| |||
| | #21 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش موبایل ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: Tehran
نوشته ها: 3,831
(View Stats)
تشکرها: 18,614
تشکر شده 38,810 بار در 5,778 پست
کتاب مورد علاقه : Gone with the wind | بدون امتیاز : 0 امتیاز پیغام هان ای بهار خسته که از راه های دور موج صدا ی پای تو می ایدم به گوش وز پشت بیشه های بلورین صبحدم رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش برگرد ای مسافر گمکرده راه خویش از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد اینجا میا ... میا ... تو هم افسرده می شوی در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد برگرد ای بهار ! که در باغ های شهر جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار بگریز از سیاهی این شام جاودان رو سوی دشتهای دگر نه که در رهت گسترده انمد بستر مواج پرنیان این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت جای تو ای مسافر آزرده پای ! نیست بند است و وحشت است و درین دشت بی کران جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیست دژخیم مرگزای زمستان جاودان بر بوستان خاطره ها سایه گستر است گل های آرزو همه افسرده و کبود شاخ امید ها همه بی برگ و بی بر است برگرد از این دیار که هنگام بازگشت وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان در کوله بار ابر که افکنده ای به دوش آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص از خنده سپیده دمان گفت و گو کند آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب جان را پر از شمیم گل آرزو کند آنجا که دسته های پرستو سحرگهان آهنگهای شادی خود ساز می کنند پروانگان مست پر افشان به بامداد آزاد در پناه تو پرواز می کنند آنجا برو که از هر شاخسار سبز مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی برگرد ای مسافر از این راه پر خطر اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی به سلامتي پسري که پول هاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت: براي روز پدر يک کمربند مي خوام فروشنده: چه جنسي باشه؟ پسر کوچولو: .. .. فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #22 (لینک مستقیم) | ||||||||
| همکار بخش موبایل ![]() تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۸ تاریخ عضویت : مرداد ۱۳۸۸ محل سکونت: Tehran
نوشته ها: 3,831
(View Stats)
تشکرها: 18,614
تشکر شده 38,810 بار در 5,778 پست
کتاب مورد علاقه : Gone with the wind | بدون امتیاز : 0 امتیاز سوگواری در موزه ها ی نیزه گذاران دشت رزم رویید سبزنا و ببالید و زرد گشت اما یک مرد بر نخاست جز رهنورد باد در این پهنه کس نبود نعل سمندهای سواران ساییده شد ز بس به زمین خورد ز انتظار وز بی کران دیدرس مرز انتقام در این سکوت بی خبری گرد برنخاست شمشیر های تیز شده با حماسه ها در تیرگی چو قفل در آسیای پیر در تشنه سال مزرعه و خشکی قنات یکباره زنگ بست اهریمنی به روز بهمیدان شتافت گرم اما کسش به رزم هماورد برنخاست توفان تیره گون برگ هزار لاله ی خونین به خک ریخت وز سینه شفق نفسی سرد برنخاست | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #23 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: بهمن ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : بهمن ۱۳۸۹ محل سکونت: مهرشهر
نوشته ها: 1,098
(View Stats)
تشکرها: 3,680
تشکر شده 5,412 بار در 1,404 پست
کتاب مورد علاقه : شیرین.مهرمهتاب.همخونه حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز در صورتیکه قادر به دیدن عکسها نیستید اینجا را کلیک کنید دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکن[۱] به دنیا آمد. کدکن در آن زمان از توابع شهرستان نیشابور در خراسان به شمار میآمد ولی در تقسیمات کشوری کنونی به شهرستان تربت حیدریه ملحق شدهاست. شفیعی کدکنی دورههای دبستان و دبیرستان را در مشهد گذراند و چندی نیز به فراگیری زبان و ادبیات عرب، فقه، کلام و اصول سپری کرد. او مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات پارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت. او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار میرود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمیکرد. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به دانشگاه پرینستون رفت و پس از نزدیک به ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد. شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد. پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. با نوشتن در کوچه باغهای نیشابور نامآور شد. آثار شفیعی را میتوان به سه گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی میشود، که بخشی از آنها در زیر آورده شدهاند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعار در کوچه باغهای نشابور آوازه بیشتری دارد. شعر سفر به خیر شاید پرآوازهترین شعر وی باشد... به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید - دل من گرفته زین جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ - همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم. به کجا چنین شتابان؟ - به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم - سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفهها، به باران برسان سلام ما را بخوان، دوباره بخوان بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب كه باغها همه بیدار و بارور گردند بخوان، دوباره بخوان، تا كبوتران سپید به آشیانه خونین دوباره برگردند بخوان به نام گل سرخ در رواق سكوت كه موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد پیام روشن باران ز بام نیلی شب كه رهگذار نسیمش به هر كرانه برد ز خشك سال چه ترسی كه سد بسی بستند نه در برابر آب كه در برابر نور و در برابر آواز و در برابر شور در این زمانه عسرت به شاعران زمان برگ رخصتی دادند كه از معاشقه سرو و قمری و لاله سرودها بسرایند ژرف تر از خواب زلال تر از آب تو خامشی كه بخواند؟ تو میروی كه بماند؟ كه بر نهالك بیبرگ ما ترانه بخواند؟ از این گریوه به دور در آن كرانه ببین بهار آمده از سیم خاردار گذشته حریق شعله گوگردی بنفشه چه زیباست هزار آینه جاری ست هزار آینه به همسرایی قلب تو میتپد با شوق زمین تهی دست ز رندان همین تویی تنها كه عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان حدیث عشق بیان كن بدان زبان كه تو دانی از بودن و سرودن صبح آمده ست برخیز بانگ خروس گوید وینخواب و خستگی را در شط شب رها کن مستان نیم شب را رندان تشنه لب را بار دگر به فریاد در کوچهها صدا کن خواب دریچهها را با نعره ی سنگ بشکن بار دگر به شادی دروازه های شب را رو بر سپیده وا کن بانگ خروس گوید فریاد شوق بفکن زندان واژهها را دیوار و باره بشکن و آواز عاشقان را مهمان کوچهها کن زین بر نسیم بگذار تا بگذری از این بحر وز آن دو روزن صبح در کوچه باغ مستی باران صبحدم را بر شاخه ی اقاقی آیینه ی خدا کن بنگر جوانهها را آن ارجمندها را کان تار و پود چرکین باغ عقیم دیروز اینک جوانه آورد بنگر به نسترن ها بر شانه های دیوار خواب بنفشگان را با نغمه ای در آمیز و اشراق صبحدم را در شعر جویباران از بودن و سرودن تفسیری آشنا کن بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ور مرد خواب و خفتی رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن صدای بال ققنوسان پس از چندین فراموشی و خاموشی صبور پیرم ای خنیاگر پایرن و پیرارین چه وحشتناك خواهد بود آوازی كه از چنگ تو برخیزد چه وحشتناك خواهد بود آن آواز كه از حلقوم این صبر هزاران ساله برخیزد نمی دانم در این چنگ غبار آگین تمام سوكوارانت كه در تعبید تاریخ اند دوباره باز هم آوای غمگین شان طنین شوق خواهد داشت؟ شنیدی یا نه آن آواز خونین را؟ نه آواز پر جبریل صدای بال ققنوسان صحراهای شبگیر است كه بال افشان مرگی دیگر اندر آرزوی زادنی دیگر حریقی دودنك افروخته در این شب تاریك در آن سوی بهار و آن سوی پاییز نه چندان دور همین نزدیك بهار عشق سرخ است این و عقل سبز دلنوشته های عاشقانه; فرستنده: n.sadegh71@gmail.com در صورتیکه قادر به دیدن عکسها نیستید اینجا را کلیک کنید ![]() نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ... ![]() حسادت نکن! … این که بعد از تو بغل گرفته ام … زانوی غـَم اســت * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() چند سال پیش ... وقتی كه تركم می كردی ؛ گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود ......... و من نیز اسمت را بر در و دیوار نوشتم تا خاطرم باشد كه باید ... فراموشت كنم ! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() کلمه کلمات کلام نمی آید بر لبم وقتی تو اینجایی لب سکوت میکند انگار چشمها تا به حال ندیده اند فرشته ای به این زیبایی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() یکنفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ... خیالت راحت باشد آرام چشمهایت را ببند یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیا تنها تو را باور دارد ... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() باد به نوازش گیسوان من بیا و فریاد مرا با خود ببر بی وفا یان را به تو سپرده ام آنان که در دل خود سنگ رو یانده بودند و تنهایی را به من آموختند و آنان که خود از سنگ بودند و آتش را در دل من بر افروختند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() دیشب خواب چشماتو دیدم خواب نگاه پر معنا تو دیدم توی بارون قدم به قدم منو تو کنار هم من با باله پرواز توی اوج آسمونها تو با گرمای حرفات توی دل ابرا سرمای خیسه بارون روی شونه هام گرمای حرفات روی نفسام تاریکی شوم شب اومد سراغم ترس از دوری چشمات اومد سراغم لحظه وداع چشمات دوری از گرمای نگات پرندهٔ نحس صبح اومد سراغم لمس پرهاش کرد بیدارم نگاه من به اتاق خالی خالی از اون رویای خیالی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() باز هم شب آماده شب لباس سیاهه خود را به تن کرده سیاه تر از همیشه همه خوابند ولی چشمهای من خواب را نمیخواهند من از شب هراسانم ستاره ای دیگر نیست مهتاب هم بخواب رفته من بیدار به انتظار مهتاب شبی مهتاب خواهد آمد باز هم انتظار چند سال از این انتظار میگذرد؟ ده، بیست، سی،...... * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این ســـینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() گل واژه نیست گل ترانه نیست گل بهانه نیست گل شاهپرک نیست گل تنها نگاه توست در قلب کوچک من جوانه می دهد ودر زمین سبز عشق بهانه می گیرد آغوش ات را همراه باد می رقصد و واژه می شود و شعر مرا پر از نامت می کند * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من: من که تنها بودم با تو شاعر گشتم با تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با توخوشبخترین انسانم... ولی افسوس مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ![]() من ترا در تو جستجو كردم نه در آن خواب هاي رويائي در دو دست تو سخت كاويدم پر شدم؛ پر شدم؛ ز زيبايي خدایا من در این دنیا نکردم هیچ گناهی فقط کردم به چشمانش نگاهی اگر دانی نگاه من گناه است مجازاتم بکن هر طور که خواهی برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
| | #24 (لینک مستقیم) | ||||||||
| کاربر حرفه ای ![]() تاریخ عضویت: ارديبهشت ۱۳۸۹ تاریخ عضویت : ارديبهشت ۱۳۸۹ محل سکونت: در همین نزدیکی
نوشته ها: 1,296
(View Stats)
تشکرها: 5,150
تشکر شده 3,850 بار در 1,401 پست
کتاب مورد علاقه : در امتداد حسرت-دالان ب حالت من : | بدون امتیاز : 0 امتیاز آن عاشقان شرزه آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند رفتند و شهر خفته ندانست کیستند فریادشان تموج شط حیات بود چون آذرخش در سخن خویش زیستند مرغان پر گشوده طوفان که روز مرگ دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند می گفتی ای عزیز !سترون شده است خاک اینک ببین برابر چشم تو چیستند هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز باز آخرین شقایق این باغ نیستند برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید ![]() برای دیدن این نوشته ی مخفی کلیک کنید | ||||||||
| | |
| تشکر شده توسط : |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| اشعار, دفتر, شفیعی, کدکنی |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
| |
موضوعات مشابه | ||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| دفتر اشعار مهدی سهیلی ! | -ava- | دفتر شعر و مشاعره | 29 | ۲۶ فروردين ۱۳۹۱ ۱۰:۳۵ بعد از ظهر |
| مثل درخت در شب باران | محمد رضا شفیعی کدکنی | havva7 | کتاب شعر | 2 | ۱۶ مهر ۱۳۹۰ ۰۸:۱۶ قبل از ظهر |
| دفتر اشعار شهیار قنبری ! | شبنم | دفتر شعر و مشاعره | 24 | ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ ۰۵:۳۵ بعد از ظهر |
| لطفا قبل از فعالیت در هر بخش قوانین بخش هارو مطالعه کنید! | hiva | شعر و ادبیات | 1 | ۱ شهريور ۱۳۸۹ ۱۱:۱۲ بعد از ظهر |