بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۳ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
-نازلی- آواتار ها
 
پست بسیار مفید  +6 امتیاز     
پیش فرض ایلیا | نازلی گلستان | معرفی و نقد کتاب

سلام.

این تاپیک نقد ایلیا ست. امیدوارم نظری داشتید راهنماییم کنید.
خیلی وقته ننوشتم. اما ایشالا توی همین هفته قسمت های جدیدی می ذارم.
ممنون از وقتتون.

ایلیا | نازلی گلستان کاربر سایت

خلاصه: «ایلیا» داستان درون ما آدم هاست. «ایلیا» تعریف روابط است، روابط دکتری به اسم فرزان. یادآوری گذشته ها و یاد گرفتن ها.
«ایلیا» قصه مردی است که خیلی می ذانست. قصه مردی که من بهش می گویم، خیلی دور و نزدیک.
«ایلیا» یک داستان عاشقانه نیست.


*راستش می دونم خلاصه خوبی نیست. اما خب فعلا همین باشه.

-نازلی- آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۵ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۱۲ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام حالتون خوبه؟
با همون چند پست اول فقط چشم چرخوندم پی نقدش
باورش سخته اما دارم یه رمان در حال تایپ میخونم کاری ک اصولا هیچ وقت با طیب خاطر انجامش نمیدم
یه خواننده ی حرفه ایم... از اونایی ک تا رمان وتموم نکنن خواب و خوراک ندارن دوس دارم یه شب تا صبح با یه عالم فنجون قهوه رمان بخونم و ذره ذره اشو تصور کنم و تا تهش با گریه هاش گریه کنم و باخنده هاش بخندم...
اما ایلیا ...
بخاطر اسمش به سمتش کشیده شدم باتصور اینکه شاید راجع به ی پسر جوون همه چیز تموم ب اسم ایلیا
یه سوژه ی تکراری... با خوندن خطوط اول شیش تا فحش ب خودم دادم که باز زود قضاوت کردم
با خوندن پستهای بعدی .. .. .. یه حس حمله بهم دست داد و پستا رو میجویدم
به جز خوندن رمان پدر ان دیگری و دو نیمه سیب و اریکا و همسفر کتایون و حامی... تا امروز چنین حس دوباره ای بهم دست نداد ...
ولی با خوندن ایلیا...
ازت ممنونم ک این داستان و اینجا گذاشتی
مرسی ک اینقدر اروم و متین پیش بردی... مرسی ک اول پستات خواننده رو تو منگنه ی + و تشکر و نقد نذاشتی(کاری که خودمم میکنم)
و حالا میفهمم ک خواننده رو چقدر زجر میدم
چقدر توی پستات حس ارامش داشتم خدا میدونه... ولی با خوندن هر خط حریص جملات و عبارات بعدی بودم...
هرچند ازیتا رو نمیشناسم.... فرزان بنظرم جذاب ترین مرد دنیاست....
مفهوم ترین شخصیت داستانت همون فرزان هست
بیش از اندازه دوست دارم بدونم قسمت های بعدی چی میشه
ممنون از این همه متانت و ارامشی ک در نوشتن داری و به خواننده القا میکنی
مرسی ممنون/ موفق باشی/ همراهیت میکنم تا تهش ...



بعضی ادم ها بزرگند... خیلی بزرگ... یا اگر هم بزرگ نباشند انقدر ادعای بزرگی شان میشود که باور کنی بزرگند...
وقتی میفهمی از خودت هم کوچکترند فقط دوست داری از بزرگی زیادی شان عق بزنی...


ویرایش توسط ~sun daughter~ : ۵ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۱۷ بعد از ظهر
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۱۸ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
-نازلی- آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ~sun daughter~ نمایش پست ها
سلام حالتون خوبه؟
با همون چند پست اول فقط چشم چرخوندم پی نقدش
باورش سخته اما دارم یه رمان در حال تایپ میخونم کاری ک اصولا هیچ وقت با طیب خاطر انجامش نمیدم
یه خواننده ی حرفه ایم... از اونایی ک تا رمان وتموم نکنن خواب و خوراک ندارن دوس دارم یه شب تا صبح با یه عالم فنجون قهوه رمان بخونم و ذره ذره اشو تصور کنم و تا تهش با گریه هاش گریه کنم و باخنده هاش بخندم...
اما ایلیا ...
بخاطر اسمش به سمتش کشیده شدم باتصور اینکه شاید راجع به ی پسر جوون همه چیز تموم ب اسم ایلیا
یه سوژه ی تکراری... با خوندن خطوط اول شیش تا فحش ب خودم دادم که باز زود قضاوت کردم
با خوندن پستهای بعدی .. .. .. یه حس حمله بهم دست داد و پستا رو میجویدم
به جز خوندن رمان پدر ان دیگری و دو نیمه سیب و اریکا و همسفر کتایون و حامی... تا امروز چنین حس دوباره ای بهم دست نداد ...
ولی با خوندن ایلیا...
ازت ممنونم ک این داستان و اینجا گذاشتی
مرسی ک اینقدر اروم و متین پیش بردی... مرسی ک اول پستات خواننده رو تو منگنه ی + و تشکر و نقد نذاشتی(کاری که خودمم میکنم)
و حالا میفهمم ک خواننده رو چقدر زجر میدم
چقدر توی پستات حس ارامش داشتم خدا میدونه... ولی با خوندن هر خط حریص جملات و عبارات بعدی بودم...
هرچند ازیتا رو نمیشناسم.... فرزان بنظرم جذاب ترین مرد دنیاست....
مفهوم ترین شخصیت داستانت همون فرزان هست
بیش از اندازه دوست دارم بدونم قسمت های بعدی چی میشه
ممنون از این همه متانت و ارامشی ک در نوشتن داری و به خواننده القا میکنی
مرسی ممنون/ موفق باشی/ همراهیت میکنم تا تهش ...

سلام.
ممنون از همراهیت و خوندن ایلیا.
راستش اگه حرفات رو بذارم پای تعریف که باید بگم خیلی خیلی ممنون. من وقتی کسی تعریف کنه ازم این جوری می شم:
اگه هم نه. که راستش سر در نیاوردم ازش. منظورت اینه که شروعش خوب نیست؟ زیاد دستگیرم نشد.
البته یه چیزی رو بگم راجع به شروع اونم اینه که من روی شروعش اصلا کار نکردم، یه شب اتفاقی دو فصل اول رو نوشتم. و اگه برگردم به اون زمان مسلما جور دیگه ای شروع می کنم و شاید با یه فرم دیگه.

این متانت و اینا رو هم مطمئنی؟ والا خودم اصلا نمی دونستم این طوریه. یعنی تا حالا فکر هم نکردم که ممکنه توی پستام آرامش داشته باشم.

مرسی که فرزان رو دوست داری.

خوشحال می شم که نقد هات رو بشنوم. من عاشق اینم که یکی رو کارم نقد بکنه(حتی اگه قراره ایراد بگیره از کارم). منتظر نقد ها و ایرادات هستم

بازم بی نهایت ممنون.
-نازلی- آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۰ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۰۳ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
shiva joon آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام نازلی جان
به خاطر نثر فوق العادت بهت تبریک میگم خیلی خیلی قشنگ مینویسی
فرزان با این که شیطنت های خاص خودش داره وکمی خود خواه ولی دوسش دارم
فقط اسم فرزان با فرزانه خیلی نزدیکه به همه ...پست هایی که از دوتاشون نام میبری ادم گیج میشه
در مورد خواستگار فرناز هم شخصیت جالب وتکی بهش دادی هرچند نقش فرعی داره ولی خوب توصیف شده
راستی این چند پست فرزانه کمرنگ شده یکم بیارش وسط عکس العمل های دکتر در مقابلش جالبه
خلاصه همه چی خوبه منتظر ادامش هستم



انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است ...
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهد برد



رمان خودم
یک نفس هوای تو



یه مثل کامپیوتری هست که میگه :
حال ما اینــقــدرا هـم خوب نیست ، فـتـوشـاپــه



shiva joon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۲۵ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
-نازلی- آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط shiva joon نمایش پست ها
سلام نازلی جان
به خاطر نثر فوق العادت بهت تبریک میگم خیلی خیلی قشنگ مینویسی
فرزان با این که شیطنت های خاص خودش داره وکمی خود خواه ولی دوسش دارم
فقط اسم فرزان با فرزانه خیلی نزدیکه به همه ...پست هایی که از دوتاشون نام میبری ادم گیج میشه
در مورد خواستگار فرناز هم شخصیت جالب وتکی بهش دادی هرچند نقش فرعی داره ولی خوب توصیف شده
راستی این چند پست فرزانه کمرنگ شده یکم بیارش وسط عکس العمل های دکتر در مقابلش جالبه
خلاصه همه چی خوبه منتظر ادامش هستم

سلام عزیزم.
ممنون. لطف داری.
راستش اسم این دو تا رو با قصد این جور انتخاب کردم. البته قبول دارم که گیج کننده شده، به اینجاش دیگه فکر نکرده بودم
کم رنگی این چند وقت فرزانه رو هم فرزان تو پست امشب گفت دلیلش رو.
ممنون از همراهیت.
-نازلی- آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۵ بهمن ۱۳۹۰, ۰۹:۵۸ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
khademre آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

واقعا سبک کاریت حرفه ای است ممنون فقط هر چند وقت پست میدی
khademre هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۲۱ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
-نازلی- آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط khademre نمایش پست ها
واقعا سبک کاریت حرفه ای است ممنون فقط هر چند وقت پست میدی
سلام . ممنون.
عذر می خوام من متوجه جمله آخر نشدم. پرسشی بود؟
اگه سوال کردید که باید بگم راستش معلوم نیست. هر وقت بنویسم و تایپ کنم و برسم خلاصه.
مرسی که همراهی می کنی.
-نازلی- آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۴۶ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
M.matineh آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

وای که چقدر از جملاتی که ماهرانه مینویسی خوشم میاد خاصن،فقط کاش یه کم هیجانشو بیشتر کنی هرچند فکر میکنم روند داستان اینجوریه ولی یه اتفاق خاص که شاید فضای داستان رنگ عوض کنه البته اگه فک میکنی اشتباه میگم باورکن تقصیر من نیست آخه اینقدر دیر میذاری که بعضی وقتا مجبورم آخرین پست قدیمیتو یه بار دیگه بخونم تا موضوع یادم بیاد از چه قرار بوده شاید اینجوریه که از هیجان میفتم ،اما تصمیم دارم از نو تو یه فرصت مناسب بخونمش چون بازم میگم نوشتنت خاصه منم دوسش میدارم..............



یکی میگفت: باید از کنار مشکلات زندگی با سرعت عبور کنی و بگی میـــــــگ میــــــــــــگ!!!
اما انگار نمی دونست مشکلات نشستن رومون و میگن: انگوررررررری ، انگورررررررررری!!
M.matineh آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۴۴ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
-نازلی- آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط M.matineh نمایش پست ها
وای که چقدر از جملاتی که ماهرانه مینویسی خوشم میاد خاصن،فقط کاش یه کم هیجانشو بیشتر کنی هرچند فکر میکنم روند داستان اینجوریه ولی یه اتفاق خاص که شاید فضای داستان رنگ عوض کنه البته اگه فک میکنی اشتباه میگم باورکن تقصیر من نیست آخه اینقدر دیر میذاری که بعضی وقتا مجبورم آخرین پست قدیمیتو یه بار دیگه بخونم تا موضوع یادم بیاد از چه قرار بوده شاید اینجوریه که از هیجان میفتم ،اما تصمیم دارم از نو تو یه فرصت مناسب بخونمش چون بازم میگم نوشتنت خاصه منم دوسش میدارم..............
مرسی عزیزم. لطف داری.
راستش گفتم جواب ندم بذارم با پست بدی. اما دلم طاقت نیاورد.
خودم برای فصل بعدی همین تصمیم رو داشتم. دوست ندارم داستان کسالت بار یا بی هدف بشه. اما خب پست امروز هم لازم بود. راستش امیدوارم جواب ها رو کمی دیگه که از داستان گذشت بگیرید.
ممنون از همراهیت.
-نازلی- آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ بهمن ۱۳۹۰, ۰۷:۰۶ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
khademre آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

واقعا حرف دوست عزیز را قبول دارم که سبک نگارش خاص خود را دارید در عین پراکنگی مباحث منسجم و زیباست
khademre هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
ایلیا, معرفی, نازلی, نقد, و, گلستان

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
180حکایت از کتاب گلستان | سعدی شیرازی | موبايل Star-crossed مخصوص موبایل 0 ۳۰ شهريور ۱۳۹۰ ۱۱:۳۶ بعد از ظهر
دانلود کتاب صوتی گلستان | سعدی mahdiyeh گویا 1 ۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۱:۰۳ قبل از ظهر
2 کتاب در گلستان روانه بازار شد * Star اخبار کتاب 0 ۲۱ اسفند ۱۳۸۹ ۱۱:۰۷ قبل از ظهر
شمار غرفه ها و ناشران نمایشگاه کتاب گلستان رشد یافت * Star فرهنگی و هنری 0 ۱۵ آذر ۱۳۸۹ ۱۰:۱۳ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان