بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۵۹ بعد از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
sollmaz آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام مرسی ازپستای جدید،منکه تاحالاش ازنوشتنت راضیم خورشیدخانم ،بااینکه سبکت با نوشته های قبلیت فرق داره ولی عالیه ومن خیلی دوستش دارم ،راستی شخصیت میشا رو خیلی خوب درآوردی ،ازش خوشم میاد،درکل کارت درسته عزیزم همین طوری ادامه بده .
sollmaz آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۶:۲۲ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست مفید  +4 امتیاز     
پیش فرض

اناهیت/فرشته /رها/صنم / مهدیس/ سولماز
عزیزان من ن ن ن...
اول کلی سپاس که در نقد شرکت میکنید.مرسی از تعریفات همگی... امیدوارم شایستگیشو داشته باشم... از لطف بیکرانتون ممنون.
شهری ک واسه خودش استادی هستن... نیاز ب تعریف نیست. اما ممنون بابت اظهار نظراتتون. بی صبرانه منتظریم که ایرادهای منو ( چون فعلا پست ها با منه) بهم بگید د د . یک دنیا مرسی و ممنون.
منتظرنظراتتون هستیممممممممممممممممم



بعضی ادم ها بزرگند... خیلی بزرگ... یا اگر هم بزرگ نباشند انقدر ادعای بزرگی شان میشود که باور کنی بزرگند...
وقتی میفهمی از خودت هم کوچکترند فقط دوست داری از بزرگی زیادی شان عق بزنی...

~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۶:۳۷ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mehrnaz-behrad آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سانی جون قربون خودت واون قلمت من که هنوز عاشق اون نوتریکا هستمگلم یه سر وسامانی به این بلوط و ونداد می دادی بعد می امدی سراغ میشا وهامین والله من یکی دیگه نه اعصاب برام مونده نه قلب حداقل به فکر ما نیستی به فکر مشروطی خودت بباش .راستی این عکسها رو از کجا بر می داری؟
mehrnaz-behrad آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۶:۴۳ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
albus severoos آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلام عزیزم
رمانت موضوع جالبی داره ولی چخورشید جون به نظر من سبک نوشتاری سوم شخص تو قشنگتره خیلی بیشتر باش حال میکنم
مرسی گلم
albus severoos هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۹۰, ۰۸:۳۷ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
**yasamin** آواتار ها
 
**yasamin** به Yahoo ارسال پیام
بدون امتیاز  0 امتیاز     
Wink

سلام سانی و شهریور....
سانی من وقتی تو امضات اینو دیدم خیلی زور زدم نیام ولی نشد!!!
اما به خودم قول دادم که تا پایان امتحانام داستانو نخونم الانم حتی یه خظ از پست اولتونو نخودنم....فک کن دیگه چه قد جلو خودمو گرفتم....
ولی به جان خودم تا امتحانا تمومید میام.....

پ.ن:سانی من عاشق زندگی ه غیر مشترکم...(اینو گفتم که همه بفهمن منم دارم رومانتو میخونم )نه ولی جدی عاشقشم...
شهریور ،جااااان من ادامه رومان پایان یک پسر و بذار بابا من کچل شدم بس که
رفتم و اومدم....(چ ربطی به کچلی داش؟؟) ولی بذار ادامشو...
عاشقتونم...
بوس بوس...
**yasamin** آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۵ آذر ۱۳۹۰, ۱۰:۴۱ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
پریا71 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام بر نویسندگان محترم(خورشید و شهریور)

ممنون بابت داستان قشنگتون...من که بیصبرانه منتظر بقیه اش هستم.شخصیت میشا رو خیلی دوس دارم و خیلی کنجکاوم(فضول نه کنجکاو! این دو تا با هم خیلی فرق دارن)که ببینم شخصیت هامین چطوریه...
لطفا زود زود بذارینمرسی
(آخ آخ بالا یادم رفت بگم خسته نباشید)



انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف میسازند(ارنست همینگوی)
پریا71 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ آذر ۱۳۹۰, ۰۱:۱۵ قبل از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
sollmaz آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سلام خورشیدخانم ،ممنون ازپستای امشبت عزیزم ،خیلی خوب بود ،خوددرگیری های میشا خیلی جالبه ،افکارشو خیلی خوب نوشتی،کلا داستان تا اینجا جذاب بوده ومنکه خوشم اومده ،مرسی وخسته نباشی،فقط یه توضیح کوچولو دارم که قبلش عذر میخوام که دارم بهش اشاره میکنم ولی خوب برای داستان های بی نقص تو وشهریور واقعا حیفم میادکه حتی این مورد خیلی کوچولو هم وجود داشته باشه ،درمورد رشته ی تکواندو که برای میشا انتخاب کردی ،من کاملا بااین رشته آشنایی دارم وبرادرم یه مربی بین المللی توی این رشته ،عزیزم تکواندو کمربند قهوه ای نداره وبرای شروع مبارزه از لفظ کره ای(( شیجاک )) وگالیو و...استفاده میکنن.برای حالت دراصطلاح خبردار اول کلاس هم دستور چاریوت میدن که باز یه اصطلاح کره ای هستش.کمربنداش ازسفید شروع میشه همین طور زرد ،سبز ،آبی ،قرمز ومشکی .حالا این توضیحات میدونم که اضافه اس که دارم میدم ،ولی فکرمیکنم این اصطلاحاتی که به کاربردی احتمالا برای یه رشته رزمی دیگه باشه ،شاید کاراته ،بازم عذر میخوام که به این نکته اشاره کردم ،عزیزم توی نوشتن داستانت حرفی نیست عالیه اینو فقط یه یادآوری کوچیک درنظر بگیر.مرسی وشب خوش

ویرایش توسط sollmaz : ۲۶ آذر ۱۳۹۰ در ساعت ۰۱:۳۷ بعد از ظهر
sollmaz آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ آذر ۱۳۹۰, ۰۱:۴۱ قبل از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
dibaocean آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

بچه ها خوب نقد بیاین دیگه تا خسته گی خورشید جون از بین بره خورشید اصلا فکر نمیکردم هامین عاشقش باشه...اگه اینجوری باشه شبیه بقیه رمان های دیگه نمیشه که پسره عاشقه دختره هست بعد از کلی اتفاقها عشقش به دختره ثابت میشه و کیلیلی اگه اینجوریه لطفا یه کم تغییرش بده...آخه موضوع تکراری میشه...



نمی بخشمت

اما فراموشت میکنم،

همیشه به همین سادگی از ادمای بی ارزش می گذرم...
dibaocean آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۶ آذر ۱۳۹۰, ۰۹:۵۹ قبل از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
~sun daughter~ آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

(آخ آخ بالا یادم رفت بگم خسته نباشید)
نقل قول:
نوشته اصلی توسط sollmaz نمایش پست ها
سلام خورشیدخانم ،ممنون ازپستای امشبت عزیزم ،خیلی خوب بود ،خوددرگیری های میشا خیلی جالبه ،افکارشو خیلی خوب نوشتی،کلا داستان تا اینجا جذاب بوده ومنکه خوشم اومده ،مرسی وخسته نباشی،فقط یه توضیح کوچولو دارم که قبلش عذر میخوام که دارم بهش اشاره میکنم ولی خوب برای داستان های بی نقص تو وشهریور واقعا حیفم میادکه حتی این مورد خیلی کوچولو هم وجود داشته باشه ،درمورد رشته ی تکواندو که برای میشا انتخاب کردی ،من کاملا بااین رشته آشنایی دارم وبرادرم یه مربی بین المللی توی این رشته ،عزیزم تکواندو کمربند قهوه ای نداره وبرای شروع مبارزه از لفظ کره ای(( شیجاک ))استفاده میکنن.برای حالت دراصطلاح خبردار اول کلاس هم دستور چاریوت میدن که باز یه اصطلاح کره ای هستش.کمربنداش ازسفید شروع میشه همین طور زرد ،سبز ،آبی ،قرمز ومشکی .حالا این توضیحات میدونم که اضافه اس که دارم میدم ،ولی فکرمیکنم این اصطلاحاتی که به کاربردی احتمالا برای یه رشته رزمی دیگه باشه ،شاید کاراته ،بازم عذر میخوام که به این نکته اشاره کردم ،عزیزم توی نوشتن داستانت حرفی نیست عالیه اینو فقط یه یادآوری کوچیک درنظر بگیر.مرسی وشب خوش
تکواندو نیست که سولماز... کاراته است؟
کجا نوشتم تکواندو؟
من راجع به کاراته تحقیق کردم .. بعد نوشتم تکواندو.... عجب گیجی اما....
اسماشون شبیه همن. اینا همش مال کاراته است ... تکواندو چیه. بعد بم بگو کجاش نوشتم سوتی مو درست کنم. خاک عالم... تکواندو...
=======================================
بچه ها خوب نقد بیاین دیگه تا خسته گی خورشید جون از بین بره خورشید اصلا فکر نمیکردم هامین عاشقش باشه...اگه اینجوری باشه شبیه بقیه رمان های دیگه نمیشه که پسره عاشقه دختره هست بعد از کلی اتفاقها عشقش به دختره ثابت میشه و کیلیلی اگه اینجوریه لطفا یه کم تغییرش بده...آخه موضوع تکراری میشه...
=======================================
مرسی که میاین نقد... پریا جونم خیلی مرسی تو. هم خسته نباشی که میخونیش.
راجع به طرح موضوع که خوب تکراریه ... اما اتفاقات و جزییاتش ابدا و اصلا اینطوری نیست. حتی طرز نگارشش هم همینطور... کم کم به این نتیجه میرسید که داستان خوبیه...
=======================================
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.
بنیاد امور نقد ندیده ها

چرا نقد نمیاین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟
~sun daughter~ آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۶ آذر ۱۳۹۰, ۱۱:۴۹ قبل از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
مترجمین نودهشتیا
 
!@farimah آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

قبل از خوندن پست جدید !


سلام !
خوبین ؟
وای دارم می میرم ... گلو درد شدید دارم و نشستم تو خونه !
( پس همین اول بگم اگه چرت و پرت گفتم بذارین پای همین مریضی ... ! )
یه چیزی ... چرا یهو همه چیز عوض شد ؟ حداقل یه مقدار باید میشا تعجب می کرد که یه دفعه خاله ای که تا دیروز می گفت ازدواج برات زوده بیاد خواستگاریش طوری که حتی حرف های قبلیش یادش هم نبود ! شاید خاله به خاطر ازدواج نکردن میشا اینو می گفته اما میشا هم سریع خودش رو تطبیق داد . البته اینم بگم شاید من خیلی دقیق نخوندم ! ( با سردرد خوندن این مشکلات رو هم میاره ! )
یه کم فقط میشا از این لحاظ فکر کنم باید تعجب می کرد. خاله هم یه اشاره ای چیزی می کرد ... خیلی سریع شد . اون مهمونیه هم به نظرم خیلی زود بود.
شخصیت مهراب جالب بود . به میشا میخورد !اینکه برای میشا هیچ اهمیتی نداشت هم جالب بود ! دخترا همیشه احساساتی نیستن ! راستی اسم رمانتون هم خیلی بامزه ست !!
این فضای خونه شون و فکرای میشا رو خیلی دوست دارم ! خیلی طبیعیه ! کلاً جالبه !
همه چیز خیلی خوب بود. مشتاقانه منتظرم ببینم هامین کجای این ماجراست !




********




بعد از خوندن پست جدید !

به نظرم جالب شروع شد . با یه پست که چیزی نمی تونم بگم ... ولی خیلی جالبه که پست هاتون رو برحسب شخصیت جدا کردین ! اینطوری میتونین کامل روی شخصیت مانور بدین !
منتظرم !
مرسی از هردوتون !!!

ویرایش توسط !@farimah : ۲۶ آذر ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۵۴ قبل از ظهر
!@farimah آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
daughter|معرفی, shahrivar, آنتي, عشق, وsun, ونقد

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
آئین من | کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب soshyans نوشته کاربران سایت 69 ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۱:۳۳ بعد از ظهر
آنتي عشق | ~sun daughter~ و ~shahrivar~ کاربران انجمن ~shahrivar~ کتابهای کامل شده نوشته کاربران 244 ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۱:۴۳ قبل از ظهر
سایه ی شوم پریش | sun daughter & m@hdis کاربران انجمن | معرفی و نقد کتاب m@hdis نوشته کاربران سایت 93 ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۱۴ بعد از ظهر
مرد کوچک | خانم فسقلی + sun daughter کاربران سایت | معرفی و نقد کتاب خانم فسقلی نوشته کاربران سایت 208 ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان