ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
http://fidibo.com/

جشنامه



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 17 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 165
  1. Top | #1

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    2,768
    میانگین پست در روز
    1.76
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    30,857
    تشکر شده 712,564 در 2,995 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    Wink دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب

    بعداز دوتا پست تپل این قسمت وگذاشتم که یه ذهنیتی راجع به داستان داشته باشید
    باتوجه به اینکه
    اولین کتابم هست و درکنار داستان باید به بچه هامم برسم زیاد بهم سخت نگیرد وزیادم تو ذوقم نزنید.
    خوشحال میشم درکنار نقدهای سازندتون احترام به همدیگه رو هم رعایت کنیم واینجانب رو به یه نظر محترمانه درعین حال منتقدانه دعوت کنید
    داستان راجع به زندگی چهارنفر به اسمهای محمد، مریم، داریوش ودراخر دنیاست که شخصیت اول داستان به نام مریم بوسیلهءداریوش که برادر دنیاست دزدیده میشه ........


    رمان دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن



    ازهمگی به خاطر وقت ونظری که میزاری
    ممنونم

    ویرایش توسط moon shine : 1390,12,02 در ساعت ساعت : 07:43
    داستان غزل واره های دلم ..تجربه ی مشترک دیگری با پارمیسا 65(نویسنده ی قتل سپندیار)
    دانلود اهنگ بی کلام فوق العاده زیبا
    ... راستی روس..ی !! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون میزند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این«ایثار» است !مگر هر دو از یک تن نیست؟ بفروش! تنت را حراج کن....
    من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیاشان. شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن میفروشی نه از دین......
    فریدون فرخ زاد

    تمام داستان هایی که نوشتم



    سرند (مجموعه ی صد و یک داستان کوتاه) | جمعی از کابران نودهشتی

    نظرسنجي بهترين رمان | نوشته ي moon shine(مامان مریم )/(صندلی داغ با moon shine)


  2. Top | #2

    مدیر بخش کتاب


    تاریخ عضویت
    خرداد 1388
    نوشته ها
    18,437
    میانگین پست در روز
    9.16
    محل سکونت
    021
    تشکر از کاربر
    88,622
    تشکر شده 422,667 در 26,767 پست
    حالت من
    Sepasgozar
    اندازه فونت

    پیش فرض

    منتقل میشه بخش نقد کتاب
    اگر می خوهید رمان ِ خود را در انجمن قرار دهید و بلد نیستید... کلیک کنید!
    برای آگاهی از قوانین بخش کتاب... کلیک کنید!
    جهت اطلاع از قوانین بخش نقد و نحوه ی گذاشتن تاپیک نقد... کلیک کنید!

    هر سوالی از بخش کتاب دارید، ابتدا تاپیک های بالا رو بخونید و اگر جواب خود را نیافتید به یکی {فقط یکی!} از مدیران ِ بخش، پیام خصوصی بزنید!
    نکته یِ مهمِ بخشِ تایپ:
    رمان هایِ فاقدِ خلاصه یِ مناسب، تایید نمی شود!


  3. 5 کاربر از پست asal_cheshmak تشکر کرده اند .


  4. Top | #3

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    712
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    در کنار عشقم
    تشکر از کاربر
    8,377
    تشکر شده 4,143 در 867 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام عزیزم. داستانت قشنگه فقط به نظر من به داریوش نمیومد خواهرش رو بخاد به کسی به لات بودن جاوید بده. به نظرم یه آدم تحصیل کرده بهتر باید تو این شرایط برخورد کنه.
    بازم ممنون از داستان قشنگت. ادامه بده . موفق باشی.
    قوانین امضا رو بخونید !

  5. 5 کاربر از پست faraz_90 تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر عادی


    تاریخ عضویت
    اسفند 1389
    نوشته ها
    65
    میانگین پست در روز
    0.05
    محل سکونت
    تمام ایران سرای منست
    تشکر از کاربر
    1,922
    تشکر شده 184 در 96 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام داستانت قشنگه موفق باشی
    شاید باید زندگی کرد تاوقتی که امید به زندگی در قلب توست

  7. 4 کاربر از پست کلمه تشکر کرده اند .


  8. Top | #5

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    130
    میانگین پست در روز
    0.11
    محل سکونت
    درجوارحضرت معصومه(س)
    تشکر از کاربر
    7,733
    تشکر شده 943 در 284 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خانم مریم خانم سلام؛
    خوبین؟
    اولین نکته ای که باعث شد بیام سراغ داستانتون،اسم رمان بود_حوادث بعدازمرگ دنیا_یه جورایی اسمش سنگین،برای همین
    ابتدافکرم رفت سراغ مرگ وحوادثی که بعد ازدنیای حیات باهاش سروکار داریم،منظورم قیامت وعالم محشراین جورچیزاست،
    اماهمین که کلیک کردم وشروع کردم به خوندن دیدم بله خودکشی ومرگ داره اماربطی به قیامت نداره؛این دنیام دنیاخانم نه
    دنیای حیات؛بگی نگی اسمش جالب،بابت سلیقه تون آفرین.

    قلم راحتی دارین گزافه گویی نمی کنید،این خیلی خوبه.

    یه سری ازدیالوگ ها هم هیجان داره هم جالب،مثل حرف داریوش که باغضب به مریم میگه:...چرا،چون من آشغال تو خونم نگه
    نمی دارم،ویامثل این که میگه:...مثل یه دختر اصیل ایرانی زندگی کن ،بخاطرهمین میشه ازش برداشت کرد که داریوش به یه
    چیزایی مقید؛البته اینوخود مریم هم درمورد داریوش اشاره می کنه،درکل منظورحرفم اینکه امیدوارم ادامه ی داستان
    شمامثل یکسری ازرمان های بی دروپیکر وصدالبته آبکی بعضی هاکه دست به قلمشون درمورداون مسایل بی
    دروپیکرخوبه،نباشه.
    متوجه منظورم هستین؟این نظرمن قلمی که عفت نداشته باشه هرچندنثرش شیوا وگیراباشه دوزارفایده نداره،قبول
    دارین؟
    تااین جایی که خوندم برای پایان داستان میشه یه حدس تابلوی تپل زد این که کم کم ونرم نرم این آقاداریوش انتقامجو
    وپرغضب وکلاتمیزبه مریم خانم بی گناه قصه علاقه مند میشه_یا حتی برعکس_،درسته؟یانه؟دخالت نمیکنما،ولی
    امیدوارم داریوش ازسرانتقام یاعالم مستی خدایی نکرده سراغ مریم نره و وارد مسایل بی دروپیکرنشه،البته چون
    داریوش بالاخره مرد دیگه،مریم توغربت بی کس، میشه بینشون یه صیغه محرمیت خوند،هوم؟(شوخی کردم)
    یاشایدم قرارجنتلمن ایرانی اواسط داستان سر راه مریم پیداش بشه وبه کمک اون برگرده ایران،یاحتی برعکس یه
    ایرانی بظاهرجنتلمن به قصد کمک نیت سویی داشته باشه ومریم دقیقه 90دست ازپادرازتربه داریوش پناه ببره؟
    اینم جالب میشه که حالا به هردلیلی بعداز چندین سال مریم باشوهرش داریوش وبچه های داریوش برگرده ایران
    پیش برادرش محمدکه به خیال اون مریم مرده.وکلی حدسای دیگه ...
    هرچی که هست من خواننده کوچولو مشتاق خوندن ادامه داستانتون هستم؛بااین که طبق گفته خودتون مشغله زیاد
    دارین اما بازم تند تند می زارین،ممنون.
    این جورکه متوجه شدم کوچولو دارین توخونه تون،امیدوارم وقتی کوچولوتون بزرگ شد باخوندن داستان های
    مامان نویسنده اش کلی لذت ببره.
    راستی یه چیزه دیگه،توچندتاازرمان های دیگه هم خوندم وبرام گنگ،اینکه وقتی شخصیتی ازداستان ادعای
    صمیمیت بادوست یایرادریاهرکس دیگه میکنه چرانشون نمیده؟مریم قصه ی شمادرسته فرصت نکرده صمیمیت
    خودشونسبت به برادرش_چون همون اول داستان ربوده شده_ودنیا_چون مرده_ نشون بده،امامیتونه تو طول
    داستان با یادآوری یکسری ازخاطرات مشترک این صمیمیت روعیان کنه تامن خواننده این دوستی روبه عینه
    شاهدباشم نه فقط شنوای این که میگه ما باهم خیلی صمیمی بودیم.
    بازم ممنون وموفق باشین.

  9. 6 کاربر از پست ف.الف تشکر کرده اند .


  10. Top | #6

    کاربر نیمه فعال


    تاریخ عضویت
    بهمن 1389
    نوشته ها
    459
    میانگین پست در روز
    0.33
    محل سکونت
    اصفهان
    تشکر از کاربر
    214
    تشکر شده 13,312 در 392 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام...خسته نباشی عزیزم
    رمان زیبایی داری...موضوعش جالبه...
    بعد از یک سال عضویت در نودوهشتیا تو اولین کسی هستی که تصمیم گرفتم رمانت رو بخونم و شدیدا مشتاق دیدن ادامه ی داستان هستم
    من خودم رمان مینویسم یه رمان هم اینجا تایپ دارم اما تو کاربری یک نفر دیگه...به خاطر همین خیلی سخت میشه که رمانی نظرم رو جلب کنه...دست به قلم خوبی داری....من منتظر ادامش هستم گلم....
    فقط حواست باشه که چند پله چند پله بالا نری...نذار حوادث بی مقدمه ذهن خواننده رو به هم بریزه
    آروم آروم جلو برو تا به شیرینیش اضافه بشه
    میدونم از قبل نوشتیش...حرفام برای ویرایش قبل از تایپته عزیز
    موفق باشی
    ردپایم را از بی کران نگاهت پاک کن
    در خاطره ها ماندن
    روح میخواهد...
    "طعم نگاهت"
    "آسمانی ها"
    "گل من"
    "صیاد آهو"
    "پارادوکس عشق"

  11. 4 کاربر از پست فریادسکوت تشکر کرده اند .


  12. Top | #7

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1389
    نوشته ها
    2,768
    میانگین پست در روز
    1.76
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    30,857
    تشکر شده 712,564 در 2,995 پست
    حالت من
    Mashghool
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط آسا... نمایش پست ها
    خانم مریم خانم سلام؛

    خوبین؟
    اولین نکته ای که باعث شد بیام سراغ داستانتون،اسم رمان بود_حوادث بعدازمرگ دنیا_یه جورایی اسمش سنگین،برای همین
    ابتدافکرم رفت سراغ مرگ وحوادثی که بعد ازدنیای حیات باهاش سروکار داریم،منظورم قیامت وعالم محشراین جورچیزاست،
    اماهمین که کلیک کردم وشروع کردم به خوندن دیدم بله خودکشی ومرگ داره اماربطی به قیامت نداره؛این دنیام دنیاخانم نه
    دنیای حیات؛بگی نگی اسمش جالب،بابت سلیقه تون آفرین.
    قلم راحتی دارین گزافه گویی نمی کنید،این خیلی خوبه.
    یه سری ازدیالوگ ها هم هیجان داره هم جالب،مثل حرف داریوش که باغضب به مریم میگه:...چرا،چون من آشغال تو خونم نگه
    نمی دارم،ویامثل این که میگه:...مثل یه دختر اصیل ایرانی زندگی کن ،بخاطرهمین میشه ازش برداشت کرد که داریوش به یه
    چیزایی مقید؛البته اینوخود مریم هم درمورد داریوش اشاره می کنه،درکل منظورحرفم اینکه امیدوارم ادامه ی داستان
    شمامثل یکسری ازرمان های بی دروپیکر وصدالبته آبکی بعضی هاکه دست به قلمشون درمورداون مسایل بی
    دروپیکرخوبه،نباشه.
    متوجه منظورم هستین؟این نظرمن قلمی که عفت نداشته باشه هرچندنثرش شیوا وگیراباشه دوزارفایده نداره،قبول
    دارین؟
    تااین جایی که خوندم برای پایان داستان میشه یه حدس تابلوی تپل زد این که کم کم ونرم نرم این آقاداریوش انتقامجو
    وپرغضب وکلاتمیزبه مریم خانم بی گناه قصه علاقه مند میشه_یا حتی برعکس_،درسته؟یانه؟دخالت نمیکنما،ولی
    امیدوارم داریوش ازسرانتقام یاعالم مستی خدایی نکرده سراغ مریم نره و وارد مسایل بی دروپیکرنشه،البته چون
    داریوش بالاخره مرد دیگه،مریم توغربت بی کس، میشه بینشون یه صیغه محرمیت خوند،هوم؟(شوخی کردم)
    یاشایدم قرارجنتلمن ایرانی اواسط داستان سر راه مریم پیداش بشه وبه کمک اون برگرده ایران،یاحتی برعکس یه
    ایرانی بظاهرجنتلمن به قصد کمک نیت سویی داشته باشه ومریم دقیقه 90دست ازپادرازتربه داریوش پناه ببره؟
    اینم جالب میشه که حالا به هردلیلی بعداز چندین سال مریم باشوهرش داریوش وبچه های داریوش برگرده ایران
    پیش برادرش محمدکه به خیال اون مریم مرده.وکلی حدسای دیگه ...
    هرچی که هست من خواننده کوچولو مشتاق خوندن ادامه داستانتون هستم؛بااین که طبق گفته خودتون مشغله زیاد
    دارین اما بازم تند تند می زارین،ممنون.
    این جورکه متوجه شدم کوچولو دارین توخونه تون،امیدوارم وقتی کوچولوتون بزرگ شد باخوندن داستان های
    مامان نویسنده اش کلی لذت ببره.
    راستی یه چیزه دیگه،توچندتاازرمان های دیگه هم خوندم وبرام گنگ،اینکه وقتی شخصیتی ازداستان ادعای
    صمیمیت بادوست یایرادریاهرکس دیگه میکنه چرانشون نمیده؟مریم قصه ی شمادرسته فرصت نکرده صمیمیت
    خودشونسبت به برادرش_چون همون اول داستان ربوده شده_ودنیا_چون مرده_ نشون بده،امامیتونه تو طول
    داستان با یادآوری یکسری ازخاطرات مشترک این صمیمیت روعیان کنه تامن خواننده این دوستی روبه عینه
    شاهدباشم نه فقط شنوای این که میگه ما باهم خیلی صمیمی بودیم.

    بازم ممنون وموفق باشین.
    به خاطر پیشنهادا ممنون ولی یه چیز دیگه ای در انتظاره خودمم از پیشنهاداتت خوشم اومد روشون فکر میکنم برای دست نوشته های بعدی مرسی از وقتی که گذاشتی
    نقل قول نوشته اصلی توسط فریادسکوت نمایش پست ها
    سلام...خسته نباشی عزیزم
    رمان زیبایی داری...موضوعش جالبه...
    بعد از یک سال عضویت در نودوهشتیا تو اولین کسی هستی که تصمیم گرفتم رمانت رو بخونم و شدیدا مشتاق دیدن ادامه ی داستان هستم
    من خودم رمان مینویسم یه رمان هم اینجا تایپ دارم اما تو کاربری یک نفر دیگه...به خاطر همین خیلی سخت میشه که رمانی نظرم رو جلب کنه...دست به قلم خوبی داری....من منتظر ادامش هستم گلم....
    فقط حواست باشه که چند پله چند پله بالا نری...نذار حوادث بی مقدمه ذهن خواننده رو به هم بریزه
    آروم آروم جلو برو تا به شیرینیش اضافه بشه
    میدونم از قبل نوشتیش...حرفام برای ویرایش قبل از تایپته عزیز
    موفق باشی
    خوشبختم عزیزم
    نمدونم تا حالا اروم جلو رفتم یانه ولی خوب همیشه توی ذهنم فصل فصل جلو میرم دوستدارم یه فصل وتموم کنم وبعدم فصل بعدی این جوری هم نویسنده راحته هم خواننده متوجه گذر زمان میشه وباروند داستان پیش میره
    به هرحال اولین کاره واشتباهات زیاد اشکالی بود برای ویرایش درخدمتم

  13. 3 کاربر از پست moon shine تشکر کرده اند .


  14. Top | #8

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    مرداد 1390
    نوشته ها
    130
    میانگین پست در روز
    0.11
    محل سکونت
    درجوارحضرت معصومه(س)
    تشکر از کاربر
    7,733
    تشکر شده 943 در 284 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام،خوبین؟
    می خواستم فقط یه صحبت کوچولو بکنم،اول تعریف وبعدش نقد که شایدبه نظرتون بجابشه.
    اول تعریف اونم اینکه یه جاهایی پرازهیجان می نویسید وقلمتون خوب میتونه دزهیجان خواننده رو بالاببره،من این
    هیجان رودوست دارم،مخصوصا قسمت مزاحم داستان اون تیکه ای که داریوش می خواد مریم وبیچاره اش کنه و
    یکدفعه مریم حیوونی ازسرترس جیغ میکشه وداریوش شوک زده سعی درآروم کردن مریم روداره روخیلی دوست دارم و
    ازجیغ کشیدن مریم خیلی کیف کردم.
    یه سوال بپرسم؟می پرسم:داریوش قبل ازهمه ی این حوادث ومرگ دنیا به مریم دوست خواهرش علاقه نداشته؟من یه
    علاقه ی درینه احساس می کنم،اینکه این آقاهم عاشق وهم متنفر،عشق بخاطرگذشته ای که بنظرم محبت درونی تو
    وجودش شکل گرفته وتنفربخاطراینکه برادرمریم رومقصرخودکشی خواهرعزیزکرده اش میدونه.
    وحالانقد:درسته شماگزافه گویی نمی کنیدامابنظرم یکسری ازجزئیات لازم تاصحنه هاوحوادث بنظرخواننده واقعی و
    واقعی تربنظربرسه،مثلامثل قسمتی که مریم پاهاش خونی وزخم شده بودوداریوش به خونه برگشت ومن هرلحظه منتظر
    بودم نگاه داریوش به پای خونی مریم بیافته،حالایاعکس العمل نشون میداد یا نمیداد،نمیدونم شایدیکسری ازچیزها لازم
    نباشه ومن ناخودآگاه که غرق داستان میشم یکسری ازچیزهانبودش برام مهم جلومیکنه.
    ممنون،امیدوارم کوچولوتون زودخوب بشه.

  15. 4 کاربر از پست ف.الف تشکر کرده اند .


  16. Top | #9

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    نوشته ها
    917
    میانگین پست در روز
    0.78
    محل سکونت
    Bristol
    تشکر از کاربر
    7,329
    تشکر شده 3,651 در 1,579 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    داستان میتونه از این قشنگ تر ومتعاقبا پرخواننده تر بشه اگه::
    بابا خسته شدیم از دست این نویسنده ها که شخصیت زنو اینقدر پایین میارن وتو داستاناشون،یامطیع ترسو دل رحم ومهربون یا ننر لجباز واحمق که اخرشم معلوم میشه حق با مرده.
    میدونی دیگه حتی خواننده هام از این قدر ضعیف نشون دادن خوششون نمیاد.حتما یه تجدیدی تو شخصیت پردازی نشون بده.مثلا شخصیت مریم بعد از چند ماه تغییر بده.
    به امید بهتر شدن ایده های نویسندهها
    It 's not an Victory to have 1000 ' s Friends;

    But an Achievement is when you have a Friend for 1000's years.

    داشتن هزار دوست پیروزی وموفقیت نیست،
    بلکه موفقیت و پیروزی وقتیست که یک دوست رو برای هزار سال داشته باشی






  17. 4 کاربر از پست SECoND*PLANeT تشکر کرده اند .


  18. Top | #10

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    162
    میانگین پست در روز
    0.13
    محل سکونت
    تو قلب عشقم!!
    تشکر از کاربر
    4,628
    تشکر شده 1,129 در 175 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    سلام مریمیراستش بنظرم یخورده عجیبه که مریم به این زودی با شرایط کنار اومده و کلا ایران و محمد رو بیخیال شده البته درسته که از عکس العمل داریوش میترسه.هیجان داستان خیلی زیاده و جا داره از اینم هیجان انگیزتر بشه هم از لحاظ عشقی هم پلیسی!!!راستی مریم اصلا نمیتونه حرف بزنه؟سر کلاس زبان چطور؟
    ویرایش توسط سیمیندخت : 1390,11,17 در ساعت ساعت : 08:17
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید





  19. 3 کاربر از پست سیمیندخت تشکر کرده اند .


صفحه 1 از 17 1234511 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. اينجا آخر دنیا | 102030ma کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب
    توسط 102030ma در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 49
    آخرین نوشته: 1392,05,01, ساعت : 20:49
  2. ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط Az@de در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 20
    آخرین نوشته: 1392,04,28, ساعت : 03:20
  3. پاسخ ها: 27
    آخرین نوشته: 1391,08,15, ساعت : 07:39
  4. رمان دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن
    توسط moon shine در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 150
    آخرین نوشته: 1390,12,19, ساعت : 13:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •