| |||
| | #41 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز تنها صداستْ که میمانَدْ چرا توقّفْ کنَمْ ؟ چرا ؟ پرندهها به جُستُجوی جانبِ آبیْ رفتهاَندْ اُفُقْ عمودیستْ اُفُقْ عمودیستْ و حرکتْ : فوّارهْوارْ و در حدودِ بینشْ سیارههای نورانیْ میچَرخَندْ زمینْ در ارتفاعْ به تکرارْ میرسدْ و چاههای هواییْ به نقبهای رابطهْ تبدیلْ میشوندْ و روزْ را وسعتیستْ که در مُخیلهی کوچکِ کرمِ روزْنامهْ نمیگُنجَدْ چرا توقّفْ کنَمْ ؟ راهْ از میانِ مویْرَگهای حیاتْ میگُذَرَدْ کیفیتِ محیطِ کشتیِ زهدانِ ماهْ سلولهای فاسدْ را خواهَدْ کشتْ و در فضای شیمیاییِ بعدْ از طلوعْ تنها صداستْ صدا که جذبِ ذرّههای زمانْ خواهدْ شُدْ چرا توقّفْ کنَمْ ؟ چه میتوانَدْ باشَدْ مُردابْ چه میتوانَدْ باشَدْ جُزْ جایِ تُخمْریزیِ حشراتِ فاسدْ افکارِ سَردْخانهْ را جنازههای بادْکردهْ رَقَمْ میزَنَندْ . نامَردْ در سیاهیْ فقدانِ مَردیاَشْ را پنهانْ کردهْ استْ و سوسکْ...آه ! وقتی که سوسکْ سخنْ میگویدْ چرا توقّفْ کنَمْ ؟ هَمْکاری حروفِ سُربیْ بیهودهْ استْ هَمْکاری حروفِ سُربیْ اندیشههای حقیرْ را نجاتْ نَخواهَدْ دادْ . من از سُلالهی درختانَمْ تنفّسِ هوای ماندهْ مَلولَمْ میکنَدْ پرندهایْ که مُردهْ بودْ به من پَندْ دادْ که پروازْ را به خاطرْ بسپارمْ نهایتِ تمامیِ نیروها پیوستنْ استْ ، پیوستنْ به اصلِ روشنِ خورشیدْ و ریختنِ شعورِ نورْ طبیعیستْ که آسیابهای بادیْ میپوسَندْ چرا توقّفْ کنَمْ ؟ من خوشههای نارسِ گندمْ را به زیرِ پستانْ میگیرمْ و شیرْ میدَهَمْ صدا ، صدا ، تنها صدا صدایِ خواهشِ شفّافْ آبْ به جاریْ شُدَنْ صدایِ ریزشِ نورِ ستارهْ بَر جدارِ مادهگیِ خاکْ صدایِ انعقادِ نُطفهی معنیْ و بسطِ ذهنِ مشترکِ عشقْ صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداستْ که میمانَدْ در سَرزمینِ قَدْکوتاهانْ معیارهای سنجشْ همیشهْ بَر مدارِ صفرْ سَفَرْ کردهاَندْ چرا توقّفْ کنَمْ ؟ من از عناصرِ چهارْگانهْ اطاعتْ میکنَمْ و کارِ تدوینِ نظامْنامهی قلبمْ کارِ حکومتِ محلّیِ کورانْ نیستْ مرا به زوزهی درازِ توحُشْ در عضوِ جنسیِ حیوانْ چه کار ؟ مرا به حرکتِ حقیرِ کرمْ در خلاءِ گوشتیْ چه کارْ ؟ مرا تبارِ خونیِ گُلها به زیستنْ متعهّدْ کردهْ استْ تبارِ خونیِ گُلها میدانیدْ ؟ شاید یه مدت نیام... ![]() زمان درستی نداره تا کی ،،، دلم براتون تنگ میشه ![]() | ||||||||
| |
| | #42 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز اِی هفتْ سالهگیْ ! اِیْ لحظهی شگفتِ عزیمتْ بعدْ از تو هَرْچه رفتْ در انبوهیْ از جنونُ جهالتْ رفتْ بعدْ از تو پنجرهْ که رابطهیی بودْ سختْ زندهْ و روشنْ میانِ ما وُ پَرَندهْ میانِ ما وُ نسیمْ شکستْ شکستْ شکستْ بعدْ از تو آن عروسکِ خاکیْ که هیچْ چیزْ نمیگُفتْ جُزْ : آبْ ! آبْ ! آبْ ! در آبْ غرقْ شُدْ . بعدْ از تو ما صدای زنجرهها را کشتیمْ و به صدای زنگْ که از روی حرفهای اَلفبا بَرمیخاستْ و به صدای سوتِ کارخانههای اسلحهْسازیْ دِلْبستیمْ . بعدْ از تو ما که جای بازیمانْ زیرِ میزْ بودْ از زیرِ میزها به پُشتِ میزها و از پُشتِ میزها به روی میزها رسیدیمْ و روی میزها بازیْ کردیمْ و باختیمْ ـ رنگِ تو را باختیمْ� ـ اِی هفتْ سالهگیْ . بعدْ از تو ما به هَمْ خیانتْ کردیمْ بعدْ از تو ما تمامِ یادگاریها را با تکههای سُربْ و با قطرههای منفجرِ شُدهی خونْ از گیجْگاههای گچْگرفتهی دیوارهای کوچهْ زدودیمْ . بعدْ از تو ما به میدانها رفتیمْ و دادْ کشیدیمْ : زندهْ بادْ ! مُردهْ بادْ ! و در هیاهویِ میدانْ برای سکههای کوچکِ آوازهْخوانْ که زیرکانهْ به دیدارِ شهرْ آمدهْ بودندْ دستْ زدیمْ . بعدْ از تو ما که قاتلِ یکْدیگرْ بودیمْ برایْ عشقْ قضاوتْ کردیمْ و هَمْچنانْ که قلبهامانْ در جیبهایمانْ نگرانْ بودندْ برای سهمِ عشقْ قضاوتْ کردیمْ . بعدْ از تو ما به قبرستانها رو آوردیمْ و مرگْ زیرِ چادرِ مادرْبزرگْ نفس میکشیدْ و مرگْ آن درختِ تناورْ بودْ که زندههای این سویِ آغازْ به شاخههای مَلولَشْ دخیلْ میبستندْ و مُردههای آن سویِ پایانْ به ریشههای فسفریاَشْ چنگْ میزدندْ و مرگْ روی آن ضریحِ مقدّسْ نشسته بودْ که در چهارْ زاویهاَشْ ناگهانْ چهارْ لالهی آبیْ روشنْ شُدندْ . صدایِ بادْ میآیدْ صدایِ بادْ میآیدْ ، اِیْ هفتْ سالهْگیْ ! بَرخاستم و آبْ نوشیدمْ و ناگهانْ به خاطرْ آوردمْ که کشتْزارهای جوانِ تو از هجومِ ملخها چگونهْ تَرسیدندْ . چقدرْ بایدْ پَرداختْ ؟ چقدرْ بایدْ برای رُشدِ این مکعّبِ سیمانیْ پَرداختْ ؟ ما هَرْ چه را که بایدْ از دستْ دادهْ باشیمْ از دستْ دادهایمْ ما بیچراغْ به راهْ اُفتادیم و ماهْ، ماهْ ـ مادهی مهربانْ ـ همیشهْ در آنْجا بودْ در خاطراتِ کودکانهی یکْ پُشتِبامِ کاهْگِلیْ و بَر فرازِ کشتْزارهای جوانیْ که از هجومِ ملخها میتَرسیدندْ چقدرْ بایدْ پَرداختْ ؟ /پایان/ ![]() | ||||||||
| |
| | #43 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 15,022
(View Stats)
تشکرها: 108,073
تشکر شده 197,371 بار در 18,595 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشی عزیزم دیر باریدى باران ... دیر... من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!! | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #44 (لینک مستقیم) |
| همکار بخش آموزش ![]() حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشی |
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #45 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: تو دل دلتنگیهام
نوشته ها: 971
(View Stats)
تشکرها: 4,816
تشکر شده 2,011 بار در 915 پست
کتاب مورد علاقه : پانته آ حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خسته نباشی | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #46 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸
نوشته ها: 2,336
(View Stats)
تشکرها: 33,696
تشکر شده 78,380 بار در 2,512 پست
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مرسی ... خسته نباشی ... ![]() | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| | #47 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش کتاب ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۸ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 15,022
(View Stats)
تشکرها: 108,073
تشکر شده 197,371 بار در 18,595 پست
کتاب مورد علاقه : بامداد خمار | بدون امتیاز : 0 امتیاز تشکر مجدد قفل | ||||||||
| |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| تایپ, پری, کوچک, گرداوری, گلرویی, یغما |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| زندگی به شرط چاقو | یغما گلرویی | pegah.a | کتابهای کامل شده | 132 | ۱۸ فروردين ۱۳۹۱ ۰۹:۵۸ بعد از ظهر |
| تصور کن ( مجموعه ترانه ) | یغما گلرویی | تایپ | -bahareh- | تایپ کتاب غیر رمان | 21 | ۳ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۴۲ بعد از ظهر |
| جهان در بوسه های ما زاده می شود | یغما گلرویی | تایپ | Star-crossed | کتابهای کامل شده | 144 | ۱۴ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۴۵ بعد از ظهر |
| اشعار یغما گلرویی | یغما گلرویی | تایپ | Star-crossed | کتابهای کامل شده | 122 | ۵ آبان ۱۳۹۰ ۱۱:۴۴ قبل از ظهر |
| بی سرزمین تر از باد | یغما گلرویی | واران | کتاب شعر | 0 | ۲ مرداد ۱۳۹۰ ۰۴:۳۶ بعد از ظهر |