بازگشت   نودهشتیا > کتاب > تایپ کتاب > تایپ کتاب غیر رمان

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۱۱ قبل از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
shahrzad1369 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

دامن الوند
چون آن نگار پریوش کنار من باشد .......................... همان علاج دل غمگسار من باشد
تفقدی به من ای نازنین برای خدا ........................... که از فراق رخت ناله کار من باشد
کسان به لطف تو خوشدل ولی ز جور و جفات ............. چرا همیشه سیه،روزگار من باشد
ز شوق دیدن تو جان دهم چو پروانه ...................... که نیستی به رهت افتخار من باشد
چه غم ز شش جهت ار دشمنم احاطه کند ................. که این قرار دل بی قرار من باشد
همیشه در غم هجرت ملول و غمگینم .................. که یاد مهر و وجودت شعار من باشد
هوای دامن الوند رشک رضوان است ....................... اگر به دامن آن شهر،یار من باشد
تو طالعی چو جهان زیر و رو کنی هرگز ................... گمان مکن که به از گلعذار من باشد

*****************
طره مشکین
آنکس که ز میدان تو بگریخته باشد ......................... صد گونه بلا بهر خود اندوخته باشد
در خاک ره سرو قد و سیمتن من ....................... سرها چو خزان در قدمش ریخته باشد
تا روی پریچهره اش از پرده درآید ..................... چشم همه عالم به سویش دوخته باشد
کی شوق تو از جان و دلم می رود،اکنون ................... بنگر که گلم با غمت آمیخته باشد
بال و پر مرغ دلم ای شوخ پریوش .......................... از آتش عشق رخ تو سوخته باشد
این طوطی طبعم شده امروز غزل گوی .................. گویا که از آن لب سخن آموخته باشد
دل های همه خلق جهان ای گل خود روی .................... بر طره مشکین تو آویخته باشد
استاد ازل یاد ندارد که ز اول ................................. مانند تو نیکو بشری ساخته باشد
خلوتگه خورشید شود،طالعی بزمت ...................... گر شمع رخش نزد تو افروخته باشد



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


shahrzad1369 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۳۷ قبل از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
shahrzad1369 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

دانه از خرمن
اگر تو سایه سرم افکنی چه خواهد شد ........................ مرا ز مهر دهی ایمنی چه خواهد شد
کنون که لشکر غم ملک دل خراب کند ........................ تو دل ز مهر رقیب ار کنی چه خواهد شد
مرا مران ز درت ناله دلم بشنو ............................. بدل به دوست کنی دشمنی چه خواهد شد
ز دوری تو جهانی خراب میبینم ................................ مرا به وصل دهی مامنی چه خواهد شد
برای دانه در این دام اوفتاده دلم ............................. دهی تو دانه ای از خرمنی چه خواهد شد
مرا به بندگی خویش سرفرازی ده ............................. درخت خودسریم گر کنی چه خواهد شد
تویی که هر چه دلت خواست میتوانی کرد ...................... کنی بهار،دی و بهمنی چه خواهد شد
مرا نمانده دگر طاقتی ز دست رقیب ........................... به تیر غمزه اش ار برزنی چه خواهد شد
تو هیچ عذر نداری که اندر این عالم ............................. کنی گدای درت را غنی،چه خواهد شد
ز ظلمت شب هجران بسوخت جان و تنم ........................ دهی چراغ مرا روغنی چه خواهد شد
به بزم خویش دل طالعی گه و بیگاه .......................... به سنگ تفرقه گر نشکنی چه خواهد شد

**************************
دام بلا
خلقت چرا به خوی منت آشنا نشد ........................... یکدم دلت به خوشدلی من رضا نشد
عشاق،دل اگرچه به زلف تو بسته اند ......................... چون من کسی به دام بلا مبتلا نشد
میخواستم که آگهت از حال خود کنم .......................... محرم مرا به کوی تو غیر از صبا نشد
بس رنجها به راه وصالت کشیده ام ........................... سودای شه به ملک جهان با گدا نشد
دل آنچنان به حلقه زلف تو تاب خورد .............................. کز جان و تن برید و ز زلف تو وا نشد
بر من ز راه جور و جفا میکنی نگاه ................................ کار من از وفا به تو غیر از دعا نشد
در حیرتم که زینهمه خلق جهان چرا ................................. جز تو نبرده دل ز من و دلربا نشد
ای دل خموش باش که کامی در این جهان ..................... حاصل تر از این همه چون و چرا نشد
چندان ز سوز عشق تو من ناله سر کنم ....................... راز کسی چو من به جهان برملا نشد
تیری که از نگه به دل طالعی زدی ............................. هرگز ز دست رستم دستان رها نشد
shahrzad1369 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۸ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۵ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
shahrzad1369 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

دشنام
اگر آن دلبر آهو وش من رام می شد، بد نمیشد .............. مرا گاهی از آن لب گر که دل بر کام می شد، بد نمیشد
گذشت عمرم به دوری و تباهی حالیا گر ......................... ز مهرش باده شیرین مرا در جام می شد،بد نمی شد
چه صیدی است آن که صیادان خود را می برد دام .............. مرا این صید افسونگر اگر در دام می شد، بد نمی شد
کند رویش به زیر زلف خود پنهان چه پرسی ....................... مرا صبحی اگر طالع ز بعد شام می شد، بد نمی شد
کنون آن نوجوان از مهر دست پیر می گردد ............................ مرا عمری اگر در دفتر ایام می شد ، بد نمی شد
کسی که میخورد مال یتیمان و فقیران .......................... میان خاص و عام این جهان بد نام می شد، بد نمی شد
به تنگ آمد دلم زین خانه تاریک یاران ............................ اگر آن ماهوش گاهی به روی بام می شد، بد نمی شد
دریغا او ندارد پاسخی از بهر تسکین ............................ نصیب من از آن لب اندکی دشنام می شد ،بد نمی شد
به جبران غم هجرش اگر گه گاه آن دلبر .............................. دمی با آه زار طالعی دمساز می شد ،بد نمی شد

************************
ابرو کمان
آن دم که یار گوشه چشمی به ما کند ................................ درد هزار ساله مارا دوا کند
ساقی بیار باده که این آب خوشگوار ..................... دل را خلاص از این همه چون و چرا کند
صید جهان کند بت ابرو کمان من ................................ گر ناوکی ز غمزه خونین رها کند
خلاق کاونات که این صورت آفرید ....................... می خواست عالمی به غمش مبتلا کند
هرگز به درد هجر تو ام نیست چاره ای ....................... جز شربت وصال که شاید خدا کند
حل می شود تمامی این مشکلات من ..................... گر عقده ای ز زلف خود آن یار وا کند
اکسیر مهر سرو قد گلعذار من ................................. خاک وجود هستی ما را صلا کند
تاب و توان من برد آن شوخ کج کلاه ......................... آن دم که شانه بر سر زلف آشنا کند
دادش کجا برم که دل و اختیار من .................................. با یک نگه ز کف برد ،اما ابا کند
این ناز و این کرشمه که در چشم مست اوست ................. شه را در آستانه آن مه گدا کند
ترسم که طالعی ز غم هجر آن نگار ............................... آخر هزار فتنه و غوغا به پا کند
shahrzad1369 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۲۶ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
shahrzad1369 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سراب
ز فرط ناز گر آن مه مرا جواب کند .................................. دلم ز آتش غم هر دم التهاب کند
نظر چو می فکنم سوی خویشتن از او .......................... عجب که پیرهنم در تنم عذاب کند
مجوی خوشدلی اکنون در این جهان خراب .................. علاج تشنگی کی دیده ای سراب کند
میار جام میم ساقیا به جز مهرش ................................. کجا علاج غمم را شراب ناب کند
به نیم خنده با من دل حریفان را ............................... به آتش غم و حسرت ز غصه آب کند
چو باد و گل به چمن لاف همسری بزند ............................. علیه ابر بهاری چو ماهتاب کند
چو کبک گر بخرامد گهی به روی زمین ............................ برای اهل نظر گو که فتح باب کند
مرا که کشتی مهرش فراهم است چه باک ................. اگر که سیل غمش عالمی خراب کند
چو طالعی به برش آرمیده یک چندی ............................ کجا دگر هوس گلشن و سراب کند

************************

رمز عشق
اگر آن یار مرا یار شود روزی چند ...................................... پا گذارم به سر واعظ مرموزی چند
غم دل با که بگویم که مرا یار شود ............................. من به تنگ آمدم از بیهوده دلسوزی چند
هیچ دانی که دلم گشته ز بی سامانی ......................... غرق اندوه و غم از زحمت نوروزی چند
اگرم وعده دهد بهر شب عید وصال ................................ نکشم منت هر آفت جانسوزی چند
در میان من و جانانه حکایت هایی است ............................ نشود حل معما به شب و روزی چند
معنی عشق ز صاحب نظران جو ،ورنه .............................. فهم هرگز نکند عقل نو آموزی چند
دوش دیدی که چه خوش از سر بیهوشی خویش............. طالعی خواند همی نغمه جانسوزی چند؟
shahrzad1369 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۹ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۵۶ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
shahrzad1369 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

کعبه و بتخانه
مثل چشم تو تا با می و پیمانه زدند .................... کوس بی رونقی و بستن میخانه زدند
حاصلی جز به رهت کافر و مسلم نبرند .................... قدمی گر به ره کعبه و بتخانه زدند
شهرت چین و ختن هم ز میان بیرون شد ............. عکس رخسار تو تا بر سر هر خانه زدند
با سر ناوک مژگان تو ای طلعت ناز .......................... تیرها بر دل هر عاشق جانانه زدند
جمعی امروز چه خوش واله و شیدا شده اند ............. ای پریزاد،مگر زلف تو را شانه زدند؟
بردن بار غمت را به سرای ابدی .............................. گوئیا قرعه به نام من دیوانه زدند
دوش در بزم حریفان سخن از چشم تو بود .............. همه از مستی آن نعره مستانه زدند
بهر تسکین من و ناله عشاق تو بود ....................... خیمه و خرگهت اندر دل ویرانه زدند
طالعی سوخت همی زاتش غیرت جانا .................. تا دم از حسن رخت در بر بیگانه زدند

*********************
رضوان و کوثر
بر دل از مژگانش نشتر میزند ................. همچنان با غمزه خنجر میزند
روزگار من پریشان میشود ................... تا که آن مه شانه بر سر میزند
روی جانبخش و لب لعل نگار ................... طعنه بر رضوان و کوثر میزند
ماهرویا،از دلم داری خبر؟ ....................... بهر دیدارت چسان پر میزند
دست بر سر میزنم از شور وشق ............. چونکه یارم حلقه بر در میزند
طوطی طبعم چه خوش گفتا رشد ............... تا دم از آن لعل شکر میزند
هر زمان از نرگس جادوی یار ................... فتنه ای اندر جهان سر میزند
طالعی باشد مقیم کوی دوست .............. پای بر هر تخت و کشور میزند
shahrzad1369 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ فروردين ۱۳۹۱, ۰۶:۱۳ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
shahrzad1369 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

توبه
آنکه از ناوک مژگان صف لشکر شکند .................... از که ترسد به مثل ،گر دل مضطر شکند
قامت دلکش آن یار و لب شیرینش ............................ رونق از سرو برد قیمت شکر شکند
واعظ ار روی نکویش نگرد روزی چند ............................. روی از قبله بگرداند و منبر شکند
هر که دلبسته آن یار پریوش باشد ........................... همچو دیوانه درد پیرهن و سر شکند
هرگز از عشق و هوایش نبود هیچ اثر ........................ آنکه از جور و جفایش دل دلبر شکند
باغبان گر قد و رخسار نکویش بیند .......................... گل به خاک افکند و سرو صنوبر شکند
دلم از عشق رخش هرچه کند توبه ولیک ......................... بیندش بار دگر ،توبه مکرر شکند
به تکلم چو گشاید لب لعلش با من ............................. در برم جلوه هر لوءلوء گوهر شکند
طالعی را اگر از راه جفا بگدازد ............................ باورم نیست که وی وعده و پیمان شکند

***********************

نکوکار
دلبر چه خواهد شد اگر از دل نگهداری کند ....................... ترک جفا کرده دمی با من وفاداری کند
آنکو نباشد قبله اش روی نکوی یار من ............................ کی میتواند در جهان آنی نکوکاری کند
باد صبا از کوی او چون بگذری برگو باو ........................... بیچاره گشتم از غمش آخر مرا یاری کند
بر سرو قد آن صنم دست کسی شاید رسد ............ کز دیده و دل از غمش صد جوی خون جاری کند
از درد غم صد پاره شد دل در درون سینه ام ..................... از لعل شکر بار خود شاید شکرباری کند
کوتاه باشد طالعی دستت ز دامانش کنون ........................ شاید عنایت های او با تو مددکاری کند
shahrzad1369 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
or محسن, رنگین, طالعی, عشق, نیا, کمان

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
رنگین کمان قطبی/ رنگین کمانی که رنگارنگ نیست آنیتا علمی ، خبری 0 ۲۵ آذر ۱۳۹۰ ۰۷:۱۶ قبل از ظهر
فراخوان تایپ گروهی نودوهشتیا | رنگین کمان تقدیر (زهرا نیکخوی مکمل) | تمام -ALI- فراخوان تایپ 197 ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ ۰۲:۵۰ قبل از ظهر
ژله رنگین کمان siba12 آشپزی و شیرینی پزی 4 ۸ مرداد ۱۳۹۰ ۰۲:۰۶ بعد از ظهر
رنگین کمان zb7373 نجوم و اختر شناسی 0 ۲ خرداد ۱۳۸۹ ۰۲:۰۸ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان