ارسال پاداش نقدی برای کاربر
شما در حال حمایت به صورت مهمان هستید.
مبلغ مورد نظر خود را انتخاب کنید
1000 تومان
2000 تومان
4000 تومان
6000 تومان
8000 تومان
9000 تومان
10000 تومان
مبالغ دیگر
و یا مبلغ مورد نظر خود را وارد کنید
واریز آنلاین از طریق کارت های عضو شتاب
رمان محبت عشق | darya... کاربر انجمن
جشنامه

asiatech



نودهشتیا
صفحه 1 از 11 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 103
  1. Top | #1

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking رمان محبت عشق | darya... کاربر انجمن

    سااااالاااام به همگی دوستانه گل یک ذره پاچه خواری لازمهیک رمانه دیگه دارم می زارم می خوام این دوتا رمانو با هم بزارم امیدوارم از ای رمان خوشتون بیاد
    ----------------------------------------------------------
    محبت عشق





    بعضی موقعه ها زندگی چه چیزهای عزیزی که از ما نمی گیره مهمترین شخص زندگیت....
    -خانوم خانوم بیا مادر نفس های آخرشه
    -به همین سادگی هم عزیزترین شخص زندگی تو از دست می دی
    نه نه نهه بابا مامان نمی تونه بره نه به این زودی به این سادگی نهه به من قول داده
    همه دنبال آن دختر بچه 14 ساله بودن که تنها بودنش با مادرش بود که به تازگی عزیزترین بستگی او به زندگی را از دست داده بودتمام تنش خیس بود از باران دلش نیز مانند آسمان گرفته بود و چشمانش با او اشک می ریخت چرا چرا باید عزیزترین کسم رو از من بگیری اون خوب بود خدا مهربون بود چرا اونو از من گرفتی خدااا من بد کردم من دختر خوبی نبودم تنبیه می کردیی ولی نه اینطور آخه چراا حالا من تنهام سردمه خدا مامانو به من برگردون من اونو می خواام فقط اونو با زانو به زمین نشست ونگاه به آسمان دل گرفته و گریان کرد پسری که آن طرف ها موتورش خراب شده بود بر گشت ودختری را دید که به زمین نشسته و با درد عمیقی به آسمان نگاه می کردیک احساس عجیبی اورا به طرف آن دختر می کشیدبه او نزدیک شد و کنارش نشست دختر برگشت و به آن پسر جوان نگاه کرد دل پسر لرزید نفسش بالا نمی آمد چشمان عسلی او در هاله ای از اشک جمع شده بود نا خو اگاه دستش را دراز کرد و اشکی که بر گونه ی دختر سرازیر شده بود را با انگشتش پاک کرد همانطور که خیره به چشمان او بود گفت
    پسر:چرا چشمای به این قسنگی داره اشک می ریزه حیف این چشمها نیست که بباره
    دختر نگاه به چشمان پسر کرد خود را در آغوش او انداخت و گریه اش شدت گرفت باید با یکی صحبت می کرد باید این دل پر درد را خالی می کرد این دو هفته برای او جهنم بود بی مادرش باید با یکی درد ودل می کرد
    دختر:دلتنگم خیلی هم دلتنگم عزیزم بود تمامه دارو نداره من و بابا بود حالا ما بی اون چکار کنیم چرا خدا بهترین هاروو می بره پیشه خودش پس ما چی مامان من که خوب بود مهربون بود عاشق زندگیش و خانواده اش بود من هنوز به مامانم نیاز دارم هنوز می خوام کنارم باشه من هیچی ازش نفمیدم می خوام پیشم برگرده قول می دم دختره خوبی باشم منم مثل اون مهربون می شم به من می گفت امید زندگیمی مگه کسی امیدش رو تنها می زارهما تنهاییم بابا هم تنهاست او عاشق مامانه بگو برگرده بگو
    هق هق گریه اش فضای ساکت را در برگرفته بود پسر اورا بیشتر به خود فشرد تو دل کوچک او چه می گذشت پسر همانطور که اورا نوازش می کرد گفت
    پسر:عزیزم مرگ حقه دست من و تو نیست منم عزیزترین کسامو از دست دادم ولی به این باورم رفتن جای بهتری که روزی منم می رمو اونجاهمه ی ما عزیزی داریم مثل تو که مامانت برات عزیز بود ولی به این فکر کردی حالا مامانت راحت شده نه دردی نه چیزی دوست داشتی بمونه زجر بکشه(دختر که آرامتر شده بود سرش را به حالت منفی در اغوش پسر تکان داد)اون حالا راحته می دونه که دخترش به جای اون زندگی می کنه می دونه که اونو درک می کنی همنطور که تو دلتنگش می شی اونم دل تنگ تو می شه این احساس همیشه با ما هست مادرت هیچ وقت فراموش نمی شه تو دلها تو خاطرها می مونه حالا پدرت بهت نیاز داره تو باید جای خالیه مادرت براش پر کنی به مامانت ثابت کن که هیچ وقت ازش ناراضی نبودی امیدی دوباره باش برای پدرت
    دیگر او آرام شده بود حق با اون بود مامان همیشه خوشبختیه منو می خواست پدرش نیز به او نیاز داشت باید امیدی می شد برای تنها خانواده اش برای پدرش سرش را از اغوش پسر بیرون آورد و به چشمان خمار پسر که نمی دانست چه رنگی است بنفش خاکستری خیره شد هر دو در چشمان یکدیگر غرق شده بودن نا خواسته پسر بوسه ای بر لبان سرخ دتر نهاد هر دو غرق در شیرین ترین لحظات زندگی خود بودن چه حس عجیبی عشق در خانه ی قلب آنها را زده بود حسی مانند محبت عشق دختر به خود آمد از پسر فاصله گرفت بلند شد بر گشت نگاهی به پسر کرد و پا به فرار گذاشت لبخند شیرینی بر لبان پسر ظاهر شد از جای خود بلند شد اون کی بود نشانه ای از او نداشت جز گردنبندی که از گردن دختر بر زمین افتاده بود
    پسر خنده ای از شادی کرد و نگاهش را به آسمان پر از باران دوخت:خدایا به تقدیرت قسم این بارون بهترین بارون زندگیم بود
    دختر زیر باران نشسته بود و با یاد آوری خاطرات چند سال قبل خنده ی زیبای بر لبانش بود دوری به دور خود چرخید شش سال از ان شب می گذشت آن شب بهترین شب زندگیش بود که فراموش کردنش برای او مشکل بود
    سمیرا خانوم:محبت مادر بیا تو سرما می خوری بچه
    خنده ای مستانه کرد:عمه سمیرا بیا ببین این بارون چه حالی می ده واسه شما پیرزنا که عالیه دلتون وا می شه
    سمیرا خانوم خنده اش را پنهان کرد :علی بیا ببن این دخترت دیونه شده
    علی خنده ای کرد:چکارش داری سمیرا اون هم مثل مادرش عاشق بارونه
    سمیرا خانوم به تنها دختر براد عزیزش نگاه کرد شیطون بود پولدار بود ولی قلبی به مهربانی دریا داشت مثل مادرش با یادآوری مادر او اشک در چشمانش جمع شد محبت دوان دوان به داخل آمد و کنار پای پدرش زانو زد
    محبت:بابا می یان بریم زیر بارون
    علی به دخترش به تنها یادگار عشقش که تنها امید برای زنده بودن او بود نگاه کرد لبخندی زد دست دخترش را گرفت و به زیر باران رفتن سمیرا خانوم وقتی آنهارا زیر باران در حال بازی دید به خنده افتاد
    سمیرا:پدر و دختر هر دو دیونه اند دختر مثلا بزرگ شدی باید بری دانشگاه
    محبت خنده ای کرد:مگه می شه محبت دست از شیطونی هاش برداره محبت شیطونی نکنه کی بکنه (دور خود چرخید و خنده ای مرد)ما فرادا داریم برمی گردیم داریم می ریم به سرزمین عشق
    -وای سروش این هوا آدمو داره می کشه چه سرد و دلگیره
    سروش خنده ای کرد:بی احساس این بهترن بارون ساله همجا خیسه از این بارون ... کیوان می شنوی چی می گم
    کیوان نگاهش به دختران کنار میزشان بود که به آنها نگاه می کردن پس گردنی به او زد سروش خنده ای کرد
    سروش:آخه مرده حسابی تو کی می خوای آدم شی
    کیوان جای که سروش زده بود را مالاند و نگاه به دوستش کرد که در همه اورا آدم خشک و مغروری می دانستن که از خانواده خود فاصله گرفته بود
    کیوان:سروش مادرت زنگ زده بود
    سروش با عصبانیت برگشت و نگاهی به او کرد
    سروش: می شه این روز رو برای من خراب نکنی اگه اونا واقعا منو می خواستن اینقدر به فکر مال و منال خودشون نبودن پس لطفا بحث رو عوض کن
    سروش برگشت دست بر شیشه ی خیس از باران کشید چقدر این بارون رو دوست داشت این بارون برای او خاطره انگیز بود آن شب بارونی دختر پشم عسلی آن موقع 18 سال بیشتر نداشت جند سال از آن ماجرا می گذشت ولی عشق آن دختر هنوز در سینه ی او بود
    کیوان:دوباره یاد اون دختره افتادی بابا اون حتما حالا یادش نیست تو هم اینجا در انتظار ائن خودتو کشتی با این گردنبندت می خوای اونو پیدا کنی
    سروش لبخند دلنشینی زد و چشمانش را گشود
    سروش:جالبه تو اون دانشگاهی که درس خوندم حالا استادشم هستم
    کیوان:آخه مرده حسابی تو چی از مال دنیا کم داری که هم مهندسی اونم تو شرکت خودت هم استاد دانشگاه چرا اینقدر کار
    سروش:مشکل منو تو همینجاست من تو نیستم دیگه
    هر دو خنده ی بلندی سر دادن
    محبت:ووووای عمه دیرمون شد منو سوناز آروم می ریم حالا چرا اینقدر گیر می دین نمی خوایم که شوهر کنیم
    سمیرا خانوم که اشکش سرازیر شده بود:آخه شما همین دیروز از سفر اومدین من نمی دونم چه عجله ای دارین امروز برین دانشگاه دوباره سرتون می ره تو درس و کتاب مارو هم فراموش می کنین
    سوناز:مممماااامااااان چقدر گیر می دین
    هر دو بوسه ای به گونه ی او و علی نهادن و به طرف ماشین رفتن
    محبت: من رانندگی می کنم تو فقط کمربندتو ببند جگر چیه امروز خوشگل شدی
    سوناز خنده ای کرد و کمربند خود را بست: نه خوشگل تر از تو
    از بین دختران فامیل و دوستان آنها را خوشگل تر از همه بودن هر دو تک فرزند و دوستان و خواهرانی صمیمی برای یکدیگر تا به دانشگاه رسیدن سوناز با عجله پیاده شد
    سوناز:وای دیر شد دیر شد محبت یالا عجله کن عجله کن
    سوناز دوان دوان از پله ها بالا می رفت که با یکی برخورد کرد تمام وسایل او و ان شخص به زمین ریخت
    سوناز:من من معذرت می خوام کلاس ها شروع شده من هم عجله داشتم من من معدرت می خوام
    کیوان:تو چقدر خوشگلی
    سوناز با شنیدن این حرف سرش را بالا گرفت کیوان به او خیره شده بود و او به کیوان سروش که از برخورد دختر به او و کیوان عصبی شده بود فریادی از سر خشم کشید
    سروش:حواستون کجاست خانوم مگه شما کورین جلوتونو نمی بینین یعنی چی هر وقت سرتون رو می ندازینن پایین به هر کس به خاطر اینکه کلاستون دیر شده
    سوناز که از حرفای او نارحت شده به اشک در چشمانش جمع شده بود محبت که پشت سر سروش ایستاده بود بادیدن غم چشمان خواهرش طاقتش را از دست داد و با خشم
    محبت:لطفا شما ساکت آقای مهترم شما هیچ حقی ندارین داد بزنین رو سرش یک اشتبا بوده که اونم معذرت خواهی کرده به داد و فریاد شما نصیحتاتون نیازی نداشت
    سروش با حالت عصبی بر گشت .....

  2. 212 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , .Baharak. , 90ia , abby7 , abien , afi jonz , aflak , aidai , alexiiiiiii , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , asma66 , atefeh_49 , atish69 , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , bast girl , behi_aquarius , behnaz1 , B_A_R_A_N , cole , deragun , Elahe111 , eli m.m , faezeh88 , farah2 , fariba48 , fariba_hed , farnas , Farnaz , farnaz21 , fateme.... , fatima983 , foggy , gandomsa , ghazal rad , gili , Golbahar75 , hana_m , hany111 , hasti59 , hengameh.sh. , homi1 , honey_x , horin , JonasRahimi , joojetighi , katy , khiyal99 , kimia joon , lalehjoon , latifa , leila.kh , leona , lindalili , little princess , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahisadun , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mamorin , mansuri , mary341 , maryam joOon , mellina2000 , melodina , minoo1920 , Misha73 , miss maryam , mona-95 , Monaica , monir1343 , monire_74 , mystery , nafas44 , Nahid72 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , negin.b , nika21 , niloufar_rose , oldooz bala , omidk , paezzi , parisa mah , patough , perijooon , pr.delafrouz , princess74 , raz gol , roya1365 , rural girl , s.sh , sabaya , sahari , saina bh , samaneh60 , same eshgh , SaMirA.Ha , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , Shabah eshg , shabnamsobhabi , shamim-27 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , ~sky angel~ , Snow Dream , soormee , souraj , Taataa , tama1011 , tania_7 , tars , tenten , titinaz , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , vampire123 , violet_kl , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra1371 , Zahra_niki , Zarizar , zeinabjoon , _-_aramesh_-_ , ~*MONA*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , الناز گوگولی , امیلیا , باران 6464 , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تربچه68 , تمنای دل , حنانه 14 ساله , خوشگلم من , دخترک کولی , روشناک , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شرقي , شیوا , ققنوس98 , لیلا 72 , لیلاحمیده , م.م.ر , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نسرین... , نگین , نگین فرجام , نیان , پیازچه , گنجشک , گنجیشک , یگانه

  3. Top | #2

    مدیر بازنشسته


    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    نوشته ها
    5,961
    میانگین پست در روز
    3.42
    محل سکونت
    Neverland
    تشکر از کاربر
    72,088
    تشکر شده 186,219 در 12,763 پست
    اندازه فونت

    پیش فرض

    با تشکر لطفا شروع کتاب را در تاپیک زیر اعلام کنید

    آمارکتابهای در جریان سایت

    از فونت Tahoma و سايز 2 استفاده كنيد و در بین خط ها لطفا فاصله نندازید تا ساختن فایل PDF راحتتر باشه.

    کمتـر از 20 خط در هر پست قرار ندهید!


    برداشتن مطالب از این سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد!
    ممنون


  4. Top | #3

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    سروش با حالت عصبی بر گشت تا ببیند آن شخصی که انطور با گستاخی با او صحبت کرده کیه خیره به چشمان او شد هر دو نگاهشان برای یکدیگر آشنا بود همان نگاه ولی پر از شیطنت و عصبانیت بود ولی چشمان مرد پر بود از غرور نفرت ویک غم بزرگ اخم های هردو درهم رفت و به یکدیگر با نفرت نگاه کردن


    سروش:کسی با شما حرف نزد


    محبت:شما که اجازه حرف زدن ندادین


    سروش :به خاطر اینکه اون اشتیا کرد فهمیدی


    محبت:صداتو بیار پایین آقا نعره می کشی چرا اون گفت اشتباه کردم معذرت خواهی هم کرد آدم باید ارزش داشته باشه ازش معذرت خواهی کرد حالا دارم می بینم شما ارزش چندانی ندارین که ...


    صدای هردو بالا رفته بود سوناز و کیوان نگاهی به یکدیگر کردن جلوتر از اینکه اتفاقی بیفتد بهتر دانستن آنهارااز یکدیگر دور کنند سوزوناز اورا به طرفی کشید کیوان نیز سروش را به طرف دیگر محبت برگشت نگاهی به آن چشمان خمار پر غرور او کرد


    محبت:مردیکه ی پرو


    سروش نیز با همان لحن:دختره ی گستاخ


    هردو با احساس جدیدی اینطور از یکدیگر جدا شدن با نفرت یک هفته ای از آن روز گذشت سوناز و محبت با محیط دانشگاه خوو گرفته بودن همه دیگر دختر شیطون دانشگاه را می شناختن همان اولین روز در دل همه حتی استادها جا باز کرد انتخاب واحدهای هر دو زیاد بود وسمیرا خانوم با دانستن این کارشان با آن دو قهر کرده بود وارد کلاس که شد شروع به شیطنت کرد اکثر پسرها برای به دست آوردن او دست به هر کاری زده بودن ولی او در یادش فقط یک نفر بود و آن هم تا ...


    محبت:ای بابا این استاد هر کی هست یک هفته هست مارو علاف کرده


    خنده ای کرد و یکی از دخترا گفت:خدا کنه این استاده خوب باشه خیلی عقب افتادیم

    ویرایش توسط darya... : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 21:09

  5. 191 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *NaZ@NiN.B* , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , adobba , afi jonz , aflak , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , atefeh_49 , atish69 , atyek , AVESTA , aygeen , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , behnazhmz , bikari , B_A_R_A_N , cole , deragun , eewwqq , faezeh88 , farah2 , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , gandomsa , ghazal rad , gheisareh , gili , hana_m , hany111 , hasti59 , horin , Irani , JonasRahimi , joojetighi , katy , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahisadun , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , minoo1920 , mona-95 , monir1343 , monire_74 , nafas44 , Nahid72 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , niroomand , oldooz bala , omidk , parisa mah , patough , perijooon , pr.delafrouz , princess74 , pure lover , raz gol , roya1365 , rural girl , S*A*M*75 , s.sh , sabouraneh , Sahar.M , sahari , samaneh60 , same eshgh , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , shabnamsobhabi , shamim-27 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , sirius , Snow Dream , souraj , Taataa , tama1011 , tars , titinaz , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , vampire123 , violet_kl , xu6eh , yaqush , YAS95 , yasnaa , yjdj , zahra jigar , zahra1371 , Zahra_niki , Zarizar , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , ارتمیس * , اقاقی , الناز گوگولی , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , خوشگلم من , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شرقي , شیوا , ققنوس98 , لمیس20 , لیلاحمیده , م.م.ر , م.نوری , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نسرین... , نیان , گنجیشک , یگانه

  6. Top | #4

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    محبت خنده ی بلندی سر داد همه با تعجب به او نگاه کردن به وسط کلاس آمد


    محبت:بذارین بگم این استاد جدیدمون چه ریختیو چطور می تونه باشه یک استاد پیر با اون شکم گنده که کمربتدش زیر شکمشه می یاد تو می گه من معذرت می خوام یکهفته تاخیر دارم


    همه از اداهای او می خندیدن که استاد به داخل آمد لحظه ای ایستاد و به او نگاه کرد که اداهای خنده داری دار می آورد سروش عصبی به آن دختر که پشتش به او بود نگاه کرد


    سروش:اینجا چه خبره


    محبت با شنیدن این صدا درجا خشکش زد برگشت تا صاحب صدا را نگاه کند آه از نهادش بر آمد با سردی معذرت خواهی کرد خواست بنشیند که صدای پر از خشم سروش بالا رفت


    سروش:من به شما اجازه نشستن ندادم


    محبت:اینطور که معلومه صندلی برای نشستنه باشه اگه دوست دارین آقا اجازه بشنم رو صندلی


    همه به خنده افتادنکه با دیدن اخم سروش خنده ها از چهره ها محو شد سروش بی توجه به او که ایستاده بود بر روی صندلی خود نشست


    سروش: من سروش آریایی هستم از تاخیر یک هفته ام از شما معذرت می خوام توی هر جلسه که با من دارین این خانوم (اشاره به محبت) تمرین هارو بدون هیچ اشتباهی برای شما حل می کنن


    محبت لبخندی زد:این باعث افتخاره فقط من اون بالا باشم.... حالا اجاز هست بشینم


    سروش بدون آنکه جواب اورا بدهد درس را شروع کرد با دیدن اخم سروش صدایی از کسی بیرون نمی آمد محبت نیز دانست که تا آخر کلاس نشستنی در کار نیست او درس می داد و نگاه دیگر به محبت بود که ب خیال و ایستاده به او نگاه می کرد با خوردن زنگ هر یک نفس راحتی کشیدن این دو ساعت چطور بر آنها گذشته بود خود می دانستن
    ویرایش توسط darya... : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 21:14

  7. 187 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (زلال) , * حدیث * , *NaZ@NiN.B* , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , afi jonz , aflak , aidai , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , arshan_2010 , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , atefeh_49 , atish69 , atyek , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , behnazhmz , B_A_R_A_N , cole , deragun , faezeh88 , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , fatima983 , gandomsa , ghazal rad , gheisareh , gili , hana_m , hany111 , hasti59 , horin , Irani , JonasRahimi , joojetighi , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , mina7006 , minoo1920 , mona-95 , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , Nahid72 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , oldooz bala , parisa mah , patough , perijooon , pr.delafrouz , princess74 , raz gol , roya1365 , rural girl , s.sh , sabouraneh , Sahar.M , sahar03 , sahari , samaneh60 , same eshgh , sanaz2000 , sanaz_ , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , shamim-27 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , sirius , Snow Dream , soormee , souraj , Taataa , tama1011 , tania_7 , tars , titinaz , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , vampire123 , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra jigar , zahra1371 , Zahra_niki , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , ارتمیس * , اقاقی , الناز گوگولی , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , تهمتن , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شرقي , شورم , شکاف , شیوا , لمیس20 , لیلاحمیده , م.م.ر , م.نوری , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نیان , پانیزان , گنجشک , گنجیشک , یگانه

  8. Top | #5

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    سروش رو به محبت که وسایلش را جمع می کرد:امروز شما تنبیح شدین پس باره دیگه تکرار نشه با همه ی شماها هستم من توی کلاسم بی نظمی نمی خوام روز دیگه ای که با شما کلاس دارم با همه ی شما آشنا می شم و از این چیزی که نوشتین یک امتحان کامل می گیرم
    صدای همه در آمد که سروش با اخمی به همه آنها نگاه کرد که فراموش کردن داشتن چه چیزی می گفتن
    محبت:بابا جذبه به نظر من هم کارتون درسته هم اشتباه باید شما چندتا تمرین حل می کردین تا بچه ها درست از پس سوال ها بر بیان
    سروش:کسی از شما نضر نخواست

    محبت برگشت پوزخندی به او زد:حق نضر همه دارن استاد
    با کشیدن دستش توسط سوناز از کلاس بیرون آمد خنده ی بلندی کرد
    محبت:جون من سوزی جذبه رو داشتی زهرم ترکید
    سوناز نیز به خنده افتاد و یکی ب سر او زد
    سوناز:سوزی نه سوناز بعدشم به نظر من استاده خوبیه
    محبت با صدایی شبیه به سروش:کسی از شما نظر نخواست
    هردو بار دیگر به خنده افتادن به طرف بوفه ی دانشگاه به را افتادن محبت با دیدن پدرام رسولی پسر شرر دانشگاه که چند روزی به او گیر داده بود اخمهایش در هم رفت
    پدرام:به به محبت خانوم شنیدم چه شاهکاری کردی بابا دمت گرم واسه همینه من خوشگل ترین دختر دانشگاه رو انتخاب کردم
    بدون توجه به او راه افتادن که جلوی آنها سبز شد
    پدرام:می تونم چند لحظه باهات صحبت کنم
    محبت:نه
    سوناز به طرف محبت با ترس برگشت
    محبت:تو برو من می یام
    هر دو به رفتن سوناز نگاه کردن محبت اخمی کرد

    پدرام:کار واجبی باهات دارم



    ویرایش توسط darya... : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 21:26

  9. 181 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (زلال) , * حدیث * , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , afi jonz , aflak , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , atefeh_49 , atish69 , atyek , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , B_A_R_A_N , cole , deragun , faezeh88 , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , gandomsa , ghazal rad , gheisareh , gili , hana_m , hany111 , hasti59 , horin , Irani , javoone , JonasRahimi , joojetighi , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahnazrahmany , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , marmara25 , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mehrnaz.v , mellina2000 , melodina , mina7006 , minoo1920 , mojgan am , mona-95 , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , Nahid72 , nastaran86 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , nooshin1389 , oldooz bala , parisa mah , patough , perijooon , pr.delafrouz , princess74 , raz gol , roya1365 , rural girl , s.sh , Sahar.M , sahar03 , samaneh60 , same eshgh , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , sevda76 , shamim-27 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , sirius , Snow Dream , souraj , Taataa , tama1011 , tania_7 , tars , titinaz , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , violet_kl , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra jigar , zahra1371 , Zahra_niki , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~anahita~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , تهمتن , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شورم , شکاف , شیوا , عسلی من , ققنوس98 , لیلاحمیده , م.م.ر , م.نوری , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نیان , گنجیشک , یگانه

  10. Top | #6

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    علی بلند شد به طرف اتاق دخترش رفت در زد جوابی نشنید به داخل رفت محبت گوشه پنجره نشسته و زانوانش را در بغل به بیرون نگاه می کرد
    علی:محبتم زندگی بابا عروسک چی شده بابا
    دستی بر سر دخترش کشید
    محبت:باباخودتون که می دونین
    علی کنار دخترش نشست و چانه اش را گرفت و اورا وادار کرد تا به او نگاه کند در چشمان عسلی دخترش غم را احساس کرد او ثمره ی عشقش بود تنها امید برای زنده موندن
    علی:نبینم توی نگاه دخترم غم باشه یعنی باباش غم دار می شه محبت من صبوره شیطونه همیشه خندون با حرف یک پسر نباید خودشو بباز باید ثابت کنه که حرفاش درست نیست
    محبت در آغوش پدرش جا گرفت
    محبت:اون پسره بابا چطور می تونه همچین فکری بکنه
    علی:بیبین محبتم ما داریم توی این دنیا زندگی می کنیم کنار همین مردم با افکاری مختلف اگه ما به حرف و افکار بد مردم گوش بدیم می شیم یکی مثل اونی که اونا می گن ولی من و تو و همه اونایی که تورو می شناسن می دونن اونا اشتباهن تو همچین دختری نیستی
    محبت:حرف شما درست ولی بابا
    انگشتش را بر روی لب او گذاشت وگونه اش را بوسید و اورا تنها گذاشت لبخندی بر روی لب محبت ظاهر شد خوشحال بود که پدر فهمیده ای مثل او داشت
    محبت:وااااااای عمه اینقدر گیر ندین دیگه
    سمیرا خانوم:آره دیگه گیر ندم شدین پوست و استخون این چه دانشگاهیه هنوز یک ماه نشده به شما امتحان می ده هان
    سوناز:بیا مامان همه اش تقصیره این محبته اگه سربه سر این استاد نمی داشت اگه می زاشت امتحان بگیره حالا اینقدر نباید می خوندیم
    محبت سرش را از جزوه بیرون آورد:بخدا عمه خودش شروع کرد منم که ساکت بشو نیستم آخه همه اش تمرین می نوشتم
    سمیرا خانوم:آخی عمه فدات شه حق با تو هستش ولی تو دیگه بزرگ شدی شیطنت بسه ...حالا نمی خواد چیزی بگی بلند شین شام حاضره
    در حیاط دانشگاه نشسته و سر همه ی انها در کتاب بود که ماشین های مدل بالا به ردیف صف گرفت
    آناهیتا:آخی استادای تیکه ی دانشگاه رسیدن
    محبت آبمیوه به دست به انها نزدیک شد
    محبت:سلام بچه ها در چه حالین
    مهناز نگاهی به او و سوناز کرد:شما دوتا که خر زدین مای بدبخت هی می خونیمو هیچی تو موخمون نمی ره
    محبت خنده ای کرد:مگه داشتی

    ویرایش توسط darya... : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 21:37

  11. 176 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , abby7 , abien , afi jonz , aflak , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , atefeh_49 , atish69 , atyek , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , B_A_R_A_N , cole , deragun , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , fatima983 , gandomsa , ghazal rad , gheisareh , gili , hana_m , hany111 , hasti59 , horin , Irani , javoone , JonasRahimi , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , mina7006 , minoo1920 , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , Nahid72 , nastaran86 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , oldooz bala , parisa mah , perijooon , pr.delafrouz , princess74 , raz gol , roya1365 , s-him4 , s.sh , Sahar.M , sahari , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , sevda76 , shamim-27 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , sirius , Snow Dream , souraj , Taataa , tama1011 , tania_7 , tannaz22 , tars , titinaz , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , vampire123 , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra1371 , Zahra_niki , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , الناز گوگولی , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , تهمتن , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شرقي , شورم , شکاف , شیوا , ققنوس98 , لیلاحمیده , م.م.ر , م.نوری , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نیان , پانیزان , گنجیشک , یگانه

  12. Top | #7

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    مهناز با تعجب نگاهش کرد:چییی
    محبت:مخو می گم مگه داشتیش که می گی
    آناهیتا و محبت زدن زیر خنده اناهیتا و مهناز دوستان دوران دبیرستان بودن که در یک رشته و یک دانشگاه با هم هستن و دوستیشان تا اینجا هم پایدار بود آناهیتا و محبت شیطون ترین بین آنها بودن آناهیتا قدی متوسط داشت و شمالی بود اما مهناز سبزه با نمکی بود

    آناهیتا:بچه ها اونجاروووووو

    آن سه سرشان را از جزوه بیرون آوردن و به جایی که او اشاره می کرد نگاه کردن محبت خیلی ساده می تئانست بگوید که سروش از همه ی آنها خوشتیپ تر است سرش را با تاسف برای او تکان داد

    آناهیتا:کوووووفت

    هر چهار نفر به خنده افتادن

    آناهیتا:هی بچه ها یکی شون داره می یاد به طرف خودمون
    کیوان روبه روی سوناز ایستاد این همان دختری بود که اولین نگاه عاشقش شده بود و شب و روزش شده بود او
    کیوان:سلام خانوم ها
    سوناز با شنیدن صدای او دلش لرزید خودش بود همان شخصی که دوست داشت بار دیگر اورا ببیند با حالت شوک ایستاد و تمام وسایلش به زمین افتاد
    کیوان:می خواستم می خواستم بابت اون روز از شما معذرت خواهی کنم ولی دنبالتون گشتم پیداتون نکردم
    محبت:چه عجب یکی پبدا شد که می تونه معذرت خواهی کنه
    لبخند شیرینی زد که سوناز محکم به بازویش زد
    سوناز:من هم بابت رفتار اون روز محبت از استاد معذرت می خوام
    محبت همانطور که دستش را می مالید زیر لب:می خوام معذرت نخوای نه خیلی آدمه
    کیوان با صدای بلند خندید و غرق در چشمان سوناز شد که با لبخند مهربانی به او نگاه می کرددل کند از او برایش سخت بود با صدای سروش دست از نگاه کردن کشید و با آنها خداحافظی کرد محبت به صورت پر از شرم سوناز نگاه کرد یعنی اووو
    خنده ای کرد:آنی خبرایی شده منو تو بی خبر از همه جاییم
    سوناز خواست حرفی بزند که زنگ کلاس اجاز نداد محمحبت آهی کشید بر روی صندلی نشست باز هم با این اخمو خشک کلاس دارییم سروش که وارد کلاس شد فقط چشمش دنبال او می گشت اورا دید به طرف بچه ها برگشت
    سروش:همه آماده باشین برای امتحان
    ویرایش توسط darya... : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 21:42

  13. 166 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , abien , afi jonz , aflak , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , atefeh_49 , atish69 , atyek , AVESTA , aygeen , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , behnazhmz , B_A_R_A_N , cole , deragun , faezeh88 , farah2 , fariba48 , fariba_hed , farnas , fatima983 , gandomsa , ghazal rad , gheisareh , gili , hana_m , hany111 , hasti59 , horin , Irani , JonasRahimi , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leila93 , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , minoo1920 , mojgan am , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , oldooz bala , parisa mah , patough , perijooon , pr.delafrouz , princess74 , raz gol , roya1365 , Sahar.M , sahar03 , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , sevda76 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , sirius , souraj , Taataa , tama1011 , tania_7 , tars , to0oranj , valan , vampire123 , violet_kl , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra1371 , Zahra_niki , Zarizar , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~*SaHaR*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اترون , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , تهمتن , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شورم , شکاف , شیوا , ققنوس98 , لیلا 72 , لیلاحمیده , م.م.ر , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نیان , گنجشک , گنجیشک , یگانه

  14. Top | #8

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    هم همه ای در کلاس پیچید آن دو خیره به پشمان آشنای یکدیگر هر دو دوست نداشتن چشم از چشم یکدیگر بردارند سوناز که متوجه شد یکی به بازوی او زد
    محبت اخمی کرد و دستش را مالید:سوراخ کردی این دستوو
    سوناز اینقدر با این لج نکن
    محبت:لبج نکردم ولی سوناز این چشما خیلی برام آشناست انگار می شناسم چشاش همه رنگه
    سروش: اگه می خواین حرف بزنین بفرمایین بیرون خانوم ها
    محبت:مگه نمی خواین امتحان بگیرین پس بعدن حرف می زنیم شما اینقدر مهمه ما حر ف بزنیم عجیبه والله
    سروش هرسش را بر روی خودگارش خالی کرد محبت لبخند پیروز مندانه ای بر روی لبش ظاهر شد ورقه های امتحان بین بچه ها بخش شد واو بالای سر محبت ایستادو سرش را نزدیک گوش او برد
    سروشلبخندی زد:فقط اگه اشتباهی توی ورقه ات دیدم صفر رد می کنم
    محبت که با نفس های او که به صورتش می خورد مور مور شده بود برگشت وبه او خیره شد
    محبت:این لطف شمارو می رسونه (سرش را به طرف ورقه اش برگرداند)مردیگپکه مغرور
    آخرین جمله اش را آرام گفت تا آخر که امتحان تمام شد سروش بالای سر او ایستاده بود و تکان نمی خورد وقت که تمام شد سروش ورقه ی او را گرفت بر روی صندلی خود نشست و با تک تک بپه ها آشنا شد به اسمی رسید قلبش به لرزه افتاد
    سروش:محبت دهقانی
    بر روی صندلی نشسته بود و در فکر عمیقی بود
    کیوان: به چی فکر می کنی عاشق


    ادامه دارد.......
    ویرایش توسط darya... : 1390,09,11 در ساعت ساعت : 21:47

  15. 178 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , abien , afi jonz , aflak , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , atefeh_49 , atish69 , Atoon , atyek , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , behnazhmz , B_A_R_A_N , cole , deragun , faezeh88 , fakhteh 13 , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , gandomsa , ghazal rad , ghazghaz , gheisareh , gili , hana_m , hany111 , hasti59 , horin , Irani , javoone , JonasRahimi , joojetighi , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leila93 , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , mina7006 , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , nooshin1389 , parisa mah , patough , perijooon , princess74 , raz gol , reem1368 , roya1365 , s.sh , Sahar.M , saman84 , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , sevda76 , shamim-27 , sharghi , sharona , shatot , Silber , silverstar , sirius , souraj , Taataa , tama1011 , tania_7 , tars , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , vampire123 , violet_kl , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra jigar , zahra1371 , Zahra_niki , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~*SaHaR*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~pArnYa~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , تهمتن , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شورم , شیوا , عشق یخی , لیلا 72 , لیلاحمیده , م.م.ر , ماه سیما , ملیساا , منا64 , مهرناز69 , نامی , نیان , پانیزان , گنجیشک , یگانه

  16. Top | #9

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    سروش ورقه ی اورا برروی میز گذاشت وبه طرف دوستش برگشت لبخندی زد پس او به دام افتاده بود
    سروش:کی؟من می شناسمش
    کیوان چشمانش را بست ودستش را تکیه گاه سرش قرار داد وبه عشقش در اولین نگاه فکر کرد
    کیوان:خیلی خوشگله سروش ولی من عاشق خوشگلیش نه عاشق خودش نجابتش شدم اولین باره همچین احساسی به دختری دارم با هربار دیدنش خودمو فراموش می کنم اون دختریه که قلبمو لرزوند خواب و خوراک رو از من گرفته حالا معنی دوستت دارمو تا عاشقی می دونم
    سروش خنده ای کرد و کنار او دراز کشید
    سروش:سوناز رو می گی حدس زده بودم باید بهت بگم انتخابت حرف نداره ولی باید حرف دلتو به اون بزنی شنیدم اینو او زلزله ی گستاخ خواطرخواهای زیادی دارن
    کیوان چشم بسته چند بار اسم اورا زیر لب زمزمه کرد ...سروش ورقه ی اورا تصحیح کرد ولخندی بر روی لبش ظاهر شد حتی کوچکترین اشتبا توی ورقه اش دیده نمی شد ولی من آدمت می کنم
    سروش ورقه هارا به بچه ها داد و تا آخر زنگ اورا بر روی تخته برای حل تمرین ها نگه داشت کیوان عشقش را اظهار کرد در باورش نمی گنجید که سوناز نیز او را دوست داشته باشد
    محبت خنده ای کرد:عشقتو دیدی سوناز از اون موقع که اومده بو توی کلا همینطور نگاهت می کرد فکر کنم همه فهمیدن
    سوناز گونه هایش از خجالت سرخ شد:پیشنهاد داد منم بله رو دادم
    محبت جیغ کوچکی کشید که شوهر عمه اش ارسلان به آن دو نگاه کرد سوناز نیشکونی از او گرفت
    سوناز:ساکت بابا می فهمه
    محبت:آخ باشه...وای سوناز خیلی برات خوشحالم
    سمیرا:شما دوتا سر میز چی دارین توی گوش هم پچ پچ می کنین
    محبت:هیچس عمه درباره ی امتحان امروز بود هر دو بالاترین نمره توی کلاس بودیم
    شوهر عمه اش با تمام غرور لبخندی زد
    ارسلان:اینکه توی خانواده ی خودمون رسمه اگر هم کم می شدین دیگه باید باعث شرم ما می شدین ..هردوتون برای مهمونی امشب آماده باشین
    محبت وا رفت:وووواااای مهمونیی نهه
    سوناز:منم اصلا حوصله ندارم بابا
    ارسلا:این حرف حرفه آخر منه هردو آماده باشین
    محبت نگاهی به عمه و پدرش کرد:عمه بابا شما چیزی بگین دیگه
    علی:من حرفی ندارم هر چی ارسلان گفت این مهمونی برلی هردوتون خیلی خوبه
    ویرایش توسط darya... : 1390,09,12 در ساعت ساعت : 20:32

  17. 177 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , .Baharak. , 90ia , abbas110 , abien , aflak , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , atefeh_49 , atish69 , Atoon , atyek , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , behnazhmz , B_A_R_A_N , cole , deragun , eewwqq , eli2020 , faezeh88 , farah2 , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , gandomsa , ghazal rad , ghazghaz , gheisareh , gili , hala , hana_m , hasti59 , horin , Irani , javoone , JonasRahimi , joojetighi , katy , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leila93 , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , MAHSA-O , mahsa.a , mahsamoon , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , minoo1920 , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , oldooz bala , parisa mah , patough , perijooon , princess74 , raz gol , reem1368 , roya1365 , s.sh , Sahar.M , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , sevda76 , sharghi , shatot , Silber , silverstar , sirius , souraj , tama1011 , tania_7 , tara_5877 , tars , to0oranj , UnKnOwN_Sh , valan , vampire123 , violet_kl , xu6eh , yaqush , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra1371 , Zahra_niki , Zarizar , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~*SaHaR*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , امیلیا , باران6 , بازیگوش , برادپیت , بلور , تهمتن , زردولگ , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شرقي , شورم , شیوا , ققنوس98 , لیلا 72 , لیلاحمیده , م.م.ر , ماه سیما , ملیساا , منا64 , نامی , نگار.م.استقلال , نیان , پانیزان , گنجشک , یگانه

  18. Top | #10

    رمان نویس انجمن


    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    نوشته ها
    1,352
    میانگین پست در روز
    1.14
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    تشکر از کاربر
    35,087
    تشکر شده 235,093 در 1,537 پست
    حالت من
    Deltang
    اندازه فونت

    Talking محبت عشق

    هردو اخم کرده راهی مهمونی شدن برروی میزی دورتر از سروصدا نشستن کامران یکی از پسرهایی که پدرش کارخانه داشت و به این تنها پسرش می نازید به میز انها نزدیک شد و کنار محبت نشست محبت به او کنایه می زد ولی انگار روی این بشر کم شدنی نبود
    کامران:سلام دخترای خوشگل جمع
    سوناز سرش را به گوش محبت نزدیک کرد:وای کنه اومد
    محبت نگاهی به او کرد:سلام بر کنه ی بی حیای جمع
    پسرانی که کنار کامران ایستاده بود همه با صدای بلندی زدن زیر خنده کامران اخمی کرد و با دلخوری از آنها دور شد
    سمیرا:دختر تو کی می خوای آدم شی
    محبت:وقت گل نی عمه وقتی محبت مرد
    سمیرا:دشمنت بمیره من یکی نمی تونم با زبون تو کنار بیام
    هردو گوشه ی دنجی نشسته بود و به آدم های آن جمع نگاه کرده بودن بعضی ها مانند تابلوی نقاش رنگامیزی کرده بودن خودشون رو بضی های دیگه با جواهراتشان ولی بین آنها تنها ان دو ساده بودن و کاملا پوشیده و با روسری
    سروش:تو منو به زور آوردی اینجا پس بدون من از هیچ کدوم ازدخترای اون جشن نه خوشم اومده نه می یاد
    کیوان حالا بریم داخل چقدر غر می زنی انگار دختره به بات می افته منو بگیر
    هردو که داخل شدن چشمانشان با دیدن لباسهای دخترا سرشان را پایین انداختن
    کیوان:اینا که روز به روز لباساشون کوچکتر می شه ..فقط قربون عشقم که حرف نداره
    همین موقع لیلا یکی از دخترانی بود که چشمش دنبال سروش بود به آنها نزدیک شد کیوان با دیدن لباس او خنده اش گرفت
    لیلا:وای سروش عزیزم کجا بودی دلم واست تنگ شده بود چرا اینقدر دیر کردی
    کیوان:سروش رفته بود تیکه های لباست رو جمع کنه و مثل پازل بهشون بچسپونه
    سروش با صدای بلندی خندید که نظر چند دختر به او جلب شد لیلا نیز خنده ای کرد و با عشو های که در صدایش بود گفت
    لیلا:شوخی با مزه ای بود کیوان جون
    سروش همانطور خشک و جدی ایستاد:شوخی نبود اگه می دونستم تیکه های لباست کجاست می گفتم جمشون کنن بدنش به توو
    کیوان با صدای بلند خندید و هر دو راه افتادن سروش بر جا خشکش زد خود او بو دختره ی گستاخ و خوشگلش که سادگیش بین ان همه دختر پر عشوه به چشم می خورد معصومیتش آدم را به طرف خود می کشید چشمش به سوناز افتاد او نیز ساده بود ولی چرا بادیدن او این احساس را که به محبت داشت به او نداشت او نیز مانند همه ی دخترها بود لبخندی زد
    سروش:کیوان عشقت
    کیوان که شربتی می خورد شربت در گلویش گیر کرد و به سرفه افتاد و اشک در چشمانش جمع شد سروش خنده ی بلندی سر داد
    سروش:ببین عشق چه کارهایی که نمی کنه
    ویرایش توسط darya... : 1390,09,12 در ساعت ساعت : 20:45

  19. 191 کاربر از پست darya... تشکر کرده اند .

    (mahi) , (زلال) , * حدیث * , *NaZ@NiN.B* , *sara , *sara-m* , *yasaman* , *~aida bala~* , *ریحانه# , -دایان- , .Baharak. , 90ia , abby7 , abien , afi jonz , aflak , alexiiiiiii , angle92 , Anolin , armita1819 , Arrosha , ART!ST , asal-1412 , ashkannia , ashoka , atefeh_49 , atish69 , Atoon , atyek , AVESTA , aygeen , azad_awesome , azar1 , babsaneh , behi_aquarius , behnazhmz , B_A_R_A_N , cole , Elahe111 , faezeh88 , fakhteh 13 , fariba48 , fariba_hed , farnas , farnaz21 , fatima983 , gandomsa , ghazal rad , gili , hala , hana_m , hasti59 , horin , Irani , javoone , JonasRahimi , joojetighi , khiyal99 , kimia joon , latifa , leila.kh , leila93 , leona , lindalili , m0zhdeh , mahana1 , mahda , maheasemun , mahsa.a , mahshid_3d , mahtab10 , mahtaj , mansuri , mary341 , maryam joOon , maryam.mani , mellina2000 , melodina , mina7006 , Monaica , monir1343 , monire_74 , nafas44 , nastaran86 , nazi1 , nedaj , nika21 , niloufar_rose , oldooz bala , PAEEZ70 , parisa mah , patough , perijooon , princess74 , raheleee , raz gol , reem1368 , roya1365 , s-him4 , s.sh , Sahar.M , saharmn , sahel_m , same eshgh , sanaz2000 , sanaz_ , sang_e_saboor , sapidkooh , sara parvizi , saratab , sepideh1993 , serentipiti , setayesh1363 , sevda76 , sharghi , shatot , Silber , silverstar , sirius , skyasal , souraj , sumyshoo , Taataa , tama1011 , tania_7 , tarane , tara_5877 , tars , to0oranj , UnKnOwN_Sh , Ushya7 , valan , vampire123 , xu6eh , yaqush , YAS95 , yasaman20 , yasnaa , yjdj , zahra jigar , zahra1371 , Zahra_niki , Zarizar , zeinabjoon , ~*MONA*~ , ~*SaHaR*~ , ~anahita~ , ~foroozan~ , ~pantea~ , ~SAREH~ , آذردخت , آستاره , آسوده , اب و اتش , اترون , امیلیا , بازیگوش , برادپیت , بلور , تمنای دل , تهمتن , جیگول , خوشگلم من , زردولگ , ستاره بارون , سوانا77 , سوداا , سودی جون , شادئ , شاپرک13 , شب , شبنم , شورم , صدف. , ققنوس98 , لیلا 72 , لیلاحمیده , م.م.ر , ماه سیما , ملیساا , منا64 , مهرناز69 , نامی , نگار.م.استقلال , نیان , پانیزان , ژیگر , گنجشک , یغما , یگانه

صفحه 1 از 11 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. رمان هم اتاقی | darya... کاربر انجمن
    توسط darya... در انجمن تایپ رمان
    پاسخ ها: 111
    آخرین نوشته: 1393,08,04, ساعت : 22:31
  2. رمان آخه دل من ... | darya... کاربر انجمن
    توسط darya... در انجمن حذفیات
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1392,08,30, ساعت : 18:57
  3. محبت عشق | darya... کاربر انجمن | موبایل
    توسط Farnaz در انجمن رمان موبایل نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 2
    آخرین نوشته: 1390,11,03, ساعت : 10:48
  4. دانلود رمان محبت عشق | darya... کاربر انجمن
    توسط honey_x در انجمن رمان نوشته کاربران سایت
    پاسخ ها: 0
    آخرین نوشته: 1390,10,28, ساعت : 11:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •