| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: جایی که قلب آنجا نیست
نوشته ها: 12,089
(View Stats)
تشکرها: 67,486
تشکر شده 214,192 بار در 14,665 پست
حالت من : | پست بسیار مفید : +7 امتیاز فراخوان 25 ![]() ![]() ![]() سلام ![]() نکات :
مشخصات کتاب : چاپ : 1385 صفحه : 496 مرسی از مهرنوش ![]() آغازی دوباره | الهام عندلیبی | اسکن تشکر از تایپیست ها = نشان ِ شخصیت ِ والای شما!![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: زیر سایه خدا
نوشته ها: 1,206
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : وارث عذاب عشق حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سهلاممممممممممممممممممممم 5صحفه لطفا........... و حالا انتهای کوچه شعر منم با انتظاری مبهم و زرد ولی ایکاش جادوی نگاهت غزل های مرا غارت نمی کرد | ||||||||
| |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: جایی که قلب آنجا نیست
نوشته ها: 12,089
(View Stats)
تشکرها: 67,486
تشکر شده 214,192 بار در 14,665 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز | ||||||||
| |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بازنشسته ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸
نوشته ها: 9,394
(View Stats)
تشکرها: 67,845
تشکر شده 147,131 بار در 14,762 پست
کتاب مورد علاقه : مریم ریاحی حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشي عسل 2 صفحه
| ||||||||
| |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰
نوشته ها: 331
(View Stats)
تشکرها: 5,884
تشکر شده 4,877 بار در 2,133 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام خسته نباشید. ![]() 2صفحه لطفا. خوشه ای در دست خسته از تازیانه های غم دانه دانه گندم ها را می چینم از او غم ها رونما می خواهند قلبم پینه بسته از پیچش های بی امان زندگی که حتی خوشه ای غم از من دریغ می کند... آه که تاب خستگی هم ندارم راه درویی به رویم باز نیست آیا سهم من دانه ای غم بود و بس؟ ناله ای از جنس بی کس بود و بس؟ رویی از جنس خجالت در قفس؟! این بود عدالت بی هوای هم نفس رمان زیبای سارای عزیزم برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: جایی که قلب آنجا نیست
نوشته ها: 12,089
(View Stats)
تشکرها: 67,486
تشکر شده 214,192 بار در 14,665 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز | ||||||||
| |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰
نوشته ها: 707
(View Stats)
تشکرها: 2,523
تشکر شده 8,010 بار در 2,230 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام....لطفا دوصفحه بدید | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰
نوشته ها: 331
(View Stats)
تشکرها: 5,884
تشکر شده 4,877 بار در 2,133 پست
حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز 12 – 13 بودی، اون رو چی میگی؟ چقدر از معلم ها و مدیر و ناظم مدرسه خجالت کشیدم! - مطمئن باشید من هر کاری میکنم بیخودی نیست، حتماً حقش بوده. - چه حقی، چه حقوقی؟ بیچاره جز این گفته که تقلب نکن که حق بچه ها ضایع نشه؟ تو چرا مثل خواهرت زهره درس نمی خونی؟ فقط سه سال فرقتونه! پدرم به عزیز اشاره کرد که با هم مقایسه نکن، بعد رو به من کرد و گفت: دخترم، عزیزت راست میگه. تو با نمره هایی که آوردی نشون دادی که از هوش بالایی برخورداری و من مطمئنم همهٔ اون نمره ها رو با تقلب به دست نیاوردی، پس چرا این کارا رو می کنی؟ - آخه حال و هوای مدرسه خیلی یکنواخته، فقط می خوام کمی تنوع داشته باشه. عزیز سرش را تکان دادو گفت: بیچاره نسیم هم به آتیش کارای تو می سوزه. اگه این بار بخوای از این شلوغ بازی ها در بیاری، خودم به جای مدیر مدرسه از اونجا میارمت بیرون. - باشه، دیگه سعی می کنم از این کارا نکنم. - همیشه همین رو میگی. عزیز باز می خواست ادامه بدهد که خوشبختانه صدای گریهٔ خواهر کوچکم آمنه بلند شد و عزیز رفت که او را شیر بدهد. چقدر توی دلم از آمنه تشکر کردم، وگرنه عزیز تا صبح ادامه می داد. صبح ها با نسیم به مدرسه میرفتم و بعد از کلاس هم با هم بر می گشتیم. از اول ابتدایی با هم بودیم و کنار هم می نشستیم. یک سال با هم در یک کلاس نبودیم، آنقدر پیش عزیز گریه کردم که مجبور شد برود پیش مدیر مدرسه و از او بخواهد که ما را سر یک کلاس بگذارند و همین طور هم شد. مثل همیشه با نسیم از مدرسه برمی گشتیم، رامین را با چند نفر از دستانش دیدم که گل کوچیک بازی می کردند. به نسیم گفتم: چند لحظه ای بایستیم تا ببینم رامین گل میزنه یا نه؟ - بیا بریم زشته، به ما چه که کی گل میزنه. با دلخوری گفتم: تو می خوای بری برو، من می مونم. - ما که همیشه با هم از خونه می زنیم بیرون و با هم به خونه بر می گردیم، الان هم رفیق نیمه راه نیستم، می ایستم اما فقط چند لحظه! - باشه، همون چند لحظه هم خوبه. هنوز مدتی از ایستادن من و نسیم نگذشته بود. توپ جلوی پای رامین بود اما همین که ما رو دید توپ را رها کرد و با عصبانیت به طرف ما آمد. با چشمانی برافروخته گفت: هیچ معلومه اینجا چیکار می کنی؟ برای چی وایستادی؟ آرام گفتم: خوب می خواستم ببینم چطوری گل می زنی. لحن خشنشاز بین رفت و با مهربانی گفت: خیلی خوب، حالا برید خونه من دیگه بازی نمی کنم. - پس خداحافظ! - خداحافظ! به راه افتادیم. نسیم توی راه گفت: به چه حقی اجازه می دی این طور سرت داد بزنه؟ - چیکار کنم، پسر داییمه، چی بهش بگم؟ نسیم با تمسخر گفت: ای بابا، مردم برادرشون هم این طوری نیست که آقا رامین هست! | ||||||||
| |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: جایی که قلب آنجا نیست
نوشته ها: 12,089
(View Stats)
تشکرها: 67,486
تشکر شده 214,192 بار در 14,665 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: یه جایی دور از بدی ها!
نوشته ها: 1,108
(View Stats)
تشکرها: 14,066
تشکر شده 4,296 بار در 1,081 پست
کتاب مورد علاقه : در امتداد حسرت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام 2صفحه مرسی دلمان کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش داریم نیمکتی بگذاریم برای همیشه...! | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| آغازی, الهام, تایپ, دوباره, عندلیبی, فراخوان, نودوهشتیا, گروهی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| فراخوان تایپ گروهی نودوهشتیا | ستاره بخت (علم ناز حسن زاده) | تمام | -ALI- | فراخوان تایپ | 363 | ۲۰ فروردين ۱۳۹۱ ۰۴:۴۶ بعد از ظهر |
| آغازی دوباره | الهام عندلیبی | اسکن | ~pArnYa~ | کتابهای کامل شده ایرانی | 58 | ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ ۰۸:۰۰ بعد از ظهر |
| فراخوان تایپ گروهی نودوهشتیا | عسل بانو | علی نوروزی | تمام | ستاره یخی | فراخوان تایپ | 83 | ۸ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۳۱ بعد از ظهر |
| فراخوان تایپ گروهی نودوهشتیا | پوران دخت | الهام ستوده | تمام | ستاره یخی | فراخوان تایپ | 48 | ۲ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۰۳ قبل از ظهر |
| فراخوان تایپ گروهی نودوهشتیا | بعد از تو (ناهید سلیمانخانی) جلد 2 | تمام | -ALI- | فراخوان تایپ | 191 | ۳ شهريور ۱۳۹۰ ۱۲:۰۰ بعد از ظهر |