| |||
| | #61 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت : خلاء
نوشته ها: 42
تشکرها: 593
تشکر شده 408 بار در 61 پست
کتاب مورد علاقه : فقرنامه حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام خدمت همهٔ 98ia و شایشته خانوم راستش دروغ نمیگم روز شماری میکردم واسه رمان پرتو ولی به دلیل درس و دانشگاه نتونستم به سایت سر بزنم ولی امروز که رمان و شروع اش و دیدم باید بگم که انرژی گرفتم و ازتون تشکر میکنم کهِ به خاطره این سایت و بچهها رمان مینویسید در مورد داستان باید بگم که موضوع شاید تکراری باشه مثل همسایهٔ من ولی با قلم خوبه شما و فضا سازی عالیتون این موضوع از بین میره چون امتیاز همسایهٔ من توی سایت این گفته منو اثبات میکنه شخصیت پرتو یه آدمی رو نشون میده که در عین احساسات سعی میکنه غرورشو حفظ کنه هنوز چیز زیادی مشخص نیست و باید منتظر ادامهٔ داستان بود اینکه مطلقه است به داستان در آینده بر میگرد ولی چیزی که حتما مشخص اینه که در طی رابطهٔ شغلیش دوباره عشقو تجربه میکنه این نظر شخصیمه اینطور که من از متن برداشت کردم ماجرای عشقو عاشقی سریع شروع نمیشه ولی فکر کنم عماد صفای عشق بعدی پرتو باشه حتی اگه ازدواج کرده باشه اشارم به اون حلقهای هست که شخصیت پرتو اونو دیده میتونه مثل فیلمها باشه که با همسرش مشکل داشته باشه یا اینکه فوت کرده باشه و دوباره بره به سمت پرتو کشیده بشه نمیدونم عذر میخوام که من زیاد حدس میزنم ![]() غالب داستان به طور جالبی جذابه چون عین اینکه پرتو داره زندگی روزمرشو میگذرونه ولی توی خاطرات گذشته هم سیر میکنه و این به شما شایسته خانم دستی باز میده که هر طوری که دوست درین روی ماجرا اثر بذارین اینم از نقد من بیسواد که با داستان نویسی رابطم خوب نیست امیدوارم پذیرا باشید با این حال بگذریم امروز اتفاقی خواهرم اومد سر نت بوکم و جذب داستان شده بود بعد از اینکه داستانو تا آخرین جای نوشته شده خوند از من سراغ از باقیش گرفت و من هم ماجرای سایت و رمانای انجمنو بهش گفتم گفت قلمش انگار به دست یه آدم حرفهای هست یا اینکه حداقل دستی در داستان نویسی داره خلاصه بیشتر از من مشتاق ادامهٔ داستانتون شده پس منتظرمون نذارید با این حال اون هرچی هست بیشتر از من سرش میشه چون خودش دانش جوی ادبیات هست منم بهش کتاب همسایهٔ منو به عنوانه بهترین اثر سایت و اولین رمان شما بهش دادم از صبح تا حالا کلید کرده روش فکر کنم دیگه آخرش باشه میگه کارتون عالیه مثل نظر من و باقی اونم قول داد که نقدشو در مورد کتابتون بگه با تشکر زیادی حرف زدم منتظر تاپیکهای بعدیتون هستم موفق و سر بلند باشید ![]() ![]() در انجمن فارسی تایپ کنید. این بار پستتون ویرایش شد بار بعد حذف میشه / همکار بخش دردم.........متفاوت ترین اثر خورشید.ر http://www.forum.98ia.com/t624281.html | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #62 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت : همين گوشه دنيا
نوشته ها: 843
تشکرها: 3,384
تشکر شده 2,678 بار در 628 پست
کتاب مورد علاقه : باشگاه مشت زني حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام شايسته جون خوشحالم كه با يه رمان جديد برگشتي هم سايه ي من كه عالي بود اميدوارم اين رمانم همينطور باشه ![]() دو تا سوال دارم كه جوابش برام خيلي مهمه اگه لطف كني و جواب بدي ممنون ميشم: اين رمان به نظرم با يه حس غمگين و كسل(شخصيتاي رمان)شروع شده لا اقل به من كه اين حس و منتقل كرد ميخوام بدونم همه ي داستان اين حس باقي ميمونه يا نه چون اول رمان هم سايه ي من هم با تلخي و جدايي كيانا و محمد شروع شد ولي بعد روندش عوض شد و اين كه آخرش خوب تموم ميشه يانه با اينكه قلم و نوع نگارشت رو خيلي دوس دارم اما جواب اينا رو ميخوام بدونم چون با خوندن اين چند قسمت عجيب ياد رمان عشقه افتادم كه از لحاظ احساسي يكي از بدترين رمانايي بود كه خوندم داستان دختري كه زمان دانشجويي اشتباهاتي ميكنه كه تا آخر گريبان گيرشه و زندگي تلخ و تنهايي رو ميگذرونه و آخرشم كه بدتر از كل داستان، ميخوام بدونم اگه اين رمان هم از لحاظ حسي اين روند رو دنبال ميكنه و زندگي تلخ و حسرتاي يه دختر شكست خورده س با تمام احترامي كه برات قائلم نخونمش چون عشقه خيلي از لحاظ عاطفي بهم لطمه زد... یکی قشنگیه منظره رو می بینه یکی کثیفیه پنجره رو.. این تویی که تصمیم می گیری چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگی ببینی حتی از پشت یک پنجره کثیف! | ||||||||
| |
| | #63 (لینک مستقیم) | |||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت : پلاک 2544
نوشته ها: 2,470
تشکرها: 18,825
تشکر شده 359,983 بار در 2,693 پست
کتاب مورد علاقه : حشاشین حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
سلام خانوم .. فهمیدم منظورتون رو نه !! خیالتون راحت اصلا اونی نیست که فکر میکنید .. دقیقا من خودمم سر عشقه تا یه هفته دپرس بودم ... رمان پایانش شاده ... !! خیالتون راحت .. کلا من با غم و غصه میونه ی خوب ندارم ! | |||||||||
| |
| | #64 (لینک مستقیم) | |||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت : پلاک 2544
نوشته ها: 2,470
تشکرها: 18,825
تشکر شده 359,983 بار در 2,693 پست
کتاب مورد علاقه : حشاشین حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
![]() نکته ی بعدی وااااایییی عالی بود ... واقعا دیدتون به داستان خوبه نمیگم اینایی که گفتین اتفاق میفته یا نه .. دوست دارم خودتون بخونید ولی کاملا مشخص که روی داستان فکر کردید و من بخاطر این موضوع یک دنیا ازتون سپاسگزارم .. راستش بعضی از نوشته های یه حس خوبی به آدم میدوه و حرفای شمام از همون سبکه به هر حال خوشحال میشم درآینده نقد های شما و خواهر محترمتون رو بخونم باعث افتخارمه ...![]() فقط خواهشا بخاطر قوانین سایت دفه ی بعد فارسی تایپ کنید تا خدایی نکرده پستتون حذف نشه توسز مدیر و من شرمنده بشم ... ممنون از لطفتون و منتظرتون خواهم بود | |||||||||
| |
| | #65 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰ محل سکونت : گوشه اي از دنيا
نوشته ها: 500
تشکرها: 5,924
تشکر شده 986 بار در 406 پست
کتاب مورد علاقه : تمام رمان هاي زيبا حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز نقل قول:
اميدوارم بتونم تو اين دنياي مجازي دوست خوبي واستون باشم... نقل قول:
يه جورايي سو استفاده كردم خيلي خوبه كه از الان ميدونيم آخرش خوب تموم ميشه... پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باغ کسی می خواند که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!... آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند غم، صدایت نکند ظلمت شام، سیاهت نکند و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند... | ||||||||||
| |
| | #66 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت : زیر آسمون آبی خدا
نوشته ها: 375
تشکرها: 6,832
تشکر شده 1,783 بار در 475 پست
کتاب مورد علاقه : روزهای خاکستری،هم خون حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام شایسته جون.خیلی زودتر از اون که فکر میکردم هنر دومت رو به نمایش گذاشتی.ممنون.میخوام ازت بخوام مثل رمان قبلیت به یکی از مشکلات روزمره جوونا بپردازی. نه اینکه خالی از رویا باشه و همش واقعیت ولی به گونه ای باشه که مثل خیلی از رمانای دیگه تکراری نشه وهر بارکه خونده میشه مطالب جدید بشه ازش یادگرفت.امیدوارم منظورمو رسونده باشم.برات آرزوی موفقیت میکنم.منتظر پستهای جدیدت هستم.شاد باشی .![]() ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #67 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت : زیر آسمون کبود
نوشته ها: 887
تشکرها: 2,270
تشکر شده 3,756 بار در 1,135 پست
کتاب مورد علاقه : ربکا حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز این فکرم که تا یه زن محتاج میشه تن به هر کاری میده ازون مغز پوکت بکن بیرون !!! نمیدونم چه صیغه بود که تا میفهمیدن یه زن مطلقست بیشتر به پر و پاش میپیچیدن ... سلام گلم راجب پست قبلیت می خواستم بگم از این دو قسمت نوشته ات خیلی خوشم آمد به نظر من اینکه توی یک رمانی که مخاطب زیادی داره فرهنگ سازی صحیح انجام بشه خیلی مهمه همین کاری که شما توی این پست انجام دادید چون واقعا دید جامعه نسبت به زنهای تنها و مطلقه واقعاً وحشتناکه خوبه که با کمک شما نویسندگان عزیز یکم دید مردم رو نسبت به مسائل مهم جامعه تغییر بدیم و خیلی خوشحالم که شما این کار رو از همین پست های نخستین شروع کردی بازهم یک دنیا ممنون . همه می دانند همه می دانند که من و تو از آن روزنه سرد و عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه می ترسند همه می ترسند ، اما من و تو به چراغ و آب و آیینه پیوستیم و نترسیدیم ... | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #68 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : دي ۱۳۹۰ محل سکونت : خونه ی بابا
نوشته ها: 405
تشکرها: 8,925
تشکر شده 828 بار در 446 پست
کتاب مورد علاقه : مهر و مهتاب حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز خیلی از شخصیت پرتو خوشم میاد متکی به خودشه ولی قبلنا خیلی شوت بوده! دستـــــ بــﮧ دامن خـــــدا که می شــــوم ؛... چیزی آهســـــتــﮧ درون من بــﮧ صــــدا می آید کــﮧ ؛... نتــــــرس !!! … از باخــــتن تـ ـ ـا ســـــاختن دوبــ ـ ـــارهــ فاصـــــلـﮧ ای نیستــــ ....!!. تا کنکور کمرنگ میشویم![]() التماس دعا ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #69 (لینک مستقیم) | ||||||||
| خبرنگار نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت : شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
نوشته ها: 410
تشکرها: 13,572
تشکر شده 5,959 بار در 492 پست
کتاب مورد علاقه : ... حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز شایسته جون .. ممنون از پست امشبت ... راستش هنوز داستان اینقدر روی روال نیفتاده تا بخوام چیز خاصی در موردش بنویسم .. تا اینجا همه چیز خوب و عالیه .. تر کیب حال و گذشته رو تو داستان دوست دارم و فلش بک ها خیلی به جا و خوبه .. خسته نباشی .. ![]() و اما در مورد سمبل کردن : سمبل کردن . [ س َ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کاری را سرسری و برای رفع تکلیف انجام دادن . (فرهنگ فارسی معین ) آنجا که دیگر احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت خواهی مُرد! زندگی چیزیست میان ِ خاطراتی که ساخته ایم و خاطراتی که خواهیم ساخت. سیدمحمد مرکبیان برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط setareh30 : ۲۲ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۳۴ بعد از ظهر | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #70 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : در رویا..
نوشته ها: 925
تشکرها: 10,849
تشکر شده 2,976 بار در 846 پست
کتاب مورد علاقه : غرورتعصب.آن نیمه دیگر حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام ![]() خوشحالم که با رمان جدیدت اومدی! ![]() ی سوال!تا کجای رمان هی زمان عوض میشه؟؟ اگه حق با مریم باشه یکم زود نبود که عماد از پرتو خوشش بیاد؟؟!! ![]() چنتا سوال دیگه ام دارم که فکر میکنم جلوتر بهش اشاره بکنی مثل خانواده ی پرتو .... ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| انجمن, بانو, شایسته, معرفی, نقد, و, پرتو, کاربر, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | موبایل | honey_x | رمان نوشته کاربران سایت | 6 | ۲ ارديبهشت ۱۳۹۲ ۱۱:۴۰ بعد از ظهر |
| پرتو | شایسته بانو کاربر انجمن | شایسته بانو | جزیره متروکه کتاب | 139 | ۷ اسفند ۱۳۹۱ ۰۴:۱۱ بعد از ظهر |
| هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | دانلود | honey_x | نوشته کاربران سایت | 5 | ۸ فروردين ۱۳۹۱ ۰۱:۱۰ قبل از ظهر |
| هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | شایسته بانو | نوشته کاربران سایت | 2070 | ۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۵۳ بعد از ظهر |
| هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | شایسته بانو | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 160 | ۱۷ دي ۱۳۹۰ ۱۱:۵۱ بعد از ظهر |