بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۵۱ بعد از ظهر   #61 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
HESAM H-A آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام خدمت همهٔ 98ia و شایشته خانوم
راستش دروغ نمیگم روز شماری میکردم واسه رمان پرتو ولی به دلیل درس و دانشگاه نتونستم به سایت سر بزنم ولی امروز که رمان و شروع اش و دیدم باید بگم که انرژی گرفتم و ازتون تشکر میکنم کهِ به خاطره این سایت و بچهها رمان مینویسید در مورد داستان باید بگم که موضوع شاید تکراری باشه مثل همسایهٔ من ولی با قلم خوبه شما و فضا سازی عالیتون این موضوع از بین میره چون امتیاز همسایهٔ من توی سایت این گفته منو اثبات میکنه شخصیت پرتو یه آدمی رو نشون میده که در عین احساسات سعی میکنه غرورشو حفظ کنه هنوز چیز زیادی مشخص نیست و باید منتظر ادامهٔ داستان بود اینکه مطلقه است به داستان در آینده بر میگرد ولی چیزی که حتما مشخص اینه که در طی رابطهٔ شغلیش دوباره عشقو تجربه میکنه این نظر شخصیمه اینطور که من از متن برداشت کردم ماجرای عشقو عاشقی سریع شروع نمیشه ولی فکر کنم عماد صفای عشق بعدی پرتو باشه حتی اگه ازدواج کرده باشه اشارم به اون حلقهای هست که شخصیت پرتو اونو دیده میتونه مثل فیلمها باشه که با همسرش مشکل داشته باشه یا اینکه فوت کرده باشه و دوباره بره به سمت پرتو کشیده بشه نمیدونم عذر میخوام که من زیاد حدس میزنم
غالب داستان به طور جالبی جذابه چون عین اینکه پرتو داره زندگی روزمرشو میگذرونه ولی توی خاطرات گذشته هم سیر میکنه و این به شما شایسته خانم دستی باز میده که هر طوری که دوست درین روی ماجرا اثر بذارین اینم از نقد من بیسواد که با داستان نویسی رابطم خوب نیست امیدوارم پذیرا باشید با این حال بگذریم
امروز اتفاقی خواهرم اومد سر نت بوکم و جذب داستان شده بود بعد از اینکه داستانو تا آخرین جای نوشته شده خوند از من سراغ از باقیش گرفت و من هم ماجرای سایت و رمانای انجمنو بهش گفتم گفت قلمش انگار به دست یه آدم حرفهای هست یا اینکه حداقل دستی در داستان نویسی داره خلاصه بیشتر از من مشتاق ادامهٔ داستانتون شده پس منتظرمون نذارید با این حال اون هرچی هست بیشتر از من سرش میشه چون خودش دانش جوی ادبیات هست منم بهش کتاب همسایهٔ منو به عنوانه بهترین اثر سایت و اولین رمان شما بهش دادم از صبح تا حالا کلید کرده روش فکر کنم دیگه آخرش باشه میگه کارتون عالیه مثل نظر من و باقی اونم قول داد که نقدشو در مورد کتابتون بگه
با تشکر زیادی حرف زدم منتظر تاپیکهای بعدیتون هستم
موفق و سر بلند باشید




در انجمن فارسی تایپ کنید. این بار پستتون ویرایش شد بار بعد حذف میشه / همکار بخش



برخی هستن که بزرگ مرد جلوه می کنند
اما در واقع نیم مرد که سهله اصلا مرد نیستند.........
چرا؟
با مردیشون حق زنیت و انسانیت رو از زن ها می گیرند
HESAM H-A آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۲۶ بعد از ظهر   #62 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
آلانا آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام شايسته جون خوشحالم كه با يه رمان جديد برگشتي هم سايه ي من كه عالي بود اميدوارم اين رمانم همينطور باشه
دو تا سوال دارم كه جوابش برام خيلي مهمه اگه لطف كني و جواب بدي ممنون ميشم:
اين رمان به نظرم با يه حس غمگين و كسل(شخصيتاي رمان)شروع شده لا اقل به من كه اين حس و منتقل كرد ميخوام بدونم همه ي داستان اين حس باقي ميمونه يا نه چون اول رمان هم سايه ي من هم با تلخي و جدايي كيانا و محمد شروع شد ولي بعد روندش عوض شد و اين كه آخرش خوب تموم ميشه يانه
با اينكه قلم و نوع نگارشت رو خيلي دوس دارم اما جواب اينا رو ميخوام بدونم چون با خوندن اين چند قسمت عجيب ياد رمان عشقه افتادم كه از لحاظ احساسي يكي از بدترين رمانايي بود كه خوندم داستان دختري كه زمان دانشجويي اشتباهاتي ميكنه كه تا آخر گريبان گيرشه و زندگي تلخ و تنهايي رو ميگذرونه و آخرشم كه بدتر از كل داستان، ميخوام بدونم اگه اين رمان هم از لحاظ حسي اين روند رو دنبال ميكنه و زندگي تلخ و حسرتاي يه دختر شكست خورده س با تمام احترامي كه برات قائلم نخونمش چون عشقه خيلي از لحاظ عاطفي بهم لطمه زد...



یکی قشنگیه منظره رو می بینه
یکی کثیفیه پنجره رو..
این تویی که تصمیم می گیری چی ببینی
امیدوارم همیشه قشنگی ببینی
حتی از پشت یک پنجره کثیف!
آلانا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۳۴ بعد از ظهر   #63 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
شایسته بانو آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط آلانا نمایش پست ها
سلام شايسته جون خوشحالم كه با يه رمان جديد برگشتي هم سايه ي من كه عالي بود اميدوارم اين رمانم همينطور باشه
دو تا سوال دارم كه جوابش برام خيلي مهمه اگه لطف كني و جواب بدي ممنون ميشم:
اين رمان به نظرم با يه حس غمگين و كسل(شخصيتاي رمان)شروع شده لا اقل به من كه اين حس و منتقل كرد ميخوام بدونم همه ي داستان اين حس باقي ميمونه يا نه چون اول رمان هم سايه ي من هم با تلخي و جدايي كيانا و محمد شروع شد ولي بعد روندش عوض شد و اين كه آخرش خوب تموم ميشه يانه
با اينكه قلم و نوع نگارشت رو خيلي دوس دارم اما جواب اينا رو ميخوام بدونم چون با خوندن اين چند قسمت عجيب ياد رمان عشقه افتادم كه از لحاظ احساسي يكي از بدترين رمانايي بود كه خوندم داستان دختري كه زمان دانشجويي اشتباهاتي ميكنه كه تا آخر گريبان گيرشه و زندگي تلخ و تنهايي رو ميگذرونه و آخرشم كه بدتر از كل داستان، ميخوام بدونم اگه اين رمان هم از لحاظ حسي اين روند رو دنبال ميكنه و زندگي تلخ و حسرتاي يه دختر شكست خورده س با تمام احترامي كه برات قائلم نخونمش چون عشقه خيلي از لحاظ عاطفي بهم لطمه زد...

سلام خانوم .. فهمیدم منظورتون رو نه !! خیالتون راحت اصلا اونی نیست که فکر میکنید .. دقیقا من خودمم سر عشقه تا یه هفته دپرس بودم ... رمان پایانش شاده ... !! خیالتون راحت .. کلا من با غم و غصه میونه ی خوب ندارم !



از شنبه 9 فروردین 93
شایسته بانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۴۰ بعد از ظهر   #64 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
شایسته بانو آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط HESAM H-A نمایش پست ها
ba salam khedmate hameye 988a va shayeshte khanoom
rastesh dorogh ne igam roz shomari mikardam vase romane parto vali be dalaye darsi o daneshgah natonestam be sit sar bezanam vali emroz ke romano va shoro esho didam bayad begam ke energy kerwftam va azaton tashakor mikonam ke e khatere in sit o bache ha roman minevisid dar morede dastan bayad begam ke mozo shayad tekrari bashe mesle hamsayeye man vali ba ghalam khobe shoma va faza saziye aliton in mozo az beyn mire chon emtiyaze hamsayeye man toye sit in gofteye mano esbat mikone shakhsiyate parto ye adami ro neshon mide ke dar eyne ehsasat say mikone ghororesho hefz kone hanoz chize ziyadi moshakhas nist vst bai bayad montazere edameye dastan bod inke motalaghast be dastan dar ayande bar migarde vali chizi ke hatman moshakhase ine ke dar teye rabeteye shoghlish dobare eshgho tajrobe mikone in nazare shakhsime intor ke man az matn bardaaht kardam majeraye eshgho asheghi sari shoro nemishe vai fekr konam emade safaee eshghe badiye parto bashe hata age ezdevaj karde bashe esharam be on halghee hast ke shakhsiyate parto ono dide mitone mesle filmha bashe ke ba hamsaresh moshkel dashte bashe ya inke fot karde bashe va dobare bere be samte parto keshide beshe nemidonam ozr mikham ke man ziyad hads mizanam
ghalebe dastan bw tore jalebi jazabe chon heyne inke parto dare zendegiye rozmarasho migzarone vali toye khaterete gozashte ham seyr mikone va in be shoma shayeste khanom dasti baz mide ke har tori ke dost darin roye majera asar bezarin inam az naghde mane bisavad ke ba dastan nevisi rabetam khob nist omidvafram pazira bashid ba in hal begzarim
emroz etefaghi khaharam omad sare note bookam va jazbe dastan shode bood bad az inke dastano ta akharin jaye neveshte shode khond az man soragh az baghish gereft va man ham majeraye site va romanaye anjomano behesh goftam goft ghalamesh engar be daste ye adame herfee hast ya inke hade aghal dasti dar dastan nevisi dare kholase bishtar az man moshtaghe edameye dastaneton shode pas montazeremon nazarid ba in hal on harchi hast bishtar az man saresh mishe chon khodesh danesh joye adabiyat hast manam behesh ketabe hamsayeye mano be onvane behtarin asare sit va avalin romane shoma ro behesh dadam az sobh ta hala kilid karde rosh fekr konam dg akharash bashe mige karetoon aliye mesle nazare man va baghi onam ghol dad ke naghdesho dar morede ketabeton bege
ba tashakor ziyadi harf zadam montazere tapic haye baditon hastam
movafagh va sar boland bashid

سلام خدمت همهٔ 98ia و شایشته خانوم
راستش دروغ نمیگم روز شماری میکردم واسه رمان پرتو ولی به دلیل درس و دانشگاه نتونستم به سایت سر بزنم ولی امروز که رمان و شروع اش و دیدم باید بگم که انرژی گرفتم و ازتون تشکر میکنم کهِ به خاطره این سایت و بچهها رمان مینویسید در مورد داستان باید بگم که موضوع شاید تکراری باشه مثل همسایهٔ من ولی با قلم خوبه شما و فضا سازی عالیتون این موضوع از بین میره چون امتیاز همسایهٔ من توی سایت این گفته منو اثبات میکنه شخصیت پرتو یه آدمی رو نشون میده که در عین احساسات سعی میکنه غرورشو حفظ کنه هنوز چیز زیادی مشخص نیست و باید منتظر ادامهٔ داستان بود اینکه مطلقه است به داستان در آینده بر میگرد ولی چیزی که حتما مشخص اینه که در طی رابطهٔ شغلیش دوباره عشقو تجربه میکنه این نظر شخصیمه اینطور که من از متن برداشت کردم ماجرای عشقو عاشقی سریع شروع نمیشه ولی فکر کنم عماد صفای عشق بعدی پرتو باشه حتی اگه ازدواج کرده باشه اشارم به اون حلقهای هست که شخصیت پرتو اونو دیده میتونه مثل فیلمها باشه که با همسرش مشکل داشته باشه یا اینکه فوت کرده باشه و دوباره بره به سمت پرتو کشیده بشه نمیدونم عذر میخوام که من زیاد حدس میزنم
غالب داستان به طور جالبی جذابه چون عین اینکه پرتو داره زندگی روزمرشو میگذرونه ولی توی خاطرات گذشته هم سیر میکنه و این به شما شایسته خانم دستی باز میده که هر طوری که دوست درین روی ماجرا اثر بذارین اینم از نقد من بیسواد که با داستان نویسی رابطم خوب نیست امیدوارم پذیرا باشید با این حال بگذریم
امروز اتفاقی خواهرم اومد سر نت بوکم و جذب داستان شده بود بعد از اینکه داستانو تا آخرین جای نوشته شده خوند از من سراغ از باقیش گرفت و من هم ماجرای سایت و رمانای انجمنو بهش گفتم گفت قلمش انگار به دست یه آدم حرفهای هست یا اینکه حداقل دستی در داستان نویسی داره خلاصه بیشتر از من مشتاق ادامهٔ داستانتون شده پس منتظرمون نذارید با این حال اون هرچی هست بیشتر از من سرش میشه چون خودش دانش جوی ادبیات هست منم بهش کتاب همسایهٔ منو به عنوانه بهترین اثر سایت و اولین رمان شما بهش دادم از صبح تا حالا کلید کرده روش فکر کنم دیگه آخرش باشه میگه کارتون عالیه مثل نظر من و باقی اونم قول داد که نقدشو در مورد کتابتون بگه
با تشکر زیادی حرف زدم منتظر تاپیکهای بعدیتون هستم
موفق و سر بلند باشید

اول یه نکته اینکه از قوانین 98ایا اینه که بچه ها فارسی تایپ کنن ...
نکته ی بعدی وااااایییی عالی بود ... واقعا دیدتون به داستان خوبه نمیگم اینایی که گفتین اتفاق میفته یا نه .. دوست دارم خودتون بخونید ولی کاملا مشخص که روی داستان فکر کردید و من بخاطر این موضوع یک دنیا ازتون سپاسگزارم .. راستش بعضی از نوشته های یه حس خوبی به آدم میدوه و حرفای شمام از همون سبکه به هر حال خوشحال میشم درآینده نقد های شما و خواهر محترمتون رو بخونم باعث افتخارمه ...
فقط خواهشا بخاطر قوانین سایت دفه ی بعد فارسی تایپ کنید تا خدایی نکرده پستتون حذف نشه توسز مدیر و من شرمنده بشم ...
ممنون از لطفتون و منتظرتون خواهم بود
شایسته بانو آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۴۸ بعد از ظهر   #65 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
h_a_1234 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط شایسته بانو نمایش پست ها


منم ممنونم از محبت شما و صداقت بی حدی که توی تک تک کلمانی که نوشتید , حس میشه


ممنون عزيزم از لطفت...
اميدوارم بتونم تو اين دنياي مجازي دوست خوبي واستون باشم...

نقل قول:
نوشته اصلی توسط شایسته بانو نمایش پست ها
سلام خانوم .. فهمیدم منظورتون رو نه !! خیالتون راحت اصلا اونی نیست که فکر میکنید .. دقیقا من خودمم سر عشقه تا یه هفته دپرس بودم ... رمان پایانش شاده ... !! خیالتون راحت .. کلا من با غم و غصه میونه ی خوب ندارم !
من هم از اين پست استفاده كردم...
يه جورايي سو استفاده كردم
خيلي خوبه كه از الان ميدونيم آخرش خوب تموم ميشه...



پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند
که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!...
آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند
غم، صدایت نکند
ظلمت شام، سیاهت نکند
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...
h_a_1234 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۳۴ بعد از ظهر   #66 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
VAHIDEH / P آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام شایسته جون.خیلی زودتر از اون که فکر میکردم هنر دومت رو به نمایش گذاشتی.ممنون.میخوام ازت بخوام مثل رمان قبلیت به یکی از مشکلات روزمره جوونا بپردازی. نه اینکه خالی از رویا باشه و همش واقعیت ولی به گونه ای باشه که مثل خیلی از رمانای دیگه تکراری نشه وهر بارکه خونده میشه مطالب جدید بشه ازش یادگرفت.امیدوارم منظورمو رسونده باشم.برات آرزوی موفقیت میکنم.منتظر پستهای جدیدت هستم.شاد باشی.
VAHIDEH / P آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۵۵ بعد از ظهر   #67 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
لحظه آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض


این فکرم که تا یه زن محتاج میشه تن به هر کاری میده ازون مغز پوکت بکن بیرون !!!
نمیدونم چه صیغه بود که تا میفهمیدن یه زن مطلقست بیشتر به پر و پاش میپیچیدن ...

سلام گلم راجب پست قبلیت می خواستم بگم از این دو قسمت نوشته ات خیلی خوشم آمد به نظر من اینکه توی یک رمانی که مخاطب زیادی داره فرهنگ سازی صحیح انجام بشه خیلی مهمه همین کاری که شما توی این پست انجام دادید چون واقعا دید جامعه نسبت به زنهای تنها و مطلقه واقعاً وحشتناکه خوبه که با کمک شما نویسندگان عزیز یکم دید مردم رو نسبت به مسائل مهم جامعه تغییر بدیم و خیلی خوشحالم که شما این کار رو از همین پست های نخستین شروع کردی بازهم یک دنیا ممنون .



همه می دانند
همه می دانند
که من و تو از آن روزنه سرد و عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه می ترسند
همه می ترسند ، اما من و تو
به چراغ و آب و آیینه پیوستیم
و نترسیدیم ...
لحظه آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۴ بعد از ظهر   #68 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
.MojGan. آواتار ها
 
.MojGan. به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

خیلی از شخصیت پرتو خوشم میاد متکی به خودشه ولی قبلنا خیلی شوت بوده!




وقتی همه ی امیدت به خداست...
.MojGan. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۰۵ بعد از ظهر   #69 (لینک مستقیم)
ناظر کتابهای انجمن
 
setareh30 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

شایسته جون .. ممنون از پست امشبت ... راستش هنوز داستان اینقدر روی روال نیفتاده تا بخوام چیز خاصی در موردش بنویسم .. تا اینجا همه چیز خوب و عالیه .. تر کیب حال و گذشته رو تو داستان دوست دارم و فلش بک ها خیلی به جا و خوبه .. خسته نباشی ..

و اما در مورد سمبل کردن :

سمبل کردن . [ س َ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کاری را سرسری و برای رفع تکلیف انجام دادن . (فرهنگ فارسی معین )





آنجا که دیگر
احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت
خواهی مُرد!
زندگی چیزیست
میان ِ خاطراتی که ساخته ایم
و خاطراتی که خواهیم ساخت.


سیدمحمد مرکبیان

ویرایش توسط setareh30 : ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۳۴ بعد از ظهر
setareh30 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۲ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۲۴ بعد از ظهر   #70 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
ارزو. آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام
خوشحالم که با رمان جدیدت اومدی!
ی سوال!تا کجای رمان هی زمان عوض میشه؟؟
اگه حق با مریم باشه یکم زود نبود که عماد از پرتو خوشش بیاد؟؟!!
چنتا سوال دیگه ام دارم که فکر میکنم جلوتر بهش اشاره بکنی مثل خانواده ی پرتو ....



خوب است یا بد؟؟؟
نمیدانم!!!
به طرز دلهره آوری آرامم!!!
گویا به پایان خوبی رسیده ام!!!
انگار مرگ همین نزدیکیهاست!!!
من خوب نیستم دیگر!!!
فقط آرامم....

رایحه ممنوع|anital

ارزو. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
انجمن, بانو, شایسته, معرفی, نقد, و, پرتو, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رمان پرتو | شایسته بانو کاربر انجمن شایسته بانو تایپ رمان 150 ۲۸ فروردين ۱۳۹۳ ۰۲:۱۴ بعد از ظهر
معرفی و نقد رمان به خودت باختمت | شایسته بانو کاربر انجمن شایسته بانو نوشته کاربران سایت 756 ۱۲ آذر ۱۳۹۲ ۱۱:۱۹ قبل از ظهر
هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب شایسته بانو نوشته کاربران سایت 2069 ۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۵۳ بعد از ظهر
دانلود رمان هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن honey_x رمان نوشته کاربران سایت 0 ۱۸ دي ۱۳۹۰ ۰۴:۲۲ بعد از ظهر
رمان هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن شایسته بانو رمان های کامل شده نوشته کاربران 160 ۱۷ دي ۱۳۹۰ ۱۱:۵۱ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۱۲:۰۷ قبل از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا