| |||
| | #61 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: همين نزديكي
نوشته ها: 28
(View Stats)
تشکرها: 403
تشکر شده 50 بار در 24 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزيزيم داستانت واقعا عالي بود ![]() وقتي اولشو خوندم با خودم گفتم كه يه داستان تكراري مثل بقيه ![]() ولي اونقدر جالب نوشتي كه من مجبور شدم همين امروز از اولشو پشت سر هم بخونم فكر كنم زيرم جلبك سبز شده آخه تا آخرين پست رو نخوندم نتونستم از پاي سيستم بلند شم ![]() روند داستانت قابل قبول و شخصيت ها، قابل دركن اميدوارم به قول دوستمون دچار چند شخصيتي نشي و از نظرات بقيه بتوني به نحو احسن استفاده كني ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() فقط اگر ميشه يه خرده تعداد پست هاتو بيشتر كن دارم از فضولي ميميرم كه بفهمم آخرشو ميخواي چيكار كني ![]() ![]() ![]() بازم مرسي يه عالمه قصه است این ، قصه ، آری قصه ی درد است شعر نیست، این عیار مهر و کین و مرد و نامرد است بی عیار و شعر محض خوب و خالی نیست هیچ- همچون پوچ- عالی نیست این گلیم تیره بختی هاست خیس خون داغ رستم و سیاوش ها ، روکش تابوت تختی هاست | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #62 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران( پیروزی )
نوشته ها: 876
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : برباد رفته-زویا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مرسی یلدا جان ممنون از لطفت سعیمو میکنم که تغییری توروند داستان ندم ولی قبول کنید خیلی سخته نظرات متفاوته وخیلی هاهم هنوز راضی نیستن درمورد پستاهم نمیتونم کاردیگه ای انجام بدم بیشترازاین درتوانم نیست بچه هام کوچیکن ویه معظل بزرگ به اسم کیمیا دارم که نمیزاره اصلا پای سیستم بشینم ازاون ورم تایپم ضعیفه تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که ان تایم باشم وشده روزی حداقل یه پست وبزارم این جوری به دل شمام میشینه بازم ممنون یلدا خانم خوش باشی | ||||||||
| | |
| | #63 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت: یه جایی همین نزدیکی ها
نوشته ها: 507
(View Stats)
تشکرها: 4,798
تشکر شده 1,742 بار در 496 پست
کتاب مورد علاقه : اوه..خیلی زیادن! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این روندی که داری میری خیلی خوبه..منتظر بودم بالاخره محمد بره دنبال زندگیش ولی یخورده دلم یه جوریه فکر میکردم تو این لحظه های دوباره ی عاشقیش یاد دنیا بی قرارش کنه...شناختی از محمد ندارم نمی دونم چه شخصیتی داره من اصلا اعتقاد ندارم که یکی توی شرایط محمد با این سرنوشت نباید دوباره به کسی دل ببنده بالاخره مرده و نمیتونه ولی دنیا گناه داشت باید یه جایی تو قلبش واسه اون باشه که هیشکی نتونه پرش کنه البته بستگی به این داره که چقدر وابسته به خاطراتشه؟! راستی واقعا داریوش توی این چند سال از مریم بی خبره؟! بعیده ازش! رمان بهار زندگی نوشتهblast off http://www.forum.98ia.com/t326956.html رمان پانتی بنتی نوشتهmiss.no1.2004 http://www.forum.98ia.com/t497579.html | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #64 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران( پیروزی )
نوشته ها: 876
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : برباد رفته-زویا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
من نمیتونم از نظر محمد چیزی بنویسم چون از زبون مریم مینویسم خیلی چیزا همین جوری میمونه فقط چیزهایی که مریم میبینه قابله نوشتنه بیشتر از اون وباید ذهنه خودت بسازه بعدم اون چیزی که تو فکرمه جوابتو میده صبرکن تا اخر خانمی | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #65 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: درجوارحضرت معصومه(س)
نوشته ها: 147
(View Stats)
تشکرها: 5,171
تشکر شده 653 بار در 224 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام مریم خانم،حالتون چطوره؟ اومدم تشکرکنم،روندداستان تو یه روال عادی زندگی داره پیش میره،یه جورایی یه روزمرگیه،داریوش اون وردنیاس،مریم این ور، ازدل داریوش که بی خبریم،اماگویامریم عادت کرده به زندگی عادیش،به روزای بدون داریوش؛ بنظرمن_البته اگه نظرم روبخوایین_نه حیوونی داریوش سمت مریم برگرده ونه بلعکس،بنظرم توطول داستان یه جورایی تقدیراین دوتاروبهم برسونه رابطه سنگین ترمیشه،البته اینو بگم مریم به داریوش بخاطرتندروی هاش یه معذرت خواهی بدهکاره،هرچندکه یه جورایی اون عصبانیت هاشو که بخاطرحرف مردم سردلش بغض شده بودروبهش حق میدم،به هرحال حرفاونگاهای تندوتیز مردم هرچندبی گناه باشی ازپادرت میاره،وداریوش دراین موردبی تقصیرنبوده،خیلی برای یه دختر بددردیه،انشاالله برای کسی پیش نیاد. پست نازنین بجابود،باورودنازنین_البته اگه بخوادوصلتی سربگیره_میتونه تو روحیه دوتاشون اثرخوبی بزاره،محمدبعدازدنیاهنوزهم حق زندگی داره. حرف دیگه ای ندارم،ممنونم وموفق باشین. خــــدایا همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر . . . --------------------------------------------------------------------------------- راوی که یکی ازبچه های تفحص شهدا بوده مینویسد:در تفحص شهدا دفترچه یادداشت یک شهید 16ساله پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت کرده بود؛گناهان یک روز او عبارت بودند از: سجده نماز ظهر طولانی نبود. زیاد خندیدم. هنگام فوتبال شوت خوبی زدم که از خودم خوشم آمد. راوی در سطر آخر افزوده بود که دارم فکر می کنم چقدر از یک پسر شانزده ساله کوچکترم...! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #66 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: فضا!
نوشته ها: 217
(View Stats)
تشکرها: 1,094
تشکر شده 1,278 بار در 333 پست
کتاب مورد علاقه : زيادن....كتاب خونم كلا!! حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خوشحالم كه محمد هم سر وسامون گرفت....(منظورم ازدواج نيستا!!! آخه هنوز هيچي معلوم نيست!)حالا شايدبيشتر بتونه به فكر تنهايي مريم باشه و با داريوش بودنشو تحمل كنه. چرا هيچ خبري از داريوش نيست؟ مگه ميشه با يه جواب منفي آدم عاشق جا بزنه؟سوال شده برام.من خودم بودم سعي ميكردم دوروبره مريم بمونم....يه جورايي هم گه گداري يه نشونه از خودم ميذاشتم... اينطوري شايد مريم بيشتر فكر كنه و بفهمه جاي داريوش تو زندگيش چيه. چرا مريم با خودش روراست نيست؟ يه خبر هرچند كوتاه از داريوش گرفتن فكر نميكنم سخت باشه....اگه مريمم واقعا دوستش داره و احساسش مقطعي نبوده حداقل دنبال داريوش بگرده. (منم دلم براي داريوش تنگ شده!!!!! ![]() ) | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #67 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت: U.S.A
نوشته ها: 179
(View Stats)
تشکرها: 1,922
تشکر شده 527 بار در 199 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه٫ دیوار شیشه ای حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز با تشکر از رمانت یه سوال برای من پیش اومده اونم اینه که مگه مریم به داریوش علاقه مند نشده بود٫ و همچنین حتی یکی از دلیلاش که خواستگاریه علی رد میکنه البته گذشته از مسئله سرپناه اینه که خودش طاقت اینکه داریوش تنها بذاره نداره حتی اعتراف هم میکنه که دوستش داره "من از صميم قلب داريوشو دوست داشتم اين حسي بود که خيلي وقت بود راجع بهش ولي به روي خودم نمي اوردم" یکی هم اینکه موقع برگشتنش خودش هم از اینکه داره داریوش ترک میکنه ناراحت بود و تو فرودگاه میگه که "دلم براش تنگ ميشد يعني اگه غيرازاين بود تعجب داشت خودمو تو بقلش جمع کردم وبراي اخرين بارصداي ضربان قلبشو گوش دادم گرمي اغوشش وحس کردم دلم نمي اومد ازش جدا شم. يه بوسه روگونش گذاشتم ودستهءچمدونمو کشيدم وباگفتن يه خداحافظي ،بدون نگاه کردن بهش راه افتادم اگه نگاش ميکردم ديگه نميتونستم جلوي خودمو بگيرم" ( کلی خودم این قسمت گریه کردم ) ![]() ![]() ![]() ![]() ولی چرا یه دفعه ناگهانی حسش نسبت داریوش عوض میشه و یه جورایی با تنفر از داریوش یاد میکنه آیا به خاطر دیدن جاوید بود و به یاد آوردن زمان دزدیده شدنش؟ موقعی که پاش میرسه به ایران (جایی که جاوید امده دنبالش ) من فکر میکردم که مریم بعد از خوب شدن برادرش خودش با پای خودش بر میگرده پیش داریوش. ![]() ![]() به نظر من که داریوش اشتباه کرد ولی باز هم آنقدر جرات داشت که به اشتباهش و عشقی که نسبت به مریم داشت اعتراف کنه. شاید مریم انقدری که داریوش دوستش داشته عاشق نبوده!!!!! چون اگر بود دوری داریوش باید آزارش میداد یه جورایی احساس میکنم به احساسات مریم بعد از رفتن داریوش کمتر اشاره میکنی بیشتر به زندگی شخصی مریم واطرافیانش اشاره میکنی تا به احساساتش .به نظرم میاد که احساساتش متناقض یه بار هیچ احساسی از نبودن داریوش نداره در حالیکه موقع دیگه ناراحته! البته اینها نظر شخصی خودمه و با همه اینها ازت به خاطر وقت گذاشتن روی داستان ممنونم. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #68 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: همين نزديكي
نوشته ها: 28
(View Stats)
تشکرها: 403
تشکر شده 50 بار در 24 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
اول از همه از مريم خانم معذرت ميخوام كه پا تو كفششون ميكنم ![]() ولي دلم ميخواد نظرمو در رابطه با حرف دوستمون بگم: ![]() ![]() ![]() به نظر من مريم توي اون شرايط و موقعيت يه جورايي توي يه برزخ گير افتاده بوده با توجه به اين كه اكثر دخترا موجودات احساساتي هستن، وقتي توي اون موقعيت بوده و رفتار داريوش و گاهي مهربونياش رو مي ديده و اين كه نمي تونسته حرف بزنه و گاهي حتي به فكر مرگ ميفتاده، يكي از ساده ترين احساساتي كه ممكن بوده پيش بياد همين موضوع علاقه است. و ياز هم وقتي همه چيز درست ميشه و برميگرده سر زندگيش به نظر من خيلي عادي هست كه حتي با وجود علاقه (چه كم و چه زياد) به داريوش، اونو نتونه به راحتي ببخشه. چون اون آدم روال تمام زندگي شو به بدترين نحو ممكن بهم ريخته: زندگي بردارش توي اين مدت به خطر افتاده كه مريم اين ماجرا رو به داريوش ربط ميده، همه همسايه و مخصوصا فاميل اونو به چشم يه زن بد ميبينن، از لحاظ روحي هر چقدر هم كه قوي باشه باز هم نمي تونه روحيه شو رو به دوران قبل از اون ماجرا برگردونه. اين كه ميگي احساسات متناقض داره، به نظر من بايد داشته باشه. مريم الان آدمي شده كه سه تا زلزله (مرگ دوستش،دزديده شدنش با تمام سختي هايي كه تحمل كرده، مريضي برادرش) زندگيشو بهم ريخته و تازه داره از زير آوار كمر راست ميكنه و اين برگشتن به زندگي بدون حاشيه و در آغوش گرم خانواده و با كلي حمايت هم نبوده. مريم بايد تنهايي اين زندگي رو دوباره بسازه و به نظر من باز هم حق داره بعد از سلامتي برادرش داريوش رو نبخشه چون به خاطر اون حالا هم خودش و هم برادرش با يك كليه زندگي ميكنن. ببخشيد پر حرفي كردم ![]() ![]() ![]() باز هم از نويسنده عزيزم (مريم جون) عذر ميخوام كه فضولي كردم. ![]() ![]() | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #69 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: تهران( پیروزی )
نوشته ها: 876
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : برباد رفته-زویا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز اول مرسی ازهمگی تون دوم بگم که با یلدا موافقم ادم با هر کسی که زندگی کنه بعد از یه مدت بهش علاقه پیدا میکنه حتی به یه سگ یا یه خودکار فرقی نداره عادت علاقه مییاره بعدم زندگی بدون ازادی برای ادما سخته وقتی که تو زندانی برای یه لحظه ازادی حاظری همه چی رو بدی فرقی نداره حتی جونتو هم میدی تاازادو رها باشی مریم طعم زندان وقفس وچشیده حالا که ازاد شده ترس از اون زندان تو جونشه دلیلی نمیبینه دوباره خودشو زندانی کنه هیچ کس نمی تونه تظمین بده اخلاق داریوش برگشت ناپذیره علارقم این که داریوش و دوست داره احساس ازادی وحسای منفی دیگه اجازه نمیده دوباره برگرده باید تو شرایط بود انسانها متفاوتن احساسشون هم متفاوته ممکنه بعضیا برگردن بعضی هم برنگردن همیشه استثناءهست مریم منم ازاون استثناهاست بزارید بازم جلو بریم ببینیم به کجا میرسیم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #70 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: تو قلب عشقم!!
نوشته ها: 173
(View Stats)
تشکرها: 3,640
تشکر شده 895 بار در 163 پست
کتاب مورد علاقه : همه کتاب های دنیا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مریم جون این جدایی خیلی طولانی شده .دلم برا داریوش میسوزه طفلک. این محمد بی خاصیتم که ازدواج کرد.ولی همه ی حوادث خیلی بجا و صحیحه. برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید کتابایی که بیصبرانه دنبال میکنم: برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| بعدازمرگ, حوادث, دنیا, معرفی, ونقد |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| دنیا پس از دنیا | moon shine کاربر انجمن | moon shine | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 150 | ۱۹ اسفند ۱۳۹۰ ۰۱:۵۰ بعد از ظهر |
| ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Az@de | نوشته کاربران سایت | 14 | ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر |
| اينجا آخر دنیا | 102030ma کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | 102030ma | نوشته کاربران سایت | 47 | ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ ۱۲:۴۹ قبل از ظهر |
| گم گشته | ترجمه دنیا کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب | -2nya- | خارجی | 25 | ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ ۱۲:۲۷ قبل از ظهر |