تور


نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 95 از 111 نخستنخست ... 457085919293949596979899105 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 941 تا 950 , از مجموع 1103
  1. Top | #941

    تاریخ عضویت
    2011,10,11
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    3,006
    میانگین پست در روز
    2.94
    محل سکونت
    زمین
    تشکر از کاربر
    19,590
    تشکر شده 7,269 در 2,512 پست
    حالت من
    Khoonsard

    پیش فرض

    سلام خسته نباشید
    خودم گذاشتم بجای میشا نتونستم انتخاب کنم هرچند باتوجه به شناخت میشا ازمهراب شاید انتخاب بهتری باشه ولی باز همش هامین میاد تو ذهنم؛پس دل اون چی میشه؛اونی که کم کم به این حس رسیده که میشا رو دوست داره ؛حس میکنم دیگه زیادی احساسی شدم؛همش دلم میخواد زودتر بفهمم شما دو عزیز با قلم زیباتون چطور داستان رو پیش میبرید فقط خواهش دل نشکونید؛جسارت من رو ببخشیدقصد تحمیل یا دخالت ندارم فقط نظر وحسم رو میگم؛
    قبلا یه بارگفتم کاش اگه قراره میشا سهم مهراب نباشه با یه ماجرایی مثل این که مثلا مهراب برادرگمشده یا ناتنی میشاست باشه؛
    با آرزوی روزهای بهاری تر برای دوتا ازموفقترین رمان نویسای سایت.
    اخلاق ورزشی به این میگن تو یه تیم مدیریت کنی برا یه تیم دیگه، تیم ببندی!
    *******
    دلم
    عجیب هوای باران کرده است، خدایا دستانم را گشوده ام
    بگذارباران رحمتت به دستانم فرود آید
    *******
    ساحل دلت را به خدا بسپار، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد

    دستهایم به آرزوهایم نرسید، آنها بسیار دورند...اما درخت سبز صبرم می گوید:
    امیدی هست ...دعایی هست...خدایی هست...
     برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید






  2. 10 کاربر از پست saba1324 تشکر کرده اند .


  3. Top | #942

    تاریخ عضویت
    2011,08,03
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    29
    میانگین پست در روز
    0.03
    محل سکونت
    همین نزدیکی ها!
    تشکر از کاربر
    7,466
    تشکر شده 79 در 32 پست

    پیش فرض

    کارتون خیلی خوبه دوستان ، خسته نباشید و مرسی . در مورد میشا میشه کمی شخصیتشو واقعی تر به تصویر بکشید ،هر انسانی حداقل با خودش و احساسش روراسته اما میشا هنوز مثل یک دختر بچه است که هر لحظه یه حسی داره .
    موفق باشید
    خدا ،!
    دیگه به غیر تو ،
    پشت و پناهی ندارم
    سوختم از این آدمکا
    تو سینه آهی ندارم!
    من و ببر به کودکی
    که خنده عاشقونه بود
    دلم برای دیدنت
    همیشه بی بهونه بود!
    به اون بهشت راستکی
    که توش معما نداره!
    هرچی بگم ،هرچی بخوام
    الا و اما نداره....!

  4. 7 کاربر از پست آینوش تشکر کرده اند .


  5. Top | #943

    تاریخ عضویت
    2011,06,11
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    4,012
    میانگین پست در روز
    3.51
    محل سکونت
    مـیـون خـاطـرات
    تشکر از کاربر
    9,220
    تشکر شده 41,631 در 4,725 پست

    پیش فرض

    روند جدید داستان به نظرم خیلی جالبه .. خاطراتی که برای هامین تو اتاق میشا زنده شد ..
    فقط چرا هامین این جوریه ؟
    ایشون نخ دادن سرش نمیشه !!
    باید طناب بهش داد ؟!!


    برگرد،
    من تنهایی
    زورم به تنهایی
    نمی رسد ...



  6. 12 کاربر از پست ~Melika~ تشکر کرده اند .


  7. Top | #944

    تاریخ عضویت
    2010,09,14
    عنوان کاربر
    رمان نویس انجمن
    نوشته ها
    3,167
    میانگین پست در روز
    2.24
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    30,944
    تشکر شده 1,269,841 در 4,603 پست
    حالت من
    Mashghool

    پیش فرض

    نکته ی یک: ... چه خبره این همه اسپم؟؟؟
    نکته ی دو:من روز مشخص کردم گفتم سه شنبه... این همه پیام چیه؟؟؟
    نکته ی سه:بزودی تموم میشه...
    نکته ی چهار: میشه عاجزانه خواهش کنم لطفا اینقدر طلب کار نباشید...!!!
    زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم
    که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند
    سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند
    و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.

    تایپ نوشته : رسوب !|نقد رسوب !
    دل نوشته : O0pS | از من به من رسیدن | لطفا بخندید | عقب کشید | مراقب خودت باش | پیشرفت | یادش به خیر | حک | برای همسرم امیر | قلبم در حوالی تو می تپد | پریا | برای دخترم | سکوت خاکستری | نارنجی | دوره ی ارزانی است | اسمشو بذارید خورشید
    رمان نوشته: همه ی هستی من: pdf . jar . نقد |راننده سرویس:jar. pdf .نقد|نوتریکا1: jar . pdf. نقد|نوتریکا2: jar. pdf .نقد|خط هشتم: pdf. jar. نقد|زندگی غیرمشترک: pdf. jar. نقد|پدرخوب: pdf . jar.نقد|من تواودیگری: pdf . jar. نقد|روزان دیروزم: .pdf . jar.نقد|دردَم: pdf . jar .نقد
    رمان مشترک نوشته: مرد کوچک: pdf . jar. نقد |انتی عشق : pdf . jar . نقد |قایمکی :pdf . jar |حکم دل: تایپ

  8. 14 کاربر از پست SunDaughter☼ تشکر کرده اند .


  9. Top | #945

    تاریخ عضویت
    2010,03,16
    عنوان کاربر
    مدیر بازنشسته
    نوشته ها
    5,986
    میانگین پست در روز
    3.75
    محل سکونت
    Neverland
    تشکر از کاربر
    72,585
    تشکر شده 185,345 در 12,820 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط کیمیا1388 نمایش پست ها
    ما منتظر ادامه رمانیم ........
    پس کجائید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط mitra.sa نمایش پست ها
    سلام ويژه ها..

    كجايين شما پس؟!

    بي خيال انتي شدين؟!

    بيايين بنويسين ما خمارييييييييم

    منتظريييييم
    نقل قول نوشته اصلی توسط 111111111 نمایش پست ها
    من ادامه انتي ميخوام تورو خدا زود تر بذارينش
    نقل قول نوشته اصلی توسط leyli70 نمایش پست ها
    پس کجاییید بابا

    ما منتظریمااااا
    نقل قول نوشته اصلی توسط ایزل نمایش پست ها
    باید شروع کنم دوباره از اول بخوانم اصلا یادم رفته موضوع داستان چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط tt.raha نمایش پست ها
    پدر خوبو که آپ کردی اینم آپ کن دیگه
    نقل قول نوشته اصلی توسط parastesh99 نمایش پست ها
    سانی جون سامان جون منتظریمااا
    سریعتر بزارین لطفااااا
    نفر بعدی در این تاپیک اسپم بده بی بروبرگرد اخطار میگیره!! این دوستانم حواسشون باشه ؛ قوانین بخشو مجددا مطالعه کنید!

  10. 12 کاربر از پست honey_x تشکر کرده اند .


  11. Top | #946

    تاریخ عضویت
    2011,12,22
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    8
    میانگین پست در روز
    0.01
    محل سکونت
    کوچه ی بید مجنون
    تشکر از کاربر
    446
    تشکر شده 61 در 17 پست

    پیش فرض

    سلام به نویسنده های خوب رمان آنتی عشق ممنون و خسته نباشید راستش من رمان یه شب پنج شنبه تا صبح نشستم خوندم صبحش تا 12 خواب بودما!!!!!!!!!!برام جذاب بود...بازم ممنون به خاطر قلم خوبتون...
    شخصیتهای داستانتون عالین شور و نشاط میشا و شیطنت هامین رو دوست دارم و همینطور متانت مهرابو...بیشتر از همه مهراب به دلم میشینه یه جورایی دلم واسه تنهایی و بی کسیش میسوزه ...دلم نمیخواد ضربه بخوره تو عشقش یه فکری براش بکنین گناه داره طفلک بازم ممنون

    sun daughter عزیزم امیدوارم هم امتحانای نیم ترمتو عالی بدی هم پایان ترماتو درکت میکنم دوست عزیز با این همه مشغله و گرفتاری باز از اینکه به یادمونی ممنون
    shahrivar جان عزیز امیدوارم شمام همیشه موفق و پاینده باشی
    ممنون دوستای گلم و بیصبرانه منتظرم
    گفتم خدایا از همه دلگیرم.
    گفت:حتی من؟!
    گفتم خدایا چقدر دوری؟!
    گفت:تو یا من؟
    گفتم خدایا تنهاترینم!
    گفت:پس من؟!
    گفتم خدایا کمک خواستم!
    گفت:از غیر من؟!
    گفتم خدایا دوستت دارم!
    گفت:بیش از من؟!


  12. 5 کاربر از پست سامی علی تشکر کرده اند .


  13. Top | #947

    تاریخ عضویت
    2011,12,09
    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    نوشته ها
    58
    میانگین پست در روز
    0.06
    تشکر از کاربر
    15,043
    تشکر شده 243 در 94 پست

    پیش فرض

    نوشته هاتونو دوست دارم جالبه ، فقط چند تا سؤال ؟ چرا همیشه از این کلمه ها استفاده میکنید مسی ، پ نه پ ، یا اینکه واقعا تو دانشگاهها همه اینقدر پر رو با استادشون صحبت میکنند؟ یه چیزه دیگه اونقدر دیربه دیر پست میگذارید که رشته کلام از دست میره . شاید من باید صبر میکردم و تا وقتی که رومانتون را کامل نگذاشتید نمیخوندمش. ولی قبول کنید که خیلی دیر به دیر پست میگذارید .

  14. 5 کاربر از پست ماه سیما تشکر کرده اند .


  15. Top | #948

    تاریخ عضویت
    2011,12,13
    عنوان کاربر
    کاربر نیمه حرفه ای
    نوشته ها
    887
    میانگین پست در روز
    0.93
    محل سکونت
    درهمین حوالی
    تشکر از کاربر
    1,948
    تشکر شده 25,046 در 2,215 پست

    پیش فرض

    خوشم میادتواین لینک تنهاکاری که انجام نمیشه نقده!
    بچه هابخدااین لینک وگذاشتن که داستانونقدکنین نه اینکه هی این میشارو بندازین بغل مهراب یاهلش بدین سمت هامین!
    اونی که قراره داستان روبنویسه منوشمانیستیم خورشیدوسامانن که کارخودشونو انجام میدن!حالاهی بزنین توسروکله هم که هامین گناه داره مهراب گناه نداره
    (امیدوارم بازکسی ناراحت نشه)بقول خورشید:نقدددددد!
    ﻣﻴﺮﻭﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺍﻓﺴـﺮﺩﻩ ﻭ ﺯﺍﺭ
    ﺳـﻮﻱ ﻣﻨﺰﻟﮕــﻪ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪ ﺧﻮﻳﺶ
    ﺑﻪ ﺧـﺪﺍ ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﺍﺯ ﺷﻬـــﺮ ﺷﻤﺎ
    ﺩﻝ ﺷﻮﺭﻳــﺪﻩ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧــﻪ ﺧﻮﻳﺶ
    *************************
    ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺩﻭﺭ
    ﺷﺴﺘﺸﻮﻳﺶ ﺩﻫﻢ ﺍﺯ ﺭﻧﮓ ﮔﻨـﺎﻩ
    ﺷﺴﺘﺸﻮﻳﺶ ﺩﻫﻢ ﺍﺯ ﻟﻜﻪ ﻋﺸــﻖ
    ﺯﻳﻦ ﻫﻤـــﻪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺑﻴﺠﺎ ﻭﺗﺒﺎﻩ
    *************************
    ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﺗﺎ ﺯﺗﻮ ﺩﻭﺭﺵ ﺳـــﺎﺯﻡ
    ﺯﺗﻮ ،ﺍﻱ ﺟﻠــــﻮﻩ ﺍﻣﻴﺪ ﻣﺤــــﺎﻝ
    ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﺯﻧـــﺪﻩ ﺑﮕﻮﺭﺵ ﺳﺎﺯﻡ
    ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﺲ ﻧﻜﻨــﺪ ﻳﺎﺩ ﻭﺻﺎﻝ
    *************************
    ﻧﺎﻟﻪ ﻣﻲ ﻟﺮﺯﺩ،ﻣﻲ ﺭﻗﺼﺪ ﺍﺷﻚ
    ﺁﻩ ، ﺑﮕــــﺬﺍﺭ ﻛﻪ ﺑﮕﺮﻳﺰﻡ ﻣـــﻦ
    ﺍﺯ ﺗﻮ ، ﺍﻱ ﭼﺸﻤﻪ ﺟﻮﺷﺎﻥ ﮔﻨﺎﻩ
    ﺷﺎﻳـﺪ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻛـﻪ ﺑﭙﺮﻫﻴـــﺰﻡ ﻣﻦ
    *************************
    ﺑﺨـــﺪﺍ ﻏﻨﭽـــــﻪ ﺷـــﺎﺩﻱ ﺑﻮﺩﻡ
    ﺩﺳﺖ ﻋﺸﻖ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺷﺎﺧـﻢ ﭼﻴﺪ
    ﺷﻌﻠــﻪ ﺁﻩ ﺷﺪ ﻡ ، ﺻــﺪ ﺍﻓﺴﻮﺱ
    ﻛﻪ ﻟﺒــﻢ ﺑﺎﺯ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻟﺐ ﻧﺮﺳﻴـــﺪ
    *************************
    ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﻨــﺪ ﺳﻔـــﺮ ﭘﺎﻳـــﻢ ﺑﺴﺖ
    ﻣﻴﺮﻭﻡ، ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻟﺐ،ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺩﻝ
    ﻣﻲ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ
    ﺍﻱ ﺍﻣﻴـــــﺪ ﻋﺒﺚ ﺑﻲ ﺣﺎﺻــــﻞ



  16. 4 کاربر از پست diar تشکر کرده اند .


  17. Top | #949

    تاریخ عضویت
    2011,11,20
    عنوان کاربر
    کاربر حرفه ای
    نوشته ها
    1,393
    میانگین پست در روز
    1.42
    تشکر از کاربر
    23,296
    تشکر شده 6,561 در 1,620 پست
    حالت من
    Mehraboon

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط diar نمایش پست ها
    خوشم میادتواین لینک تنهاکاری که انجام نمیشه نقده!
    بچه هابخدااین لینک وگذاشتن که داستانونقدکنین نه اینکه هی این میشارو بندازین بغل مهراب یاهلش بدین سمت هامین!
    اونی که قراره داستان روبنویسه منوشمانیستیم خورشیدوسامانن که کارخودشونو انجام میدن!حالاهی بزنین توسروکله هم که هامین گناه داره مهراب گناه نداره
    (امیدوارم بازکسی ناراحت نشه)بقول خورشید:نقدددددد!
    عزیز دلم شاید فکر کردی ما از منتقدان معروف و خبره حوزه داستان سرایی و رمان نویسی هستیم...( چی گفتم خدایی؟) نه عزیزم ما خواننده های ساده رمان هستیم و سعی می کنیم حس خودمان را نسبت به داستانی که می خوانیم به نویسنده هایش منتقل کنیم ..... همین..... البته اگه از دستمان برسد نقد هم می کنیم.....
    گاهی شعر سراغم را میگیرد ؛
    گاهـــــی ...
    هوای تو !
    فرقی نمیکند . . . .
    هر دو
    ختم میشوند به
    دلتنگی من!






  18. 5 کاربر از پست *پریسا* تشکر کرده اند .


  19. Top | #950

    تاریخ عضویت
    2012,05,10
    عنوان کاربر
    کاربر متوسط
    نوشته ها
    483
    میانگین پست در روز
    0.60
    محل سکونت
    تهران
    تشکر از کاربر
    27,566
    تشکر شده 597 در 196 پست
    حالت من
    Konjkav

    پیش فرض

    سلام خسته نباشید
    به نظر من اینکه به یک مرد این اجازه را بدهیم تا هر کاری دلش می خواهد انجام بده مثل رفتار هامین با جسیکا بعدش به راحتی برگردد یعنی شخص تمام اعتقاداتش با جابه جایی از یک مکان به مکان منتقل شود نه تنها نشان دهنده یک فرهنگ نادرست است بلکه بی ثباتی را نشان میدهد در داستان این موضوع به راحتی از آن گذشته و از نظر من این درست نیست.
    ایده هایت جالب است چرا موضوعات متعددی را دنبال می کنی از نظر من جای سوال است چطور نویسنده گرامی چند داستان را جلو می بری؟
    مرد کوجک نصفه نیست؟
    من تو او دیگری پس چی؟
    سایه شوم ؟
    واقعا به نظرم احتیاج به کمک داری ؟کمک خواستی بگو از نظر من یک نویسنده بسیار خوب هستی کارات را تمام کن اینطوری مطمئناٌ احساس بهتری داری البته این فقط یک نظر است امیدوارم همیشه موفق باشی

  20. 5 کاربر از پست 0033 تشکر کرده اند .


موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 99
    آخرین نوشته: 2013,07,24, ساعت : 10:45 PM
  2. مرد کوچک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران سایت | معرفی و نقد کتاب
    توسط خانم فسقلی در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 221
    آخرین نوشته: 2013,04,18, ساعت : 04:33 PM
  3. رمان آئین من | soshyans کاربر انجمن
    توسط soshyans در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 79
    آخرین نوشته: 2013,03,28, ساعت : 01:26 PM
  4. رمان آنتي عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~ کاربران انجمن
    توسط ~shahrivar~ در انجمن رمان های کامل شده نوشته کاربران
    پاسخ ها: 244
    آخرین نوشته: 2012,05,16, ساعت : 01:43 AM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •