بازگشت   نودهشتیا > فرهنگ و هنر > شعر و ادبیات > دفتر شعر و مشاعره

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۱۷ قبل از ظهر   #1 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض دفتر اشعار رهی معیری

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گردِ آن شمع طرب ، میسوزم پروانه وار

پای آن سرو روان ، اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکو ِه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ، ترجمانی داشتم

چون سرشک ، از شوق بودم خاک بوس درگهی
چون غبار ، از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان ، با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین ، با ماه و پروین ، آسمانی داشتم

دردِ بی عشقی ز جانم برده طاقت ، ورنه من
داشتم آرام ، تا آرام ِ جانی داشتم

بلبل طبعم رهی ، باشد ز تنهایی خموش
نغمه ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم


فروردین ماه1324



به سلامتي پسري که پول هاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:
براي روز پدر يک کمربند مي خوام
فروشنده:
چه جنسي باشه؟
پسر کوچولو:
..
..
فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۲۵ قبل از ظهر   #2 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

محنت هستی


گردون مرا ز محنت هستی ، رها نخواست
مرگم رسید بود ، ولیکن خدا نخواست

آمد اجل ، که از غم دل وا رهاندم
اما زمانه ، از غم و رنجم جدا نخواست

1346-این غزل ناتمام را رهی در بیمارستان لندن سروده است
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۳۱ قبل از ظهر   #3 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

باید خریدارم شوی


باید خریدارم شوی ، تا من خریدارت شوم
و ز جان و دل یارم شوی ، تا عاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دست آرم تو را وانگه گرفتارت شوم
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۴۰ قبل از ظهر   #4 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

ز عمر اگر طلبی بهره ، عشق ورز ای دوست

که زندگانی بی عشق ، زندگانی نیست


* * * * *
از محبت نیست ، گر با غیر آن بد خو نشست

تا مرا از رشک سوزد ، در کنا او نشست

* * * * *
با لبت پیمانه هر شب نو کُند پیمانِ عشق

بوسه ای زان لعل نوشین ، روزی ما کی کُند؟
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۴۷ قبل از ظهر   #5 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سوزد مرا ، سازد مرا

ساقی بده پیمانه یی ، زان می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو ، عاشق تر از پیشم کند

زان می که در شبهای غم ، بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم ، فارغ ز تشویشم کند

نور سحر گاهی دهد ، فیضی که می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد ، سلطان درویشم کند

سوزد مرا سازد مرا ، در آتش اندازد مرا
و ز من رها سازد مرا ، بیگانه از خویشم کند

بستاند از سرو سهی ، سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را ، دور از بد اندیشم کند

مهر ماه 1337
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۰۹:۵۵ قبل از ظهر   #6 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

تسکین ندهد شاهد و ساقی دل ما را
مشکل که قدح چاره کند،چاره ی ما را


**************
نه باک از دشمنان باشد، نه بیم از آسمان ما را
خداوندا ! نگه دار از بلا ی دوستان ما را
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۰:۰۲ قبل از ظهر   #7 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

گریزان


چرا چو شادی از این انجمن گریزانی؟
چو طاقت از دل ِ بی تاب ِ من گریزانی؟

ز دیده ای که بود پاک تر ز شبنم ِ صبح
چرا چو اشک ِ من ای سیمتن گریزانی؟

درون پیرهنت نهان کنیم چه سود
نسیم ِ صبحی و از پیرهن گریزانی؟

چو آب چشمه ، دلی پاک و نرم خو دارم
نه آتشم ، که ز آغوش من گریزانی؟

رهی ، نمی رمد آهوی وحشی از صیاد
بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی؟


مهر ماه 1341
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۰:۱۰ قبل از ظهر   #8 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

عقده ی دشوار



ای بـــاده ی نـوشـین ، نگشایی دل ما را
مشکل که کسی چاره کند مشکل ِ ما را

هر چند که موری به کم آزاری ما نیست
آزار د هـد هــر کــه تــــوانـــد دل ِ مــــا را

هر خنده ی ما شمع صفت مایه ی اشکیست
بــا گــریــه سـرشــتــنــد تـو گـویــی گـِل ِ مـا را

پروانه ی پر سوخته را ، بیم شرر نیست
از برق* چه اندیشه بُود ، حاصل* ِ ما را ؟

از سینه بر انگیز رهی ، شعله ی آهی
شاید که شبـی گرم کنی محفل ِ ما را


آبان ماه 1334
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۰:۱۶ قبل از ظهر   #9 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

انتظار



تا جان ندهم بر سَر ِ من باز نیاید
در خانه ام آن خانه بـر انـداز نیایـد

دل را پی آن ماه فرستم به صد امید
ای وای بـه مـن گــر رود و بــاز نـیـایـد

تابال گشودم ، پَرَم از شعله ی غم سوخت
پــروانــه همان بــه کـه بــه پـــرواز نــیــایــــد

دور از تو ، به تـن مانده مرا جـان ِ ضعـیفـی
کــان هــم بـه لـــب از طالــع نــا ساز نیایـد

با تیر غمــت ، لــب به شکایــت نگــشودم
از کــشــتــــه شــمـــیـر تــــو آواز نــــیـــایــد

یک دم به هوای دل من گوش فرا دار
کاین ناله جــانــسوز ز هر ساز نیایــد

در پای ِ تو افتد رهی و جان دهد امروز
فرصــــــت اگر از دست رود بــــاز نیــاید



مرداد ماه 1330
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
قدیمی ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹, ۱۰:۲۵ قبل از ظهر   #10 (لینک مستقیم)
همکار بخش موبایل
 
SaRa آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

لاله ی کوهی


سحر به دامن کُهسار ، لاله گفت به سنگ
ز رنگ و بوی جـوانـی چـه بود حـاصل ِ مـا ؟

به درد و داغ در این گوشه سوختیم و نبود
کَسی که بر زنــد آبــی بــه آتــش ِ دلِ مــا

نه سرو ، بر سر افـراشت سایبان روزی
نه عندلیب ، شبی نغمه زد به محفل ِ ما

نه چشمی از رخ رنگین ما نصیبی یافت
نه چــشمــه ، آینــه بنــهاد در مقابل ِ ما

در این بهار که جمع اند شـاهـدان ِ چمن
قضا فـگـنـد بــه دامــان ِ کــوه مـنــزل ِ مــا

به خیره ، چهره بر افروخـتـیم و پـژمـردیــم
ندیــد رهـگــذری ، جـــلوه ی شمایل مـــا

ز حرف لاله بر آشفت سنگ خاره و گفت :
که ای مصاحـب خـود بیـن و یار ِ غافـل ِ ما

به شُـکر کوش ، گـر از ورطــه بــلا دوریــم
که نیست ره غــم و انــدوه به ساحل ِ ما

از آن گروه منـافــق کـه خصـــم ِ یک دگــرند
گـُشوده کی شود ای دوست ،عقده دل ما

چو خار طعنه مَــزَن ، گر نه همنشین گـُلی
که همنشین ِ من و توست بخت ِ مُقبل ِ ما

به گوشه گیری ، مجموع باش و دم در کـَش
کز اجـتمـاع ، پراکـندگــی اســت حاصــل مــا


تیر ماه 1323
SaRa هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
اشعار, دفتر, رهي, رهی, شعر, معيري, معیری

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
دفتر اشعار علی عبدالرضایی SaRa دفتر شعر و مشاعره 0 ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۱۱:۲۹ قبل از ظهر
دفتر اشعار رضا براهنی SaRa دفتر شعر و مشاعره 0 ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ ۰۹:۵۲ قبل از ظهر
بیوگرافی رهی معیری | بیوک معیری zanbagh نویسندگان و شعرا 0 ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ ۰۸:۵۱ قبل از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان