بازگشت   نودهشتیا > کتاب > کتابهای کامل شده

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
 
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۰۱ بعد از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض ( آن ها ) نوشته فاضل نظری

نام : آن ها

شاعر: فاظل نظری 1358

تعداد صفحات: 110

چاپ و صحافی : نهال

چاپ پنجم: 1388


امیـــــــــدوارم خوشتون بیاد

اینم عکس نویسنده و کتابش




 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید






"نفســـــک"
...رازیست در این چشم سیاه...
...که بهاران را عزا دار...
...تبِ خویش کند...



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


ویرایش توسط baharinbahar : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۳۱ بعد از ظهر
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۰۴ بعد از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بخش کتاب
 
farnaz58 آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید

آمارکتابهای در جریان سایت

توضیحاتی راجع به کتاب،تعداد صفحات و نویسنده و سال چاپ حتما ذکر کنید .

از فونتTahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.

کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!

ممنون



دیر باریدى باران ...
دیر...
من مدت هاست در حجم نبودن كسى خشكیده ام...!!


farnaz58 هم اکنون آنلاین است.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۰۷ بعد از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

در روزگار شما انهایی است.
خود را با آنها همراه کنید.
آنهایی که چون ابر میگذرند



آن جا و این جا


وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ بعد از ما چه فرقی میکند

ماهیان روی خاک و ماهیان روی اب
وقت مردن ساحل و دریا چه فرقی میکند

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجاست چه فرقی میکن؟

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خاته ی من با خیابان ها چه فرقی میکند

مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی میکند؟؟

فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت
بی وفا امروز با فردا چه فرقی میکند
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۱۲ بعد از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

سفر1_گرفتار رهایی

ناگریز از سفرم بی سرم و سامان چون باد
به گرفتار رهایی نتوان گفت ازاد

کوچ تا چند؟مگر می شود از خویش گریخت
بال تنها غم غربت به پرستوها داد

اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که یاران ببرندت ا یاد

عاشقی چیست؟به جز شادی و مهر و غم و قهر!؟
نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به ایینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که ایینه شد از چشم افتاد.

آن مغرور

من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه
تیرم به خطا می رود اما به هدر نه!

دلخون شده ی وصلم و لبهای تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟ نه!

بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است!مگر نه؟

یک بار به من قرعه ی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، باردگر، بار دگر...نه!

ویرایش توسط baharinbahar : ۲۳ آذر ۱۳۹۰ در ساعت ۰۵:۱۷ بعد از ظهر
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۲۲ بعد از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

می بینی که...

بعد از یک سال بهار آمده، می بینی که
باز تکرار به بار آمده، می بینی که

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که

آنکه عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم اهو به شکار آمده، می بینی که

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد
کل سرخی به مزار آمده، می بینی که

غنچه ای مژده پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که.
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۲۷ بعد از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سر به هوا

نفس کشیدم و گفتی زمانه جانکاه است
نفس نمی کشم، این آه از پی آه است

در آسمان خبری از ستاره ی من نیست
که هرچه بخت بلند است، عمر کوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه کنید
دلیل سر به هوا گشتن زمین ماه است

شب مشاهده ی چشم آن کمان ابروست
کمین کنید رقیبان سر بزنگاه است

اگر نبوسم حسرت، اگر ببوسم شرم
شب خجالت من از لب تو در راه است
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۳۵ بعد از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سفر2_ تقاطع

سفر بهانه ی دیدار و اشنایی ماست
از این به بعد سفر مقصد نهایی ماست

در ابروان من و گیسوان تو گرهی ست
گمان مبر که زمان گره گشایی ماست

خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است
همین بهانه ی آغاز بی وفایی ماست

زمانه غیر زبان قفس نمی داند
بمان که پرنزدن حیله ی رهایی ماست

به روز وصل چه دل بسته ای؟ که مثل دو خط
به هم رسیدن ما نقطه ی جدایی ماست.

طفل زمین خورده

بغض فرو خورده ام چگونه نگریم؟
غنچه پژمرده ام چگونه نگریم؟

رودم و با گریه دور میشوم از خویش
ازهمه آذره ام چگونه نگریم؟

مرد مگر گریه میکند؟چه بگویم!
طفل زمین خورده ام چگونه نگریم؟

تنگ پراز اشک و چشم های تماشا
ماهی دلمرده ام،چگونه نگریم؟

پرسشم از راز بی وفایی او بود
حال که پی برده ام ، چگونه نگریم؟
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۳ آذر ۱۳۹۰, ۰۵:۴۲ بعد از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

آن روزها

ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه ی لبهای سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکم

دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو به رو مکن.
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۴ آذر ۱۳۹۰, ۰۱:۵۵ بعد از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

گاهی فقط سکوت

چشمت به چشم ما و دلت با دیگری ست
جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست

هرکس گذشت از نظرت، در دلت نشست
تنها گناه آینه ها زود باوری ست

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم بربر همگان، نابرابری ست

دشنام یا دعای تو در حق من یکی است
ای آفتاب، هرچه کنی ذره پروری ست!

ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت سزای سبکسری ست.


آن دیگر مغرور

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سر سختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

تنهایی و رسوایی، بی مهری و آزار
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی.
baharinbahar آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۴ آذر ۱۳۹۰, ۰۲:۰۷ بعد از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
کاربر حرفه ای
 
baharinbahar آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

اقلیت

بی لشگریم، حوصله ی شرح قصه نیست
فرمانبریم، حوصله ی شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار می رویم
ما کمتریم، حوصله ی شرح قصه نیست

فریاد می زنند ببینید و بشنوید
کور و کریم، حوصله ی شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه خود در لباس نو
بازیگریم، حوصله ی شرح قصه نیست

آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند
یکدیگریم، حوصله ی شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش می خوریم
غم پروریم، حوصله ی شرح قصه نیست

ایا به راز گوشه ی چشم سیاه دوست
پی می بریم؟حوصله ی شرح قصه نیست.
baharinbahar آنلاین نیست.  
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
آن, فاضل, نظری, نوشته, ها

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
کپی به خاطر پیست | فاضل ترکمن REAL LOVE داستان های کوتاه و حکایات 34 ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱ ۱۰:۲۴ بعد از ظهر
چاپ بیستم سه گانه شعری فاضل نظری در راه است Star-crossed اخبار کتاب 1 ۲۳ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۳۸ بعد از ظهر
مردمان فاضل، در وطن خود غریبند Star-crossed اخبار کتاب 0 ۲۲ آذر ۱۳۹۰ ۱۱:۴۶ قبل از ظهر
دفتر اشعار فاضل نظری Mina دفتر شعر و مشاعره 34 ۱۲ مهر ۱۳۹۰ ۰۸:۱۴ قبل از ظهر
گلگیرنوشتهها و نیسان نوشته های جالب و خواندنی!!! AR6AR6 سرگرمی 0 ۲۲ آذر ۱۳۸۸ ۰۱:۱۴ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان