بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۵۵ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
moon shine آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +5 امتیاز     
Wink دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

بعداز دوتا پست تپل این قسمت وگذاشتم که یه ذهنیتی راجع به داستان داشته باشید
باتوجه به اینکه
اولین کتابم هست و درکنار داستان باید به بچه هامم برسم زیاد بهم سخت نگیرد وزیادم تو ذوقم نزنید.
خوشحال میشم درکنار نقدهای سازندتون احترام به همدیگه رو هم رعایت کنیم واینجانب رو به یه نظر محترمانه درعین حال منتقدانه دعوت کنید
داستان راجع به زندگی چهارنفر به اسمهای محمد، مریم، داریوش ودراخر دنیاست که شخصیت اول داستان به نام مریم بوسیلهءداریوش که برادر دنیاست دزدیده میشه ........


رمان دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن



ازهمگی به خاطر وقت ونظری که میزاری
ممنونم





ویرایش توسط moon shine : ۲ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۴۳ قبل از ظهر
moon shine آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۲ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
مدیر بخش کتاب
 
asal_cheshmak آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

منتقل میشه بخش نقد کتاب
asal_cheshmak آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۲۰ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
faraz_90 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم. داستانت قشنگه فقط به نظر من به داریوش نمیومد خواهرش رو بخاد به کسی به لات بودن جاوید بده. به نظرم یه آدم تحصیل کرده بهتر باید تو این شرایط برخورد کنه.
بازم ممنون از داستان قشنگت. ادامه بده . موفق باشی.




اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است.
شوپنهاور

عکس پسر گلم
ایمان


faraz_90 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۴ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
کلمه آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام داستانت قشنگه موفق باشی



شاید باید زندگی کرد تاوقتی که امید به زندگی در قلب توست
کلمه هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۱۷ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
ف.الف آواتار ها
 
ف.الف به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خانم مریم خانم سلام؛
خوبین؟
اولین نکته ای که باعث شد بیام سراغ داستانتون،اسم رمان بود_حوادث بعدازمرگ دنیا_یه جورایی اسمش سنگین،برای همین
ابتدافکرم رفت سراغ مرگ وحوادثی که بعد ازدنیای حیات باهاش سروکار داریم،منظورم قیامت وعالم محشراین جورچیزاست،
اماهمین که کلیک کردم وشروع کردم به خوندن دیدم بله خودکشی ومرگ داره اماربطی به قیامت نداره؛این دنیام دنیاخانم نه
دنیای حیات؛بگی نگی اسمش جالب،بابت سلیقه تون آفرین.

قلم راحتی دارین گزافه گویی نمی کنید،این خیلی خوبه.

یه سری ازدیالوگ ها هم هیجان داره هم جالب،مثل حرف داریوش که باغضب به مریم میگه:...چرا،چون من آشغال تو خونم نگه
نمی دارم،ویامثل این که میگه:...مثل یه دختر اصیل ایرانی زندگی کن ،بخاطرهمین میشه ازش برداشت کرد که داریوش به یه
چیزایی مقید؛البته اینوخود مریم هم درمورد داریوش اشاره می کنه،درکل منظورحرفم اینکه امیدوارم ادامه ی داستان
شمامثل یکسری ازرمان های بی دروپیکر وصدالبته آبکی بعضی هاکه دست به قلمشون درمورداون مسایل بی
دروپیکرخوبه،نباشه.
متوجه منظورم هستین؟این نظرمن قلمی که عفت نداشته باشه هرچندنثرش شیوا وگیراباشه دوزارفایده نداره،قبول
دارین؟
تااین جایی که خوندم برای پایان داستان میشه یه حدس تابلوی تپل زد این که کم کم ونرم نرم این آقاداریوش انتقامجو
وپرغضب وکلاتمیزبه مریم خانم بی گناه قصه علاقه مند میشه_یا حتی برعکس_،درسته؟یانه؟دخالت نمیکنما،ولی
امیدوارم داریوش ازسرانتقام یاعالم مستی خدایی نکرده سراغ مریم نره و وارد مسایل بی دروپیکرنشه،البته چون
داریوش بالاخره مرد دیگه،مریم توغربت بی کس، میشه بینشون یه صیغه محرمیت خوند،هوم؟(شوخی کردم)
یاشایدم قرارجنتلمن ایرانی اواسط داستان سر راه مریم پیداش بشه وبه کمک اون برگرده ایران،یاحتی برعکس یه
ایرانی بظاهرجنتلمن به قصد کمک نیت سویی داشته باشه ومریم دقیقه 90دست ازپادرازتربه داریوش پناه ببره؟
اینم جالب میشه که حالا به هردلیلی بعداز چندین سال مریم باشوهرش داریوش وبچه های داریوش برگرده ایران
پیش برادرش محمدکه به خیال اون مریم مرده.وکلی حدسای دیگه ...
هرچی که هست من خواننده کوچولو مشتاق خوندن ادامه داستانتون هستم؛بااین که طبق گفته خودتون مشغله زیاد
دارین اما بازم تند تند می زارین،ممنون.
این جورکه متوجه شدم کوچولو دارین توخونه تون،امیدوارم وقتی کوچولوتون بزرگ شد باخوندن داستان های
مامان نویسنده اش کلی لذت ببره.
راستی یه چیزه دیگه،توچندتاازرمان های دیگه هم خوندم وبرام گنگ،اینکه وقتی شخصیتی ازداستان ادعای
صمیمیت بادوست یایرادریاهرکس دیگه میکنه چرانشون نمیده؟مریم قصه ی شمادرسته فرصت نکرده صمیمیت
خودشونسبت به برادرش_چون همون اول داستان ربوده شده_ودنیا_چون مرده_ نشون بده،امامیتونه تو طول
داستان با یادآوری یکسری ازخاطرات مشترک این صمیمیت روعیان کنه تامن خواننده این دوستی روبه عینه
شاهدباشم نه فقط شنوای این که میگه ما باهم خیلی صمیمی بودیم.
بازم ممنون وموفق باشین.
ف.الف آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۵۸ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
فریادسکوت آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام...خسته نباشی عزیزم
رمان زیبایی داری...موضوعش جالبه...
بعد از یک سال عضویت در نودوهشتیا تو اولین کسی هستی که تصمیم گرفتم رمانت رو بخونم و شدیدا مشتاق دیدن ادامه ی داستان هستم
من خودم رمان مینویسم یه رمان هم اینجا تایپ دارم اما تو کاربری یک نفر دیگه...به خاطر همین خیلی سخت میشه که رمانی نظرم رو جلب کنه...دست به قلم خوبی داری....من منتظر ادامش هستم گلم....
فقط حواست باشه که چند پله چند پله بالا نری...نذار حوادث بی مقدمه ذهن خواننده رو به هم بریزه
آروم آروم جلو برو تا به شیرینیش اضافه بشه
میدونم از قبل نوشتیش...حرفام برای ویرایش قبل از تایپته عزیز
موفق باشی



ردپایم را از بی کران نگاهت پاک کن
در خاطره ها ماندن
روح میخواهد...
"طعم نگاهت"
"آسمانی ها"
"گل من"
"صیاد آهو"
"پارادوکس عشق"
فریادسکوت آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۱۱ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
moon shine آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط آسا... نمایش پست ها
خانم مریم خانم سلام؛

خوبین؟
اولین نکته ای که باعث شد بیام سراغ داستانتون،اسم رمان بود_حوادث بعدازمرگ دنیا_یه جورایی اسمش سنگین،برای همین
ابتدافکرم رفت سراغ مرگ وحوادثی که بعد ازدنیای حیات باهاش سروکار داریم،منظورم قیامت وعالم محشراین جورچیزاست،
اماهمین که کلیک کردم وشروع کردم به خوندن دیدم بله خودکشی ومرگ داره اماربطی به قیامت نداره؛این دنیام دنیاخانم نه
دنیای حیات؛بگی نگی اسمش جالب،بابت سلیقه تون آفرین.
قلم راحتی دارین گزافه گویی نمی کنید،این خیلی خوبه.
یه سری ازدیالوگ ها هم هیجان داره هم جالب،مثل حرف داریوش که باغضب به مریم میگه:...چرا،چون من آشغال تو خونم نگه
نمی دارم،ویامثل این که میگه:...مثل یه دختر اصیل ایرانی زندگی کن ،بخاطرهمین میشه ازش برداشت کرد که داریوش به یه
چیزایی مقید؛البته اینوخود مریم هم درمورد داریوش اشاره می کنه،درکل منظورحرفم اینکه امیدوارم ادامه ی داستان
شمامثل یکسری ازرمان های بی دروپیکر وصدالبته آبکی بعضی هاکه دست به قلمشون درمورداون مسایل بی
دروپیکرخوبه،نباشه.
متوجه منظورم هستین؟این نظرمن قلمی که عفت نداشته باشه هرچندنثرش شیوا وگیراباشه دوزارفایده نداره،قبول
دارین؟
تااین جایی که خوندم برای پایان داستان میشه یه حدس تابلوی تپل زد این که کم کم ونرم نرم این آقاداریوش انتقامجو
وپرغضب وکلاتمیزبه مریم خانم بی گناه قصه علاقه مند میشه_یا حتی برعکس_،درسته؟یانه؟دخالت نمیکنما،ولی
امیدوارم داریوش ازسرانتقام یاعالم مستی خدایی نکرده سراغ مریم نره و وارد مسایل بی دروپیکرنشه،البته چون
داریوش بالاخره مرد دیگه،مریم توغربت بی کس، میشه بینشون یه صیغه محرمیت خوند،هوم؟(شوخی کردم)
یاشایدم قرارجنتلمن ایرانی اواسط داستان سر راه مریم پیداش بشه وبه کمک اون برگرده ایران،یاحتی برعکس یه
ایرانی بظاهرجنتلمن به قصد کمک نیت سویی داشته باشه ومریم دقیقه 90دست ازپادرازتربه داریوش پناه ببره؟
اینم جالب میشه که حالا به هردلیلی بعداز چندین سال مریم باشوهرش داریوش وبچه های داریوش برگرده ایران
پیش برادرش محمدکه به خیال اون مریم مرده.وکلی حدسای دیگه ...
هرچی که هست من خواننده کوچولو مشتاق خوندن ادامه داستانتون هستم؛بااین که طبق گفته خودتون مشغله زیاد
دارین اما بازم تند تند می زارین،ممنون.
این جورکه متوجه شدم کوچولو دارین توخونه تون،امیدوارم وقتی کوچولوتون بزرگ شد باخوندن داستان های
مامان نویسنده اش کلی لذت ببره.
راستی یه چیزه دیگه،توچندتاازرمان های دیگه هم خوندم وبرام گنگ،اینکه وقتی شخصیتی ازداستان ادعای
صمیمیت بادوست یایرادریاهرکس دیگه میکنه چرانشون نمیده؟مریم قصه ی شمادرسته فرصت نکرده صمیمیت
خودشونسبت به برادرش_چون همون اول داستان ربوده شده_ودنیا_چون مرده_ نشون بده،امامیتونه تو طول
داستان با یادآوری یکسری ازخاطرات مشترک این صمیمیت روعیان کنه تامن خواننده این دوستی روبه عینه
شاهدباشم نه فقط شنوای این که میگه ما باهم خیلی صمیمی بودیم.

بازم ممنون وموفق باشین.
به خاطر پیشنهادا ممنون ولی یه چیز دیگه ای در انتظاره خودمم از پیشنهاداتت خوشم اومد روشون فکر میکنم برای دست نوشته های بعدی مرسی از وقتی که گذاشتی
نقل قول:
نوشته اصلی توسط فریادسکوت نمایش پست ها
سلام...خسته نباشی عزیزم
رمان زیبایی داری...موضوعش جالبه...
بعد از یک سال عضویت در نودوهشتیا تو اولین کسی هستی که تصمیم گرفتم رمانت رو بخونم و شدیدا مشتاق دیدن ادامه ی داستان هستم
من خودم رمان مینویسم یه رمان هم اینجا تایپ دارم اما تو کاربری یک نفر دیگه...به خاطر همین خیلی سخت میشه که رمانی نظرم رو جلب کنه...دست به قلم خوبی داری....من منتظر ادامش هستم گلم....
فقط حواست باشه که چند پله چند پله بالا نری...نذار حوادث بی مقدمه ذهن خواننده رو به هم بریزه
آروم آروم جلو برو تا به شیرینیش اضافه بشه
میدونم از قبل نوشتیش...حرفام برای ویرایش قبل از تایپته عزیز
موفق باشی
خوشبختم عزیزم
نمدونم تا حالا اروم جلو رفتم یانه ولی خوب همیشه توی ذهنم فصل فصل جلو میرم دوستدارم یه فصل وتموم کنم وبعدم فصل بعدی این جوری هم نویسنده راحته هم خواننده متوجه گذر زمان میشه وباروند داستان پیش میره
به هرحال اولین کاره واشتباهات زیاد اشکالی بود برای ویرایش درخدمتم
moon shine آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۳۸ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
ف.الف آواتار ها
 
ف.الف به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام،خوبین؟
می خواستم فقط یه صحبت کوچولو بکنم،اول تعریف وبعدش نقد که شایدبه نظرتون بجابشه.
اول تعریف اونم اینکه یه جاهایی پرازهیجان می نویسید وقلمتون خوب میتونه دزهیجان خواننده رو بالاببره،من این
هیجان رودوست دارم،مخصوصا قسمت مزاحم داستان اون تیکه ای که داریوش می خواد مریم وبیچاره اش کنه و
یکدفعه مریم حیوونی ازسرترس جیغ میکشه وداریوش شوک زده سعی درآروم کردن مریم روداره روخیلی دوست دارم و
ازجیغ کشیدن مریم خیلی کیف کردم.
یه سوال بپرسم؟می پرسم:داریوش قبل ازهمه ی این حوادث ومرگ دنیا به مریم دوست خواهرش علاقه نداشته؟من یه
علاقه ی درینه احساس می کنم،اینکه این آقاهم عاشق وهم متنفر،عشق بخاطرگذشته ای که بنظرم محبت درونی تو
وجودش شکل گرفته وتنفربخاطراینکه برادرمریم رومقصرخودکشی خواهرعزیزکرده اش میدونه.
وحالانقد:درسته شماگزافه گویی نمی کنیدامابنظرم یکسری ازجزئیات لازم تاصحنه هاوحوادث بنظرخواننده واقعی و
واقعی تربنظربرسه،مثلامثل قسمتی که مریم پاهاش خونی وزخم شده بودوداریوش به خونه برگشت ومن هرلحظه منتظر
بودم نگاه داریوش به پای خونی مریم بیافته،حالایاعکس العمل نشون میداد یا نمیداد،نمیدونم شایدیکسری ازچیزها لازم
نباشه ومن ناخودآگاه که غرق داستان میشم یکسری ازچیزهانبودش برام مهم جلومیکنه.
ممنون،امیدوارم کوچولوتون زودخوب بشه.
ف.الف آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۸:۵۳ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
SECoND*PLANeT آواتار ها
 
SECoND*PLANeT به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

داستان میتونه از این قشنگ تر ومتعاقبا پرخواننده تر بشه اگه::
بابا خسته شدیم از دست این نویسنده ها که شخصیت زنو اینقدر پایین میارن وتو داستاناشون،یامطیع ترسو دل رحم ومهربون یا ننر لجباز واحمق که اخرشم معلوم میشه حق با مرده.
میدونی دیگه حتی خواننده هام از این قدر ضعیف نشون دادن خوششون نمیاد.حتما یه تجدیدی تو شخصیت پردازی نشون بده.مثلا شخصیت مریم بعد از چند ماه تغییر بده.
به امید بهتر شدن ایده های نویسندهها



It 's not an Victory to have 1000 ' s Friends;

But an Achievement is when you have a Friend for 1000's years.

داشتن هزار دوست پیروزی وموفقیت نیست،
بلکه موفقیت و پیروزی وقتیست که یک دوست رو برای هزار سال داشته باشی





SECoND*PLANeT آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۶ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
سیمیندخت آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام مریمیراستش بنظرم یخورده عجیبه که مریم به این زودی با شرایط کنار اومده و کلا ایران و محمد رو بیخیال شده البته درسته که از عکس العمل داریوش میترسه.هیجان داستان خیلی زیاده و جا داره از اینم هیجان انگیزتر بشه هم از لحاظ عشقی هم پلیسی!!!راستی مریم اصلا نمیتونه حرف بزنه؟سر کلاس زبان چطور؟



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید





ویرایش توسط سیمیندخت : ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۰۸:۱۷ قبل از ظهر
سیمیندخت آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
بعدازمرگ, حوادث, دنیا, معرفی, ونقد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
اينجا آخر دنیا | 102030ma کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب 102030ma نوشته کاربران سایت 49 ۱ مرداد ۱۳۹۲ ۰۸:۴۹ بعد از ظهر
ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Az@de نوشته کاربران سایت 20 ۲۸ تير ۱۳۹۲ ۰۳:۲۰ قبل از ظهر
گم گشته | ترجمه دنیا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب -2nya- خارجی 27 ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ۰۷:۳۹ قبل از ظهر
رمان دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن moon shine رمان های کامل شده نوشته کاربران 150 ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۵۰ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۵:۵۴ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا