| |||
| |||||||
![]() |
| LinkBack | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
| | #21 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت: ایران، یه جایی نزدیک کوه ها
نوشته ها: 740
(View Stats)
تشکرها: 11,098
تشکر شده 2,641 بار در 926 پست
کتاب مورد علاقه : کنار رود پیدرا نشستم و حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام مرسی ازپستای جدید،منکه تاحالاش ازنوشتنت راضیم خورشیدخانم ،بااینکه سبکت با نوشته های قبلیت فرق داره ولی عالیه ومن خیلی دوستش دارم ،راستی شخصیت میشا رو خیلی خوب درآوردی ،ازش خوشم میاد،درکل کارت درسته عزیزم همین طوری ادامه بده . | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #22 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: جهان سوم
نوشته ها: 1,701
(View Stats)
تشکرها: 14,126
تشکر شده 430,535 بار در 2,157 پست
کتاب مورد علاقه : هیچی | پست مفید : +4 امتیاز اناهیت/فرشته /رها/صنم / مهدیس/ سولماز ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() عزیزان من ن ن ن... ![]() اول کلی سپاس که در نقد شرکت میکنید.مرسی از تعریفات همگی... امیدوارم شایستگیشو داشته باشم... از لطف بیکرانتون ممنون. شهری ک واسه خودش استادی هستن... نیاز ب تعریف نیست. اما ممنون بابت اظهار نظراتتون. بی صبرانه منتظریم که ایرادهای منو ( چون فعلا پست ها با منه) بهم بگید د د . یک دنیا مرسی و ممنون. منتظرنظراتتون هستیممممممممممممممممم ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بعضی ادم ها بزرگند... خیلی بزرگ... یا اگر هم بزرگ نباشند انقدر ادعای بزرگی شان میشود که باور کنی بزرگند... وقتی میفهمی از خودت هم کوچکترند فقط دوست داری از بزرگی زیادی شان عق بزنی... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #23 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت: tehran
نوشته ها: 19
(View Stats)
تشکرها: 830
تشکر شده 66 بار در 23 پست
کتاب مورد علاقه : همخونه حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سانی جون قربون خودت واون قلمت من که هنوز عاشق اون نوتریکا هستم گلم یه سر وسامانی به این بلوط و ونداد می دادی بعد می امدی سراغ میشا وهامین والله من یکی دیگه نه اعصاب برام مونده نه قلب حداقل به فکر ما نیستی به فکر مشروطی خودت بباش .راستی این عکسها رو از کجا بر می داری؟ | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #24 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: در همین نزدیکی
نوشته ها: 99
(View Stats)
تشکرها: 2,317
تشکر شده 237 بار در 105 پست
حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز سلام عزیزم رمانت موضوع جالبی داره ولی چخورشید جون به نظر من سبک نوشتاری سوم شخص تو قشنگتره خیلی بیشتر باش حال میکنم مرسی گلم | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #25 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه فعال ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۹۰ محل سکونت: tu asemun
نوشته ها: 427
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : نوشته کاربران سایت حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام سانی و شهریور.... ![]() سانی من وقتی تو امضات اینو دیدم خیلی زور زدم نیام ولی نشد!!! ![]() اما به خودم قول دادم که تا پایان امتحانام داستانو نخونم الانم حتی یه خظ از پست اولتونو نخودنم....فک کن دیگه چه قد جلو خودمو گرفتم.... ![]() ولی به جان خودم تا امتحانا تمومید میام..... ![]() پ.ن:سانی من عاشق زندگی ه غیر مشترکم...(اینو گفتم که همه بفهمن منم دارم رومانتو میخونم )نه ولی جدی عاشقشم...![]() شهریور ،جااااان من ادامه رومان پایان یک پسر و بذار بابا من کچل شدم بس که رفتم و اومدم....(چ ربطی به کچلی داش؟؟ ) ولی بذار ادامشو...![]() عاشقتونم... ![]() بوس بوس... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #26 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مهر ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مهر ۱۳۹۰ محل سکونت: دانشگاه
نوشته ها: 213
(View Stats)
تشکرها: 2,932
تشکر شده 1,029 بار در 221 پست
کتاب مورد علاقه : راز داوینچی حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام بر نویسندگان محترم(خورشید و شهریور) ![]() ![]() ![]() ممنون بابت داستان قشنگتون...من که بیصبرانه منتظر بقیه اش هستم.شخصیت میشا رو خیلی دوس دارم و خیلی کنجکاوم(فضول نه کنجکاو! این دو تا با هم خیلی فرق دارن ![]() لطفا زود زود بذارین مرسی![]() (آخ آخ بالا یادم رفت بگم خسته نباشید ![]() ) انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف میسازند(ارنست همینگوی) | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #27 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت: ایران، یه جایی نزدیک کوه ها
نوشته ها: 740
(View Stats)
تشکرها: 11,098
تشکر شده 2,641 بار در 926 پست
کتاب مورد علاقه : کنار رود پیدرا نشستم و حالت من : | پست معمولی : +2 امتیاز سلام خورشیدخانم ،ممنون ازپستای امشبت عزیزم ،خیلی خوب بود ،خوددرگیری های میشا خیلی جالبه ،افکارشو خیلی خوب نوشتی،کلا داستان تا اینجا جذاب بوده ومنکه خوشم اومده ،مرسی وخسته نباشی،فقط یه توضیح کوچولو دارم که قبلش عذر میخوام که دارم بهش اشاره میکنم ولی خوب برای داستان های بی نقص تو وشهریور واقعا حیفم میادکه حتی این مورد خیلی کوچولو هم وجود داشته باشه ،درمورد رشته ی تکواندو که برای میشا انتخاب کردی ،من کاملا بااین رشته آشنایی دارم وبرادرم یه مربی بین المللی توی این رشته ،عزیزم تکواندو کمربند قهوه ای نداره وبرای شروع مبارزه از لفظ کره ای(( شیجاک )) وگالیو و...استفاده میکنن.برای حالت دراصطلاح خبردار اول کلاس هم دستور چاریوت میدن که باز یه اصطلاح کره ای هستش.کمربنداش ازسفید شروع میشه همین طور زرد ،سبز ،آبی ،قرمز ومشکی .حالا این توضیحات میدونم که اضافه اس که دارم میدم ،ولی فکرمیکنم این اصطلاحاتی که به کاربردی احتمالا برای یه رشته رزمی دیگه باشه ،شاید کاراته ،بازم عذر میخوام که به این نکته اشاره کردم ،عزیزم توی نوشتن داستانت حرفی نیست عالیه اینو فقط یه یادآوری کوچیک درنظر بگیر.مرسی وشب خوش ویرایش توسط sollmaz : ۲۶ آذر ۱۳۹۰ در ساعت ۰۱:۳۷ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #28 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰ محل سکونت: یه جایی همین نزدیکی
نوشته ها: 9
(View Stats)
تشکرها: 133
تشکر شده 24 بار در 8 پست
کتاب مورد علاقه : مهرومهتاب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز بچه ها خوب نقد بیاین دیگه تا خسته گی خورشید جون از بین بره خورشید اصلا فکر نمیکردم هامین عاشقش باشه...اگه اینجوری باشه شبیه بقیه رمان های دیگه نمیشه که پسره عاشقه دختره هست بعد از کلی اتفاقها عشقش به دختره ثابت میشه و کیلیلی اگه اینجوریه لطفا یه کم تغییرش بده...آخه موضوع تکراری میشه... اما فراموشت میکنم، همیشه به همین سادگی از ادمای بی ارزش می گذرم... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #29 (لینک مستقیم) | |||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: شهريور ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : شهريور ۱۳۸۹ محل سکونت: جهان سوم
نوشته ها: 1,701
(View Stats)
تشکرها: 14,126
تشکر شده 430,535 بار در 2,157 پست
کتاب مورد علاقه : هیچی | پست معمولی : +1 امتیاز (آخ آخ بالا یادم رفت بگم خسته نباشید ![]() )نقل قول:
![]() ![]() کجا نوشتم تکواندو؟ ![]() ![]() ![]() من راجع به کاراته تحقیق کردم .. بعد نوشتم تکواندو.... عجب گیجی اما.... ![]() اسماشون شبیه همن. اینا همش مال کاراته است ... تکواندو چیه. بعد بم بگو کجاش نوشتم سوتی مو درست کنم. خاک عالم... تکواندو... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ======================================= بچه ها خوب نقد بیاین دیگه تا خسته گی خورشید جون از بین بره خورشید اصلا فکر نمیکردم هامین عاشقش باشه...اگه اینجوری باشه شبیه بقیه رمان های دیگه نمیشه که پسره عاشقه دختره هست بعد از کلی اتفاقها عشقش به دختره ثابت میشه و کیلیلی اگه اینجوریه لطفا یه کم تغییرش بده...آخه موضوع تکراری میشه...![]() ======================================= مرسی که میاین نقد... پریا جونم خیلی مرسی تو. هم خسته نباشی که میخونیش. ![]() ![]() ![]() راجع به طرح موضوع که خوب تکراریه ... اما اتفاقات و جزییاتش ابدا و اصلا اینطوری نیست. حتی طرز نگارشش هم همینطور... کم کم به این نتیجه میرسید که داستان خوبیه... ![]() ![]() ![]() ======================================= هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم. بنیاد امور نقد ندیده ها ![]() چرا نقد نمیاین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟ | |||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #30 (لینک مستقیم) | ||||||||
| مترجمین نودهشتیا ![]() تاریخ عضویت: تير ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : تير ۱۳۹۰ محل سکونت: تهران
نوشته ها: 792
(View Stats)
تشکرها: 8,142
تشکر شده 9,340 بار در 869 پست
کتاب مورد علاقه : بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز قبل از خوندن پست جدید ! سلام ! خوبین ؟ وای دارم می میرم ... گلو درد شدید دارم و نشستم تو خونه ! ![]() ( پس همین اول بگم اگه چرت و پرت گفتم بذارین پای همین مریضی ... ! )یه چیزی ... چرا یهو همه چیز عوض شد ؟ حداقل یه مقدار باید میشا تعجب می کرد که یه دفعه خاله ای که تا دیروز می گفت ازدواج برات زوده بیاد خواستگاریش طوری که حتی حرف های قبلیش یادش هم نبود ! شاید خاله به خاطر ازدواج نکردن میشا اینو می گفته اما میشا هم سریع خودش رو تطبیق داد . البته اینم بگم شاید من خیلی دقیق نخوندم ! ( با سردرد خوندن این مشکلات رو هم میاره ! )یه کم فقط میشا از این لحاظ فکر کنم باید تعجب می کرد. خاله هم یه اشاره ای چیزی می کرد ... خیلی سریع شد . اون مهمونیه هم به نظرم خیلی زود بود. شخصیت مهراب جالب بود . به میشا میخورد ! اینکه برای میشا هیچ اهمیتی نداشت هم جالب بود ! دخترا همیشه احساساتی نیستن ! راستی اسم رمانتون هم خیلی بامزه ست !! ![]() این فضای خونه شون و فکرای میشا رو خیلی دوست دارم ! خیلی طبیعیه ! کلاً جالبه ! ![]() همه چیز خیلی خوب بود. مشتاقانه منتظرم ببینم هامین کجای این ماجراست ! ![]() ******** بعد از خوندن پست جدید ! به نظرم جالب شروع شد . با یه پست که چیزی نمی تونم بگم ... ولی خیلی جالبه که پست هاتون رو برحسب شخصیت جدا کردین ! اینطوری میتونین کامل روی شخصیت مانور بدین ! منتظرم ! مرسی از هردوتون !!! ![]() ![]() ویرایش توسط !@farimah : ۲۶ آذر ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۵۴ قبل از ظهر | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| daughter|معرفی, shahrivar, آنتي, عشق, وsun, ونقد |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| آئین من | کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب | soshyans | نوشته کاربران سایت | 69 | ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳ بعد از ظهر |
| آنتي عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~ کاربران انجمن | ~shahrivar~ | کتابهای کامل شده نوشته کاربران | 244 | ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۱:۴۳ قبل از ظهر |
| سایه ی شوم پریش | sun daughter & m@hdis کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب | m@hdis | نوشته کاربران سایت | 93 | ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۱۴ بعد از ظهر |
| مرد کوچک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران سایت | معرفی و نقد کتاب | خانم فسقلی | نوشته کاربران سایت | 208 | ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴ بعد از ظهر |