| |||
| | #21 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خوشْ بینی شعرهایی که مینویسم چاپ نمیشَوَند ، اما خواهند شُد ! در انتظارِ نامهای هستم ! شاید روزِ مرگْ به دستم بِرِسَد ، اما خواهد رسید ! نه پولُ نه حکومتها ، دنیا در دستهای انسان خواهد بود ! شاید صَد سالِ دیگر ، اما خواهد بود ! شاید یه مدت نیام... ![]() زمان درستی نداره تا کی ،،، دلم براتون تنگ میشه ![]() | ||||||||
| |
| | #22 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز اندیشیدن به تو اندیشیدن به تو زیباست و امیدْبخش آنْ چنانْ که شنیدنِ ترانهای از خوشْ صداتَرین خُنیاگرِ جهان... اما دیگر امید مَرا راضی نمیکنَد ! ترانه شنیدن نیز ! میخواهم خودم ترانه بگویم ! | ||||||||
| |
| | #23 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز مردِ خوش بین در کودکی هرگز بالِ مَگَسی را نَکند ، به دُمِ گربه ای جعبه ی حَلَبی نَبَست ، زنبوری را در قوطیِ کبریت زندانی نکرد ، لانهی مورچه ای را ویران نساخت ، بزرگ شُد و این همه بَر سَرِ خودش آمَد ! در لحظهی مرگْ کنارِ بسترش بودم ! گُفت : « ـ شعری برایم بخوان ! دربارهی خورشیدُ دریا ، دربارهی نیروگاهِ اَتُمی ، دربارهی موشکْ ، دربارهی عظمتِ انسان... »� 1958 | ||||||||
| |
| | #24 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز خیانت به وطن « ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد . » « حکمت گُفته ما مستعمرهی آمریکا هستیم . » « ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد . » این جملهها در یکی از روزنامههای آنکارا چاپ شُد ، با حروفِ سیاه ، باحروفِ دُرُشتِ جنجالی ! در کنارِ عکسی از دریاسالارِ آمریکایی ویلیامسن که نیشَش در شستُ شش سانتیمتر ، تا بناگوشْ گُشوده بود ! « آمریکا صَدُ بیست میلیون لیره به اقتصادِ ما کمَک کرده است . » صَدُ بیست میلیون لیره ! « حکمت گُفته ما مستعمرهی آمریکا هستیم . » « ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد . » درست است ! من به این وطن خیانت کردهام و شما وطن پَرَستُ میهنْدوستید ! من به وطن خیانت میکنَم ، اگر وطن همان چیزیست که در گاوصندوقها و دسته چِکهای شماست ! اگر وطن ، سگ لرزِ زمستانُ تَب لَرزِ تابستان است ! اگر وطن مَکیدنِ خونِ ما در کارخانههاست ! اگر وطن زمینِ اربابهاست ! اگر وطن حکومتِ باطومُ چُماق است ! اگر وطن باجُ دهنْبَند است ! اگر وطن پایگاهِ آمریکایی ، بُمبِ آمریکایی و ناوگانِ آمریکاییست ! اگر وطن اسارت در سیاه چالِ پوسیدهی شماست ، من به وطن خیانت میکنَم ! بنویسید ! در سه ستون ، با حروفِ دُرُشتُ سیاهِ جنجالی : ناظم حکمت خیانت به وطن را ادامه میدهد ! | ||||||||
| |
| | #25 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز بَرگ ریزان پنجاه هزار شعرُ داستان خواندهام که در آنها از بَرگ ریزان سخن به میان آمده بود ، پنجاه هزار فیلم دیدهام که بَرگ ریزان را نشان میدادند ، پنجاه هزار بَرگ ریزان دیدهام ، پنجاه هزار بار خِشُ خِشِ بَرگهای مُرده را زیرِ کفشهایم ، در کفِ دستهایم و از میانِ انگشتانَم شنیدهاَم ، اما هنوز هَم دیدنِ بَرگ ریزان دِلَم را به دَرد میآوَرَد ! به خصوص بَرگ ریزان در خیابانها ! به خصوص اگر بَرگِ بلوط باشَد ! به خصوص اگر کودکان از آنجا بگذرند ! به خصوص اگر هوا آفتابی باشد ! به خصوص اگر آن روز خبرِ خیری از رفیقی رسیده باشد ! به خصوص� اگر قلبم دَرد نگرفته باشد ! به خصوص اگر آن روز مطمئن شده باشم که دوستَش دارَم که دوستَم دارَد ! به خصوص اگر آن روز با خودم و با انسانهای دیگر آشتی باشَم ! بَرگ ریزان دِلَم را به دَرد میآوَرَد ! به خصوص بَرگ ریزان در خیابانها ! به خصوص اگر بَرگِ بلوط باشَد...� لایپزیک 6 سپتامبر | ||||||||
| |
| | #26 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز پیراهن پیراهنی را که در دیدارِ نخستمان پوشیده بودی ، دوباره بَر تَن کن ! خود را بیارای ! آن اطلسی را که در پاکتِ نامه بود ، میانِ گیسَت بگذار ! پیشانیِ گُشاده و بوسه پذیرَت را بالا بگیر ! امروز روزِ اندوه نیست ! امروز عشقِ ناظم حکمت باید مانندِ پرچمِ عصیان زیبا باشد ! | ||||||||
| |
| | #27 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز جدایی جدایی جُدایی هَم چون میلهای در هوا مُعَلَق است به صورتَم میکوبَد ، میکوبَد ، میکوبَد... گیج میشَوَم . میدَوَم ، جُدایی رَهایم نمیکنَد ! زانوانَم نفس میبُرَند... میاُفتَم . جُدایی زمان نیست ، راه نیست ! جُدایی پُلی در میانِ ماست ! باریکتَر زِ مو بُرّندهتَر از شمشیر ! باریکتَر زِ مو بُرّندهتَر از شمشیر ، جُدایی پُلی در میانِ ماست حتا آن زمان که زانو به زانوی یکدیگر نِشَسته ایم ! هواپیمای برلین ـ مسکو 6 ژوئن 1960 | ||||||||
| |
| | #28 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز به نویسندگانِ آسیا و آفریقا برادران ! با وجودِ موهای زَردَم ، من آسیاییاَم ! با وجودِ چشمهای آبیاَم ، من آفریقاییاَم ! در سرزمینِ من درختها سایه ندارند ! مثلِ سرزمینِ شما ! در سرزمینِ من نان را باید از دهانِ شیرها رُبود ! اژدها در سَر چشمههایش خوابْ است و مرگِ آدمی پیش از پنجاه سالهگی فَرا میرسد ! مثلِ سرزمینِ شما ! با وجودِ موهای زَردَم ، من آسیاییاَم ! با وجودِ چشمهای آبیاَم ، من آفریقاییاَم ! هشتاد درصدِ مردمِ سرزمینِ من بی سوادند ! آن جا ترانهها دهان به دهان منتشر میشوند ! در سرزمینِ من میتوان شعر را به بیرق مُبَدل کرد ! مثلِ سرزمینِ شما ! برادران ! باید بتوانیم شعرهایمان را به گاوِ نحیفی ببندیم و زمین را شُخم بزنیم ! شعرهای ما باید بتوانند در شالی زارها تا زانو در گِلُ لای فرو رَوَند ! باید بتوانند پاسخِ هَر سوالی را بیابند، طعمِ نور را بچشند و مانندِ سنگهای کیلومترْشُمار در کنارِ بزرگ راهها به ایستند� ! شعرهای ما ، باید دشمن را پیش از خودِ ما ببینند و بَر طبلها بکوبند ! تا آن زمان که در جهان یک سرزمینِ زندانی و یک انسانِ اسیر و در آسمان یک اَبرِ اَتُمی باقیست ، شعرهای ما باید جانُ اندیشهی خویش را برای آزادیِ بزرگ فدا کنَند !� مسکو 22 ژانویه 1962 | ||||||||
| |
| | #29 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | پست معمولی : +1 امتیاز هار نامه از زندانِ استانبول 1 در استانبول ، در حیاطِ زندان ، در روزِ آفتابیِ زمستان ، بعد از باران ، وقتی که ابرها و سُفالهای سُرخ با دیوارها و چهرهی من در چالههای کوچکِ آب میلَرزیدند ، با هَر چه از شهامتُ وحشت ، با هَر چه از توانُ ناتوانیاَم باقی بود ، به جهان ، به سرزمینَم و به تو اندیشیدَم ! 2 عزیزم ! سَرها در گریبانُ چشمها گُشادهی وحشت است ! سُرخیِ شهرهایی که میسوزند ، مزارعی که لَگَد مال میشوند و طنینِ مُداومِ قدمهایی که میروند و انسانهایی که میمیرند سادهتَر و بیشتر از درختان و گوسالهها... عزیزم ! با صدای قدمها در این قتلِ عام بارها آزادیاَم ، نانِ روزانهاَم ، و تو را از دست دادهاَم اما اعتمادم را به روزهای پیشِ رو که با یک بَغَل آفتاب درِ خانههامان را خواهند زَد هرگز از دست ندادهام ! 3 از به دنیا آمَدَنَم خوشحالم ! خاکِ این جهان ، روشناییُ ستیزُ نانَش را دوست میدارَم ! با این که شعاعِ آن را تا آخرین سانتیمتر میدانم و میدانم که در مقابلِ خورشید بازی چهییست ، اما دنیا برای من بیاندازه بزرگ است ! میخواهم سَرتاسَرِ آن را بگردم و ماهیها وُ میوهها وُ ستارگانی را که میخَرَم شُماره کنَم ! اگر چه تنها در نقّاشیها وُ نوشتههایم به اروپا سفر کردهام ! حتا یک نامه ندارم که تمبرِ آبی آن در اروپا باطل شده باشد ! منُ بقّالِ محلهی ما را هیچکس در آمریکا نمیشناسَد ، ولی هَراسی نیست از چین تا اسپانیا ، از آلاسکا تا دماغهی اُمید ، در هَر میلِ دریا وُ در هَر کیلومترِ خُشکی دوستانُ دشمنانی دارَم ! دوستانی که یکبار هَم سلامِشان نگفتهام اما برای نانُ آزادیُ حسرتی مُشترکْ یارای مُردنمان هست و دشمنانی که تشنهی خونِ مَنَند آن چنان که من تشنهی خونِ ایشانَم ! توانِ من ، یکه نبودنم در این جهانِ بزرگ است ! دنیا و انسانهایش رازُ معمّای من نیستند ! من مغزم را از علاماتِ سوالُ تعجب رهانیدهام و در نبردی عظیم عریانُ بیهراس به صفِ خود پیوستهام ! بیرون از این صف تو و خاک مَرا کفایت نمیکنید ! گَرچه تو بسیار زیبایی و خاک گرمُ زندگی بخش است ! 4 سرزمینم را دوست میدارَم ! بَر چنارهایش تاب خوردهاَم ، در زندانهایش خُفتهاَم ! هیچ چیز مانندِ ترانهها و تنباکوی سرزمینم دلتنگیاَم را کم رنگ نمیکنَد ! سرزمینِ من : یونساَمره ، ساکاریا ، بدرالدین ، سنان ، گُنبدهای سُربیُ دود کشِ کارخانهها دست سازِ مردانِ سرزمینِ مَنَند ! مَردانی که تبسّمشان را در پَسِ سبیلهای آویزانشان حتا از خود پنهان میکنَند ! سرزمینِ من : سرزمینِ من چه وسیع است ! پنداری هَر چه بگردی به انتهایش نمیرسی ! ازمیر ، اولوقیشلا ، طرابزُن ، ادرنه ، ارزروم... تنها ترانههای دشتِ ارزروم را میشناسم و شرم سارم از این که حتا یک بار از کوهِ تورس بَرنگذشتم تا به دیدارِ پنبهچینانِ جنوب بِرَوَم ! سرزمینِ من : کاروانهای شتر ، قطار ، اتومبیلهای فورد و الاغهای بیمار است و سپیدارُ بیدُ خاکِ رُس... سرزمینِ من ، جنگلهای کاجُ ماهیِ غزلآلاست که آبِ شیرینِ سَرْچشمه را دوست دارَد و با وزنِ نیم مَنی در دریاچهی آباندِ بولو شنا میکنَد با لَکههای سُرخ بَر پوستِ نقره وار... سرزمینِ من بُزهای دشتِ آنکاراست و برقِ ابریشمِ پَشمهایشان و فندقِ دُرُشتُ چَربِ گیرهسون و سیبِ آماسیا که بوی مُشک میدهد زیتون ، انجیر ، خربزه و خوشههای رنگارنگِ انگور و گاوآهنِ سیاه و گاوِ سیاه و انسانهای زحمتکشُ شرافت مند که با شعفِ کودکان آمادهی پذیرشِ هَر چیزِ تازه وُ زیبایند نیمه گُرسنه و نیمه سیر و نیمه اسیر... | ||||||||
| |
| | #30 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر ویژه ![]() تاریخ عضویت: فروردين ۱۳۹۰ تاریخ عضویت : فروردين ۱۳۹۰ محل سکونت: under the God's umbrella
نوشته ها: 12,136
(View Stats)
کتاب مورد علاقه : بینوایان-بر باد رفته حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز آنژینِ صدری دکتر ! نیمی از قلبِ من اگر اینجاست ، نیمِ دیگَرَش در چین است با لشگری که پیش میرَوَد به سوی رودِ زَردْ ! هَر روز ـ دکتر ! ـ سپیدهی هَر روز قَلبَم در یونان تیرباران میشَوَد و هَر شب وقتی در این جا زندانیان به خواب میرَوَند و درمان گاه ساکت میشَوَد قَلبَم در ویرانههای استانبول است ! و بعد از دَه سال آن چه میتوانَم به مَردُمِ سرزمینَم پیشکش کنَم همین سیبِ سُرخ است ! این است سببِ آنژینِ صدریِ من ! دکتر ! نه نیکوتین ، نه زندان ، نه گرفتهگیِ رَگها... شَب را از پَسِ پَردهها کنار میزَنَم ! قلبم در زیرِ سنگینیِ سینه هنوز با دورترین ستارهها میتَپَد ! | ||||||||
| |
| تشکر شده توسط : |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| تایپ, تمامِ, جهان, شاعرند, کودکان, یگ |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| تصاویری متفاوت از کودکان جهان و اتاق خواب هایشان | artenis | کودکان | 16 | ۵ آذر ۱۳۹۰ ۰۱:۲۱ بعد از ظهر |
| حامد بهداد: جهان متعلق به کودکان است، اگر بزرگترها بگذارند | SZ1368 | اخبار و معرفی فیلم | 0 | ۱۶ مهر ۱۳۹۰ ۱۲:۳۳ بعد از ظهر |
| بزرگترین شرکت داروئی جهان داوروهایش را روی کودکان آفریقائی ت | ~shahrivar~ | بین الملل | 0 | ۱۹ آذر ۱۳۸۹ ۰۱:۵۸ بعد از ظهر |
| بزرگترین سرسره کودکان در جهان | safa1363 | متفرقه | 10 | ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ۰۵:۳۹ بعد از ظهر |