دارم نقد می کنم... ![]() آنیتا جون من تا یه قسمتی از رمانت رو خوندم. ![]() اسم خوبی براش انتخاب کردی : هیچوقت اعتراف نکن به اندازه کافی اسم وسوسه کننده ای هست که خواننده رو وادار به خوندن کنه...آفرین. ![]() درباره نوع نگارشت هم باید بگم خیلی جاها غلط املایی داشت که مطمئن هستم از روی عجله در تایپ بوده...لطفا به این نکته دقت کن چون ممکنه خواننده ها رو دلسرد کنه... ![]() سعی کن زیاد عامیانه ننویسی ... ![]() به نظرم بهتره عامیانه نویسی (خودمونی حرف زدن) فقط توی مکالمه ها باشه...هر چند خواننده های نودهشتی لحن صمیمانه رو بیشتر ترجیج میدن ولی تو سعی کن اصولی بنویسی که ایشالا در آینده رمان های قشنگت چاپ بشه... با توجه به سنت ، به نظرم استعداد داستان گویی خوبی داری و در آینده با تمرین هم بیشتر خواهد شد... ![]() لطفا زیاد کل کل ننویس.... ![]() درسته هیجانی تر میشه...ولی باور کن خسته کننده هم میشه... ![]() یه نگاه به پست های اول رمانت بنذار....بیشتر سطرها مکالمه هست... نمیگم رمانت طنز نداشته باشه...طنز چیز خیلی خوبیه مخصوصا برای یک رمان...یکی از نقاط قوت رمان محسوب میشه! ولی در نظر داشته باش که هر چیزی که با افراط باشه زود دل رو می زنه... سعی کن برای مکالمه ها مشخص کنی که فلان جمله از دهان کدام شخصیت بیرون آمده است...اینطوری باعث سردرگمی نمیشه. ![]() درباره سیر ماجرای رمانت تا به الان : من نتونستم با این موضوع که یک دکتر 29 ساله اینقدر زود با یک دختر صمیمی شود و پیامک بزند و از واژه عسلم استفاده کند و قرار بگذارد ، کنار بیام... ![]() شخصیت یک دکتر با جوان های سر کوچه و خیابان فرق دارد... ![]() لطفا به این نکات توجه کن... ![]() رمان خوبی خواهد شد اگر بیشتر به این نکات دقت کنی...هر چند که الان هم با توجه به سن و اینکه اولین کار ت هست خوب هست.... امیدوارم از من ناراحت نشده باشی... ![]() چون دوستت دارم و می خوام رمان هات عالی باشه اینا رو گفتم... ![]() موفق باشی ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت: درسايه خدا
نوشته ها: 136
(View Stats)
تشکرها: 2,340
تشکر شده 141 بار در 87 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام اجي من رمانتو دوست دارم ولي ارتباط يه پزشك با 2 تا مريض انقد سريع به نظرم جالب نيست ولي قسمتاي خودمونيشو خوب نوشتي | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت: در قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 118
(View Stats)
تشکرها: 92
تشکر شده 371 بار در 144 پست
کتاب مورد علاقه : جراح دیوانه حالت من : | پست معمولی : 0 امتیاز عزیزم چند سالته شما؟ غلط های املاییت مطب رو متب نوشتی!!خسیس رو خصیص نوشتی! آخه ناسلامتی داری رمان می نویسی که اولین شرطش تسلط به ادبیات و دستور زبان فارسیه.....هیچ چیز این غلط های املایی رو توجیه نمیکنه.بعدش یه پزشک هرچقدر هم آدم هوس باز و عیاشی باشه هیچ وقت با مریضش دوست نمیشه.بقیه چیزایی که نوشتی بماند...من خودم دانشجو پزشکیم..کاش یه ذره راجب چیزی که مینوشتی مطالعه میکردی..طول دوره پزشکی هفت ساله..تخصص روان پزشکی 5 ساله.این آقا پسر داستان شما چجوری تو 29 مطب زده؟جزو نوابغ بوده آیا!!سربازی و دوره طرحش و قورت داده؟فقط میتونم بگم الان ننویس.خیلی برات زوده.نوشته های ادبی بزرگ دنیا رو بخون.زیاد هم بخون... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: خانه محبت
نوشته ها: 56
(View Stats)
تشکرها: 15,709
تشکر شده 217 بار در 61 پست
کتاب مورد علاقه : دیوان حافظ حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام آنیتا جون؛ ![]() دست گلت درد نکن، قلم زیبایی داری، بهت تبریک میگم. همین طور به نظر من موضوعی خوبی را برای رمانت انتخاب کردی . ![]() ![]() ![]() نمیدونم چی در مصر گذشته ولی اونطور که مشخص دوتا دختر خاله را حسابی دگرگون کرده، به نظر میرسه که سپهر تا اینجا مثل یک دوست خوب بهشون کمک کرده ولی رزا و نفس هنوز نتونستن با موضوع کنار بیان و این نقش شهاب به عنوان یک دکتر مهمتر میکنه. حالی باید دید که چی بین رها، رامین، رزا و نفس گذشته.......... و چرا مادر بزرگ چنین تصمیمی رو گرفته بود........... من بی صبرانه منتظر ادامه رمانت هستم. موفق باشی دنیا را بغل گرفتیم ، گفتند امن است ، هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد ، بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شدیم ![]() ![]() ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹ محل سکونت: شمالي ام
نوشته ها: 280
(View Stats)
تشکرها: 4,544
تشکر شده 2,623 بار در 631 پست
کتاب مورد علاقه : غزال حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام عزیزم من رمانتوخیلی دوست دارم ولی به نظرمن دوستمون drdevil عزیزدیگه داره زیادسخت می گیره جزنوابغ نباشه ولی می تونه جهشی خونده باشه یاسربازی نرفته باشه شایدشرایطی داشته که معاف گرفته باشه درضمن انیتاجون ممنون به خاطررمانت منتظرادامه اش هستم ![]() ![]() ![]() گرم پو، تابنده، هستي بخش چون خورشيد باش تا تواني، پاك، روشن، مثل باران، مثل مرواريد باش رمانهایی که دارم می خونم: ..................................... اعترافی شیرین اما دیر | *bi gharar* کاربر انجمن: ............................... | ||||||||
| | |
| | #8 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت: مشهد
نوشته ها: 422
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : حس مبهم عشق , کتاب خودم حالت من : | پست مفید : +4 امتیاز نقل قول:
ولی چون من تند مینویسم شدیدا احتمال غلط املایی هست نکته دوم اینه که بعدا توی کتاب نفس ازشهاب میپرسه که چرا سربازی نرفتی اونم میگه به خاطر صاف بودن کف پامه اگه بدونی کسی که پاش صافه نمی تونه سربازی بره وبه قول مروارید جون شهاب به خاطر چشم وهم چشمی بافامیل دبستانشو جهش خونده بعدشم کجایه شهاب عیاشه اگه دوست داری یک بار دیگه کتاب و بادقت بخون اون به خشایار میگه اصلا نفهمیدم چجوری اینو گفتم و کلی هم پشیمون بود ویرایش توسط anita77 : ۱ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۴:۲۲ بعد از ظهر | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت: در قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 118
(View Stats)
تشکرها: 92
تشکر شده 371 بار در 144 پست
کتاب مورد علاقه : جراح دیوانه حالت من : | پست معمولی : 0 امتیاز سلام آنیتاجان.راجب سریع نوشتن.اوکی.خب میتونی یه دور پستتو ویرایش کنی.نه؟فرهنگ لغات معین رو هم تهیه کنی خیلی خوبه. من حرف شما رو در مورد سربازی قبول کردم.ولی بعدش میدونی که.پزشکی عمومی دو سال طرح داره(برای مردای مجرد که اگه نرن نمی تونن تخصص شرکت کنن)که من اینجا تصور کردم شاهین دانشگاه آزادی بوده و طرح نداشته!!آخه دوره تخصصص هم طرح داره!!تا نگذرونی حق کار نداری!لابد اونو هم پیچونده ها؟به نظر من سنشو حدود 32 ..33 سال بنویسی خیلی موجه تره..دوستای من که مشخصاتی مشابه شخصیت داستان شما دارن همه تو این رنج سنی هستن..البته ما یه استاد داریم که 28 سالشه و فوق تخصصه..جزو نوابغه و خب استثناست. باور کن آدمی که تو سن کم به مدارج عالی رسیده شخصیتی مثل شاهین براش سبکه.چه برسه به این که روانشناس هم باشه چون روانپزشکا ترفند های رفتاری خاصی دارن. نمیدونم می تونم منظورمو برسونم یا نه؟البته تو پستای جدیدت حس میکنم بهتر شده. .سیر داستانیتو دوست دارم.نمی تونم حدس بزنم چه اتفاقاتی قراره بی افته...فقط یه چیز دیگه..فضا سازی رو هم بیشتر کن...همش مکالمه نباشه مثلا این قسمت و که خودت نوشتی بخون: "بیتربیت ! -خوب بخشید حالاعزیزم بدوبریم که دیرشد -باشه ولی هستی تاجای ماشین من مسابقه بدیم -آراهستم {همین که می خواستیم شروع کنیم به دویدن یک دفعه قلبم وایستاد. آرا کیه!!کجاست!اصلا حرفش اونجا چه معنی میده!من دو بار متنو خوندم تا متوجه شدم چی نوشتی...مثلا قبلش باید توضیح میدادی:که صدایی از پشت سرم بلند شد که منو میخکوب کرد...این فقط مثال بود البته..منتظر پیشرفتت هستم.. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۹ محل سکونت: در قلب کسانی که دوستم دارند
نوشته ها: 118
(View Stats)
تشکرها: 92
تشکر شده 371 بار در 144 پست
کتاب مورد علاقه : جراح دیوانه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز یا مثلا مینوشتی شنیدن صداش باعث شد قلبم برای چند لحظه از کار بایسته!من اولش حس کردم دختره ناراحتی قلبی داشته و قلبش قبل از دویدن گرفته! خصیص رو هم فکر کنم یه جا دیده بودم ولی نمیدونم شاید اشتباه کردم!!در هر حال هیچ علتی داشتن غلط املایی رو توجیه نمیکنه...غلط هاتو درستش کن.آخی متولد 77 هستی؟خب اگه اینجوریه رمانت خیلی نسبت به سنت خوبه...باز هم میگم..راجب هر چیزی که مینویسی تحقیق کن...مثلا من نمیدونم واقعا قصد داری رزا رو بفرستی مصر یا نه!اما اگه این کارو کردی انقدر تحقیق کن راجب اون دانشگاه و کلاسا و شرایط آب و هوایی مصر که وقتی داری مینویسی خواننده حس نکنه خیلبافیه و غرق بشه تو رمانت(مثلا رمان های فهمیه رحیمی اصلا مطالعه نداره!!برغکس تکین حمزه لو که چقدر دلنشین و ملموس مینویسه...) | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| اعتراف, معرفی, نقد, نکن, هیچوقت, و, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| بازگشت | New Age کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | New Age | نوشته کاربران سایت | 206 | ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ بعد از ظهر |
| هیچوقت اعتراف نکن | anita77 کاربر انجمن | anita77 | تایپ کتاب | 71 | ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۰۲:۰۰ بعد از ظهر |
| ترس از عشق | تهمتن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | تهمتن | نوشته کاربران سایت | 28 | ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ ۱۲:۱۲ قبل از ظهر |
| تپش | javoone کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | javoone | نوشته کاربران سایت | 9 | ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۵۹ بعد از ظهر |
| رها | MICROOOB کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | MICROOOB | نوشته کاربران سایت | 14 | ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۵۵ قبل از ظهر |