بازگشت   نودهشتیا > کتاب > کتابهای کامل شده

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
 
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۸ بهمن ۱۳۹۰, ۰۲:۰۳ بعد از ظهر   #11 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*bi gharar* آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

(پشت این سطرهای ساکت)
گاهی انگارتوی فکری که ازمن وحرفام بنویسی
بامدادت به راه می افتی نامه ای ناتمام بنویسی
نامه ای که خودت نمیدانی چندصفحه ادامه خواهدداشت
نامه ای که درآخرش تازه قصدداری سلام بنویسی
پشت این سطرهای ساکت هم ردانگشتهای توجاری ست
هی مگرمی شود که باران رابی نشانی ونام بنویسی؟
من نشانی دستهای توراحفظ هستم هنوزهم هرچند
رفته ای روزها بی آنکه لااقل یک کلام بنویسی
برگه هایم تمام شد این هم آخرین خط نامه من بود
کاش حرفهات رااین باربنشینی برام بنویسی
(آبی به صورت شب)
براین همه خاک ذره ای شوربپاش
نزدیک بیاوغصه رادوربپاش
مهتاب سفرکرده ازاین شهر غریب
بر این شب تیره کاسه ای نوربپاش



♥فرهاد تیشه می زند تا نشنود صدای کسانی را که میگویند:شیرین دوستت نداره!(ای جان!)

♥رمانای خودم:
گمشده ای در رویا | ღستایش.فلفلیღ
http://www.forum.98ia.com/t395854.html

فقط عشق تو...|ستایش.فلفلی & ASAL.R
http://www.forum.98ia.com/t424202.html

سرگردان در آتش سوزان عشق| ღستایش.فلفلیღ
http://www.forum.98ia.com/t444509.html

ویرایش توسط *bi gharar* : امروز در ساعت ۰۹:۱۶ قبل از ظهر
*bi gharar* آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ بهمن ۱۳۹۰, ۰۳:۰۳ بعد از ظهر   #12 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*bi gharar* آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

(درکوره تابستان)
تابستان درحیاط افتاده است
فرشته هادستهایشان را
سایبان گنجشکان گمشده کرده اند
کسی ازآسمان هفتم
فوت میکند به زمین
وگربه همسایه
دررفت وآمدبی اعتمادباد
مثل همیشه ازسربی کاری
جاسوسی مرابکند سردیوار
که چشم بسته ام و
فکر می کنم به هرچه که هیچ است
فکرهای من مثل جزیره های جهان
کوتاه و پاره پاره پراکنده اند
بیچاره گربه همسایه!
عصر که می شودمادرم
تابستان راازروی بندجمع می کند
من اما همچنان درکوره ی روز
چشم بسته می ایستم
تا آفتاب بی قرار
برپلک هایم بدودتاابد!
دنیاچقدرهمیشه ترازقبل است
مثل همیشه همه
درجای خودایستاده اند
اتاق درکنج خانه
پنجره دردیوار
جالباسی پشت در
فرش زیرپا
چراغ ازسقف آویزان
ونامه های خصوصی
مثل همیشه پشت کمدپنهان
و من سرووبی تفاوت
درکنج تاریک خودم
انگارهمه چیزسرجای خوداست
جزتو
که نیستی
عجیب سرکش ومغرور!
*bi gharar* آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۰۷ بعد از ظهر   #13 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*bi gharar* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

(دررختخواب)
شب که پلکهایم
یکی یکی روی هم می افتند
ستاره های کوچک دور
تک تک خاموش می شوند
آن وقت تو
درست همان وقت
باکفشهای چشمک زن
به خوابهای تاریک من پا میگذاری!

(انگشتهای برشته)
قبل ازبلندشدن خورشید
بیرون می آیم
مثل مامانهادرصف نان می ایستم
وباانگشتهای برشته به خانه
برمیگردم
در راه به آسمان نگاه میکنم و
ازدستهای نشسته صبح
شیرمیخورم
همین طور که ذره ذره
خورشیدنیمروشده درآسمان
چشمم رامیسوزاند
ونانهای سوخته دلم را
*bi gharar* آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۲۶ قبل از ظهر   #14 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*bi gharar* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

(دنیا دلش یک دست رنگ تازه می خواهد!)
خسته ازایستگاه دودگرفته
قاطی پاهای عجول وکفشهای جامانده
سواراتوبوس هزارپنجره می شوم
پنجره ای روبه اسمان کرایه میکنم
تاسرم رابیرون ببرم
کسی پاروی کفشهای قهوه ای ام گذاشته
حواس من ولی پرت پرنده ای است
که بربالاترین درخت خیابان
ایستاده ودرخت راادامه می دهد
اتوبوس مثل همیشه پراست
صندلی هاهمه پرند
پرازچهره های اخمو
وصورتکهای رنگ پریده
غمگین و تهی
چهره هایی که روزهاست
رنگ لبخندراندیده اند
یک ایستگاه مانده به اخر
راننده مانده است و
سیزده صندلی خالی
باچندمسافرهمشکل
زن ومردهایی که درخود نشسته اند
ومن
که همچنان پشت بازترین پنجره ی دنیاایستاده ام
راننده گازمی دهد
اتوبوس دودمی کند
ومن سرم راتاآخرین سلول
در بادرها میکنم
بادموهایم رابه آسمان می برد ومن
برتنهاترین درخت خیابان پرنده می شوم!
(ازدست این باران)
بیایک شب مرا ازغم جداکن
مرابالهجه ای دیگرصداکن
دعا وانتظار وگریه تاکی؟
مراازدست این باران رهاکن

ویرایش توسط *bi gharar* : امروز در ساعت ۰۹:۱۶ قبل از ظهر
*bi gharar* آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
قدیمی ۶ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۴۴ بعد از ظهر   #15 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
*bi gharar* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

(فکرهای یک دخت)
بی کس وغریب
درکنارجاده ایستاده است
بازهم به خاطرات کهنه اش
تکیه داده است
بازهم
غصه میخورد برای برگهای گمشده
خاطراتروزهای دور
برگهای دفتری که بادها
بی اجازه
کنده اندوبرده اند
ناگهان
باخودش حساب میکندکه تابه حال
چنددفعه روی دستهایاو
تاب خورده اند
خوب فکرمیکند که چندبار
دستهای نازکش شکسته اند
فکرمیکند
وفکرهایش
بی جواب
می روندآسمان وابرمیشوند
روزهاست این چنین
دربرابرمسافران
سبزمیشود
چون علامت تعجبی که نقطه اش
برسرش نشسته است
روزهاست
دربرابرگذشتنمسافران
کاراو فقط تعجب است
اوهمیشه ازخودش سوال میکند
چرا
بعدازسالها هنوز
درکنارجاده مانده است
درکنارجاده
وجواب این سوال
بامسافران سوارمیشود
اوهمیشه یک درخت بوده و
پیاده مانده است

پاااااااااااااایااااااااا اان!
دوستان این کتاب شعرهای خوشملی داره!بخونیدش!این هم آخرین شعرش!
*bi gharar* آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۴۵ بعد از ظهر   #16 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
farnaz58 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ممنون
قفل



دیر باریدى باران ...
دیر...
من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!!


farnaz58 آنلاین نیست.  
تشکر شده توسط :
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
به, عشق, لنگه, های

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
ساخت عروسک فقط با یک لنگه جوراب! mahtab68 متفرقه 22 ۲۹ دي ۱۳۹۰ ۰۷:۳۹ بعد از ظهر
عمرا اگه لنگه اش و پیدا کنی.....طنز f.kh0511 جالب و خنده دار 3 ۲۲ شهريور ۱۳۹۰ ۱۰:۵۴ قبل از ظهر
یه لنگه کفش ! *atefeh* داستان های کوتاه و حکایات 1 ۲۴ آذر ۱۳۸۹ ۰۸:۵۲ بعد از ظهر
تلفن همراهی به شکل لنگه کفش آدیداس!! آنیتا متفرقه 10 ۲ مهر ۱۳۸۹ ۰۱:۴۲ بعد از ظهر
ببین کفشات لنگه به لنگه farnaz58 حیوانات ، پرندگان و ... 1 ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۰۳:۲۳ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان