بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۳۰ آذر ۱۳۹۰, ۱۰:۲۵ قبل از ظهر   #81 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
farid.nostalgia آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

هفت بار روح خویش را آزردم:

اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد.

دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید.

سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید.

چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند.

پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت
و توانایی اش دانست.

ششمین بار چهره ای زشت را تحقیر کرد،درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقابهای خودش
است.

و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است .

"جبران خلیل جبران"






ماندن همیشه خوب نیست...رفتن هم همیشه بد نیست...گاهی رفتن بهتر است...گاهی باید رفت...باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد..مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی بمانی...برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند...برو وبگذار پیش ازاینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند،خاطره ای پر حسرت شود...برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش...از شکستن سکوت اسانتر باشد...عشقت را بردار و برو...خوب برو...زیبا برو...


farid.nostalgia آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۶ دي ۱۳۹۰, ۱۲:۵۹ قبل از ظهر   #82 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه حرفه ای
 
farid.nostalgia آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


سی. دِی لوئیز


نویسنده، منتقد و ملکالشعرای ایرلندی و تحصیلکرده ی دانشگاه آکسفورد است. اولین
مجموعه ی اشعارش «از پر تا فولاد» نام داشت و پس از آن مجموعه های دیگری با نامهای
«کوهستان سحرآمیز» و «زمان رقص» را سرود که در آنها تضاد میان سیاستهای مارکسیم و
ایدهآلگرایی رمانتیک را به چالش میکشاند. از مهمترین کارهای او میتوان به ترجمه ی
آثار ویرژیل و اهتمام در گسترش رمان پلیسی در انگلستان اشاره کرد.
شعر آلبوم اولین اثر از اوست که به فارسی ترجمه شده است

آلبوم

تو را میبینم،
کودکی
در بوستانی که مأمنیست برای غنچه ها
و گاهِ بازی.
گوش سپردهای
انگار که جادو شده باشی،
با خیالِ سالهای بعد
و دوران پرشورِ جوانی
آنچه در عکس است محو خواهد شد.
به زودی نشانی نخواهد ماند
از حالتِ ایستادنت حتي
و نیز اثری از صدای من
که از فراسوی فریاد میزند:
«صبر کن، صبر کن تا من هم بیایم».

آلبوم را ورق میزنم
دخترکی را میبینم
ایستاده بر کنار آب
با قامتی همچون زنبق
که در برابر هر آینه میایستد
تا تمنای دلِ خویش با او بازگوید.
اما تنها گذشتِ زمان اثبات خواهد کرد
آنچه را که آینه ها از آن خبر میدهند.
با این همه دلم میخواهد آنجا باشم،
تا به دخترک هشدار دهم:
«آنچه باید آرزو کرد؛ عشق نیست».

در عکس بعدی
ایستاده ای با تاجی از گلها بر سرت
به سانِ تاج سعادتی
در آن هنگام که
تو را به مانند ملکه ای در میان گرفته اند
دوستان و دلباختگانت.
عشق و علاقهی همه شان را
در خوشبختی یا سیهروزی
دوام و سودی نخواهد بود
جز سایه ای پوچ و توخالی...
فریاد میزنم:
«آنچه را از آنِ من است
به آن خیانت پیشگانِ ظاهرفریب مسپارید».

جای آخرین عکس خالیست
شاید عکس درختی باشد
عریان شده در کمند تند بادها
در حالیکه
طلوع لطیفِ شکوفایی که
نویدش را داده بودند،
سرنوشتی جز تباهی
نصیبش نشد.
تماشای این عکسها
گرفته شده در اوج جوانی
مرا میخشکاند، میلرزاند.
درست به مانند کسی که
هیچگاه نتوانست منحرف سازد
منشور چندضلعی سرنوشتش را؛
آری؛
من هم همان درختِ عریانم
که با هر تندبادی میلرزد.

آلبوم را میبندم.
گذشته اما در ذهنم
به مانند تصاویری نقش میبندد.
و به نظر میرسد
هربار که آلبوم را ورق بزنم
اوهام بازنیافتنی جوانی
مرا به سخره خواهند گرفت.
دخترک را میبینم
بسان گل تازه شکفته
زمزمه میکند:
«تمام آنچه به آن عشق میورزی
دوباره اینجا شکوفا خواهند شد»؛
«تمام آنچه از دست دادهای،
دوباره اینجا به تو باز خواهد گشت»




I see you, a child
in a garden sheltered for buds and playtime.
Listening as if beguiled
By a fancy beyond your years and the flowering maytime.
The print is faded: soon there will be
No trace of that pose enthralling,
Nor visible echo of my voice distantly calling
'Wait! Wait for me!'

Then I turn de page
To a girl who stands like a questioning iris
By the waterside, at an age
That asks every mirror to tell wad the heart's desire is
The answer she finds in that oracle stream
Only time could affirm or disapprove,
Yet I wish I was there to venture a warning,’ Love
Is not what you dream.'

Next you appear as if garlands of wild felicity crowned you-
Courted, caressed, you wear
like immortelles the lovers and friends around you.
'They will not last you, rain or shine,
They are but straws and shadows,'
I cry:' Give not to those charming desperadoes
What was made to be mine.'

One picture is missing-
The last. It would show me a tree stripped bare
by intemperate gales, her amazing
Noonday of blossom spoilt which promised so fair.
Yet scanning those scenes at your heyday taken,
I tremble, as one who must view
In the crystal a doom he could never deflect- yes, I too
Am fruitlessly shaken.

I close the book;
but the past slides out of its leaves to haunt me
And it seems, wherever I look,
Phantoms of irreclaimable happiness taunt me.
Then I see her, petalled in new-blown hours,
Beside me- 'All you love most there
Has blossomed again,’ she murmurs, 'all that you missed there
Has grown to b yours...”



farid.nostalgia آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۳۰ بهمن ۱۳۹۰, ۱۰:۱۴ بعد از ظهر   #83 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
star89 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض گزیدهای از شعرهای آنتوان دوسنت اگزوپری

چند دقیقه دیگر
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
به من، به چشمانم،
و به قلبی که برای تو می تپد
این شب و این باران
و تو
چند دقیقه دیگر وقت داری
تا به من نگاه کنی
پیش از آن که کاملا ً تمام شوم ...


ای سپیده دم

ای سپیده دم
ای خورشید
یاری کن
تا امروز را بسازم ...
امروز،
فقط امروز
برای ساختن دنیا
کافی است ...


مسافر سرزمین اسرار

تو از سرزمین اسرار آمده ای
و من از تو می ترسم ...
آری، آدمی همیشه از اسرار می ترسد ...
باید به موقع می خوابیدم
برای چشم به خوبی زیبایی
برای گوش به خوبی لالایی
و برای دل به خوبی هدیه ...
تو از کجا می آیی ای پری؟
راه گم کرده ای بر این خاک،
یا مسافری؟
و من باید به موقع می خوابیدم
تا خواب تو را می دیدم ...


باد و گیسوانت

باد
همیشه یکسان خواهد ورزید
اما نه برای تو ...
آنجا که تو باشی
باد همیشه بی قرار و نابسامان
به فریاد بدل می شود
به سوز دل
و هیاهو
و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت ...


گنج

در زیر سکوت تو گنجی است
خاموش و مغرور
همچون میراث یک دهکدۀ دور
گنجی پنهان
در خطر هجوم غارتگران
گنجی که من دیده ام
و خود را به ندیدن می زنم ...


آرامش فاتحان

ما هم اکنون شکست خوردیم
اما من آرامش فاتحان را حس می کنم
همچنین آرامش دانه ای در دل خاک ...

منبع: www.seemorgh.com/culture




آن چه در تو، کوه بود
هموارش کردند
و دره ات را، پُر.
بر تو اکنون
راهی صاف می گذرد.

"برتولت برشت"



star89 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۴ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۶:۰۶ بعد از ظهر   #84 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
8722343104 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

قطعه های محال از آمادیس ژامن

تابستان زمستان خواهد بود وبهار پاییز
هوا سنگین خواهد شد و سرب سبک
ماهیان را خواهند دید که در هوا سفر می کنند
و لال هایی را که صدای بسیار زیبا دارند
آب آتش خواهد شد و آتش آب
بهتر است که گرفتار عشق تازه ای شوم.

مرض شادی خواهد آورد و آسایش غم
برف سیاه خواهد بود و خرگوش شجاع
شیر از خون خواهد ترسید
زمین نه گیاه خواهد داشت و نه معدن
سنگ ها به خودی خود حرکت خواهند کرد
بهتر است که در عشقم تغییری روی دهد.

ماه که دور خود را در یک ماه به پایان می برد
به جای سی روز در سی سال یک دور خواهد زد
و زحل که دور خود را در سی سال می زند
سبک تر و سریع تر از ماه خواهد بود
روز شب خواهد شد و شب روز
بهتر است که من در آتش عشق دیگری بسوزم

گذشت سال ها نه رنگ مو را عوض خواهد کرد و نه عادات را
احساس و عقل با هم آشتی خواهند کرد
و موفقیت های حقیر لذت بخش تر خواهد بود
از همه لذات جهان که دل ها را آتش می زنند
از زندگی نفرت خواهند کردو همه مرگ را دوست خواهند داشت
بهتر است مرا نبیند که دنبال عشق دیگری می دوم.



تا آب شدم سراب دیدم خود را
دریا گشتم حباب دیدم خود را
آگاه شدم غفلت خود را دیدم
بیدار شدم به خواب دیدم خود را
وبلاگ من:
8722343104 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۱۲:۴۲ بعد از ظهر   #85 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sorcier آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

وقتی،
ترانه هایش نیمه نوشته، کارهایش ناتمام،
اتفاقی پیش خدا برگشت،
که می داند پاهای مجروحش کدام کوره راه ها را طی کرد،
کدام فراز و نشیب های آسودگی یا رنج را فتح کرد؟
امیدوارم خداوند به او لبخند زده و دستش را گرفته و گفته باشد:
« مکتب گریز بیچاره، ابله پرشور!
فهمیدن کتاب زندگی سخت است،
چرا نشد در مدرسه بمانی؟»
شعری از "چارلز هنسن تون"، نقل از کتاب "یک روز دیگر"، شاهکار "میچ البوم"



زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند :
فروختی ؟

و او در جواب گفت :
نخریدند ! ولی تمام شد.
sorcier آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۳:۴۰ بعد از ظهر   #86 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
8722343104 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام به همه دوستان. امروز شعری بسیار زیبا از پابلو نرودا با ترجمه احمد شاملو رو براتون میذارم. امیدوارم به شما هم انرژی بده.



" پابلو نرودا"شاعر شیلیایی "به آرامی آغاز به مردنميكنی" ترجمه‏ی احمد شاملو:


به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی!

به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!

به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی!

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت اندیشی بروی...


امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!
8722343104 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۴:۴۲ بعد از ظهر   #87 (لینک مستقیم)
کاربر خودمونی
 
sorcier آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

قوها بر باد سوارند
آسمان آبی، خون آلود و
سالگرد اولین روزهای عشق تو
در پیش است.

تو تاب و توان از من گرفتی
سال ها نیز همچو آب گذشت
چرا تو هرگز پیر نشدی و
مثل روزهای اول خود ماندی؟

طنین صدای تو حتی شفاف تر شده است
تنها بال زمان
بر پیشانی صاف بی چین ات
سایه ی ردی برفگون افکنده است.


"آنا اخماتووا"
sorcier آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۲:۳۶ بعد از ظهر   #88 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
8722343104 آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

سلام به دوستان عزیز. پیشنهاد میکنم شعر سنگ خورشید اکتاویو پاز رو بخونید. چون طولانیه من تو این پست نمیذارم. ولی با یه جستجوی ساده تو گوگل میتونید دانلودش کنید.

یه شعر قشنگ که متاسفانه اسم شاعرش رو پیدا نکردم:

مرا کم اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگوتا زمانی که زنده ای، دوستم داری
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم
تازمانی که زندگی باقی است
هرگز تو را فریب نمی دهم
چه اکنون وچه بعدازمرگ
همیشه با تو صادق خواهم ماند
وامروز در بهار جوانی ام
عشقم به تواطمینان می بخشد
مرا کم اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشق پایدار ، لطیف وملایم است
ودر طول عمر، ثابتقدم
با تلاش صادقانه
چنین عشقی به من هدیه کن
ومن با جان خود
از آننگهداری خواهم کرد
در خشکی یا دریا
در هرجا ودر آب وهوا
عشق پایدار، ثابتوهمیشگی است
مرا اما همیشه دوست داشته باش
این وزنآواز من است
همان گونه که وزن زندگی است

ویرایش توسط 8722343104 : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۰۲:۵۰ بعد از ظهر
8722343104 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۹:۳۸ بعد از ظهر   #89 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mehranahid آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض



ادوارد استلین کامینگز (Edward Estlin Cummings) معروف به (E. E. Cummings)، شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس، مقالهنویس و نقاش آمریکایی، در 14 اکتبر 1894 در شهر کمبریج در ماساچوست بهدنیا آمد.
پدرش، ادوارد کامینگز، استاد علوم سیاسی و جامعه شناسی در دانشگاه هاروارد بود.
ای. ای. کامینگز در دانشگاه هاروارد به مطالعهی زبان یونانی و چند زبان دیگر پرداخت. او در دانشگاه با اشعار "عزرا پاند"(Ezra Pound) آشنا شد که تأثیر زیادی روی او گذاشت.
او در طول 68 سال زندگیاش بیش از 25 عنوان کتاب - شامل شعر، نثر، نقاشی با مداد و زغال، نمایشنامه و داستان- از خود بهجاگذاشت.
سرانجام، در سوم سپتامبر 1962 بر اثر خونریزی مغزی درگذشت.
بعد از مرگش سه جلد دیگر از اشعار او منتشر شد.
mehranahid آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱, ۰۹:۴۲ بعد از ظهر   #90 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
mehranahid آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض

"اگر بهشتی وجود داشته باشد، فقط و فقط، مال مادرم خواهد بود"

شعری از "ای. ای. کامینگز"
ترجمه از "ملیحه بهارلو"


اگر بهشتی وجود داشته باشد،
مادرم، به تنهایی، صاحب آن خواهد بود.
نه بهشتی از گلهای رنگی و روشن،
نه بهشت شکنندهای از زنبقهای درّهای،
بلکه بهشتی از گلهای سرخِ سرخ.
پدرم،
عمیق، مثل یک گل سرخ،
بلند، مثل یک گل سرخ،
نزدیک مادرم ایستاده،
به طرف او متمایل شده،
آرام،
با چشمانی مثل گلبرگ،
که هیچ چیز نمیبینند،
با صورت شاعری که
شبیه گلی ست،
با دستهایی که
زمزمه میکنند:
"این محبوب من است"،
ناگهان در روشنایی خورشید
سر خم میکند
و همهی بوستان، سر فرو خواهند آورد.


"If There Are Any Heavens, My Mother Will (All By Herself) Have"

If there are any heavens
My mother will
All by herself
Have one
It will not be a pansy heaven nor
A fragile heaven of lilies-of-the-valley but
It will be a heaven of blackred roses
My father will be deep
Like a rose
Tall, like a rose
Standing near my mother
Swaying over her
Silent
With eyes which are really petals
And see nothing
With the face of a poet
Which is really a flower
And not a face
With hands
Which whisper
This is my beloved""
Suddenly in sunlight
He will bow
And the whole garden will bow

"E. E. Cummings"


منبع : سايت ادبيات ما

mehranahid آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
«سکوت, آنتوان, از, اشعار, اگزوپری, بانک, بورخس, بیکل, خارجی, خورخه, دفتر, دفترشعرالکساندراپوشکین, دوسنت, سرشار, سیلوراستاین, شاعران, شعرهای, شل, شکسپیر, لوئیس, مارگوت, ناگفتههاست», ویلیام, گزیدهای

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
۲۵ دفتر شعر از شاعران جوان منتشر میشود Star-crossed اخبار کتاب 0 ۲۰ آذر ۱۳۹۰ ۰۵:۴۴ بعد از ظهر
بازتاب شخصیت علی(ع) در اشعار شاعران افغان Star-crossed اخبار کتاب 0 ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۵۸ قبل از ظهر
اشعار شاعران ايرانی به زبان آلمانی منتشر شد Star-crossed اخبار کتاب 0 ۲۵ مهر ۱۳۹۰ ۱۰:۱۶ قبل از ظهر
اشعار شاعران جهان elham1986 سرگرمی 8 ۱ شهريور ۱۳۸۸ ۰۴:۲۶ قبل از ظهر
اشعار شاعران جهان elham1986 سرگرمی 1 ۱ شهريور ۱۳۸۸ ۰۳:۲۰ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان