تور


نودهشتیا
فید آر اس اس

نظرسنجی: داستان با وجود تکراری بودن موضوع ایا جذاب هست یا نه؟

این یک نظرسنجی عمومی است . کاربران دیگر می توانند انتخاب شما را شماهده کنند

صفحه 13 از 26 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 254
  1. Top | #121

    تاریخ عضویت
    1390,09,28
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    نوشته ها
    523
    میانگین پست در روز
    0.55
    محل سکونت
    هرکجاباشم اسمان مال من است
    تشکر از کاربر
    969
    تشکر شده 27,764 در 474 پست
    حالت من
    Shokeh

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط نسيا نمایش پست ها
    سلام وای ادم دق میدی خواهشا زود ادامه اش بزار با ارام موافقم یخورده شبیه طلوع دوبارست من اون رمان دوست داشتم اینم دوست دارم فقط هنوز شخصیت مهرساد تو ابهام من نفهمیدم خوبه یا بد به نظرم پدر و مادر بارانه خیلی راحت به خواسته ی مهرساد تن دادن بالاخره میتونستن کاری کنن و یا حداقل بارانه رو از جاشون مطلع کنن یا یه شماره تماس به یکی از اشناها بدن که به بارانه برسونه شخصیت مهرساد قشنگه پس یهویی مهربونش نکن که هر چی بارانه میخواد همون بشه غرور مهرساد که شخصیتش قشنگ کرده و خشونتش البته از نظر من همه ی اینا یه نظر بود و میتونی نادیدش بگیری موفق باشی اهان اخرشم خوب تموم کن بای
    سلام
    خیلی خوشحالم که اومدی تو تاپیک نقد ونظرتو گفتی...
    به ارامم گفتم من طلوع دوباره رو نخوندم اما با حرف هایی که شما می زنید وشباهت کتابم با اون کتاب حتما می گردم تا بخونمش ...
    درمورد مادر پدر بارانه ...اونا مجبور بودن به خاطر ارامش دخترشون از خودشون بگذرند درست مثل بارانه که به خاطر خانواده اش از خودش گذشت...
    در مورد دادن تلفن یاادرس که اونو برسونند به دست بارانه ...خونه ی مهرساد فوق العاده امنیت داره وهیچ کس حق ورود به خونه رونداره چی برسه که اون فرد بابارانه کار داشته باشه
    منم خشونت مهرسادو دوست دارم غرورشم همچنین ...پس باهات موافقم ...
    اخرشم خوب تموم می شه مطمئن باش
    باتشکر به خاطر حضورت
    درحال تایپ


    جدید...ژانر تخیلی ترسناک...
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


  2. 2 کاربر از پست sorena joon تشکر کرده اند .


  3. Top | #122

    تاریخ عضویت
    1388,12,25
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    482
    میانگین پست در روز
    0.30
    تشکر از کاربر
    6,534
    تشکر شده 466 در 289 پست

    پیش فرض

    سلام عزیزم . خیلی خوشحال شدم که گذاشتی .
    ولی توی چندتا پست قبلی داستانت تو یه جور رکود بود انگار دیگه رو اوج نبود و هیجانش کم شده بود . از طرفی هم شما هم پستات کوتاه هم کم میگذاری کلا هیجان داستان میخوابه . البته به نظر میرسه دوباره داره برمیگرده رو اوج . اما گلم من احساس میکنم که شما یه کم زود از مسائل میگذری و میشه بیشتر به داستان پر و بال داد البته این نظر شخصی منه .
    با توجه به قلدر بودن مهرساد و این روحیش که همه چیز رو با زور به دست میاره برخوردای مهرساد و بارانم خیلی کمه اگه مهرساد بارانه رو می خواد باید بیشتر به پر و پاش بپیچه و هی بهش گیر بده تا بتونه بیشتر بارانه رو کنار خودش داشته باشه نه این طور بی تفاوت که به بارانه اجازه کناره گیری ازش رو بده .من از رمانت خوشم میاد و دنبالش میکنم اگه یه کم بیشتر بگذاری ممنون میشم .
    ماه تابید چو دید آن همه خاموش مرا
    نرم آمد بگرفت در آغوش مرا
    گفت:خاموش در اینجا چه نشستی ,گفتم:
    بوی محبوبه شب میبرد از هوش مرا
    بوی محبوبه شب , بوی جنون پرور عشق
    وه , چه جادوست که از هوش برد بوش مرا
    بوی محبوبه شب همچو شرابی گیراست
    مست و شیدا کند این جام پر از نوش مرا
    بوی محبوبه شب جلوه جادیی اوست
    آن که کرده ست به یکباره فراموش مرا

  4. Top | #123

    تاریخ عضویت
    1390,10,06
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    2,020
    میانگین پست در روز
    2.13
    محل سکونت
    اصفهان نصف جهان
    تشکر از کاربر
    24,769
    تشکر شده 2,109 در 1,097 پست

    پیش فرض

    سلام عزیزم خسته نباشی رمانت اول کمی بچه گانه بود مخصوصا رفتار بارانه....انجا که مهمان داشتن واو میخواست به اونها نشون بده که اگه سنش کمه ولی رفتارش بزرگانه است که عکسش شد...واونها فهمیدن که نه واقعا هنوز بچه است ولی در مورد مهرساد فکر میکنم تو کاره خلافه که تونسته با خودش اسلحه حمل کنه وشاید هم یک فرد مهمی باشه که لازمه ازش محافظت کرد....وای دیگه هنگ کردم مرسی از قلمه دوستداشتنیت
    آری ، آغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دوست داشتن زیباست

  5. کاربر زیر از پست nasrin22 تشکر کرده است .


  6. Top | #124

    تاریخ عضویت
    1390,03,07
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    489
    میانگین پست در روز
    0.42
    محل سکونت
    سرزمین نخل های سوخته همسایه اروند و کارون
    تشکر از کاربر
    7,048
    تشکر شده 70,028 در 618 پست
    حالت من
    Movafagh

    پیش فرض

    سورنا حون پست زیاد میذاری اما پستات تعداد خطاش کمه. جاهای حساس هم تمام میکنی فکر خماری ما هم باش. تا اینجا خوب بوده امیدوارم ادامش هم خوب باشه
    خواستن همیشه توانستن نیست گاهی فقط داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند....

    ترجمه زندگی /قصه من و تو / قصه گل و گلدون



  7. کاربر زیر از پست parmisa65 تشکر کرده است .


  8. Top | #125

    تاریخ عضویت
    1390,10,26
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    272
    میانگین پست در روز
    0.29
    محل سکونت
    karaj
    تشکر از کاربر
    19,672
    تشکر شده 608 در 242 پست

    پیش فرض

    ميدوني رمانت تقريبا مثل رمان اريكاست
    خواهشا مثل اون تمومش نكن! آخر اون داستان پسره كشته شد خيلي ضدحال يود
    اميدوارم خوب تمومش كني

  9. کاربر زیر از پست mahya1995 تشکر کرده است .


  10. Top | #126

    تاریخ عضویت
    1388,10,17
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    54
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    13,940
    تشکر شده 176 در 41 پست

    پیش فرض

    داستانت جالبه.ولی چیزی که جالب تره نظرات کاربرا توی نقد داستانه.بعضی ها به نظر می رسه مازوخیست دارن.که از این همه خشونت مهرساد خوشحال می شن.تازه خشونت بیشتری هم میخوان .ارزو می کنم از همین شوهرها گیرشون بیاد.لذت ببرن .خیلی برام جالب بود

  11. کاربر زیر از پست mesi تشکر کرده است .


  12. Top | #127

    تاریخ عضویت
    1390,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,235
    میانگین پست در روز
    1.17
    محل سکونت
    زيرسايه ي خدا
    تشکر از کاربر
    67,096
    تشکر شده 1,834 در 1,036 پست

    پیش فرض

    خیلی ممنون از اینکه ما رو مازوخیستم کردی بستگی داره تو خشونت تو چی بدونی و باید توضیح بدم که افراد دچار مازوخیست دوست دارن کتک بخورن یا وحشیانه باهاشون برخورد بشه ولی تو تو رفتار مهرساد و بارانه همچین چیزی دیدی من اگه گفتم خشونت منظورم این نبود که بارانه کتک بخوره یا همچین چیزایی که تو برداشت کردی بلکه نظرم این بود که یهو شخصیتش تغییر نده و تبدیل به یه پسر عاشق و شیدا نشه که همش بگه عزیزم بارانه تو چی میگی چون ما با شخصیت خشن مهرساد اخت شدیم وتغییر در رفتارش زیاد خوشایند نیست در ضمن اینجا ما فقط نظرامون رو میگیم و اگه تو با نظر ما مخالفی میتونی مخالفتت بیان کنی نه که به ما و نظرمون توهین کنی.
    سورنا جون ممنون از پست اخرت به نظرم داستان هیجانی شده منتظر پستای دیگت هستیم بای
    .......

    ((وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ،
    از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم كه فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم..))
    *******

    ((من وخدا هر روز صبح فراموش میکنیم
    .
    .
    .
    او خطای من و من لطف او را…))
    *******
    ((خداوند بی نهایت است ، اما ،به قدر نیاز تو فرود میآید
    به قدر آرزو های تو گسترده میشود و به قدر ایمان تو کارگشا میشود))






  13. کاربر زیر از پست نسيا تشکر کرده است .


  14. Top | #128

    تاریخ عضویت
    1388,10,17
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    54
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    13,940
    تشکر شده 176 در 41 پست

    پیش فرض

    من کلی گفتم.برونظر بقیه رو هم بخون.مازوخیست هم فقط این نیست که دوست داشته با شی کتک بخوری.مثلا این که دوست داشته باشی توی داستانی که می خونی مثلا شخصیتی که باهاش همزات پنداری می کنی(که مسلما برای کسایی که اینجا نظر دادن بارانه است) تحت فشار باشه کتک بخوره هم نوعی مازوخیسته.البته من تورو نگفتم.نمی دونم چرا به خودت گرفتی.کلا توی این سایت هم این نوع خواننده ها زیادن. داستان هایی که توشون این جور خشونت ها زیاده رو ببین . نقد های کاربرا رو هم بخون. متوجه حرف هام می شی.

  15. کاربر زیر از پست mesi تشکر کرده است .


  16. Top | #129

    تاریخ عضویت
    1390,02,26
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    10
    میانگین پست در روز
    0.01
    محل سکونت
    اهواز
    تشکر از کاربر
    26
    تشکر شده 13 در 10 پست

    پیش فرض

    سلام
    تو رو خدا تکلیف ما رو مشخص کن مهرساد که اهل خلاف نیست؟البته بخاطر اینکه گفتی اخرش خوبه میشه حدس زد که نیست اما خودت بگو خیالمون راحت بشه و ابغوره نگیریم .در کل بخاطر تمام زحماتت سپاسگزارم بخصوص همین موندن ما توی خماری فکر میکنیم داریم ترک میکنیم

  17. کاربر زیر از پست sadegh77 تشکر کرده است .


  18. Top | #130

    تاریخ عضویت
    1389,06,18
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,143
    میانگین پست در روز
    0.80
    محل سکونت
    جایی که ازش متنفرم...
    تشکر از کاربر
    7,080
    تشکر شده 36,855 در 1,723 پست

    پیش فرض

    علاوه بر این که دیر میزاری خیلی هم کشش میدی...در واقع هر دو سه قسمت یه اتفاق جالب میفته!
    تو خلاصه رمانت گفتی که نه تنها به ضررش نیست به نفعشم هست!
    اما الان اثری از نفع برای بارانه نیست..........
    مهربانی را بیاموزیم....
    مهربانی را بیاموزیم....
    مهربانی را بیاموزیم....

  19. کاربر زیر از پست *ARAM* تشکر کرده است .


صفحه 13 از 26 نخستنخست ... 39101112131415161723 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. معرفی و نقد رمان سکوت شیشه ای | آنالیا کاربر سایت
    توسط ParMoun در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 40
    آخرین نوشته: 1392،10،02, ساعت : 04:59 بعد از ظهر
  2. معجزه عشق | hasty joon کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط hasty joon در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 6
    آخرین نوشته: 1392،04،12, ساعت : 01:24 قبل از ظهر
  3. پارمیدا... | setareh joon کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط ☆ SetareH ☆ در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 30
    آخرین نوشته: 1391،02،21, ساعت : 05:51 بعد از ظهر

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •