ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
طلایه | نگاه عدل پرور | معرفی و نقد کتاب
asiatech



نودهشتیا
فید آر اس اس
صفحه 1 از 13 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 127
  1. Top | #1

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    2,673
    میانگین پست در روز
    1.61
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,423
    تشکر شده 15,952 در 2,457 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض طلایه | نگاه عدل پرور | معرفی و نقد کتاب




    ناشر: علی

    مولف: نگاه عدل پرور
    160,000 ریال

    قطع کتاب: رقعی
    نوع جلد: شمیز
    نوبت چاپ: اول
    صفحات :760

    خلاصه :


    توضیح مختصر

    عقربه های پت و پهن ساعت روی طاقچه انگار روی همان ساعت چهار جا خوش کرده بودند.
    تازه از حمام فارغ شده و آن قدر زیر دوش اشک ریخته بودم که حسابی چشم هایم پف آلود شده بود، ولی این چشم های کشیده یشمی رنگ هیچ مدل قصد زشت شدن نداشت.
    خودم می دانستم صورت بی نقص وفوق العاده زیبایی دارم، این خصیصه را بار ها و بار ها همه ی دوستانم و کلا هر کسی که می شناختم بهم گوشزد کرده بود ولی متاسفانه این زیبایی در آن سن و سال کم، با من کاری کرده بود که از وجود خودم بیزار شده بودم و هر لحظه آرزوی مرگ می کردم. از جلوی آیینه ی قدیمی اتاقم که در حاشیه اش خانم های خوش صورت و خندان زمان صفویه پیاله به دست نقش شده بودند و انگار یک جور هایی بِهم دهن کجی می کردند، کنار رفتم. انگار آن ها هم به خاطر این همه زیبایی که خالق هستی، دست و دلبازانه تقدیمم کرده بود توی نی نی چشمهاشون کمی حسادت نشسته بود مخصوصا از دیدن اندام خوش تراش و متوازنم که بی نهایت اغوا کننده و منحصر به فرد بود.
    راستش هیکل های آن ها را توی آن لباس های پر چین و شکن گل گشاد نمی توانستم تشخیص بدهم ولی حتما کمی تپل بودند آخه اون زمان ها چاقی از لاغری خیلی پر طرفدار تر و شاید هم جاذب تر بوده.
    اصلا شنیده بودم شاهزاده خانم ها چون هیچ فعالیتی نداشتند و همیشه یه نفر بادشون می زده، سر حال و سالم و شاداب بودند، نه تکانی به خودشون می دادند و نه آفتاب و مهتاب به پوستشون می خورده و از آن جایی که بشر همیشه فکر می کند هر چی مال پولدار هاست بهتره حتما تعریف خوش هیکلی هم آن می شده که شاهزاده خانم ها بودند.
    واقعا در زمان های مختلف و کشور های مختلف تعریف زیبایی و خوش هیکلی حالا چه برای مرد چه برای زن چقدر متفاوت بوده!
    انگار باز رفته بودم تو هپروت، اصلا این فکر ها چی بود کردم. من باید به بدبختی های خودم فکر می کردم، به من چه ربطی داشت زن های عهد قاجاریه یا هخامنشی چه طوری بودند و چه افکاری داشتند، سفید رو خوب بوده یا همین برنزه کردن های دوره ی ما که جوان ها پیه ی صد ها ساعت زیر آفتاب خوابیدن و یا ریسک سرطان پوست گرفتن از این دستگاه سولاریوم های جدید را به تن می مالند تا رنگ پوستشون از سفیدی در بیاید، یا این که حسرت خوردن یک دل سیر غذا یا دسر را به جون می خرند تا مبادا سایز سی و شش شون بشود سی و هشت.
    حالا نمی دانم این چیز ها چه گره ای از مشکل من باز می کرد، من باید یک فکری به حال خودم می کردم تا به چشم این خواستگار جدید نیام. راستش اصلا قصد نداشتم خودم را برای خواستگار های محترم بیارایم، نیاراسته این بودم وای به این که دستی هم به سر و رویم می کشیدم. اصلا باید کاری می کردم که خیلی هم زشت و بد ریخت و قیافه به نظر برسم تا بلکه دست از سرم بردارند، ولی آخه چه طوری؟!
    افکارم حسابی در هم ریخته بود. این خواستگار دیگر کسی نبود که با ایراد های عجیب و غریب من جور در بیاید. یعنی از هر لحاظ که فکرش را می کردم عالی بود، اگر کوچکترین عیبی رویش می گذاشتم خنده دار می شد و همه مسخره ام می کردند.
    آقا جونم که او را افتخار مملکت می دانست، برادر کوچکم علی هم که حسابی عاشقش بود، توی این چند روز هر وقت خواستم در موردش حرفی بزنم همه در مقابلم جبهه می گرفتند و صدامو در نطفه خفه می کردند. به حال و روز بَدم لعنت فرستادم و اشک هایم دوباره روان شد، هر چی بیشتر فکر می کردم بیشتر احساس بدبختی نموده و مطمئن می شدم راه فراری ندارم. نمی دانستم چه کار باید بکنم تا به چشم این خواستگار همه چیز تمام نیام، باید از هر راهی بود حتی اگر کار به التماس و استغاثه می رسید و به پا های این خواستگار بی نقص می افتادم ازش خواهش می کردم که مرا به عنوان همسرش نپذیرد تا از شر این کابوس، هر چند به طور موقت نجات پیدا کنم.
    نمی دانم شاید این روش هم امکان پذیر نبود چون اگر مرا می دید حتما مثل همه ی خواستگارانم که با چندین مرتبه جواب رد دادن باز هم پا پس نمی کشیدند، او هم با این که موقعیت ظاهری و اجتماعی ویژه و بی نظیری داشت همان طور رفتار می کرد و عقب نمی رفت.
    نفسم باز هم بالا نمی آمد و قلبم به شدت به دیواره ی سینه ام می کوبید، درمانده و مستاصل بودم. اگر او مرا می پسندید چه آبرو ریزی می شد! دختر نجیب و با اصالت آقا رضا مشایخی معروف که همه به سرش به خاطر آبروداری، مردم داری، دینداری اش قسم می خوردند به قول معروف تو زرد از کار در بیاید چه فاجعه ای به بار می آمد.
    بالاخره بعد از یک ساعت از آن هپروت مخصوص به خودم که از بچگی وقتی می رفتم توش تا ساعت ها خیره به نقطه ای همه حواسم را از دست می دادم، بیرون آمدم.
    آخر به این نتیجه رسیدم که طوری چادر سفید گلدارم را به سر بکشم و رو بگیرم که نتواند چهره ام را ببیند و چنان لباس گشاد و بد قواره ای بر تن کنم که هرگز اندامم در معرض دید نباشد تا بلکه صورت فوق العاده زیبا به قول دختر خاله ام رها و اندام سرو خرامانم به قول مامان، اصلا قابل رویت نباشد تا این جوان زیبا و مشهور و ایده آل، با کوچک ترین خواهش و التماسم برای صرف نظر کردن از مورد انتخابی مادر عزیزش رضایت بدهد.
    با خودم فکر می کردم آخه برای اون که دختر قحط نبود، اون بهترین فوتبالیست در سطح کشور است، پسر حاج آقا صولتی دوست و همکار آقا جونم، اردوان صولتی معروف که همه جا به پشتوانه ی شهرتش نامی بود، این طور هم که فرنگیس خانم مادرش گفته بود تصمیم داشتند برای تنها پسر عزیزشان یک دختر مناسب انتخاب کنند تا بابت زندگی مجردی اش در شهر تهران خیالشان راحت باشد. من بیچاره را هم در مجلس ختم انعام که خانم یکی از دوست های آقا جونم دعوت کرده بود و به همراه مامان و خاله این ها رفته بودیم، دیده و برای تک پسر معروفش که از محسناتش هر چه بگویم کم گفتم پسندیده بود. تازه اگر موقعیتش را در زمینه ی ورزشی کنار بگذارم باید بگویم اردوان فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دارد یعنی به قول معروف تحصیل کرده است و در شرکت یکی از دوستهای تهرانی اش که خیلی هم کله گنده است سرمایه گذاری هنگفتی کرده این هم این معنا را می دهد که آقای خواستگار محترم اوضاع مالیش عالیه، بهترین خانه را آن طور که مادر جونش تعریف می کرد توی تهران داشت و همچنین آخرین مدل ماشین، البته اینها که دیگر عادی بود، می دانستم جدیدا هر کسی فوتبالیست می شود این چیز ها هم جزء لاینفک زندگی اش به حساب می آید. خلاصه با این تفاسیر جای هیچ ایرادی برای من باقی نمی گذاشت تا مثل بقیه خواستگارانم به راحتی از سرم بازش کنم. البته از ریخت و قیافه اش هم که دیگر نگو و نپرس، من که زیاد اهل فوتبال و این چیز ها نیستم ولی گاهی دیده بودمش خیلی جذاب و خوش تیپ و هیکل بود مخصوصا با این عکسی که فرنگیس خانم، مادرش با این که به قول مامان آوردن آن عکس ضرورتی هم نداشت، آورده بود. یک جفت چشم سیاه دارد که از همان تصویر تو عکس سگ چشمهایش آدم را می گیرد و وقتی به ترکیب آن ابرو های سیاه و مرتبش هم اضافه می شود دیگر حرف ندارد و روی هم رفته دلپذیر و زیباست طوری که هیچ عیبی نمی شود رویش گذاشت مخصوصا آن مو های پر پشت و سیاهش که فوق العاده خوش حالت روی پیشانی اش ریخته بود و به جذابیتش می افزود آخرین حربه را که آن هم ایراد به قیافه اش بود از من می گرفت.
    انگار باز دوباره به هپروت معروف خودم رفته بودم که مامان وارد اتاقم شد و در حالی که طبق عادت همیشگی اش که تا مرا می دید شروع به قربان صدقه رفتن می کرد، گفت:
    - مادر چشمم کف پات، الهی فدای اون چشمهای قشنگت بشم که باز گریه کردی! آخه حیف اون چشمهای نازت نیست هی اشک می ریزی، به خدا ما صلاحت رو می خواییم، این پسره از هر لحاظ که فکرشو بکنی خوبه! عزیز دلم آخه چرا لگد به بخت خودت می زنی؟ هر کسی اومد یه عیبی روش گذاشتی و گفتی این طوریه، اون طوریه که به عقیده ی من یک موردش هم به جا نبود اما گفتیم تو درست می گی، ولی این یکی که شکر خدا ایراد نداره. تمام آرزوی پدر و مادرش فقط اینه که پسرشون تو شهر غریب سر و سامون بگیره، واله به الله هر دختر دم بختی از خداشه چنین پسری نصیبش بشه، خانواده ی باآبرو، با تقوا، سرشناس و همه چیز تمام، پسره هم که قابل توصیف نیست، سر و شکلش رو که دیدی به حد کفایت چشم گیر، خوش قد و بالا، اصلا چه بچه ای بشه بچه ی شما دو تا!
    مامان که از تصور نوه ی آینده اش لبخند پر رنگی صورتش را نقاشی کرده بود و می خواست به هر طریقی دختر نادان و موقعیت نشناسش را که بر خلاف ظاهر بی نقص اش عقل ناقصی داشت و مثل بقیه ی دختر ها از خدا خواسته نبود که چنین شوهری نصیبش شود به راه بیاورد، ادامه داد:
    - مادر جون شانس یه بار در خونه ی آدم رو می زنه و چنین بختی از راه می رسه. فرنگیس جون می گفت « همه فامیل و اهل و آشنا منتظرن اردوان لب تر کنه دختر هاشون رو دو دستی تقدیم کنن» ولی مادر حسن سلیقه به خرج داده و بین این همه دختر تو رو توی ختم انعام دیده و پسندیده، به قول خودش منتت رو هم دارن دختر با این وجنات که همه چیز تمام هم باشه پیدا نمی کنن. تو هم حالا اینقدر بُغ نکن و اشک نریز، شوهر کردن که بد نیست. ما ها هم سن تو بودیم شکم دوممون رو هم آورده بودیم. الان دیر نشده ولی زود هم نیست، دانشگاه هم که قبول نشدی و همین طوری نشستی گوشه ی خونه غمبرک زدی، به خدا خوبیت نداره دختر دم بخت مدت زیادی توی خونه بمونه و روی هر کسی یه عیب و علتی بذاره، فردا پس فردا مردم می گن خودشون مورد دارن. حالا پاشو مادر جون یه دستی به سر و روت بکش الانه دیگه پیداشون بشه.
    سپس در حالی که پیشانیم را می بوسید گفت:
    - قربون دختر قشنگم بشم که فرنگیس خانم یه نظر دیده، روزی چند بار زنگ می زنه و پیگیر می شه.
    انگار مامان خیال رفتن نداشت تا من نقشه ام را عملی کنم، این بار حالت تاکیدی به جمله اش داد:
    - مادر، الکی روی جوان مردم ایراد نذاری آقا جونت شاکی می شه هر چند چه ایرادی! به هر کس می گم اردوان صولتی می خواد بیاد خواستگاری دخترم چنان حیرت می کنه که یک ساعت فقط می پرسه راست می گم یا دروغ. همین سمانه، دختر عموت وقتی فهمید چنان خدا شانس بده، خدا شانس بده راه انداخته بود که تا زن عموت بهش تشر نزد « مگه دختر منتظر شوهری با این سن کم»، دهنش رو نبست.
    بالاخره مامان بعد از کلی سفارش لازم خارج شد.
    دلم به حال مادرم که زنی دلسوز و مهربان بود و در تمام دوران زندگیش همه ی هم و غمش برقراری رفاه و آرامش همسر و فرزندانش بود، می سوخت. مامان بیچاره ام خبر نداشت دخترش چه غم بزرگی را بر دل می کشد و قدرت گفتن هیچ کلامی را ندارد.
    ویرایش توسط Elysium : 1390,09,24 در ساعت ساعت : 20:00










  2. 124 کاربر از پست Elysium تشکر کرده اند .

    # MiTrA.Sa # , #SamaneH# , *R I R A* , *spring* , *TARA* , *~Faezeh~* , +Neda+ , -ShaDi- , -نازلی- , ...neGarr... , ...نگین... , .:aida:. , .MOHABBAT. , .MojGan. , .Monire. , 13671107 , 5011311 , abby7 , Angelical , ashoka , AVESTA , aylin-72 , azam 24 , azda , bahooneh10 , Behnoush , Blast Off , blue69 , cemira , CIVIL , darya9813 , DEZI , diablo8888 , elsa , f@t3meh.k , fateme16 , fatima64 , fatima_59 , feedback , goli9015 , H.M.A , hediyeh_b , Helia6 , hoaya , jess!can!lz , kr@m.R@ , La Petite Fille , lalehjoon , leila.kh , MAH-KOOM , Maha.7548 , mahisadun , mahr0kh , mahsan , Mahtab70 , malihe ranjbar , mania22 , marale , masih1384 , masty , math20 , messi1 , mirage , miss maryam , monir1343 , nasrin22 , NAVA22 , negin.b , nrezaii , paradise , pr.delafrouz , salar214 , samira75 , sar-almaz , selina63 , SETARE SOHEYL , setareh30 , shaayan , SHADI 73 , sogand.sh , Patient.Stone , Star-crossed , taraneh24 , tatar , Tikooli , V.i.d.a , XXNightAngelXX , yasamin khanoom , yasi♥fabrik , zahra@m , ~*~havva~*~ , ~2ne2~ , ~fatemeh69~ , ~SAREH~ , ارین75 , افلاک , باران ستاک , حوریناز , خوان , خورشیدک , دخترک نسکافه ای , رودنا , ستاره بارون , سحرنقره فام , سروناز احتشام , سكوت ابريشم , شایسته بانو , شلياق , طلایه 63 , طلوع عشق , عاطفه منجزی , فاطیما-ش , فانتین , لیلا62 , م.نوری , مرضیه جهان آرا , مستانه فراهانی , مژگان زارع , هدیه 73 , پروانه! , یگانه , ๑ Areefee ๑ , ♥♥SaNaZ-Naz ♥♥ , ✖SOƲSᗩƝ✖

  3. Top | #2

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    فروردین 1389
    نوشته ها
    2,673
    میانگین پست در روز
    1.61
    محل سکونت
    Iran
    تشکر از کاربر
    14,423
    تشکر شده 15,952 در 2,457 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    فرستنده: سمانه انصافی

    سلام خیلی قشنگ بود هر چند یک مقدار زیادی شبیه رمان همخونه بود اما جالب و هیجان انگیز و پر احساس بود


    • 24/9/1390
    • فرستنده: خاطره

    این نویسنده عجب قلم گیرایی دارد با این سوژه جذاب



    • 24/9/1390
    • فرستنده: شکوه

    عالی عالی عالی بود



    • 23/9/1390
    • فرستنده: سپیده پیرزاده

    رمان قشنگی بود من واقعاً لذت بردم از خوندنش... نمی شه گفت که سوژه اصلی این رمان جدیده!!! نه! ماجرا اولش با همون ازدواج قراردادی و شوهر قرار دادی و زن قراردادی شروع می شه... اما نویسنده توانمند ای رمان به قدری جالب و زیبا تفاوت هایی رو با تمام رمان هایی که با همچین سوژه ای خونده بودم متفاوت کرده بودند که واقعاً لذت بردم از خوندن خط به خط این یمان زیبا و جذاب و خواندنی... انقدر همه چیز زیباو حساب شده و جالب در کنار هم قرار گرفته بودند که اصلاً حس تکراری بودن بهم دست نداد. شخصیت پردازی بسیار خوبی داشت... مکالمه ها جالب بودند... اصطلاحات فوتبالی خیلی به جا استفاده شده بودند... پایان جالبی داشت. اسامی رو خیلی دوست داشتم و... واقعاً خسته نباشید خانم عدل پور... امیدوارم که باز هم شاهد انتشار رمان هایی این چنینی و شاید قوی تر از این از شما نویسنده نازنین باشیم... مرسی از نشر علی... پاینده باشید دوستان رمان خوان!



    • 23/9/1390
    • فرستنده: ترانه

    داستان بدی نبود ولی اون قدر ها هم تعریفی نبود، خیلی جا هاش حوصلهء منو سر برد و دلم می خواست ورق بزنم.



    • 23/9/1390
    • فرستنده: الناز

    سلام عاشق رمانش شدم. خیلی حیجان داره از دیروز که خریدم یه لحظه نتونستم کنار بزارمش. ممنون از کتاب زیباتون



    • 22/9/1390
    • فرستنده: دنيا

    واقعاً موضوع جذاب و گيرايي داره، كاملاً بدون حاشيه و روان نوشته شده و حس ها خيلي تاثيرگذار بيان شده به طوريكه كاملاً ميشه خودتو در اون فضا ببيني و حس كني كه كل داستان داره در عالم واقعيت اتفاق مي افته. جا دارد تبريك بسياري به نويسنده ي محترم كتاب بگم و آرزوي موفقيت روز افزون براشون بكنم.من كه واقعاً لذت بردم.



    • 22/9/1390
    • فرستنده: شیما

    اول که می خواستم این کتابو بخرم به نظرم گرون اومد ولی الان پشیمون نیستم خیلی داستان قشنگی بود



    • 22/9/1390
    • فرستنده: احسان

    خیلی خوب بود



    • 21/9/1390
    • فرستنده: افسانه

    عالی بود واقعا لذت بردم خانم عدل پرور برای قلم زیباتون تبریک می گم. بیصبرانه منتظر رمان بعدی شما می باشم
    ویرایش توسط Elysium : 1390,09,24 در ساعت ساعت : 20:06


  4. Top | #3

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    106
    میانگین پست در روز
    0.09
    محل سکونت
    تو آسمون
    تشکر از کاربر
    10,829
    تشکر شده 1,040 در 106 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    خیلی قشنگ بود پیشنهاد می کنم که حتما بخونید .
    خدا را دوست دارم چون:
    خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه با هر user name که باشم ،من را connect می کند.
    خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند.
    خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد.
    خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند.
    خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم،من را log off نمی کند.
    خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی sent to all نمی کند.
    خدا را دوست دارم ،به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود ،کافیه فقط به دلم سر بزنم.

    خدا را دوست دارم،به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم:
    خدا را دوست دارم!


  5. 19 کاربر از پست ستاره بارون تشکر کرده اند .


  6. Top | #4

    کاربر نیمه حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1389
    نوشته ها
    961
    میانگین پست در روز
    0.60
    محل سکونت
    یه جایی همین نزدیکی ها
    تشکر از کاربر
    26,699
    تشکر شده 3,945 در 981 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    بچه ها راستش من می خوام یه رمان بخرم ولی نمی دونم چیو بخرم...یادمه خیلی از پرنده بهشتی تعریف می کردن و من خریدمش یا مثلا مجنون تر از فرهاد کتاب های قشنگی بودن ولی واسه یه بار خوندن خوب بود رمانایی نبود که من دلم بخواد دوباره بخونمش مثل همخونه یا نوبت عاشقی یا مهر و مهتاب...مثلا از رمان شاه ماهی خیلی تعریف میشه ولی می ترسم بشه مثل پرنده بهشتی حالا رفتم تو سایت علی می بینم خیلی از این رمان تعریف شده همه به به و چه چه کردن حتی نویسندش مدعی شده که اولین رمانی بوده که با این مضمون یعنی ازدواج قراردادی نوشته شده منتها دو سال توی ارشاد واسه مجوز معطل شده و وقتی چاپ شده که رمان هایی با این محتوا نوشته شدن !! تا حالا هر رمانی با این مضمون خوندم هیچکدوم همخونه نشده ولی با اینحال بدم نمیاد یه رمان دیگه با همین موضوع هر چند تکراری بخونم چون می دونم اگه پرداختش متفاوت باشه حتی با وجود موضوع تکراریش می تونه خواننده رو جذب کنه ولی خلاصه شو که خوندم و فهمیدم رمان طلایه در مورد ازدواج قراردادی یه فوتبالیسته یه جورایی دو دلم واسه خریدنش چون اول هیچ علاقه ای به خوندن رمانی که قهرمانش یه فوتبالیست باشه ندارم اگه طرف فوتبالیست نبود تا حالا خریده بودمش!! و از طرف دیگه سایت علی انگار فقط تعریف و تمجیدارو می نویسه رمان چشمان منتظر خانم جهان آرارو با توجه به تعریف هایی که ازش تو سایت علی خوندم خریدم و بعد اونقدر تو ذوقم خورد که حالا هر چی از گیلدا و نوا تعریف میکنن اصلا نمی تونم خودمو راضی کنم که بخرمشون! یه چیز دیگه هم من دلم می خواد اینجا بگم توی صفحه های نقد چه تو سایت علی چه اینجا خیلی وقتها می بینم که بعضی ها اعتراض میکنن که چرا با این لحن نقد می کنین که نمی دونم مزخرف بود به دردنخور بود و ...چون واسه نوشتن یه رمان خیلی وقت و انرژی لازمه و زحمتش زیاده و کار هر کسی نیست...البته من هیچوقت به خودم اجازه نمیدم با این لحن نقد کنم ولی این عزیزان هم توجه داشته باشن توی این بازار کتاب با این قیمت های سرسام آور که ارزون ترین کتاب در حدود ده هزارتومنه خیلی آدم سختش میشه که به عشق یه رمان قشنگ میره حدود 15،16 تومن پولو واسه خریدن یه رمان میده بعد میبینه اون رمان هیچ حرفی واسه گفتن نداره یعنی انگار اون پولو آتیشش زده!! من چند بار این بلا سرم اومده واسه همین خیلی وسواسی شدم...حالا یکی بگه واقعا این رمان قشنگه؟


  7. Top | #5

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    بهمن 1388
    نوشته ها
    100
    میانگین پست در روز
    0.06
    محل سکونت
    جایی در همین نزدیکی "زیر آن کاج بلند"
    تشکر از کاربر
    1,055
    تشکر شده 738 در 127 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    راستش من این کتاب را خوندم از نکات مثبتش باید به قلم خوب نویسنده اشاره کرد به هر حال باوجود تکراری بودن موضوع نمیتوان آن را کاملا" مثل همخونه دانست در واقع نویسنده با تبحر تونسته با استفاده از یک موضوع تکراری داستان جدیدی را خلق کنه ابتدای داستان کنش خوبی داره اما متاسفانه 1/3 پایانی بسیار کش دار و خسته کننده است در واقع یک شروع خوب باپایانی سرسری خراب میشه و به یک باره فرد در انتها از سادگی و حماقت بیش از اندازه یک دختر تحصیل کرده به خنده می افتد و با خود میگه چطور ممکنه یک دختر امروزی بعد از پشت سر گذاشتن تجربه ای که در ابتدا کتاب داشته به یک دکتر زنان سر نزده باشه از طرف دیگر اشاعه این فرهنگ و بیان این مسئله که وجود رابطه برای آقایان پیش و بعد از ازدواج هیچ اشکالی نداره و خانم میبایست با آن کنار بیاید اما اتفاقی که به صورت نا خواسته برای طلایه می افتد باعث ناپاکی و نانجیبی وی هست اما در مورد اردوان فقط شیطنت اصلا" درست و قابل قبول نیست البته این صرف نظر از اشکال عمده رمانهای ایرانی که دختره ملکه زیبایی و پسره یک آدم خوشکل و پولدار و مشهور واقعا" چند درصد از دختر و پسرای جامعه ما اینطورین به هر حال به نظر من این کتاب فقط برای یکبار خوندن ارزش داره ولی نه بیشتر
    ویرایش توسط mania22 : 1390,09,29 در ساعت ساعت : 21:11
    خودت باش
    آرام ،زلال و شاد
    هر لحظه از خود بپرس:
    «آیا واقعا" خواهان انجام این کارم؟»
    و تنها زمانی انجامش ده که پاسخت «آری» است.
    بدین سان آنان که از با تو بودن چیزی نمی آموزند
    دور می شوند
    و آنها که از تو می آموزندو ازآنان می آموزی ،جذب می گردند.


  8. Top | #6

    کاربر خودمونی


    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1390
    نوشته ها
    131
    میانگین پست در روز
    0.10
    تشکر از کاربر
    28,457
    تشکر شده 486 در 163 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط azda نمایش پست ها
    بچه ها راستش من می خوام یه رمان بخرم ولی نمی دونم چیو بخرم...یادمه خیلی از پرنده بهشتی تعریف می کردن و من خریدمش یا مثلا مجنون تر از فرهاد کتاب های قشنگی بودن ولی واسه یه بار خوندن خوب بود رمانایی نبود که من دلم بخواد دوباره بخونمش مثل همخونه یا نوبت عاشقی یا مهر و مهتاب...مثلا از رمان شاه ماهی خیلی تعریف میشه ولی می ترسم بشه مثل پرنده بهشتی حالا رفتم تو سایت علی می بینم خیلی از این رمان تعریف شده همه به به و چه چه کردن حتی نویسندش مدعی شده که اولین رمانی بوده که با این مضمون یعنی ازدواج قراردادی نوشته شده منتها دو سال توی ارشاد واسه مجوز معطل شده و وقتی چاپ شده که رمان هایی با این محتوا نوشته شدن !! تا حالا هر رمانی با این مضمون خوندم هیچکدوم همخونه نشده ولی با اینحال بدم نمیاد یه رمان دیگه با همین موضوع هر چند تکراری بخونم چون می دونم اگه پرداختش متفاوت باشه حتی با وجود موضوع تکراریش می تونه خواننده رو جذب کنه ولی خلاصه شو که خوندم و فهمیدم رمان طلایه در مورد ازدواج قراردادی یه فوتبالیسته یه جورایی دو دلم واسه خریدنش چون اول هیچ علاقه ای به خوندن رمانی که قهرمانش یه فوتبالیست باشه ندارم اگه طرف فوتبالیست نبود تا حالا خریده بودمش!! و از طرف دیگه سایت علی انگار فقط تعریف و تمجیدارو می نویسه رمان چشمان منتظر خانم جهان آرارو با توجه به تعریف هایی که ازش تو سایت علی خوندم خریدم و بعد اونقدر تو ذوقم خورد که حالا هر چی از گیلدا و نوا تعریف میکنن اصلا نمی تونم خودمو راضی کنم که بخرمشون! یه چیز دیگه هم من دلم می خواد اینجا بگم توی صفحه های نقد چه تو سایت علی چه اینجا خیلی وقتها می بینم که بعضی ها اعتراض میکنن که چرا با این لحن نقد می کنین که نمی دونم مزخرف بود به دردنخور بود و ...چون واسه نوشتن یه رمان خیلی وقت و انرژی لازمه و زحمتش زیاده و کار هر کسی نیست...البته من هیچوقت به خودم اجازه نمیدم با این لحن نقد کنم ولی این عزیزان هم توجه داشته باشن توی این بازار کتاب با این قیمت های سرسام آور که ارزون ترین کتاب در حدود ده هزارتومنه خیلی آدم سختش میشه که به عشق یه رمان قشنگ میره حدود 15،16 تومن پولو واسه خریدن یه رمان میده بعد میبینه اون رمان هیچ حرفی واسه گفتن نداره یعنی انگار اون پولو آتیشش زده!! من چند بار این بلا سرم اومده واسه همین خیلی وسواسی شدم...حالا یکی بگه واقعا این رمان قشنگه؟
    دقیقا منم همین مشکل رو پیدا کردم . اگه دوستان کمک کنند و راهنمایی که کتابایی مثل شاه ماهی و همین کتاب واقعا ارزش خوندن دارند ممنون می شم ....
    می خواهم بچرخم در آغوشت

    نفهمم کجای آتشم
    چرای آتشم؟

    + عباس معروفی +

  9. 18 کاربر از پست maneou تشکر کرده اند .


  10. Top | #7

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    نوشته ها
    1,018
    میانگین پست در روز
    0.82
    محل سکونت
    نزدیک دریا...
    تشکر از کاربر
    15,105
    تشکر شده 64,302 در 1,091 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    شاه ماهی اگه کسی کتابای قبلی خانم منجزی رو خونده باشه میبینه که نسبت به اونا یکم افت کرده ولی درکل خوبه و واسه یه بار خوندن بد نیس
    چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری
    “از سادگی نیست”
    شاید اینقدر ارزش ندارن که روی افکار وگفته هاشون حساس باشی !!!
    .

  11. 19 کاربر از پست فاطیما8 تشکر کرده اند .


  12. Top | #8

    کاربر حرفه ای


    تاریخ عضویت
    تیر 1388
    نوشته ها
    4,050
    میانگین پست در روز
    2.08
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر از کاربر
    36,068
    تشکر شده 47,394 در 6,521 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    من این کتابو دیروز خوندم. برای یه بارخوندن بد نیست. سرگرم کنندست.ولی اونجور که تو سایتشون تو نظرا ازش تعریف می کردن نبود. هیچی ماجرای خیلی معمولی ای داره. دختره هم که دیگه ملکه ی زیبایی هر کی میبینتش عاشقش می شه ولی موضوعش طوریه که بیشترا خوششون می یاد. پسره فوتبالیست پولدار و خوشتیپ و همه چی تموم که مامانش اینا زورزورکی واسش زن می گیرن . حالا دختره شب خواسگاری خودشو زشت درست می کنه،پسره هم که اصلا راضی نبود عروسی کنه اصلا واسش مهم نبوده از اول به دختره میگه. حالا اینا می رن تو یه خونه دوبلکس زندگی میکنن دختره طبقه بالا پسره طبقه پایین. اصلا هم کاری به کار هم ندارن پسره خودش دوست دختر داره. حالا پسره هنوز قیافه ی زنشو ندیده چه حرفا خلاصه اینکه خبر نداره چه لعبتی تو خونه داره اما خوبه سرگرم کننده بود دروغ چرا تا تمومش نکردم نذاشتمش کنار اما خوب حرف خاص و تازه ای هم نداره ولی با شناختی که از سلایق رمانی بیشتر کاربرا داریم کلا توصیه میکنیم بخونین خوشتون می یاد.
    دیروز کودتا کردیم یه اوج آسمون فرناز نخعی هم خوندیم که اونو اصلا خوشمون نیومد. به نظرمان مرده خیلی روش زیاد بود


  13. Top | #9

    ناظر کتابهای انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    539
    میانگین پست در روز
    0.30
    محل سکونت
    شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
    تشکر از کاربر
    19,538
    تشکر شده 6,654 در 631 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    رمان با یک ماجرای تکراری شروع میشه ... دختر و پسری که راضی به ازدواج با هم نیستن ولی به اجبار بزرگترها ازدواج میکنن و همخونه میشن ... ولی عجیبی داستان اینکه تا نیمه داستان اردوان اصلا همسرش رو نمی بینه ... یعنی میشه مردی نه در روز خواستگاری، نه در روز ازدواج و نه بعد از یک سال همخونگی، حتی برای یکبار صورت همسرش رو ندیده باشه؟

    اردوان وقتی در میهمانی کوروش، برای اولین بار طلایه رو میبینه، حتی شک نمی کنه این همسرشه ... بعد که یکبار دیگه اونو تو طبقه پایین و خونه خودش میبینه فکر میکنه طلایه دوست همسرشه ... یعنی این آقا یک لحظه هم نمیگه چطور دو نفر هم اسم ، اون هم اسم کمی مثل طلایه ، یه دفعه تو زندگیش پیدا شدن !!!!!!

    در ابتدای داستان و ماجرای خواستگاری طلایه سعی میکنه صورتش رو بپوشونه و با پوشیدن لباس های مادربزرگش خودش رو چاق و بد هیکل نشون بده ... اردوان تا اون روز طلایه رو ندیده بود ولی فرنگیس خانم که طلایه رو دیده بود .. هیچ تعجب نکرد که چرا این دختر اینجوری شده؟

    مادری که اینقدر نگران پسرشه که اونو به زور زن میده چه جوری یکسال تمام یه سر هم به این تازه عروس و داماد نمیزنه؟

    خود شیفتگی طلایه نسبت به زیباییش و تاکیدی که روش شده واقعا زیاده از حده و باعث دلزدگی میشه ...

    در ابتدای داستان ، خیلی خیلی خلاصه وار به تعرضی که به طلایه شده پرداخته شده و تمام داستان بر مبنای همین خیال طلایه شکل میگیره ... بعد در صفحه های انتهایی معلومه میشه که اصلا ماجرا اونجوری نبوده که طلایه فکر میکرده ... بماند که آدم بعد از خوندن 600-700 صفحه از فهمیدن ساده لوحی طلایه جا میخوره ، با فهمیدن اینکه ماجرا چیز دیگه بوده ، آدم حس بدی بهش دست میده .. انگار خواننده به اندازه کل داستان سر کار بوده باشه ...



    داستان از این دست نا هماهنگی ها و چرا های بی جواب زیاد داره .. در مجموع اصلا پرداخت خوبی نداره ... متن اوایل داستان پر از اشکال و ایراده ولی به مرور بهتر میشه .. درگیری های اردوان و طلایه فوق العاده کش دار و خسته کننده و تکرارین .. .. به هر صورت، شاید برای دوستانی که ماجراهای کل کلی رو فارغ از قابل قبول بودن اتفاقات و سیر داستان دوست دارن، جالب باشه ...

    من خودم به شخصه اصلا نپسندیدمش و یه جورایی پشیمونم از خریدش ..


    آنجا که دیگر
    احساس میکنی خاطره ای نخواهی ساخت
    خواهی مُرد!
    زندگی چیزیست
    میان ِ خاطراتی که ساخته ایم
    و خاطراتی که خواهیم ساخت.


    سیدمحمد مرکبیان


  14. Top | #10

    ناظر کتابهای انجمن


    تاریخ عضویت
    آذر 1388
    نوشته ها
    539
    میانگین پست در روز
    0.30
    محل سکونت
    شهر آلوده و پر سر و صدایی که دوستش دارم
    تشکر از کاربر
    19,538
    تشکر شده 6,654 در 631 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    و اما خلاصه داستان ...

    طلایه دخترجوانی فوق العاده زیبا با پدری به شدت متعصبه که حتی اجازه دانشگاه رفتن هم به دخترش نمی ده ... او که به طور ناخواسته و در راه برگشتن از میهمانی دوستش مورد تعرض واقع شده، بخاطر حفظ آبروش به شدت از ازدواج فرار میکنه و خواستگارهای رنگ و وارنگشو به بهانه های مختلف رد میکنه ... ولی اردوان صولتی، فوتبالیست پولدار و معروف و با خانواده ای متدین و خوب، خواستگاری نیست که بشه بهانه ای برای رد کردنش پیدا کرد ... اردوان در روز خواستگاری به شدت با طلایه برخورد میکنه و به اون میگه یا جواب رد بده و یا بعد از ازدواج منتظر طلاق باشه ... طلایه تصمیم میگیره با جواب مثبت به خواستگاری خانواده صولتی و بعد هم طلاق ، آبرویی رو که فکر میکنه از دست داده ، حفظ کنه ... ولی همیشه هم همه نقشه ها، اونجوری که فکر میکنیم پیش نمیره ...


صفحه 1 از 13 1234511 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 1393,04,14, ساعت : 13:24
  2. اولین نگاه | لی لی تنها کاربر انجمن | معرفی و نقد کتاب
    توسط لی لی تنها در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 98
    آخرین نوشته: 1392,02,23, ساعت : 18:38
  3. سفری بسوی عشق | نگاه | معرفی و نقد کتاب
    توسط یگانه در انجمن نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 4
    آخرین نوشته: 1391,06,18, ساعت : 16:32
  4. پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1390,06,25, ساعت : 19:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •