بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۵۷ بعد از ظهر   #281 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
من خسته آواتار ها
 
من خسته به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +1 امتیاز     
Smile تشكر

بازم ازت تشكر ميكنم جيگر مطمئنم اينم مصل بقيه عاليه



من خسته آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۰۱ بعد از ظهر   #282 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
ترنم ازاد آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام .همسایه ی من را خیلی زیاد دوست دارم. امیدوارم این رمان هم به زیبایی همسایه من باشد.
ترنم ازاد آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۰۴ بعد از ظهر   #283 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
h_a_1234 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

شايسته عزيز ممنون از ادامه داستان...
نميدونم اين چيزي كه مي خوام بگم و چه جوري بگم كه منظورمو برسونم...
زمان گذشته داستان حس مي كنم يكم با عجله پيش ميره...
منظورم اين نيست كه بيشتر تو گذشته باش،حس مي كنم اهميت دادن پرتو با عماد يكم واسه من غريبه
اين كه تو قسمت قبل به خاطر نگاه عماد سوار ماشين نشد يا اينكه اينجا مهم بود واسش عكس العما عماد چيه
شايدم واقعا درست ترين شكل همين باشه اما نميدونم حس مي كنم يه چيزي اين وسط بايد گفته بشه تا انگيزه پرتو از مهم شدن عماد تو ذهنشو بگه...البته شايدم چون بين قسمتا فاصلست من اينطوري حس مي كنم و اگر داستان رو يكباره مي خوندم اين به ذهنم نمي اومد.
ببخشيد پر حرفي كردم.باز هم ميگم اين نظر غير كارشناسي منه و قطعا شما با مهارتي كه در نوشتن داري بهتر از هر كسي ميدوني چه جوري داستانو پيش ببري..
ممنون و منتظر ادامه هستم...



پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند
که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!...
آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند
غم، صدایت نکند
ظلمت شام، سیاهت نکند
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند...
h_a_1234 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۱۷ بعد از ظهر   #284 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
مهرناز69 آواتار ها
 
مهرناز69 به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام شایسته جون...رمان همسایه من که محشر بود این رمانم تا اینجا خوب پیش رفته....اگه عماد ازدواج کرده باشه و پرتو هم میدونه پس نباید خودشو درگیر کنه...چون به ضرر خودش تموم میشه وقتی میدونه که عماد متاهله...یا باید مطمئن بشه بعد...یا اصلن خودشو درگیر عشق دوباره نکنه...مرسی شایسته جون



وقتی تنها شدی بدون خدا همرو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش...........



رمان های جذاب و خواندنی...


جدید ترین رمان های سایت....



مهرناز69 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۲ بعد از ظهر   #285 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فراخوان تایپ
 
کاساندا آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

ما کم کم داشتیم رو به موت میشدیم از کم شدن پرتوی خونمان
ولی به موقع توانستی مارا نجات دهی بانو جان
تا مدتی پرتوی خونمان تامین شد
کاساندا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر   #286 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
vanas آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

درود بر شایسته بانوی عزیز
خسته نباشی عزیزم مثل همسایه من این کارتم بی نظیره وبه شدت قشنگ وگیرا نثر فوق العاده ای داره و شخصیت پردازیها عالی و بی نظیر همه چیز و خیلی خوب تو صیف کردی و جای هیچ ابهام و سوالی نیست از شخصیت عمادم خیلی خوشم میاد دوس داشتنیه من حدس می زنم ازدواج نکرده به خاطر اینکه حال پرتو رو گرفته باشه این حرفو زده شایدم اشتباه حدس زدم در هر صورت من که خیلی داستانتو دوس دارم موفق باشی
vanas آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۱۸ قبل از ظهر   #287 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
Silber آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

با احازه شایسته جون
من فقط برداشت شخصی خودم رو می گم من فکر می کنم این قضیه ازدواج عماد الکیه و اون به خاطر یک سری قضایا این برنامه ازدواج رو پیش کشیده
حالا نمی دانم حدسم درسته یا نه
[SIZE=1]
نقل قول:
نوشته اصلی توسط zhadra[/SIZE
;4037146]سلام شایسته جون...رمان همسایه من که محشر بود این رمانم تا اینجا خوب پیش رفته....اگه عماد ازدواج کرده باشه و پرتو هم میدونه پس نباید خودشو درگیر کنه...چون به ضرر خودش تموم میشه وقتی میدونه که عماد متاهله...یا باید مطمئن بشه بعد...یا اصلن خودشو درگیر عشق دوباره نکنه...مرسی شایسته جون









گاندی : درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا می دانند.





Silber آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۴:۵۲ قبل از ظهر   #288 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
ململ خانم آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

شایسته جونم خسته نباشی . عالی عالی عالی. شاید از نظر تکنیکی ایرادی باشه ولی قلمت انقدر جذاب و گیراست که من موقع خوندن به هیچ چیز دیگه فکر نمیکنم . شخصیتهای این رمانم مثل همسایه میشه باهاشون ارتباط برقرار کرد . مرسییییییی. فکرکنم این جناب عماد غیرتی تشریف دارن و قضیه ازدواج هم یا کلکه یا اگرم هست عماد خان با د یدن پرتو داره وا میده .



من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی ابی
ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم

ان نیمه دیگر

http://www.forum.98ia.com/t421288.html

پرتو

http://www.forum.98ia.com/t412755.html

رییس کیه؟
http://www.forum.98ia.com/t392367.html

فرشته من
http://www.forum.98ia.com/t454695.html#post4450699
























ململ خانم آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۳۳ قبل از ظهر   #289 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
سوداا آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام خانم گله. واقعا شایسته ای هم خودت هم داستانت . من برخلاف نظر دوستان فکر می کنم .فلش بک گذشته ت اصلا سریع نیست و بموقع به اون می پردازی . چون احساس می کنم داستان بیشتر قراره تو زمان حال جریان داشته باشه . بازهم ممنون . ولی خانمی لطف کن مثل داستان خوشگل قبلیت لااقل هرشب یک پست بزار .



دردیک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کورشدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند

یک نگاهت بمن آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتراز حنجره ها می فهمند.

سوداا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۰۶ بعد از ظهر   #290 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
HESAM H-A آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

اول از همه سلام به همه ی نود و هشتیا و شایسته خانوم
بعد هم یه تبریک بزرگ که نشه با کامیون هم جا به جاش کرد به خاطر موفقیت روز افزون همسایه ی من

و در آخرم نقد و برسی پرتو تا به امروز
میشه گفت که پیکره ی داستان دارای انسجام خوبی هست و نسبت به همسایه ی من پخته تر شده و هر چه پیش میره جزییات بیشتری از شحصیت های داستان تعریف میشه و این مخاطب رو هر چه بیشتر مشتاق میکنه که بتونه منتظر ادامه ی داستان باشه
و حالا بذاریم درمورد شخسیت های داستان صحبت کنیم اول از همه پرتو که الن کاملا معلومه که از عماد اصلا بدش نمیاد و در گذشته احتمالا سر لج بازی با اون ازدواج نکرده ولی انگار اساسی حالش گرفته شده چون عماد گفت که با همسرش روابطش عالیه و شایسته خانوم حال منم گرفت چون توی پست قبلی فکر می کردم که شاید با همسرش مشکل داشته باشه.. که نشد
و حالا سراغ عماد میریم این طور که معلومه از نظر قیافه چیزی شبیه شروین مجد هست ولی نه به قد بلندی اون بعدم که باید بگم که مثل اون آدم موفقی هست و ورزیده و اینکه قبلا از پرتو خوشش میومده احتمالا در آینده معلوم میشه که از سر لج بازی و رو کم کنی پرتو علاقه ای بین این دو شکل میگیره
از شحصیت های فرعی هم کوتاه میگذریم مریم که هم کلاسی و دوست نزدیکه پرتو هست و در اینده هم فکر نکنم بخواد نقش خیلی مهمی رو در داستان ایفا بکنه ولی نباید هم به حاشیه رونده بشه این یه مشکل کوچیک هست که در مورد چند شخصیت همسایه ی من هم وجود داشت
وبگذریم راستی تا یادم نرفته در مورد منشی پرتو هم یعنی وزیری باید بگم ما چیزه زیادی ازش نمی دونیم ولی به نظر باید زابطه ی نزدیکی با پرتو داشته باشه (اشارم به جایی هست که توی اول داستان با پرتو خیلی خودمونی حرف میزنه و باعث میشه که داد پرتو در بیاد)
امااااااااااا شخصیتی به نام الیرز که ما هنوزم که هنوزه هیچی ازش نمی دونیم فقط یه اسم هست و به احتمال زیاد همسر سابق پرتو یا ..........
در مورد صدیقی هم باید بگم که الان از خط داستان خارج شده ولی در اینده به احتمالی برای پرتو دردسر ساز میشه همون طور که قبل از این بوده چون توی گفته های خودش به این موضوع اشاره شد حا از شخیت ها بگذریم و بریم سراغ روند داستان همون طور که قبلا هم گفتم اینکه داستان به دو بخش حل و گذشته ی پرتو تقسیم میشه عالیه و دستی باز برای این کار به شما میده البته اگر ناراحت نمیشیدو کتکم نمیزنید باید بگم بد نیست که یه حالت سوم شخص یا دانای کل به داستان اظاغه کنید چون میشه از این طریق اتفاقاتی که برای عماد در غیاب پرتو صورت میگیره رو هم در داستان تشریح کرد یا حتی میتونه این قسمت سوم اول شخص و توسط خود عماد تعریف بشه ولی تنها مشکلی مه هست اینه که روند داستان زیادی گسترده می شه و جمع کردن اون بسی سخت که اینم از نظر من از شما ساخته هست
در مورد قیافه و خوی منش شخصیت ها هم باید بگم که عالیه چون در حین داستان و کم کمک ما شخصیت ها رو میشناسی و این ضعف که توی همسایه ی من بود رو در اینجا به طور کامل پوشش دادین چون ما توی همسایه ی من فقط یه توضیع جامع در مورد شخص می خوندیم و بعدش فقط اونو در داستان به نام اسمش میشناختیم (شخصیت هایی مثل سروش فاطمه و حسام که هم اسم خودم هم بود ولی هیچی ازشون نمی دونستیم)
ولی تجربه نشون داده که این ضعف ها نمی تونه در موفقیت رمان خللی ایجاد کنه طوری که معلوم هست همسایه ی من کاملا داره روند رو به رشد خودشو ادامه میذه ولی فکر کنم احتمالا توی مجله ای که داره چاپ میشه هتما از صافیه ویرایش میگذره به عنوان یک پیشنهاد میگم اگه حدسم درست باشه و اگه ویرایش شد نسخه ی ویرایش شدش رو هم در سایت برای دانلود بذارید
زیادی از بحث منحرف نشیم
یه مسئله ای که من رو به فکر انداخت این بود که اگه عماد میخواد بره کانادا پس ماجرای عشقی که قراره بین او و پرتو ایجاد بشه چی میشه؟؟؟؟
شاید هم مشکلی پیش بیاد و اصلا نره نمیدونم بسه دیگه نقد
امیدوارم که نقد بنده رو پذیرا باشید و بازم تبریک به خاطر موفقیت رمان همسایه ی من با اینکه اولین رمان بود بازم خیلی از رمان های نویسنده هایی رو که نوشته هاشون چاپ میشه رو پشت سر گذاشت وای به حال اینکه شما به پختگی کامل برسید راستی یه سوال ؟ رمان حودودا چند صفحه هست ؟
امید وارم طولانی باشه چون میشه بازی های سرنوشتیه زیادی رو در اون جا داد
خواهرم عذر خواست به خطر اینکه نیومد نقد ولی اون طور که خودش گفت رمان شما با کمی سانسور می تونه به چاپ برسه وقتی که گفتم داره توی یه مجله ی خارج کشور چاپ میشه از این که پیش بینیش درست از آب در اومده بود کم مونده بود پستک واروو بزنه هر چند خودش هم نویسنده ای قابل هست به پیشنهاد من قرار شده که یکه از کار هاشو در سایت قرار بده ولی نه من با روند کار آشنا هستم نه اون اگه میشه راهنماییم کنید
خوب دیگه زیادی حرف زدم و این جمله ی همیشگی لطفا زود زود بذارید نمی دونید که چه حال گیری هست که با هزار امید بیاید انجمن و بعد هم ببینید پست جدید نیست
و در اخر یه کسب اجازه برای استفاده از ایده ی شما توی داستان خودم راستش خودم هم چند وقتی هست که یه داستان رو شروع کردم و به صورت دانا ی کل هست ولی یه پام می لنگید واسه ی تعریف گذشته ای که برای شخصیت های داستانم پیش اومده گفتم که از ابتکار شما استفاده کنم مثل پرتو که در گذشته سیر میکنه منم این کارو برای داستانم استفاده کنم البته اگه اجازه بدید و گرنه باید یه فکر بکنم
با آرزوی سلامتی و موفقیت



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید

HESAM H-A آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
انجمن, بانو, شایسته, معرفی, نقد, و, پرتو, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
پرتو | شایسته بانو کاربر انجمن شایسته بانو تایپ کتاب 68 ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۴۷ قبل از ظهر
هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | دانلود honey_x نوشته کاربران سایت 5 ۸ فروردين ۱۳۹۱ ۰۱:۱۰ قبل از ظهر
هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب شایسته بانو نوشته کاربران سایت 2072 ۷ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۵۳ بعد از ظهر
هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن | موبایل honey_x رمان نوشته کاربران سایت 3 ۶ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۱۳ بعد از ظهر
هم سایه ی من | شایسته بانو کاربر انجمن شایسته بانو کتابهای کامل شده نوشته کاربران 162 ۱۷ دي ۱۳۹۰ ۱۱:۵۱ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان