| |||
| |||||||
![]() |
| | LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #1 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰
نوشته ها: 323
تشکرها: 9,034
تشکر شده 1,074 بار در 337 پست
| پست بسیار مفید : +6 امتیاز من خودم تو رمان نوتریکا 1 اون قسمت که نوتریکا داشت جلوی همه قسم به قرآن میخورد رو دوست داشتم خیلی خوب پرداخت شده بود یا تو رمان هم سایه ی من اون قسمتی که کیانا برای نماز شب بلند میشه و بعد از اون هردو تاشون یه گریه افتادن. ممنون از نویسنده هاشون تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی،چه نیازی،چه غمیست؟ تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم...... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : | !قفس باران!, # A Far Star #, *cleopatra*, *~SETAREH~*, - REZA -, .Monire., aylar-76, best g!rl...SH, eglantine-m96, f.eti, fatima531, faydym, Henia, hiva, khanom gol, leila.kh, maryam1363, Miss.Aima, mitra.ym, nilou6, Paria_N, p_f_p, sara_n, s_donia323, yasam, ~Melika~, ~moonlight~, انگشتر, دیبا کیان, ساحلی, سامانتا, سرتق, سكوت ابريشم, شایسته بانو, فاطیما+, نيلا..., هفت مقدس..., پیازچه, ღ Faranakღ |
| تبلیغات | |
| | |
| | #2 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت : تهران دوست داشتنی
نوشته ها: 2,511
تشکرها: 19,228
تشکر شده 367,940 بار در 2,717 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز هممم...توی رمان دالان بهشت قسمت آخری که مهناز اشک میریخت و حرفایی چند ساله که رو دلش مونده بود رو خالی میکرد !!! بازم هست ولی باید فکر کنم .. بازم میام! | ||||||||
| | |
| | #3 (لینک مستقیم) | ||||||||
| Banned تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : دي ۱۳۹۰
نوشته ها: 142
تشکرها: 1,704
تشکر شده 894 بار در 223 پست
کتاب مورد علاقه : دختر ستاره ای حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز تو کتاب " کسی می آید" وقتی خورشید تسبیح حسام رو بر می داره و حسام بهش می گه قرار بود بقیه نذر رو تو ادامه بدی.... . کتاب "نازک ترین حریر نوازش" وقتی سالار به سالومه می گه: بمــــــــــون ( شب روزی که عقد می کنن) خیلی هست هنوز! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #4 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : دي ۱۳۹۰ محل سکونت : دنياي ادما
نوشته ها: 591
تشکرها: 3,757
تشکر شده 3,708 بار در 1,914 پست
کتاب مورد علاقه : جدال پر تمنا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز راننده سرويس بعضي از حرف هاي سورن خط هشتم اونجايي كه ديارميگفت حمززززززززززيييييي خيلي باحال بود بعد كه حمزه يادش ميومد خيلي ناراحت كننده بود برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید قدم به قدم این راه باز با منه!!تو کله ام یه هدف و نه باخت تو کارمه!!این منم که فقط یه آس شانس با منه!!نه با من تو نجنگ این خداست که با منه!! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #5 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت : تبریز
نوشته ها: 1,493
تشکرها: 6,203
تشکر شده 5,926 بار در 2,003 پست
کتاب مورد علاقه : وارث عذاب عشق حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز توی تمام قلبم مال تو جایی که بهار تنها یادگاریش از فرهاد که اون پیراهن سرمه اای فرهاد بود و می پوشید شب با اون می خوابید و گریه می کرد خیلی ناراحت کننده بود....... خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم اما نشانم نده ... مهربانا هم بفهمانم هم نشانم بده من با تو چه خواهم شد ... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #6 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت : همين گوشه دنيا
نوشته ها: 841
تشکرها: 3,401
تشکر شده 2,683 بار در 630 پست
کتاب مورد علاقه : باشگاه مشت زني حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
تو تنهاييه ماه هم اونجايي كه آيلار فهميد عمه سامان بهش كلك زده و كليه شو ميخوان اونم مادرش و نفرين كرد و فرار كرد بازم خيلي هستا فعلا اينا تو يادم بود یکی قشنگیه منظره رو می بینه یکی کثیفیه پنجره رو.. این تویی که تصمیم می گیری چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگی ببینی حتی از پشت یک پنجره کثیف! | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #7 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 469
تشکرها: 1,761
تشکر شده 815 بار در 355 پست
کتاب مورد علاقه : ربــه کا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز توی کتاب همسایه من اونجایی که کیانا میفهمه که شروین میدونسته نامزد داره و اذیتش میکرده و کتاب دوباره عشق اونجایی که شقایق بارداره و خسرو تازه میفهمه که باید خودشو کنترل کنه و هوای شقایق رو داشته باشه و کتاب الهه ناز اونجایی که گیتی میمیره و کتاب ربــه کـــا صحنه اخر که بعد از یه موفقیت توی موقعیت حساس کل خونه زندگیشون آتــــیش میگیره و . . . . دو هفته پیش مامانم رفته بود اصفهان وقتی برگشت دریغ از یه دونه گز یا پولکی که برامون آورده باشه! امروز واسمون مهمون اومده بود،مامانم خونه نبود زنگ زده میگه: یه چای دم کن،بعد برو توی اتاق من،توی کمد لباسام پشت چمدون سیاهه یه بالش آبیه اونو بردار! زیرش یه ملافه ی سبزه،اونم بردار! زیرش یه ساکِ کوچیکِ قهوه ایه،بازش کن! توش یه ساک زرشکیه،اونم باز کن! توی اون ساک زرشکیه لای یه پارچه زرد یه پلاستیک بنفشه! از توی پلاستیک یه بسته سوهان عسلی بردار با اون چای که دم کردی بذار جلوی مهمونا تا من بیام جاشو دوباره عوض کنم! حواست باشه دست به گز و پولکی ها بزنی با من طرفی ..! ![]() ![]() ![]() ویرایش توسط zahrasm : ۱ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۰۸:۰۳ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #8 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۹ محل سکونت : tehran
نوشته ها: 538
تشکرها: 30,597
تشکر شده 7,563 بار در 2,660 پست
کتاب مورد علاقه : كلا كتاب دوست مي داريم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز مزاحم همیشگی اونجایی که دختره میره سر قرار دم آرایشگاه بعدش یهویی میبینه پسره با یه دختر که لباس عروس تنشه میاد بیرون نوتریکا جایی که داشت قسم مسخورد پارلا جمله آخر اریکااونجایی که محمد میگه من سیاهم، سیاه سیاه اریکا... سیاه مطلق!، یادت باشه... اگه یه تار مو از سرت کم بشه می کشمت! ، بهشون بگو اگه بلایی سرش بیاد خودم می کشمشون، و صحنه آخر دالان بهشت جایی که مهناز خودش رو خالی میکنه امانت عشق اونجایی که سپیده میره شرکت علی بهش بگه میدونه که عقدش سوریه خط هشتم پایانش جایی که دیار شهید شد نازکترین حریر نوازش وقتی سالار به سالومه میگه بمون کسی میآید وقتی پسره تسبیحش رو میده به دختره همسایه من اونجایی که اعتراف میکنن راننده سرویس هم صحنه آخرش در امتداد حسرت اونجایی که صیغه رو پس می خونه همخونه جایی که پسره موهای دختره رو می بافه حریر نگاه اونجایی که پسره با عشقش میره و دنیا وا میسته نگاه میکنه(قسمت آخر)(همون لحظه این آهنگه رو داشتم واسه اولین بار گوش می کردم:چشامو بستم تا نبینم قلبت سهم کی داره میشه...) دوباره عشق جایی که بعد عمری همدیگه رو میبینن بازم هستن میام حالا برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #9 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰
نوشته ها: 323
تشکرها: 9,034
تشکر شده 1,074 بار در 337 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز تو کتاب مهر و مهتاب جایی که مهتاب مهرش رو حلال کرد. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #10 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۸۹ محل سکونت : تهران
نوشته ها: 149
تشکرها: 1,595
تشکر شده 846 بار در 172 پست
کتاب مورد علاقه : کلیدر -طبل آتش -شوخی - ک حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز میگم من یه سوال برام پیش اومده !!! همه این رمانهایی که در بالا اومده نویسنده هاشون جزو کاربرای سایتن ؟؟!! یا اینکه اون لفظ کاربرا تو عنوان تاپیک اشتباه لپیه !!؟حالا نیاید بگید نیگا یارو به چی گیر داده ها !!! ولی خوب برام ایجاد سوال شد !! ![]() با یه ذهنیت دیگه این تاپیک رو باز کردم یه چیز دیگه شد ... ![]() اگه نمیپرسیدمم میمردم از فضولی .... خوب آدمیزاده دیگه ...... والا ... ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| از, تاثیر, تحت, تو, خوندید, داده؟؟, رمان, رمانی, رو, شما, صحنه, قرار, قشنگترین, کاربرا, کدام, که |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| کدام رمان نوشته شده توسط کاربران سایت زیباتر است؟ | سپید و سیاه | نظرسنجی های کتابی | 2908 | دیروز ۰۸:۲۷ بعد از ظهر |
| کدام شخصیت در رمانها بیشتر شما رو عذاب داده؟ (منفورترین شخصیت ها) | seaside | نظرسنجی های کتابی | 611 | ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ ۰۲:۲۶ بعد از ظهر |
| شما تحت تاثیر کدام رنگ هستید؟ | khorshid_13 | سرگرمی | 261 | ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ ۰۶:۲۸ بعد از ظهر |
| به نظر شما کدام یک از کاربرای سایت شبیه شخصیت های رمان هستند؟ | Number-One | بحث و گفتگو | 30 | ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ ۰۶:۰۸ بعد از ظهر |
| ماجرای شکایتهای نویسندگان از فریدون جیرانی حق با کدام است؟ | alizee | اخبار و معرفی فیلم | 0 | ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ ۰۶:۵۵ بعد از ظهر |