| |||
| | #551 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت: فعلا اهواز
نوشته ها: 509
(View Stats)
تشکرها: 2,467
تشکر شده 1,255 بار در 509 پست
کتاب مورد علاقه : بانوی سفیدپوش-حشاشین حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز رمان خیلی داره خوب پیش میره، مرسی. ![]() فکر کنم اگه این فربد رسما اعلام حضور کنه، هیراد کمی به خودش بیاد و قفل زبونش وا بشه، بی لفافه حرفشو بزنه. راستی مستر ذکاوت کمرنگ شد.قرار نبود تو جریان داستان حضور بیشتری داشته باشه؟؟ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #552 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: مازندران
نوشته ها: 220
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : پرنده بهشتی و الهه شرق حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام مهرسا جان ، رمانت که عالیه از اینکه سرمه داره به اصل خودش بر میگرده خیلی خوبه ،منم مثل سرمه در مورد خانواده ی هیراد و ارتباطش با مریم کنجکاوم که چه نسبتی با هیراد داره تو کجایی سهراب؟! آب را گل کردند چشم ها را بستند.....وچه ها با دل کردند صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟من هم ازهمهمه ی داغ زمین بیزارم... ![]() لینک رمان به رنگ عشق(نویسنده: خودم) http://www.forum.98ia.com/t354375.html ویرایش توسط Mahdis @69 : ۳ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۴۶ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #553 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 571
(View Stats)
تشکرها: 7,302
تشکر شده 1,967 بار در 527 پست
کتاب مورد علاقه : بربادرفته، همخونه | پست معمولی : +1 امتیاز اوائلش که همش سرمه برای صحبت با هیراد اونو به صورت مفرد مخاطب قرار می داد اما جدیدا" سوای تغییر در طرز صحبت و استفاده از کلمات مناسب تر، از افعال و کلمات جمع استفاده می کنه یه مقدار بیشتر از فضای کار و حضور ارباب رجوعها بنویس. این طوری به نظر میاد اینا همیشه بیکارند | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #554 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : تير ۱۳۸۸ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 571
(View Stats)
تشکرها: 7,302
تشکر شده 1,967 بار در 527 پست
کتاب مورد علاقه : بربادرفته، همخونه | پست معمولی : +1 امتیاز | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #555 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: شمال
نوشته ها: 52
(View Stats)
تشکرها: 5,278
تشکر شده 198 بار در 54 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خسته نباشی عزیزم خیلی خوب تا اینجا پیش رفتی، شخصیت هیرادم آرام آرام تغییر داره می کنه، دلم سوخت سرمه زد تو پرش، اما بنظر برخورد معقولی از جانب سرمه میاد، از خوندن کتاب واقعا لذت می برم، همه چیز حساب شده و سرجاشه، آدما سرجای خودشون پیداشون میشه و موقعیتها هم طبیعی و عادیه، مثل یه وصله ناجور نیست یک جور یکدستی داستان داره، که لذت بخشه بازم ممنون، موفق باشی گاهی اوقات مجبورم حقيقتی را پس گريه های بی وقفه ام پنهان کنم همين خوب است ... همين خوب است! --------------------------- کتابهای در حال تایپی که دوستشون دارم و امیدوارم نصفه رها نشن مثل سومین کتاب این لیست! برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #556 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال علم و دانش ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۷ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۷ محل سکونت: شهرِ آب
نوشته ها: 1,712
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : چشمهایش حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز داستان خیلی خوب شروع شد... با توجه به قلم خوبی که دارین و شیوه ی نگارش، علامت گذاری به جا و اعراب گذاری کلمات... به خوبی میشد با داستان ارتباط برقرار کرد... الفاظی که سرمه به کار میبرد.. شخصاً برای من خیلی جالب یود... هیجان خاصی که داستان داره باعث میشه خواننده حتی یک جمله رو جا نندازه... فقط گاهی احساس کردم زمان داستان خیلی طولانی طی میشه... مثلاا مهدی، سرمه رو تهدید میکنه ولی هنوز هیچ عکس العملی ازش دیده نشده... ما هنوز از زندگی هیراد چیزی نمیدونیم... هرچند مطمئناا اواخر داستان مشخص خواهد شد... ممنون و موفق باشید.... عبور باید کرد و هم نوردِ افق های دور باید شد و گاه، در رگِ یک حرف، خیمه باید زد... ![]() کِی این "درد"ها تموم میشه... ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #557 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰
نوشته ها: 7
(View Stats)
تشکرها: 1,698
تشکر شده 22 بار در 9 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام مهرساجون رمانت رو واقعا دوست دارم هر روز و هر شب اولین و آخرین چیزی که تو نت چک میکنم اینه که ببینم پست جدید گذاشتی یا نه خیلی روون و جا افتاده می نویسی قلمت رو خیلی دوست دارم. امیدوارم همیشه شاد و سرحال باشی و تند تند رمان بنویسی! قربونت برم بوس بوس | ||||||||
| | |
| | #558 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت: بندر عباس
نوشته ها: 705
(View Stats)
تشکرها: 3,947
تشکر شده 3,265 بار در 716 پست
کتاب مورد علاقه : همه ی رمانهای زیبا حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام مهرسا جون گل خوبی عزیزم؟ مرسی خیلی خوب و زیبا نوشتی .من که عاشق داستانت هستم و بااشتیاق خاصی بازش می کنم .خودم رو در کنار سرمه احساس می کنم .تنهاییش رو درک می کنم و همچنین اینکه موقع دیدن اون پاساژ چه حالی بهش دست داد .خیلی زیبا حالتهای سرمه رو با دیدن قیمتهای نجومی واسه ی ما به تصویر کشیدی .مهرسا جون خوب و به موقع داری به داستانت کل کل های این دو تا رو اضافه می کنی خیلی به موقع بود.در کل عالیه من یکی که همچنان منتظر ادامه ی داستان زیبا و متفاوتت هستم .دستت رو می بوسم و برات بهترینها رو آرزومندم دوست من. ![]() | ||||||||
| | |
| | #559 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: اصفهان
نوشته ها: 206
(View Stats)
تشکرها: 1,371
تشکر شده 3,746 بار در 245 پست
کتاب مورد علاقه : الهه شرقی حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام مهرسا جون قضیه داره عشق و عاشقی میشه دیگه عاشق شخصیت هیرادم در عین اینکه سرمه را دوست داره غرورشم حفظ میکنه از شخصیت های تو سری خور و بی مزه بدم میاد................ شخصیت پیچیده هیراد کنار سادگی سرمه خیلی جالب دراومده فقط یه خواهش اخرش مهدی نزنه هیراد یا سرمه را داغون کنه که خون من به جوش میاد دوست دارم منتظر پستای بعدیتم مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هر کسی هم که می آید مسافر است میشکند.................. هم نمازش را و هم دلم را | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #560 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: زیر سایه خدا
نوشته ها: 36
(View Stats)
تشکرها: 1,475
تشکر شده 148 بار در 42 پست
کتاب مورد علاقه : در محضر لاهوتیان حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز خانومی سلام . مثل همیشه عالییییییی هستی . رمانت خیلی قشنگ پیش میره .فقط من بعضی وقتها دلیلی برای عصبانیت هیراد پیدا نمیکنم . مثل هرشب منتظر پستهای تپلت هستم موفق باشی دوست عزیز | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| mehrsam, انجمن, ای, بر, به, كاربر, معرفي, نام, نقد, نقدی, نوشته, هست, هميشه, همیشه, و, يكي, کوتاه, یکی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| مُوژان من | mehrsa_m كاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | mehrsa_m | نوشته کاربران سایت | 321 | ۱۵ فروردين ۱۳۹۱ ۰۷:۵۱ بعد از ظهر |
| هميشه يكي هست | mehrsa_m كاربر انجمن | mehrsa_m | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 174 | ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ ۰۸:۰۱ بعد از ظهر |
| وقتي او آمد | mehrsa_m كاربر انجمن | معرفي و نقد کتاب | mehrsa_m | نوشته کاربران سایت | 70 | ۲۹ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۳۶ قبل از ظهر |
| مُوژان من | mehrsa_m كاربر انجمن | mehrsa_m | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 90 | ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ۰۱:۵۳ بعد از ظهر |
| وقتي او آمد | mehrsa_m كاربر انجمن | mehrsa_m | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 97 | ۲۱ مهر ۱۳۹۰ ۰۸:۲۴ بعد از ظهر |