بازگشت   نودهشتیا > کتاب > متفرقه کتاب > معرفی و نقد کتاب > نوشته کاربران سایت

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
ارسال موضوع جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۱۸ قبل از ظهر   #1261 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
s_mehr آواتار ها
 
پست معمولی  0 امتیاز     
پیش فرض

مرسی کتابت خیلی خیلی قشنگه و بیشتر از اون مرسی که اینقدر زود به زود می زاری
s_mehr آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۲۵ قبل از ظهر   #1262 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
darya... آواتار ها
 
darya... به Yahoo ارسال پیام
پست معمولی  0 امتیاز     
پیش فرض

مرسي آجي جون
رمانت هم قشنكه هم خوندني
بهت تبريك مي كم



هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را
خورشيد عشق تو هنوز سوزد مرا سر تا زپاي
در كوي راه زندگي روشن كند راه مرا
darya... آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۳۱ قبل از ظهر   #1263 (لینک مستقیم)
کاربر عادی
 
اميدوار آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

اين روزا زحمت مضاعف كشيدي زود زود اپ كردي مرسي
اميدوار هم اکنون آنلاین است.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۱:۵۹ قبل از ظهر   #1264 (لینک مستقیم)
Banned
 
بلــوط آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط melodeee نمایش پست ها

...
شخصیت قر زام اصلا دوست ندارم....درست یک ادم تحصیل کرداست...اما فکر میکنم ادم نیست...از صحبتاش این به ذهنم رسید...اول که گفت چند وقت تهرانی...بعد از خانواده پرسید که بلوط دیگه خانوادش براش هیچ ارزشی نداشت و اصلا فکر نمیکنه خانواده که توصیفش همیشه حامی بودن است برای او وجود داشته باشه نه اسمش و نه توصیفش...فرازام پرسید تا کی میتونی باشی که بلوط دیگه هیچ زمان و مکانی براش مهم نبود گفت هروقت...و جمله اخر فرزام که تلنگر بود شب فراموش نشدنی...و بعد حرکات طبیعی فرزام با یک دختر....حسم میگه فرزام فقط میخواد از بلوط استفاده کنه....شاید جالب باشه بلوط با یک شک رو برو بشه...با اینکه درست فرزام تاریخ تولدشو بعد 4سال یادش بود اما دلیل بر این نیست که خود بلوط براش مهمه....شاید این یاد اوری هم برای این باشه به جسم بلوط دست یابه.....
در حد فضا موافقم.... یعنی میخوام سر به تن فرزام نباشه
از این آدم های سو استفاده گر هستن که

خدایا....
بلــوط آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ بعد از ظهر   #1265 (لینک مستقیم)
Banned
 
بلــوط آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

یکی از طرف من دهن این فرزامو سرویس کنه.... بعدا باهاش نقدی حساب می کنم

ایشاالله فاتحه تو بخونم..............
بلــوط آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۴۸ بعد از ظهر   #1266 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
baran72 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

واااي خورشيد ايول ايول احسنت!!!خيليييي خوشم اومد از پستت!فرزام كه بوسش كرد خوشم اومد...آخه باعث شد بلوط ازش متنفر شه ديگه؟!البته اگه نخوان باز آشتي كنن!خيلس مناظر پست بعديتم كه ببينم وقتي با ونداد روبه رو ميشه تو مجتمع با چشم هاي گريون چه جوريه؟!!!!واااي زودي از كلاس برگرد...ناهار بخور....انرژي بگير....بدون كه ١٠٠نفر منتظرن!



دریا باش تابعضی ها از باتو بودن لذت ببرند وبعضی ها که لیاقت تورا ندارند غرق شوند؟

كافه لويى | عماد احمدى

برای دوستداران قهوه. رمانی که هر ورقش بوی قهوه را به مشامتان میرساند
baran72 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۰ بعد از ظهر   #1267 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
farnas آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

ظهرت بخیر خورشید خانوم


دختر جون ،چه میکنی تو با این مغز من!؟ اصلا نمیتونم از صفحه رمانت خارج شم! کلی کار دارم امروز. کلی که میگم یعنی خیلی زیاد! اصلا متمرکز نمیشه ذهنم روی کارم! چقدر زیبا و آهسته داری ونداد رو به ذهن بلوط تزریق میکنی! من منتظر تسخیر کامل احساساتشم!

راستی رمانت همزمان کلی حرف و پند و نصیحت خاموش داره ،اینو میدونستی؟! همونقدر که به ذهنت نمی رسه واسه من راهگشابوده! دارم یاد می گیرم ببینم چیزهای خوبی رو که نمیدیدم! حتی اگه نخوای داری یه کتاب پر از ویژگی هایی که کمک کننده است می نویسی.

بهت تبریک میگم! و یه سوال دارم: نمیشه این کتاب اصلا تموم نشه عزیزم؟؟

خسته نباشی..................



farnas آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۱۲:۵۷ بعد از ظهر   #1268 (لینک مستقیم)
کاربر نیمه فعال
 
baran72 آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

چقدر زیبا و آهسته داری ونداد رو به ذهن بلوط تزریق میکنی! من منتظر تسخیر کامل احساساتشم!

راستی رمانت همزمان کلی حرف و پند و نصیحت خاموش داره ،اینو میدونستی؟! همونقدر که به ذهنت نمی رسه واسه من راهگشابوده! دارم یاد می گیرم ببینم چیزهای خوبی رو که نمیدیدم! حتی اگه نخوای داری یه کتاب پر از ویژگی هایی که کمک کننده است می نویسی.


من با تمام حرفات موافقم يه پندهايي گرفتم...وندادرو هم خيلي عالي داري تزريق ميكني به قول بالايي!
baran72 آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۲ بعد از ظهر   #1269 (لینک مستقیم)
کاربر فعال
 
farnas آواتار ها
 
پست معمولی  +2 امتیاز     
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط baran72 نمایش پست ها

من با تمام حرفات موافقم يه پندهايي گرفتم...وندادرو هم خيلي عالي داري تزريق ميكني به قول بالايي!



سلام دوست عزیز پایینی نظر قبلی من!باران جان:

شما که کتاب به این زیایی رو می خونی، پیگیر نقدش هم هستی، با نظر منم موافقی اساسی، خوب عزیز دلم، اسمم نگاه میکردی دختر خوب: من فرنازم نه بالایی ....!

خورشید جان یه نکته:لطفا روی بعد از این قسمت داستان خیلی وقت بذار،هرچند شما بداهه می نویسی در حد صد سال تفکر....اما موضوع به طرز فوق العاده ای الان حساس شده،ونداد و نوع حضور و برخوردش بسیار مهمه آفتاب تابان!

می بوسمت....
farnas آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
قدیمی ۱۷ بهمن ۱۳۹۰, ۰۱:۰۹ بعد از ظهر   #1270 (لینک مستقیم)
کاربر متوسط
 
melodeee آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

سلااااااااااااااااااااااا اااااامممممممممممم
اخ چه چسبید ....اخیش....
اول اینکه خیلی کیف کردم بلوط منتظر تماس ونداد بود....ذهن بلوط کاملا وندادو قبول کرده اما خودش و غرورش هنووز نه....چون ذهنش کاملا در گیر ونداد...دایما داره مقایسه میکنه....
اییییییییییششششششششششششش فرزام چندش...بد ...بد
پرو پسر خاله شدن خورده یک ابم روش.....چرت و پرت که میگه....فضول از خود راضی اونقدر بدم میاد گوشیمو بردارن بدون اجازه برن تو برنامه هاش....حالا هرچی یک مدت همو میشناختن ولی یک چیزایی بر میگرده به تربیت و شخصیت که این فرزام بویی ازش نبرده(خیلی عالی به تصویر کشیدی....حس همه رو درگیر کردی....)....صحنه اخرم که کولاک بود دایما یاد اون پستی بودم که وندادم میخواست.....با هم مقایسه کردم....الهی حتما بلوطم داشت مقایس میکرد....خیلی تکان دهنده بود یعنی پرویی به حد علا رسوند.....بلوط امیدوارم بره خونه...اول ببینه ونداد بهش پیام داده...نه از فضولی از سر دلسوزی...بعدم ونداد با روی باز بهش خیر مقدم بگه...نه برای اینکه ازش استفاده کنه....اصلا اقایی از سرو روی این ونداد میباره امیدوارم اون حالت تاریکی ذهن بلوط روشن بشه و همه این اقایی با جسم و روحش احساس کنه.....
من منتظرم خورشیدم



 برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید


ویرایش توسط melodeee : ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ در ساعت ۰۱:۴۲ بعد از ظهر
melodeee آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
تشکر شده توسط :
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
daughter, sun, بررسی, زندگی, سایت, سایت|نقد, غیر, مشترک, مشترک|sun, معرفی, نقد, و, کاربر, کتاب

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
راننده سرویس | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 388 دیروز ۰۱:۲۴ قبل از ظهر
نوتریکا | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 432 ۱۳ فروردين ۱۳۹۱ ۰۸:۲۵ قبل از ظهر
خط هشتم | sun daughter کاربر سایت | معرفی و نقد کتاب ~sun daughter~ نوشته کاربران سایت 145 ۱۱ فروردين ۱۳۹۱ ۰۳:۴۴ قبل از ظهر
زندگی غیر مشترک | sun daughter کاربر سایت ~sun daughter~ کتابهای کامل شده نوشته کاربران 245 ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ ۰۹:۴۶ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان