| |||
| | #21 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: خونمون !!!!
نوشته ها: 100
(View Stats)
تشکرها: 8,997
تشکر شده 334 بار در 103 پست
کتاب مورد علاقه : اگر فردا بیاید حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام عزیزم من تا اینجا خیلی رمانت رو دوست داشتم ولی اون ایده که رافایل اول برای انتقام میاد ولی بعد عاشق مانا میشه ایده خوبیه قصه عشق سردار هم اگه به موضوع اصلی ربطی نداره به نظر من نیازی نیست بیاریش ولی اگه میخوای بعدا به داستان مانا و رافایل ربطش بدی خوب آوردنش حتمیه در ضمن کلی هم ممنون که با این وضع سایت باز هم میای کلی متشکر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #22 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آذر ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 347
(View Stats)
تشکرها: 9,378
تشکر شده 839 بار در 203 پست
کتاب مورد علاقه : مجنون تر از فرهاد حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز به نظر منم اگه به جریان اصلی داستان مرتبط میشه وجذایش میکنه بزار (آخه تو بعضی از رمانها حوصله خواننده سر میره دوست داره زودتر تمام بشه ،وارد جریان اصلی داستان بشه) ولی بد نیست یکم پدر ومادرش توصیف کنی | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #23 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: طهران
نوشته ها: 88
(View Stats)
تشکرها: 3,041
تشکر شده 553 بار در 101 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام دوستم.. ![]() من فکر میکنم که رافائل احتمالا بچه ی یکی از دوستای بابای مانا که بعد از سال ها به در خواست باباش به ایران اومده تا کاریو که باباش میخواسته انجام بده ولی وقتی که موفق نشده میخواد از مانا برای این کار استفاده کنه و به مقصودش برسه. برای همین سعی میکنه رابطه ی بین کامرانو مانا رو بهم بزنه ... وای چقدر چرت و پرت بهم بافتم ![]() این کامران چرا پیداش نمیشه؟؟؟ داستان مامانشم یکم گفته بشه خوبه خیلی کشش نده!دست شوما مرسی.. .کیبردت طلا جسمی شکسته و... روحی پر از خراش عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش دستانی از تهی، پاهایی از ورم فکر مرا نکن، امروز بهترم... ***** حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست... این دلشکستگی، اقرار بیکسیست درگیر من مشو، همدم نمیشوم حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم... ***** تقصیر تو نبود، نه من نه بخت خود تو عشق خط زدی، من خواستم نشد درگیر عادتم، سرگرم خود شدم در مرز یک سقوط، دیگر نه تو نه من... ***** از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش امروز بهترم... حوا بیا ببین دلتنگ من مباش، من مردهام... همین! ***** شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره در انتهای خویش، حال مرا بفهم شکلی شبیه خود، با چشم گریهسوز باور نمیکنم، آئینه را هنوز... ***** از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش امروز بهترم، حوا بیا ببین دلتنگ من مباش، من مردهام... همین! ***** جسمی شکسته و... روحی پر از خراش عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش دستانی از تهی، پاهایی از ورم فکر مرا نکن، امروز بهترم... ***** حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست... این دلشکستگی، اقرار بیکسیست درگیر من مشو، همدم نمیشوم حوا مرا ببخش... آدمنمیشوم... اثزی دیگر از نگارنده ی درگیر من مشو .......... دنیا خانومی......! ![]() (با لحن زی زی گولو لفطا...!) | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #24 (لینک مستقیم) | |||||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت: بـــــهـــشـــتـــــ ...
نوشته ها: 1,004
(View Stats)
تشکرها: 12,662
تشکر شده 104,888 بار در 1,092 پست
حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
از حرفهایی که زده شد این برداشت میشه که دوست دارین قضیه سردار رو بدونین !!!! ولی مختصر .... درسته ؟؟؟؟ ![]() باشه ...منم کشش نمیدم .... میدونم بیشتر کنجکاوی به کامران برمیگرده .... نیتا جون میشه یه خورده بیشتر در باره ی ایده ت به من توضیح بدی !!!! اگه رافی پسر دوست سرداره .... پس خارج چیکار میکنه ؟؟؟ حتما متوجه شدین که سردار شخصیت مهمیه و خرش خیلی میره ...چرا مانا ؟؟؟ یعنی دقیقا چه کاری ؟؟؟؟ این ایده ای که دادی بیشتر فکر منو برد سمت اینکه بابای رافی منافق باشه و برای خرابکاری اونو فرستاده .... ولی موضوع اینجاست که سردار از اوناش نیست که با منافق ها رابطه داشته باشه | |||||||||||
| | |
| | #25 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: خرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : خرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: یه جایی زیر اسمون شب
نوشته ها: 834
(View Stats)
تشکرها: 8,509
تشکر شده 29,810 بار در 850 پست
کتاب مورد علاقه : تا ته دنیا ...همخونه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام خانومی من از گفتار و سبک نوشتنت خیلی خوشم اومد ساده همراه باطنز واما کامران که داداششه دبه...ببین من حدس زدم.... ولی احساس میکنم یکم مبهم مینویسی که کم کم داره درست میشه... داستان رو نبری تو گذشته وعشق سردار رو تعریف کنی چون فکر میکنم کسل کننده میشه درکل قشنگ و ممنون ببین تفاوت اسطوره قرمز رو با ابی | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #26 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت: بـــــهـــشـــتـــــ ...
نوشته ها: 1,004
(View Stats)
تشکرها: 12,662
تشکر شده 104,888 بار در 1,092 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
به جون خودم اگه سردار شخصیتش کسل کننده و تکراری بشه من خودمو کلیه افراد موجود در رمانو آتیش میزنم.... نقش سردار رو از یه شخصیت واقعی برداشتم ... عشقشم خیلی قشنگه !!!! ولی میذارم به وقتش ... اگه تهش عاشق محمد من نشدییییین!!!!! چو انسان را نباشد فضل و احسان *** چه فرق از آدمی تا نقش دیوار ؟! به دست آوردن دنیـــا هنر نیست !!! *** یکی را گر توانی دل به دست آر ! وبلاگ بهاره عزیز (baran.amad ) اینجا رمان هاشو دنبال کنید !!!! ![]() | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #27 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: Germany
نوشته ها: 87
(View Stats)
تشکرها: 17,461
تشکر شده 350 بار در 122 پست
کتاب مورد علاقه : khalvat,neshin,eshgh-tamanay,vogoodam حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز ![]() ![]() سلام به تو عزیز من رومانت را دوست دارم همین طوربا طنز و شاد ادامه بده ،امیدوارم پایان خوب ،شادی هم داشته باشه موفق باشی در پناه حق ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #28 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت: بندر عباس
نوشته ها: 705
(View Stats)
تشکرها: 3,947
تشکر شده 3,264 بار در 716 پست
کتاب مورد علاقه : همه ی رمانهای زیبا حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام عزیزم من تازه داستانت رو شروع کردم خیلی زیبا و روان می نویسی فقط دوست دارم داستانت روال عادی خودش رو در پیش بگیره و به سمت منافق و از اینجور چیزها پیش نره البته حالا اگه خودت در نظرت یه همچین چیزی بوده که حرفی نیست .نظر خودت متینه ولی خوب از اونجایی که سبک نوشتنت خیلی خوب و با حاله فکر می کنم زیاد اونجوری که پیش بری خیلی خوب از آب در نیاد . در مورد مامان مانا هم باید بگم باز هم خاطرات کمش خوبه بهتره داستانت رو در حال ادامه بدی و زیاد تو خاطرات کشش ندی. البته باز هم میگم نظر خودت بر ما ارجحیت داره باز هم از تو بخاطر داستان زیبات تشکر و قدر دانی می کنم ودستت را می بوسم .منتظر ادامه ی داستان زیبا و با حالت هستم مرسی از تو. | ||||||||
| | |
| | #29 (لینک مستقیم) | ||||||||
| رمان نویس انجمن ![]() تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : دي ۱۳۸۹ محل سکونت: همین ورا،یه کم اونورتر
نوشته ها: 618
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : همخونه.تلافی. حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز عزیزم بخاطر قلم زیبات بهت تبریک میگم..خیلی رون مینویسی و طنز توش خیلی باحالش کرده فقط چند نکته ..من هنوز نفهمیدم کامران برادرشه یا عشقش ..اگه داداششه فکر نمیکنی خیلی سوسوله و قرتی اونم با بابای سردار و شیمیاییی شدش شرمنده ها ولی از یه پسر سردار که تو جنگ بوده و شیمیایی هم شده بیشتر انتظار میره چون توسط اون پدر تربیت ولی در کل خیلی کامرانه باحاله اون اجنبی هم یه کم برام نامفهومه ..البته میدونم تو پستای بعدی معلوم میشه . .در ضمن عزیزم فکر نمیکنم داستان مادره مانا اونقدری تو رومان مهم باشه ..اونطوری فقط رومانت طولانی میشه .همین ..در کل عالی مینویسی ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ویرایش توسط ~mehrnoosh~ : ۱۲ دي ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۱۲ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| | #30 (لینک مستقیم) | |||||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۹ محل سکونت: بـــــهـــشـــتـــــ ...
نوشته ها: 1,004
(View Stats)
تشکرها: 12,662
تشکر شده 104,888 بار در 1,092 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز نقل قول:
![]() بازم میگم روند قوی داستان بسته به نظر و همراهی شما داره ... پس هر چند پست یه بار حتما بیاین و نظرتونو بگین ... بگین چی شک برانگیزه ... کی مشکوکه ... از چی بیشتر خوشتون اومده ... اینجوری به من کمک میکنین که داستانو از کسالت در بیارم .... ![]() نقل قول:
![]() خودمم از رمان هایی که حامله ن خوشم نمیاد ... از نویسنده ی خاصی اسم نمیبرم ولی همیشه از خوندن کتاباش حرص میخوردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به نظرم رمان باید یک تنه داشته باشه و بقیه شاخ و برگ .... قدیمیا راست گفتن که دو پادشه در یک اقلیم نگنجند !!! ![]() نقل قول:
به نکات خوبی اشاره کردی .... واقعا چرا کامران اینجوریه ؟؟؟ مگه زیر کدوم بوته ای عمل اومده ؟؟؟ حتی مانا هم نمیدونه چرا باباش در مقابلش کوتاه میاد ؟؟؟ آره ... هر چی بیشتر پیش بریم از ابهام داستان کم میشه ... قول میدم تهش سوال بی جواب باقی نمونه بازم منتظرت هستم مهرنوش جونم | |||||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| بازنشسته or معرفی, نقد, و, کتاب |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| آرنوشا | پری 21 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | پری21 | نوشته کاربران سایت | 104 | ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۲:۰۶ بعد از ظهر |
| ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Az@de | نوشته کاربران سایت | 14 | ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر |
| به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | Mahdis @69 | نوشته کاربران سایت | 17 | ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۱۴ قبل از ظهر |
| تپش | javoone کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | javoone | نوشته کاربران سایت | 9 | ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۵۹ بعد از ظهر |
| دشت عاشق | م.ن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب | م.ن | نوشته کاربران سایت | 4 | ۲۳ شهريور ۱۳۹۰ ۰۱:۰۲ قبل از ظهر |