بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۱۲ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
mehrsa_m آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +25 امتیاز     
Cool هميشه يكي هست | mehrsa_m كاربر انجمن | معرفي و نقد کتاب

سلام دوستاي خوبم
اسم رمان كه از عنوان تاپيك معلومه
خلاصه :
بلبل دختري كه روزگار سختي رو گذرونده . مشكلات و سختي ها از اون به جاي يه دختر با احساساتي لطيف يه پسري ساخته كه بتونه گليم خودش و از آب بيرون بكشه . روزگار براش موقعيت هايي رو رقم ميزنه كه زندگيش و دست خوش تغييراتي ميكنه و باعث ميشه از حالت تدافعي و پسرونه ي خودش خارج بشه و هويت دخترونه ي خودش و دوباره پيدا كنه . . .

اينم از خلاصه ي داستان . هر نظري نقدي يا پيشنهادي دارين من صميمانه پذيرا هستم دوستاي خوبم
اميدوارم از اين رمانمم خوشتون بياد مرسي از وقتي كه براي رمانم ميذارين

اينم لينك رمان :
هميشه يكي هست | mehrsa_m كاربر انجمن



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



mehrsa_m آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۳۶ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
اذرین آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

من شخصا از دو رمان قبلی ات خیلی خوشم اومد.طرز بیان و نگارشت هم قشنگه امیدوارم این رمانت هم مثل دوتای قبل عالی باشه.
اذرین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۰۱ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
sogand.sh آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

من که به شخصه عاشق 2تا رمان های قبلیت هستم.واقعا نثر زیبایی داشت جوری که ادم با خنده شخصیتها خنده و با گریشون هم گریه میکرد .این کار هم همانطور که از خلاصش معلوم بود حتما مثل باقی کار هات زیبا و دوست داشتنی خواهد بود .موفق باشی مهرسای عزیزم



به زیبایی و شادی خود برس چرا که خدا هم زیباست وهم شاد است و مردم اینگونه را دوست میدارد و وقتی ما بهترین راه شاد بودن را اموختیم صدمه زدن به دیگران و رنج دادن دیگران را بهتر از یاد خواهیم برد (زرتشت)
sogand.sh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۴:۰۳ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
mehrsa_m آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط آذرین نمایش پست ها
من شخصا از دو رمان قبلی ات خیلی خوشم اومد.طرز بیان و نگارشت هم قشنگه امیدوارم این رمانت هم مثل دوتای قبل عالی باشه.
نقل قول:
نوشته اصلی توسط sogand.sh نمایش پست ها
من که به شخصه عاشق 2تا رمان های قبلیت هستم.واقعا نثر زیبایی داشت جوری که ادم با خنده شخصیتها خنده و با گریشون هم گریه میکرد .این کار هم همانطور که از خلاصش معلوم بود حتما مثل باقی کار هات زیبا و دوست داشتنی خواهد بود .موفق باشی مهرسای عزیزم
مرسي از جفتتون دوستاي خوبم .
اميدوارم از اين يكي هم خوشتون بياد واقعا ممنون
mehrsa_m آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۱۶ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
vanas آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام مهرسا جون تبریک بابت رمان جدیدت مطمئنم که اینم مثل 2 تا رمان قبلیت قشنگه موفق باشی گلم
vanas آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۵:۲۶ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
PaniSpy آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض

به نام پروردگار فاخته های شوم...!!!
و سلام بر شما دوست عزیز...!!!
من داستان های قبلی شما رو نخوندم یعنی خیلی دلم می خواست وقت داشتم و می خوندم ولی مشغول چند تا پروژه ی نفس گیرم... ولی یکی از دوستام خیلی از شما تعریف کرد و ازم خواست چند تا نقد بنویسم :دی... !!!
از اول اول شروع می کنم...!!!
قدرتی کهاسم داستانت داره معرکست...نمی گم بهترین و عالی ترین و پخته ترین انتخابه...در نهایت سادگی به طرز کشنده ای گیراست... می دونی؟!؟ حرف از حمایت می زنه... پیش بینی من از این داستان یک داستان پر از تنهایی هاییه که گاهی اوقات اشخاصی با حضور گرمشون پرش می کنن...!!!
و اما کاور داستانت... امیدوارم پیش نهادمو قبول کنی و عوضش نکنی...میدونی؟!؟ آرامشی که کاور داستانت میده به قدری نابه که امیدوارم هیچ وقت هیچ تصویر دیگه ای رو جای گزینش نکنی... اما... خب برداشتی که از کاور داستانت میشه درست مثل برداشتیه که از اسم داستان میشه...امیدوارم اگه تضادی بین این دو و داستانت هست عوضش کنی ... اگر چه... خدای این داستان تویی... پس روی صندلی تفکرت بشین و بلند پروازی کن... و به هیچ کس حق اعتراض نده...!!!
نمی دونم فیلم بانوی زیبای من (My Fair Lady ) با بازی اودری هپبورن رو دیدی یا نه... یه فیلم کلاسیک درباره ی یه دختر تو مایه های شخصیتی سرمه هستش ... این فیلم که شاهکاری در سینمای کلاسیک جهان محسوب میشه مطمئنا میتونه کمک زیادی بهت بکنه پس بهت پیش نهاد میکنم اگه ندیدی ببینیش و اگه دیدیش به جزییات رفتاری کاراکتر آوردی هپبورن دقت کن... یه چیز دیگه هم می تونه خفن بهت کمک کنه...زبانی که اینجا بهش نیاز داری زبان کوچه بازاریه که می تونی توی اثر های کلاسیک ایرانی مثل کارای شاملو و جمال زاده کلمات دبشی پیدا کنی که داستانت رو حرفه ای کنه... میدونی؟!؟ هیچ کس از بدو تولد هنرمند به دنیا نمیاد... همونطور که هیچ کس نویسنده به دنیا نمیاد...اگه سعی کنی حرفه ای باشی واقعا حرفه ای میشی و اون موقست که من با افتخار میگم... من منتقد داستان سومش بودم :دی ( ببین چقدر خودمو تحویل میگیرم؟؟؟)!!!
من واقعا نمی دونم این خلاصه نویسی چه صیغه ایه... خلاصت کل هیجان داستانو پروند... من اگه اون خلاصه رو نمی خوندم صد سال متوجه نمیشدم راوی یه دختره(!!!!!!) هنوزم باورم نمی شه... حتی روی لفظ " دختر غربتی " هم دقیق نشدم و کلا داشتم توی ذهنم تصور می کردم که یه پسر داره درگیر میشه و اینا :دی... ( خوبه خلاصه رو خونده بودم......)!!!
از اسم بلبل خیلی خوشم میاد و بیش تر اون از اکبر... من از این مدل زندگیا خیلی خوشم میاد ...صاف صافن... از شغل شریف بلبل ( من اینو به سرمه ترجیح میدم ) فوق العاده خوشم اومد... جیب بری خیلی غیر معموله و در آینده می تونی خیلی روش مانور بدی... !!!
توصیفاتتو دوست دارم...باعث میشی آدم دست زیر چونش بزنه و توی داستانت غرق بشه...!!!
توصیف اکبر معرکه بود و توصیف پدر اکبر معرکه تر... میدونی؟!؟ از اینکه جزییات صورت رو زیاد توصیف نمی کنی بینهایت خوشم میاد... یه توصیف سرسری باعث میشه به خواننده های داستان اجازه بدی خودشون رو با داستانت وفق بدن و هر طور که دلشون می خواد باهاش پرواز کنن...!!!
سادگی حضور بلبل خیلی قشنگه... سادگی افکارش...میدونی؟!؟ اینجور افراد سرسخت که با معنای احساس اشنا نیستن ضربه های بدی می خورن... دلم واسش میسوزه... تفاوت این رمان با بقیه ی رمان های این انجمن ( مجبورم با رمانای انجمن قیاس کنم چون من ابدا رمان ایرانی نمی خرم و نمی خونم ) اینه که یه روی دیگه ی جامعه رو نشون دادی...دور از اون ادمای ادکلن زده و اتو کشیده... از این خیلی خوشم اومد...امیدوارم قلمت بی ریاییش رو تا اخر حفظ کنه...!!!
اقدس خانوم رو هم دوست دارم... پایه ثابت غرغرو ها...:دی... شخصیت ملموسی داره...همه جا پیدا میشه و این خیلی عالیه...!!!
من عاشق داستان های اجتماعیم... اینم یه جورایی اجتماعیه...جامعه کارهای جالبی با بلبل کرده...کارایی که فقط 5 دقیقه وقت بیش تر می طلبه تا به جای خندیدن به رفتارش پابه پاش زار بزنیم... راستش وقتی بلبل داشت پدرش رو توصیف می کرد خیلی خوشم اومد... اون خودش رو یک فرد فراموش شده می بینه...امیدوارم وقتی برای بار اول بهش توجه میشه با این تفکراتش تضادی ایجاد نشه... منظورم اینه که این دختر مسلما عادت به توجه نداره نه؟؟؟
وقتی راجع به اسمش می گفت...راستش... یه جور بی خیالی توی افکارش هست که واسه ی من خیلی ملموس نیست...افکارشسته روفته ای داره... گاهی اوقات غیر قابل درک... ولی دوست داشتنی...!!!
از اینکه تا دوم دبیرستان بیش تر نخونده هم خوشم اومد...واقعا تعجب بر انگیز ناکه ... ایدش مال خودت بود؟؟؟ عالیه...!!!
مرگ نامعلوم مادرش یه ابهام بود...امیدوارم این ابهام ها کم کم جواب داده بشه...!!!
نمی تونم توصیف کنم که چقدر از اون قسمتی که بلبل درباره ی مهدی می گفت خوشم اومد... فوق العاده جالب بود...ناخودآگاه مغزم لجاجت و سماجتشو به تصویر می کشید...!!!
باید سرسختانه به واژه ی اکازیون ایراد بگیرم... واقعا به هیچ جای داستانت نمی خوره...نه به شخصیت سرمه که تا سال دوم خونده ...نه به محل زندگیش... کلا...نمی خوره...!!!
همسایه ها رو خیلی جالب توصیف کرده بودی...خیلی خوشم اومد...!!!
منتظر فصل های بعدی هستم :دی...!!!
فعلا......!!!





The wall on which the prophets wrote...Is cracking... at the seams.
Upon the instruments of death...The sunlight brightly gleams.
When every man is torn apart...With nightmares and with dreams,
Will no one lay the laurel wreath...When silence drowns the screams.
Confusion will be my epitaph.
As I crawl a cracked and broken path...If we make it we can all sit back and laugh.
But I fear tomorrow I'll be crying,...Yes I fear tomorrow I'll be crying....

King Crimson-Epitaph


و چه زیبا...زندگی آن ها را در اعماق تاریک حقایق غرق می کند... و آنها... چه ساده به روحشان خط گناه می کشند...
هوس بازان
PaniSpy آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۶:۵۱ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
mehrsa_m آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط vanas نمایش پست ها
سلام مهرسا جون تبریک بابت رمان جدیدت مطمئنم که اینم مثل 2 تا رمان قبلیت قشنگه موفق باشی گلم
سلام عزيزم ممنون از لطفت خانومي .

نقل قول:
نوشته اصلی توسط PaniSpy نمایش پست ها
به نام پروردگار فاخته های شوم...!!!
و سلام بر شما دوست عزیز...!!!
من داستان های قبلی شما رو نخوندم یعنی خیلی دلم می خواست وقت داشتم و می خوندم ولی مشغول چند تا پروژه ی نفس گیرم... ولی یکی از دوستام خیلی از شما تعریف کرد و ازم خواست چند تا نقد بنویسم :دی... !!!
از اول اول شروع می کنم...!!!
قدرتی کهاسم داستانت داره معرکست...نمی گم بهترین و عالی ترین و پخته ترین انتخابه...در نهایت سادگی به طرز کشنده ای گیراست... می دونی؟!؟ حرف از حمایت می زنه... پیش بینی من از این داستان یک داستان پر از تنهایی هاییه که گاهی اوقات اشخاصی با حضور گرمشون پرش می کنن...!!!
و اما کاور داستانت... امیدوارم پیش نهادمو قبول کنی و عوضش نکنی...میدونی؟!؟ آرامشی که کاور داستانت میده به قدری نابه که امیدوارم هیچ وقت هیچ تصویر دیگه ای رو جای گزینش نکنی... اما... خب برداشتی که از کاور داستانت میشه درست مثل برداشتیه که از اسم داستان میشه...امیدوارم اگه تضادی بین این دو و داستانت هست عوضش کنی ... اگر چه... خدای این داستان تویی... پس روی صندلی تفکرت بشین و بلند پروازی کن... و به هیچ کس حق اعتراض نده...!!!
نمی دونم فیلم بانوی زیبای من (My Fair Lady ) با بازی اودری هپبورن رو دیدی یا نه... یه فیلم کلاسیک درباره ی یه دختر تو مایه های شخصیتی سرمه هستش ... این فیلم که شاهکاری در سینمای کلاسیک جهان محسوب میشه مطمئنا میتونه کمک زیادی بهت بکنه پس بهت پیش نهاد میکنم اگه ندیدی ببینیش و اگه دیدیش به جزییات رفتاری کاراکتر آوردی هپبورن دقت کن... یه چیز دیگه هم می تونه خفن بهت کمک کنه...زبانی که اینجا بهش نیاز داری زبان کوچه بازاریه که می تونی توی اثر های کلاسیک ایرانی مثل کارای شاملو و جمال زاده کلمات دبشی پیدا کنی که داستانت رو حرفه ای کنه... میدونی؟!؟ هیچ کس از بدو تولد هنرمند به دنیا نمیاد... همونطور که هیچ کس نویسنده به دنیا نمیاد...اگه سعی کنی حرفه ای باشی واقعا حرفه ای میشی و اون موقست که من با افتخار میگم... من منتقد داستان سومش بودم :دی ( ببین چقدر خودمو تحویل میگیرم؟؟؟)!!!
من واقعا نمی دونم این خلاصه نویسی چه صیغه ایه... خلاصت کل هیجان داستانو پروند... من اگه اون خلاصه رو نمی خوندم صد سال متوجه نمیشدم راوی یه دختره(!!!!!!) هنوزم باورم نمی شه... حتی روی لفظ " دختر غربتی " هم دقیق نشدم و کلا داشتم توی ذهنم تصور می کردم که یه پسر داره درگیر میشه و اینا :دی... ( خوبه خلاصه رو خونده بودم......)!!!
از اسم بلبل خیلی خوشم میاد و بیش تر اون از اکبر... من از این مدل زندگیا خیلی خوشم میاد ...صاف صافن... از شغل شریف بلبل ( من اینو به سرمه ترجیح میدم ) فوق العاده خوشم اومد... جیب بری خیلی غیر معموله و در آینده می تونی خیلی روش مانور بدی... !!!
توصیفاتتو دوست دارم...باعث میشی آدم دست زیر چونش بزنه و توی داستانت غرق بشه...!!!
توصیف اکبر معرکه بود و توصیف پدر اکبر معرکه تر... میدونی؟!؟ از اینکه جزییات صورت رو زیاد توصیف نمی کنی بینهایت خوشم میاد... یه توصیف سرسری باعث میشه به خواننده های داستان اجازه بدی خودشون رو با داستانت وفق بدن و هر طور که دلشون می خواد باهاش پرواز کنن...!!!
سادگی حضور بلبل خیلی قشنگه... سادگی افکارش...میدونی؟!؟ اینجور افراد سرسخت که با معنای احساس اشنا نیستن ضربه های بدی می خورن... دلم واسش میسوزه... تفاوت این رمان با بقیه ی رمان های این انجمن ( مجبورم با رمانای انجمن قیاس کنم چون من ابدا رمان ایرانی نمی خرم و نمی خونم ) اینه که یه روی دیگه ی جامعه رو نشون دادی...دور از اون ادمای ادکلن زده و اتو کشیده... از این خیلی خوشم اومد...امیدوارم قلمت بی ریاییش رو تا اخر حفظ کنه...!!!
اقدس خانوم رو هم دوست دارم... پایه ثابت غرغرو ها...:دی... شخصیت ملموسی داره...همه جا پیدا میشه و این خیلی عالیه...!!!
من عاشق داستان های اجتماعیم... اینم یه جورایی اجتماعیه...جامعه کارهای جالبی با بلبل کرده...کارایی که فقط 5 دقیقه وقت بیش تر می طلبه تا به جای خندیدن به رفتارش پابه پاش زار بزنیم... راستش وقتی بلبل داشت پدرش رو توصیف می کرد خیلی خوشم اومد... اون خودش رو یک فرد فراموش شده می بینه...امیدوارم وقتی برای بار اول بهش توجه میشه با این تفکراتش تضادی ایجاد نشه... منظورم اینه که این دختر مسلما عادت به توجه نداره نه؟؟؟
وقتی راجع به اسمش می گفت...راستش... یه جور بی خیالی توی افکارش هست که واسه ی من خیلی ملموس نیست...افکارشسته روفته ای داره... گاهی اوقات غیر قابل درک... ولی دوست داشتنی...!!!
از اینکه تا دوم دبیرستان بیش تر نخونده هم خوشم اومد...واقعا تعجب بر انگیز ناکه ... ایدش مال خودت بود؟؟؟ عالیه...!!!
مرگ نامعلوم مادرش یه ابهام بود...امیدوارم این ابهام ها کم کم جواب داده بشه...!!!
نمی تونم توصیف کنم که چقدر از اون قسمتی که بلبل درباره ی مهدی می گفت خوشم اومد... فوق العاده جالب بود...ناخودآگاه مغزم لجاجت و سماجتشو به تصویر می کشید...!!!
باید سرسختانه به واژه ی اکازیون ایراد بگیرم... واقعا به هیچ جای داستانت نمی خوره...نه به شخصیت سرمه که تا سال دوم خونده ...نه به محل زندگیش... کلا...نمی خوره...!!!
همسایه ها رو خیلی جالب توصیف کرده بودی...خیلی خوشم اومد...!!!
منتظر فصل های بعدی هستم :دی...!!!
فعلا......!!!
سلام دوست گلم . واي خيلي شگفت زده شدم از نقدت ! مرسي از وقتي كه براي نقد گذاشتي عزيزم .
راستش فيلم بانوي زيباي من و ديدم و جز فيلماي مورد علاقمه . ميشه گفت تا حدودي شخصيت بلبل و هيپورن خيلي شبيه همه . البته به جز يه سري شرارت ها كه بلبل داره و هيپورن نداشت . ولي خوب ميشه گفت كه الهام خوبيه براي ساختن شخصيت بلبل .
در مورد سرگذشت مادر بلبل هم يه سري توضيحات ميدم كه رفع ابهام شه البته نميخوام زياد در موردش توضيح بدم چون كل داستان صرفا در مورد بلبله و زياد مادرش و سرگذشتش نبايد قاطي داستان بلبل بشه . ولي تا حدودي بهش ميپردازم كه هيچ نقطه ي ابهامي توش وجود نداشته باشه .
در مورد لغت اكازيون بايد بگم كه خوب از نظر خودم زياد كلمه ي پيچيده و دور از انتظاري نيست . درسته كه بلبل سواد چنداني نداره و زيادم با افراد سطح بالا نگشته ولي ميشه گفت اكازيون كلمه ايه كه اغلب خيليا ازش استفاده ميكنن البته از نظر خودم .
خيلي ممنون از نقد زيبات دوست گلم . واقعا لذت بردم . اين نقد پر حوصله ي تو باعث شد منم دقيق تر باشم توي رمانم . مرسي واقعا . اميدوارم از ادامه ي رمان هم لذت ببري .
و اينم بگم كه توي ادامه ي داستان هم منتظر نقداي دقيقت هستم عزيزم بازم ممنون
mehrsa_m آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۱۶ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
zahra_jk آواتار ها
 
zahra_jk به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم من دو تا رمانه قبلیتم خوندم واقعا قلم زیبایی داری گلم موفق باشی دوستم



زندگی بال و پری دارد با وسعت عشق
و پرشی دارد با وسعت مرگ
zahra_jk آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۱۸ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
mehrsa_m آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط zahra_jk نمایش پست ها
سلام عزیزم من دو تا رمانه قبلیتم خوندم واقعا قلم زیبایی داری گلم موفق باشی دوستم
مرسي همراه هميشگيم لطف داري دوستم
mehrsa_m آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۲۲ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
mahtab10 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

مهرساجون ....رمانت رو عاااااالی شروع کردی .... حرف زدن بلبل رو خیلی دوست دارم ....عکس روی جلد هم که فوق العاده است....بی صبرانه منتظر ادامه ی رمانت هستم ...موفق باشی
mahtab10 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
mehrsam, انجمن, ای, بر, به, كاربر, معرفي, نام, نقد, نقدی, نوشته, هست, هميشه, همیشه, و, يكي, کوتاه, یکی

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
مُوژان من | mehrsa_m كاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب mehrsa_m نوشته کاربران سایت 321 ۱۵ فروردين ۱۳۹۱ ۰۷:۵۱ بعد از ظهر
هميشه يكي هست | mehrsa_m كاربر انجمن mehrsa_m کتابهای کامل شده نوشته کاربران 174 ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ ۰۸:۰۱ بعد از ظهر
وقتي او آمد | mehrsa_m كاربر انجمن | معرفي و نقد کتاب mehrsa_m نوشته کاربران سایت 70 ۲۹ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۳۶ قبل از ظهر
مُوژان من | mehrsa_m كاربر انجمن mehrsa_m کتابهای کامل شده نوشته کاربران 90 ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۰۱:۵۳ بعد از ظهر
وقتي او آمد | mehrsa_m كاربر انجمن mehrsa_m کتابهای کامل شده نوشته کاربران 97 ۲۱ مهر ۱۳۹۰ ۰۸:۲۴ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان