بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 
 تبلیغات 
عصر پادشاهان
نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: داستان با وجود تکراری بودن موضوع ایا جذاب هست یا نه؟
نه بابا به درد نمی خوره 1 4.76%
قابل تحمل 4 19.05%
خوبه وبا وجود تکراری بودن موضوع اما جذب کننده 16 76.19%
نظرسنجی با انتخاب چندگانه رأی دهندگان: 21. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.

ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۲ فروردين ۱۳۹۱, ۱۰:۰۴ بعد از ظهر   #121 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
sorena joon آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط نسيا نمایش پست ها
سلام وای ادم دق میدی خواهشا زود ادامه اش بزار با ارام موافقم یخورده شبیه طلوع دوبارست من اون رمان دوست داشتم اینم دوست دارم فقط هنوز شخصیت مهرساد تو ابهام من نفهمیدم خوبه یا بد به نظرم پدر و مادر بارانه خیلی راحت به خواسته ی مهرساد تن دادن بالاخره میتونستن کاری کنن و یا حداقل بارانه رو از جاشون مطلع کنن یا یه شماره تماس به یکی از اشناها بدن که به بارانه برسونه شخصیت مهرساد قشنگه پس یهویی مهربونش نکن که هر چی بارانه میخواد همون بشه غرور مهرساد که شخصیتش قشنگ کرده و خشونتش البته از نظر من همه ی اینا یه نظر بود و میتونی نادیدش بگیری موفق باشی اهان اخرشم خوب تموم کن بای
سلام
خیلی خوشحالم که اومدی تو تاپیک نقد ونظرتو گفتی...
به ارامم گفتم من طلوع دوباره رو نخوندم اما با حرف هایی که شما می زنید وشباهت کتابم با اون کتاب حتما می گردم تا بخونمش ...
درمورد مادر پدر بارانه ...اونا مجبور بودن به خاطر ارامش دخترشون از خودشون بگذرند درست مثل بارانه که به خاطر خانواده اش از خودش گذشت...
در مورد دادن تلفن یاادرس که اونو برسونند به دست بارانه ...خونه ی مهرساد فوق العاده امنیت داره وهیچ کس حق ورود به خونه رونداره چی برسه که اون فرد بابارانه کار داشته باشه
منم خشونت مهرسادو دوست دارم غرورشم همچنین ...پس باهات موافقم ...
اخرشم خوب تموم می شه مطمئن باش
باتشکر به خاطر حضورت



اگه دوست دارین داستانی بخونید که متفاوت باشه مکانیک عشق رو بهتون معرفی می کنم
اگر دوست دارین داستانی بخونید که .....
پژواک سکوت رو معرفی می کنم
sorena joon آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :

تبلیغات

دانلود

قدیمی ۱۲ فروردين ۱۳۹۱, ۱۰:۳۵ بعد از ظهر   #122 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
KOKI آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم . خیلی خوشحال شدم که گذاشتی .
ولی توی چندتا پست قبلی داستانت تو یه جور رکود بود انگار دیگه رو اوج نبود و هیجانش کم شده بود . از طرفی هم شما هم پستات کوتاه هم کم میگذاری کلا هیجان داستان میخوابه . البته به نظر میرسه دوباره داره برمیگرده رو اوج . اما گلم من احساس میکنم که شما یه کم زود از مسائل میگذری و میشه بیشتر به داستان پر و بال داد البته این نظر شخصی منه .
با توجه به قلدر بودن مهرساد و این روحیش که همه چیز رو با زور به دست میاره برخوردای مهرساد و بارانم خیلی کمه اگه مهرساد بارانه رو می خواد باید بیشتر به پر و پاش بپیچه و هی بهش گیر بده تا بتونه بیشتر بارانه رو کنار خودش داشته باشه نه این طور بی تفاوت که به بارانه اجازه کناره گیری ازش رو بده .من از رمانت خوشم میاد و دنبالش میکنم اگه یه کم بیشتر بگذاری ممنون میشم .



ماه تابید چو دید آن همه خاموش مرا
نرم آمد بگرفت در آغوش مرا
گفت:خاموش در اینجا چه نشستی ,گفتم:
بوی محبوبه شب میبرد از هوش مرا
بوی محبوبه شب , بوی جنون پرور عشق
وه , چه جادوست که از هوش برد بوش مرا
بوی محبوبه شب همچو شرابی گیراست
مست و شیدا کند این جام پر از نوش مرا
بوی محبوبه شب جلوه جادیی اوست
آن که کرده ست به یکباره فراموش مرا
KOKI آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۱۰ قبل از ظهر   #123 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
nasrin22 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم خسته نباشی رمانت اول کمی بچه گانه بود مخصوصا رفتار بارانه....انجا که مهمان داشتن واو میخواست به اونها نشون بده که اگه سنش کمه ولی رفتارش بزرگانه است که عکسش شد...واونها فهمیدن که نه واقعا هنوز بچه است ولی در مورد مهرساد فکر میکنم تو کاره خلافه که تونسته با خودش اسلحه حمل کنه وشاید هم یک فرد مهمی باشه که لازمه ازش محافظت کرد....وای دیگه هنگ کردم مرسی از قلمه دوستداشتنیت



آری ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
nasrin22 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۱۲:۴۱ قبل از ظهر   #124 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
parmisa65 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سورنا حون پست زیاد میذاری اما پستات تعداد خطاش کمه. جاهای حساس هم تمام میکنی فکر خماری ما هم باش. تا اینجا خوب بوده امیدوارم ادامش هم خوب باشه



خواستن همیشه توانستن نیست گاهی فقط داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند....

ترجمه زندگی /قصه من و تو / قصه گل و گلدون


parmisa65 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۳:۳۴ قبل از ظهر   #125 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
mahya1995 آواتار ها
 
mahya1995 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ميدوني رمانت تقريبا مثل رمان اريكاست
خواهشا مثل اون تمومش نكن! آخر اون داستان پسره كشته شد خيلي ضدحال يود
اميدوارم خوب تمومش كني
mahya1995 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۹:۵۳ قبل از ظهر   #126 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mesi آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

داستانت جالبه.ولی چیزی که جالب تره نظرات کاربرا توی نقد داستانه.بعضی ها به نظر می رسه مازوخیست دارن.که از این همه خشونت مهرساد خوشحال می شن.تازه خشونت بیشتری هم میخوان .ارزو می کنم از همین شوهرها گیرشون بیاد.لذت ببرن .خیلی برام جالب بود
mesi هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۰۹ بعد از ظهر   #127 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
نسيا آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

خیلی ممنون از اینکه ما رو مازوخیستم کردی بستگی داره تو خشونت تو چی بدونی و باید توضیح بدم که افراد دچار مازوخیست دوست دارن کتک بخورن یا وحشیانه باهاشون برخورد بشه ولی تو تو رفتار مهرساد و بارانه همچین چیزی دیدی من اگه گفتم خشونت منظورم این نبود که بارانه کتک بخوره یا همچین چیزایی که تو برداشت کردی بلکه نظرم این بود که یهو شخصیتش تغییر نده و تبدیل به یه پسر عاشق و شیدا نشه که همش بگه عزیزم بارانه تو چی میگی چون ما با شخصیت خشن مهرساد اخت شدیم وتغییر در رفتارش زیاد خوشایند نیست در ضمن اینجا ما فقط نظرامون رو میگیم و اگه تو با نظر ما مخالفی میتونی مخالفتت بیان کنی نه که به ما و نظرمون توهین کنی.
سورنا جون ممنون از پست اخرت به نظرم داستان هیجانی شده منتظر پستای دیگت هستیم بای



<<رمان های زیبای دوستام که در حال نوشتنن>>



عمق نگرانی های ما؛
فاصله ی ما را از خدا نشان می دهد ...





نسيا آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۳ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۳۸ بعد از ظهر   #128 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mesi آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

من کلی گفتم.برونظر بقیه رو هم بخون.مازوخیست هم فقط این نیست که دوست داشته با شی کتک بخوری.مثلا این که دوست داشته باشی توی داستانی که می خونی مثلا شخصیتی که باهاش همزات پنداری می کنی(که مسلما برای کسایی که اینجا نظر دادن بارانه است) تحت فشار باشه کتک بخوره هم نوعی مازوخیسته.البته من تورو نگفتم.نمی دونم چرا به خودت گرفتی.کلا توی این سایت هم این نوع خواننده ها زیادن. داستان هایی که توشون این جور خشونت ها زیاده رو ببین . نقد های کاربرا رو هم بخون. متوجه حرف هام می شی.
mesi هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۴ فروردين ۱۳۹۱, ۰۳:۳۳ بعد از ظهر   #129 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
sadegh77 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام
تو رو خدا تکلیف ما رو مشخص کن مهرساد که اهل خلاف نیست؟البته بخاطر اینکه گفتی اخرش خوبه میشه حدس زد که نیست اما خودت بگو خیالمون راحت بشه و ابغوره نگیریم .در کل بخاطر تمام زحماتت سپاسگزارم بخصوص همین موندن ما توی خماری فکر میکنیم داریم ترک میکنیم
sadegh77 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ فروردين ۱۳۹۱, ۰۴:۳۷ بعد از ظهر   #130 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*ARAM* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

علاوه بر این که دیر میزاری خیلی هم کشش میدی...در واقع هر دو سه قسمت یه اتفاق جالب میفته!
تو خلاصه رمانت گفتی که نه تنها به ضررش نیست به نفعشم هست!
اما الان اثری از نفع برای بارانه نیست..........



مهربانی را بیاموزیم....
مهربانی را بیاموزیم....
مهربانی را بیاموزیم....
*ARAM* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
سکوت, پژواک

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
معرفی و نقد رمان سکوت شیشه ای | آنالیا کاربر سایت ParMoun نوشته کاربران سایت 40 ۲ دي ۱۳۹۲ ۰۴:۵۹ بعد از ظهر
معجزه عشق | hasty joon کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب hasty joon نوشته کاربران سایت 6 ۱۲ تير ۱۳۹۲ ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
پارمیدا... | setareh joon کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب ☆ SetareH ☆ نوشته کاربران سایت 30 ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۵:۵۱ بعد از ظهر


 

اکنون ساعت ۰۴:۳۹ بعد از ظهر برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.

استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://www.forum.98ia.com) می باشد .

تاپیک های پیشنهادی : با انجمن مشکل دارید؟ - اطلاعیه ها و اخبار سایت - قوانین انجمن

خاطره نویسی  - خلاصه رمان - یادداشت های تلخ نویس - دانلود کتاب و رمان

- تماس با ما - گروهها - فال حافظ - بایگانی - بالا