بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: کدام شخصیت را بیش تر دوست دارید؟؟؟
بنفشه کیانی 22 23.16%
هومن نقش 20 21.05%
آذین نقش 5 5.26%
آریا راد 6 6.32%
پرنیا مهرآیین 19 20.00%
شایان کیانی 6 6.32%
صنم حاتمی 0 0%
علی گلکار 17 17.89%
رأی دهندگان: 95. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۱۶ قبل از ظهر   #61 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
motlagh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Wink

پانی جان. من هم با نظر دوستمان FLOVIA کاملا" موافقم. این همه کلمات سنگین از دهن یه بچه سه ساله یک کم غیر معمول میاد. بذار همونطور یه بچه ملوس و شیطون بلا بمونه. خیلی بزرگش نکن.
ضمنا" در پست 10 یادتون رفته بود که سایمون نمیتونه "ر" را درست تلفظ کنه. در کلمه "قهرم"
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۲۹ قبل از ظهر   #62 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
motlagh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

پانی جون. یک چیزی در این داستان نظر منو خیلی جلب کرده و اون "پدر" ها در داستان هستند: چرا همه پدرها منفی هستند.
دلیل خاصی داره؟؟؟

پرویز راد: یک دائم الخمر ورشکسته که با مردنش برای خانواده بدبختی آورده و هومن از او متنفره.
صالح: آریا کارهاش را دوست نداره و سرافکنده کارهاش است.
مهرآیین: یک پدر زن باز که پرنیا از اون متنفره
پدر شایان: با شایان کنار نیومده و از خونه بیرونش کرده.
پدر علی، شهید شده و هیچ نقشی در زندگی علی نداشته
حتی هومن که دلش میخواد پدر خیلی خوبی باشه ولی باز هم یه پدر گناهکاره که پسر نامشروعی را به دنیا آورده که میترسه پسرش را رو کنه
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۵۷ قبل از ظهر   #63 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
motlagh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خوبه. یک عالمه سوال توی ذهن آدم میکاری.
من یک کم با این "پرنیا" خانم شما مشکل دارم.

چطوری مهرآیین با یه زن مسلمان ازدواج کرده؟ الان پرنیا مسلمونه یا مسیحی؟
یه جا گفتی که حس حسادت پرنیا به پوپک. یه تناقصی بین احساسات پرنیا نسبت به پوپک هست که لابد یه دلیلی داره که انتظار دارم روشن بشه.
اول داستان، پرنیا میگه: کسی میتونه زندگی را ساده تر از ما بگیره؟ من با این جمله یه شخصیت دیگه ای از پرنیا ساخته بودم فکر کردم یه مرفه بی درده که کم کم با خوندن داستان میبینم نه بابا از 15 سالگی با مشکلات جدی رو به رو بوده.

برام این سوال پیش اومده که آیا شما مخصوصا" میخواستی این سو تفاهمات در مورد پرنیا پیش بیاد یعنی میخواستی شخصیتش را پیچیده کنی و بعد کم کم ما پرده ها را بزنیم بالا و اون را بشناسیم یا دلیل دیگه ای داشتی؟ ممنون میشم که فکرت را بدونم
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۰۹ بعد از ظهر   #64 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
motlagh آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

پانی جان ببخشید من زیادی سوال میپرسم و نمیدونم شاید این شما را ناراحت کنه. اگه جواب سوالاتم را دقیق بدید که متوجه میشم ناراحتتون نکردم اگر هم که به قول معروف سر هم بندی جواب بدید که قطعا" دیگه خیلی مزاحمتون نمیشم.

ببینید
این فاطمه خانم ما چند سالشه؟ در مورد خواستگاری علی نظرات بلند بالایی داره ولی در پست 9 میگه داشتم بازیمیکردم دیدم تلفنت زنگ میزنه.
وقتی علی 29 سالشه و باباش یادش نمیاد پس فاطمه چند سالش میتونه باشه . نباید دو سه سال بیشتر از علی کوچکتر باشه. حقیقتش در مورد سن و سال فاطمه منو حسابی گیج کردی، پانی جان.
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۳۰ بعد از ظهر   #65 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
PaniSpy آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط # NEGAR # نمایش پست ها
من اين دو پست آخر رو تازه خوندم ....شوك شدم پاني ....

منتظر برخورد هاي صنم و شايان باشيم ديگه ....

ولي براي پدر پرنيا متاسفم ....خجالت نميكشه بي پرده درباره ي معشوقه ش با دخترش حرف مي زنه ؟
متاسفتم اما اصلاً از پدرش خوشم نمياد ....
منتظر ادامه ش هستم ....سه پست رو بگذار عسيسم .....عالي بود ....
:دی... شوک زیاد وارد میشه بهت حالا...!!!
:دی... باش :دی...!!!
خب... یکم زود قضاوت کردی... ناردوس هنوز شخصیتش رو رو نکردم... این شخصیت یکی از اون شخصیت هاییه که اگه زود زاجع بهش قضاوت بشه جالب میشه :دی... معمولا به لحن تندی مثل لحن پرنیا نمیان بگن عزیزم دلم چرا راجع به من اینقدر بد فکر می کنی... به زودی همه چیز روشن میشه...!!!
قربونت برم... عشق منی...!!!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط flavia نمایش پست ها
سلام عزیزم...
داستانت با وجود تعداد زیاد کاراکتر ها انسجام خودشو حفظ کرده و این خیلی مهمه...
راستش نقد خاصی ندارم ،در واقع چند تا موردی هم که بود دوستان اشاره کردن بنابرین نیازی به تکرار مکررات نیست...
فقط در مورد سایمون؛ به نظرم برای یه بچه ی سه ساله این قلنبه حرف زدن غیر عادیه، درسته که یه بچه ی سه ساله خیلی شیرین زبونی میکنه ولی دیگه اینقدر دیالوگ های بزرگونه گفتن بیشتر به سن های بزرگتر یعنی 4-5 سال به بالا میخوره،مخصوصا بچه هایی که توی یه کشور خارجی بزرگ میشن حتی اگه پیش یه خانواده ی ایرانی باشن باز هم به سبب متفاوت بودن زبان محیط معمولا دیر زبون باز می کنن و وقتی هم که شروع به حرف زدن می کنن تا مدت زیادی کلمات و جملات دو زبانو به صورت در هم و قاطی به کار می برن و گاهی حدودا 3-2سال طول میکشه که بتونن وازگان این دو زبانو از هم متمایز کنن(که البته ما زیاد میبینیم که حتی افراد بزرگسال هم که از کودکی در خارج بودن وقتی که فارسی حرف می زنن کلمات انگلیسی زبادی در جملاتشون به کار می برن که طبیعی هم هست).
راستش من با چند تا از این بچه ها سرو کار داشتم وگرنه اگه خودم از نزدیک ندیده بودم و مطمئن نبودم به این مورد اشاره ای نمی کردم.
این نکته از اول داستان فکرمو مشغول کرده بود ولی از اونجایی که متاسفانه من در تایپ کردن تنبل هستم،زدن این پست کمی به تعویق افتاد...
در مورد زوج های داستان قعلا کاراکترها و روابط علی و بنفشه برام از بقیه جذاب تره تا ببینم بعد چی پیش میاد...
راستی قلم زیبایی داری، امیدوارم موفق باشی...
خب یکمی توضیح دادم ولی بذار بهتر بگم... 1. سایمون یک شخصیت واقعیه که آمریکا بزرگ شده...!!!
2. هومن مسلما اونو با جامعه ی آمریکا رو به رو نکرده... به دلیل دعوا هایی که با مادرش داشته یجورایی پنهانش کرده بوده...!!!
3.خود هومن شخصیتی داره که از همه یه جورایی کناره میگیره... و اگه دقت کرده باشی آریا همین سوال رو از هومن پرسیده و هومن جواب داده که اون پیش خونواده ی ایرونی بزرگ شده...!!!
4.فقط یه چیز جالب بگم... :دی...سایمون الان 6 سالشه و هنوز هم نمی تونه ر و س رو تلفظ کنه...!!!
مرسی بابت نقد !!!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط sara angel نمایش پست ها
سلام گلم گفتی شخصیت سایمون واقعیه میشه عکسشو بذاری ببینیم....مرسی
سایمون ایران نیست که عکس بگیرم ازش ولی چشم حتما در اولین فرصت از فامیل هاش عکسشو میگیرم...!!!
خواهش میشه !!!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط # NEGAR # نمایش پست ها
ببخشيد بابت جوابم
ولي من نظر خودم رو مي گم ...
ايني كه شما اشاره كرديد كاملاً بر ميگرده به هوش بچه ....به نظر من سايمون بچه ي خيلي باهوشيه ...از رفتارش معلومه ....خيلي بچه ها زودتر از سنشون رشد مي كنند ...به نظر من كاملاً طبيعيه .....
من بچه هاي زيادي رو در اين شرايط ديدم كه خيلي متفاوت عمل كردند ....ميبينيد يه بچه از حرف زدن خودش هم بر نمي ياد ولي يكي خيلي زود ياد ميگيره و ....
مرسی نگاه جان از توضیحت... کاملا درسته.... قربونت...!!!





The wall on which the prophets wrote...Is cracking... at the seams.
Upon the instruments of death...The sunlight brightly gleams.
When every man is torn apart...With nightmares and with dreams,
Will no one lay the laurel wreath...When silence drowns the screams.
Confusion will be my epitaph.
As I crawl a cracked and broken path...If we make it we can all sit back and laugh.
But I fear tomorrow I'll be crying,...Yes I fear tomorrow I'll be crying....

King Crimson-Epitaph


و چه زیبا...زندگی آن ها را در اعماق تاریک حقایق غرق می کند... و آنها... چه ساده به روحشان خط گناه می کشند...
هوس بازان
PaniSpy آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۳:۴۲ بعد از ظهر   #66 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
PaniSpy آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط motlagh نمایش پست ها
پانی جون. یک چیزی در این داستان نظر منو خیلی جلب کرده و اون "پدر" ها در داستان هستند: چرا همه پدرها منفی هستند.
دلیل خاصی داره؟؟؟

پرویز راد: یک دائم الخمر ورشکسته که با مردنش برای خانواده بدبختی آورده و هومن از او متنفره.
صالح: آریا کارهاش را دوست نداره و سرافکنده کارهاش است.
مهرآیین: یک پدر زن باز که پرنیا از اون متنفره
پدر شایان: با شایان کنار نیومده و از خونه بیرونش کرده.
پدر علی، شهید شده و هیچ نقشی در زندگی علی نداشته
حتی هومن که دلش میخواد پدر خیلی خوبی باشه ولی باز هم یه پدر گناهکاره که پسر نامشروعی را به دنیا آورده که میترسه پسرش را رو کنه
خب... اینا کلید های داستان منن... قضاوت های غلط شما برای من برگ برنده هستن... به دلیل اینکه نمی خوام سر هم بندی کنم کامل جواب میدم و هشدار می دم که ممکنه بعضی از مسائل داستان در آینده بی مزه بشه... ولی نمی خوام سوالت بی جواب بمونه چون به نکته ای اشاره کردی که یکی از اهداف من در این داستان بود...!!!
من به هیچ عنوان شخصیت های مادر ها رو دستکاری نمی کنم... ترجیح می دم نقششونو کم کنم ولی مادر رو کاملا سفید جلوه بدم چون مادر حتی اسمشم مقدسه... و من جز مسائلی که به چشم دیده باشم حق هیچ خیال بافی درباره ی یک مادر رو به خودم نمی دم...!!!
پرویز نقش : این شخصیت فقط برای هومن منفوره... ولی آذین عاشقشه و به زودی میبینی که همسرش هم به شدت طرفشو می گیره...!!!
صالح : قضاوت های اشتباه...!!!
پدر شایان : حق رو بهش می دم... کار شایان... فاجعه بوده... !!!
پدر علی : این یکی رو مجبور بودم... شخصیت علی با این مهم شکل میگیره...!!!
هومن یک پدر معرکست :دی... بزودی میبینید...!!!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط motlagh نمایش پست ها
خوبه. یک عالمه سوال توی ذهن آدم میکاری.
من یک کم با این "پرنیا" خانم شما مشکل دارم.

چطوری مهرآیین با یه زن مسلمان ازدواج کرده؟ الان پرنیا مسلمونه یا مسیحی؟
یه جا گفتی که حس حسادت پرنیا به پوپک. یه تناقصی بین احساسات پرنیا نسبت به پوپک هست که لابد یه دلیلی داره که انتظار دارم روشن بشه.
اول داستان، پرنیا میگه: کسی میتونه زندگی را ساده تر از ما بگیره؟ من با این جمله یه شخصیت دیگه ای از پرنیا ساخته بودم فکر کردم یه مرفه بی درده که کم کم با خوندن داستان میبینم نه بابا از 15 سالگی با مشکلات جدی رو به رو بوده.

برام این سوال پیش اومده که آیا شما مخصوصا" میخواستی این سو تفاهمات در مورد پرنیا پیش بیاد یعنی میخواستی شخصیتش را پیچیده کنی و بعد کم کم ما پرده ها را بزنیم بالا و اون را بشناسیم یا دلیل دیگه ای داشتی؟ ممنون میشم که فکرت را بدونم
پرنیا... هم مادرش و هم پدرش ارمنی هستن... پرنیا هم ارمنیه... !!!
پرنیا به پوپک حسادت می کنه ... می کرده و خواهد کرد چون پوپک حقیقت ها رو نمی بینه... پوپک توهم گراست و چیزهایی رو میبینه که می خواد ببینه در حالیکه پرنیا با حقیقت مواجهه...!!!
یه طعنه بود... زندگی سخت رو ساده گرفتن.. طعنه ای بود به خودش... که چرا بیخیاله... اگه دقت کنی پرنیا خیلی محکمه و هر کس دیگه ای در این شرایط کارش گریه و زاری می بود...!!!
پرنیا یه شخصیت واقعی و با اجازتون شخصیت پرنیا شخصیت منه... یعنی افکار و حالات و عکس العمل های خودم روش پیاده شده و فکر کنم سوء تفاهمات پیش اومده برای شما معلول ارتباط برقرار نکردن با داستان باشه...!!!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط motlagh نمایش پست ها
پانی جان ببخشید من زیادی سوال میپرسم و نمیدونم شاید این شما را ناراحت کنه. اگه جواب سوالاتم را دقیق بدید که متوجه میشم ناراحتتون نکردم اگر هم که به قول معروف سر هم بندی جواب بدید که قطعا" دیگه خیلی مزاحمتون نمیشم.

ببینید
این فاطمه خانم ما چند سالشه؟ در مورد خواستگاری علی نظرات بلند بالایی داره ولی در پست 9 میگه داشتم بازیمیکردم دیدم تلفنت زنگ میزنه.
وقتی علی 29 سالشه و باباش یادش نمیاد پس فاطمه چند سالش میتونه باشه . نباید دو سه سال بیشتر از علی کوچکتر باشه. حقیقتش در مورد سن و سال فاطمه منو حسابی گیج کردی، پانی جان.
نه اصلا ناراحتم نمی کنه...خوشحال میشم کسی دقت کنه در داستان و هدف هامو بفهمه...!!!
فاطمه 26 سالست... علی به بنفشه گفته بوده که سه سال از اون کوچیک تره...!!!
حتی پدر منم با موبایل و کامپیوتر بازی می کنه ... چه برسه به دختری با روحیه ی فاطمه...!!!
مرسی از این همه توجه... یه دنیا ممنون و امیدوارم ابهامات بر طرف شده باشه... اگه بازم مشکلی بود می تونی بپرسی و با کمال میل جواب میدم...!!!
PaniSpy آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۵۶ بعد از ظهر   #67 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
Silber آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام پرنیای عزیز
من متوحه نشدم چرا آریا از پرنیا دلخوره و چرا پرنیا بهش گفت متاسفم این رو توی داستان متوجه شدم که آریا به تازگی متوحه حس دوست داشتنش نسبت به پرنیا شده ولی به اون که هنوز چیزی نگفته و این قصیه متاسفم چیه
مرسی









گاندی : درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا می دانند.





Silber آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۴۸ بعد از ظهر   #68 (لینک مستقیم)
همکار بخش مسابقات
 
# NEGAR # آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

پاني جون سلام
من خيلي دوست دارم بيشتر درباره ي پوپك بدونم ....پوپك دقيقاً از كي اين طوري شد ؟ تنها دليل بيماريش آرمان بود ؟ يعني قبل اون خوب بود ؟؟؟؟

چي چي بالاي پست نوشتي خرابش كردي ؟
عالي بود .....بيصبرانه منتظر ادامه ش هستم .....
اون نوشته هاي عرفاني هم يه دنيا براي كن ارزش داره ....
خيلي ممنون بابت داستان خاصت ....



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


* رمان تــــــــــك ستاره *
عروسك شكستني
ز مثل زندگي
بعد سالها


اطلاعيه جلد كتاب !







# NEGAR # آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۰۶ قبل از ظهر   #69 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
motlagh آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

مرسی پانی جون از جوابهای کاملت.
در مورد فاطمه متوجه نشده بودم که داره با موبایل بازی میکنه.

مرسی
داستانتون واقعا" خوبه. باز هم میگم به نظرم خیلی شجاعت دارید که این همه نقش اصلی برای داستانتون خلق کردید. آفرین داره.
موفق باشید. من که با اشتیاق تا آخر داستان را خواهم خواند.
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۵۶ قبل از ظهر   #70 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
motlagh آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

پانی جان . شخصیت این بنفشه واقعیه؟
نمیدونم چرا فکر میکنم یه ذره اغراق داره
motlagh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
panispy, انجمن, بازان, معرفی, نقد, هوس, و, کاربر

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
بازگشت | New Age کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب New Age نوشته کاربران سایت 206 ۳ خرداد ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳ بعد از ظهر
به کسی نگو | redmoon333 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب redmoon333 نوشته کاربران سایت 7 ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۹:۰۴ بعد از ظهر
هوس بازان | PaniSpy کاربر انجمن PaniSpy تایپ کتاب 92 ۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۴۱ بعد از ظهر
ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Az@de نوشته کاربران سایت 14 ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر
رها | MICROOOB کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب MICROOOB نوشته کاربران سایت 14 ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۵۵ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان