بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۱ دي ۱۳۹۰, ۰۱:۱۴ قبل از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
setayesh_p995 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم من تا اینجا خیلی رمانت رو دوست داشتم ولی اون ایده که رافایل اول برای انتقام میاد ولی بعد عاشق مانا میشه ایده خوبیه قصه عشق سردار هم اگه به موضوع اصلی ربطی نداره به نظر من نیازی نیست بیاریش ولی اگه میخوای بعدا به داستان مانا و رافایل ربطش بدی خوب آوردنش حتمیه
در ضمن کلی هم ممنون که با این وضع سایت باز هم میای کلی متشکر
setayesh_p995 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ دي ۱۳۹۰, ۰۲:۰۱ قبل از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
roya1365 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

به نظر منم اگه به جریان اصلی داستان مرتبط میشه وجذایش میکنه بزار (آخه تو بعضی از رمانها حوصله خواننده سر میره دوست داره زودتر تمام بشه ،وارد جریان اصلی داستان بشه)
ولی بد نیست یکم پدر ومادرش توصیف کنی
roya1365 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ دي ۱۳۹۰, ۱۰:۱۳ قبل از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
nita.viok آواتار ها
 
nita.viok به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام دوستم..
من فکر میکنم که رافائل احتمالا بچه ی یکی از دوستای بابای مانا که بعد از سال ها به در خواست باباش به ایران اومده تا کاریو که باباش میخواسته انجام بده ولی وقتی که موفق نشده میخواد از مانا برای این کار استفاده کنه و به مقصودش برسه. برای همین سعی میکنه رابطه ی بین کامرانو مانا رو بهم بزنه ...
وای چقدر چرت و پرت بهم بافتم
این کامران چرا پیداش نمیشه؟؟؟داستان مامانشم یکم گفته بشه خوبه خیلی کشش نده!
دست شوما مرسی...کیبردت طلا



جسمی شکسته و... روحی پر از خراش
عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش
دستانی از تهی، پاهایی از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...
این دلشکستگی، اقرار بیکسیست
درگیر من مشو، همدم نمیشوم
حوا مرا ببخش... آدم نمیشوم...
*****
تقصیر تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدی، من خواستم نشد
درگیر عادتم، سرگرم خود شدم
در مرز یک سقوط، دیگر نه تو نه من...
*****

از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بیا ببین
دلتنگ من مباش، من مردهام... همین!
*****
شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهای خویش، حال مرا بفهم
شکلی شبیه خود، با چشم گریهسوز
باور نمیکنم، آئینه را هنوز...
*****
از پشت این سکوت، از این نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم، حوا بیا ببین
دلتنگ من مباش، من مردهام... همین!
*****

جسمی شکسته و... روحی پر از خراش
عاشق نمیشوم، دلواپسم نباش
دستانی از تهی، پاهایی از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چیزی مهم که نیست...
این دلشکستگی، اقرار بیکسیست
درگیر من مشو، همدم نمیشوم
حوا مرا ببخش... آدمنمیشوم...



اثزی دیگر از نگارنده ی درگیر من مشو ..........
دنیا خانومی......!
(با لحن زی زی گولو لفطا...!)
nita.viok آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ دي ۱۳۹۰, ۰۵:۰۴ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
mirage آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط setayesh_p995 نمایش پست ها
سلام عزیزم من تا اینجا خیلی رمانت رو دوست داشتم ولی اون ایده که رافایل اول برای انتقام میاد ولی بعد عاشق مانا میشه ایده خوبیه قصه عشق سردار هم اگه به موضوع اصلی ربطی نداره به نظر من نیازی نیست بیاریش ولی اگه میخوای بعدا به داستان مانا و رافایل ربطش بدی خوب آوردنش حتمیه
در ضمن کلی هم ممنون که با این وضع سایت باز هم میای کلی متشکر
نقل قول:
نوشته اصلی توسط roya1365 نمایش پست ها
به نظر منم اگه به جریان اصلی داستان مرتبط میشه وجذایش میکنه بزار (آخه تو بعضی از رمانها حوصله خواننده سر میره دوست داره زودتر تمام بشه ،وارد جریان اصلی داستان بشه)
ولی بد نیست یکم پدر ومادرش توصیف کنی
نقل قول:
نوشته اصلی توسط nita.viok نمایش پست ها
سلام دوستم..
من فکر میکنم که رافائل احتمالا بچه ی یکی از دوستای بابای مانا که بعد از سال ها به در خواست باباش به ایران اومده تا کاریو که باباش میخواسته انجام بده ولی وقتی که موفق نشده میخواد از مانا برای این کار استفاده کنه و به مقصودش برسه. برای همین سعی میکنه رابطه ی بین کامرانو مانا رو بهم بزنه ...
وای چقدر چرت و پرت بهم بافتم
این کامران چرا پیداش نمیشه؟؟؟داستان مامانشم یکم گفته بشه خوبه خیلی کشش نده!
دست شوما مرسی...کیبردت طلا
مرسی دوست جونها که میخونین و میاین هرچی تو فکرتونه بهم میگین .... اگه بدونین که حدس های شما چه ایده هایی به من میده همینجور یه ریز مینوشتین !!!! من از اولش گفتم مسیر داستان مشخصه ولی با کمک ایده های شما میتونه خیلی جذاب بشه ... بالاخره امتیاز داستان معمایی به هیجانشه دیگه !!!!
از حرفهایی که زده شد این برداشت میشه که دوست دارین قضیه سردار رو بدونین !!!! ولی مختصر .... درسته ؟؟؟؟
باشه ...منم کشش نمیدم .... میدونم بیشتر کنجکاوی به کامران برمیگرده ....
نیتا جون میشه یه خورده بیشتر در باره ی ایده ت به من توضیح بدی !!!! اگه رافی پسر دوست سرداره .... پس خارج چیکار میکنه ؟؟؟ حتما متوجه شدین که سردار شخصیت مهمیه و خرش خیلی میره ...چرا مانا ؟؟؟ یعنی دقیقا چه کاری ؟؟؟؟
این ایده ای که دادی بیشتر فکر منو برد سمت اینکه بابای رافی منافق باشه و برای خرابکاری اونو فرستاده .... ولی موضوع اینجاست که سردار از اوناش نیست که با منافق ها رابطه داشته باشه
mirage آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۰, ۰۱:۴۹ قبل از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
فاطیما8 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام خانومی
من از گفتار و سبک نوشتنت خیلی خوشم اومد ساده همراه باطنز
واما کامران که داداششه دبه...ببین من حدس زدم....
ولی احساس میکنم یکم مبهم مینویسی که کم کم داره درست میشه...
داستان رو نبری تو گذشته وعشق سردار رو تعریف کنی چون فکر میکنم کسل کننده میشه درکل قشنگ و ممنون



ببین تفاوت اسطوره قرمز رو با ابی
فاطیما8 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۰, ۰۲:۰۳ قبل از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
mirage آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط فاطیما8 نمایش پست ها
سلام خانومی
من از گفتار و سبک نوشتنت خیلی خوشم اومد ساده همراه باطنز
واما کامران که داداششه دبه...ببین من حدس زدم....
ولی احساس میکنم یکم مبهم مینویسی که کم کم داره درست میشه...
داستان رو نبری تو گذشته وعشق سردار رو تعریف کنی چون فکر میکنم کسل کننده میشه درکل قشنگ و ممنون
سلام جیگر طلای من ... عجله نکن ...هنوز ابهام اصلی موند ....
به جون خودم اگه سردار شخصیتش کسل کننده و تکراری بشه من خودمو کلیه افراد موجود در رمانو آتیش میزنم....
نقش سردار رو از یه شخصیت واقعی برداشتم ... عشقشم خیلی قشنگه !!!! ولی میذارم به وقتش ... اگه تهش عاشق محمد من نشدییییین!!!!!



چو انسان را نباشد فضل و احسان *** چه فرق از آدمی تا نقش دیوار ؟!
به دست آوردن
دنیـــا هنر نیست !!! *** یکی را گر توانی دل به دست آر !

وبلاگ بهاره عزیز (baran.amad ) اینجا رمان هاشو دنبال کنید !!!!



mirage آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۰, ۰۳:۰۷ قبل از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
blub2000 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض


سلام به تو عزیز من رومانت را دوست دارم همین طوربا طنز و شاد ادامه بده ،امیدوارم پایان خوب ،شادی هم داشته باشه موفق باشی در پناه حق
blub2000 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۰, ۰۸:۳۵ قبل از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر فعال فراخوان تایپ
 
nazanin54 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم من تازه داستانت رو شروع کردم خیلی زیبا و روان می نویسی فقط دوست دارم داستانت روال عادی خودش رو در پیش بگیره و به سمت منافق و از اینجور چیزها پیش نره البته حالا اگه خودت در نظرت یه همچین چیزی بوده که حرفی نیست .نظر خودت متینه ولی خوب از اونجایی که سبک نوشتنت خیلی خوب و با حاله فکر می کنم زیاد اونجوری که پیش بری خیلی خوب از آب در نیاد . در مورد مامان مانا هم باید بگم باز هم خاطرات کمش خوبه بهتره داستانت رو در حال ادامه بدی و زیاد تو خاطرات کشش ندی. البته باز هم میگم نظر خودت بر ما ارجحیت داره باز هم از تو بخاطر داستان زیبات تشکر و قدر دانی می کنم ودستت را می بوسم .منتظر ادامه ی داستان زیبا و با حالت هستم مرسی از تو.
nazanin54 هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۰, ۱۰:۰۵ قبل از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
رمان نویس انجمن
 
~mehrnoosh~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

عزیزم بخاطر قلم زیبات بهت تبریک میگم..خیلی رون مینویسی و طنز توش خیلی باحالش کرده
فقط چند نکته ..من هنوز نفهمیدم کامران برادرشه یا عشقش..اگه داداششه فکر نمیکنی خیلی سوسوله و قرتی اونم با بابای سردار و شیمیاییی شدششرمنده ها ولی از یه پسر سردار که تو جنگ بوده و شیمیایی هم شده بیشتر انتظار میره چون توسط اون پدر تربیت ولی در کل خیلی کامرانه باحاله اون اجنبی هم یه کم برام نامفهومه ..البته میدونم تو پستای بعدی معلوم میشه ..در ضمن عزیزم فکر نمیکنم داستان مادره مانا اونقدری تو رومان مهم باشه ..اونطوری فقط رومانت طولانی میشه .همین ..در کل عالی مینویسی



ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد


 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


ویرایش توسط ~mehrnoosh~ : ۱۲ دي ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۱۲ قبل از ظهر
~mehrnoosh~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ دي ۱۳۹۰, ۱۲:۰۸ بعد از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
mirage آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط blub2000 نمایش پست ها

سلام به تو عزیز من رومانت را دوست دارم همین طوربا طنز و شاد ادامه بده ،امیدوارم پایان خوب ،شادی هم داشته باشه موفق باشی در پناه حق
سلام ... مرسی ... تو لطف داری ... خوب من فکر میکنم خوب و بد از نظر اشخاص گوناگون متفاوته ... پایانی که براش در نظر گرفتم از نظر من خوبه و تمامی مخهولات داستان در آخر به اندازه لازم معلوم میشه !!!! راستش خودمم دوست دارم آخرش کلاغه به خونش برسه
بازم میگم روند قوی داستان بسته به نظر و همراهی شما داره ... پس هر چند پست یه بار حتما بیاین و نظرتونو بگین ... بگین چی شک برانگیزه ... کی مشکوکه ... از چی بیشتر خوشتون اومده ...
اینجوری به من کمک میکنین که داستانو از کسالت در بیارم ....

نقل قول:
نوشته اصلی توسط nazanin54 نمایش پست ها
سلام عزیزم من تازه داستانت رو شروع کردم خیلی زیبا و روان می نویسی فقط دوست دارم داستانت روال عادی خودش رو در پیش بگیره و به سمت منافق و از اینجور چیزها پیش نره البته حالا اگه خودت در نظرت یه همچین چیزی بوده که حرفی نیست .نظر خودت متینه ولی خوب از اونجایی که سبک نوشتنت خیلی خوب و با حاله فکر می کنم زیاد اونجوری که پیش بری خیلی خوب از آب در نیاد . در مورد مامان مانا هم باید بگم باز هم خاطرات کمش خوبه بهتره داستانت رو در حال ادامه بدی و زیاد تو خاطرات کشش ندی. البته باز هم میگم نظر خودت بر ما ارجحیت داره باز هم از تو بخاطر داستان زیبات تشکر و قدر دانی می کنم ودستت را می بوسم .منتظر ادامه ی داستان زیبا و با حالت هستم مرسی از تو.
سلام ... ممنون ... راستش ایده منافق از حرفهای نیتا به ذهنم رسید ... البته من هر چی که اینجا میگم تو رمان استفاده نمیکنم!!!! شاید برای آینده ... شاید اینجا
خودمم از رمان هایی که حامله ن خوشم نمیاد ... از نویسنده ی خاصی اسم نمیبرم ولی همیشه از خوندن کتاباش حرص میخوردم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به نظرم رمان باید یک تنه داشته باشه و بقیه شاخ و برگ .... قدیمیا راست گفتن که دو پادشه در یک اقلیم نگنجند !!!
نقل قول:
نوشته اصلی توسط ~mehrnoosh~ نمایش پست ها
عزیزم بخاطر قلم زیبات بهت تبریک میگم..خیلی رون مینویسی و طنز توش خیلی باحالش کرده
فقط چند نکته ..من هنوز نفهمیدم کامران برادرشه یا عشقش..اگه داداششه فکر نمیکنی خیلی سوسوله و قرتی اونم با بابای سردار و شیمیاییی شدششرمنده ها ولی از یه پسر سردار که تو جنگ بوده و شیمیایی هم شده بیشتر انتظار میره چون توسط اون پدر تربیت ولی در کل خیلی کامرانه باحاله اون اجنبی هم یه کم برام نامفهومه ..البته میدونم تو پستای بعدی معلوم میشه ..در ضمن عزیزم فکر نمیکنم داستان مادره مانا اونقدری تو رومان مهم باشه ..اونطوری فقط رومانت طولانی میشه .همین ..در کل عالی مینویسی
مرسی مهرنوش جونم ... کلی عشق کردم اینجا دیدمت !!!!
به نکات خوبی اشاره کردی .... واقعا چرا کامران اینجوریه ؟؟؟ مگه زیر کدوم بوته ای عمل اومده ؟؟؟
حتی مانا هم نمیدونه چرا باباش در مقابلش کوتاه میاد ؟؟؟
آره ... هر چی بیشتر پیش بریم از ابهام داستان کم میشه ... قول میدم تهش سوال بی جواب باقی نمونه

بازم منتظرت هستم مهرنوش جونم
mirage آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
بازنشسته or معرفی, نقد, و, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
آرنوشا | پری 21 کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب پری21 نوشته کاربران سایت 104 ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۲:۰۶ بعد از ظهر
ناشناخته | Az@de کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Az@de نوشته کاربران سایت 14 ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر
به رنگ عشق | mahanmc کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب Mahdis @69 نوشته کاربران سایت 17 ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ ۰۲:۱۴ قبل از ظهر
تپش | javoone کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب javoone نوشته کاربران سایت 9 ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ۰۳:۵۹ بعد از ظهر
دشت عاشق | م.ن کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب م.ن نوشته کاربران سایت 4 ۲۳ شهريور ۱۳۹۰ ۰۱:۰۲ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان