| |||
| | #81 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 85- دستم به دامانت نه وصلت ديده بودم كاشكي اي گل نه هجرانت كه جانم در جواني سوخت اي جانم به قربانت تحمل گفتي و من هم كه كردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلكه يادت رفته پيمانت چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاكداماني حذر از خار دامنگير كن دستم به دامانت تمناي وصالم نيست عشق من مگير از من به دردت خو گرفتم نيستم در بند درمانت اميد خسته ام تا چند گيرد با اجل كشتي بميرم يا بمانم پادشاها چيست فرمانت چه شبهائي كه چون سايه خزيدم پاي قصر تو به اميدي كه مهتاب رخت بينم در ايوانت دل تنگم حريف درد و اندوه فراوان نيست امان اي سنگدل از درد و اندوه فراوانت به شعرت شهريارا بيدلان تا عشق ميورزند نسيم وصل را ماند نويد طبع ديوانت برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید رمان من: لمس واژه عشق | سارا کاربر انجمن نودهشتیا برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید لمس واژه عشق | سارا کاربر انجمن نودهشتیا | معرفی و نقد لیموهایش چلانده ، کودکش مرده بود ... | ژیلا کاربر انجمن | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #82 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 86- مرغ زخمي اي جگرگوشه كيست دمسازت با جگر حرف مي زند سازت تار و پودم در اهتزاز آرد سيم ساز ترانه پردازت حيف ناي فرشتگانم نيست تا كنم ساز دل هم آوازت اي از سيمرغ عاشق زخمي كه بنالد به زخمه سازت چون من اي مرغ عالم ملكوت كي شكسته است بال پروازت شور فرهاد و عشوه شيرين زنده كردي به شور و شهنازت نازنينا نيازمند توام عمر اگر بود مي كشم نازت سوز و سازت به اشك من ماند كه كشد پرده از رخ رازت گاهي از لطف سرافرازم كن شكر سر و قد سر افرازت شهريار اين نه شعر حافظ بود كه به سر زد هواي شيرازت | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #83 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 87- دوست نديدم به تيره بختي خود كس نه ديدم و نه شنيدم ز بخت تيره خدايا چه ديدم و چه كشيدم براي گفتن با دوست شكوه ها به دلم بود ولي دريغ كه در روزگار دوست نديدم وگر نگاه اميدي به سوي هيچكسم نيست چرا كه تير ندامت بدوخت چشم اميدم رفيق اگر تو رسيدي سلام ما برساني كه من به اهل وفا و مروتي نرسيدم مني كه شاخه و برگم نصيب برق بلا بود به كشتزار طبيعت ندانم از چه دميدم يكي شكسته نوازي كن اي نسيم عنايت كه در هواي تو لرزنده تر ز شاخه بيدم ز آب ديده چنان آتشم كشيد زبانه كه خاك غم به سرافشان چو گردباد دويدم گناه اگر رخ مردم سيه كند من مسكين به شهر روسيهان شهريار روي سپيدم 88- غوغا مي كني اي غنچه خندان چرا خون در دل ما مي كني خاري به خود مي بندي و ما را ز سر وا مي كني از تير كجتابي تو آخر كمان شد قامتم كاخت نگون باد اي فلك با ما چه بد تا مي كني اي شمع رقصان با نسيم آتش مزن پروانه را با دوست هم رحمي چو با دشمن مدارا مي كني با چون مني نازك خيال ابرو كشيدن از ملال زشت است اي وحشي غزال اما چه زيبا مي كني امروز با بيچارگان اميد فردائيش نيست اين داني و با ما هنوز امروز و فردا مي كني اي غم بگو از دست تو آخر كجا بايد شدن در گوشه ميخانه هم ما را تو پيدا مي كني ما شهريارا بلبلان ديديم بر طرف چمن شور افكن و شيرين سخن اما تو غوغا مي كني | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #84 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 89- مكتب حافظ گذر آرد مه من گاهگاه از اشتباه اينجا فداي اشتباهي كارد او را گاهگاه اينجا مگر ره گم كند كو را گذار افتد به ما يارب فراوان كن گذار آن مه گم كرده راه اينجا كله جا ماندش اينجا و نيامد ديگرش از پي نيايد في المثل آري گرش افتد كلاه اينجا نگويم جمله با من باش و ترك كامكاران كن چو هم شاهي و هم درويش گاه آنجا و گاه اينجا هواي ماه خرگاهي مكن اي كلبه درويش نگنجد موكب كيوان شكوه پادشاه اينجا توئي آن نوسفر سالك كه هر شب شاهد توفيق چراغت پيش پا دارد كه راه اينجا و چاه اينجا بيا كز دادخواهي آن دل نازك نرنجانم كدورت را فرامش كرده با آئينه آه اينجا سفر مپسند هرگز شهريار از مكتب حافظ كه سيري معنوي اينجا و كنج خانقاه اينجا 90- شاهد گمراه راه گم كرده و با رويي چو ماه آمده اي مگر اي شاهد گمراه به راه آمده اي باري اين موي سپيدم نگر اي چشم سياه گر بپرسيدن اين بخت سياه آمده اي كشته چاه غمت را نفسي هست هنوز حذر اي آينه در معرض آه آمده اي از در كاخ ستم تا به سر كوي وفا خاك پاي تو شوم كاين همه راه آمده اي چه كني با من و با كلبه درويشي من مي تپد دل به برم با همه شير دلي كه چو آهوي حرم شيرنگاه آمده اي تو كه مهمان سراپرده شاه آمده اي آسمان را ز سر افتاد كلاه خورشيد به سلام تو كه خورشيد كلاه آمده اي شهريارا حرم عشق مبارك بادت كه در اين سايه دولت به پناه آمده اي | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #85 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 91- سه تار من نالد به حال زار من امشب سه تار من اين مايه تسلي شب هاي تار من اي دل ز دوستان وفادار روزگار جز ساز من نبود كسي سازگار من در گوشه غمي كه فراموش عالمي است من غمگسار سازم و او غمگسار من اشك است جويبار من و ناله سه تار من شب تا سحر ترانه اين جويبار من چو نشترم به ديده خلد نوشخند ماه يادش به خير خنجر مژگان يار من رفت و به اختران سركشم سپرد جاي ماهي كه آسمان بربود از كنار من آخر قرار زلف تو با ما چنين نبود اي مايه قرار دل بيقرار من در حسرت تو ميرم و دانم تو بي وفا روزي وفا كني كه نيايد به كار من از چشم خود سياه دلي وام مي كني خواهي مگر گرو بري از روزگار من اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان بيدار بود ديده شب زنده دار من من شاهباز عرشم و مسكين تذرو خاك بختش بلند نيست كه باشد شكار من يك عمر در شرار محبت گداختم تا صيرفي عشق چه سنجد عيار من من شهريار ملك سخن بودم و نبود جز گوهر سرشك در اين شهريار من | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #86 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 92- كاش يارب در دياري كه در او نيست كسي يار كسي كاش يارب كه نيفتد به كسي كار كسي هر كس آزار من زار پسنديد ولي نپسنديد دل زار من آزار كسي آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد هر كه چون ماه برافروخت شب تار كسي سودش اين بس كه به هيچ بفروشند چو من هر كه با قيمت جان بود خريدار كسي سود بازار محبت همه آه سرد است تا نكوشيد پي گرمي بازار كسي غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد كس مبادا چو من زار گرفتار كسي تا شدم خوار تورشگم به عزيزان آيد بارالها كه عزيزي نشود خوار كسي آن كه خاطر هوس عشق و وفا دارد از او به هوس هر دو سه روزيست هوادار كسي گر كسي را نفكنديم به سر سايه چو گل شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي شهريارا سر من زير پي كاخ ستم به كه بر سر فتدم سايه ديوار كسي 93- ديوانه و پري آن كبوتر ز لب بام وفا شد سفري ما هم از كارگه ديده نهان شد چو پري باز در خواب سر زلف پري خواهم ديد بعد از اين دست من و دامن ديوانه پري منم آن مرغ گرفتار كه در كنج قفس سوخت در فصل گلم حسرت بي بال و پري خبر از حاصل عمرم نشد آوخ كه گذشت اينهمه عمر به بي حاصلي و بي خبري دوش غوغاي دل سوخته موهوشم داشت تا به هوش آمدم از ناله مرغ سحري باش تا هاله صفت دور تو گردم اي ماه كه من ايمن نيم از فتنه دور قمري منش آموختم آئين محبت ليكن او شد استاد دل آزاري و بيدادگري سرو آزادم و سر بر فلك افراشته ام بي ثمر بين كه ثمر دارد از اين بي ثمري شهريارا به جز آن مه كه بري گشته ز من پري اينگونه نديديم ز ديوانه بري 94- عهد قديم چه شد آن عهد قديم و چه شد آن يار قديم خون كند خاطره من خاطره عهد قديم چه شد آن طره پيوند دل و جان كه دگر دل بشكسته عاشق ننوازد به نسيم آن دل بازتر از دست كريمم يارب چون پسندي كه شود تنگتر از چشم لئينم عهد طفلي چو به ياد آرم و دامان پدر بارم از ديده به دامان همه درهاي يتيم ياد بگذشته چو آن دورنماي وطن است كه شود بر افق شام غريبان ترسيم سيم و زد شد محك تجربه گوهر مرد كه سيه باد بدين تجربه روي زر و سيم دردناك است كه در دام شغال افتد شير يا كه محتاج فرومايه شود مرد كريم هم از الطاف همايون تو خواهم يا رب در بلاياي تو توفيق رضا و تسليم نقص در معرفت ماست نگارا ور نه نيست بي مصلحتي حكم خداوند حكيم شهريارا به تو غم الفت ديرين دارد محترم دار به جان صحبت ياران قديم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #87 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 95- شرم و عفت نالدم پاي كه چند از پي يارم بدواني من بدو مي رسم اما تو كه ديدن نتواني من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت عاشق پا به فرار تو كه اين درد نداني چشم خود در شكن خط به نهفتم كه بدزديدي يك نظر در تو ببينم چو تو اين نامه بخواني به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زيباست كه غزالي بنواي ني محزون بچراني از سر هر مژه ام خون دل آويخته چون لعل خواهم اي باد خدا را كه به گوشش برساني گرچه جز زهر من از جام محبت نچشيدم اي فلك زهر عقوبت به حبيبم نچشاني از من آن روز كه خاكي به كف باد بهار است چشم دارم كه دگر دامن نفرت نفشاني اشكت آهسته به پيراهن نرگس بنشيند ترسم اين آتش سوز از سخن من بنشاني تشنه ديدي به سرش كوزه تهمت بشكانند؟ شهريارا و بدان تيشنه جان سوخته ماني 96- خوابي و خماري دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود شاهد عشق و شبابم به كنار آمده بود در كهن گلشن طوفانزده خاطر من چمن پرسمن تازه بهار آمده بود سوسنستان كه هم آهنگ صبا مي رقصيد غرق بوي گل و غوغاي هزار آمده بود آسمان همره سنتور سكوت ابدي با منش خنده خورشيد نثار آمده بود تيشه كوهكن افسانه شيرين مي خواند هم در آن دامنه خسرو به شكار آمده بود عشق در آينه چشم و دلم چون خورشيد مي درخشيد بدان مژده كه يار آمده بود سروناز من شيدا كه نيامد در بر ديدمش خرم و سرسبز به بار آمده بود خواستم چنگ به دامان زنمش بار دگر ناگه آن گنج روان راهگذار آمده بود لابه ها كردمش از دور و ثمر هيچ نداشت آهوي وحشي من پا به فرار آمده بود چشم بگشودم و ديدم ز پس صبح شباب روز پيري به لباس شب تار آمده بود مرده بودم من و اين خاطره عشق و شباب روح من بود پريشان به مزار آمده بود آوخ اين عمر فسونكار به جز حسرت نيست كس ندانست در اينجا به چه كار آمده بود شهريارا اين ورق از عمر چو درمي پيچد چون شكج خم زلفت به فشار آمده بود | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #88 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 97 - اشک شوق دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه فشردی در انتظار تا درکشم به سینه و در بر فشارمت این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت داغ فراق بین که طربنامه وصال ای لاله رخ به خون جگر می نگارمت چند است نرخ بوسه به شهر شما که من عمری است کز دو دیده گهر می شمارمت دستی که در فراق تو میکوفتم به سر باور نداشتم که به گردن درآرمت ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی باری چو می روی به خدا می سپارمت روزی که رفتی از بر بالین شهریار گفتم که ناله ای کنم و بر سر آرمت | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #89 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 98 - طغرای امان آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد جانم از نو به تن آن جان جهان بازآورد اشک غم پاک کن ای دیده که در جوی شباب آب رفته است که آن سرو روان بازآورد نوجوانی که غم دوری او پیرم کرد باز پیرانه سرم بخت جوان بازآورد گل به تاراج خزان رفت و بهارش از نو تاج سر کرد و علیرغم خزان بازآورد پرئی را که به صد آینه افسون نشدی دل دیوانه به فریاد و فغان بازآورد دست عهدی که زدش بر در دل قفل وفا درج عفت به همان مهر و نشان بازآورد تیر صیاد خطا رفت و ز دیوان قضا پیک راز آمد و طغرای امان بازآورد شهریارا ز خراسان به ری آوردش باز آن خدائی که هم او از همدان بازآورد | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #90 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر فعال فراخوان تایپ ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 2,273
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : ايلگار دخترم حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز 99 - ساز صبا بزن که سوز دل من به ساز میگوئی ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی مگر حکایت پروانه میکنی با شمع که شرح قصه به سوز و گداز میگوئی به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین گهی ز شور و گه از شاهناز میگوئی کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد بزن که در دل این پرده راز میگوئی به پای چشمه طبع من این بلند سرود به سرفرازی آن سروناز میگوئی به سر رسید شب و داستان به سر نرسید مگر فسانه زلف دراز میگوئی بسوی عرش الهی گشوده ام پر و بال بزن که قصه راز و نیاز میگوئی نوای ساز تو خواند ترانه توحید حقیقتی به زبان مجاز میگوئی ترانه غزل شهریار و ساز صباست بزن که سوز دل من به ساز میگوئی | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| شهريار|تايپ, غزليات, گزيده |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| فراخوان تايپ گروهي رمان حبابي در سراب (نيمه تايپ) | رکسانا طاهری | تمام | Mina | فراخوان تایپ | 73 | ۲۷ آذر ۱۳۹۰ ۰۵:۳۴ بعد از ظهر |
| فراخوان تايپ گروهي رمان افسانه (نيمه تايپ) | فریده نجفی ( مشیری ) | تمام | یگانه | فراخوان تایپ | 74 | ۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۲:۲۲ بعد از ظهر |
| انتشار «محک خسروي»؛ جنگ غزليات بيش از 50 شاعر متاخ | Star-crossed | اخبار کتاب | 0 | ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ۰۲:۴۴ بعد از ظهر |
| برنامه آموزش تايپ ده انگشتي براي بالا بردن سرعت تايپ | farshid23 | کاربردی | 16 | ۲۸ اسفند ۱۳۸۹ ۰۷:۴۷ بعد از ظهر |