بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۷:۳۹ قبل از ظهر   #601 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
negar2000 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

بهاره جون اتفاقاي بين مهتاب و ماكان تو پستاي اخير واقعي تر از واقعيت بودن.
ممنون كه اينقدر استادانه و هنرمندانه يك واقعيت رو به تصوير كشيدي
negar2000 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۳۷ قبل از ظهر   #602 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
matinmiw آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام خيلي قشنگه و ممنون كه سريع پيش مي ري. فقط لطف كن شر شهرزاد رو زودتر كم كن. و اگر پايان شاد داشته باشد خيلي بهتره. با نمام شدنش تا چند روزتو لك نمي ريم.
matinmiw آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۲۹ قبل از ظهر   #603 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
ترابی آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

باران خانم دستتون درد نكنه خيلي عالي داره پيش ميره من كه واقعا لذت مي برم
ترابی آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۰۴ قبل از ظهر   #604 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
sh sh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام کتاب اول بی نظیر بود دیروز بر حسب اتفاق کتاب دوم رو پیدا کردم و تونستم تا آخر جایی که نوشتی بخونم حرف نداشت منتظر ادامه اش هستم عزیزم



جدایی عشق ...| sh sh کاربر انجمن

http://www.forum.98ia.com/t461555.html

رمانهای من(مال خود خودمه):
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



رمان دوستان(مال دوستای گلم نیلا و جاوید و ساغر و روشا که فعلا ازش خبری نیست):

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


حال من دور از نودهشتیا:
 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید



الهی در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم
sh sh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ قبل از ظهر   #605 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
baran.amad آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط وریا صدری نمایش پست ها
سلام بچه ها
من اصولا رمان ایرانی نمیخونم ولی خوب وقتی میام اینجا با توجه به استقبال کاربرا و تعداد نمایشات رمان بعضیاشونو انتخاب میکنم و میخونم . گاهی از خوندن اون رمان پشیمون میشم و توی همون چند پست اول رمانو ول میکنم ولی گاهی هم از خوندن بعضی رمانها لذت میبرم چون خوب نگارش شده و کلا قابل قبولن.دیروز بعد ازمدتی که یه سری به قسمت رمانها زدم وچندتا از پرطرفداراشو انتخاب کردم برای خوندن متوجه شدم که داستانهای جدید همه تو یه زمینه هستند البته قبلا هم بیشترشون شبیه هم و کسل کننده بود ولی نکته قابل توجه اینه که توی رمانهای قبلی همه کرکتر های اصلی زیبا و جذاب و خوشتیپو تحصیلکرده و با فهم و کمالات و.... خلاصه همه چی تموم بودند. ولی توی رمانهای جدید شخصیت های اصلی به ویزه دختر داستان ما شخصیتی داره که کاملا با رمانهای قبلی 180 درجه فرق داره. توی تمام این داستان ها دختر داستان از خانواده ای در سطح پایین از لحاظ اقتصادی قرار دارد دختر از نظر ظاهر چهره ای معمولی دارد تحصیلات ندارد یا در ابتدای راه است. پشتوانه مالی ندارد و کلا شرایط مطلوبی برای انچه که مخاطب را راضی نگه دارد تا شخصیت را بپذیرد ندارد.
من تقریبا از دیروز داستان( برایم از عشق بگو را) تا این اخرا خوندم البته نه همشو. دقیقا شخصیت مهتاب هم هیچ خصوصیت بارزی نداره که من به عنوان یک خواننده جذبش بشم و شخصا اگر بخام ازدواج بکنم حتما با دختری ازدواج میکنم که از لحاظ ظاهری زیبا باشه و شرایط مالیش از من بهتر یا حداقل همسطح باشیم ازدواج میکنم. اونطوریم که بین پسرای همسن خودم میشنوم همیشه معیار و ملاک هم همین بوده. در ضمن الان 29 سالمه بنابراین معیارهام عقلانی هست. در هر حال میخواستم بگم که رمانها از جمله این رمان داره به طرف دروغ پیش میره چون هرگز با شرایط فعلی جامعه ما همانگی نداره.نمیگم رمانای قبلی خوب بود نه. ولی به نظرم اینکه یه پسر ازجنس کامان بخاد با دختری مثل مهتاب رو بیاره ودست رد به سینه ی شهرزاد بزنه غیرمنطقیه و من نمیتونم بپذیرم چون هیچ نقطه ی سیاهی در شخصیت شهرزاد ندیدم و این آدم یه دختر مثله همه ی دخترای جامعه است از طرفی هیچ نقطه ی سفید و قابل توجهی در مهتاب هم ندیدم که نسبت به شهرزاد برتری داشته باشه.کلا اگه برآیند بگیرید شهرزاد خیلی سرتر از مهتاب هست و عقل سلیم حکم میکنه که پسر داستان به سمت اون بره(لطفا نگید که ماکان عاشق شده این حرفا.... چون ما ادما جذب خصوصیات خوب همدیگه میشیم و عاشق میشیم خصوصیات ظاهری و باطنی. که توی این 1 مورد شهرزاد جلو هست. و مهتاب و ماکان اگر بهم وابسته بشن کار اشتباهی کردن چون در شرایط یکسانی بزرگ نشدن بنابراین بعدا دچار مشکل میشن.
در هر حال داستان خوبیه فارغ از اینکه گاهی اوقات داره باورهای غیرقابل باور و غیر معمول رو نشون میده.
و لی کلا داستانتون خوبه وباعث میشه آدم کمی از مشکلات زندگیش دور بشه و سرگرم بشه.
اول گله کنم از کسایی که منفی دادن.
بچه ها دوستان اینجا صفحه نقد هست درسته ما نقد حرفه ای نمی کنم ولی هر کس آزاده نظرشو بگه ایشون هم نظرشون و گفتن پس خواهش می کنم اگر کسی مطابق نظر شما چیزی نگفت منفی ندیدن. باز ممنون از دوستان.

واما جناب صدری:
اول تشکر کنم که وقت گذاشتین روی داستان من و دوم اینکه اینقدر براتون مهم بود که بیاین و نظرتون و بگین.
بعد از اون اینکه شخصیت های داستان ها قبلا جذاب بودن الان معمولی چون اینجوری به واقعیت نزدیک نره. کافیه آدم به اطرافش نگاه کنه آدم های معمولی خیلی بیشتر از آدماهای خاص وجود دارند. البته اینم سلیقه نویسنده اس بیشتر برای پیش بردن داستانش.
و اما اینکه معیار های شما اینه من کاملا قبول می کنم چون توی فامیل ما هم دقیقا پسرا همین حرف و می زنن یعنی ملاکشون برای انتخاب اول زیبایی و دوم ثروت هست. من اینو کاملا تائید می کنم.
ولی همون سه پسری که توی فامیل ما این حرفا هارو زدن الان زناشون چادری هستند و تقریبا از خانواده متوسط.
البته باز هم نمی شه قانون کلی داد که همه پسرا همین جور باشن.
اینکه شما این دیدگاه رو دارید کاملا بر میگرده به معیار های شما برای انتخاب همسر اگر کسایی نباشند و مثل شما فکر نکند پس امثال شهرزاد ها تا آخر عمر مجرد می مونن که ما داریم می بینم عملا اینجوری نیست پس مردهایی هستند که طبق نظر شما شهرزاد با معیار های اونا مطابقت داشته باشه.
ولی تمام این حرف ها دلیل نمیشه که کسی مثل ماکان با کسی مثل مهتاب ازدواج نکنه. چند درصد از دختران اطراف ما زیبایی و ثروت فوق العاده دارن؟ اگر امار هم بگیریم قشر غالب جامعه متوسط هستند و من چیز غیر واقعی و غیر قابل باوری توی داستان نمی بینم در این مورد.
سفید و سیاه بودن افراد هم کاملا برمیگرده به همون معیار ها و ملاک های هر کس.
من نمی دونم کجای عقاید شخصیت ها عجیب و غیر قابل باور بوده. از نظر من که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و هرگز حتی با پسرای اقوام هم تنهایی بیرون نرفتم و حرف نزدم هیچ کدوم از این چیزا عجیب نیست.
نوع زندگی که توی رمان ها می خونم برام عجیبه اینکه دختر ها به راحتی با پسرا دوست می شن دست می دن حجاب ندارن جلو نامحرم می رقصن....من توی فامیل و اطرافم اصلا ندیدم همچین مواردی...یعنی حتی یک نفر هم از دوستان و آشناهای من نیست که یکی از این کارا رو کرده باشه پس بگم رمان های بقیه غیر قابل باورن؟ بگم تو این دنیا کسی مشروب نمی خوره عروسی و مهمونی مخطلط نداریم؟ نه اون مدل زندگی هم هست ولی من ندیدم. چیزی رو که من تجربه نکردم نمی تونم بگم اصلا وجود نداره و واقعی نیست.پس شما هم قانون کلی ندیدین که اینجور عقاید عجیبن و غیر واقعی. چون شما همه نوع فرهنگ و اجتماع و خانواده رو که نمی تونین تجربه کرده باشین؟ می توین؟ شما از جایگاه فرهنگی خودتون فقط می تونید نظر بدید و البته همیشه استثنا ها رو هم در نظر بگیرید.
البته اینم اضافه کنم شخصیت مهتاب تقریبا وجود خارجی داره و من اون و از یکی از دوستان خواهرم الهام گرفتم.
و در آخر وقتی بحث عشق وسط میاد تمام ملاکها و معیار ها به هم می ریزه. والا به عاشق نمی گفتن مجنون.



رمان های در حال تایپ من:

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


رمان هایی که خیلی دوست دارم:



رمانی که پیشنهاد می کنم بخونین:
baran.amad آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۱۶ قبل از ظهر   #606 (لینک مستقیم)
مدیر بخش درسی و دانشجویی
 
avazkhamoosh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط sanaz1990 نمایش پست ها
خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟!

ساکت که ميماني ميگذارند به حساب جواب نداشتنت !!
عمرا بفهمند داري جان ميکني تا "حرمت ها" را نگه داري....!


ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.
تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است ..
پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



خورشید هم خیانت می کند این روزها

صبح ها دیر تَر می آید و

عصر ها زود تر می رود!!



جواب محبت آدمها را به موقع بدهید!
محبتهایِ تاریخ گذشته
عطر و طعم اصلی را
نخواهد داشت.
دوست عزیز پست شما ربطی به این تاپیک نداره خواهشا در هنگام زدن پست دقت کنید



ببخشیدم اگر، صبر من کم بود و خطای تو زیاد , اگر تحمل من اندک بود و اشتباهاتِ تو بی شمار!
ببخشیدم اگر,صدای گریه شبانه ام خوابت را آشفت ,اگر دیدن اشکهای من دلت را آزرد !
ببخشیدم اگر , من پر از عشق بودم و تو پر از نفرت,اگر بخشیدن عادت من بود و خصلت تو نبخشیدن!
ببخشیدم، به خاطر این همه دوستت داشتن...به خاطر تا آخرین نفس پایِ تو ایستادن!



avazkhamoosh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۱ قبل از ظهر   #607 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
آمنه آذری آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بهاره جان ممنونم ازداستان خيللللللللليييييييييييييي ييي قشنگ و واقعيت.بلاخره يكي پيدا شد كه واقعي ننويسه واين مسايل براش مهم باشن.واما بعد
من ادميم كه به همه اين چيزايي كه گفتي اهميت ميدم واونارو رعايت ميكنم.ولي بازم از وقتي كه رمانتو خوندم خيلي بيشتر اهميت ميدم واگه بعضي وقتا ازيادم ميره همش كاراي مهتابه كه داره دايم تو ذهنم مياد وباعث ميشه اصلا خطايي نكنم.
واقعا ازت ممنونم
آمنه آذری آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۰۰ بعد از ظهر   #608 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
gara bala آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزيزم.اول از همه بهت خسته نباشيد ميگم.عزيزم هم خودتو خيلي دوس دارم هم قلم تو.
قلم خيلي خيلي خوبي داري.يك بار نگاهم كن هم خيلي خوب بود.
مطمئنم اين هم به خوبيه اون ميشه.ممنون.



کاش مي شد يه گوشه نوشت :
خدايا !!!!!!!!!
خيلي خستم ، فردا بيدارم نکن ...
gara bala آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۵۶ بعد از ظهر   #609 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فراخوان تایپ
 
nazanin54 آواتار ها
 
پست مفید  +3 امتیاز     
پیش فرض

سلام باران جون .اومدم ازت تشکر کنم بخاطر پستهای با حالت. خیلی خوب داری همه چی رو پیش می بری.عالیه.عزیز دلم من یکی که کم و کسری تو این پستهای اخیر ندیدم .حالتهای مهتاب و عذاب وجدان هاش و به خوبی درک می کنم و خودم رو تو مهتاب و احساسش حس می کنم و خوب می فهممش .باران جون ازت ممنونم که کم کم داری این عشق رو بهش تزریق می کنی چون فکر می کنم یواش یواش داره با خودش و احساسش کنا ر میاد البته ماکان و رفتارهاش هم بی تاثیر نبوده .ترنج رو هم که دیگه وارد ماجرای دوست داشتن ماکان کردی که این هم خوب و به موقع بود دیگه نباید بیشتر از اینها از ترنج مخفی می موند .در کل همه چی خوب و غالی بود دستت رو می بوسم و آخر هفته ی شادی رو در کنار عزیزات برات خواهانم. من منتظرم تا برگردی.
nazanin54 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۱۹ بعد از ظهر   #610 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فراخوان تایپ
 
golyassaman آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

باران جان مواظب باش داستان را از مسیر منطقی آن خارج نکنی که از نظر من دو نکته خیلی با عقل جور در نمیاد

1- دور از ذهن است که مردمتعهد خانواده که از قضا خیلی هم به همسرش علاقه دارد, در حالیکه همسرش عمل حیاتی قلب دارد او را با دختر جوانش در شهری غریب تنها بگذارد و برگردد به شهرش که مثلا چون دامادش (به توجه به سوابقش) به خاطر دعوا با کارفرما به زندان افتاده و کسی را ندارد به او کمک کند. به هر حال داماددر این وضعیت مسله حیاتی نیست و می تواند تا تمام شدن عمل در زندان بماند

2 - در پست آخر شاهین در ساعت ده و یازده شب آنهم با سبد گل به بهانه ملاقات, برای دیدن مهتاب به بیمارستان می رود. آخر کدام بیمارستان است که در این ساعت ملاقاتی بخصوص با سبد گل قبول کند.

و دیگر موفق باشی
golyassaman آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
از, انجمن|, بار, برایم, بگودنباله, عشق, معرفی, نقد, نگاهم, و, کابر, کتاب, کن|baranamad, یک

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
خانه ای روی ابرها | baran.amad کابر انجمن baran.amad تایپ کتاب 53 ۲ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰ بعد از ظهر
یک بار نگاهم کن | baran.amad کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب baran.amad نوشته کاربران سایت 233 ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۵:۴۴ بعد از ظهر
تمام قلبم مال تو | baran.amad کابر انجمن | معرفی و نقد کتاب baran.amad نوشته کاربران سایت 264 ۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۹:۵۶ بعد از ظهر
یک بار نگاهم کن | baran.amad کاربر انجمن baran.amad کتابهای کامل شده نوشته کاربران 132 ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ۰۶:۴۱ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان