| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 2,151
تشکرها: 21,360
تشکر شده 373,964 بار در 2,279 پست
کتاب مورد علاقه : زره عقاب نشان حالت من : | پست بسیار مفید : +5 امتیاز بعداز دوتا پست تپل این قسمت وگذاشتم که یه ذهنیتی راجع به داستان داشته باشید باتوجه به اینکه اولین کتابم هست و درکنار داستان باید به بچه هامم برسم زیاد بهم سخت نگیرد وزیادم تو ذوقم نزنید. خوشحال میشم درکنار نقدهای سازندتون احترام به همدیگه رو هم رعایت کنیم واینجانب رو به یه نظر محترمانه درعین حال منتقدانه دعوت کنید داستان راجع به زندگی چهارنفر به اسمهای محمد، مریم، داریوش ودراخر دنیاست که شخصیت اول داستان به نام مریم بوسیلهءداریوش که برادر دنیاست دزدیده میشه ........ دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن عشق یوسف / پوکر/کبک ها / تقدیر شیطان / چراغونی /ارث بابابزرگ / بازی انتقام / خفتهء زیبا / تراکم تنهایی / نقطه درتاریکی / چهار دیواری / شاه شطرنج / عشق پیری / دختری به اسم من / شرط بندی نظرسنجي بهترين رمان | نوشته ي moon shine(مامان مریم ) ![]() وبلاگ بغض وبوسه/وب سایت moon shine دانلود داستان های کامل شده ( دنیا پس از دنیا *ثمره انتظار *رج زدن های زندگی *مانی ماه*قتل سپندیار *گادفادر*به نجابت مهتاب ) تاپیک داستان های کامل شده (پیله ات را بگشا *غرب ...وحشیِ آرام ) داستان های درحال تایپ (*آبرویم را پس بده* دنیای رنگین ما ...(داستان ووروجک های نودوهشتی)) برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط moon shine : ۲ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۷:۴۳ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مدیر بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۸ محل سکونت : جایی که قلب آنجا نیست
نوشته ها: 13,797
تشکرها: 79,201
تشکر شده 295,185 بار در 19,814 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز منتقل میشه بخش نقد کتاب | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : زیر آسمان خدا
نوشته ها: 664
تشکرها: 6,801
تشکر شده 3,027 بار در 811 پست
کتاب مورد علاقه : کتابهای تکین حمزه لو حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزیزم. داستانت قشنگه فقط به نظر من به داریوش نمیومد خواهرش رو بخاد به کسی به لات بودن جاوید بده. به نظرم یه آدم تحصیل کرده بهتر باید تو این شرایط برخورد کنه. بازم ممنون از داستان قشنگت. ادامه بده . موفق باشی. اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است.شوپنهاور عکس پسر گلم ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت : تمام ایران سرای منست
نوشته ها: 29
تشکرها: 853
تشکر شده 94 بار در 54 پست
کتاب مورد علاقه : مروارید درخونگاه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام داستانت قشنگه موفق باشی | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : درجوارحضرت معصومه(س)
نوشته ها: 154
تشکرها: 7,413
تشکر شده 903 بار در 281 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خانم مریم خانم سلام؛ خوبین؟ اولین نکته ای که باعث شد بیام سراغ داستانتون،اسم رمان بود_حوادث بعدازمرگ دنیا_یه جورایی اسمش سنگین،برای همین ابتدافکرم رفت سراغ مرگ وحوادثی که بعد ازدنیای حیات باهاش سروکار داریم،منظورم قیامت وعالم محشراین جورچیزاست، اماهمین که کلیک کردم وشروع کردم به خوندن دیدم بله خودکشی ومرگ داره اماربطی به قیامت نداره؛این دنیام دنیاخانم نه دنیای حیات؛بگی نگی اسمش جالب،بابت سلیقه تون آفرین. قلم راحتی دارین گزافه گویی نمی کنید،این خیلی خوبه. یه سری ازدیالوگ ها هم هیجان داره هم جالب،مثل حرف داریوش که باغضب به مریم میگه:...چرا،چون من آشغال تو خونم نگه نمی دارم،ویامثل این که میگه:...مثل یه دختر اصیل ایرانی زندگی کن ،بخاطرهمین میشه ازش برداشت کرد که داریوش به یه چیزایی مقید؛البته اینوخود مریم هم درمورد داریوش اشاره می کنه،درکل منظورحرفم اینکه امیدوارم ادامه ی داستان شمامثل یکسری ازرمان های بی دروپیکر وصدالبته آبکی بعضی هاکه دست به قلمشون درمورداون مسایل بی دروپیکرخوبه،نباشه. متوجه منظورم هستین؟این نظرمن قلمی که عفت نداشته باشه هرچندنثرش شیوا وگیراباشه دوزارفایده نداره،قبول دارین؟ تااین جایی که خوندم برای پایان داستان میشه یه حدس تابلوی تپل زد این که کم کم ونرم نرم این آقاداریوش انتقامجو وپرغضب وکلاتمیزبه مریم خانم بی گناه قصه علاقه مند میشه_یا حتی برعکس_،درسته؟یانه؟دخالت نمیکنما،ولی امیدوارم داریوش ازسرانتقام یاعالم مستی خدایی نکرده سراغ مریم نره و وارد مسایل بی دروپیکرنشه،البته چون داریوش بالاخره مرد دیگه،مریم توغربت بی کس، میشه بینشون یه صیغه محرمیت خوند،هوم؟(شوخی کردم) یاشایدم قرارجنتلمن ایرانی اواسط داستان سر راه مریم پیداش بشه وبه کمک اون برگرده ایران،یاحتی برعکس یه ایرانی بظاهرجنتلمن به قصد کمک نیت سویی داشته باشه ومریم دقیقه 90دست ازپادرازتربه داریوش پناه ببره؟ اینم جالب میشه که حالا به هردلیلی بعداز چندین سال مریم باشوهرش داریوش وبچه های داریوش برگرده ایران پیش برادرش محمدکه به خیال اون مریم مرده.وکلی حدسای دیگه ... هرچی که هست من خواننده کوچولو مشتاق خوندن ادامه داستانتون هستم؛بااین که طبق گفته خودتون مشغله زیاد دارین اما بازم تند تند می زارین،ممنون. این جورکه متوجه شدم کوچولو دارین توخونه تون،امیدوارم وقتی کوچولوتون بزرگ شد باخوندن داستان های مامان نویسنده اش کلی لذت ببره. راستی یه چیزه دیگه،توچندتاازرمان های دیگه هم خوندم وبرام گنگ،اینکه وقتی شخصیتی ازداستان ادعای صمیمیت بادوست یایرادریاهرکس دیگه میکنه چرانشون نمیده؟مریم قصه ی شمادرسته فرصت نکرده صمیمیت خودشونسبت به برادرش_چون همون اول داستان ربوده شده_ودنیا_چون مرده_ نشون بده،امامیتونه تو طول داستان با یادآوری یکسری ازخاطرات مشترک این صمیمیت روعیان کنه تامن خواننده این دوستی روبه عینه شاهدباشم نه فقط شنوای این که میگه ما باهم خیلی صمیمی بودیم. بازم ممنون وموفق باشین. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #6 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت : اصفهان
نوشته ها: 454
تشکرها: 211
تشکر شده 12,387 بار در 371 پست
کتاب مورد علاقه : آرام_دالان بهشت_غرور ع حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام...خسته نباشی عزیزم رمان زیبایی داری...موضوعش جالبه... بعد از یک سال عضویت در نودوهشتیا تو اولین کسی هستی که تصمیم گرفتم رمانت رو بخونم و شدیدا مشتاق دیدن ادامه ی داستان هستم من خودم رمان مینویسم یه رمان هم اینجا تایپ دارم اما تو کاربری یک نفر دیگه...به خاطر همین خیلی سخت میشه که رمانی نظرم رو جلب کنه...دست به قلم خوبی داری....من منتظر ادامش هستم گلم.... فقط حواست باشه که چند پله چند پله بالا نری...نذار حوادث بی مقدمه ذهن خواننده رو به هم بریزه آروم آروم جلو برو تا به شیرینیش اضافه بشه میدونم از قبل نوشتیش...حرفام برای ویرایش قبل از تایپته عزیز موفق باشی ردپایم را از بی کران نگاهت پاک کندر خاطره ها ماندن روح میخواهد... "طعم نگاهت" "آسمانی ها" "گل من" "صیاد آهو" "پارادوکس عشق" | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 2,151
تشکرها: 21,360
تشکر شده 373,964 بار در 2,279 پست
کتاب مورد علاقه : زره عقاب نشان حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
نقل قول:
نمدونم تا حالا اروم جلو رفتم یانه ولی خوب همیشه توی ذهنم فصل فصل جلو میرم دوستدارم یه فصل وتموم کنم وبعدم فصل بعدی این جوری هم نویسنده راحته هم خواننده متوجه گذر زمان میشه وباروند داستان پیش میره به هرحال اولین کاره واشتباهات زیاد اشکالی بود برای ویرایش درخدمتم | ||||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت : درجوارحضرت معصومه(س)
نوشته ها: 154
تشکرها: 7,413
تشکر شده 903 بار در 281 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام،خوبین؟ می خواستم فقط یه صحبت کوچولو بکنم،اول تعریف وبعدش نقد که شایدبه نظرتون بجابشه. اول تعریف اونم اینکه یه جاهایی پرازهیجان می نویسید وقلمتون خوب میتونه دزهیجان خواننده رو بالاببره،من این هیجان رودوست دارم،مخصوصا قسمت مزاحم داستان اون تیکه ای که داریوش می خواد مریم وبیچاره اش کنه و یکدفعه مریم حیوونی ازسرترس جیغ میکشه وداریوش شوک زده سعی درآروم کردن مریم روداره روخیلی دوست دارم و ازجیغ کشیدن مریم خیلی کیف کردم. یه سوال بپرسم؟می پرسم:داریوش قبل ازهمه ی این حوادث ومرگ دنیا به مریم دوست خواهرش علاقه نداشته؟من یه علاقه ی درینه احساس می کنم،اینکه این آقاهم عاشق وهم متنفر،عشق بخاطرگذشته ای که بنظرم محبت درونی تو وجودش شکل گرفته وتنفربخاطراینکه برادرمریم رومقصرخودکشی خواهرعزیزکرده اش میدونه. وحالانقد:درسته شماگزافه گویی نمی کنیدامابنظرم یکسری ازجزئیات لازم تاصحنه هاوحوادث بنظرخواننده واقعی و واقعی تربنظربرسه،مثلامثل قسمتی که مریم پاهاش خونی وزخم شده بودوداریوش به خونه برگشت ومن هرلحظه منتظر بودم نگاه داریوش به پای خونی مریم بیافته،حالایاعکس العمل نشون میداد یا نمیداد،نمیدونم شایدیکسری ازچیزها لازم نباشه ومن ناخودآگاه که غرق داستان میشم یکسری ازچیزهانبودش برام مهم جلومیکنه. ممنون،امیدوارم کوچولوتون زودخوب بشه. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت : Bristol
نوشته ها: 920
تشکرها: 6,439
تشکر شده 3,296 بار در 1,513 پست
کتاب مورد علاقه : the vampire diaries script حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز داستان میتونه از این قشنگ تر ومتعاقبا پرخواننده تر بشه اگه:: بابا خسته شدیم از دست این نویسنده ها که شخصیت زنو اینقدر پایین میارن وتو داستاناشون،یامطیع ترسو دل رحم ومهربون یا ننر لجباز واحمق که اخرشم معلوم میشه حق با مرده. میدونی دیگه حتی خواننده هام از این قدر ضعیف نشون دادن خوششون نمیاد.حتما یه تجدیدی تو شخصیت پردازی نشون بده.مثلا شخصیت مریم بعد از چند ماه تغییر بده. به امید بهتر شدن ایده های نویسندهها ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت : تو قلب عشقم!!
نوشته ها: 170
تشکرها: 4,618
تشکر شده 1,056 بار در 174 پست
کتاب مورد علاقه : همه کتاب های دنیا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام مریمی راستش بنظرم یخورده عجیبه که مریم به این زودی با شرایط کنار اومده و کلا ایران و محمد رو بیخیال شده البته درسته که از عکس العمل داریوش میترسه.هیجان داستان خیلی زیاده و جا داره از اینم هیجان انگیزتر بشه هم از لحاظ عشقی هم پلیسی!!!راستی مریم اصلا نمیتونه حرف بزنه؟سر کلاس زبان چطور؟ ویرایش توسط سیمیندخت : ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۰۸:۱۷ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| بعدازمرگ, حوادث, دنیا, معرفی, ونقد |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Az@de | نوشته کاربران سایت | 19 | ۲۹ فروردين ۱۳۹۲ ۱۲:۱۵ بعد از ظهر |
| گم گشته | ترجمه دنیا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | -2nya- | خارجی | 27 | ۱۵ آبان ۱۳۹۱ ۰۷:۳۹ قبل از ظهر |
| اينجا آخر دنیا | 102030ma کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | 102030ma | نوشته کاربران سایت | 48 | ۶ تير ۱۳۹۱ ۰۱:۴۸ بعد از ظهر |
| دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن | moon shine | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 150 | ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۵۰ بعد از ظهر |