| |||
| | #871 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: خیلی دور نیست ... یه جایی همین نزدیکیاست....
نوشته ها: 332
(View Stats)
تشکرها: 4,103
تشکر شده 844 بار در 312 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز mirage جون عزیزت ما رو تو خماری نذاری یه وقت... داشتم میمردم به خدا.... وای خدا از اون صحنه پخخخخخخ خیلی خوشم اومد.. کلی خندیدم... تورو خدا زود به زود پست بزار.. خواهش میکنم .. | ||||||||
| | |
| | #872 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: ایران
نوشته ها: 84
(View Stats)
تشکرها: 2,355
تشکر شده 359 بار در 110 پست
کتاب مورد علاقه : بربادرفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز میرلژ جوووون سلااااام ![]() ![]() ![]() خوبی ؟چرا عجیجممم دلمون واست اندازه مژه ی کوچیکه ردیف پایین چشم پشه شده بود... ![]() .............. واووو....نه بابا سامانم راه افتاده هاااا.... ولی جالب میشه اگه این سامان که اینقدر از خودش میپره گلوش پیش این بچمون (مانا)گیر کنه... خوشحال باشین من اومدم ... مثل سابق !!! یعنی هر روز منتظر یه پست تپله خوشمل باشیم دیگه!!!..آره؟! ![]() مرسیییی عجیجممم فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن است... از همان آب هایی که میپرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم!!! ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| | #873 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: خیلی دور نیست ... یه جایی همین نزدیکیاست....
نوشته ها: 332
(View Stats)
تشکرها: 4,103
تشکر شده 844 بار در 312 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز میدونستی وقتی گریه میکنی چشمهات سورمه ای میشن ؟؟؟ یعنی چی عزیزم .. این حرف سامان یعنی چی؟؟؟؟؟؟ | ||||||||
| | |
| | #874 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: خیلی دور نیست ... یه جایی همین نزدیکیاست....
نوشته ها: 332
(View Stats)
تشکرها: 4,103
تشکر شده 844 بار در 312 پست
کتاب مورد علاقه : غرور و تعصب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز این سامانم واسه خودش شیطونیه ها... اما من نمیتونم حس های کامران رو تجزیه تحلیل کنم. احساس میکنم کامرانم یه حسهای خاصی به مانا داره. چرا دیگه نیست :( | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #875 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: خونمون
نوشته ها: 341
(View Stats)
تشکرها: 2,072
تشکر شده 351 بار در 227 پست
کتاب مورد علاقه : غزال.درامتدادحسرت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلوووووووووووم مرسیییییی که بالاخره اومدی فقط خواهش میکنم حالا که اومدی کم کاری این چندوقت رو جبران کن یاپست ها رو طولانی تر کن یاچندتا پست بزار ممنون | ||||||||
| | |
| | #876 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت: کرمان (دزفول)
نوشته ها: 11
(View Stats)
تشکرها: 4,954
تشکر شده 39 بار در 11 پست
کتاب مورد علاقه : زیادن حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز دوست دارم حال این سامان اساسی گرفته بشه تا دیگه نگه تو انتخاب من نیستی ..... و ی جورایی جلوی مانا کم بیاره البته این مانا که از الان وضعیت احساسیش خرابه!!!! اصلا دوست ندارم این دو تا با هم ازدواج کنن بعد من همش منتظرم ی اتفاقی توی کویر بیفته مثل مبارزه با قاچاقیای آدم یا مواد مخدر یا آزمایشات هسته ای یا آزمایش ادوات جنگی خیلی پیشرفته (چی گفتم) و همه ی شخصیت های داستان مثل کامران ،سامیار و بقیه اونجا همدیگرو ملاقات کنن البته با صحنه های فوق اکشن!!!!! | ||||||||
| | |
| | #877 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: اصفهان
نوشته ها: 205
(View Stats)
تشکرها: 1,369
تشکر شده 3,723 بار در 244 پست
کتاب مورد علاقه : الهه شرقی حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز میراژ جون خیلی بدی بعد این همه وقت اومدی یه پست فسقلی گذاشتی باهات قهرم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() دلت میاد اشکم و در بیاری مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هر کسی هم که می آید مسافر است میشکند.................. هم نمازش را و هم دلم را | ||||||||
| | |
| | #878 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۸ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 140
(View Stats)
تشکرها: 1,679
تشکر شده 1,031 بار در 195 پست
کتاب مورد علاقه : خانوم | پست معمولی : +2 امتیاز فکر کنم یادت باشه که من اوایل داستانت خیلی نظرمیدادم و خیلی سعی میکردم جواب سوالام رو بگیرم و فکر کنم بدونی که داستان که جلوتر رفت از اشتیاق من و چند نفر مثل من همینطور کم شد تا رسید به اینجا..... نمیدونم خودتم متوجه شدی یا نه اما احساس میکنم این طور که داری پیش میری هدف خاصی برای ادامه دادن داستانت نداری ناراحت بشی شاید ولی احساس میکنم روند داستان داره باری به هر جهت میشه راستش اوایل داستانت احساس کردم یه سوژه متفات داری اما یه خورده که گذشت سوژه ی متفاوتی که خودت ازش حرف میزدی شد یه داستان تکراری بحث ازدواج اجباری و بادیگارد داشتن اینطوری و طبق معمول یه مرد غول اسا و تنهایی دختر داستان باهاش و اینا... گرچه جیزهای دیگه ایم تو عوض شدن نظرم تاثیر داشت مثل مسائل سیاسی که وارد داستانت کردی و در مقابل اعتراض بچه ها جواب قانع کننده ای نداشتی یا مطرح کردن لیست سیاه و بودن نام سردار رادان تو این لیست .... و چیزهای دیگه ای که از حوصله بحث خارجه راستش هدف از این حرفا این بود که هنوز داستانت و روند داستانت برام مهمه که این نظرات رو دادم و گرنه مثل داستان یکی از کاربرا که اسم نمیبرم ولی علاقه شدیدی داره که عقاید خودش رو تو داستان و نقد داستان به همه تحمیل کنه و جای همه اقشار نظر بده کلا قید داستان و قید نقد داستان رو میزدم موفق باشی | ||||||||
| | |
| | #879 (لینک مستقیم) |
| کاربر فعال بخش بحث و گفتگو ![]() | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام من بعد از شونصد سال اومدم دوباره ![]() میراژ میراژ میراژ میراژ میراژ میراژ میراژ میراژ میراژ میراژ چرا اینقدر دیر به دیر و کم کم می زاری خووووووووووو؟ نمی گی رشته ی کار از دست مخاطب در می ره؟!!!! یه کم فکر دل ما رو هم بکن تو خماری بماندی م... اما نقد... یه نقد کلی باز دارم... میراژی... عزیزم..خانوم خوشگله.. به صفحات تاپیکت نگاه کردی.. معمولا الان اگر کتابی بود کارت به صفحه ی پونصد ششصد رسیده بودی... این خوبه که حتی اگر اندازه ی یه کتاب دو جلدی هم بنویسی که تو هر پست جذابیتی رو بزاری که مخاطب دنبال کنه... پس این ایراد نیست اما حواست باشه الان به کجای داستان رسیدی(مثلا وسطشی؟رو به پایانی؟هنوز تازه از مقدمه خارج شدی و کار داره و ...) بعد هم... خوددرگیری های مانا.. ببین خوبه که مخاطب با مانا به این وسیله داره هم ذات پنداری می کنه و خودش رو جای مانا می زاره.. این عالیه... مانا با خودش حرف می زنه فکر میکنه .. تفحش داره.. غر می زنه زیر لب فحش می ده... اما این بعد قصه نباید روی شخصیت پردازی ها و ساخت فضاهات تاثیر منفی بزاره.. الان خوددرگیری های مانا این خط میان فضاسازی و شخصیت ها رو محو کرده .. یه خط و یه تحدید حدودی بین مسائل نیست و این به فضاسازی و تاثیر ایجاد موقعیت ها برای مانا و سامان اسیب می زنه... همین... کارت خوبه و دنبالش می کنم ببینم می خوای چی کار کنی... بماند که همچنان نقدمان به حضور سامیار و مندا و دوستان دانشگاهی ش به جاست ... این شخصیت ها درسته که می تونند استارت کار و مقدمه ای باشند اما هرکدوم باید در ادامه ی داستان کارکردی داشته باشند که هنوز بهمون ندادی.. بنابراین در قبال این نقد سکوت کردم تا پایان داستان ببینم چه می کنی.. این که نوشتم هم در حد یاداوری بود که یادت بمونه ولشون نکنی اخرش گیر خودم بیفتی ![]() ![]() ![]() موفق باشی میراژ جونی... قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین می ترسم از آن که بانگ آید روزی کآی بی خبران راه نه آن است نه این "خیام" |
| | |
| | #880 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت: بـــــهـــشـــتـــــ ...
نوشته ها: 1,004
(View Stats)
تشکرها: 12,662
تشکر شده 104,888 بار در 1,092 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
عــــــــــــــاشقتم چو انسان را نباشد فضل و احسان *** چه فرق از آدمی تا نقش دیوار ؟! به دست آوردن دنیـــا هنر نیست !!! *** یکی را گر توانی دل به دست آر ! وبلاگ بهاره عزیز (baran.amad ) اینجا رمان هاشو دنبال کنید !!!! ![]() | |||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| بازنشسته or معرفی, نقد, و, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| آرنوشا | پری 21 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | پری21 | نوشته کاربران سایت | 104 | ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۲:۰۶ بعد از ظهر |
| ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Az@de | نوشته کاربران سایت | 14 | ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر |
| به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Mahdis @69 | نوشته کاربران سایت | 17 | ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۱۴ قبل از ظهر |
| تپش | javoone کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | javoone | نوشته کاربران سایت | 9 | ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۵۹ بعد از ظهر |
| دشت عاشق | م.ن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | م.ن | نوشته کاربران سایت | 4 | ۲۳ شهريور ۱۳۹۰ ۰۱:۰۲ قبل از ظهر |