| |||
| | #601 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت: دهكده جهانى
نوشته ها: 149
(View Stats)
تشکرها: 726
تشکر شده 356 بار در 119 پست
کتاب مورد علاقه : با باد می خوانم حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز بهاره جون اتفاقاي بين مهتاب و ماكان تو پستاي اخير واقعي تر از واقعيت بودن. ممنون كه اينقدر استادانه و هنرمندانه يك واقعيت رو به تصوير كشيدي | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #602 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰
نوشته ها: 15
(View Stats)
تشکرها: 2,220
تشکر شده 41 بار در 17 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام خيلي قشنگه و ممنون كه سريع پيش مي ري. فقط لطف كن شر شهرزاد رو زودتر كم كن. و اگر پايان شاد داشته باشد خيلي بهتره. با نمام شدنش تا چند روزتو لك نمي ريم. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #603 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۹۰
نوشته ها: 14
(View Stats)
تشکرها: 2
تشکر شده 33 بار در 17 پست
| پست معمولی : +1 امتیاز باران خانم دستتون درد نكنه خيلي عالي داره پيش ميره من كه واقعا لذت مي برم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #604 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت: زیر سایه ی بی انتهای خدا
نوشته ها: 806
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : الهه شرقی و رمانهای سا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام کتاب اول بی نظیر بود دیروز بر حسب اتفاق کتاب دوم رو پیدا کردم و تونستم تا آخر جایی که نوشتی بخونم حرف نداشت منتظر ادامه اش هستم عزیزم ![]() رمانهای من(مال خود خودمه ): برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید رمان دوستان(مال دوستای گلم نیلا و جاوید و ساغر و روشا که فعلا ازش خبری نیست ): برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید حال من دور از نودهشتیا: برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید الهی در بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #605 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت: ایران
نوشته ها: 1,168
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : خرمگس حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
بچه ها دوستان اینجا صفحه نقد هست درسته ما نقد حرفه ای نمی کنم ولی هر کس آزاده نظرشو بگه ایشون هم نظرشون و گفتن پس خواهش می کنم اگر کسی مطابق نظر شما چیزی نگفت منفی ندیدن. باز ممنون از دوستان. واما جناب صدری: اول تشکر کنم که وقت گذاشتین روی داستان من و دوم اینکه اینقدر براتون مهم بود که بیاین و نظرتون و بگین. بعد از اون اینکه شخصیت های داستان ها قبلا جذاب بودن الان معمولی چون اینجوری به واقعیت نزدیک نره. کافیه آدم به اطرافش نگاه کنه آدم های معمولی خیلی بیشتر از آدماهای خاص وجود دارند. البته اینم سلیقه نویسنده اس بیشتر برای پیش بردن داستانش. و اما اینکه معیار های شما اینه من کاملا قبول می کنم چون توی فامیل ما هم دقیقا پسرا همین حرف و می زنن یعنی ملاکشون برای انتخاب اول زیبایی و دوم ثروت هست. من اینو کاملا تائید می کنم. ولی همون سه پسری که توی فامیل ما این حرفا هارو زدن الان زناشون چادری هستند و تقریبا از خانواده متوسط. البته باز هم نمی شه قانون کلی داد که همه پسرا همین جور باشن. اینکه شما این دیدگاه رو دارید کاملا بر میگرده به معیار های شما برای انتخاب همسر اگر کسایی نباشند و مثل شما فکر نکند پس امثال شهرزاد ها تا آخر عمر مجرد می مونن که ما داریم می بینم عملا اینجوری نیست پس مردهایی هستند که طبق نظر شما شهرزاد با معیار های اونا مطابقت داشته باشه. ولی تمام این حرف ها دلیل نمیشه که کسی مثل ماکان با کسی مثل مهتاب ازدواج نکنه. چند درصد از دختران اطراف ما زیبایی و ثروت فوق العاده دارن؟ اگر امار هم بگیریم قشر غالب جامعه متوسط هستند و من چیز غیر واقعی و غیر قابل باوری توی داستان نمی بینم در این مورد. سفید و سیاه بودن افراد هم کاملا برمیگرده به همون معیار ها و ملاک های هر کس. من نمی دونم کجای عقاید شخصیت ها عجیب و غیر قابل باور بوده. از نظر من که توی یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و هرگز حتی با پسرای اقوام هم تنهایی بیرون نرفتم و حرف نزدم هیچ کدوم از این چیزا عجیب نیست. نوع زندگی که توی رمان ها می خونم برام عجیبه اینکه دختر ها به راحتی با پسرا دوست می شن دست می دن حجاب ندارن جلو نامحرم می رقصن....من توی فامیل و اطرافم اصلا ندیدم همچین مواردی...یعنی حتی یک نفر هم از دوستان و آشناهای من نیست که یکی از این کارا رو کرده باشه پس بگم رمان های بقیه غیر قابل باورن؟ بگم تو این دنیا کسی مشروب نمی خوره عروسی و مهمونی مخطلط نداریم؟ نه اون مدل زندگی هم هست ولی من ندیدم. چیزی رو که من تجربه نکردم نمی تونم بگم اصلا وجود نداره و واقعی نیست.پس شما هم قانون کلی ندیدین که اینجور عقاید عجیبن و غیر واقعی. چون شما همه نوع فرهنگ و اجتماع و خانواده رو که نمی تونین تجربه کرده باشین؟ می توین؟ شما از جایگاه فرهنگی خودتون فقط می تونید نظر بدید و البته همیشه استثنا ها رو هم در نظر بگیرید. البته اینم اضافه کنم شخصیت مهتاب تقریبا وجود خارجی داره و من اون و از یکی از دوستان خواهرم الهام گرفتم. و در آخر وقتی بحث عشق وسط میاد تمام ملاکها و معیار ها به هم می ریزه. والا به عاشق نمی گفتن مجنون. رمان های در حال تایپ من: برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید رمان هایی که خیلی دوست دارم: رمانی که پیشنهاد می کنم بخونین: | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #606 (لینک مستقیم) | |||||||||
| مدیر بخش درسی و دانشجویی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت: شهر من گم شده است من با تب خانه ای در طرف دیگرشب ساخته م
نوشته ها: 3,168
(View Stats)
تشکرها: 56,543
تشکر شده 38,327 بار در 7,661 پست
کتاب مورد علاقه : زندگی در پیش رو حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز نقل قول:
ببخشیدم اگر، صبر من کم بود و خطای تو زیاد , اگر تحمل من اندک بود و اشتباهاتِ تو بی شمار! ببخشیدم اگر,صدای گریه شبانه ام خوابت را آشفت ,اگر دیدن اشکهای من دلت را آزرد ! ببخشیدم اگر , من پر از عشق بودم و تو پر از نفرت,اگر بخشیدن عادت من بود و خصلت تو نبخشیدن! ببخشیدم، به خاطر این همه دوستت داشتن...به خاطر تا آخرین نفس پایِ تو ایستادن! ![]() | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #607 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰
نوشته ها: 11
(View Stats)
تشکرها: 170
تشکر شده 28 بار در 12 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز بهاره جان ممنونم ازداستان خيللللللللليييييييييييييي ييي قشنگ و واقعيت.بلاخره يكي پيدا شد كه واقعي ننويسه واين مسايل براش مهم باشن.واما بعد من ادميم كه به همه اين چيزايي كه گفتي اهميت ميدم واونارو رعايت ميكنم.ولي بازم از وقتي كه رمانتو خوندم خيلي بيشتر اهميت ميدم واگه بعضي وقتا ازيادم ميره همش كاراي مهتابه كه داره دايم تو ذهنم مياد وباعث ميشه اصلا خطايي نكنم. واقعا ازت ممنونم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #608 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت: tabriz.marand
نوشته ها: 251
(View Stats)
تشکرها: 689
تشکر شده 365 بار در 184 پست
کتاب مورد علاقه : دالان بهشت.بامداد خما حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزيزم.اول از همه بهت خسته نباشيد ميگم.عزيزم هم خودتو خيلي دوس دارم هم قلم تو. قلم خيلي خيلي خوبي داري.يك بار نگاهم كن هم خيلي خوب بود. مطمئنم اين هم به خوبيه اون ميشه.ممنون. کاش مي شد يه گوشه نوشت : خدايا !!!!!!!!! خيلي خستم ، فردا بيدارم نکن ... ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #609 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت: بندر عباس
نوشته ها: 705
(View Stats)
تشکرها: 3,947
تشکر شده 3,265 بار در 716 پست
کتاب مورد علاقه : همه ی رمانهای زیبا حالت من : | پست مفید : +3 امتیاز سلام باران جون .اومدم ازت تشکر کنم بخاطر پستهای با حالت. خیلی خوب داری همه چی رو پیش می بری.عالیه.عزیز دلم من یکی که کم و کسری تو این پستهای اخیر ندیدم .حالتهای مهتاب و عذاب وجدان هاش و به خوبی درک می کنم و خودم رو تو مهتاب و احساسش حس می کنم و خوب می فهممش .باران جون ازت ممنونم که کم کم داری این عشق رو بهش تزریق می کنی چون فکر می کنم یواش یواش داره با خودش و احساسش کنا ر میاد البته ماکان و رفتارهاش هم بی تاثیر نبوده .ترنج رو هم که دیگه وارد ماجرای دوست داشتن ماکان کردی که این هم خوب و به موقع بود دیگه نباید بیشتر از اینها از ترنج مخفی می موند .در کل همه چی خوب و غالی بود دستت رو می بوسم و آخر هفته ی شادی رو در کنار عزیزات برات خواهانم. من منتظرم تا برگردی. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #610 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰
نوشته ها: 385
(View Stats)
تشکرها: 3,558
تشکر شده 2,012 بار در 405 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز باران جان مواظب باش داستان را از مسیر منطقی آن خارج نکنی که از نظر من دو نکته خیلی با عقل جور در نمیاد 1- دور از ذهن است که مردمتعهد خانواده که از قضا خیلی هم به همسرش علاقه دارد, در حالیکه همسرش عمل حیاتی قلب دارد او را با دختر جوانش در شهری غریب تنها بگذارد و برگردد به شهرش که مثلا چون دامادش (به توجه به سوابقش) به خاطر دعوا با کارفرما به زندان افتاده و کسی را ندارد به او کمک کند. به هر حال داماددر این وضعیت مسله حیاتی نیست و می تواند تا تمام شدن عمل در زندان بماند 2 - در پست آخر شاهین در ساعت ده و یازده شب آنهم با سبد گل به بهانه ملاقات, برای دیدن مهتاب به بیمارستان می رود. آخر کدام بیمارستان است که در این ساعت ملاقاتی بخصوص با سبد گل قبول کند. و دیگر موفق باشی | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| از, انجمن|, بار, برایم, بگودنباله, عشق, معرفی, نقد, نگاهم, و, کابر, کتاب, کن|baranamad, یک |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| خانه ای روی ابرها | baran.amad کابر انجمن | baran.amad | تایپ کتاب | 53 | ۲ خرداد ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰ بعد از ظهر |
| یک بار نگاهم کن | baran.amad کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | baran.amad | نوشته کاربران سایت | 233 | ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۵:۴۴ بعد از ظهر |
| تمام قلبم مال تو | baran.amad کابر انجمن | معرفی و نقد کتاب | baran.amad | نوشته کاربران سایت | 264 | ۴ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۹:۵۶ بعد از ظهر |
| یک بار نگاهم کن | baran.amad کاربر انجمن | baran.amad | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 132 | ۳۰ آبان ۱۳۹۰ ۰۶:۴۱ بعد از ظهر |