بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۶ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۳۰ بعد از ظهر   #871 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
zizi26 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

mirage جون عزیزت ما رو تو خماری نذاری یه وقت... داشتم میمردم به خدا.... وای خدا از اون صحنه پخخخخخخ خیلی خوشم اومد.. کلی خندیدم... تورو خدا زود به زود پست بزار.. خواهش میکنم ..
zizi26 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۲۹ قبل از ظهر   #872 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
soha1990 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

میرلژ جوووون سلااااام
خوبی ؟چرا عجیجممم دلمون واست اندازه مژه ی کوچیکه ردیف پایین چشم پشه شده بود...
..............
واووو....نه بابا سامانم راه افتاده هاااا....
ولی جالب میشه اگه این سامان که اینقدر از خودش میپره گلوش پیش این بچمون (مانا)گیر کنه...
خوشحال باشین من اومدم ... مثل سابق !!!
یعنی هر روز منتظر یه پست تپله خوشمل باشیم دیگه!!!..آره؟!

مرسیییی عجیجممم



فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن است...
از همان آب هایی که میپرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم!!!

soha1990 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۸:۵۳ قبل از ظهر   #873 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
zizi26 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

میدونستی وقتی گریه میکنی چشمهات سورمه ای میشن ؟؟؟

یعنی چی عزیزم .. این حرف سامان یعنی چی؟؟؟؟؟؟
zizi26 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۰۰ قبل از ظهر   #874 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
zizi26 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

این سامانم واسه خودش شیطونیه ها... اما من نمیتونم حس های کامران رو تجزیه تحلیل کنم. احساس میکنم کامرانم یه حسهای خاصی به مانا داره. چرا دیگه نیست :(
zizi26 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۹:۲۶ قبل از ظهر   #875 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
*رز سفید* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلوووووووووووم مرسیییییی که بالاخره اومدی فقط خواهش میکنم حالا که اومدی کم کاری این چندوقت رو جبران کن یاپست ها رو طولانی تر کن یاچندتا پست بزار ممنون
*رز سفید* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۴۶ قبل از ظهر   #876 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
amini2004 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

دوست دارم حال این سامان اساسی گرفته بشه تا دیگه نگه تو انتخاب من نیستی ..... و ی جورایی جلوی مانا کم بیاره البته این مانا که از الان وضعیت احساسیش خرابه!!!! اصلا دوست ندارم این دو تا با هم ازدواج کنن

بعد من همش منتظرم ی اتفاقی توی کویر بیفته مثل مبارزه با قاچاقیای آدم یا مواد مخدر یا آزمایشات هسته ای یا آزمایش ادوات جنگی خیلی پیشرفته (چی گفتم) و همه ی شخصیت های داستان مثل کامران ،سامیار و بقیه اونجا همدیگرو ملاقات کنن البته با صحنه های فوق اکشن!!!!!
amini2004 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۰۴ بعد از ظهر   #877 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
*ریما* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

میراژ جون خیلی بدی بعد این همه وقت اومدی یه پست فسقلی گذاشتی باهات قهرم
دلت میاد اشکم و در بیاری



مثل آن مسجد بین راهی تنهایم
هر کسی هم که می آید مسافر است
میشکند..................
هم نمازش را و هم دلم را
*ریما* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۰۴ بعد از ظهر   #878 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
aida. آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

فکر کنم یادت باشه که من اوایل داستانت خیلی نظرمیدادم و خیلی سعی میکردم جواب سوالام رو بگیرم و فکر کنم بدونی که داستان که جلوتر رفت از اشتیاق من و چند نفر مثل من همینطور کم شد تا رسید به اینجا.....
نمیدونم خودتم متوجه شدی یا نه اما احساس میکنم این طور که داری پیش میری هدف خاصی برای ادامه دادن داستانت نداری ناراحت بشی شاید ولی احساس میکنم روند داستان داره باری به هر جهت میشه
راستش اوایل داستانت احساس کردم یه سوژه متفات داری اما یه خورده که گذشت سوژه ی متفاوتی که خودت ازش حرف میزدی شد یه داستان تکراری بحث ازدواج اجباری و بادیگارد داشتن اینطوری و طبق معمول یه مرد غول اسا و تنهایی دختر داستان باهاش و اینا...
گرچه جیزهای دیگه ایم تو عوض شدن نظرم تاثیر داشت مثل مسائل سیاسی که وارد داستانت کردی و در مقابل اعتراض بچه ها جواب قانع کننده ای نداشتی یا مطرح کردن لیست سیاه و بودن نام سردار رادان تو این لیست .... و چیزهای دیگه ای که از حوصله بحث خارجه
راستش هدف از این حرفا این بود که هنوز داستانت و روند داستانت برام مهمه که این نظرات رو دادم و گرنه مثل داستان یکی از کاربرا که اسم نمیبرم ولی علاقه شدیدی داره که عقاید خودش رو تو داستان و نقد داستان به همه تحمیل کنه و جای همه اقشار نظر بده کلا قید داستان و قید نقد داستان رو میزدم
موفق باشی
aida. آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۰۸ بعد از ظهر   #879 (لینک مستقیم)
کاربر فعال بخش بحث و گفتگو
 
ناهور آواتار ها
 
ناهور به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام
من بعد از شونصد سال اومدم دوباره

میراژ
میراژ میراژ
میراژ میراژ میراژ
میراژ میراژ میراژ میراژ

چرا اینقدر دیر به دیر و کم کم می زاری خووووووووووو؟ نمی گی رشته ی کار از دست مخاطب در می ره؟!!!! یه کم فکر دل ما رو هم بکن تو خماری بماندی م...

اما نقد...
یه نقد کلی باز دارم...
میراژی... عزیزم..خانوم خوشگله.. به صفحات تاپیکت نگاه کردی.. معمولا الان اگر کتابی بود کارت به صفحه ی پونصد ششصد رسیده بودی...
این خوبه که حتی اگر اندازه ی یه کتاب دو جلدی هم بنویسی که تو هر پست جذابیتی رو بزاری که مخاطب دنبال کنه...
پس این ایراد نیست اما حواست باشه الان به کجای داستان رسیدی(مثلا وسطشی؟رو به پایانی؟هنوز تازه از مقدمه خارج شدی و کار داره و ...)

بعد هم...

خوددرگیری های مانا.. ببین خوبه که مخاطب با مانا به این وسیله داره هم ذات پنداری می کنه و خودش رو جای مانا می زاره.. این عالیه... مانا با خودش حرف می زنه فکر میکنه .. تفحش داره.. غر می زنه زیر لب فحش می ده...

اما این بعد قصه نباید روی شخصیت پردازی ها و ساخت فضاهات تاثیر منفی بزاره.. الان خوددرگیری های مانا این خط میان فضاسازی و شخصیت ها رو محو کرده .. یه خط و یه تحدید حدودی بین مسائل نیست و این به فضاسازی و تاثیر ایجاد موقعیت ها برای مانا و سامان اسیب می زنه...

همین...
کارت خوبه و دنبالش می کنم ببینم می خوای چی کار کنی...
بماند که همچنان نقدمان به حضور سامیار و مندا و دوستان دانشگاهی ش به جاست ... این شخصیت ها درسته که می تونند استارت کار و مقدمه ای باشند اما هرکدوم باید در ادامه ی داستان کارکردی داشته باشند که هنوز بهمون ندادی.. بنابراین در قبال این نقد سکوت کردم تا پایان داستان ببینم چه می کنی.. این که نوشتم هم در حد یاداوری بود که یادت بمونه ولشون نکنی اخرش گیر خودم بیفتی

موفق باشی میراژ جونی...



قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی
کآی بی خبران راه نه آن است نه این

"خیام"
ناهور آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۷ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۴۱ بعد از ظهر   #880 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
mirage آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط ناهور نمایش پست ها
سلام
من بعد از شونصد سال اومدم دوباره

میراژ
میراژ میراژ
میراژ میراژ میراژ
میراژ میراژ میراژ میراژ

چرا اینقدر دیر به دیر و کم کم می زاری خووووووووووو؟ نمی گی رشته ی کار از دست مخاطب در می ره؟!!!! یه کم فکر دل ما رو هم بکن تو خماری بماندی م...
سلام ... من خودمم هم ناراحتم به خاطر این وقفه ... ولی واقعا برام مشکل پیش اومده بود ...
اما نقد...
یه نقد کلی باز دارم...
میراژی... عزیزم..خانوم خوشگله.. به صفحات تاپیکت نگاه کردی.. معمولا الان اگر کتابی بود کارت به صفحه ی پونصد ششصد رسیده بودی...
درسته صفحاتش زیاده اما پستهاش کوتاهه
این خوبه که حتی اگر اندازه ی یه کتاب دو جلدی هم بنویسی که تو هر پست جذابیتی رو بزاری که مخاطب دنبال کنه...
دوجلدی هست خودش !!!! جلد دو رو سال دیگه مینویسم
پس این ایراد نیست اما حواست باشه الان به کجای داستان رسیدی(مثلا وسطشی؟رو به پایانی؟هنوز تازه از مقدمه خارج شدی و کار داره و ...)
تقریبا آخرای کاره ... بعد فصل کویر یه فصل کوتاه داریم و پایان جلد یک !!!
بعد هم...

خوددرگیری های مانا.. ببین خوبه که مخاطب با مانا به این وسیله داره هم ذات پنداری می کنه و خودش رو جای مانا می زاره.. این عالیه... مانا با خودش حرف می زنه فکر میکنه .. تفحش داره.. غر می زنه زیر لب فحش می ده...

اما این بعد قصه نباید روی شخصیت پردازی ها و ساخت فضاهات تاثیر منفی بزاره.. الان خوددرگیری های مانا این خط میان فضاسازی و شخصیت ها رو محو کرده .. یه خط و یه تحدید حدودی بین مسائل نیست و این به فضاسازی و تاثیر ایجاد موقعیت ها برای مانا و سامان اسیب می زنه...
موافقم ... سعی میکنم خودمو درست کنم ... مرسی که این همه دقت داری
همین...
کارت خوبه و دنبالش می کنم ببینم می خوای چی کار کنی...
بماند که همچنان نقدمان به حضور سامیار و مندا و دوستان دانشگاهی ش به جاست ... این شخصیت ها درسته که می تونند استارت کار و مقدمه ای باشند اما هرکدوم باید در ادامه ی داستان کارکردی داشته باشند که هنوز بهمون ندادی.. بنابراین در قبال این نقد سکوت کردم تا پایان داستان ببینم چه می کنی.. این که نوشتم هم در حد یاداوری بود که یادت بمونه ولشون نکنی اخرش گیر خودم بیفتی

موفق باشی میراژ جونی...
آره ... اینایی که گفتی پایان رمان مشخص میشه ...
عــــــــــــــاشقتم



چو انسان را نباشد فضل و احسان *** چه فرق از آدمی تا نقش دیوار ؟!
به دست آوردن
دنیـــا هنر نیست !!! *** یکی را گر توانی دل به دست آر !

وبلاگ بهاره عزیز (baran.amad ) اینجا رمان هاشو دنبال کنید !!!!



mirage آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
بازنشسته or معرفی, نقد, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
آرنوشا | پری 21 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب پری21 نوشته کاربران سایت 104 ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۲:۰۶ بعد از ظهر
ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Az@de نوشته کاربران سایت 14 ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر
به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Mahdis @69 نوشته کاربران سایت 17 ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۱۴ قبل از ظهر
تپش | javoone کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب javoone نوشته کاربران سایت 9 ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۵۹ بعد از ظهر
دشت عاشق | م.ن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب م.ن نوشته کاربران سایت 4 ۲۳ شهريور ۱۳۹۰ ۰۱:۰۲ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان