| |||
| | #81 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: هركجا كه باشم آسمان مال من است
نوشته ها: 899
(View Stats)
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز هفت بار روح خویش را آزردم: اولین بار زمانی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی خود را فروتن نشان می داد. دومین بار آن هنگام بود که در مقابل فلج ها می لنگید. سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت،آسان را برگزید. چهارمین بار وقتی مرتکب گناهی شد، به خویش تسلی داد که دیگران هم گناه می کنند. پنجمین بار آنگاه که به دلیل ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد،و صبر را حمل بر قدرت و توانایی اش دانست. ششمین بار چهره ای زشت را تحقیر کرد،درحالیکه ندانست آن چهره یکی از نقابهای خودش است. و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است . "جبران خلیل جبران" ماندن همیشه خوب نیست...رفتن هم همیشه بد نیست...گاهی رفتن بهتر است...گاهی باید رفت...باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد..مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی بمانی...برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند...برو وبگذار پیش ازاینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند،خاطره ای پر حسرت شود...برو و نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل کسی که شکستن غرورت برایش...از شکستن سکوت اسانتر باشد...عشقت را بردار و برو...خوب برو...زیبا برو... | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #82 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر نیمه حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۹۰ محل سکونت: هركجا كه باشم آسمان مال من است
نوشته ها: 899
(View Stats)
حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سی. دِی لوئیز نویسنده، منتقد و ملکالشعرای ایرلندی و تحصیلکرده ی دانشگاه آکسفورد است. اولین مجموعه ی اشعارش «از پر تا فولاد» نام داشت و پس از آن مجموعه های دیگری با نامهای «کوهستان سحرآمیز» و «زمان رقص» را سرود که در آنها تضاد میان سیاستهای مارکسیم و ایدهآلگرایی رمانتیک را به چالش میکشاند. از مهمترین کارهای او میتوان به ترجمه ی آثار ویرژیل و اهتمام در گسترش رمان پلیسی در انگلستان اشاره کرد. شعر آلبوم اولین اثر از اوست که به فارسی ترجمه شده است آلبوم تو را میبینم، کودکی در بوستانی که مأمنیست برای غنچه ها و گاهِ بازی. گوش سپردهای انگار که جادو شده باشی، با خیالِ سالهای بعد و دوران پرشورِ جوانی آنچه در عکس است محو خواهد شد. به زودی نشانی نخواهد ماند از حالتِ ایستادنت حتي و نیز اثری از صدای من که از فراسوی فریاد میزند: «صبر کن، صبر کن تا من هم بیایم». آلبوم را ورق میزنم دخترکی را میبینم ایستاده بر کنار آب با قامتی همچون زنبق که در برابر هر آینه میایستد تا تمنای دلِ خویش با او بازگوید. اما تنها گذشتِ زمان اثبات خواهد کرد آنچه را که آینه ها از آن خبر میدهند. با این همه دلم میخواهد آنجا باشم، تا به دخترک هشدار دهم: «آنچه باید آرزو کرد؛ عشق نیست». در عکس بعدی ایستاده ای با تاجی از گلها بر سرت به سانِ تاج سعادتی در آن هنگام که تو را به مانند ملکه ای در میان گرفته اند دوستان و دلباختگانت. عشق و علاقهی همه شان را در خوشبختی یا سیهروزی دوام و سودی نخواهد بود جز سایه ای پوچ و توخالی... فریاد میزنم: «آنچه را از آنِ من است به آن خیانت پیشگانِ ظاهرفریب مسپارید». جای آخرین عکس خالیست شاید عکس درختی باشد عریان شده در کمند تند بادها در حالیکه طلوع لطیفِ شکوفایی که نویدش را داده بودند، سرنوشتی جز تباهی نصیبش نشد. تماشای این عکسها گرفته شده در اوج جوانی مرا میخشکاند، میلرزاند. درست به مانند کسی که هیچگاه نتوانست منحرف سازد منشور چندضلعی سرنوشتش را؛ آری؛ من هم همان درختِ عریانم که با هر تندبادی میلرزد. آلبوم را میبندم. گذشته اما در ذهنم به مانند تصاویری نقش میبندد. و به نظر میرسد هربار که آلبوم را ورق بزنم اوهام بازنیافتنی جوانی مرا به سخره خواهند گرفت. دخترک را میبینم بسان گل تازه شکفته زمزمه میکند: «تمام آنچه به آن عشق میورزی دوباره اینجا شکوفا خواهند شد»؛ «تمام آنچه از دست دادهای، دوباره اینجا به تو باز خواهد گشت» I see you, a child in a garden sheltered for buds and playtime. Listening as if beguiled By a fancy beyond your years and the flowering maytime. The print is faded: soon there will be No trace of that pose enthralling, Nor visible echo of my voice distantly calling 'Wait! Wait for me!' Then I turn de page To a girl who stands like a questioning iris By the waterside, at an age That asks every mirror to tell wad the heart's desire is The answer she finds in that oracle stream Only time could affirm or disapprove, Yet I wish I was there to venture a warning,’ Love Is not what you dream.' Next you appear as if garlands of wild felicity crowned you- Courted, caressed, you wear like immortelles the lovers and friends around you. 'They will not last you, rain or shine, They are but straws and shadows,' I cry:' Give not to those charming desperadoes What was made to be mine.' One picture is missing- The last. It would show me a tree stripped bare by intemperate gales, her amazing Noonday of blossom spoilt which promised so fair. Yet scanning those scenes at your heyday taken, I tremble, as one who must view In the crystal a doom he could never deflect- yes, I too Am fruitlessly shaken. I close the book; but the past slides out of its leaves to haunt me And it seems, wherever I look, Phantoms of irreclaimable happiness taunt me. Then I see her, petalled in new-blown hours, Beside me- 'All you love most there Has blossomed again,’ she murmurs, 'all that you missed there Has grown to b yours...” | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #83 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر متوسط ![]() تاریخ عضویت: آبان ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : آبان ۱۳۹۰
نوشته ها: 207
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : خرمگس،کوری،بربادرفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز چند دقیقه دیگر چند دقیقه دیگر وقت داری تا به من نگاه کنی به من، به چشمانم، و به قلبی که برای تو می تپد این شب و این باران و تو چند دقیقه دیگر وقت داری تا به من نگاه کنی پیش از آن که کاملا ً تمام شوم ... ای سپیده دم ای سپیده دم ای خورشید یاری کن تا امروز را بسازم ... امروز، فقط امروز برای ساختن دنیا کافی است ... مسافر سرزمین اسرار تو از سرزمین اسرار آمده ای و من از تو می ترسم ... آری، آدمی همیشه از اسرار می ترسد ... باید به موقع می خوابیدم برای چشم به خوبی زیبایی برای گوش به خوبی لالایی و برای دل به خوبی هدیه ... تو از کجا می آیی ای پری؟ راه گم کرده ای بر این خاک، یا مسافری؟ و من باید به موقع می خوابیدم تا خواب تو را می دیدم ... باد و گیسوانت باد همیشه یکسان خواهد ورزید اما نه برای تو ... آنجا که تو باشی باد همیشه بی قرار و نابسامان به فریاد بدل می شود به سوز دل و هیاهو و گم می شود در خرمن بی کرانه گیسوانت ... گنج در زیر سکوت تو گنجی است خاموش و مغرور همچون میراث یک دهکدۀ دور گنجی پنهان در خطر هجوم غارتگران گنجی که من دیده ام و خود را به ندیدن می زنم ... آرامش فاتحان ما هم اکنون شکست خوردیم اما من آرامش فاتحان را حس می کنم همچنین آرامش دانه ای در دل خاک ... منبع: www.seemorgh.com/culture آن چه در تو، کوه بود هموارش کردند و دره ات را، پُر. بر تو اکنون راهی صاف می گذرد. "برتولت برشت" ![]() | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #84 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: ایران
نوشته ها: 99
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : کیمیاگر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز قطعه های محال از آمادیس ژامن تابستان زمستان خواهد بود وبهار پاییز هوا سنگین خواهد شد و سرب سبک ماهیان را خواهند دید که در هوا سفر می کنند و لال هایی را که صدای بسیار زیبا دارند آب آتش خواهد شد و آتش آب بهتر است که گرفتار عشق تازه ای شوم. مرض شادی خواهد آورد و آسایش غم برف سیاه خواهد بود و خرگوش شجاع شیر از خون خواهد ترسید زمین نه گیاه خواهد داشت و نه معدن سنگ ها به خودی خود حرکت خواهند کرد بهتر است که در عشقم تغییری روی دهد. ماه که دور خود را در یک ماه به پایان می برد به جای سی روز در سی سال یک دور خواهد زد و زحل که دور خود را در سی سال می زند سبک تر و سریع تر از ماه خواهد بود روز شب خواهد شد و شب روز بهتر است که من در آتش عشق دیگری بسوزم گذشت سال ها نه رنگ مو را عوض خواهد کرد و نه عادات را احساس و عقل با هم آشتی خواهند کرد و موفقیت های حقیر لذت بخش تر خواهد بود از همه لذات جهان که دل ها را آتش می زنند از زندگی نفرت خواهند کردو همه مرگ را دوست خواهند داشت بهتر است مرا نبیند که دنبال عشق دیگری می دوم.
| ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #85 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: پشت دریا
نوشته ها: 105
(View Stats)
تشکرها: 490
تشکر شده 1,416 بار در 605 پست
کتاب مورد علاقه : جین ایر حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز وقتی، ترانه هایش نیمه نوشته، کارهایش ناتمام، اتفاقی پیش خدا برگشت، که می داند پاهای مجروحش کدام کوره راه ها را طی کرد، کدام فراز و نشیب های آسودگی یا رنج را فتح کرد؟ امیدوارم خداوند به او لبخند زده و دستش را گرفته و گفته باشد: « مکتب گریز بیچاره، ابله پرشور! فهمیدن کتاب زندگی سخت است، چرا نشد در مدرسه بمانی؟» شعری از "چارلز هنسن تون"، نقل از کتاب "یک روز دیگر"، شاهکار "میچ البوم" زندگی قصه مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟ و او در جواب گفت : نخریدند ! ولی تمام شد. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #86 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: ایران
نوشته ها: 99
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : کیمیاگر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام به همه دوستان. امروز شعری بسیار زیبا از پابلو نرودا با ترجمه احمد شاملو رو براتون میذارم. امیدوارم به شما هم انرژی بده. " پابلو نرودا"شاعر شیلیایی "به آرامی آغاز به مردنميكنی" ترجمهی احمد شاملو: به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی! به آرامی آغاز به مردن ميكنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند! به آرامي آغاز به مردن ميكنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی... اگر روزمرّگی را تغيير ندهی اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی! تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر از شور و حرارت، از احساسات سركش، و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند، و ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوری کنی... تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی، اگر ورای روياها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی كه حداقل يك بار در تمام زندگيات ورای مصلحت اندیشی بروی... امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن! | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #87 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر خودمونی ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۹۰ محل سکونت: پشت دریا
نوشته ها: 105
(View Stats)
تشکرها: 490
تشکر شده 1,416 بار در 605 پست
کتاب مورد علاقه : جین ایر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز قوها بر باد سوارند آسمان آبی، خون آلود و سالگرد اولین روزهای عشق تو در پیش است. تو تاب و توان از من گرفتی سال ها نیز همچو آب گذشت چرا تو هرگز پیر نشدی و مثل روزهای اول خود ماندی؟ طنین صدای تو حتی شفاف تر شده است تنها بال زمان بر پیشانی صاف بی چین ات سایه ی ردی برفگون افکنده است. "آنا اخماتووا" | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #88 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: اسفند ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : اسفند ۱۳۸۸ محل سکونت: ایران
نوشته ها: 99
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : کیمیاگر حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز سلام به دوستان عزیز. پیشنهاد میکنم شعر سنگ خورشید اکتاویو پاز رو بخونید. چون طولانیه من تو این پست نمیذارم. ولی با یه جستجوی ساده تو گوگل میتونید دانلودش کنید. یه شعر قشنگ که متاسفانه اسم شاعرش رو پیدا نکردم: مرا کم اما همیشه دوست داشته با ش این وزن آواز من است بگوتا زمانی که زنده ای، دوستم داری ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم تازمانی که زندگی باقی است هرگز تو را فریب نمی دهم چه اکنون وچه بعدازمرگ همیشه با تو صادق خواهم ماند وامروز در بهار جوانی ام عشقم به تواطمینان می بخشد مرا کم اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است عشق پایدار ، لطیف وملایم است ودر طول عمر، ثابتقدم با تلاش صادقانه چنین عشقی به من هدیه کن ومن با جان خود از آننگهداری خواهم کرد در خشکی یا دریا در هرجا ودر آب وهوا عشق پایدار، ثابتوهمیشگی است مرا اما همیشه دوست داشته باش این وزنآواز من است همان گونه که وزن زندگی است ویرایش توسط 8722343104 : ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ در ساعت ۰۲:۵۰ بعد از ظهر | ||||||||
| | |
| | #89 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹
نوشته ها: 38
(View Stats)
تشکرها: 7
تشکر شده 72 بار در 38 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز ![]() ادوارد استلین کامینگز (Edward Estlin Cummings) معروف به (E. E. Cummings)، شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس، مقالهنویس و نقاش آمریکایی، در 14 اکتبر 1894 در شهر کمبریج در ماساچوست بهدنیا آمد. پدرش، ادوارد کامینگز، استاد علوم سیاسی و جامعه شناسی در دانشگاه هاروارد بود. ای. ای. کامینگز در دانشگاه هاروارد به مطالعهی زبان یونانی و چند زبان دیگر پرداخت. او در دانشگاه با اشعار "عزرا پاند"(Ezra Pound) آشنا شد که تأثیر زیادی روی او گذاشت. او در طول 68 سال زندگیاش بیش از 25 عنوان کتاب - شامل شعر، نثر، نقاشی با مداد و زغال، نمایشنامه و داستان- از خود بهجاگذاشت. سرانجام، در سوم سپتامبر 1962 بر اثر خونریزی مغزی درگذشت. بعد از مرگش سه جلد دیگر از اشعار او منتشر شد. | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #90 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر عادی ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۸۹
نوشته ها: 38
(View Stats)
تشکرها: 7
تشکر شده 72 بار در 38 پست
| بدون امتیاز : 0 امتیاز "اگر بهشتی وجود داشته باشد، فقط و فقط، مال مادرم خواهد بود" شعری از "ای. ای. کامینگز" ترجمه از "ملیحه بهارلو" اگر بهشتی وجود داشته باشد، مادرم، به تنهایی، صاحب آن خواهد بود. نه بهشتی از گلهای رنگی و روشن، نه بهشت شکنندهای از زنبقهای درّهای، بلکه بهشتی از گلهای سرخِ سرخ. پدرم، عمیق، مثل یک گل سرخ، بلند، مثل یک گل سرخ، نزدیک مادرم ایستاده، به طرف او متمایل شده، آرام، با چشمانی مثل گلبرگ، که هیچ چیز نمیبینند، با صورت شاعری که شبیه گلی ست، با دستهایی که زمزمه میکنند: "این محبوب من است"، ناگهان در روشنایی خورشید سر خم میکند و همهی بوستان، سر فرو خواهند آورد. "If There Are Any Heavens, My Mother Will (All By Herself) Have" If there are any heavens My mother will All by herself Have one It will not be a pansy heaven nor A fragile heaven of lilies-of-the-valley but It will be a heaven of blackred roses My father will be deep Like a rose Tall, like a rose Standing near my mother Swaying over her Silent With eyes which are really petals And see nothing With the face of a poet Which is really a flower And not a face With hands Which whisper This is my beloved"" Suddenly in sunlight He will bow And the whole garden will bow "E. E. Cummings" منبع : سايت ادبيات ما | ||||||||
| | |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| «سکوت, آنتوان, از, اشعار, اگزوپری, بانک, بورخس, بیکل, خارجی, خورخه, دفتر, دفترشعرالکساندراپوشکین, دوسنت, سرشار, سیلوراستاین, شاعران, شعرهای, شل, شکسپیر, لوئیس, مارگوت, ناگفتههاست», ویلیام, گزیدهای |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| ۲۵ دفتر شعر از شاعران جوان منتشر میشود | Star-crossed | اخبار کتاب | 0 | ۲۰ آذر ۱۳۹۰ ۰۵:۴۴ بعد از ظهر |
| بازتاب شخصیت علی(ع) در اشعار شاعران افغان | Star-crossed | اخبار کتاب | 0 | ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ۱۰:۵۸ قبل از ظهر |
| اشعار شاعران ايرانی به زبان آلمانی منتشر شد | Star-crossed | اخبار کتاب | 0 | ۲۵ مهر ۱۳۹۰ ۱۰:۱۶ قبل از ظهر |
| اشعار شاعران جهان | elham1986 | سرگرمی | 8 | ۱ شهريور ۱۳۸۸ ۰۴:۲۶ قبل از ظهر |
| اشعار شاعران جهان | elham1986 | سرگرمی | 1 | ۱ شهريور ۱۳۸۸ ۰۳:۲۰ قبل از ظهر |