تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20
  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    1389,11,21
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    2,957
    میانگین پست در روز
    2.34
    محل سکونت
    هنوز در سفرم...
    تشکر از کاربر
    27,884
    تشکر شده 24,278 در 4,987 پست
    حالت من
    Sepasgozar

    Smile بیوگرافی و مصاحبه از جرمی برت ، شرلوک هلمز | Jeremy Brett

    جرمی برت ؛ این شرلوک هلمز دوست داشتنی !




    از شما چه پنهون چند وقتیه دوباره تب قدیمی اومده سراغم.تب تماشای شرلوک هلمز.همه اش تقصیر عمو جان محترمه که اول امتحانا دی وی دی های سریالشو گذاشت تو دامنم. از طرفی هنوز یک ماه نمی شه که فهمیدم این بازیگر اسطوره ای فوت کرده...و بدتر از اون هم اینکه فهمیدم چطوری ذره ذره و همگام با آخرین قسمت های به یاد موندنی ترین سریال کاراگاهی همه عمرم آب شده و در نهایت به همسر محبوبش پیوسته....خدا وکیلی باورتون می شه شرلوک هلمز اینقدر رمانتیک باشه؟ جرمی برت بعد از فوت همسرش , چند قسمت بعد از فیلم برداری قسمتی که شرلوک هلمز و موریارتی از بالای آبشار به پایین سقوط می کنند و ظاهرا شرلوک هلمز می میره - امان از حسادت نویسنده به مخلوق فوق العاده ذهنش - به دلیل بیماری سرطان , پاک به هم ریخته و از پا افتاده , اونقدر که در سالهای آخر بارها به دلیل عود بیماری روانیش بستری شده و در نهایت به خاطر مصرف بیش از اندازه سیگار ( رکورد 60 عدد در روز !!! ) و بیماری رماتیسم قلبی که از کودکی در بدنش خونه کرده بود به ابدیت می پیونده و با مرگش سریال هم ناتمام می مونه.سریالی که جرمی با تمام وجودش در اون شخصیت شرلوک هلمز رو نشون داد و بهش جون بخشید. به طوری که من هنوزم که هنوزه نمی تونم و نخواهم توانست برای شرلوک هلمز تصوری جز جرمی برت داشته باشم , جرمی برت با اون خنده های چند دهم ثانیه ای , حرکات چابک و عمیق و مغرور و اون چشمای براق سبز که با هوشیاری تمام همه چیزو زیر نظر می گیره و هر چند سعی داره پنهونش کنه , میتونی یه وقتایی شده برای یک لحظه مچ نگاه کاراگاه بزرگ رو بگیری وقتی با محبت و عاطفه به جای منطق محبوبش به آتش شومینه خیره می شه... و البته با صدای ماندگار و توانای آقای زند که به گواه کسانی که سریال رو با صدای اصلی شنیدن , قابلیت خوبی در برگرداندن نوع بازی های صدایی برت داشته.

    خب دیگه سخنوری بسه.اینا بیخ دلم مونده بود !

    حالا مطلبی رو براتون می ذارم که اتفاقی بهش برخوردم و واقعا تونسته حق مطلب رو از زبان هم نسلان من بیان کنه.و ادای دینی باشه به روح بازیگر بزرگ و محبوب ما.این مطلب رو در وبلاگ یک پزشک خوندم.نوشته خانم فرانک مجیدی , به بهانه 15 امین سال فقدان این هنرپیشه.الان میشه 17 سال با هم همراه میشیم در سفر خاطره ها...


    جِرِمی عزیز، هلمز نازنین


    نوشته شده توسط فرانک مجیدی در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۸۹


    فرانک مجیدی: هنوز خیلی واضح یادم هست، حتی محل نشستنم نسبت به تلویزیون را. تابستان سالی که داشتم میرفتم دوم ابتدایی، برای اولین بار سریال «شرلوک هلمز» از تلویزیون به نمایش درآمد. آن موقع هیچ آشنایی ای با «سِر آرتور کانن دُیل» و اثر معروفش نداشتم. هیچ ذهنیتی درباره ی هنر بازیگری هم نداشتم. آنقدر صفر کیلومتر که حتی آل پاچینو و مارلون براندو را هم نمی شناختم! خب، فقط ۷ سالم بود؛ برای همین نفهمیدم این بازیگر نقش هلمز، «جرمی برِت»، دقیقاً چه کار کرد که هلمز شد قهرمان بزرگ من!
    «پیتر جرمی ویلیام هاگینز» در ۳ نوامبر سال ۱۹۳۳ زاده شد. او پس از برادرانش، جان، پتریک و مایکل کوچکترین فرزند خانواده بود. پدرش یک سرهنگ سختگیر ارتش، یک لُردزاده و وارث یک کارخانه ی شکلات سازی بود. جرمی جوان در کالج اِتِن (Eton) تحصیل میکرد. پیشرفت تحصیلیش به فاجعه می ماند؛ چرا که او مبتلا به «دیسلکسیا» بود، خیلی ساده یعنی کمبود توانایی در خواندن. به علاوه، او در گویش مشکلی داشت که نمیتوانست حرف R را درست تلفظ کند، بنابراین در تمام عمر، هرروز فنّ بیان کار میکرد تا به مشکلش فائق آید. جرمی عضو گروه کُر کالج بود و همین موضوع باعث شد هر چند به کندی، تحصیلاتش را ادامه دهد. اما پدرش برای حفظ آبروی خانواده به او دستور داد نام خانوادگیش را عوض کند! این شد که از یک نام پرطمطراق اشرافی تبدیل شد به «جرمی بْرِت».
    جرمی پس از این عدم موفقیت پی استعدادش در بازیگری رفت و در Central School Of Speech And Drama تحصیل کرد. جرمی برای اولین بار در سال ۱۹۵۴در منچستر روی صحنه ی تئاتر رفت. در سال ۱۹۵۶ به تئاتر برادوی رسید و نقشهای نمایشهای شکسپیر را بازی کرد.




    ژوئن سال ۱۹۶۱ درنقش هملت درتئاتر استرند





    در فوریهی ۱۹۶۹، به نقش «چه» در تئاتر «گوارای مکرون»


    روی صحنه ی تئاتر بود که برای اولین بار بدل به «شرلوک هلمز» شد. او در سال ۱۹۵۸ ازدواج کرد و حاصل ازدواجش، پسری به نام «دیوید ریموند ویلیام هاگینز» شد که اکنون ۵۱ سال دارد و یک کاریکاتوریست و رمان نویس است. اما همسر جرمی، او را با ماجراهایی ترک کرد و جرمی هم در سال ۱۹۶۲ مجبور به طلاق شد. او وارد تلویزیون هم شد و در سال ۱۹۶۶ در سریال «سه تفنگدار» در نقش «دارتانیان» بازی کرد و به شهرت رسید و کاراکترش در «رقبا» (The Rivals) هم بین انگلیسها محبوبیت داشت، همچنین در سریال «قهرمان» (The Champions) و بارُن (The Baron) هم نقشهای منفی درخشانی خلق کرد. جرمی همیشه به شوخی می گفت در قرن بیستم زندگی می کند، اما هرگز نقش امروزی ندارد. به دنیای سینما هم راه یافت و در سال ۱۹۶۴ در فیلم معروف «بانوی زیبای من» در نقش فرِدی بازی کرد، اما با آنکه مدت ها آوازخوان کالج بود، صدای آوازش دوبله شد! با پیشنهاد «اُدری هپبورن» نقش برادر او را در فیلم «جنگ و صلح» گرفت و برای دومین بار با بانو هپبورن همبازی شد. در سال ۱۹۶۷ حتی کاندید بازی در نقش «جیمز باند» به جای «شان کانری» در فیلم «در سرویس مخفی اولیاحضرت» و «زندگی کن و بگذار بمیرد» شد، اما نقش هربار به «جرج لِیزِنبی» و «راجر مور» رسید. در سال ۱۹۷۶ دوباره ازدواج کرد، اینبار با «جوآن سولیوان ویلسن»، و اینبار زندگیش عاشقانه بود. آخرین فیلم او در سال ۱۹۹۶، یک سال پس از مرگش اکران شد. فیلم Moll Flanders نام داشت و «رابین رایت پن» هم در آن نقش آفرینی میکرد.



    برت در کنار همسر و فرزندش


    دیگر ۵۰ سال از عمرش سپری میشد که برای بازی در بزرگترین کاراکترش انتخاب شد. سری شرلوک هلمز که با «ماجراهای شرلوک هلمز» در سال ۱۹۸۴ آغاز شد و با «بازگشت شرلوک هلمز» و «خاطرات شرلوک هلمز» تا سال ۱۹۹۴ ادامه یافت.





    جرمی در ۴۱ اپیزود تلویزیونی در نقش هلمز ظاهر شد و نقش دستیارش، دکتر «جان واتسن» ابتدا به «دیوید بروک» و سپس «ادوارد هاردویک» سپرده گردید. خودِ جرمی برت قبلاً در نقش واتسن در تئاتر ایفای نقش کرده بود و به این ترتیب، در دسته ی سه بازیگری قرار گرفت که هم نقش هلمز و هم نقش واتسن را بازی کرده اند (دو بازیگر دیگر این سری «رجینالد اوون» و «پتریک مکنی» هستند). او تصمیم گرفت بهترین شرلوک هلمزی شود که دنیا به خود دیده، بنابراین تحقیق گسترده ای روی نقشش و سِر آرتور کانن دیل انجام داد. به شهادت یک جهان بیننده، او محبوبترین هلمز دنیا شد. بازی شگفت انگیز او، نبوغی که از چهره و چشمان درخشان و حرکاتش ساطع می شد، میمیک چهره ی عصبی و لبخندهای دهم ثانیه ای، کوچکترین نگاه ها، زبان بدن و حرکات پر از اعتماد به نفس و همچون یک رقاص پرآوازه، نشان از بازیگر اَبَرستاره ای داشت که یک کاراکتر افسانه ای را جان بخشیده بود.




    شرلوک گاه ماده ی مخدر به خود تزریق می کرد (یادم هست چقدر غصه می خوردم وقتی میدیدم باز تزریق کرده!) اما وقتی جرمی فهمید بچه ها مثل یک سوپرقهرمان خیلی دوستش دارند، برای آنکه تأثیر بدی را ایجاد نکند در اپیزود The Devil’s Foot داوی مخدر هلمز را روی زمین ریخت و سرنگش را در خاک پنهان کرد. جرمی همیشه به شوخی میگفت «هلمز آدم اخمو و تنها و درونگرایی است، اما من اجتماعی و شوخ هستم.» اما حقیقت در یکی از نقل قول هایش بود: «بعضی از بازیگران تبدیل شونده اند- آنها تلاش میکنند که بدل به کاراکترهایشان شوند. وقتی که جواب گرفت، بازیگر شبیه یک اسفنج می شود، خود را از شخصیتش می چلاند و خشک میکند و شخصیت کاراکترش را مثل یک مایع جذب می کند.» جرمی برت با بازی درخشانش، به شهرتی جهانی رسید، اما همان طور که هلمز لحظه لحظه کاراکتر عظیم تری می گشت، جرمی برای زایشش رنج بیشتری را متحمل می شد، او بدون پذیرش یک بدل برای صحنه های خطرناک، امنیت جانی اش را به خطر می انداخت تا هلمز بهتری خلق کند. اما تنها مضرات این نقش در دنیای بیرونی نبود، شخصیت افسرده ی هلمز روز به روز بیشتر جرمی را در خود می بلعید. جرمی به زبان می گفت بازیگر خوب کسی است که با پایان نقشش آن را همان جا بگذارد و بقیه ی روز، خودش شود؛ اما باطناً نتوانست به حرفش عمل کند. کم کم به آنجا رسید که شبها خواب هلمز را می دید، این خواب ها تدریجاً مبدل به کابوس هایی چنان مهیب شد که او جرأت بر زبان راندن نام «شرلوک هلمز» را نداشت و خیلی ساده او را «اسمش رو نیار» و «اون» خطاب می کرد: «واتسون «او» را ذهنی بدون قلب تصویر می کند، که بیانش دشوار است. سخت برای بدل شدن به او. پس کاری که من کردم این بود که زندگی درون گرایانه تری را اختراع کنم.» جرمی دیوانه وار وابسته ی نقشش شد، وقتی عوامل صحنه برای ناهار می رفتند، او تنها می نشست و بارها فیلمنامه را می خواند و صحنه هایش را مجسم می کرد، در تعطیلات و وقتهای آزادش شخصیت هلمز را مطالعه می کرد و اصلاً یک شخصیت خیالی هلمز خلق کرده بود و در دنیای خیال به او جان داده بود. چنانکه خودش گفت، برخی از بازیگران می ترسند نقش هلمز را بازی کنند و هلمز روحشان را تسخیر کند، این دقیقاً همان اتفاقی بود که داشت برای او می افتاد.





    اما تراژدی بدتری هم برای جرمی در راه بود. همسر محبوبش، جوآن، در میانه ی فیلمبرداری سری «بازگشت شرلوک هلمز»، در سال ۱۹۸۵ بر اثر سرطان درگذشت. این حادثه آخرین ضربه را بر جرمی وارد کرد و بیماری روحیش علنی شد. او به شدت مبتلا به افسردگی گردید و مجبور به مصرف لیتیوم و داروهای بسیار قوی شد. از این به بعد، آنچه در قسمت های آتی سریال دیده می شود، خودِ جرمی برت است، نه شرلوک هلمز. اگر خاطر بینندگان حرفه ای باشد، در بسیاری از اپیزودها، او روی خود را با پتو می پوشانَد و بیمار است. این یک حقیقت بود. کار به جایی رسید که به ضرب و زور دارو و ویلچیر و ماسک اکسیژن خود را به سر صحنه می رساند، دوستان و همکارانش همگی نگرانش بودند اما او تنها میگفت: «دوستان، نمایش باید ادامه یابد!» تا سال ۱۹۹۴، جرمی به سختی بازی در آخرین سناریوهای نگاشته شده را به پایان رساند و در این حین، بارها بخاطر بیماری روحی در بیمارستان بستری شد، اما پس از پایان نقشش، کاملاً از پا افتاد. سرانجام جرمی برت، در ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۹۵ و در ۶۱ سالگی، بر اثر نارسایی قلبی در منزلش، واقع در کلَفَم لندن فوت کرد.
    ××××××××××××××××××××××××× ×××××
    امروز، دقیقاً ۱۵ سال از مرگ جرمی برت می گذرد. نسل من، با حداقلِ کارتونها و سریالها در یک برهه ی حساس تاریخی بزرگ شد. ما یاد گرفتیم چگونه این حداقل ها را عاشقانه دوست بداریم و در عزیزترین جای قلبمان برای همیشه خاطره اش را حفظ کنیم. «شرلوک هلمز» برای نسل من همانقدر خاطره دارد که سریالهای «جنگجویان کوهستان»، «قصه های جزیره»، «ناوارو» و… ما شبهایی که با خون دل از والدینمان اجازه میگرفتیم تا بیدار بمانیم و آدمهای دوستداشتنی مان را تماشا کنیم، هرگز از یاد نمی بریم.
    در کنار درخشش بی بدیل جرمی برت در این نقش برای ماندگاری این سریال، یک دلیل شیرین ایرانی هم داریم. استاد «بهرام زند» با آن صدای جادویی، کلامی را از دهان جرمی خارج میکرد که او را برای ما عزیزتر می ساخت. البته چند قسمتی ر «جلال مقامی» به جای برت صحبت می کرد، اما بیننده تنها زمانی میتواند به ارزش کار بهرام زند پی ببرد که سریال را به زبان اصلی ببیند و بشنود که جنس صدا و بیان این دو، تا چه حد به هم نزدیک است. من برای تمام خاطرات خوشی که از صدای زیبای آقای زند دارم، دستبوس و قدردان ایشان هستم. اصولاً ویژگی بارز جرمی را صدای زیبایش و بیان اشرافی واژه ها می دانند، صدایش نسخه ی انگلیسی صدای بهرام زند است!
    هنوز خیلی واضح، خودم را میبینم که ۷ سال دارم، جمعه شب است و دوان دوان به سمت تلویزیون میروم تا هلمز را ببینم. نمیدانم این مرد در نقش هلمز چه کار می کند که لحظه به لحظه برایم «قهرمان»تر میشود. ۸ سالم که بود، چندین کتاب شرلوک هلمز را برای آموزش زبان انگلیسی به خودم خریدم تا بخوانم، از این کتابهای کوچک جیبی که آخرش هم تست و سئوال است. پریروز دوتایشان را پیدا کردم، و ساعتها به عکس جرمی برت رویشان خیره شدم. هیچکدام از تستها را جواب نداده ام، بهانه ام فقط این بود که بخوانم و جرمی برت را تصور کنم که چطور در آن اپیزودها بازی می کرد، حتی جملات انگلیسی هلمز را هم با صدای بهرام زند در ذهنم تصور می کردم! من تازه چهار، پنج سال است که فهمیده ام جرمی برت فوت کرده. از ابتدای عمرم به صورت کودکانه ای می اندیشیدم که کسانی که دوستشان دارم، هرگز نخواهند مرد، این ساده اندیشی هنوز هم در من هست! در آن لحظه یاد خودم افتادم که در داستان پایانی «ماجراهای شرلوک هلمز»، وقتی هلمز و موریارتی با هم از آبشار پرت شدند، تا چند روز چه گریه های جگرسوزی می کردم و وقتی دوباره بازگشت، چقدر روی آسمان ها سیر کردم. اینبار، جرمی دیگر هرگز باز نمی گردد و آن غصه ی بزرگ سالهای کودکی، برای همیشه در من ماندگار شد. رنگ علاقه ی من به او، از جنس دوستی های سالم و رنگین کودکی است که آدم های خیلی بزرگ و باهوش و قدرتمند را ستایش می کنند. حالا ۱۷ سال از اولی نباری که جرمی برت را در لباس هلمز دیدم می گذرد، هنوز هم به همان روش و کشش این دوستی را در قلبم احساس می کنم. من یک ایرانی هستم و خاطرات تاریخی، اجازه نمی دهد به راحتی در قلبم را به روی یک انگلیسی بگشایم، اما بی تردید او همواره جایی بسیار عزیز و محفوظ در تمام زندگی ام خواهد داشت. حالا ۱۷ سال گذشته و من در سنی نیستم که یک کاراگاه قرن نوزدهمی قهرمانم باشد، بعلاوه بازیگران تراز اول بسیاری را شناخته ام. اما فراموش نمی کنم که هلمز اولین قهرمانم بود و اولین بازیگری درخشانی را که در عمرم دیدم، جرمی برت انجام داد.به گونه ای کودکانه، گمان می کنم در آن «دنیای دیگر» هم یک خیابان بیکر وجود دارد و خانه ی پلاک ۲۲۱ برپاست و جرمی در آپارتمانش روی صندلی محبوبش نشسته، فکورانه با چشمانی سبز و درخشان، صورت رنگ پریده، گوش های نوک تیز و بینی دراز و موهای مشکی به دقت فرق گرفته و آب و شانه شده، ملبس به کت و شلوار و جلیقه ی مشکی و پیراهن سفید مرتبش نشسته و چپقش در کنارش دودی غلیظ ساطع می کند. ایمان دارم که او منتظر پروندهایست که برایش جالب باشد و چای عصرگاهی خانم هادسن که دیگر به زودی سرو کله اش پیدا می شود.
    جرمی برت، به رغم هلمز جاودانه ای که خلق کرد، جزو بازیگرهایی است که هرگز حتی نامزد هیچ جایزه ای نشد! در این زمینه، گمان میکنم اصالت با رأی جمعی مرم دنیا باشد که او را برترین شرلوک هلمز تاریخ می دانند. باور دارم با شروع نقش آفرینی جرمی در نقش هلمز، دیگر شرلوک یک شخصیت صرفاً داستانی نبود، او به میان مردم آمد و چنان زندگی کرد که با مرگ جرمی برت هم از خاطر نمی رود، کما اینکه همواره با چهره ی او به خاطر می آید. راستش من فیلم «شرلوک هلمز» را که در آن «رابرت داونی جونیور»، نقش هولمز را بازی کرده، ندیده ام. مسلماً هرگز هم نمی توانم تماشایش کنم. صادقانه بگویم، چون خودم را می شناسم که نمی توانم فرد دیگری را به جای جرمی در لباس هلمز تحمل کنم. راست است که می گویند آدمی به آنچه دوست دارد تعصب می ورزد، این هر دو را درباره ی جرمی برت در خود احساس می کنم. شرلوک هلمز و مردی که زاده شد تا شرلوک هلمز باشد، برای من این معنی را دارند. پایان ناپذیر و همواره عزیز!




    ویرایش توسط ستاره ملک : 1390,10,07 در ساعت ساعت : 06:32 بعد از ظهر
    یادت هست وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟
    «جایی که میری مردمی داره که می شکننت،نکنه غصه بخوری! من همه جا باهاتم،تو تنها نیستی . تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری،قلب میذارم که جا بدی،اشک میدم که همراهیت کنه،... و مرگ که بدونی بر می گردی پیشم.»

  2. 18 کاربر از پست ستاره ملک تشکر کرده اند .


  3. Top | #2

    تاریخ عضویت
    1390,08,07
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    3,097
    میانگین پست در روز
    3.10
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    6,096
    تشکر شده 71,794 در 2,699 پست

    پیش فرض

    متن جالبی بود من هم از شرلوک هلمز خوشم میاد داستانهاش واقعا جالبه مرسی

  4. 3 کاربر از پست ساده .ش تشکر کرده اند .


  5. Top | #3

    تاریخ عضویت
    1390,09,23
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه فعال
    نوشته ها
    315
    میانگین پست در روز
    0.33
    محل سکونت
    زیر اسمون خدا
    تشکر از کاربر
    2,967
    تشکر شده 344 در 198 پست

    پیش فرض

    من عاشق اون شرلوک هولمز بودم و حالا وقتی فیلمی با عنوان شرلوک هولمز توی بلویزیون میزارن اولین چیزی که تو ذهنمه اینه که :
    اون یکی یه چیز دیگه بود .
    حتی حالا همسرمم که خیلی اهل این چیزا نیست حرفمو تایید میکنه
    روحش شاد

  6. 4 کاربر از پست خوتلون تشکر کرده اند .


  7. Top | #4

    تاریخ عضویت
    1389,04,28
    عنوان کاربر
    ناظر کتابهای انجمن
    نوشته ها
    1,812
    میانگین پست در روز
    1.23
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    22,923
    تشکر شده 33,190 در 2,745 پست
    حالت من
    Bitafavot

    پیش فرض

    قهرمان دوران كودكي و نو جواني من...خاطراتي برايم زنده ميكنه اين سريال كه هيچ كلامي براي بيان كردن احساسم پيدا نمي شه...
    دركنار سريال هايي همچون درك..ناوارو...پوارو...ارتش سري...سريال شرلوك هلمز ..يك چيز ديگه است...
    تلخ اما...
    حل شده كابوس وجودم در، سَم
    غير تو از همه ي آدمها مي ترسم
    همه دانسته و نادانسته جاسوس اند
    دستشان حلقه ي دار و تو را مي بوسند
    كاشكي آخر اين سوز بهاري باشد
    كاشكي در بغلت راه فراري باشد
    *******************************

  8. 3 کاربر از پست Babak تشکر کرده اند .


  9. Top | #5

    تاریخ عضویت
    1389,11,21
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    2,957
    میانگین پست در روز
    2.34
    محل سکونت
    هنوز در سفرم...
    تشکر از کاربر
    27,884
    تشکر شده 24,278 در 4,987 پست
    حالت من
    Sepasgozar

    پیش فرض

    * درباره نام خانوادگی اش , پدر جرمی بازیگری رو در شان خانواده هاگینز نمی دونست و دوست نداشت نام خانوادگی اش روی صحنه بره.برای همین به جرمی دستور داد نام خانوادگیش رو عوض کنه. جرمی هم با الهام از نام شرکت تولیدی ( Brett & co ) که بر روی اولین کت و شلوارش دوخته شده بوده نام خانوادگی جدیدی رو انتخاب کرده .

    * او در دوران نوجوانی گرفتار یک ناهنجاری گفتاری بوده که مانع میشده بتواند حرف R را درست تلفظ کند. یک عمل جراحی برای رفع این مشکل انجام میشود که بعد از آن تمرینهای مداوم برت برای تصحیح تلفظهایش او را صاحب بیانی روان و گیرا میکند.

    * برت فن بیان را در کلاسهای سر.لارنس اولیویر گذراند و بی شک یکی از صحیح ترین گویشها را در میان بازیگران انگلیسی زبان دارا بود...


    * اینو نمی دونم درسته یا نه.ولی یک جا خوندم که :(( جسد جرمی برت سوزانده شده و هیچ مزاری ندارد و هواداران او تنها با پرتاب کردن شاخه های گل در رودخانه تایمز خود را تسلی می دهند . ))

    روحش شاد
    ویرایش توسط ستاره ملک : 1390,10,07 در ساعت ساعت : 07:10 بعد از ظهر

  10. 6 کاربر از پست ستاره ملک تشکر کرده اند .


  11. Top | #6

    تاریخ عضویت
    1389,11,21
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    2,957
    میانگین پست در روز
    2.34
    محل سکونت
    هنوز در سفرم...
    تشکر از کاربر
    27,884
    تشکر شده 24,278 در 4,987 پست
    حالت من
    Sepasgozar

    پیش فرض

    بیش از یک قرن است که مردم با او آشنا هستند و داستان‏هایش را می‏خوانند. بسیاری او را واقعی می‏پنداشتند. این باور تا حدی بود که زمانی که سرآرتور کانن دویل(1930-1859) تصمیم گرفت به زندگی هلمز پایان دهد و داستان مسئله نهایی و جدال هلمز با پروفسور موریارتی را نوشت، مردم لندن بدون او احساس ناامنی می‏‏کردند. تئاتر، سینما و تلویزیون از محبوبیت این چهره مشهور ادبیات سود جستند و با اقتباس از داستان‏های شرلوک هلمز فیلم‏ها و مجموعه‏های تلویزیونی زیادی ساخته شد.
    البته بسیاری از این آثار ارزش هنری نداشتند اما اقتباس تلویزیون گرانادا از مجموعه داستان‏های شرلوک هلمز به سبب فضاسازی مناسب، اقتباس خوب و وفادار به متن اصلی و بازی‏های درخشان بازیگران، بخصوص جری برت به نقش شرلوک هلمز، سبب شد تا این مجموعه‏ها به تولیداتی نمونه و برجسته بدل شوند.
    در 24آوریل 1984 پخش مجموعه تلویزیونی جدید 13 قسمتی با نام ماجراهای شرلوک هلمز در انگلیس آغاز شد. این مجموعه پس از اولین نمایش در آمریکا با استقبال دور از انتظاری مواجه شد و به دنبال موفقیت‏های سری اول مجموعه شرلوک هلمز، تلویزیون گرانادا 3 سری دیگر را نیز با عناوین بازگشت شرلوک هلمز ( در 11 قسمت)، پرونده‏های شرلوک هلمز ( در 6قسمت) و خاطرات شرلوک هلمز(در 6قسمت) و همچنین 5 فیلم سینمایی با نام‏های شکارچی باسکرویل، حق السکوت بگیر، آخرین خون آشام، مجرد شایسته و علامت چهار تولید کرد.
    این مجموعه به بیش از 70کشور دنیا فروخته شد و موفقیت‏های بسیاری به همراه داشت و در آمریکا دوبار جایزه نویسندگان داستان‏های معمایی را دریافت کرد. هلمز در آمریکا و ژاپن پیروان زیادی همانند اعضای یک فرقه پیدا کرد و جمعیت‏ها و انجمنهای زیادی در دنیا به نام هلمز تشکیل شد.
    انجمن طرفداران هلمز در فرانسه از دولت خواست تا نشان لژیون دونور را به جرمی ‏برت اعطا کند. پست سلطنتی انگلیس نیز در سال 1993 یکسری تمبر یادبود چاپ کرد و جرمی‏برت نیز هر هفته از نقاط مختلف دنیا به طور متوسط 3000 نامه دریافت می‏کرد.
    اما شرلوک هلمز در تلویزیون گرانادا تفاوت‏های زیادی داشت. جرمی برت بازیگراین نقش، می‏گوید: «زمانی که برای اولین بار ایفای نقش شرلوک هلمز به من پیشنهاد شد مطمئن نبودم که بتوانم این کار را خوب انجام دهم چون من تفاوت‏های زیادی با هلمز داشتم ؛ هلمز هیچ احساس و عاطفه‏ای نداشت، اما بعد از سالها، اجرای این نقش برای من ساده شد و حالا فکر می‏کنم که خیلی از خصوصیات او را با خودم یکی کردم و الان هلمز به خونسردی ابتدا نیست."
    جرمی برت معتقداست که کانن دویل در ترسیم شخصیت هلمز از منابع زیادی از جمله نوشتههای ادگار آلن پو استفاده کرده است. او در ابتدا معتقد بود که به خاطر ایفای نقش هلمز و نزدیکی به نقش نمی‏تواند قضاوت منصفانه‏ای در مورد او داشته باشد «هنوز نه، من آنقدر در نقش هلمز فرو رفته‏ام که نمی‏توانم به عقب برگردم و نگاه منصفانه‏ای به او بکنم، در حقیقت برای خلاصی از دست هلمز باید آرایش موهایم را عوض کنم»
    جرمی برت در حقیقت عضو ثابت مجموعه‏های شرلوک هلمز بود. شرلوک هلمز که بود
    جرمی برت با نام جری‏هاگینز در نوامبر 1935 در انگلیس به دنیا آمد. پدرش ارتشی بود. در دهه 50 و به قول خودش درست پس از اتمام جنگ کریمه در مدرسه مرکزی هنرهای نمایشی تعلیم دید. از همان کودکی به بازیگری علاقه داشت. در بچگی آواز می‏خواند و از همان زمان مشهور شد. در اتون در عرض دو هفته توانست عضو گروه کر شود. خودش می‏گوید: اگر بازیگر نمی‏شدم، دوست داشتم سوار کار شوم چون به اسب‏ها و سوارکاری‏ علاقه و اشتیاق فراوانی دارم یا مثل هر پسربچه دیگری دلم می‏خواست راننده لوکوموتیو شوم، البته در عصر بخار نه درحال حاضر. جرمی برت در مدت 10 سال در 42 نمایش تلویزیون گرانادا به جای شرلوک هلمز بازی کرد. وی برای اولین بار در توضیح نقش جدید خود و ایفای نقش شرلوک هلمز چنین گفت: جرمی برت به دنبال گنج است. و یک سال بعد از تولید مجموعه ماجراهای شرلوک هلمز عنوان داشت:« هلمز شخصیت بسیار پیچیده‏ای دارد و انسانی منزوی است مردی کاملا عجیب و غریب و بسیار دوست داشتنی است. او استعداد فوق العاده‏ای دارد که می‏تواند همانند یک پرنده شب در تاریکترین زمان شب در خیابان‏های لندن رفت و آمد کند. او در برابر زنان بسیار باوقار و متین است اما از آنها می‏ترسد.» جرمی برت برای ایفای نقش هلمز شوق و انگیزه بسیاری داشت. خودش میگوید: از زمانی که بچه مدرسهای بودم داستانهای کانن دویل را میخواندم. از همان زمان داستانهای او راخشک و بی روح یافتم ولی برایم هیجان انگیز بود به طوری که هر شب قبل از خواب آنها را مطالعه میکردم.
    جرمی برت در 1981 در لسآنجلس در نمایشی نقش دکتر واتسن در برابر چالتون هستون که ایفای نقش هلمز را عهدهدار بود، بازی کرد. گذشته از بازی در مجموعه شرلوک هلمز، جرمی برت در نمایشهای تلویزیونی عشق مادر، ربه کا و تصویری از دورین گری (برای
    BBC) و سربازان (برای گرانادا) حضور داشت. زمانی که از جرمی برت خواسته شد که به تئاتر نیشنال بپیوندد. جرمی این پیشنهاد را اوج هنر خود دانست. در صحنه تئاتر او در نمایشهای «همان طور که دوست داری» و «تاجر وتیزی» (در تئاتر نیشنال)، سفری پیرامون پدرم (در تئاترهای مارکت)، طرحی برای زندگی (در تئاتر فونیکس)، رویاهای نیمه شب تابستان (در استرادفورد) و راز شرلوک هلمز(در تئاتر ویندهام) بازی کرد. از فیلمهای او نیز میتوان به جنگ و صلح (1956)، بانوی زیبای من (1964) و تماس مدوسا(1978) اشاره کرد.
    جرمی برت در سپتامبر 1995 بر اثر حمله قلبی درگذشت.


    ادوارد هاردویک به نقش دکتر واتسون
    بعد از ماجرای شرلوک هلمز وقتی ویندهام دیویس تهیه کنندگی را به جای مایکل کاکس بر عهده گفت، ادوارد هاردویک بعد از دیوید بورک دومین آقای «واستون» تلویزیون گرانادا شد.
    به اعتقاد بسیاری از منتقدان جرمی برت توانست هلمزی را نشان دهد که کانن دویل خلق کرده بود. اما شخصیت دکتر واتسون در این مجموعه به گونهای شایان توجه با متن اصلی تفاوت داشت. در داستانهای کانن دویل واتسون تا حدی مسخره است و قوه استنتاج هلمز برای او بسیار جالب توجه است اما در مجموعه شرلوک هلمز در تلویزیون گرانادا بخصوص پس از سری اول، آرامتر، باهوشتر و مسنتر بود و توازن بهتری بین هلمز و واتسون برقرار بود. ادوارد هاردویک از خانوادهای هنرمند بود. پدر و مادرش هر دو از بازیگران تئاتر و سینما بودند. او در 8 سالگی در فیلم فردی به نام جو با شرکت اسپنسرتریسی، حضور یافت. همچنین در نمایش لیسی به خانه برگرد همراه با الیزابت تایلور بازی کرد. در انگلیس تحصیلات خود را در مدرسه مالورن ادامه داد و در استو به تعلیم موسیقی پرداخت. او به کمدی علاقه داشت و دنی کی و سید فیلدز دو نفر از بازیگران مورد علاقه او بودند. در 1964 به تئاتر نیشنال رفت و 7 سال در آنجا کار کرد. در آن زمان جرمی برت نیز در همان شرکت کار میکرد. اما آن دو قبل از مجموعه شرلوک هلمز هرگز با هم بازی نداشتند، دوستان مشترک زیادی داشتند و یکدیگر را ملاقات میکردند اما در یک مجموعه کار نکرده بودند. ادوارد هارودیک در تلویزیون در لاوجوی، زندگی در مخاطره و غریبهها و برادرها حضور داشت، همچنین در فیلم روز شغال نیز بازی کرد.
    نقش خانم «هادسون» که اجرای آن را روزالین ویلیامز عهدهدار بود نیز در اقتباس تلویزیون گرانادا تفاوت زیادی داشت. جرمی برت با خنده میگوید: کار خانم هادسون در بسیاری از داستانها فقط آوردن فنجان قهوه است. برای من بازی کردن بدون حضور زن خیلی مشکل است و نقش خانم هادسون در این مجموعه به خوبی تنظیم شده بود.
    روزالین ویلیامز از آغاز فیلمبرداری مجموعه شرلوک هلمز در تلویزیون گرانادا در 1984 در نقش خانم هادسون حضور مستمر داشت. او در مدرسه عالی هنرهای دراماتیک برای بازیگری تعلیم دید و در تئاتر لایبزی منچستر همراه با همسرش، دیوید اسکیس که به کارگردانی مشغول بود، حضوری دائمی داشت. دیوید اسکیس در داستان جعبه مقوایی در مجموعه «خاطرات شرلوک هلمز» در نقش ملوان قدیمی بازی کرد. روزالین ویلیامز مدتی گوینده آگهیهای تجاری رادیویی و تلویزیونی بود. از آثار وی در تلویزیون میتوان به جواهری در تاج، مزرعه امردیل و قربانی اشاره کرد.
    در انتها بجا است به دوبله این مجموعه که از نمونههای برجسته سال
    های اخیر است، اشاره کنیم.
    اولین سری از این مجموعه با نام ماجراهای شرلوک هلمز در زمستان 1373 از شبکه 3 پخش شد. مدیریت دوبلاژ این سری و گویندگی نقش هلمز را بهرام زند عهده دار بود و ناصر نظامی به جای دکتر واتسون صحبت میکرد. حدود 3 ماه بعد، پخش سری «بازگشت شرلوک هلمز» از شبکه 2 آغاز شد.
    گویندگی هلمز و سرپرستی گفتار این بار به جلال مقامی محول شد و ایرج رضایی به جای واتسون صحبت کرد. پخش سری سوم «خاطرات شرلوک هلمز» نیز در سال 75 از تلویزیون پخش شد و در تابستان 76 پنج فیلم سینمایی روی آنتن رفت. سرپرستی دوبله این دو مجموعه و 5 فیلم سینمایی و گویندگی هلمز مجددا به بهرام زند واگذار شد و پرویز ربیعی در نقش واتسون صحبت کرد.

  12. 4 کاربر از پست ستاره ملک تشکر کرده اند .


  13. Top | #7

    تاریخ عضویت
    1389,11,21
    عنوان کاربر
    همکار بازنشسته
    نوشته ها
    2,957
    میانگین پست در روز
    2.34
    محل سکونت
    هنوز در سفرم...
    تشکر از کاربر
    27,884
    تشکر شده 24,278 در 4,987 پست
    حالت من
    Sepasgozar

    پیش فرض

    افسانه ای به اسم " شرلوک هلمز " سریالی خاطره انگیز

    مطالبی که در ادامه خواهید دید از " گفت و گو با جرمی برت، بازیگر نقش شرلوك هولمز " برگرفته شده است که با اندکی دخل و تصرف مطالعه می شود ...

    سر آرتور كانن دویل، نویسنده اى كه اسمش شاید به سختى تلفظ شود اگر زنده بود حتماً از جرمى برت، به خاطر زنده كردن شرلوك هولمز تشكر مى كرد.
    به اعتقاد بسیارى از منتقدین شرلوك هولمزى كه جرمى برت نشان مى دهد بسیار جذاب تر از هولمز داستان هاى دویل است.

    هولمزى كه جرمى برت او را «فاقد قلب و سراسر عقل» مى داند.

    جرمى برت ویلیامز هاگینز، سوم نوامبر سال ۱۹۳۳ به دنیا آمد.
    این بازیگر انگلیسى به خاطر ایفاى نقش شرلوك هولمز به شهرت رسید.
    این سریال در فاصله سال هاى ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۴ از تلویزیون انگلیس پخش شد.
    «ماجراهاى شرلوك هولمز»و «بازگشت شرلوك هولمز» دو سریالى هستند كه جرمى برت در آنها نقش هولمز را ایفا كرد.

    علاوه براین دو سریال، برت در فیلم هاى تلویزیونى دیگرى كه براساس داستان هاى سر آرتور كانن دویل ساخته شد ایفاى نقش كرد.
    جرمى برت دوازدهم سپتامبر سال ۱۹۹۵ بر اثر بیمارى قلبى درگذشت.

    •گفته بودید سرى جدید ماجراهاى شرلوك هولمز آخرین تجربه تان....
    شرایط تغییر كرد.
    یك سال مرخصى گرفته بودم. پنج ماه گذشته بود كه فرشتگان من از تلویزیون موبایل و گرانادا زنگ زدند و دوباره مرا دعوت كردند.
    ما فیلم هایمان را به ۸۳ كشور فروخته ایم.
    آخر از همه هم به روسیه.
    بنابراین آنها خوشحالند.
    موبایل خوشحال است چون نام آنها در روسیه مطرح شده است.
    تلویزیون گرانادا هم همین طور. به هر حال مى خواهم در بیست فیلم دیگر هم بازى كنم.

    •چه چیزى باعث تغییر در تصمیمتان شد؟
    خب، آنها با من مهربان بودند.
    چون آدم هاى پولدار معمولاً خیلى پول دوست هستند.
    اما آنهایى كه با من كار مى كنند این طور نیستند و فضاى مناسبى را در اختیار من قرار مى دهند تا بتوانم در نمایش ها و فیلم ها بازى كنم.
    قرار است دوباره در فیلمى با هریسون فورد كار كنم.
    در سال ۸۵ در برادوى تئاتر بازى كردم. در سال هاى ۸۷ و ۸۸ هم در سالن هاى تئاتر لندن بازى مى كردم. بنابراین با فضاى محدودى مى توانستم كار كنم.

    فكر كردم، چرا نه. من به اندازه كافى انرژى داشتم و شاید با چشم بند و عصا راه مى رفتم اما با این وجود تلاشم را خواهم كرد.

    •پس مى خواهید تا زمانى كه آخرین داستان هاى مجموعه شرلوك هولمز به فیلم تبدیل شود به بازى در این نقش ادامه دهید؟

    بله. پیش از این چنین اتفاقى نیفتاده است. پس چرا این كار را نكنم.

    •از دشوارى هاى بازى در نقش هولمز گفته اید تا جایى كه دچار بیمارى عصبى شده بودید. چطور با این مشكل كنار آمدید؟

    خب دلیل اصلى اش مرگ همسرم بود (جوان ویلسن كه دو نمایش «تئاتر شاهكار» و «معما» را به روى صحنه برده بود) و فكر مى كنم در واقع شخصیت مخلوق سر آرتور كانن دویل كمكم كرد تا با بیمارى عصبى ام كنار بیایم.

    •چطور؟

    برایم شوك آور بود. او چهارم جولاى سال ۱۹۸۵ مرد.
    واقعاً از نظر روحى صدمه دیده بودم و هیچ لطفى در هیچ چیز و هیچ كس - حداقل در شرلوك هولمز - نمى دیدم.
    بعد از یك سال به استودیوها رفتم و در پنج فیلم بازى كردم. بعد از آن احساس بهترى داشتم. سه سال بیمار روانى بودم و دلیلش هم همان طور كه گفتم مرگ همسرم بود.
    از بازیگرى لذت مى برم اما فكر نمى كنم واقعاً بازیگر باشم. نقش هایى مثل پادشاه آرتور و هنرى پنجم و نقش هاى حماسى و رمانتیك مثل رابرت براونینگ و لرد بایرون و نقش كلاسیك هاملت را هم در سال هاى جوانى بازى كرده ام.

    •دوست دارید باز هم چنین نقش هایى را بازى كنید؟

    دویل، هولمز را شخصیتى بدون قلب و احساس و سراسر عقل و هوش توصیف كرده است. به همین خاطر بازى كردن در نقش او واقعاً سخت است.
    در سال ۸۳ تست هاى بازیگرى خودم را مسخره مى كردم. قیافه ام شبیه ناودان كله اژدرى بود (مى خندد) اما یك خط سفید زیر بینى ام و زیر چانه ام داشتم كه به نقش مى خورد. اما نقش ساده اى نبود. بهتر است شرلوك هولمز را در كتاب هایش بخوانید. این واقعیتى انكارناپذیر است.

    •چرا؟

    چون داستان ها در متن مكتوب خلق شده اند. وقتى مى خوانید «هولمز مثل یك سگ شكارى چهار دست و پا لاى سرخس ها دنبال كلید مى گردد» مى توانید تصویر را با چشم ذهنى تان ببینید. وقتى این كار را انجام مى دهید نتیجه به شكل عصبى خنده دار به نظر مى رسد.
    نكته دیگر اینكه اگر براى خوردن ناهار به كانتین بروید و لباسى پوشیده باشید كه شبیه پنگوئنى مریض به نظر برسید، هیچ كس كنارتان نمى نشیند چون چهره تان شبیه آدمى است كه دارد خودش را براى مرگ آماده مى كند.

    •گفته اید كه حالا راحت تر مى توانید نقش هولمز را بازى كنید. چطور جذابیتش را حفظ مى كنید؟

    من هنوز به هولمز نرسیده ام.
    او همیشه زمینه اى پیش رویم دارد كه بسیار جذاب است.
    فكر مى كنم هر چه بیشتر در نقش هولمز بازى كنم بیشتر متوجه مى شوم كه بازى كردن نقش او غیر ممكن است.
    نمونه هاى زیادى هم براى این ادعایم دارم؛ باسل راسبورن و رابرت استفتر كه در فیلم «زندگى خصوصى شرلوك هولمز» به كارگردانى بیلى وایلدر بازى كرد. رابرت استفتر بهترین دوستم در انگلیس است.
    ژوئن گذشته كه رفته بودم اجراى فوق العاده او را در یك نمایش ببینم به من گفت: «مى دانى چى فكر مى كنم؟ مشكل تو این است كه هرگز بعضى چیزها را نمى فهمى. هولمز دروغین است.
    وقتى سعى مى كردم نقشش را دربیاورم نزدیك بود خودم را بكشم... بیمار شدم. سعى كردم خودم را بكشم. اما تو با وجود حباب مانند سعى كردى لیوان را لبالب از شامپاین و آب معدنى پركنى . تو به زحمت متوجه شدى كه چیزى در درون هولمز وجود ندارد.

    مسئله این است كه من و رابرت یك نوع بازیگر هستیم. هر دو ما از آنهایى هستیم كه موقع بازى همانى مى شویم كه نقش شان را به ما داده اند.
    كارى كه من همیشه انجام مى دهم این است كه یك زندگى درونى بسازم: مثل اینكه در همانجایى بزرگ شده ام كه هولمز به دنیا آمد. او تا هشت سالگى مادرش را ندید. و دایه اش لباس هایش را مى شست، تر و خشكش مى كرد و توى رختخواب برایش لالایى مى خواند. او تا بیست سالگى اش هم پدرش را ندید.

    در زندگى او دخترى هم بود كه شرلوك سخت عاشقش شده اما دختر توجهى به او نمى كند. قلب شرلوك مى شكند و با خودش مى گوید: «دیگر نباید كسى مرا پس بزند» بنابراین به همین دلیل است كه این راه را براى زندگى اش انتخاب مى كند.

    من این زندگى درونى را براى هولمز خلق كرده ام كه به نوعى زندگى خودم را هم نجات داد به هیچ وجه آسان نبود.

    •همچنین گفته اید كه هیچ شباهتى به هولمز ندارید و...

    صبر كن، یك دقیقه صبر كن. چیزهاى غافلگیر كننده ترى هم هست.... او چهار دست و پا راه مى رود. باید او را مثل یك شاهین نگاه كنم. باید خیلى مراقب باشم.
    یكى از نكات بسیار جالب درباره این سفرم، مواجهه با مردم عادى است. قبلاً تمایل نداشتم نمى دانم شاید مرگ همسرم مرا خیلى منزوى كرد و هولمز را هم مقصر مى دانم. او پا را از حد فراتر گذاشت.

    •چطور با این وضعیت كنار مى آیید؟

    زیاد رفت و آمد مى كنم. درخانه نمى مانم. اما حواسم هست. شاید این مشكل من باشد و هیچ ربطى به دویل نداشته باشد. وقتى مى گوییم ما شونده هستیم به این معنى است كه مثل اسفنج رفتار مى كنیم. من بازیگر هستم. بازیگر مایع وجودش را مى چلاند و در نقشش مى ریزد.
    مثل همان چیزى كه استانیسلاوسكى در روسیه مى گفت. یا همان متد بازیگرى در اینجا.

    •پس شخصیت خودتان را سرشار از چیزهایى مى كنید كه شبیه نقش شود.


    بله.

    •چون «شونده» هستید شاید این روش به شما و شخصیت تان كمك كند.

    بله كمك مى كند. ما هرگز دویل را ندیده ایم و در سال هاى اخیر هیچ كس داستان هاى او را فیلم نكرده است. از آثار دویل تقلید كرده اند حتى از نام هولمز و واتسن استفاده كرده اند اما هیچ وقت از روى داستان هاى دویل فیلم نساخته اند. نمى دانم چرا. حداقل این پیشینه به من انگیزه كار مى دهد.
    هولمز تنها كسى است كه در آن منطقه كلاه شكارچیان آهو را به سر مى گذاشت. او هیچ وقت پیپ برگ درخت كالاباسارا كه ویلیام ژیلت (بازیگر) در نیویورك به او معرفى كرد نمى كشید. شرلوك در زمان بحث ها پیپى بلند و نازك و ساخته شده از چوب درخت گیلاس و موقع فكركردن پیپى خاكسترى رنگ مى كشید.
    بازیگران زیادى سعى مى كنند كلاه شكارچى آهو را به سر بگذارند و دیگر عادات شرلوك هولمز را تقلید كنند اما لزوماً نمى توانند به هولمزى كه دویل در داستان هایش آفریده است وفادار بمانند. تصاویر آنها كلیشه هایى است كه واقعیت ندارد. بچه ها عاشقش هستند.

    •چرا؟

    دقیقا نمى دانم. [یك كاغذ مچاله شده را از جیبش بیرون مى آورد] از مایكل مك كلدر هشت ساله. هولمز سوار بر اژدها... فكر مى كنم او اژدها را مى كشد.

    •بنابراین هولمز براى آنها یك الگو است.

    فكر مى كنم بچه ها او را قهرمان مى دانند. امروز صبح به مادر مك كلدر زنگ زدم چون نامه اى برایش نوشته بودم و مى خواستم مطمئن شوم كه به دستش رسیده است یا نه.

    •فیلم دو ساعتى اى كه اخیراً بازى كرده اید بر اساس «ماجراى چارلز آگوستوس میلورتون» نوشته كانن دویل ساخته شده است. اما خبر رسیده كه نام فیلم به «حق السكوت بگیر بزرگ» تغییر یافته است. چرا این تغییر به وجود آمد؟

    خب اولین بار است كه چنین اتفاقى افتاده است. دلیلش هم این است، ما سى و چهار فیلم از داستان هاى دویل را در عرض نه سال ساخته ایم. بعضى از این داستان ها - مطمئنم كه دویل مرا به خاطر گفتن این جمله مى بخشد - نیاز به ویرایش داشت.

    بعد به «ماجراى چارلز آگوستوس میلورتون» رسیدیم. دیم جین، دختر سر آرتور كانن دویل كه خانم بسیار محترمى است گفت كه متن فیلمنامه را خیلى دوست دارد.
    جرمى پل كه به نظر من در كارش یكى از بهترین هاست، فیلمنامه اقتباسى اش را نوشت. چارلز آگوستوس میلورتون درواقع داستان بسیاربسیار كوتاهى است. فقط شش صفحه «حق سكوت» بر چیزى بیش از یك حق السكوت بگیر دلالت دارد.
    بنابراین ما چهار نفر را وارد صحنه كردیم. از اینكه بى اجازه دویل دست به این كار زدم بسیار ناراحتم اما اعتقاد دارم كه نتیجه مى دهد. هنوز فیلم را ندیده ام چون تازه تمام شده است. اما خبرهاى خوبى مى رسد.مى توانم مثال دیگرى بیاورم.
    وقتى داشتم نقش ترویلوس را در ترویلوس و كریسیدا و در مقابل روزمبرى هریس در برادوى بازى مى كردم، گاترى بزرگ به ما گفت: «حالا در این نمایش شكسپیر نیاز به اندكى كمك دارد.» خب البته ما بسیار هیجان زده شدیم چون خودمان هم چنین اعتقادى داشتیم. تلاشى براى زنده نگه داشتن شكسپیر. ما بر اساس داستان هاى زیادى از دویل، فیلم ساختیم. اما بعضى از آثار او نیاز به كمك داشت. امیدوارم چنان با دقت این كار را كرده باشیم كه امضاى دویل پاى داستان ها ماندگار بوده باشد.


    •مشكل مهم براى اقتباس كننده ها این است كه شغل شان ذاتى نیست. اقتباس به این معنى است كه ایده شخصى خلاقى ندارید. بنابراین همیشه سعى مى كنید از ایده دیگران استفاده كنید. من آنجا مى نشینم و فیلمنامه را مى خوانم و مى گویم: «فكر نمى كنید متن دویل بهتر است؟»

    حالا به این نتیجه رسیده ایم كه دویل نیاز به كمك دارد. اما دیم جین در كنار من است و فیلمنامه ها را پیش از آغاز فیلمبردارى مى خواند. پس مطمئن باشید ما سعى مى كنیم كه حضور دویل را در متن حفظ كنیم.

    •مى توانید چیزهایى درباره فیلم به ما بگویید؟ چه بازیگرانى در آن بازى مى كنند؟

    بازیگر نقش اول زن فیلم، دیم فرانگئون دیویس است كه صد سال سن دارد. او بازیگر نقش اول زن در تئاتر بود و مطمئنم كه دویل او را دیده است چون در سال ۱۹۳۰ درگذشت. دیم، ۳۰ سال بازیگر نقش اول جان جیلگاد بود. سال ها پیش بازیگرى را كنار گذاشته بود. اما در این فیلم بار دیگر به سینما بازگشت. در پایان فیلم گفت: «بسیار لذت بردم. از این پس مى خواهم سالى یك فیلم بازى كنم.» براى نقش حق السكوت بگیر بازیگرى توانا را انتخاب كردم. شاید او را دیده باشید. سریال «تمام مخلوقات از كوچك و بزرگ» در اینجا هم پخش مى شود. بازیگرى كه در آنجا نقش «سایگفرد» را بازى مى كند یعنى رابرت هاردى در فیلم ما هم نقش حق السكوت بگیر را بر عهده دارد.

    سوفى تامسون، خواهر كوچك اما تامسون نقش دوست دخترم، آگاتا را بازى مى كند. چون هولمز در فیلم تغییر چهره مى دهد و نقش یك لوله كش را بازى مى كند.
    داستان بسیار وحشتناكى است. وقتى مى خوانید: «خانم داین شش گلوله به سینه میلورتون شلیك مى كند و بعد صورتش را با پاشنه كفشش له مى كند.» مى توانید بخوانیدش. اما وقتى تصویرش مى كنید...

    •چطور از پس این صحنه ها برمى آیید؟

    با دقت.

    •سئوالى به ذهنم رسید: وقتى نقشى را ایفا مى كنید چقدر نظر شخصى تان را وارد متن مى كنید و دیالوگ ها را تغییر مى دهید؟ آیا غیر از هولمز در نگارش دیگر نقش هایتان هم دست دارید؟

    به شما مى گویم كه از كجا به اینجا رسیدام. استودیوى گرانادا كه در شمال غربى انگلیس قرار دارد از سال ۱۹۸۳ از من براى تمرینى یك هفته اى دعوت كردند. گفتم: «نمى توانم، حداقل به دو هفته نیاز دارم.» و آنها پذیرفتند.
    در هفته اول رفتم اقتباسى از داستان دویل آماده كردم اما تهیه كننده و كارگردان قبلاً این كار را كرده بودند. در هفته دوم بقیه بازیگران آمدند و تمرین را آغاز كردیم. سعى نمى كنم بیشتر از این تاثیرگذار باشم. چون من به عنوان بازیگر استخدام مى شوم و بازیگران در انگلیس باید حد و حدود خودشان را بدانند.

    •چه برنامه اى براى اجراى نمایش «معماى شرلوك هولمز» در ایالات متحده دارید؟

    دو هفته پیش كه در نیویورك بودم برنامه اجرایش را هماهنگ كردم. دوازدهم ژانویه آن را در نیویورك به روى صحنه مى برم. ما شروع بدى در انگلیس داشتیم. تهیه كننده ما بسیار پول پرست بود كه انتظار داشت نمایش فروشى مثل فیلمى پلیسى داشته باشد. اما در واقع فقط نمایش شرلوك هولمز و واتسن است. ادوارد هاردویك و من. «معماى شرلوك هولمز» نمایشى است درباره ماجراها و روابط آنها. اگر تماشاگر را گول بزنى و به او بگویى كه نمایشى را مى بیند نتیجه خوبى نخواهى گرفت. این نمایش دونفره است. امیدوارم تور داشته باشیم. دوست دارم پیش و پس از نیویورك هم تور داشته باشیم.

    •غیر از هولمز فیلم دیگرى هم اخیراً كار كرده اید؟ مثلاً همان فیلمى كه در آن با هریسون فورد همكارى داشتید. مى توانید درباره اش بیشتر توصیح دهید؟

    بله. كارگردان فیلم پاتریك پیج است. من نقش مردى ایرلندى را بازى مى كنم. به آنها گفتم كه این نقش را به من ندهند چون مى خواستم از شیكاگو به لندن بروم. اما مطمئنم كه فیلم بسیار خوبى خواهد شد. یك نمایش هم نوشته ام.

    •بیشتر درباره اش بگویید.

    این نمایش هیچ ربطى به هولمز و واتسن ندارد. و درباره روانپزشكى است كه در ایسلند زندگى مى كند و مردى به او مراجعه مى كند كه بیمار روانى است. درپایان نمایش، مردى كه مشكل روانى داشت معالجه مى شود اما خود روانپزشك دچار مشكل روانى مى شود. این اساس داستان است.

    •به زودى به روى صحنه مى رود؟

    خب، نه. باید درباره اش فكر كنم. تازه اولین نسخه اش را تمام كرده ام. كمى طولانى است.

    •آیا فكر مى كنید كه هولمز به تیپ شما تبدیل شده یا اینكه نقش هاى متفاوتى هم به شما پیشنهاد مى شود؟

    به تازگى بازى در نمایش «خانه دلشكستگى» نوشته جورج برنارد شاو به من پیشنهاد شده كه تمرینش را از هفته آینده در لندن آغاز مى كنیم. همین هفته پیشنهاد بازى در نمایش «از این پس» نوشته آلن آیكبورن را دریافت كردم. اما باید بسیار ممنون آرتور كانن دویل باشم. چون حرفه ما در انگلیس با ركود عجیبى مواجه شده و فقط پنج درصد همكارانم كار دارند. كه من هم یكى از آنها هستم.

    •هیچ وقت دوست داشته اید كه نقش ضد قهرمان را بازى كنید؟

    نه. من براى نقش هاى منفى ساخته نشده ام. هولمز مردى دوست داشتنى است. مطمئنم (مى خندد). بازى كردن نقش منفى بسیار خسته كننده است. چون نقش ضد قهرمان را راحت تر از قهرمان مى توان بازى كرد. فكر مى كنم بهترین بازیگر حال حاضر آمریكا كوین كاستنر است. «با گرگ ها مى رقصد» شاید بهترین فیلمى است كه در تمام عمرم دیده ام.
    چرا كه فیلمى است درباره عشقى در آمریكا كه من بسیار دوستش دارم. فیلمى درباره شهامت و قدرت. او نقش رابین هود را بسیار زیبا بازى مى كند. از آلن ریكمن هم مى ترسم كه نقش شریف را بازى مى كند كه خیلى هراس انگیز است.

    •آمریكایى ها هم ریكمن را خیلى دوست دارند. وقتى او در فیلم «به سختى بمیر» بازى كرد هیچ كس به او توجهى نكرد. اما اكثر مخاطبان اعتقاد داشتند كه نقش ضد قهرمان، كوین كاستنر را در «رابین هود» تحت الشعاع قرار داد.

    فكر مى كنم به او كم لطفى شده است. او بازیگر خیلى خوبى است. اما كوین قهرمان جدید من است. قهرمان قدیمى من رابرت دونیرو است.

  14. 4 کاربر از پست ستاره ملک تشکر کرده اند .


  15. Top | #8

    تاریخ عضویت
    1391,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    2
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    چیزایی که نوشته بودین واقعا واسم جالب بود هر کلمه به کلمه اش دقیقا همون احساسی بود که من نسبت به جرمی برت داشتم! تا قبل از اینکه این متنو بخونم فک میکردم جرمی در نقش هولمز بیشترین تاثیرش رو رو من گذاشته!چون منو کاملا متحول کرد! من یه روزم هم بدون شرلوک هولمز نمیگذره به شدت توصیه میکنم سریالش رو از ایران فیلم دانلود کنین! من هرروز قسمت های تکراریش رو بارهاوبارها می بینم و هرگز خسته نمیشم و هرروز بیشتروبیشتر شخصیتش رو به خودم میگیرم و این جوری یادش همیشه تو دلم زنده است!

  16. کاربر زیر از پست Shiva.k تشکر کرده است .


  17. Top | #9

    تاریخ عضویت
    1391,06,21
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    2
    میانگین پست در روز
    0.00
    تشکر از کاربر
    0
    تشکر شده 3 در 2 پست

    پیش فرض

    نکته جالب دیگر اینکه جرمی برت چپ دست بود و در نقش شرلوک هولمز راست دست، قرار بر نوشتن در نمای نزدیک را یک بدلکار بر عهده میگرفت.

  18. 2 کاربر از پست Shiva.k تشکر کرده اند .


  19. Top | #10

    تاریخ عضویت
    1391,12,11
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    66
    میانگین پست در روز
    0.13
    محل سکونت
    پشت سرت
    تشکر از کاربر
    707
    تشکر شده 1,616 در 64 پست

    پیش فرض

    بی نهایت سپاس گذارم .من سر گذشت جرمی برت رو خوندم و واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.نقش فوق العاده ای که در سریال شرلوک هلمز بازی کردی واقعا تحسن بر انگیز هست.
    من تمام سریال هایی که با موضوع شرلوک هلمز ساخته شده رو دیدم و همچنین فیلم های سینمایی.اما واقعا هیچکس به اندازه ی جرمی برت نتونسته به خوبی اون در این نفش خو بگیره.




    خلاصه:مهناز موبایلشو با خصوصی ترین عکس ها و فیلم هاش در یه نمایشگاه ماشین نزد رئیس بهترین کارخونه ی خودرو سازی در سطح بین المللی جا میذاره در حالی که هیچکدوم همدیگه رو نمی شناسن...


  20. کاربر زیر از پست ~NetDate~ تشکر کرده است .


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. داستان شرلوک هلمز !
    توسط xAlix در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1391,09,20, ساعت : 09:22 قبل از ظهر
  2. میمون شرلوک هلمز
    توسط nima.reno در انجمن حیوانات ، پرندگان و ...
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1390,07,28, ساعت : 04:43 بعد از ظهر
  3. شرلوک هلمز !
    توسط sue.sun در انجمن داستان های کوتاه و حکایات
    پاسخ ها: 1
    آخرین نوشته: 1390,07,23, ساعت : 04:02 بعد از ظهر
  4. شرلوک هلمز
    توسط grass در انجمن حیوانات ، پرندگان و ...
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,05,27, ساعت : 02:23 بعد از ظهر
  5. شرلوک هلمز 2 !
    توسط hiva در انجمن فرهنگی و هنری
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1389,04,09, ساعت : 05:40 قبل از ظهر

نمایش کاربران بازدید کننده از موضوع : 45

You do not have permission to view the list of names.

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •