بازگشت   نودهشتیا > کتاب > کتابهای کامل شده

 تبلیغات 
اقامت و مهاجرت به بهترین کشورهای جهان وام 4 درصد خود اشتغالی
 
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۲۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۳۰ بعد از ظهر   #21 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


خوشْ بینی
شعرهایی که مینویسم چاپ نمیشَوَند ،
اما خواهند شُد !
در انتظارِ نامهای هستم !
شاید روزِ مرگْ به دستم بِرِسَد ،
اما خواهد رسید !
نه پولُ نه حکومتها ،
دنیا در دستهای انسان خواهد بود !
شاید صَد سالِ دیگر ،
اما خواهد بود !



شاید یه مدت نیام...
زمان درستی نداره تا کی ،،،
دلم براتون تنگ میشه

Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۳۱ بعد از ظهر   #22 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


اندیشیدن به تو
اندیشیدن به تو زیباست
و امیدْبخش
آنْ چنانْ که شنیدنِ ترانهای
از خوشْ صداتَرین خُنیاگرِ جهان...
اما دیگر امید مَرا راضی نمیکنَد !
ترانه شنیدن نیز !
میخواهم خودم ترانه بگویم !
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۳۱ بعد از ظهر   #23 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


مردِ خوش بین
در کودکی هرگز بالِ مَگَسی را نَکند ،
به دُمِ گربه ای
جعبه ی حَلَبی نَبَست ،
زنبوری را در قوطیِ کبریت زندانی نکرد ،
لانهی مورچه ای را ویران نساخت ،
بزرگ شُد
و این همه بَر سَرِ خودش آمَد !
در لحظهی مرگْ
کنارِ بسترش بودم !
گُفت : « ـ شعری برایم بخوان !
دربارهی خورشیدُ دریا ،
دربارهی نیروگاهِ اَتُمی ،
دربارهی موشکْ ،
دربارهی عظمتِ انسان... »�
1958
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲۹ آبان ۱۳۹۰, ۰۸:۳۲ بعد از ظهر   #24 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


خیانت به وطن
« ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد . »
« حکمت گُفته ما مستعمرهی آمریکا هستیم . »
« ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد . »
این جملهها در یکی از روزنامههای آنکارا چاپ شُد ،
با حروفِ سیاه ،
باحروفِ دُرُشتِ جنجالی !
در کنارِ عکسی از دریاسالارِ آمریکایی ویلیامسن
که نیشَش در شستُ شش سانتیمتر ،
تا بناگوشْ گُشوده بود !
« آمریکا صَدُ بیست میلیون لیره به اقتصادِ ما کمَک کرده است . »
صَدُ بیست میلیون لیره !
« حکمت گُفته ما مستعمرهی آمریکا هستیم . »
« ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد . »
درست است ! من به این وطن خیانت کردهام
و شما وطن پَرَستُ میهنْدوستید !
من به وطن خیانت میکنَم ،
اگر وطن همان چیزیست
که در گاوصندوقها و دسته چِکهای شماست !
اگر وطن ،
سگ لرزِ زمستانُ تَب لَرزِ تابستان است !
اگر وطن مَکیدنِ خونِ ما در کارخانههاست !
اگر وطن زمینِ اربابهاست !
اگر وطن حکومتِ باطومُ چُماق است !
اگر وطن باجُ دهنْبَند است !
اگر وطن پایگاهِ آمریکایی ،
بُمبِ آمریکایی
و ناوگانِ آمریکاییست !
اگر وطن اسارت در سیاه چالِ پوسیدهی شماست ،
من به وطن خیانت میکنَم !
بنویسید !
در سه ستون ،
با حروفِ دُرُشتُ سیاهِ جنجالی :
ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد !
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۰, ۰۶:۲۶ بعد از ظهر   #25 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض


بَرگ ریزان
پنجاه هزار شعرُ داستان خواندهام که در آنها
از بَرگ ریزان سخن به میان آمده بود ،
پنجاه هزار فیلم دیدهام که بَرگ ریزان را نشان میدادند ،
پنجاه هزار بَرگ ریزان دیدهام ،
پنجاه هزار بار خِشُ خِشِ بَرگهای مُرده را
زیرِ کفشهایم ، در کفِ دستهایم و از میانِ انگشتانَم شنیدهاَم ،
اما هنوز هَم دیدنِ بَرگ ریزان دِلَم را به دَرد میآوَرَد !
به خصوص بَرگ ریزان در خیابانها !
به خصوص اگر بَرگِ بلوط باشَد !
به خصوص اگر کودکان از آنجا بگذرند !
به خصوص اگر هوا آفتابی باشد !
به خصوص اگر آن روز خبرِ خیری از رفیقی رسیده باشد !
به خصوص� اگر قلبم دَرد نگرفته باشد !
به خصوص اگر آن روز مطمئن شده باشم که دوستَش دارَم
که دوستَم دارَد !
به خصوص اگر آن روز با خودم و با انسانهای دیگر آشتی باشَم !
بَرگ ریزان دِلَم را به دَرد میآوَرَد !
به خصوص بَرگ ریزان در خیابانها !
به خصوص اگر بَرگِ بلوط باشَد...�
لایپزیک 6 سپتامبر
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۰, ۰۶:۲۶ بعد از ظهر   #26 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض


پیراهن
پیراهنی را که در دیدارِ نخستمان پوشیده بودی ،
دوباره بَر تَن کن !
خود را بیارای !
آن اطلسی را که در پاکتِ نامه بود ،
میانِ گیسَت بگذار !
پیشانیِ گُشاده و بوسه پذیرَت را بالا بگیر !
امروز
روزِ اندوه نیست !
امروز
عشقِ ناظم حکمت
باید مانندِ پرچمِ عصیان
زیبا باشد !
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۰, ۰۶:۲۷ بعد از ظهر   #27 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض


جدایی
جدایی
جُدایی هَم چون میلهای در هوا مُعَلَق است
به صورتَم میکوبَد ، میکوبَد ، میکوبَد...
گیج میشَوَم .
میدَوَم ،
جُدایی رَهایم نمیکنَد !
زانوانَم نفس میبُرَند...
میاُفتَم .
جُدایی زمان نیست ،
راه نیست !
جُدایی پُلی در میانِ ماست !
باریکتَر زِ مو
بُرّندهتَر از شمشیر !
باریکتَر زِ مو بُرّندهتَر از شمشیر ،
جُدایی پُلی در میانِ ماست
حتا آن زمان
که زانو به زانوی یکدیگر نِشَسته ایم !
هواپیمای برلین ـ مسکو 6 ژوئن 1960
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۰, ۰۹:۱۵ بعد از ظهر   #28 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

به نویسندگانِ آسیا و آفریقا
برادران !
با وجودِ موهای زَردَم ، من آسیاییاَم !
با وجودِ چشمهای آبیاَم ،
من آفریقاییاَم !
در سرزمینِ من درختها سایه ندارند !
مثلِ سرزمینِ شما !
در سرزمینِ من نان را باید از دهانِ شیرها رُبود !
اژدها در سَر چشمههایش خوابْ است
و مرگِ آدمی پیش از پنجاه سالهگی فَرا میرسد !
مثلِ سرزمینِ شما !
با وجودِ موهای زَردَم ، من آسیاییاَم !
با وجودِ چشمهای آبیاَم ،
من آفریقاییاَم !
هشتاد درصدِ مردمِ سرزمینِ من بی سوادند !
آن جا ترانهها دهان به دهان منتشر میشوند !
در سرزمینِ من میتوان شعر را به بیرق مُبَدل کرد !
مثلِ سرزمینِ شما !
برادران !
باید بتوانیم شعرهایمان را به گاوِ نحیفی ببندیم
و زمین را شُخم بزنیم !
شعرهای ما باید بتوانند
در شالی زارها تا زانو در گِلُ لای فرو رَوَند !
باید بتوانند پاسخِ هَر سوالی را بیابند،
طعمِ نور را بچشند
و مانندِ سنگهای کیلومترْشُمار
در کنارِ بزرگ راهها به ایستند� !
شعرهای ما ،
باید دشمن را پیش از خودِ ما ببینند
و بَر طبلها بکوبند !
تا آن زمان که در جهان
یک سرزمینِ زندانی و یک انسانِ اسیر
و در آسمان
یک اَبرِ اَتُمی باقیست ،
شعرهای ما باید جانُ اندیشهی خویش را
برای آزادیِ بزرگ فدا کنَند !�
مسکو 22 ژانویه 1962
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۰, ۰۹:۱۹ بعد از ظهر   #29 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
پست معمولی  +1 امتیاز     
پیش فرض

هار نامه از زندانِ استانبول
1
در استانبول ،
در حیاطِ زندان ،
در روزِ آفتابیِ زمستان ،
بعد از باران ،
وقتی که ابرها و سُفالهای سُرخ
با دیوارها و چهرهی من
در چالههای کوچکِ آب میلَرزیدند ،
با هَر چه از شهامتُ وحشت ،
با هَر چه از توانُ ناتوانیاَم باقی بود ،
به جهان ،
به سرزمینَم
و به تو اندیشیدَم !



2
عزیزم !
سَرها در گریبانُ چشمها گُشادهی وحشت است !
سُرخیِ شهرهایی که میسوزند ،
مزارعی که لَگَد مال میشوند
و طنینِ مُداومِ قدمهایی که میروند
و انسانهایی که میمیرند
سادهتَر و بیشتر از درختان و گوسالهها...

عزیزم !
با صدای قدمها
در این قتلِ عام
بارها آزادیاَم ،
نانِ روزانهاَم ،
و تو را از دست دادهاَم
اما اعتمادم را به روزهای پیشِ رو
که با یک بَغَل آفتاب
درِ خانههامان را خواهند زَد
هرگز از دست ندادهام !



3
از به دنیا آمَدَنَم خوشحالم !
خاکِ این جهان ،
روشناییُ ستیزُ نانَش را دوست میدارَم !
با این که شعاعِ آن را تا آخرین سانتیمتر میدانم
و میدانم که در مقابلِ خورشید بازی چهییست ،
اما دنیا برای من بیاندازه بزرگ است !
میخواهم سَرتاسَرِ آن را بگردم
و ماهیها وُ میوهها وُ ستارگانی را که میخَرَم شُماره کنَم !
اگر چه تنها در نقّاشیها وُ نوشتههایم به اروپا سفر کردهام !
حتا یک نامه ندارم که تمبرِ آبی آن
در اروپا باطل شده باشد !
منُ بقّالِ محلهی ما را
هیچکس در آمریکا نمیشناسَد ،
ولی هَراسی نیست
از چین تا اسپانیا ،
از آلاسکا تا دماغهی اُمید ،
در هَر میلِ دریا وُ در هَر کیلومترِ خُشکی
دوستانُ دشمنانی دارَم !
دوستانی که یکبار هَم سلامِشان نگفتهام
اما برای نانُ آزادیُ حسرتی مُشترکْ
یارای مُردنمان هست




و دشمنانی که تشنهی خونِ مَنَند
آن چنان که من تشنهی خونِ ایشانَم !
توانِ من ،
یکه نبودنم در این جهانِ بزرگ است !
دنیا و انسانهایش
رازُ معمّای من نیستند !
من مغزم را از علاماتِ سوالُ تعجب رهانیدهام
و در نبردی عظیم
عریانُ بیهراس
به صفِ خود پیوستهام !
بیرون از این صف
تو و خاک
مَرا کفایت نمیکنید !
گَرچه تو بسیار زیبایی
و خاک
گرمُ زندگی بخش است !



4
سرزمینم را دوست میدارَم !
بَر چنارهایش تاب خوردهاَم ، در زندانهایش خُفتهاَم !
هیچ چیز مانندِ ترانهها و تنباکوی سرزمینم
دلتنگیاَم را کم رنگ نمیکنَد !

سرزمینِ من :
یونساَمره ، ساکاریا ، بدرالدین ، سنان ،
گُنبدهای سُربیُ دود کشِ کارخانهها دست سازِ مردانِ سرزمینِ مَنَند !
مَردانی که تبسّمشان را در پَسِ سبیلهای آویزانشان
حتا از خود پنهان میکنَند !

سرزمینِ من :
سرزمینِ من چه وسیع است !
پنداری هَر چه بگردی به انتهایش نمیرسی !
ازمیر ، اولوقیشلا ، طرابزُن ، ادرنه ، ارزروم...
تنها ترانههای دشتِ ارزروم را میشناسم
و شرم سارم از این که حتا یک بار از کوهِ تورس بَرنگذشتم
تا به دیدارِ پنبهچینانِ جنوب بِرَوَم !

سرزمینِ من :
کاروانهای شتر ، قطار ، اتومبیلهای فورد و الاغهای بیمار است
و سپیدارُ بیدُ خاکِ رُس...

سرزمینِ من ،
جنگلهای کاجُ ماهیِ غزلآلاست
که آبِ شیرینِ سَرْچشمه را دوست دارَد
و با وزنِ نیم مَنی در دریاچهی آباندِ بولو شنا میکنَد
با لَکههای سُرخ بَر پوستِ نقره وار...

سرزمینِ من بُزهای دشتِ آنکاراست
و برقِ ابریشمِ پَشمهایشان
و فندقِ دُرُشتُ چَربِ گیرهسون
و سیبِ آماسیا که بوی مُشک میدهد
زیتون ،
انجیر ،
خربزه
و خوشههای رنگارنگِ انگور
و گاوآهنِ سیاه
و گاوِ سیاه
و انسانهای زحمتکشُ شرافت مند
که با شعفِ کودکان
آمادهی پذیرشِ هَر چیزِ تازه وُ زیبایند
نیمه گُرسنه و نیمه سیر
و نیمه اسیر...
Star-crossed آنلاین نیست.  
قدیمی ۲ آذر ۱۳۹۰, ۱۱:۵۸ بعد از ظهر   #30 (لینک مستقیم)
کاربر ویژه
 
Star-crossed آواتار ها
 
بدون امتیاز  0 امتیاز     
پیش فرض


آنژینِ صدری
دکتر !
نیمی از قلبِ من اگر اینجاست ،
نیمِ دیگَرَش در چین است
با لشگری که پیش میرَوَد
به سوی رودِ زَردْ !
هَر روز ـ دکتر ! ـ
سپیدهی هَر روز
قَلبَم در یونان تیرباران میشَوَد
و هَر شب وقتی در این جا زندانیان به خواب میرَوَند
و درمان گاه ساکت میشَوَد
قَلبَم در ویرانههای استانبول است !
و بعد از دَه سال
آن چه میتوانَم به مَردُمِ سرزمینَم پیشکش کنَم
همین سیبِ سُرخ است !
این است سببِ آنژینِ صدریِ من ! دکتر !
نه نیکوتین ،
نه زندان ، نه گرفتهگیِ رَگها...
شَب را از پَسِ پَردهها کنار میزَنَم !
قلبم در زیرِ سنگینیِ سینه
هنوز با دورترین ستارهها میتَپَد !
Star-crossed آنلاین نیست.  
 

علاقه مندی ها (Bookmarks)

برچسب ها
تایپ, تمامِ, جهان, شاعرند, کودکان, یگ

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

UP/Down مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال


موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
تصاویری متفاوت از کودکان جهان و اتاق خواب هایشان artenis کودکان 16 ۵ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۲۱ بعد از ظهر
حامد بهداد: جهان متعلق به کودکان است، اگر بزرگترها بگذارند SZ1368 اخبار و معرفی فیلم 0 ۱۶ مهر ۱۳۹۰ ۱۲:۳۳ بعد از ظهر
بزرگترین شرکت داروئی جهان داوروهایش را روی کودکان آفریقائی ت ~shahrivar~ بین الملل 0 ۱۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۱:۵۸ بعد از ظهر
بزرگترین سرسره کودکان در جهان safa1363 متفرقه 10 ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ۰۵:۳۹ بعد از ظهر



Powered by vBulletin Version 3.8.3
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.

دانلود کتاب رايگان