بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳ اسفند ۱۳۹۰, ۱۰:۱۵ بعد از ظهر   #371 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
shabnamr21 آواتار ها
 
shabnamr21 به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

عالییییییییییییییی بود واقعا خسته نباشید......واقعا قشنگه..منتظر پستهای بعدیتون هستممممممممممم
shabnamr21 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۳۷ قبل از ظهر   #372 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
Ramaan آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ممنون از هردوتا تون واقعاً كارتون حرف نداره.
من ديشب٦ ساعت خوابيده بودم وتا ساعت٩ هم سركار بودم از وقتي هم كه اومدم در گير دوتا بچه هاي ٢ سالم بودم.
ساعت ١٢:٣٠ يادداشت بچه ها رو درمورد كتابتون ديدم امدم يه پست بخونم كه تا الان كه ساعت٥:٣٠ نتونستم كتابتونو ول كنم.
واقعاً دستتون در نكنه خيلي مرسي
Ramaan آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۱۶ بعد از ظهر   #373 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
لیلین آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

منم از این پست خوشم اومد البته انتظار نداشتم اینقدر راحت باقضیه کنار بیان .اما تورو خدا یه کاری نکنین به چشم خواهر برادری همدیگه رو ببینن.
از لجبازی های میشا خوشم میاد لوس وبچه گونه وتکراری نیست.خب به هر حال یکی باید حال این هامین از خود زیادی مطمئن رو بگیره
راستی داداش سامان چرا این پسره دم به دم یاد جسیکا میو فته؟به نظرم بجاش یه رقیب جدی وخفن واسه میشا جور کن .اون ندا هم که تو زرد از آب در اومد ونتونست کاری کنه.
هیجان داستان کمه یکم بیشترش کنین.موفق باشید



نه اندوهی در چشمانم
ونه ملالی در سرانگشتانم
که نامت را می نویسم...
چشم هایم
در پیله ای از ابریشم وعشق
خواب تورا می بینند
شاید نخستین دیدارمان
امروز باشد
با سلامی در سکوت...


ابریشم وعشق | لیلین کاربر انجمن
ابریشم وعشق | لیلین کاربر انجمن |نقد وبررسی
لیلین آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۱:۱۷ بعد از ظهر   #374 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
Miss.mona آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام به خورشید عزیز و سامان خان
خیلی عالی مینویسین هردوتون یعنی واقعا فوق العاده است .....
من قبلا از خورشید رمانی نخونده بودم آنتی اولین کاره و باید بگم عالیه
از سامان خان قبلا رمان خونده بودم و مثل رمان های قبلیشون ( کامل شده و در حال تایپ)واقعا عالیه
اول از شخصیت هامین خوشم نمیومد به نظرم خیلی خشک و جدی بود اما الان نظرم عوض شده به نظرم زود در موردش نظر دادم خیلی با میشا بامزه با هم حرف میزنن میشا رو هم که از اول دوست داشتم امیدوارم میشا و هامین به هم برسن
بازم مرسی از هردوتون



کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم تافراموش نگردد که هنوز انسانیم!!
قبل از آنی که کسی سر برسدما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم..
شاید این قفل به دست خود ما باز شود
پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم
..کاش پیدا می شددست گرمی که تکانی دهدتاکه بیدار شود،خاطرآن پیمان وکسی می آمد وبه ما
می فهماند از خدا دور شدیم...

یه مدت نیستم دوستان بدی دیدین حلال کنین

ویرایش توسط Miss.mona : ۴ اسفند ۱۳۹۰ در ساعت ۰۱:۲۲ بعد از ظهر
Miss.mona آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۳۳ بعد از ظهر   #375 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
nas*pa آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض یک نقد جدی برای نویسندهای داستان

سلام، خسته نباشید...

فکر کنم سه روزی هست که داستانتونو می خونم...
همیشه می ذاشتم آخر که تموم شد و موقع دان رسید بخونم که گیر نکنم اما این سری طاقت نیاوردم...
حالا سه روزه وسط این داستان دست و پا می زنم...
شدم میشا... شدم این پسره ... ای بابا اسمش یادم رفت...
خلاصه مثل وقتایی که خودم داستان می نویسم و تا تموم نشه توش گیر می کنم وسط این داستان گیر کردم و ذهنمو پر کرده...
.
.
دوست دارم یه نکاتی رو بگم...
البته اگه شما قصد داشته باشید در آینده کتابهاتون رو چاپ و سراسری کنید وگرنه اگه دوست دارید همین طور یه نویسنده ی وبلاگی باشید که همین الان هم کارتون عالیه اما اگه مبنا بر کمال نویسندگی اتون هست دو سه تا نکته به نظرم رسید که امیدوارم براتون مفید باشه... البته این نکته ها رو از من به عنوان یه دوست داشته باشید نه غیره...
.
.
.
توی کتابهای زبان فارسی گفته شده که میشه توی نوشتن جمله های نقل قول از صحبتهای عام استفاده کرد اما شما توی توصیف هم از عامه استفاده می کنید... که باز میگم برای داستانهای وبلاگی بسیار عالیه
.
.
.
یه چند تا تناقض دیدم که مثلا یه جا رنگ جلد دفتر سیاهه یه جا دیگه قهوه ای... که این با یه دور پاکنویس و روخوانی حله...
.
.
.
اما... چیز دیگه ای به نظرم نمی آد... کلی گشتم همین ها بود که باید می گفتم... باقی اش محسور کننده است... باقی اش جذابه...
.
.
.
امیدوارم ناراحت نشده باشید... چون من با علاقه ی وافری داستانتونو دنبال می کنم... و با دیدن این همه طرفدار به خودم میگم میشه یه روز منم رمان هام رو بذارم و همین قدر ازش استقبال بشه؟... امیدوارم...
.
.
.
شاد زی



نه در آغوشم
نه در نفسهایم
نه در دلم

که در گلوی منی
بغض کردهای
و مرا
هر لحظه
نزدیکتر میکنی
به انفجار درونم
.
.
.
[
nas*pa آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۲:۵۱ بعد از ظهر   #376 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
آرتمیس 98 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

ایول ایول میشا جونو ایول شیطنتش خیلی خیلی بامزه بود
هامین هم داره یخش آب میشه ایووووووول
من احتمال میدم که مانتو کرمی رو پس نداده
مررررررررررسی زیاد زیاد



آن نیمه دیگر.. نویسنده:anital "رمانی متفاوت و فوق العاده هیجانی"http://www.forum.98ia.com/t421288-3.html

سپاااس برای این جدایی شیرین که ایرانی ها را به وصال رساند

ما به دنیا آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم. آیت الله بهجت

من كفش نداشتم و مدام شكايت كردم تا اينكه روزي مردي راديدم كه پا نداشت .

هرکس با زندگی می سازد می بازد با زندگی مساز زندگی را بساز "زرتشت"

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

هرگز تسلیم نشو هر روز معجزه ی تازه ای اتفاق میافتد

عادت كن ؛كه عادت نكني
آرتمیس 98 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ اسفند ۱۳۹۰, ۰۵:۳۲ بعد از ظهر   #377 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
pain آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

زیبا می نویسید
شخصیت میشا رو دوس دارم !
همچنین مهراب !
pain آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۱۲:۳۱ قبل از ظهر   #378 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
raScal آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

واو الان تو کفم کارتون داره عالی پیش میره خیلی دوسش دارم آنتی رو ....
فقط میترسم اینجام هامین عاشق میشا بشه اونطوری دیگه خیلی تکراری میشه بعد من مهراب رو ترجیح میدم ....



ماهیه شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهی ها شاه ماهی میشه همسرش...
ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش...



سخته تو چشمای یارت عشق یه غریبه دیدن...

 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


آیا از رمان های تکراری خسته شدید؟؟
آیا به دنبال یک رمان زیبا و سرگرم کننده هستید ؟؟

پس کلیک کنید...


** طرفداران شهاب حسینی **
.
.
.






raScal آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ قبل از ظهر   #379 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
*رز سفید* آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام چرا پست بعدی رو نمیزاری منتظریمراستی مهراب کجا رفت یک دفعه نقشش از بین رفت.ولی خیلی خوبه که یخ هامین باز شده.ممنون از رمان خوبتونفقط خواهش تندتند بزارید
*رز سفید* آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۵ اسفند ۱۳۹۰, ۰۶:۴۳ بعد از ظهر   #380 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
Aray آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

مهراب چلاق شده،
ترمز ماشینشم که خرابه...
نکنه بلایی سرش بیاد؟!!!!



... و داستان غم انگیزی است٬ دستی که داس را برداشت

این همان دستی است که یک روز در مزرعه گندم می کاشت!


Aray آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
daughter|معرفی, shahrivar, آنتي, عشق, وsun, ونقد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
آئین من | کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب soshyans نوشته کاربران سایت 69 ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳ بعد از ظهر
آنتي عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~ کاربران انجمن ~shahrivar~ کتابهای کامل شده نوشته کاربران 244 ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۱:۴۳ قبل از ظهر
سایه ی شوم پریش | sun daughter & m@hdis کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب m@hdis نوشته کاربران سایت 93 ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۱۴ بعد از ظهر
مرد کوچک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران سایت | معرفی و نقد کتاب خانم فسقلی نوشته کاربران سایت 208 ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان