| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #11 (لینک مستقیم) | ||||||||
| نویسنده افتخاری ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰
نوشته ها: 25
تشکرها: 232
تشکر شده 272 بار در 25 پست
| پست مفید : +4 امتیاز بی نهایت از لطفتون ممنونم دوستان عزیز ممنون که نوشته هام رو میخونید و بازم ممنون که برای نوشتن نظراتتون درباره کتابام وقت میذارید امیدوارم همیشه در جلب رضایت شما عزیزان موفق باشم و ایرادها رو به مرور زمان برطرف کنم بله فاطیما جان من هر داستانی که می نویسم بر مبنای واقعیتی هست که دیدم یا شنیدم ، فقط پردازشش میکنم و شاخ و برگش میدم ؛) اعظم عزیز واقعاً من رو با نوشته تون شرمنده کردید ، روی ماهتونو میبوسم ویرایش توسط SanazFaraji : ۱۹ فروردين ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۳۵ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| تبلیغات | |
| | |
| | #12 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۸ محل سکونت : هر جا که دل انجاست
نوشته ها: 1,968
تشکرها: 24,920
تشکر شده 23,534 بار در 2,860 پست
کتاب مورد علاقه : مجنون تر از فرهاد-مهر حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام.خانم فرجی واقعا دست مریزاد.کتابتون عالی بود.من قلمتون رو خیلی دوست دارم.فقط یه سوال داشتم چرا شخصیت اصلی داستانهاتون همیشه انقدر بدببختی میکشه؟ فکرشو که می کنم جیگرم کباب میشه برای یه سری ادم همچین اتفاقی افتاده | ||||||||
| | |
| | #13 (لینک مستقیم) | ||||||||
| خبرنگار نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۸ محل سکونت : شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
نوشته ها: 410
تشکرها: 13,614
تشکر شده 5,966 بار در 492 پست
کتاب مورد علاقه : ... حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خانم فرجی عزیز ... سلام .. خوشحالم از حضورتون در جمع 98یا ... راستش با داستان کتاب قبلیتون با وجود نثر پخته و پردازش خوبش، خیلی ارتباط برقرار نکردم ولی بابت کار اخیرتون تبریک میگم ... فوق العاده بود ... قلم بسیار روان و جذابی دارین ... براتون آرزوی موفقیت های بیشتر دارم ... آنجا که دیگر احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت خواهی مُرد! زندگی چیزیست میان ِ خاطراتی که ساخته ایم و خاطراتی که خواهیم ساخت. سیدمحمد مرکبیان برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #14 (لینک مستقیم) | |||||||||
| نویسنده افتخاری ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰
نوشته ها: 25
تشکرها: 232
تشکر شده 272 بار در 25 پست
| پست معمولی : +2 امتیاز نقل قول:
سلام عزیزم خب کتاب باید هیجان داشته باشه دیگه همیشه دوست دارم داستانهایی بنویسم که هر لحظه ش یه اتفاقی بیفته و خواننده هیجانش رو تا لحظات پایانی کتاب حفظ کنه ... امیدوارم همیشه بتونم این خصوصیت رو توی کتابام حفظ کنم کلا دنبال سوژه هایی میگردم که توش بیشتر از همه به خانومها ظلم شده ، چون متأسفانه توی ایران ما در قبال خانوما ستمهایی از این دست زیاد میشه ، اینجور سوژه ها بیشتر جذبم میکنن ... خوندنشم باعث میشه یه کم چشممون به واقعیاتی که توی کشور جاریه باز بشه ... و اگه خدا بخواد ازشون درس بگیریم ضمناً هم از شما و هم از ستاره عزیزم بابت لطفتون ممنونم ![]() ستاره جان غوغای همیشه سوگلی کتابای منه ، خودم حس خاصی نسبت بهش دارم ، ولی کاملا می پذیرم که " یه افق ، یه بی نهایت " دایره مخاطبانش بیشتره ;) | |||||||||
| | |
| | #15 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : یه جایی همین نزدیکی ها
نوشته ها: 864
تشکرها: 18,561
تشکر شده 3,241 بار در 882 پست
کتاب مورد علاقه : اوه..خیلی زیادن! حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز یکی از بهترین رمان هایی بود که تا حالا خوندم از اون رمان هایی که چند سال یه بار ممکنه بتونی بخونیش....همه چی خیلی خوب به هم ربط داده شده بود شخصیت پردازی ها عالی بود و مازیار یه شخصیت متفاوت از خیلی از داستان ها داشت و صحنه هایی که توی رمان اتفاق میفتاد واسه من تازگی داشت و این باعث میشه که بازم دلم بخواد این رمانو بخونم...عالی بود...می دونم جاش اینجا نیست ولی غوغای همیشه می تونست رمان محبوب من باشه اگه آخرش اونطوری خواننده رو سردر گم نمی کرد...یک افق یک بی نهایت رو بیشتر دوست دارم چون با رمان هایی که آخرش خوی تموم میشه بهتر ارتباط برقرار می کنم به قول یکی از نویسنده های خیلی خوب سایت مردم به اندازه کافی گرفتاری دارن و حقشون نیست غصه شخصیت های خیالی رو هم بخورن!! رمان میوه ی منحوس نوشته miss.no1.2004 http://www.forum.98ia.com/t685826.html رمان بهار زندگی نوشته blast off http://www.forum.98ia.com/t326956.html رمان خوان خرچنگ نوشته miss.no1.2004 http://www.forum.98ia.com/t863873.html رمان یادم تو را فراموش نوشتهfArzane.Far http://www.forum.98ia.com/t762646-14.html ویرایش توسط azda : ۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۰۱:۵۲ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #16 (لینک مستقیم) | |||||||||
| نویسنده افتخاری ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰
نوشته ها: 25
تشکرها: 232
تشکر شده 272 بار در 25 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
سلام عزیزم ، ممنونم از لطفت حالا مگه غوغای همیشه بد تموم شد ؟؟ ![]() ;) | |||||||||
| | |
| | #17 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۸۸ محل سکونت : Neverland
نوشته ها: 1,690
تشکرها: 12,014
تشکر شده 19,083 بار در 2,621 پست
کتاب مورد علاقه : حلقه | پست معمولی : +2 امتیاز نقل قول:
متاسفانه هنوز موفق نشدم کتاب جدیدیتون رو بخونم گذاشتمش برای نمایشگاه کتاب و البته بعد از اون قطعا نقد خواهد شد ![]() و اما غوغای همیشه و پایانش کلا کتاب دوس داشتنی بود.... سخته و البته غیر حرفه ایی اگه بعد از گذشت چند سال بخوام نقدش کنم ولی در مورد پایانش ... حس می کنم یه پایان باز برای غوغای همیشه گذاشته بودین .... پایانی که هر مخاطبی با توجه به حس و حال و درک خودش و حتی اون چیزی که دوس داشت می تونست تعبیرش کنه .... و البته خودم هیچ وقت نتونستم مایا رو درک کنم و اینکه چطوری تونست کسی رو که سالها تو خیالش کنارش داشت و حقش بود به یه نفر دیگه ببخشه ............. ![]() ویرایش توسط mahsan : ۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۵۶ قبل از ظهر | |||||||||
| | |
| | #18 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 406
تشکرها: 9,358
تشکر شده 79,810 بار در 446 پست
حالت من : | پست بسیار مفید : +5 امتیاز سلام خانم فرجی عزیز خیر مقدم عرض می کنم بابت حضورتون توی این سایت و خیلی خوشحالم که اینجا می بینمتون . من این کتاب رو از نمایشگاه خریدم و دیشب تموم کردم ! نکات مثبت همونطور که دوستان گفتن زیاد بود . برخلاف 90 درصد رمانهایی که تازه گی ها چاپ می شن ، اصلا نثرکودکانه و خامی نداشت . پخته و قشنگ و منسجم ! با فراز و فرودهای خوب برای پردازش و درگیر کردن ذهن خواننده ! اما می خوام صادقانه بگم خانم فرجی نتونستم خیلی همراه با شخصیتهای داستان بشم ! ببینید داستان خیلی عالی بود . شخصیت پردازیها و گفتگوهای شخصیتها و خلاصه همه چیز ! اما من نمی تونستم خیلی با ترلان و همینطور مازیار و امیر و نوید همراه بشم . از رفتارهای هیچ کدومشون نمی شد پی به احساسات واقعیشون برد ! یه جورایی همه شون سرد بودن ! حتی ترلان که داستان رو داشت روایت می کرد انگار که احساسات واقعیش رو از من خواننده پنهان می کرد و من نمی تونستم عمق حسش رو به همه مردهای زندگیش ، درک کنم ! روابط شخصیتها (ترلان با سه مرد زندگیش )با هم سرد بود و ذهن رو درگیر نمی کرد . احساسات رو قلقلک نمی داد ! نمی دونم شاید به خاطر فراز و فرودهای زیاد داستان بود که به تناسب اون خیلی به توصیف روابط و درونیات شخصیتها پرداخته نشده بود . ترلان از ابتدای داستان با سه مرد درگیر بود ! درسته که امیر از ابتدا حذف شد اما فراموش نکینم که ترلان سالهای زیادی رو در عشق امیر بوده و ترلان خیلی راحت تونست اوائل داستان اونو به فراموشی بسپره ... بعد که نوید اومد و رفت و ترلان باز هم احساساتش خیلی گرم نشد و فقط و فقط ما غم و غصه ای رو برای از دست دادن پسرش دیدیم . درصورتی که این اصلا اتفاق ساده ای نیست . کارهایی که نوید در حق ترلان انجام داد و زخمهایی که به روح و روانش زد فاجعه بودند ! در صورتیکه که ترلان بعد از نوید فقط درگیر پسرش شد ! حتی زمانی که ترلان با نوید بود و با وجود پی بردن به خیانتهاش واکنشهاش سرد بود ! ببینید داستان مال زمان حاله ! زمانی که حتی دخترهای توی روستا هم مثل قدیم نمی تونن خیانت و چند همسری شوهرشون رو بپذیرن و ساکت و خانمانه رفتار کنن ! ترلان که به قول خودش با فرهنگ و از خانواده سطح بالا و باسواد و درست و حسابی بود این رفتارها و واکنشهاش نسبت به نوید خیلی غیرعادی بود . سکوت و در خود فرو ریختن همه عواطف ، در برابر هرزه گیهای بی حد و حصر شوهر ؟ و بعد که مازیار اومد و ترلان که حالا قلبا عاشق شده بود باز هم روابطش با مازیاد سرد و یخ بود و همینطور مازیار ! ببینید درسته که آخر داستان مازیار توی اعترافاتش می گه که خیلی وقته دیگه عاشق مهتاب نیست و ترلان رو دوست داشته و هدفش از این کارا تحریک احساسات ترلان بوده و بس ... اما با همه اینها اگه با علم بر این موضوع برگردیم و دوباره تمام حوادث آخر رمان رو به همراه اتفاقات رخ داده بین ترلان و مازیار بخونیم باز هم من خواننده مجاب نمی شم که مازیار اصلا عاشق ترلان بوده ! ترلان رو هم اگه کمی باور کنم فقط به خاطر اینه که داستان از زبان خودشه اما حتی با این همه هم باور عاشق شدن ترلان هم سخته . به نظرم باید بیشتر به احساسات و عواطف شخصیتهای داستان و همینطور رفتارها و واکنشهای طبیعی ناشی از اونها پرداخته می شد . و گرنه موضوع داستان و سوژه ای که انتخاب شد به عنوان یک سوژه احتماعی قابل بحث خیلی عالی بود ! خانم فرجی عزیز در پایان تبریک می گم که جزو معدود نویسندگانی هستید که رمانهاشون پخته است و ارزش خریدن و خوندن داره ، با امید موفقیت روز افزون برای شما و خوندن اثرهای بعدیتون شاد و سربلند باشید ![]() "If I could tell you that, I wouldn't have to dance it." Isadora Duncan رمان بهار زندگی | Blast Off کاربر سایت رمان بهار زندگی | Blast Off کاربر سایت | نقد و معرفی کتاب ویرایش توسط Blast Off : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۱۰:۰۱ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #19 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۱ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۱ محل سکونت : همين نزديكيا
نوشته ها: 412
تشکرها: 7,299
تشکر شده 2,408 بار در 421 پست
کتاب مورد علاقه : همه رومانهاي عاشقونه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام من تا به حال كتابي از سركار خانم فرجي نخوندم با توجه به تعريفهاي دوستان كتاب رو تهيه كردم اميدوارم باخوندن اين كتاب لحظه هاي خوبي رو داشته باشم مرسي من به آمار زمين مشكوكم اگر اين سطح پر از آدمهاست پس چرا اين همه دلها تنهاست | ||||||||
| | |
| | #20 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸
نوشته ها: 1,162
تشکرها: 35,345
تشکر شده 2,754 بار در 1,178 پست
کتاب مورد علاقه : پدر آن دیگری حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
من عاشق نوشته های شما هستم باید بگم شما یکی از بهترین نویسنده هایی هستین که من کتاباشون رو میخونم من خیلی کتاب یک افق یک بی نهایت رو دوست داشتم خیلی قشنگ بود وقتی میخواستم بخرمش خیلی عنوانش منو جذب کرد یاد تو فکر یک سقفم فرهاد افتادم خیلی برام نوستالوژیک بود حسک درست بود یا نه؟ در مورد پایان کتاب غوغای همیشه خییلی دلم میخواست از خودتون نظر بپرسم اخرش مایا بعد از اون همه سختی اون همه بدبختی اون همه ناحقی به اون چه لیاقتش رو داشت رسید یا نه؟ در طول اون رمان خیلی گریه کردم خیلی با مایا همزاد پنداری کردم خیلی تونستم درکش کنم انگار واقعا مایا بوده و من میشناختمش نظر خودتون راجع به پایانش چی بود؟؟ اخرش یه شب ماه میاد بیرون از سر اون کوه.بالای دره .روی این میدون رد می شه خندون... فقط استقلال | |||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| افق, بی, ساناز, فرجی, معرفی, نقد, نهایت, و, کتاب, یک |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| غوغای همیشه | ساناز فرجی | معرفی و نقد کتاب | پروانه! | ایرانی | 45 | ۳ فروردين ۱۳۹۲ ۰۷:۰۷ بعد از ظهر |
| هم قفس | ساناز فرجی | معرفی و نقد کتاب | -ALI- | ایرانی | 14 | ۲۲ تير ۱۳۹۱ ۰۴:۳۵ بعد از ظهر |